یکشنبه, 30 فروردين 1394 ساعت 09:00
خواندن 2356 دفعه

چند نکته درباره امامزاده اسماعیل اصفهان و مدرسه امامیه - مهرداد چترایی

نسخۀ خطی وقفنامۀ مدرسۀ امامیۀ اصفهان، محفوظ در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی به شمارۀ 15181، به انشای آقا جمال خوانساری و با خط نسخ خوشنویس نامدار عصر صفوی، احمد نیریزی، کتابت شده است.

دست‌نویس وقفنامۀ مدرسۀ امامیۀ اصفهان را در پیام بهارستان (شمارۀ 11) همراه شرحی دربارۀ اجزای آن موقوفه و ویژگی‌های نسخۀ یگانۀ آن معرفی کردیم و قرار بود که متن آن نیز در پی نوشتار مذکور منتشر شود، ولی متأسفانه آن متن در چاپ از قلم افتاد.

از آنجا که وقفنامۀ آن مدرسه از جهات گوناگون قابل بررسی است و شامل نکات تاریخی دربارۀ آن موقوفه و نیز روشنگر وضع و حال و انگیزۀ واقف و متولیان آنجاست، انتشار آن سودمند می‌نماید؛ به ویژه آنکه در منابعی که از آن مدرسه ذکری رفته، اشاره‌ای به موقوفه بودن آن نیست و وقفنامۀ مذکور، تنها سند بازمانده از آن موقوفه است.

هر چند از قلم افتادن متن اصلی وقفنامة مدرسۀ امامیة اصفهان در آن زمان باعث تأسف شد، ولی مایۀ خرسندی است که با تدبیر مدیر اجرایی جدید نشریه، جناب آل رضا و پیشنهاد ایشان، این متن اکنون منتشر می‌شود و در این فاصله مجالی هم پیش آمد تا از پژوهش‌های تازه منتشر شدۀ استاد همایی ـ رحمة‌الله ـ در بارۀ آن امامزاده و مدرسۀ مجاورش،[2] بهره‌مند گردم.

نسخۀ خطی وقفنامۀ مدرسۀ امامیۀ اصفهان، محفوظ در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی به شمارۀ 15181، به انشای آقا جمال خوانساری و با خط نسخ خوشنویس نامدار عصر صفوی، احمد نیریزی، کتابت شده است. تاریخ تحریر متن نخست1114ق است و کتابت مجدد آن در 1129ق صورت گرفته است. آنچه به روزگار ما رسیده، همین تحریر اخیر است.

ظاهراَ ساختن مدارس در کنار مساجد و امامزاده‌ها در روزگار صفوی، بسیار مرسوم بوده است: «در کنار مساجد یا در مکانی دیگر مدارسی ساخته شده که در این مدارس علاوه بر آنکه حلقه‌هایی بر پا می‌شد، بعضاً اتاق‌هایی نیز برای اقامت طالبان علم، به ویژه آنان‌که از راه‌های دور می‌آمدند ساخته شد. بعدها نیز مرسوم شد که به این محصّلان وجه معاشی پرداخت شود».[3]

آنچه در وقفنامۀ مدرسۀ امامیه آمده، به ویژه شرایط تدریس، تحصیل، نوع دروس، چگونگی اسکان، وجه معاش طلّاب و حقوق مدرسان، نحوۀ ادارۀ تشکیلات مدرسه و جزئیات دیگر، نشان دهندۀ اهمیت وقف مدارس علوم دینی در عصر صفویه است. در وقفنامه‌های دیگری که از مدارس دینی دوران صفوی به جا مانده نیز، همین جزئیات از مداخل و مصارف موقوفات دیده می شود. (رک: چهار وقفنامه از مدارس دورة صفوی← در باب اوقاف صفوی، ص85-127) اما از آنجا که ظاهراً مدرسۀ امامیه بعدها از وقف در آمده وکاربرد مدرسه نیز نداشته، وقفنامۀ آنجا سند مهمی از تاریخچۀ آن موقوفه است.

موقوفه‌ای که در متن وقفنامه از آن با عنوان مدرسۀ امامیه نام برده شده ، واقع در ضلع شمالی امامزاده اسماعیل اصفهان است. دربارۀ نسب این امامزاده بر اساس کتیبه‌های موجود در سردر و راهروی مدخل آن امامزاده، گروهی وی را همان اسماعیل بن دیباج بن ابراهیم غمر بن حسن مثنی دانسته‌اند و سادات طباطبا را منسوب بدو داشته‌اند.[4] و گروهی هم او را اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) دانسته‌اند. (بر اساس کتیبۀ صحن امامزاده، مورَخ1115ق)

مرحوم استاد همایی در مجلدی از کتاب تاریخ اصفهان که به تازگی منتشر شده، پس از پژوهش مفصّل دربارۀ نسب امامزاده اسماعیل، احتمالات مذکور را نادرست می‌داند و معتقد است که امامزاده اسماعیل مدفون در این بقعه، یکی از اعقاب دورتر حسن بن زید بن امام حسن ـ علیه السلام ـ است که به عادت مرسوم وسایط را حذف کرده، او را به سر سلسلۀ جامع نسب نسبت داده‌اند. (تاریخ اصفهان، سلسلۀ سادات و... ص 261) همچنین از روی قراین و امارات تاریخی این معنی به ذهن متبادر می‌شود که امامزاده اسماعیل مذکور یکی از سادات حسنی بزرگ اصفهان از اعقاب حسن بن زید بن امام حسن بن علی بن ابیطالب (ع) باشد که این سلسلۀ سادات اصلاً در اواخر قرن 4 یا اوایل قرن 5 هجری، بعد از وصلت با صاحب بن عبّاد از همدان به اصفهان آمده، در این شهر متوطن شدند.[5]

نکتۀ دیگری که ذکر آن به جاست، اینکه در سمت شرقی متصل به بقعۀ امامزاده اسماعیل، مرقد شعیا ست که ضریح آن به شکل مشبّک چوبی با سقف گنبدی شکل ساخته شده است. در کتیبۀ بالای محراب گچبری شدۀ مقبرۀ شعیا آمده است که مسجد شعیا را شخصی به نام ابوعباس المفتی در زمان حضرت علی (ع) در اصفهان بنا کرد و اولین مسجد بزرگ اصفهان، همین مسجد است. بخشی از کتیبۀ مذکور چنین است:

