یکشنبه, 11 خرداد 1393 ساعت 12:40
خواندن 1780 دفعه

اخلاق نیکو در احادیث امام حسین علیه السلام

1- خوش خويى :

تاريخ اليعقوبى ـ از امام حسين عليه السلام ـ: خوى خوش ، عبادت است .

نثر الدرّ ـ از امام حسين عليه السلام ـ: اى مردم ! در شايستگى ها[ى اخلاقى] ، با هم رقابت كنيد و براى بُردن غنيمت ها ، شتاب ورزيد .

.الأمالى ، طوسى ـ به سندش ، از امام حسين عليه السلام ، از امام علیی: شنيدم كه پيامبر مى فرمايد : «من براى شايستگى ها و ارزش هاى اخلاقى ، بر انگيخته شدم» .

دلائل الإمامة ـ به نقل از فاطمه دختر امام حسين، از امام حسين علییه السلام: پيامبر خدا فرمود : «بهترين هاى شما ، نرم خوترين هاى شما هستند و نيز آنها كه زنان خود را بيشتر گرامى بدارند» .

 

2- راستى :

تاريخ اليعقوبى ـ از امام حسين عليه السلام ـ: راستى ، [مايه] عزّت است .

عيون أخبار الرضا عليه السلام ـ به سندش ، از امام حسين عليه السلام ، از امام علی: به فراوانىِ نماز و روزه شان و نيز فراوانىِ حج و نيكوكارى و آواى نيمه شبِ آنان ، نگاه نكنيد ؛ بلكه به راستگويى و امانتدارى ايشان بنگريد .

 

3- امانتدارى : 

نزهة الناظر ـ از امام حسين عليه السلام ـ: امين ، در امان است و انسان پاك ، جسور است و خيانتكار ، هراسان است و بدكار ، در وحشت است .

تاريخ اليعقوبى ـ از امام حسين عليه السلام ـ: راز ، امانت است .

الأمالى ، طوسى ـ به سندش ، از امام حسين عليه السلام ، از امام علی: پيامبر خدا فرمود : «مجالس ، امانت اند و براى مؤمن ، روا نيست كه حرف مؤمنى را به جاى ديگر ببرد» يا فرمود : «[روا نيست ]حرف برادر مؤمنش را به جاى ديگر ببرد» .

 

4- آزادگى :

الملهوف ـ در بيان بر زمين افتادن حُرّ بن يزيد رياحى ـ: او را نزد امام حسين عليه السلام آوردند . امام عليه السلام غبار از چهره اش زدود و فرمود : «تو آزاده (حُر) بودى ، همان گونه كه مادرت تو را نام نهاد ؛ آزاده در دنيا و آزاده در آخرت» .

الفتوح : سپس حسين عليه السلام هماورد طلبيد و هر كدام از قهرمانانى را كه به سوى او مى آمدند ، مى كُشت تا آن كه تعداد بسيارى از آنان را كُشت. شمر بن ذى الجوشن ـ كه خدايش لعنت كند ـ با عدّه فراوانى پيش آمدند و همگى با هم با او جنگيدند. حسين عليه السلام نيز با آنان جنگيد تا آن كه ميان او و خيمه گاهش فاصله انداختند . پس حسين عليه السلام بر آنان فرياد كشيد : «واى بر شما ، اى پيروانِ خاندان ابوسفيان ! اگر دين نداريد و از [روز] معاد نمى هراسيد ، پس در اين دنيايتان آزاده باشيد و به [خوى] نياكانتان باز گرديد ، اگر آن گونه كه مى گوييد ، عرب هستيد» . پس شمر بن ذى الجوشن ـ كه خدايش لعنت كند ـ ، فرياد بر آورد : اى حسين! چه مى گويى ؟ فرمود : «مى گويم : من با شما مى جنگم و شما با من مى جنگيد ؛ ولى زنان كه گناهى ندارند . پس سركشان و نابخردانتان را از تعرّض به حرمم ، تا زنده ام ، باز داريد» . شمر گفت : اى پسر فاطمه ! حق با توست . پس شمر بر يارانش بانگ زد و گفت : از حريم اين مرد ، دور شويد و در پىِ خودش باشيد كه به خدا سوگند ، او هماوردى بزرگوار است» .

 

5- بردبارى :

نثر الدرّ ـ از امام حسين عليه السلام ـ: بى گمان ، بردبارى زيور است .

الخصال ـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ، از امام علی: پيامبر خدا فرمود : «سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هيچ چيز با هيچ چيز گِرد نيامد كه برتر از گِرد آمدن بردبارى با دانش باشد» .

مشكاة الأنوار : امير مؤمنان عليه السلام به حسين عليه السلام فرمود : «پسر عزيزم ! معناى بردبارى چيست؟». گفت : فرو خوردن خشم و فائق آمدن بر نفس.

 

6- مدارا :

تاريخ اليعقوبى : كسى گفته است : شنيدم كه حسين عليه السلام مى فرمايد : «مدارا ، [نشانِ ]خِرد است» .

أعلیام الدين ـ از امام حسين عليه السلام ـ: هر كس در كارى مانْد و از چاره جويى درمانْد ، مدارا ، كليد [ ـِ كار] اوست .

 

7- گذشت :

نثر الدرّ ـ از امام حسين عليه السلام ـ: با گذشت ترينِ مردم ، كسى است كه از سرِ قدرت در گذرد .

كشف الغُمّة : يكى از غلامان امام حسين عليه السلام مرتكب جرمى كيفردار شد . ايشان فرمان داد تا او را تنبيه كنند . غلام گفت : مولاى من ! «و فروخورندگان خشم» ! فرمود : «رهايش كنيد!» . غلام گفت : مولاى من! «و درگذرندگان از مردم» ! فرمود : «از تو گذشتم» . گفت : مولاى من! «و خدا ، نيكوكاران را دوست دارد» ! فرمود : «تو براى خاطر خدا ، آزادى و دو برابر آنچه [پيش تر] به تو مى دادم ، به تو مى دهم» .

 

8- بخشش :

نثر الدرّ ـ از امام حسين عليه السلام ـ: اى مردم ! هر كس ببخشد ، سَرورى مى يابد و هر كه بخل بورزد ، به پستى مى گرايد. بخشنده ترينِ مردم ، كسى است كه به فردى ببخشد كه اميدى به او ندارد .

مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : روايت شده كه باديه نشينى آهنگ [ديدار با] حسين عليه السلام كرد . چون آمد ، سلام داد . ايشان، پاسخ سلام او را داد و فرمود : «اى باديه نشين! براى چه آهنگ ما كرده اى ؟» . گفت : براى پرداختِ خون بهايى به صاحبان آن . فرمود : «آيا پيش از من ، به سراغ كس ديگرى رفته اى ؟» . گفت : عُتبة بن ابى سفيان كه پنجاه دينار به من داد ؛ امّا آن را نپذيرفتم و گفتم : به سوى كسى مى روم كه از تو بهتر و كريم تر است . عتبه به من گفت : بى مادر ! چه كسى از من بهتر و كريم تر است ؟ گفتم : حسين بن علیى يا عبد اللّه بن جعفر . اوّل، نزد تو آمدم تا ستونِ كمرم را برافرازى و مرا به خانواده ام باز گردانى . حسين عليه السلام فرمود : «سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد و به بزرگى جلوه نمود ، اكنون، در تملّك پسر دختر پيامبرت ، جز دويست دينار نيست . اى غلام! آنها را به او بده . من در باره سه چيز از تو مى پرسم . اگر پاسخ دادى ، تا پانصد دينار به تو مى دهم و اگر پاسخ ندادى ، تو را به سوى آنان كه پيش از من بوده اند ، مى فرستم» . باديه نشين گفت : آيا آنها را از سرِ نياز به دانش من مى پرسى ؟! شما ، اهل بيتِ نبوّت و معدنِ رسالت و جايگاه آمد و شدِ فرشتگان هستيد . حسين عليه السلام فرمود : «نه ؛ ولى از جدّم پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود : به اندازه معرفت [هر كس، به وى] احسان كنيد » . باديه نشين گفت : پس بپرس كه هيچ توان و نيرويى ، جز از جانب خدا نيست . حسين عليه السلام فرمود : «چه چيز از هلاكت مى رهانَد؟» . گفت : توكّل بر خدا . فرمود : «چه چيز از امور مهم ، آسودگى مى دهد ؟» . گفت : اعتماد به خدا. فرمود : «چه چيز در زندگى بنده ، برايش بهتر است ؟» . گفت : عقلى كه با بردبارى ، زينت يافته باشد . فرمود : «اگر چنين نباشد ، چه ؟» . گفت : ثروتى كه با سخاوت و گشايش، تزيين شده باشد . فرمود : «اگر اين گونه هم نباشد ؟» . گفت : براى چنين شخصى ، مرگ و نابودى ، بهتر از زندگى و بقاست . پس حسين عليه السلام انگشتر خود را به او داد و فرمود : «آن را به يكصد دينار بفروش» . سپس شمشيرش را به او بخشيد و فرمود : «آن را به دويست دينار بفروش . برو كه پانصد دينار را برايت كامل كردم» .

 

9- سخاوت :

تاريخ اليعقوبى ـ از امام حسين عليه السلام ـ: سخاوت ، توانگرى است .

المناقب و المثالب ، خوارزمى ـ از امام حسين عليه السلام ـ: سخاوت ، مِهروَرزى است .

نزهة الناظر ـ از امام حسين عليه السلام ـ: هر كس عطايت را بپذيرد ، تو را بر بزرگوارى ، يارى داده است .

عيون أخبار الرضا عليه السلام ـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: اميرمؤمنان عليه السلام ، پيوسته مى فرمود : { «مردمان را با قدرت آفريدى برخى سخاوتمندند و برخى بخيل . } { امّا سخاوتمند، آسوده است و بخيل ، نكبتش طولانى است» . }

 

10 - وفادارى :

نثر الدر ـ از امام حسين عليه السلام ـ: وفادارى، جوان مردى است.

 

11- سكوت :

تاريخ اليعقوبى ـ از امام حسين عليه السلام ـ: سكوت ، زيور است .

 

12- شكيبايى :

الفردوس ـ از امام حسين عليه السلام ، از پيامبر خدا : شكيبايى ، كليد گشايش است و بى رغبتى به دنيا ، بى نيازىِ جاويد .

 

13- شجاعت :

مشكاة الأنوار : از حسين بن علیى عليه السلام در باره شجاعت پرسيدند . فرمود : «قدم نهادن در سختى ، شكيبايى ورزيدن در مصيبت و دفاع از برادران» .

 

14- شكرگزارى :

نزهة الناظر ـ از امام حسين عليه السلام ـ: شكرگزارىِ تو بر نعمت پيشين ، زمينه ساز نعمتِ آينده است .

الإقبال ـ از امام حسين عليه السلام ، در دعاى عَرَفه ـ: اگر در صدد برآيم و روزگاران دراز و مديدى با تمام توان بكوشم كه يكى از نعمت هايت را شكر بگزارم ، نمى توانم ، مگر با لطف تو كه خود ، شكرى نو و ستايشى تازه و حاضر را بر من ، واجب مى كند ... . خداوندا! بر محمّد ، بنده ، فرستاده و پيامبرت ، و خاندان پاك و پاكيزه اش ، همگى ، درود فرست و نعمت هايت را بر ما كامل كن و عطايت را بر ما گوارا گردان و ما را شكرگزار خود و ياد كننده نعمت هاى خود ، قرار ده . آمين ، اى پروردگار جهانيان !

 

15- راضى بودن به قسمت :

الأمالى ، صدوق ـ به سندش ، از امام حسين  ـ: شنيدم كه جدّم پيامبر خدا مى فرمايد : « ... به قسمتِ خدا ، راضى باش تا بى نيازترينِ مردم شوى » .

الدعوات ـ از امام باقر ، از امام زين العابدين علیهما السلام: به شدّت بيمار شدم . پدرم به من فرمود : «چه ميل دارى؟» . گفتم : ميل دارم از كسانى باشم كه چيزى را به خداوند، پروردگارم ، پيشنهاد ندهم ، جز آنچه خود برايم تدبير مى كند. پدرم به من فرمود : «آفرين! با ابراهيم خليل ، همانند شدى ، هنگامى كه جبرئيل عليه السلام به او گفت : آيا حاجتى دارى؟ گفت : من چيزى به پروردگارم پيشنهاد نمى دهم ؛ بلكه خداوند ، مرا كفايت مى كند ، كه او بهترين كارگزار است» .

 

16- قناعت :

نزهة الناظر ـ از امام حسين عليه السلام ـ: قناعت ، [مايه] آسودگى بدن هاست .

 

17- عزّت :

المناقب ، ابن شهرآشوب: امام حسين عليه السلام فرمود : «مرگ در عزّت ، بهتر از زندگى در ذلّت است» . و در روز شهادتش چنين سرود : { مرگ ، از ننگْ بهتر است و ننگ ، از ورود به آتش } { و به خدا سوگند ، نه ننگ به من مى رسد و نه آتش . }

كفاية الأثر ـ به نقل از يحيى بن يَعمُن (/ يَعْمُر) ـ: نزد امام حسين عليه السلام بودم كه مرد عربى كاملاً گندمگون و نقاب زده ، وارد شد و سلام داد . امام حسين عليه السلام هم پاسخ او را داد . گفت : اى فرزند پيامبر خدا! سؤالى دارم . فرمود : «بگو ... » . گفت : عزّت مرد ، در چيست ؟ فرمود : «[در] بى نيازىِ او از مردم» .

لإقبال ـ از امام حسين عليه السلام ، در دعاى عرفه ـ: اى كه خود را به والايى و رفعت ، ويژه ساخته و اوليايش به عزّت او، عزّت مى جويند ! اى كه فرمان روايان نيز يوغِ خوارى در برابر او بر گردن هايشان است و از قدرت او بيمناك اند! ... . خداى من! چگونه عزّت جويم ، در حالى كه در خوارى جايم داده اى ، يا چگونه عزّت نجويم ، در حالى كه به تو منسوبم (بنده تو اَم) ؟

الملهوف ـ از امام حسين عليه السلام ـ: هان ! بى نَسَبِ پسر بى نَسَب ،[1]  مرا ميان دو چيز قرار داده است : شمشير و خوارى . خوارى، از ما دور است و خداوند ، آن را براى ما نمى پذيرد ، و نيز پيامبرش و مؤمنان و دامن هايى پاك و پاكيزه و جان هايى غيرتمند و خوددار كه اطاعت از ليئمان را بر مرگى كريمانه ، مقدّم نمى دارند . هان! من با اين خانواده و [با وجود] كمىِ نفرات و نبودِ ياور ، به جنگ مى روم .

مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ـ به نقل از عبد اللّه بن حسن، درباره حوادث روز عاشورا: حسين عليه السلام از ميان يارانش بيرون شد و نزد مردم (سپاه دشمن) آمد و از آنان خواست كه ساكت شوند ؛ امّا آنان از ساكت شدن ، خوددارى ورزيدند . به آنان فرمود : « ... هان ! بى نَسَب، پسر بى نَسَب، مرا ميان دو چيز قرار داده است : مرگ و خوارى . برگزيدن خوارى، از ما بسى دور است و خداوند و پيامبرش و نيز نياكان پاك و مادران پاكْ دامن ما و جان هاى غيرتمند ، به فرمان بردارى از لئيمان، گردن نمى نهند و آن را بر مرگ كريمانه، مقدّم نمى دارند. هان! من ، جاى عذرى نگذاشتم و هشدار دادم . هان! با همين خانواده و [با وجود] كمىِ نفرات و نبودِ ياران ، به جنگ مى روم» . سپس سرود : { «اگر مى خواستيم فرار كنيم ، پيش تر فرار مى كرديم و اگر هم اهل فرار باشيم ، شما نمى توانيد ما را فرارى دهيد . } { خوىِ ما ترس و هراس نيست، بلكه مرگ ما و نوبت دولتِ ديگران ، در رسيده است» . } هان كه پس از اين واقعه ، جز به اندازه سوار شدن بر اسب ، نمى گذرد تا اين كه آسياى شما نيز بچرخد ! اين ، عهدى است كه پدرم به نقل از جدّم به من گفته است . «پس كار خود را و شريكان خود را گرد آوريد» . «و همگى با من نيرنگ كنيد. سپس ، مهلتى نخواهيد يافت كه من بر خداوند ، پروردگار من و شما ، توكّل كرده ام ؛ و هيچ جنبده اى نيست ، جز آن كه اختيارش به دست اوست . بى ترديد ، پروردگارم بر راهى راست است» » .

الإرشاد ـ از امام حسين عليه السلام ، خطاب به لشكر ابن زياد: نه . به خدا سوگند ، دستِ خوارى به شما نمى دهم و چون بردگان نمى گريزم .

 

18- خوددارى از عيبجويى از مردم :

نزهة الناظر ـ از امام حسين عليه السلام ـ: هر كس عيب كسى را نگويد ، با هر عيبى كه داشته باشد ، عذرآورنده اى مى يابد (/ پرده پوشى نيز خواهد داشت).

 

19- بى نيازى جان :

معانى الأخبار ـ به نقل از شُرَيح بن هانى ، از امام حسين عليه السلام: كمىِ آرزوهايت و رضايت به آنچه تو را بس باشد .

الإقبال ـ از امام حسين عليه السلام ، در دعاى عرفه ـ: خداوندا! بى نيازى مرا در درونم و يقين را در قلبم و اخلاص را در عملم و نور را در ديده ام و بصيرت را در دينم جاى ده و مرا از اعضايم بهره مند كن و شنوايى و بينايى ام را وارثِ من قرار ده[2] و مرا در برابر ستمكار بر من ، يارى ده و خواسته و انتقام مرا در او به من بنماى و چشمم را بدان ، روشن دار .

الفردوس ـ از امام حسين عليه السلام ، از پيامبر خدا : كمتر دست نياز بُردن به سوى مردم در دنيا ، بى نيازىِ نقد است و نيازخواهىِ فراوان از مردم ، مايه خوارى در زندگى و كاهش وقار و در واقع ، فقرِ نقد است .

 

20 - بلند همّتى :

المعجم الكبير ـ به نقل از فاطمه دختر امام حسين، از امام حسين علیه السلام: پيامبر خدا فرمود : «خداوند ، كارهاى بزرگ و والا را دوست مى دارد و كارهاى پست را ناپسند مى شِمُرَد» .

 

21- بيم از خدا :

المناقب ، ابن شهرآشوب : به امام حسين عليه السلام گفته شد : چه قدر تَرسَت از خدا ، بسيار است؟! فرمود : «كسى روز قيامت ، ايمن نيست ، جز كسى كه در دنيا از خدا ترسيده باشد» .

جامع الأخبار ـ از امام حسين عليه السلام ـ: گريستن از بيم خدا ، مايه رهايى از آتش [ ـِ دوزخ ]است .

جامع الأخبار ـ از امام حسين عليه السلام ـ: گريستن چشم ها و بيمناكى دل ها ، از رحمت خداست .

إرشاد القلوب ـ از امام حسين عليه السلام ـ: بر پدرم وارد نشدم، مگر آن كه او را [در خلوتْ ]گريان يافتم . پيامبر چون در قرائتش به اين آيه رسيد كه : «پس چگونه[اى] هنگامى كه از هر امّتى، گواهى مى آوريم و تو را بر آنها گواه مى آوريم؟» ، گريست .

 

22- پرهيزگارى :

نزهة الناظر ـ از امام حسين عليه السلام ـ: شرافت ، به پرهيزگارى است .

تاريخ دمشق ـ به نقل از مردى از قبيله هَمْدان ، از امام حسين: بندگان خدا! پرهيزگارى كنيد و از دنيا بر حذر باشيد ... . توشه برداريد كه بهترين توشه، پرهيزگارى است . پرهيزگارى كنيد ، شايد كه رستگار شويد.

3939.الأمالى ، صدوق ـ به سندش ، از امام حسين عليه السلام ـ: شنيدم كه جدّم پيامبر خدا به من فرمود : «به واجبات الهى عمل كن، پرهيزگارترينِ مردم مى شوى» .

 

23- توكّل بر خدا :

مستدرك الوسائل ـ از امام حسين عليه السلام ـ: عزّت و بى نيازى ، بيرون مى آيند و قرار ندارند تا آن گاه كه توكّل را ببينند و قرار گيرند.

الفتوح : حسين عليه السلام به عبد اللّه بن عبّاس ، رو كرد و فرمود : «اى فرزند عبّاس! تو پسرعموى پدرِ منى و هماره ، از آن گاه كه تو را شناخته ام ، به نيكى فرمان مى دهى . با پدرم نيز كه بودى ، به هدايت ، اشارتش مى كردى و او از تو نصيحت مى خواست و با تو مشورت مى كرد و تو ، نظر درست را به او عرضه مى كردى. پس در حفاظت الهى به مدينه برو و هيچ يك از اخبارت را از من پنهان مدار ، كه من اين حرم را وطن خود گرفته ام و تا هر زمان كه ديدم اهالى اش مرا دوست دارند و يارى ام مى كنند ، در آن مى مانم، و چون مرا وا نهادند، غيرِ ايشان را به جاى ايشان بر مى گيرم و به سخنى چنگ مى زنم كه ابراهيم خليل ، در روز انداختنش به آتش گفت : خدا مرا بس است و بهترين نگه دارنده است و آتش ، بر او سرد و سلامت شد» .

 

24- پارساترينِ مردم :

الأمالى ، صدوق ـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: شنيدم كه جدّم پيامبر خدا به من فرمود : «به واجبات الهى عمل كن، تا پرهيزگارترينِ مردم شوى . به قسمت خدا راضى شو، تا بى نيازترينِ مردم شوى . از حرام هاى الهى باز ايست، تا پارساترينِ مردم شوى . . .» .

 

پی نوشت ها :

[1] . منظور ، عبيد اللّه بن زياد است كه معاويه، بر خلاف شريعت اسلام ، پدر او (زياد) را برادر خود و فرزند ابو سفيان خواند . م.

[2] . يعنى پيش از مرگم، آنها را از من مگير، همان گونه كه امام علیى عليه السلام فرموده است: «خدايا! جانم را نخستين چيز ارزشمندى قرار ده كه ازمن باز پس مى گيرى» (نهج البلاغه: خطبه 215). م.

 

منبع : دانشنامۀ امام حسین علییه السلام  (دارالحدیث)

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن