شنبه, 18 ارديبهشت 1400 ساعت 08:22
خواندن 51 دفعه

ابن تیمیه و حب و بغض علی بن ابی طالب علیهم السلام

شناخت منافق از مومن یکی از مسائل مهم درجامعه مسلمین عصر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بود. شخص منافق به دلیل انجام امور ظاهری اسلام و شرکت در مراسمات مسلمین در ظاهر تفاوتی با شخص مومن ندارد و انسان به راحتی نمی­تواند حکم به نفاق شخصی کند. شاید به همین دلیل بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله فرمودند من از کافر بر امتم نمی­ترسم بلکه از منافق می­ترسم؛ زیرا شخص کافر هر چه در دل دارد اظهار و دشمنی خود را  آشکار کرده است؛ اما شخص منافق دشمنی او در نهان است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) یکی از ملاک­های مهم شناخت انسان منافق از انسان مومن را حب و بغض امیر المومنین (علیه السلام) بیان فرموده است. این خود یکی از برترین فضائل امیر المومنین (علیه السلام) شمرده می­شود. این فضلیت برای امیر المومنین (علیه السلام) علاوه بر کتب شیعه در کتب اهل سنت نیز به تواتر ثابت است و اجماع اهل سنت بر این فضیلت متفق القول هستند.

مفهوم حب
حب در لغت نقیض بغض معنا شده[1]، ابن فارس سه اصل برای حب بیان نموده، اصل اول لزوم و ثبات، اصل دوم دانه گیاهان و اصل سوم وصف انسان قد کوتاه است.[2] حب دیگران به دلیل ثباتی که در دل انسان ایجاد می­کند به این معنا نامیده شده است. به همین جهت ابن فارس بیان کرده «أمّا اللزوم‏ فالحبّ‏ و المحَبّة، اشتقاقه من‏ أحَبَّه‏ إذا لزمه»[3] در مقابل بغض نقیض حب معنا شده و به معنای عداوت بکار می­رود.[4] حب در اصطلاح، گرایش به سوی چیزی لذت‌ بخش و سازگار با طبع و وابستگی خاص میان انسان و کمال اوست که اگر شدت یابد عشق نامیده می‌شود.[5]

جایگاه حب علی بن ابی طالب (علیه السلام) در قرآن و سنت
خداوند متعال نسبت به پیامبران گذشته می­فرماید همه گفتند ما از مردم پاداشی نمی­خواهیم تنها اجر ما برخداست.[6] اما به پیامبر (صلی الله علیه وآله) خطاب می­کند: «ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ»بگو از شما پاداشی درخواست نمی­کنم مگر دوستی خویشناوندان نزدیکم. زمخشری در تفسیر کشاف می­نویسد: زمانی آیه شریفه نازل شد از حضرت سوال شد نزدیکان شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: «علىّ وفاطمة وابناهما»[7] آیه شریفه وجوب مودت به اهل بیت و به خصوص امیرالمومنین (علیه السلام) را اثبات نمود که با بررسی روایات حب، علت صرف نسبت خانوادگی نبوده؛ بلکه به دلیل محبوبیتی است که نزد خداوند متعال دارد. به همین دلیل برای تبیین بهتر این مسأله به دو روایت پرداخته می­شود:
حدیث طیر: از انس بن مالک روایت شده که پرنده­ای بریان به حضرت هدیه شد. حضرت از خداوند درخواست نمودند که محبوبترین خلق خود را در خوردن آن با او شریک نماید. شخصی که وارد بر حضرت شد کسی جز علی بن ابی طالب (علیه السلام) نبود.[8]  نقل دیگر روایت به طرق متعددی نقل شده است.[9] ابن کثیر نیز نسبت به طرق متعدد این حدیث اعتراف کرده[10] و با این حال به اسناد آنان اعتراض نموده اما علت قادحه­ای که بتواند تمام این طرق را شامل شود و موجب ضعیف السند بودن آنان شود ذکر نکرده است. این حدیث در منابع اهل سنت از دوازه صحابه نقل شده است که عبارتنداز: امیر المومنین (علیه السلام)، عبدالله بن عباس، ابوسعید خدری، سفینه خدمتکار پیامبر (صلی الله علیه و آله)، ابوطفیل عامر بن واثله، سعدبن ابی وقاص، عمروبن عاص،جابربن عبدالله انصاری، ابورافع، ابومرازم، یعلی بن مرّه، حبشی بن جناده  وام ایمن.[11]با نکاتی که در مورد حدیث طیر بیان گردید به دست می­آید این حدیث از احادیث متواتر اسلامی است. برخی از محدثان و دانشمندان حدیث طیر را به صورت جزمی بیان کرده[12] و برخی صحت آن را تصریح کرده­اند[13]، حتی در مجلس مناظره­ای که مأمون عباسی درباره افضلیت امیرالمومنین (علیه السلام) تشکیل داده بود اسحاق بن ابراهیم که از عالمان برجسته و حاضر در مجلس بود به صحت حدیث طیر تصریح کرد، در آن مجلس سه و نه نفر بودند که هیچ گونه اعتراضی و مخالفتی در این باره اظهار نکردند.[14] ذهبی در تذکرة الحفاظ گفته حدیث طیر از طرق بسیاری روایت شده که مجموع آنها شرایط احادیث مربوط به سنن را دارند.[15]بنابراین آنچه در حدیث طیر مطرح شده محبوبیت امیر المومنین (علیه السلام) در نزد خداوند متعال است. لذا اگر مودت به حضرت و ائمه معصومین (علیهم السلام) در قرآن بیان شده علت آن محبوبیت آنان در نزد خداوند خواهد بود و امور مادی و دنیوی نقشی در وجوب محبت آنان ندارد.
حدیث الرایه: دومین حدیثی که بیانگر علت محبت در خصوص امیر المومنین (علیه السلام) را نشان می­دهد حدیث الرایه است. این حدیث در جریان فتح خیبر اتفاق افتاد و عبارت معروف پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام) محبوبتر بودن حضرت را نزد خداوند متعال به همگان اثبات نمود. عبارت حضرت این است: لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ، أَوْ لَيَأْخُذَنَّ الرَّايَةَ، غَدًا رَجُلًا يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، أَوْ قَالَ: يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»[16]
بنابراین با بیان دو روایت فوق ثابت شد امیر المومنین (علیه السلام) محبوبترین خلق بعد از رسول گرامی اسلام بوده و وجوب محبت بیان شده در قرآن به همین دلیل بوده است. به عبارت دیگر با کنارهم قرار دادن آیه شریفه و مجموع روایات در باب حب و بغض مادی نبودن وجوب محبت امیر المومنین و اهل بیت (علیهم السلام) را می­توان اثبات کرد.
علامه در کتاب منهاج الکرامه با استدلال به آیه شریفه «وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ»[17] مساله حب و بغض نسبت به امیر المومنین (علیه السلام)را مطرح نموده است. علامه ذیل عبارت قرآنی «ولتعرفنهم فی لحن القول» روایتی را از ابو نعیم حافظ به اسناد خود از ابی سعید الخدری نقل نموده است. او در این روایت مراد از آیه شریفه را در نحوه شناخت منافقین، بغض آنان نسبت به علی (علیه السلام) نام برده است.[18] این فضیلتی است که دیگر صحابه آن را ندارند.[19] علامه در این مورد به منابع روائی دیگری مانند؛ المناقب[20]، الدر المنثور[21]، معجم الوسیط[22] وکنز العمال[23] اشاره نموده است. بنابراین پیامبر‌اکرم (صلی الله علیه وآله) بغض نسبت به امیرالمومنین (علیه‌السلام) را یکی از شاخص‌های شناخت منافق بیان نموده است. حضرت فرمودند دشمنی و بغض امیرالمومنین (علیه‌السلام) نشانه نفاق و دشمنی با خداست. با این معیار، می‌توان ایمان بسیاری از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) و تابعین و مدعیان اسلام را سنجید. روایات این باب بسیار زیاد است و در کتب معتبر حدیثی شیعه و سنی در حد تواتر نقل شده است. به ­غیر از بخاری و ابو داود، سایر ارباب صحاح نوشتند: «علی علیه‌السلام فرمود: قسم به خدايی كه دانه را شكافت و مردمان را آفريد، اين سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است كه فرمود: من‌ را جز مؤمن دوست نمى‌دارد، و به غير از منافق، کسی با من دشمنى نمى‌ورزد».

بررسی سندی احادیث حب و بغض
روایات حب و بغض در منابع اهل سنت به سه دسته تقسیم می­شوند:
دسته اول با عبارت «أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ» نقل شده است. برخی از محققین به شش مورد از منابع اهل سنت اشاره کرده­اند مانند؛[24]صحیح مسلم[25]، صحیح ابن حبان[26]، مسند ابی یعلی[27]، مسند احمدبن حنبل[28]، خصائص امیرالمومنین (علیه السلام) حافظ نسائی[29] و فضائل الصحابه احمدبن حنبل.[30]  ذهبی در سیر اعلام النبلاء تصریح می­کند سند این حدیث از حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» صحیح­تر است.[31] برای اثبات برتری این حدیث باید سخنی که ذهبی در سند حدیث «من کنت مولاه ...» بیان کرده را مشاهده نمود. وی در جلد هشتم سیر اعلام النبلاء می­نویسد: «هذا الحدیث حسن عال جداً و متنه متواتر»[32] بنابراین حدیث نقل شده باید صحیح­تر از حدیث متواتر «من کنت مولاه» باشد.
دسته دوم با عبارت «من أحب علیاً فقد أحبنی، ومن أبغض علیاً فقد أبغضنی» نقل شده است. طبرانى در «المعجم الکبیر» از امّ­سلمه نقل کرده: «اشهد انّى سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله) یقول: من احبّ علیّاً فقد احبّنی و من احبّنی فقد احبّ الله و من ابغض علیّاً فقد ابغضنی و من ابغضنی فقد ابغض الله»؛ گواهى مى­دهم من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم: هر کس على (علیه السلام) را دوست بدارد به­طور حتم مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست بدارد به­طور حتم خدارا دوست داشته است و هر کس علىّ (علیه السلام) را دشمن بدارد به ­طور حتم مرا دشمن داشته و هر کس مرا دشمن بدارد به ­طور قطع خدا را دشمن داشته است».[33] حافظ هیثمى بعد از نقل این حدیث مى­گوید: «واسناده حسن»؛ سند این حدیث حسن است.[34] ثانیاً: حاکم نیشابورى از سلمان نقل کرده: «سمعت رسول الله (صلی الله علیه وآله) یقول: من احبّ علیّاً فقد احبّنی و من ابغض علیّاً فقد ابغضنی»؛ او بعد از نقل این حدیث آن را صحیح شمرده است.[35] بنابراین این دسته از روایت نیز صحیح السند است.
دسته سوم از روایت در مورد عملیاتی شدن دو دسته از روایات فوق است. این روایات نشان دهنده این است که در زمان حضرت رسول اکرم (صل الله علیه وآله) نیز امیرالمومنین (علیه السلام) میزان برای شناخت منافق از مومن بوده­اند. این روایت در کتبی مانند: فضائل الصحابه احمدبن حنبل[36]، المناقب ابن مغازی[37]، الدر المنثورسیوطی[38]، معجم الوسیط طبرانی[39] و کتاب جزء علی بن محمد حمیری[40] نقل شده است.  متن روایت عبارت است از: «ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) إلا ببغض علي (علیه السلام)». ما در عهد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) منافقین را نمی شناختیم جز با بغضی که به علی (علیه السلام) داشتند.
بررسی سندی دسته سوم از روایات حب و بغض
دسته اول و دوم از روایات در صدد تبیین نظریه­ای خاص نسبت به جایگاه و مقام امیر المومنین (علیه السلام) هستند و دسته سوم به امر مهم­تری اشاره دارد و آن پیاده کردن این نظریه در بین آحاد جامعه مسلمین است. به همین جهت این دسته از اهمیت بیشتری برخوردار است و سبب شده ابن تیمیه ابتدا اشکالات خود را به این دسته سوم معطوف کرده و  سند روایت را بدون بیان هیچ دلیلی مخدوش بداند که در ذیل به بررسی سند این روایت پرداخته خواهد شد:
راویانی که در سند این روایت نامشان ذکر شده عبارتنداز:
هارون بن اسحاق؛ ذهبی او را ثقه و متعبد نام می­برد.[41]
سفیان بن عیینه؛ ابن حجر عسقلانی در مورد او می­نویسد «ثقةحافظ فقیه، امام حجة...»[42] این بالاترین توثیق برای یک راوی است.
محمدبن مسلم الزهری؛ ابن حجر عسقلانی می­نویسد «هو أبو بكر محمد بن مسلم بن عبيد الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهرة الفقيه نسب إلى جد جده لشهرته الزهري نسب إلى جده الأعلى زهرة بن كلاب وهو من رهط آمنة أم النبي صلى الله عليه وسلم اتفقوا على إتقانه وإمامته»[43]
یزید بن خصیفه؛ ذهبی در میزان الاعتدال او را اینگونه توثیق کرده: «وثقه أحمد من رواية الاثرم عنه، وأبو حاتم، وابن معين، والنسائي».[44]
بسر بن سعید؛ ذهبی در سیر اعلام النبلاء می­نویسد: «الإمام، القدوة، المدني، مولى بني الحضرمي... وثقه: يحيى بن معين والنسائي»[45]
بنابراین تمام راویانی که نقل روایت از ابی سعید خدری کرده­اند ثقه هستند و ادعای ابن تیمیه بر مخدوش بودن سند روایت بی­دلیل است. او تمام سعی خود را بر این داشت که واقعیت تاریخی مهمی «که در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) معیار ایمان و نفاق، حب امیرالمومنین (علیه السلام) و بغض نسبت به آن حضرت بود» را زیر سوال ببرد.

بررسی اشکال دلالی روایت
از جمله اشکالاتی که ابن تیمیه بر این حدیث گرفته در رابطه با کیفیت شناخت منافق است. به اعتقاد او منافق به ظاهر و به گفتار شناخته نمی­شود و  اینکه کسی در گفتار خود بغض خود را به علی (علیه السلام) نشان دهد این منافق محسوب نمی­شود.[46]
پاسخ این است که آیه شریفه کلام ابن تیمیه را باطل می­کند: «وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ»[47] «و اگر ما بخواهیم آنها را به تو نشان می‌دهیم تا آنان را با قیافه‌هایشان بشناسی، هر چند می‌توانی آنها را از طرز سخنانشان بشناسی؛ و خداوند اعمال شما را می‌داند!» عبارت «لتعرفنهم فی لحن القول» گویای مطلبی خلاف گفتار ابن تیمیه است و به صراحت به پیامبر (صلی الله علیه وآله) می­فرماید «هرچند می­توانی آنها را از طرز سخنانشان بشناسی» شخص منافق به دلیل ماهیت بیماری که دارد در هنگام سخن گفتن از کنایه­ها و تعبیرات موذیانه ونیش­دار استفاده می­کند به همین دلیل امیر المومنین علی (علیه السلام) می­فرماید: «ما اَضمَرَ اَحَدٌ شیئاً ِالاّ ظَهَرَ ِفی فَلَتَاِت ِلسَاِنهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ»[48] هیچ کس چیزی را دل پنهان نمی­کند مگر اینکه در سخنانی از دهان او ناگهان خارج می­شود و در صفحه صورتش آشکار می­گردد. همچنین خداوند متعال در جای دیگر از قرآن کریم می­فرماید: «... قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَأُ مِن أَفْوَاهِهِمْ ...»[49] بنابراین استدلال علامه با تکیه بر آیه شریفه نشان دهنده این است که حب و بغض نسبت به امیر المومنین (علیه السلام) معیار ایمان و نفاق مسلمین است و این حب و بغض را می­توان از نحوه گفتار مسلمین نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام) بدست آورد.

وجود حدیث معارض با حدیث حب و بغض
همان­گونه که بیان گردید ابن تیمیه در ابتداء به دسته سوم از روایات حب و بغض اشکال وارد ساخت و در ادامه به دسته دوم و اول نیز اشکال کرده است. در این زمینه حدیثی را نقل می­کند و ادعای تعارض داشتن آن با حدیث حب  و بغض کرده است. روایتی را بخاری نقل نموده مبنی بر اینکه حب و بغض انصار علامت ایمان و نفاق هستند.[50] وی این روایات را با دسته اول از روایات حب و بغض به امیر المومنین (علیه­السلام) مقایسه کرده و گفته این روایت حب و بغض انصار به دلیل نقل بخاری صحیح­تر از روایت مسلم در باب حب و بغض امیر المومنین (علیه السلام) است. مورد بعدی این است که منافق علائم زیادی برای شناختش در روایات بیان شده و تنها با یک علامت مانند بغض شناخته نمی­شود.[51]
پاسخ
هیچ تنافی بین دو روایت وجود ندارد و بیان فرق، سپس صحیح و برتر دانستن یک روایت بی وجه است. علت عدم تنافی را می­توان این­گونه بیان نمود که روایت بخاری دلالت بر بیان فضیلتی بر گروه انصار دارد و روایت مسلم دلالت بر بیان فضیلتی بر فرد خاص دارد. تنافی ذکر شده توسط ابن تیمیه زمانی صحیح بود که برای یک گروه فضیلتی بیان شود و همان فضلیت از یکی از افراد همان گروه سلب شود. این دو دسته روایت با یکدیگر متعارض می­شدند و حرف ابن تیمیه درست می­شد؛ در حالی که بین این دو دسته هیچ یک از این شرائط تعارض وجود ندارد نه امیرالمومنین (علیه السلام) از گروه انصار است و نه فضلیت ذکر شده برای گروه انصار از امیر المومنین (علیه السلام) سلب شده است. وجه دوم برای عدم تنافی بین این دو روایت این است که فضلیت نقل شده در صحیح بخاری برای گروهی است و فضیلت نقل شده درصحیح مسلم برای فرد خاص و این نه تنها باعث تضعیف آن روایت نمی­شود، بلکه سبب تقویت و بالا رفتن ارزش این فضیلت برای آن شخص می­شود.
ثانیا دلالتی که بین دو روایت وجود دارد قابل تأمل است. زیرا روایت صحیح بخاری حب الانصار را نشانه­ای از ایمان معرفی می­کند و همان­طور که روایات دیگری نشانه­های ایمان و نفاق را ذکر نموده­اند مانند؛ روایت بخاری در باب علائم نفاق که سه علامت را ذکر کرده است.[52] روایت ذکر شده در باب حب و بغض نسبت به امیر المومنین (علیه السلام) «آیة الایمان» نشانه ایمان بیان نشده؛ بلکه فرموده «ان لا يحبني إلّا مؤمن ولا يُبغضني إلّا منافق» هرکسی حب علی را داشت مومن است وهر کسی حب علی را نداشت منافق است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در بیان نشانه­­های ایمان نبوده­اند؛ بلکه در بیان حقیقت ایمان و نفاق بودند. فرق نشانه و حقیقت این است که اگر تنها یک نشانه در شخصی موجود باشد و بقیه نشانه­های ایمان در او وجود نداشته باشد مومن نیست. در باب حقیقت ایمان اینگونه نیست؛ بلکه به­صرف وجود حب و بغض شخص از مومنین و منافقین محسوب می­گردد. بنایراین وجود علائم بسیاری که برای شناخت مومن و منافق در روایات بیان شده ارتباطی به این روایت ندارند.
ثالثا بر فرض وجود تنافی بین دو روایت با ذکر روایتی در بخاری دلیل نمی­شود روایت دیگری که صحیح السند و متواتر و در صحیح مسلم ذکر شده است کنار گذاشته شود.
اما پاسخ اشکال هفتم ابن تیمیه نیز از مطالب بیان شده روشن گشت؛ زیرا اولا همه اینها نشانه نفاق هستند؛ اما بغض نسبت به امیر المومنین (علیه السلام) تمام ایمان است. در نشانه بودن، ظهور یکی از آنان نفاق را ثابت نمی­کند؛ اما در بغض نفاق ثابت می­شود. ثانیا اگر شخصی بغض امیر المومنین (علیه السلام) را داشته باشد او منافق شمرده می­شود و لو اینکه تمام نشانه­های ایمان را داشته باشد.
بنابراین آنچه ابن تیمیه نسبت به صحیح نبودن سند روایت ابی سعید خدری بیان کردند صحیح نبوده؛ بلکه سند صحیح و معتبر است. همچنین آنچه مهم بود بیان تعارض بین روایت صحیح بخاری با دسته دوم از روایت حب و بغض نسبت به امیر المومنین (علیه السلام) که ثابت شد؛ اولا هیچ تنافی بین این دو دسته روایات وجود ندارد. ثانیا روایات حب و بغض خود علت تامه برای ایمان و نفاق شمرده شده؛ اما روایت بخاری نسبت به نشانه بودن حب انصار برای ایمان و بغض انصار نشانه منافق بودن، علت تامه نیستند؛ بلکه تنها به­عنوان یک نشانه از سایر نشانه­هایی که درروایات دیگر بیان شده می­باشد. ثالثا طبق بیان خداوند متعال در بیان درجه مهاجرین و انصار حضرت علی (علیه السلام) جزو مهاجرین محسوب شده و قطعا مقامشان از انصار باید بیشتر باشد. با این توضحیات روشن گردید تمام اشکالات ابن تیمیه پایه و اساسی نداشته و صرفا در جهت عدم پذیرش قول علامه این اشکالات را مطرح کرده است.

نتیجه گیری
از جمله احادیث موجود و معتبر در فضیلت حضرت علی (علیه السلام) روایت حب و بغض می باشد که ذهبی در سلسلة الذهب تواتر این حدیث حب و بغض را از تواتر حدیث من کنت بالاتر می شمارد. با این وجود ابن تیمیه بر سند این روایت اشکال گرفته است. وی بر خلاف سخنان بزرگان مبنی بر اینکه روایتی که در صحیحن وارد شود و اشکال سندی نیز نداشته باشد مورد قبول همه اهل سنت قرار می­گیرد؛ اما ابن تیمیه این را نپذیرفته و قائل به این شده که به دلیل وارد نشدن این حدیث در صحیح بخاری نمی­توان به صحیح مسلم اکتفا کرد. اشکال دیگر ابن تیمیه این است که تمام منافقان در لحن القول شناخته نخواهند شد. این اشکال او نیز جواب داده شد که خداوند در آیه 101 توبه این توانایی شناخت همه منافقان را حتی در مورد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برداشته و این منافاتی بر این ندارد و آیه در بیان گستره نفاق ندارد و دلالت بر این دارد هر کسی بغض خود را در کلام آشکار سازد این نشانه نفاق است. اشکال آخر ابن تیمیه قرین ساختن فضیلت در کنار فضیلت امیر المومنین (علیه السلام) است که حب انصار را نشانه ایمان بیان کرده و فضیلت حضرت را کم ارزش جلوه داده است. در حالی که هیچ تنافی بین دو روایت وجود ندارد. ثانیا بیان فرق و سپس صحیح و برتر دانستن یک روایت بی وجه است. علت عدم تنافی را می­توان این­گونه بیان نمود که روایت بخاری دلالت بر بیان فضیلتی بر گروه انصار دارد و روایت مسلم دلالت بر بیان فضیلتی بر فرد خاص دارد. ثانیا روایت حب انصار همانند دیگر روایات علائم ایمان علت تام محسوب نشده؛ اما در روایت بغض امیر المومنین (علیه السلام) علت تامه نفاق بیان شده است. بنابراین این اشکالات ابن تیمیه نسبت به این حدیث وارد نیست و نمی­تواند این سند و دلالت حدیث را مخدوش کند.
ابراهیم کاظمی

منابع
قرآن
ابن المغازلي، علي بن محمّد، مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه، تحقيق: أبو عبد الرحمن تركي بن عبد الله الوادعي، دار الآثار، صنعاء، چاپ اوّل، 1424 هـ.ق.
ابن حبّان، محمّد، الإحسان في تقريب صحيح ابن حبان، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اوّل، 1408ق.
ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، دار المعرفة، بيروت، 1379ق.
ابن حجر عسقلاني، أحمد، تقريب التهذيب، تحقيق: محمد عوامة، دار الرشيد، سوريا، چاپ اوّل، 1406ق.
ابن حنبل شيباني، أحمد، فضائل الصحابة، تحقیق: وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، 1403ق.
ابن حنبل شيباني، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط وعادل مرشد و ديگران، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421ق.
ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، 6جلد، مكتب الاعلام الاسلامي - قم، چاپ: اول، 1404 ه.ق.
ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، 15جلد، دار صادر - بيروت، چاپ: سوم، 1414 ه.ق.
أبو يعلى موصلي، أحمد، مسند أبي يعلى، تحقيق: حسين سليم أسد، دار المأمون للتراث، دمشق، چاپ اوّل، 1404ق.
ازهرى، محمد بن احمد، تهذيب اللغة، 15جلد، دار احياء التراث العربي - بيروت، چاپ: اول، 1421 ه.ق.
بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.
بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.
ترمذى، محمّد، سنن الترمذى، تحقيق: بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامى، بيروت، 1998م.
جوهرى، اسماعيل بن حماد، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، 6جلد، دار العلم للملايين - بيروت، چاپ: اول، 1376 ه.ق.
حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1411ق.
حمیری، علی بن محمد، جزء علي بن محمد حميري، تحقیق: عبد العزيز بن سليمان البعيمي، ناشر: مكتبة الرشد، رياض، چاپ اول1418ق.
حیدری، سید کمال، معالم الاسلام الاموی من القدح فی العترة النبویة الطاهرة الی استباحتها، تحقیق: ابراهیم باصری، ناشر: مشعر، تهران، چاپ اول، 1432ق.
ذهبى، محمّد، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقيق: بجاوى على محمّد، دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت، چاپ اوّل، 1382ق.
ذهبي، محمد بن أحمد (م 748)، تذكرة الحفاظ، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اوّل، 1419هـ. ق.
ذهبي، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوّم، 1405 هـ.ق.
ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ناشر: موسسه امام صادق علیه السلام، قم، چاپ اول،1390ه.ش.
زمخشري، محمود بن عمرو (م 538)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، دار الكتاب العربي، بيروت، چاپ سوّم، 1407 هـ.ق.
سيوطي، عبد الرحمن، الدر المنثور في التفسير بالمأثور، دار الفكر، بيروت، بي تا
طبرانى، سليمان، المعجم الأوسط، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد وعبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، دار الحرمين، قاهرة
طبراني، سليمان، المعجم الكبير، تحقيق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، مكتبة ابن تيمية، القاهرة، چاپ دوّم، بي تا.
فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، 9جلد، نشر هجرت - قم، چاپ: دوم، 1409 ه.ق.
متقي هندي، علي بن حسام (م 975)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، تحقيق: بكري حياني وصفوة السقا، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ه.ق.
مرتضى زبيدى، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، 20جلد، دار الفكر - بيروت، چاپ: اول، 1414 ه.ق.
مهنا، عبد الله على، لسان اللسان : تهذيب لسان العرب، 2جلد، دار الكتب العلمية - بيروت، چاپ: اول، 1413 ه.ق.
میلانی، سید علی،نفحات الازهار فی خلاصه عبقات الانوار، ناشر: یاران،قم،چاپ اول،1418ه.ق.
نسائی، احمدبن شعیب بن علی خراسانی، السنن الكبرى،تحقیق: شعیب الارناؤوط،ناشر: موسسه الرسالة، بیروت.چاپ اول،1421ه.ق.
نسائی، احمدبن شعیب بن علی خراسانی، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، تحقیق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا ، الكويت، چاپ اول، 1406ق.
نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.
نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.
هيثمي، علي بن ابي بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، تحقيق: حسام الدين القدسي، مكتبة القدسي، القاهرة، 1414 ق.
 
[1] . تهذیب اللغة، ج4، ص7.العین، ج3، ص31.
[2] . ابن فارس، احمد، معجم مقائیس اللغه، ج2،ص26. الحاء و الباء أصول ثلاثة، أحدها اللزوم و الثَّبات، و الآخر الحَبّة من الشى‏ء ذى‏ الحَبّ‏، و الثالث وصف القِصَر.
[3] . همان
[4] . مرتضی زبیدی،محمدبن محمد،تاج العروس، ج10، ص15.
[5] .غزالی،محمدبن محمد، احیاء العلوم الدین،ج4، ص314.
[6] .شعراء،آیه127، وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ
[7] . زمخشری، محمودبن عمرو، الکشاف،ج4،ص220
[8] . حاکم نیشابوری، محمّد، المستدرك على الصحيحين،ج3، ص141 عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: كُنْتُ أَخْدُمُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقُدِّمَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَرْخٌ مَشْوِيٌّ، فَقَالَ: «اللَّهُمُ ائْتِنِي بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ يَأْكُلُ مَعِي مِنْ هَذَا الطَّيْرِ» قَالَ: فَقُلْتُ: اللَّهُمُ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ فَجَاءَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ.. هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ.»
[9] .نسائی، احمدبن شعیب، سنن کبری،ج7، ص410- طبراني، سليمان، المعجم الكبير،ج7، ص82.-
[10] . ابن كثير دمشقي، إسماعيل بن عمر، البداية والنهاية،ج7، ص387.
[11] . میلانی، سید علی، نفحات الازهار، ج13، ص9-10.
[12] .مانند مسعودی در مروچ الذهب، ابن عبدالبر در بهجه المجالس، محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول و...
[13] . مانند حاکم نیشابوری، محمدبن یوسف گنجی شافعی، ابن صباغ مالکی، عبدالجبار معتزلی، شمس الدین دولت آبادی
[14] .ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص34
[15] . ذهبی، محمد بن أحمد، تذکره الحفاظ، ج 3، ص164. أما حديث الطير فله طرق كثيرة جدًّا قد أفردتها بمصنف ومجموعها هو يوجب أن يكون الحديث له أصل
[16] . بخاری، صحیح بخاری،ج5، ص18.شماره حدیث 3702. مسلم، صحیح مسلم، ج4،ص1872،شماره حدیث2407
[17] . سوره محمد، آیه 30.
[18] . محمد، ترمذی، سنن ترمذی، ج6، ص78، حدیث3717. « حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ، عَنْ أَبِي هَارُونَ الْعَبْدِيِّ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ، قَالَ: إِنْ كُنَّا لَنَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ نَحْنُ مَعْشَرَ الأَنْصَارِ بِبُغْضِهِمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ. هَذَا حَدِيثٌ غَرِيبٌ, وَقَدْ تَكَلَّمَ شُعْبَةُ فِي أَبِي هَارُونَ. » وَقَدْ رُوِيَ هَذَا عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ. حَدَّثَنَا وَاصِلُ بْنُ عَبْدِ الأَعْلَى، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَبِي نَصْرٍ، عَنِ الْمُسَاوِرِ الحِمْيَرِيِّ، عَنْ أُمِّهِ، قَالَتْ: دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ، فَسَمِعْتُهَا تَقُولُ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: لاَ يُحِبُّ عَلِيًّا مُنَافِقٌ وَلاَ يَبْغَضُهُ مُؤْمِنٌ. وَفِي البَابِ عَنْ عَلِيٍّ,. وَهَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الوَجْهِ
[19] . حسن بن یوسف، ابن مطهر حلی، منهاج الکرامة،ج10، ص128. « روى أبو نعيم الحافظ، بإسناده عن أبي سعيد الخدري في قوله تعالى: (ولتعرفنهم في لحن القول) قال: ببغضهم عليا(5)، ولم يثبت لغيره من الصحابة ذلك، فيكون أفضل منهم »
[20] . علی بن محمد، ابن المغازی، مناقب امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام، ص380.«قال ببغضهم علي بن أبي طالب »
[21] . عبدالرحمن، سیوطی، در المنثور، ج7، ص504. « ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إلا ببغضهم علي بن أبي طالب »
[22] . سلیمان، طبرانی، ج2، ص325، حدیث2125.« ما كنا نعرف المنافقين إلا ببغضهم عليا »
[23] . علی بن حسان، متقی هندی، کنز العمال، ج13، ص106، حدیث36346.
[24] .سید کمال، حیدری، معالم الاسلام الاموی، ص95
[25] . نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج1، ص86، حدیث131. « عن عدي بن ثابت عن زر قال قال علي: والذي فلق الحبة وبرأ النسمةإنه لعهد النبي الأمِّيّ صلى اللّه عليه وسلم إلي أن لا يحبني إلّا مؤمن ولا يبغضنِي إلا منافق»
[26] . محمد، ابن حبان، صحیح ابن حبان، ج15، ص367، حدیث6924.
[27] . احمد، ابو یعلی موصلی، مسند ابو یعلی، ج1ف ص250، حدیث291.
[28] . احمد، ابن حنبل شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج2، ص71، حدیث642.
[29] . احمدبن شعیب، نسائی، خصائص امیر المومنین علیه السلام، ج1، 118، حدیث100،101،102.
[30] . احمد، ابن حنبل شیبانی، فضائل الصحابة، ج2، ص563، حدیث948.
[31] . محمد بن احمد، ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج17، ص169.
[32] . همان، ج8، 335.
[33] . سلیمان، طبرانی، معجم الکبیر طبرانی، ج23، ص380، حدیث901.
[34] . علی بن ابی بکر، هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج9، ص132.
[35] . محمد، حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، ج3، ص141، حدیث4648.
[36] . احمد، ابن حنبل شیبانی، فضائل الصحابة، ج2، ص579. «انما کنا نعرف منافقی الانصار ببغضهم علیا»
[37] . علی بن محمد، ابن المغازی، مناقب امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام، ص380.«قال ببغضهم علي بن أبي طالب
[38] . عبدالرحمن، سیوطی، در المنثور، ج7، ص504. « ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إلا ببغضهم علي بن أبي طالب »
[39] . سلیمان، طبرانی، معجم الاوسط، ج2، ص328، حدیث2125.« ما كنا نعرف المنافقين إلا ببغضهم عليا »
[40] . علی بن محمد، حمیری، جزء علی بن محمد الحمیری، ص97، حدیث38.
[41] . محمدبن احمد، ذهبی، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج2، ص329، شماره5901. «هارون بن إسحاق الهمداني الكوفي حافظ عن بن عيينة ومعتمر وعنه الترمذي والنسائي وابن ماجة وابن خزيمة والمحاملي ثقة متعبد»
[42] . احمد، ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج1، ص245، شماره2451.
[43] . احمد، ابن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحيح البخاري، ج1، ص 22.
[44] . محمدبن احمد، ذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج4، ص430.
[45] .ذهبی، محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج4، ص594
[46] . احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه، منهاج السنه، ج7، ص146
[47] . سوره محمد، آیه 30.
[48] . نهچ البلاغه، حکمت26
[49] . آل عمران، 118
[50] . بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج1،ص12،حدیث17
[51] . ابن تیمیه، احمد، منهاج السنه، ج7، ص148
[52] . بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج4، ص5، حدیث2749.
الوهابیه