«وجدنا فی کتاب اصفا آن اول مسجد کبیر بنی باصفهان مسجد شعیا و بنا ابوعباس المفتی فی زمن علی صلوات الله علیه. عمره آلب ارسلان بعد نیف وخمسمأیه بعد ما غلبناه ونفوه وقد امر بعمارته فی عام احدعشر ومأیه والف وبعبارة اخری هی مرقد شعیا النبی علیه السلام علی نقی الامامی1112».[6]

 استاد همایی معتقد است این عبارات مخدوش، در اصل به شکل دیگری بوده و  بخش نخست کتیبۀ مذکور را از کتاب مجمل التواریخ که مأخذش کتاب مفقود حمزۀ اصفهانی بوده، به صورت صحیح نقل کرده:

« وجدنا فی کتاب اصبهان انّ اول مسجد بنی باصبهان مسجد شعیا (یا مسجد خشینان) بناه ابو خناس مولی عمر بن الخطاب فی زمن علی بن ابی طالب».

ماجرای تصحیح عبارات مغلوط و مبهم آن کتیبه در نوشتۀ استاد همایی، بدین ترتیب است:

«کلمۀ ابوعباس تحریف ابوخناس است و لفظ مفتی نیز شاید محرف مولی باشد که مضاف الیه آن (امیر المؤمنین عمر بن الخطاب) در کتیبۀ قدیمی منقول منه افتاده بوده .... کلمۀ اصفا آن ، هم املای غلط محرفی است از اصفهان نه اینکه  اصفا اسم کتابی باشد چنانکه بعضی توهم کرده‌اند»![7]

همچنین در کتاب تاریخ اصفهان حافظ ابو نعیم دربارۀ بنای اولین مسجد در اصفهان آمده که بعضی اولین مسجد را در اصفهان در محلۀ باذانه بنای ولید بن شمامه گفته‌اند که حاکم و امیر اصفهان بوده است، اما درست این است که مسجد خشینان، اولین مسجد بزرگی است که در اصفهان ساخته شد. ابو خناس مولی (مولای) عمر بن الخطاب در زمان خلافت حضرت علی(ع) آن را بنا کرد.[8]

استاد همایی محلۀ خشینان را ،که نام آن در اعلاق النفیسه ابن رسته هم آمده، ازمحلات قدیم اصفهان می‌داند که موضع فعلی آن معلوم نیست.

در میان عوام اصفهان معروف است که شعیا از پیامبران بنی اسرائیل بوده، ولی بر اساس نظر استاد همایی، وی از پیشوایان روحانی یهود یا نصارا بوده، چرا که شعیا (اشعیا) که اصل اسمش به عبری یشعیاهو یعنی آزاد شدۀ خداوند است از مشاهیر انبیای بزرگ بنی اسرائیل صاحب کتب و اسفار بود که قرن هشتم پیش از میلاد مسیح در اورشلیم می‌زیست و حدود شصت سال(759-700 ق.م.) نبوت داشت و ارمیا و دانیال با وی معاصر بودند. مدفن هرسه، علی المشهور در بیت المقدس است.[9]

داخل بقعۀ امامزاده اسماعیل و اطراف آن، قبور فراوانی است که لوحۀ تعدادی از این مقبره‌ها متعلق به قرون هفت و هشت هجری است؛ از آن جمله قبر چهار درویش است که در ایوان ضلع غربی رواق امامزاده اسماعیل قرار دارد.

مدرسۀ امامیه که در صحن شمالی امامزاده اسماعیل واقع بوده، ظاهراً از زمان صفویه به بعد، جزء مدارس معروف علوم دینی اصفهان به شمار می‌آمده و هنوز هم بعض حجره‌های طلبگی به جای خود است، اما گویا از اواخر قاجاریه تعطیل شده است.

متن وقفنامۀ مدرسۀ امامیۀ اصفهان

هوالواقف علی نیّات العباد

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

یا واقف السّرایر بالفضل و الکمال                      یا عالم الضّمایر بالمجد و الجمال

 سلطان بی زوال و جهاندار بی‌شریک                     حیّ خطا پذیر و خداوند بی‌زوال

 الحمد لله الّذی وقفت دون سرادقات [2/الف] عزّ جلاله العقول و الاوهام فهی فی مواقف الوله فی آیات جماله بین مفکّر و شاخص هایم اوهام و ارتفعت ساحة کبریائه عن ان یبلغ الیها خیل الخیام بالاقدام فهی فی بوادی التّیه فیه بین راکب ناکب و سایر حایر فی مهمه مشتبه الاعلام جلّ مَن اَن یدرک احدٍ بما جلی له جلاله وکَلّ کُلّ لسانٍ عن اَن یصف [2/ب] کَما له کماله ملک الملک و ملّکه الملوک اظهاراً لعظمته و جبروته و سلک فُلک العدل فی بحار ملکه و ملکوته سبحانه و تعالی عن همّة الهمم و ان یکتب علی اللّّوح و صفه القلم و الصلّّوه و السلّم علی من انزل علیه الکتاب و جعله موضع رسالاته و خصّ به فصل الخطاب و ارسله بباهرات آیاته و آله [3/الف] الکاشفین استار حقایق الاوامر و النّواهی الواقفین علی اسرار دقائق السّرائر کماهی مادامت المدارس معمورة بنشر الآثار و العلوم و اشرقت القبّة الخضراء بقنادیلا لنّجوم و ما بشّر موالیهم بالوقف المؤبّد فی دار السّلام و عیّر اعادیهم بالحبس المخّلد فی نار الملام.

آب و رنگ گلستان سخن پردازی و گلگونۀ [3/ب] بهارستان معنی طرازی، وقف چهرۀ دلارای شاهد حمد جهان پیرایی است که منظر رفیع نه فلک، پست‌ترین غرفه‌ای از ایوان ابداع اوست و کشور وسیع هفت اقلیم، کمترین بقعه‌ای از بنیان اختراع او. واقف السّرایری که گوهر مکنون رازی در درج سینۀ هیچ آفریده‌ای مخزون نگشته که به مهر خازن وقوف لم یزلی‌اش رسیده و عالم [4/الف] الضّمایری که ریشۀ نخل اندیشه در قعر ضمیر هیچ مخلوقی ندویده که مهر جهان تاب علم ازلیش بر آن نتابیده. شهنشاهی که از بیم دورباش انوار قاهره قهرمان جلالش نظر تیزرو و عقل بلند پرواز دانشوران از دور گردان سرادقات مشاهدۀ جمال است و به پشت گرمی مسکین نوازی رحمت بی‌زوالش، پروانۀ [4/ب]شکسته بال دل دردمندان در پرواز طواف شمع شبستان وصال مالک الملکی که در تمامی دارالضّرب ممالک وجود، پشیزی نتوان یافت که سکّۀ ملکیّتش نقش جبین نکرده باشد و از ماه تا ماهی عوالم غیب و شهود فلسی به دست نتوان آورد که خزانۀ عامرۀ قدرتش در تحت تصرّف نیاورده.

مزارع سبز آسمان اگر [ 5/الف] هفت است و اگر هفتاد، تمامی به رشحه‌ای از بحر عطایش تا قیامت هم آغوش سیرابی و بساتین دلگشای جنان اگر هشت است و اگر هشتاد، همگی به قطره‌ای از بحر سخایش ابد الآباد دوش به دوش شادابی.

بر آستان عزّتش، جبهۀ مذلّت که سود که به کلاه کیانی سر فرود آورد و بر خاک عبودیّتش پهلوی مسکنت که [5/ب] نهاد که بر مسند سلطانی پشت نکرد.

 سعادت دارین قرین حال بلند اقبالی که خان و مان دین و دل را وقف رضای او ساخت و توفیق نشأتین رفیق مبارک فال حمیده خصالی که سرمایۀ مال و جان در هوای او باخت. تبارک الله این چه رحم وکرم بی منتهاست که هر آنچه این بندگان قلیل‌البضاعه و فرومایگان عدیم‌الاستطاعه [6/الف] که جمله را داغ «عبداً مملوکاً لا یقدر علی شیء»[10] بر جبین و اقرار نامچۀ «العبد و ما فی یده لمولاه» در آستین است، از خزانۀ رحمت بی دریغ او فرا گرفته و به جهت مصالح معاش و معاد و به واسطۀ تحصیل صلاح و سداد خویش در سبل خیرات و وجوه قربات انفاق نموده‌اند، همگی را باز بر ذمّت همّت و الانهمت احسان و [6/ب] امتنان خویش، به شمار قرض در آورده و به اضعاف بی‌شمار آن تمسّک «من ذا الّذی یقرض الله قرضاً حسنأ فیضاعفه له اضعافاً کثیرۀً»[11]، به دستشان سپرد.

و سبحان الله! این چه لطف و احسان بی عدّ و احصاست که کردۀ توفیق و تأیید ازلی و آوردۀ اعانت و امداد لم یزلی خویشتن را به نام مشتی درماندگان بی تاب و توان کرده [7/الف] و انعام عام «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها»[12]، در وجه ایشان مقّرر شمرده؛ تعالی ذاته عن ان یبلغ کنهه العارفون و یحیط بوصفه الواصفون و له الملک و له الحمد و الیه ترجعون.

و زیب و زیور پری چهرگان محفل نکته پروری و حلی و حلل دوشیزگان انجمن عبارت گستری، نامزد بر و دوش دلربای عروس نعت عالم آرائی است که به جز [ 7/ب] از بلبل دستان سرای وحی، کسی را یارای آن نه که بر شاخسار مدیحش بسراید و به غیر از طوطی شکرستان الهام، دیگری را حدّ آن نه که به شهد توصیفش کام و زبان بیاراید.[13]

 تقدّس نژادی که حلّۀ روحانیت طراز حقیقتش را در کارخانۀ صنع ازل از تار و پود شعاع خورشید ذات احدیّت بافته‌اند و کسوف [8/الف] هیولانی باف صورتش را سمن[14] اندامان حجلۀ ملکوت از دیبای تجرّد نگار خلعت خلقت خویش به صد پیراهن نازک‌تر بافته بلغای قحطان از ریزۀ خوان فصاحتش، تمام چشم و دل سیر و فصحای عدنان از شرم جواهرکان بلاغتش، سراپا معدن تشویر.

طایر وحی مرغ دست آموز دل غیب بینش و برق الهام، شمع بزم افروز خاطر [8/ب] حقیقت گزینش. اگر سبحۀ حصا در دست معجز نمایش سبحان الله گفته، چه تعجّب! تعجّب از معجزات بی‌شمارش کرده که زیاده از ریگ بیابان است و اگر آب دریا در وقت طلوع نیّر سعادت فزایش به زمین فرو رفته، چه شگفت ! شرم از کف گوهر بارش نموده که فزون از محیط و عمّان چاک زدن جیب بدر منیر [ 9/الف] به ایمای بنان، براعت استهلالی ظاهر بر شرح صدر پر نور مؤمنان و فرو نشاندن آتشکدۀ فارس در شب میلاد سعادت نشان اشاره‌ای روشن به اطفای نایرۀ جحیم در روز میعاد بر مجرمان و سِعَت خلق عظیمش به مرتبه‌ای که چین جبین دلتنگی همدمانش سرمشق گشادگی به خیابان جنان داده و رفعت قدر بلندش در پایه‌ای [9/ب] که نشان نعل نعلین سرهنگان آستانش، داغ بندگی بر جبهۀ کیوان نهاده.

فاتحۀ دیوان شفاعت، خاتمۀ رسالۀ رسالت، روح‌الامین به دولت مرتبت ملازمتش امیر جملۀ روحانیان و سلالۀ طین به نسبت سلسلۀ کرامتش، مسجود همۀ کروبیان، مودّت ذوی القرباش، وسیلۀ فتوح و «مثل اهل بیته کمثل سفینة نوح» ، مقرّب بارگاه [10/الف] «دنّی فتدالی»[15] ، معزّز پیشگاه «قاب قوسین او ادنی»[16]، متکلّم «و ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحیٌ یوحی»[17]، باعث ایجاد و اختراع افلاک و طبقات خاک به خطاب «لولاک لما خلقت الافلاک».

           آن  مدنی مطلع مکّی نقاب                         سایه‌نشین علمش آفتاب

          تکیه ده مسند هفت اختران                         ختم رسل  خاتم پیغمبران

المحمود الاحمد و الرّسول المؤیّد [10/ب]المقتدی المجتبی محمد المصطفی و آل بی همال و عترت کثیر الافضال آن حضرت با رفعت که قدرت نامتناهی الهی در کارخانۀ مشیّت[18] خویش عبای عصمت به جهت قامت دل آرای ایشان مهیّا ساخته و به دست ارادۀ خود، ردای طهارت بر دوش فلک‌سای ایشان انداخته و به مؤدّای «انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس [11/الف] اهل البیت و یطهّرکم»[19][تطهیراً به][20] طهارت ازلی مخصوص‌اند

و در صفوف امامت «کانّهم بنیانٌ مرصوصٌ»[21] خصوصاً سلطان سریر ارتضا، پادشاه اقلیم اجتبا، نخستین موجۀ دریای وجود، اوّلین مرتبۀ جامعۀ مراتب غیب و شهود، صدرنشین ایوان خلافت، شهسوار میدان شجاعت، طلسم کنزمخفی گنجینۀ ازل، خازن خزینۀ وافی [11/ب] رحمت لم یزل، درج دربستۀ گوهر مکنون اسم اعظم اله، معنی سربستۀ [نقطۀ][22] تحت بآء بسم الله، وکیل علی الاطلاق کارخانۀ ایجاد، حاکم باستحقاق اقلیم سبع شداد، صدر مشروحش صندوق کتب آسمانی و قلب مفتوحش مسکن سکینۀ ربّانی، بی امر مطاعش نقش بستن مادّۀ نطفه در ارحام صورت نپذیرد و بی فرمان [12/الف] لازم الاتبّاعش دم گرم روح در رمیم عظام در نگیرد. دعوی ولایتش را از دست خیبر گشا گواه در آستین و محضر امامتش را از خاتم «انّما ولّیکم الله»[23]، نقش صدق بر جبین کمند خیال به کنگرۀ قصر توصیفش نارسا و نقد سخن در راستۀ بازار شهر تعریفش ناروا، فصحای مکّه و یثرب در وصف جلالش اعجمی و بلغای [12/ب] مشرق و مغرب در نعت کمالش قایل به ابکمی، نصّ و عصمت در دعوی امامتش دو گواه معصوم از خطا و کتاب و سنّت بر حقیّت خلافتش دو محضر متّفق اللّفظ و المعنی، محبّتش بر همۀ کاینات فرض عین و عین فرض، ولایتش امانت معروضه بر سموات و ارض، برهان الموحّدین و امیرالمؤمنین و امام‌المتّقین و وصیّ رسول ربّ [13/الف] العالمین لیث بنی غالب و غالب کلّ غالب اسدالله الغالب و مطلوب کلّ طالب ابوالحسن علیّ بن ابی طالب علیه و علیهم صلوات الله، الملک الرّؤف ما دامت السّور مقّطّعة بالحروف و الآیات مختتمة بالوقوف.

و بعد؛ کامل نصابان نقود گنجینۀ دانش و بینش و سرمایه‌داران متاع سفینۀ آفرینش که به رهنمونی تعلیم [13/ب] «هل ادلّکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم»[24]، به نیک و بد معاملات دارین پی برده‌اند و به نفع و ضرر معاوضات نشأتین، وقوف تمام پیدا کرده، چندان‌که بر گرد سراپای بندر وجود گردیده‌اند و طواف برّ و بحر کشور هستی نموده، به هیچ‌گونه تجارتی ظفر نیافته‌اند و سر رشتۀ هیچ نحو معامله به دست نیاورده که به عین الیقین [14/الف] مشاهده نکرده باشند که در روز بازار رستخیز که محلّ ظهور ربح و خسران معاملات و هنگام پدید آمدن فایده و نقصان تجارت است، به نقص «فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین»[25]، مقرون است و به غبن «ذلک هو الخسران المبین»[26]، مغبون به غیر از اینکه متاع مستعار انفس و اموال را که روزی چند از مقدّر ارزاق و اجال به عاریت گرفته‌اند [14/ب] صفقه واحده در معرض بیع «انّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّه»[27] ، در آورند و در بیع این بضاعة مزجاة که فی الحقیقه ملک طلق مشتری است و مع هذا از غایت رحم و کرم به صد گونه تلطّف و دلداری به اضعاف مضاعف قیمت آن خریداری می‌نماید، سر مویی مضایقه و مماسکه روا ندارند [15/الف] تا به یوم میعاد سرا بستان جنان را که ثمن این مبایعۀ شرعیّة الارکان است، در تحت تصرّف و تملّک در آورده، در مناظر دلگشای «وهم فی الغرفات آمنون»[28]، منزل گزینند و به استراحت تمام بر چهار بالش «علی سررموصوفة متّکئین علیها متقابلین»[29]، تکیه زده، در بزم عشرت «یطوف علیهم ولدان مخلدون باکواب و اباریق [15/ب] و کاسٍ من معین»[30]، فرو چینند. «و قالوا الحمدلله الّذی صدقنا وعده و اورثنا الجنّة نتبّوا منها حیث یشاء فنعم اجراً العاملین»[31] .

و زارعان مزارع پیش بینی و خازنان ولایت عاقبت گزینی، گرد خرمن هدایت، توتیای دیدۀ بصیرت ساخته‌اند، هر چند در اطراف و اکناف مزرع «الدّنیا مزرعةالآخرة»، تکاپو نموده‌اند و به جهت تحصیل بهای [16/الف] من «کان یرید حرث الآخرة زاد له فی حرثه» جستجو کرده ، تخم عملی به کف نیاورده‌اند که در این دهکدۀ فانی توان کشت که از آفات ارضی و سماوی عالم کون و فساد مأمون و از حوادث صیفی و شتوی نشأۀ معاش و معاد مصون بوده باشد، جز اینکه به دست اخلاص دانۀ انفاق در سبل خیرات و طرق مبرّات بکارند و به آب سرچشمۀ [16/ب] خلوص نیّت و صفای طویّت سر سبز و سیراب دارند تا در روز نشور به وقت وزیدن صرصر نفخۀ صور که هنگام باد دادن خرمن اعمال و موسم برداشتن کشتن[32] امانی و آمال است، ریع «مثل الّذین ینفقون اموالهم فی سبیله کمثل حبّةٍ انبتت سبع سنابل فی کلّ سنبلةٍ مأئةٍ حبّةٍ والله یضاعف لمن یشاء»[33] [17/الف] بردارند و به وسیلۀ آن در روزگار دراز «خالدین فیها ما دامت السّموات و الارض»، وام عیش و کامرانی و قرض نشاط و شادمانی که در دو روزه حبس این سرای فانی بر ذمّت خاطر حزین مانده بگذراند «و قالوا الحمدلله الّذی اذهب عنّا الحزن انّ ربّنا لغفور شکور»[34] .

بنا برین ارباب کرم و اصحاب همم که به انواع تأییدات [17/ب ] ازلی بهره‌مند و به اصناف سعادات لم یزلی ارجمندند، پیوسته نصب العین خاطر خطیر جز این نساخته‌اند که به قدر مقدور در انفاق انفس و اموال به واسطۀ ابتغاء وجه ذوالجلال، کمر جهد بر میان بندند و همیشه مطمح نظر اندیشه به غیر از این نکرده‌اند که مهما امکن در صرف اغراض دنیوی به جهت [18/الف] اقتنای ذخایر اخروی به قدر سعی کوشش نمایند، چنانچه در این ایّام سعادت فرجام به مددکاری عنایات یزدانی و به رهنمونی توفیقات ربّانی فرمان همایون نوّاب کامیاب سپهر رکاب مالک رقاب گردون جناب جهانیان مآب، اعلی‌حضرت کیوان رفعت کیهان ملکت گردون بسطت، خورشید اضاءت، برجیس [18/ب] سعادت، عطارد فطنت، ناهید عشرت، قمر طلعت، بهرام سورت، قدر قدرت، قضا صولت، سلیمان احتشام، دارا غلام، سکندر احترام، فریدون جاه، ملایک سپاه، جهانیان پناه، بیضا علم، انجم حشم، جمشید خدم، کسری شان، دارادربان، شهنشاه مالک رقاب سپهر قدر خورشید رکاب، فرازندۀ [19/الف] تاج کیانی، برازندۀ دواج خسروانی، آفتاب فلک اقتدار، سایۀ عاطفت پروردگار، گوهر گرانمایۀ بحر عظمت و افتخار، سلطان سلاطین روزگار، جهان گیر جهاندار، آسمان قدر سپهر مدار، خصم بند کشور گشا، اورنگ نشین «تؤتی الملک من تشاء»[35]، قطب فلک بختیاری، مرکز دایرۀ جهانداری، طراز کسوت [19/ب ] سلطنت و فرمانروایی، نگین خاتم عظمت و کشور گشایی، فرازندۀ اعلام دین و دولت، فروزندۀ رخسار ملک و ملّت، ممهّد اساس مرحمت و عدالت گستری، مشیّد قواعد عاطفت و رعیّت پروری، آفتاب تابان اوج سلطنت و کامکاری، اختر فرخندۀ فلک عظمت و شهریاری، سلطان ممالک عدل و انصاف، قالع بانی جور و اعتساف، [20/الف ] شهریار و الاتبار اورنگ سلطنت و جهانبانی، شاهنشاه اعلیجاه سریر ملکت و گیتی ستانی، سلالۀ خاندان نبوّت و رسالت، نقاوۀ دودمان امامت و خلافت، ناشر آیات میمنت بیّنات رأفت و احسان، کاسراعناق ارباب ظلم و طغیان، باسط بساط امن و امان، ناظم مناظم برّ و امتنان زینت بخش ممالک وسیع المسالک، [20/ب ] کسروی و خسرو زیب افزای اورنگ رفیع القوایم سلاطین سلف و نو فرمانفرمای زمین و زمان، سلطان سلاطین جهان، وارث ملک سلیمان، سلیمان مکان صاحب قران برازندۀ اورنگ سلاطین سلف، افتخار دودمان خواقین خلف، آستان جلالش سجده گاه خسروان با تخت و دیهیم، ساحت و عظمت اقبالش پناه [21/الف] سرداران هفت اقلیم، لب محیط از تفّ کف گوهر بارش از حباب پرتب‌خال و از طلوع صبح صادق رایت جهانداریش، کوکب بخت تیره روزان بدسگال در حضیض وبال، با قصّۀ عدل جهان آرای او حکایت زنجیر کسری موج سراب و با وجود دست درر فشانش، دریادلی‌های حاتم نقش بر آب. نظم:

 سر خیل سپاه تاج‌داران                        سر جملۀ [ 21/ب ] جمله شهریاران

خاقان جهان تخت و افسر                      زیبندۀ ملک هفت کشور

شاهنشه آسمان مراتب                         انجم حشم قوی مواکب

تاج سر زمرۀ سلاطین                       اورنگ نشین تخت تمکین

کیوان به غلامی‌اش مباهی                     شایستۀ تخت پادشاهی

آرایش تاج و تخت و دیهیم                   زیبندۀ ملک هفت اقلیم

سلطان مکرّم [22/الف ] معظّم                ذریّۀ   دودمان   خاتم

 السّلطان الاعظم و الخاقان الافخم ناصر کلمة‌الله العلیا، العارج علی معارج العلی خلیفة‌الله فی البلاد، ظلّ الله علی مفارق العباد، مروّج قواعد الشّریعة الغرّا حامی ضوابط الملّة البیضا مزیّن سریر السّلطنة الکبری، المتّکی علی ارائک الخلافة العظمی، مالک ممالک الآفاق، وارث سریر السّلطنة [ 22/ب ] بالاستحقاق، المنصور بالتّاییدات النّازله من السّماء، المظفّر بوفور الجنود علی الاعداء، ناصرالدّین المبین، حافظ الشّرع المتین، ظلّ الله فی الارضین، قهرمان الماء و الطّین، سلطان سلاطین المشرقین، برهان خواقین المغربین، کهف الثّقلین و امام الخافقین السّلطان بن السّلطان و الخاقان بن الخاقان، الشاه سلطان حسین الصّفویّ الموسویّ [23/الف] الحسینیّ البهادر خان خلّدالله ملکه و سلطانه و افاض علی العالمین عدله و برّه و احسانه، به تعمیر و تجدید بنآء روضۀ منوّرۀ امامزادۀ واجب التّعظیم و التّبجیل، امامزاده اسماعیل علیه و آبائه التّحیه و السّلم من الملک الجلیل، که در محلّۀ خوشینان کرّان من محلّات جوبارۀ اصفهان واقع است و به ساختن مدرسه ای [23/ب] در فضای خارج آستانۀ مزبوره، شرف نفاذ یافت و کار آگاهان خبیر و خدمت گزاران فرمان پذیر، بر طبق فرمان قضا جریان قدر توامان در مدّت قلیلی از زمان، به امداد برافرازندۀ سپهر و کیوان و دارندۀ مینو و کیهان، پایۀ آن عالی [ بنا] را از هفتمین کاخ مینا در گذرانیدند؛ سپهر والا را پشت از بار شکوه این عالی بنا [24/الف] خمید و از باب رشکش قبّۀ گردون بر خویشتن پیچید، شمسۀ ایوان آسمان مثالش آفتاب عالمتاب و در ساحت وسیع الفضایش سپهر نیلوفرین مانند قباب و پس از اتمام آن بنا که بی شایبۀ گمان از بنیان آسمان متین تر و هزار مرتبه از چهار دیوار ارکان حصین تر است، نوّاب کامیاب سپهر رکاب اشرف اقدس ارفع همایون اعلی، [24/ب ] به محض ابتغاء وجه کریم ذوالجلال و استرضاء رضاء جسیم ایزد متعال، خالیاً عن شوایب الاغراض الدّنیویّة، مستجلیاً لعواید الاعواض الاخرویّة طالباً لرفع الدّرجات «فی جنّة عرضها کعرض السّموات»[36]، به خلوص نیّتی که سلسلۀ نسب به مشرب خالص «عیناً فیها تسمّی سلسبیلاً»[37]، می‌رساند و صفاء طویّتی که ریشۀ حسب به سرچشمۀ [25/الف] «من عسلٍ مصّفی»[38] می‌دواند، در حالتی که پیر نورانی خرد از پرده‌داران خلوت شعور و شمع کافوری رضا از مجلس افروزان انجمن حضور بود، شاهد محاول رقبات مسطورۀ بعد را که ملک یمین تصرّف آن فرماندۀ روی زمین بود، به عقد دوام وقف بر مدرسۀ مزبوره به شروط و قیود مسفورۀ آتیه در آورند. [25/ب] وقفی صحیح شرعی که بنیانش از قصور و فساد مبّرا و ارکانش از فتور و خلل معرّاست.

و تبیین حقیقت حال و تفصیل این جمال آن است که نوّاب کامیاب همایون اعلی، وقف نمودند تمامی اعیان و عرصۀ مدرسۀ رفیعۀ مسطوره مسمّاه به مدرسۀ امامیّه را از حجرات و حوض و چاه و جمیع ما یتعلّق بها [26/الف] را بر طالبان علوم دینیّه و مستفیضان معارف یقینیّه از فرقۀ حصّۀ اثنی عشریّه، وقفاً مؤبّداً و حبساً مخلّداً خان و مستغلّات مفصّلۀ ضمن را بر سکنۀ مدرسۀ مزبوره وقف فرمودند.

و در متن عقد وقف مزبور مصرف آن به این نحو مقرّر گردید که به جهت تدریس مستفیذان علوم از سکنه مدرسه مزبوره [26/الف] مدرّسی تعیین شود و چنین مقرّر شد که مدرّس مدرسه مذکوره، سوای کتب فقه و احادیث و تفسیر از علم منقول و مقدّمات علوم مزبوره از صرف و نحو و معانی بیان و اصول به مدارسه علوم دیگر نپردازد و تمامی اوقات تعلیم را مصروف بر نشر علوم دینیّه سازد و همچنین مقرّر شد که از برای اعلان و اظهار شعار [ 27/الف] اسلام و ضبط اوقات صلوة و قیام طلبه عظام، بلکه کافّۀ انام، مؤذّنی تعیین گردد و به جهت اتیان و اقدام به خدمات طلبه کرام، خادمی مقرّر شود و شرط شد که از مستفیذان علوم و طالبان رسوم در مدرسه مزبوره، جمعی را سکنی دهند که در اصفهان خانه و مأوای دیگر محلّ سکنی نداشته، موظّف به وظیفه از [27/ب] موقوفات مدارس دیگر نباشند و هر گاه احدی از طلبه، اراده سفر نماید و حجرۀ خود را خواهد، تا مدّت شش ماه حجره را به جهت او ضبط نمایند و بعد از انقضاء آن مدّت اگر مراجعت ننموده باشد، حجره را به سکنای دیگری دهند و در هر حجره از حجرات مدرسه زیاده بر دو نفر کسی را دیگر [28/الف] سکنی ندهند.

و چون غرض نوّاب کامیاب اشرف اقدس اعلی از امر به این بنای والا، نشر علوم دینیّه و بسط معارف یقینیّه و رواج و رونق دین اسلام و اهتداء طوایف انام است، شرط فرمودند که اگر احدی از طالبان فضل و کمال که در مدرسه مزبوره به تحصیل علوم اشتغال می‌نمایند تا مدّت هفت سال [28/ب] ترقّی در احوال او به هم نرسد بعد از آنکه متولّی و ناظر کیفیّت حال او را تحقیق و مدرّس مدرسه مزبوره بر عدم ترقّی او تصدیق نمایند، متولّی و ناظر موقوفات، دیگری به جای او در حجره محلّ سکنای او سکنی دهند و در عرض مدّت هفت سال از ابتداء تحصیل و اشتغال اگر معلوم شود که احدی از سکنه مدرسه مزبوره را [29/الف] غرض تحصیل علم و کمال نیست و تهاون و اهمال از او به ظهور رسد، بعد از آنکه مکرّر مدرّس او را مانند ادیب بر شغل تحصیل، تحریص و ترغیب نماید و او همچنان بر تهاون و اهمال مصرّ بوده باشد، متولّی و ناظر او را نیز اخراج نمایند.

و همچنین مقرّر شد که از حاصل موقوفات بوریا به جهت فرش مدرسه [29/ب] مزبوره ترتیب داده، بعد از اندراس تجدید نمایند و در موضعی که ضرور بوده باشد، هر شب چراغ روشن شود و هر گاه محلّی[39] از موقوفات به سبب حدوث آفات مشرف بر انهدام گردد یا محتاج به مرمّت بوده باشد، اولاً به آن اتیان و سعی در احکام و اتقان آن نموده، مرمّت و تجدید بناء منهدم موقوفات مدرسه را [30/الف] بر سایر مصارف مقدّم دارند.

و بنا بر آنکه از خورشید رای جهان پیرای همایون اشرف اعلی بر ساحت خاطر عاطر قدسی مظاهر والا پرتو، اراده انتظام و انتساق امور وقف مذکور تافت، تولیت این موقوفات به ذات کثیر الخیر و البرکات خجسته صفات اقدس اشرف همایون اختصاص یافت و نظم و نسق موقوفات مزبوره چون [30/ب] [40] تولیت حلّ و عقد امور انام و تمشیّت مهام از کافّۀ انام از خواص و عوام به کف کفایت و اقتدار و قبضه حمایت و اختیار آن سلطان سلاطین روزگار منوط و مربوط خواهد بود و چون اراده خاطر خطیر و مکنون ضمیر منیر مهر تنویر، زیادتی انتظام مهام وقف مذکور بود و عالی‌جاه سیادت و نجابت پناه، فضیلت و [31/الف] کمالات انتباه، جالینوس الزّمانی بقراط الدّورانی مقرب الخاقانی، میرزا محمّد باقر حکیم باشی مورد شفقت و عنایت شاهانه و منظور نظر عاطفت خسروانه بود، نظارت موقوفات مذکوره را به آن عالی‌جاه و بعد از او بر ارشد اولاد ذکور ما تعاقبوا و تناسلوا، تفویض و مرجوع فرمودند که آن عالی‌جاه در نظام و [31/ب] نسق و رواج و رونق موقوفات مذکوره و مراعات شروط مسفوره نهایت دقّت و اهتمام و به لوازم امر نظارت، کما ینبغی قیام و اقدام نمایند.

و بر طبق حکم مطاع آفتاب ارتفاع، بعد از صدور توکیل وکیل خلیل نبیل نوّاب اشرف اقدس ارفع اعلی، به صیغه شرعیّه وقف بر شروط و قیود مرقومه تلقّی و [32/الف] تلفّظ نمود و موافق قیودی که در متن عقد وقف مزبور اعتبار و در حین جریان صیغه شرعیّه شرط و قرار شده، هر ساله حاصل این موقوفات بعد از وضع اخراجات فیما بین مدرّس و طلبه علوم و مؤذّن و خادم مدرسه مذکوره مقسوم خواهد گردید، به این نحو که هر یوم به مدرّس پانصد دینار تبریزی و بر هر حجره‌ای یک‌صد دینار [32/ب] تبریزی که بر سکنه حجره، یک‌صد دینار مزبور قسمت شود و [به ] مؤذّن و خادم هر یک پنجاه دینار تبریزی داده شود و اگر در سالی مداخل از مصارف مذکوره زیاد آید، در ایّام مسطوره ذیل ایّام ماه مبارک رمضان سه شب احیاء و شب رغائب و شب نصف رجب المرجّب و شب نصف شعبان المعظّم و سه شب آخر ایّام عاشورا اطعام صلحاء و فقراء و [33/الف] اهل مدرسه و خدّام امامزاده واجب التّعظیم نمایند و در لیالی مذکوره، جماعت اطعام شده و سکنه مدرسه احیاء بدارند و اگر در سالی مداخل موقوفات کسری به هم رساند، بعد از مصارف ضروریّه از مرمّت و روشنایی و اشباههما، کسر مذکور را بر اهل وظایف توزیع و قسمت نمایند و ثواب آن را احتساباً و تقرّباً لله تعالی [33/ب] و ابتغاءً لمرضاته به ارواح طاهرات زاکیات طیّبات مطهّرات مقدّسات، چهارده معصوم ـ صلوات الله الملک المنّان علیهم اجمعین ـ و روح مقدّس مطهّر امامزاده واجب التّعظیم و التّبجیل امامزاده اسماعیل ـ علیه السّلام ـ هدیه نمودند. الّلهم تقبّله و بلّغ ثوابه لله ارواحهم الطّاهره و ارزقه خلّد الله ملکه و سلطانه احسن ما یرجوه و یتمنّاه [ 34/الف].

و مدرسه مذکوره را مسمّی به مدرسه امامیّه فرمودند و اعلی‌حضرت سلطان سلیمان مکان صاحبقران ـ ابّدالله سلطانه و ادام الله احسانه ـ موقوفات مذکوره را از ید مالکانۀ خود اخراج نمودند و به عنوان تولیت، تصّرف در آنها فرمودند و شرایطی که حسب الشّرع الانور در لزوم وقف مقرّر و موقوف علیه وقوع وقف و در تحقّق [34/ب] آن معتبر است، موافق قانون شریعت غرّا و مطابق قاعده ملّت بیضا، متحقّق گردید.

فصارالوقف متحّققاً لازماً فلاتباع الموقوفات و لا تشتری و لا توهب و لا تعطی؛ فمن بدّله بعد ما سمعه فانّما اثمه علی الّذین یبدّلونه و علیهم لعنة الله و الملائکة و النّاس اجمعین و الحمدلله اوّلاً و آخراً و کان ذلک فی تاریخ شهر رمضان [35/الف] المبارک من شهور سنه اربع عشر و مائه بعد الالف من الهجره المقدّسه النّبویه علی مهاجرها و آله شرایف الصّلوة و التّحیة .1114

به موجبی که در متن وقف نامچۀ مدرسۀ امامیّۀ مزبوره مسطور شده، قربۀً لله تعالی و طلباً لمرضاته وقف نمودم بندۀ شاه ولایت سلطان حسین. [35/ب]

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدلله الواقف علی النّیّات المطّلع علی الخفیّات الکریم الّذی لا یخیّب من وقف علی بابه و لا یجبه بالرّدّ من توجّه الی جنابه و الصّلوة و السّلم علی من احیی ببعثته مدارس الآیات الباهرة و حفظ معالم الدّین بالمستحفظین من عترته الطّاهره.

 امّا بعد فقد شرّفنی السّلطان الاعظم [36/الف] الافخم و الخاقان الاعدل الاکرم الّذی بلغ مسامع العالمین صیت احسانه و طلع فی الآفاق طوالع امتنانه لا زالت ریاض سلطنتة مخضّرة بمیاه الخیرات الجاریه و مثمره لما تشتهی الانفس من فواکه التّمتّعات الباقیه و اودع سمعی من لفظه الاشرف الجاری فی مسالک الآذان مجری میاه النیسان فی اصداف العمّان الاخبار الصّحیح [36/ب] والانباء الصّریح بصدور العقدین الشّرعیّین علی النّهج المرقوم فی هذا الکتاب المستطاب من اعلیحضرته العلیّه و نطقه بالصّیغتین بالفارسیّة و العربیّة ثمّ لرعایه کمال الاحتیاط امرنی بتجدیدهما بالوکالة و النّیابة فاجریت العقدین اعنی عقد وقف المدرسة و وقف ما وقف علیها حسبما سطر فی هذه الوثیقه الشّرعیّه و اشیر الیه و کتب ذلک داعیاً بدوام دولته [37/الف] القاهرة الرّاجی رحمة ربّه الباری؛ جمال الدّین محمّد بن الحسین الخوانساری.

بسم الله خیر الاسماء

الحمدلله الّذی جعل سبیل الوقف و التّسبیل شارعاً تفتتح فیه ابواب مدارس الذّکر الجمیل و یبلغ مداه الی دار الخلد و ریاض الاجر الجزیل و صلّی الله علی خیر من دعا الی سواء السّبیل اعنی حبیبه المبعوث من ذرّیّة [37/ب] الخلیل و نسل اسمعیل و آله الطّیّبین الرّاسخین فی العلم الواقفین علی مواقف الکتاب من ظاهر التّنزیل و باطن التّأویل؛

امّا بعد؛ فقد تشنّف اذنی بلآلی الشّرف من سماع ما وفق له السّلطان الاجلّ الارفع والخاقان الاشرف الامنع الّذی لا یزال تطلع طوالع الخیرات من مطلع لسانه و تشرق کواکب القربات من مشرق بیانه ابّدالله تعالی زیّن سماء سلطنتة القاهرة بثواقب نجوم [38/الف] العنایات الباهرة من امر وقف المدرسه الامامیّه و وقف ما وقف علیها حسبما تضّمنته هذه الصّحیفة الشّرعیّة و اطّلعت علی تجدید العقدین وکالة عن اعلی‌حضرته العلّیة و تشّرف بامره الاعلی بکتابة ما اطّلع علیه و ظهر ظهوراً بیّناً لدیه فکتب ممتثلاً لامره الاشرف الاعلی الدّاعی بدوام دولته البّهیة العلیا و السّائل لخلود سلطنتة السّنّیة العظمی. [38/ب]

هو

قهوه‌خانه و شش باب دکّاکین اصناف مختلفه واقعه در درب و حوالی امامزادۀ واجب التعظیم و التبجیل امامزاده اسماعیل ـ علیه سلام ـ الملک الجلیل نوّاب اشرف اقدس است که اراضی آنها وقف و اعیان ملک و احداث کردۀ نوّاب اشرف است .

قهوه‌خانه و هشت باب دکان اصناف مختلفه واقعات در جنب حمّام خسرو آقا که احداث کردۀ [اوست ] [39/الف] خان واقعه در خواجو پیشکش مقرّب الخاقان آقا کمال، ریش سفید حرم علیّه عالیه و صاحب جمع خزانۀ عامره که هر ساله مبلغ یک‌صد و بیست تومان اجارۀ آن است [39/ب] .

حرّرها الحقیر الاقلّ الداعی لاُبود الدولة القاهرة،احمد النیریزی فی سنۀ 1129.

 

پی نوشت ها :

[1] . مهرداد چترایی؛ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد

[2] . دو جلد تازه منتشر شدۀ کتاب تاریخ اصفهان که پیش از این سه جلد آن با عناوین هنر و هنرمندان اصفهان- ابنیه و آثار تاریخی اصفهان- تکایا و مقابر اصفهان منتشر شده و ظاهراًَ مجلّدات دیگر آن در حال انتشار است، حاوی نکات سودمند بسیاری در بارۀ تاریخ اصفهان است، ولی اگر در چاپ آن دقت بیشتری به عمل می‌آمد، اغلاط چاپی در آن راه نمی‌یافت مطالب مکرّر آن حذف می‌شد، نظم و ترتیب بهتری در موضوعات کتاب اعمال می‌شد و به ویژه نمایۀ موضوعی کاملی از همۀ مجلّدات منتشر شده‌اش تدوین می‌شد، استفاده از آن برای پژوهشگران آسان‌تر می‌گشت.

[3] . احمدی، نزهت، در باب اوقاف صفوی(مجموعۀ مقالات)، تهران، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی،1390، ص44.

[4] . همایی، جلال‌الدین، کتاب تاریخ اصفهان، سلسلۀ سادات و مشجرات و مسطحات، انساب و نسب امامزاده‌های اصفهان،به کوشش ماهدخت بانو همایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1390، ص260

[5] . همان. ص262.

[6] . همایی، جلال الدین، کتاب تاریخ اصفهان، ابنیه و عمارات(تتمه)، به کوشش ماهدخت بانو همایی، تهران ،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1390،ص70.

[7] . همان، ص72.

[8]. همان

[9]. همان

[10] . سوره نحل، آیه 25.

[11] . سوره بقره، آیه 245.

[12] . سوره انعام، ص160

[13]. اصل: نیاراید

[14]. دراصل چنین است و شاید سیم اندامان صحیح باشد.

[15] . سوره نجم، آیه8

[16] . سوره نجم، آیه9

[17] . سوره نجم، آیه3-4

[18]. اصل: مشیب

[19] . سوره احزاب، آیه23

[20]. کلمه محو شده.

[21]. سوره صف، آیه4

[22] . افتاده است.

[23]. سوره مائده، آیه55

[24] . سوره صف، آیه10

[25] سوره بقره، آیه 16

[26] . سوره حج، آیه11 و سوره زمر، آیه15

[27] . سوره توبه، آیه111

[28] . سوره سبأ، آیه37

[29] . سوره واقعه، آیه15-16

[30] . سوره واقعه، آیه 17-18

[31] .سوره زمر، آیه74

[32] . ظ: کشت

[33] . سوره بقره، آیه261

[34] . سوره فاطر، آیه34

[35] . سوره آل عمران، آیه26

[36] . سوره حدید، آیه21

[37] . سوره انسان، آیه18

[38] . سوره محمد، آیه15

[39]. اصل: مخلّی

[40]. «چون» تکرار شده است.

 

منبع : پیام بهارستان ، شماره 16

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن