دوشنبه, 06 خرداد 1392 ساعت 10:54
خواندن 1796 دفعه

گفتگو با آيه الله ميلانى‏ درباره علامه امینی

آنچه مى‏خوانيد، گفتگويى است كه از سوى آقايان حجج اسلام سيد محمّد طباطبايى يزدى و امير تقدمى با محقق فرزانه جناب مستطاب آية الله سيد على ميلانى دام ظله، در فروردين 1392 هجرى شمسى، انجام شده است.
بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد للَّه ربّ العالمين والصلاة والسلام على‏ محمّد وآله الطيبين الطاهرين واللعن على‏ أعدائهم أجمعين.
من درباره علّامه امينى مطلب خاصى كه گفته نشده باشد و خود بنده داشته باشم، چيزى به نظرم نمى‏رسد داشته باشم. يك مطلب كلّى بايد اول عرض كنم، كه اين مطلبِ كلى، بر مرحوم آقاى امينى هم منطبق مى‏شود، اين است كه:
از مجموعِ آيات و روايات و دقت در احوالاتِ علما، و مسموعاتِ ما از بزرگان، چنين استفاده مى‏شود كه خداوند متعال، كَتَبَ عَلى‏ نَفسِهِ - به تعبيرِ خودِ قرآن - كه كسانى را كه در راهِ اثباتِ ولايتِ اميرالمؤمنين عليه السلام، و اثباتِ حقّانيتِ تشيع، و اثباتِ غاصبيّتِ خلفا و غير خلفا، اين كسانى را كه در اين مسير كار مى‏كنند، در هر مرتبه‏اى، بالخصوص در مراتبِ بالا كارهاى اساسى انجام مى‏دهند، كَتَبَ عَلى‏ نَفسِهِ، خداوند متعال متعهد شده كه آنان را تأييد كند. اين معنى را بنده كاملاً درك مى‏كنم. كسانى را كه در اين مسير، كارهايى را به عهده گرفتند انجام بدهند، مخصوصاً كارهايى كه سابقه ندارد، خداوند متعال تعهد دارد كه اينها را تأييد كند. اين كُبراى مطلب. و من اين معنى را كاملاً حس مى‏كنم. شما ببينيد نامه‏اى كه امام زمان عجّل الله تعالى‏ فرجه نوشتند براى شيخ مفيد، در القابِ شيخ مفيد، حضرت تأييد و تسديد را بالخصوص تصريح كرده‏اند. حالا بياييم تا زمان علّامه حلّى. اين تأييد ربّانى است كه اين همه كتاب نوشته شود و اين كتاب‏ها هر كدام در بابِ خودش مرجعيّت داشته باشد و تا به امروز بماند و تا به آينده نيز. به جورى كه مرحوم علّامه حلّى همينطور كه سوار آن مركوب بوده، از جايى به جايى، كتاب تأليف كند يا مطلبى را كه لازم داشته كه نمى‏دانسته در كجاست در آنجا بايد به او ارائه كنند و بگويند مطلب فلان جاست - داستان معروف علّامه - تا برسد به زمان مرحوم مير حامد حسين تا زمان علّامه امينى. اينها كسانى هستند كه كاملاً زندگى‏شان و برنامه‏هاشان و آثارشان حاكى از تأييد الهى است.

داستانى كه آقاى امينى كتاب لازم داشته من از مرحوم پدرم شنيدم كه رفته خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام كه: «آقا! اين كتاب را من لازم دارم، در نجف گيرم نيامده». مرحوم پدرم نقل مى‏كردند از قولِ مرحوم آقاى امينى، كه در حرم مطهّر اميرالمؤمنين وقتى كه اين مطلب را عرض كرده، به دلش افتاده برود كربلا. حالا رفته كربلا، از ماشين پياده شده، بايد چه كند؟ بايد برود حرم سيد الشهدا. مرحوم علّامه هم شخصيتى داشته كه هر كسى به ايشان مى‏رسيده دعوتشان مى‏كرده كه به منزلشان برود، ولى ايشان جواب مى‏داده: «نه، نمى‏توانم بيايم»، اما يكى تا گفت كه خدمت باشيم، قبول كرد و با او راه افتاد و رفت به منزل او. كتاب را آنجا ديد. اينها غير از تأييدهاى ربّانىِ غيبى، از دستگاهِ ربوبى، چيز ديگرى نمى‏تواند باشد. دستگاه ربوبى كه من مى‏گويم، يعنى ائمه اطهار، يعنى امام زمان. يعنى تمامِ اين دستگاه ربوبى، كمك مى‏كند و هدايت مى‏كند و راهنمايى مى‏كند. اين مطلبِ كلّىِ كُبروى را من كاملاً معتقدم و درك مى‏كنم. چون اگر بخواهم از خودم هم بگويم، شايد درست نباشد كه بگويم در زندگى خودم هم چنين چيزهايى را دارم. اجمالاً اين يك واقعيت است كه علّامه امينى قطعاً مؤيَّد بوده در اين راه، و براى تأليف كتاب الغدير قطعاً مورد تأييد بوده و كمك مى‏شده.
مرحوم آقاى امينى وضع مالى خاصى نداشته، نه قومى، نه قبيله‏اى، نه عشيره‏اى در نجف. بالأخره در هر كار بزرگى، اسبابِ ظاهرى لازم است. اين كتاب الغدير، نوشتنش شوخى نيست. بنده معتقدم همانجور كه آقاى امينى صاحب عبقات را در مقدمه كتاب الغدير وصف مى‏كند، تحت عنوان «المؤلّفون في الغدير» مى‏رسد به مير حامد حسين، مى‏فرمايد: «سَيفٌ مِن سُيوفِ الله المَشهورةِ عَلى‏ أعدائه، أتَمَّ بِهِ الحُجَّةَ وَأوضَحَ بِهِ المَحَجَّة»، من معتقدم آقاى امينى هم همينطور بود. همان وصفى كه ايشان براى مير حامد حسين گفته، من براى ايشان مى‏گويم. بعد مى‏گويد: «وَأمّا كِتابُهُ العَبَقات فَقَد فاحَ أريجُهُ بَينَ لابتَي العالَم... المُعجِزُ المُبينُ الذي لا يأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيه وَلا مِن خَلفِه»، همان وصفى را كه خداوند متعال براى قرآن گفته، آقاى امينى براى عبقات گفته. همين وصف منطبق است براى كتاب الغدير. اگر همه علماء اهل سنّت، آنان كه واقعاً عالمند - آنان كه فقط ادعاى علم مى‏كنند كه ارزشى ندارند - اگر علماشان جمع شوند در يك جا، بخواهند يك ردّ علمى بر الغدير بنويسند - نه ياوه گويى كه الان رسم شده - نمى‏توانند. نمى‏شود بر الغدير رد نوشت. اين غير از اين است كه تأييدِ الهى دارد؟ «ذلك الكتابُ المُعجِزُ المُبينُ الّذي لايأتيهِ الباطِلُ مِن بَين يَدَيه وَلا مِن خَلفِه». مخصوصاً جلد اوّلش كه در خصوصِ حديث غدير است. كجايش جاى اشكال است؟ در كجايش مى‏توان مناقشه كرد؟ البته بيشتر كارى كه مرحوم آقاى امينى در خصوص حديث غدير كردند جنبه سندى را بيشتر كار كردند، جنبه دلالى‏اش را در كتاب الغدير ندارند. در همين حد هم كه هست، به دست هر كس برسد بايد حديث غدير را بپذيرد. در هيچ جاى كتاب الغدير نمى‏شود مناقشه كرد، به خصوص جلد اولش. و همين است كه مى‏بينيد مرحوم آقاى امينىِ وحيد و فريد، به تنهايى چنين كارى را انجام مى‏دهد. عرض كنم كه با قلت امكانات آن روز، چه عزتى خدا داده به ايشان و به كتاب ايشان. چه در زمان خود ايشان اين تقاريظى كه برايشان آمده از بلاد مختلف و از طبقات مختلف، چه بعد از ايشان. اين غير از تأييد ربّانى و غير از يك عنايت إلهيّه خاصّه چيز ديگرى نمى‏تواند باشد. مگر ما نديديم براى ترويجِ بعضى از كتب چه زحماتى كشيده مى‏شود، بعد آن زحمات همه هدر مى‏رود و ثمر نمى‏دهد.

اين براى كسانى است كه براى اميرالمؤمنين عليه السلام كار كنند و اخلاص در كارشان داشته باشند، من چيزى علاوه بر اخلاص تعبير مى‏كنم، من مى‏گويم سوز داشته باشند. چون داستان اميرالمؤمنين چند جهت دارد: يكى اينكه حقى است ضايع شده. و هميشه در طولِ تاريخ، در هر جايى كه حقى وجود داشته باشد، كسى يا كسانى پيدا مى‏شود كه از اين حق دفاع كنند. حق چيزى است كه بايد از آن دفاع شود. «لِيُحِقَّ الله الحَقَّ بِكَلِماتِه». حق اين خاصيت را دارد. همين طور كه مى‏دانيد حق به دو معنى است. يك حق به معنىِ ثبوت است، يك حق به معناى مقابل باطل است. امامت اميرالمؤمنين حق است به هر دو معنى. خب حق بايد احيا شود. كتاباً سنةً عقلاً عقلائاً بايد گرفته شود. اين يك جنبه بُعد ولايت اميرالمؤمنين است. بُعد دوم مظلوميت است. مظلوم بايد نصرت داده شود. در هر جا، در هر عالَمى، در هر امتى، در هر شريعتى، در هر قانونى، مظلوم بايد نصرت داده شود. جهات ديگرى هم هست.
آنوقت كسى كه بيايد پاى اين حق بايستد و زحمت بكشد تا احياءش كند اين مظلوم را نصرت بدهد و در مقابل ظالم بايستد، مگر مى‏شود كه خداوند متعال تأييدش نكند؟ نمى‏شود و تأييد نكردن چنين كسى از طرف خداوند متعال محال است.
مرحوم آقاى امينى در تبرّى هم چقدر قوى بوده است! هم ولايتش قوى است و هم برائتش. ولايتش كتاب الغدير است و حركاتش، سكناتش، حرفهايش، سخنرانى‏هايش. مرحوم امينى قيافه‏اش جاذبيت داشت، صداش جَهوَرى بود، چشمانِ درشتى داشت. ايشان مى‏آمد بالاى سر حرم حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، زيارت جامعه را از حفظ مى‏خواند. ايشان در حرم اميرالمؤمنين با آن صدا و آن قيافه زيارت بخواند و اشكهاى دانه درشتش روى صورتش بريزد، تصورش را بكنيد، اينها مظاهرِ ولايتش است. مظاهر برائتش اين نوارهاى ايشان است. نوارها را گوش كنيد ببينيد چه خبر است. اين چنين كسى «قد أوضَحَ بِهِ المَحَجّة وأتَمَّ به الحُجّة»، علّامه واقعاً مصداقِ تامِّ تعبيرِ خودشان نسبت به صاحب عبقات است. البته ايشان، از عبقات خيلى استفاده كرده، بلا اشكال. هم در جلد اول و هم در خلال اجزاء ديگر هم از عبقات خيلى استفاده كرده. خود مى‏گويد: «وَقَد استَفَدنا كَثيراً من عُلومِه المودَعَةِ في هذا السِفرِ العَظيم، فَلَه مِنّا الشُكرُ وَمن الله الأجرُ الجزيل». متأخرين از آقاى امينى نيز از كتاب الغدير استفاده كردند و همچنان استفاده مى‏كنند. و ايشان شركت جدّى دارد در اجرِ كسانى كه در طول تاريخ، تا حال و تا آينده، در اين مسيرند و از الغدير استفاده مى‏كنند و از حق اميرالمؤمنين دفاع مى‏كنند. اصلاً اين اجر قابل وصف است؟ مثلاً ببينيد وقتى پيغمبر اكرم اميرالمؤمنين را مى‏خواهد به يمن بفرستد مى‏فرمايد: «يا عليّ، لأن يَهديَ اللَّهُ بِكَ رَجُلاً واحِداً خيرٌ لك ممّا طَلَعَت عَليه الشَمس». چقدر كتاب الغدير افراد را هدايت كرده؟ حساب كنيد قابل وصف نيست. نمى‏شود درك كرد كه خداوند متعال به آقاى امينى در حال حياتش، و در راه ترويج كتابش چه كرده، و بعد از اتمام اين كتاب چه اثرى در آن گذاشته، و به خود آقاى امينى چه داده! ما نمى‏توانيم درك كنيم. ما در حد همين فهم قاصر خودمان چيزهايى را بر اساس آنچه خوانديم و ديديم تا حدى مى‏گوييم. وگرنه واقعِ امر را درك نمى‏كنيم.
اين كتابِ سيرتنا وسنّتنا را چيز كوچكى تصور نكنيد. در باب خودش بسيار كار ارزنده‏اى است. آن زمان كه دستگاه‏هاى امروز و وسائل امروز نبوده. اين كتاب المقاصد العليّة بابِ اولش را تا الان خواندم و تازه وارد باب دوّم شدم. احاطه ايشان بر احاديث، هولناك است. اين دستگاه‏ها نبوده كه با كامپيوتر در روايات جستجو كنند. احاطه بر اخبار و روايات، ربط دادنِ مطالب به هم، تبحر عجيبى را نشان مى‏دهد. اين باب اولش را فعلاً خواندم و مى‏گويند آن باب سوم مهم است كه هنوز نخوانده‏ام. چنين مرد بزرگى بوده است. حالا حوزه نجف بتواند باز آقاى امينى تحويل دهد، و يا قم يا ساير حوزه‏ها بتوانند اين طور افرادى را به جامعه تحويل دهند، و در مكتب اهل بيت بتوانيم باز دوباره افرادى را در اين رديف داشته باشيم، اين ديگر بستگى به عنايت خداوند متعال دارد.

طباطبايى : صاحب عبقات كه متقدّم بوده و اين همه زحمت كشيده چرا اين جايگاه را پيدا نكرد؟

چند جهت دارد. اول اينكه اين كتاب به فارسى است. دوم اينكه در بلاد هندوستان تأليف شد و در آنجا چاپ شد. جهت سوم اين است كه اين افرادى كه با آقاى امينى و در ترويج كتابش همكارى كردند، براى كتاب عبقات پيدا نشدند. شما مى‏دانيد جلد اول الغدير كه چاپ شد، آقاى ميلانى مقدارى را خريد، آقاى خويى مقدارى خريدند و مجانى دادند به افراد. شنيده بوديد؟ افرادى با آقاى امينى در ترويج اين كتاب همكارى كردند. البته كه آقاى مير حامد حسين خيلى زحمت كشيد، اما بايد كار شود و ترويج شود از عبقات. شما ببينيد سيد محسن امين عاملى مى‏گويد كه اين كتاب عبقات بايد ترجمه به عربى بشود و در بلاد عرب منتشر شود و مى‏گويد: «يا حَبَّذا لَو انبَرى‏ أحدٌ من العَرَب لتَعريبه ونشرِه بالعربيّة، ولكن الهِمَم عند العرب خامدة» اين را هشتاد سال قبل گفته است. براى كتاب الغدير، افرادى دور آقاى امينى جمع شدند و همكارى كردند. نكته ديگر اين است كه عربيّت و قلمش، بسيار مهم است. قلم كتاب الغدير در پيشرفت اين كتاب بسيار سهم دارد. لذا ساير مؤلَّفات علّامه امينى مثل الغدير نبود، شهرت هم پيدا نكرد.

تقدمى: علّامه چطور وارد فضاى الغدير شدند؟

انگيزه ايشان جمع آورى اشعار درباره غدير خم بوده. مى‏خواسته قصائدى كه درباره غدير گفته شده جمع كند. بعد به ايشان گفته شده: حالا كه شما اين كار را مى‏خواهيد بكنيد پس جلد اول كتاب را در خصوص حديث غدير و رواتش و صحابه و علما اختصاص دهيد.

طباطبايى : المقاصد العلية مقدّم بر الغدير نوشته شده، و چون اميرالمؤمنين اولين كسى بوده كه تصديق كرده در عالم ذر، كم كم به بحث ولايت اميرالمؤمنين كشيده شده و علّامه متوجه مسائل ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام شده است.

بله ايشان خواسته «الغدير في الأدب العربي» بنويسد، بعداً گفتند «في الكتاب والسنّة والأدب» بشود. در عبقات الأنوار كه آقاى شيخ غلامرضا مولاناى بروجردى چاپ كرد، ده جلد است. جلد اول الغدير خيلى همچنان كار دارد و حرف دارد و بحث غدير ادامه دارد. اين طور كه من شنيده‏ام قرار بوده قصائد را جمع كند. جلد اول را به پيشنهاد ديگران نوشته است.
تقدمى: اين تأييد الهى كه فرموديد مسلّم است و غير قابل انكار. حتماً غير از تأييد، روشِ كار و مبانىِ علمىِ الغدير نقش داشته. جذابيتِ علمىِ الغدير را چطور مى‏بينيد؟

اين جذابيت در جلد اول نيست. جلد اول بحثِ تخصّصى درباره سند حديث غدير است. جذابيتِ اين كتاب كه مى‏گوييد، از جلد دوم به بعد شروع مى‏شود. جهت اول، تنوعِ مطالب است. جهت دوم، جنبه‏هاى ادبى است، شعر است و شعرا؛ و اين جاذبه دارد. جهت سوم، اسلوبِ كتاب است. شما وقتى در كتاب الغدير دقت كنيد، مى‏بينيد چقدر امثال عربى در لابلاى عبارات وجود دارد. چقدر تشبيهات وجود دارد. چقدر استعارات در همين نثرش وجود دارد. مهمتر از همه اينها آنكه منابعِ كتاب الغدير سنى است، همه منابعش سنى است. و آقاى امينى خوب توانسته از منابع استفاده كند و احتجاج كند و مطالب را به رخِ خصم بكشد. آن وقت در هر جايى كه قصيده‏اى كه ذكر مى‏كند، هر جا كه آن قصيده متعرّض حديثى، فضيلى، منقبتى شده وارد آن بحث هم مى‏شود. فرض كنيد در قصيده‏اى، شاعر ردّ شمس را متذكر شده باشد؛ ايشان وارد بحث رد الشمس مى‏شود. خود اين استيعاب، تنوعِ كتاب و اشتمالِ كتاب بر مطالبى كه هر كدام در جاى خودش نشسته جذابيت ايجاد مى‏كند. مثلاً شما ببينيد راجع به حضرت ابوطالب بحث كرده كه بى نظير است. راجع به ابو ذر هم ايشان بحث بى نظيرى كرده است. اين‏ها براى اهلش ارزشمند است و كتاب مورد توجه قرار مى‏گيرد.

طباطبايى : آيا در اين كتاب ميزان شعر زياد نيست؟ اين اشكالى است كه بعضى‏ها بر كتاب دارد.

اصلاً هدفِ اصلىِ كتاب اين شعرها بوده و ساختمان اصلى كتاب همين شعرهاست. خواسته اشعار را جمع كند و درباره اشعار حرف بزند. ايراد نمى‏شود گرفت.

تقدمى: بازخوردِ الغدير در ميان اهل سنّت چگونه بوده؟ ردود دارد؟

ندارد. چه كسى مى‏تواند الغدير را رد كند؟

تقدمى: ما هم گشتيم پيدا نكرديم. ولى مى‏گويند شخص معتبرى، كسى، كارى كرده.
ما هم سال‏هاست مى‏شنويم. كجاست؟ كيست اين؟! مى‏گويند هيئتى مشغول نقد الغدير هستند. كيستند؟ كجايند؟!
كسى كه بتواند اشكال كند، شايد بتواند اين را بگويد كه: اين علمايى كه شما به آنها احتجاج كرديد اينها چندان براى ما معتبر نيستند. ممكن است بخواهند علماى خودشان را براى رد الغدير خراب كنند. تنها راهشان همين است. يا مثلاً بگويند: اين عبارتى كه شما آورده‏ايد نصّ كامل نيست. خب كاملش را بياورند ببينيم چه مطلبى را مى‏تواند عوض كند؟!. از نظر علمى نمى‏شود با الغدير مناقشه كرد. البته قوى‏تر از الغدير، كتاب عبقات است، بلا اشكال. الان دويست سال است كه از تأليف عبقات گذشته و نمى‏شود با عبقات مناقشه كرد. بله اشكالاتى جزئى دارد. البته كارِ فردى، هميشه اشكالات دارد و خالى از اشكال نيست. آن هم با اين عمق و با اين وسعت كار كردن. مرحومِ پدرتان (آقا سيد عبدالعزيز طباطبايى) برخى اشكالات الغدير را رفع كرده. مثلاً سه تا قرطبى هست. آقاى امينى اشتباه كرده و احوالات يك قرطبى ديگرى را ذيل يك قرطبى ديگر گذاشته. مرحوم محقق طباطبايى خيلى مؤدّبانه اين مشكل را رفع كرده. يا مثلاً كسى وفاتش 999 است ايشان نوشته 1000. اين اشكالات جزئى هست و در كليّت بحث، چندان مهم نيست.

مرحوم امينى در كتاب الغدير، علم و عدالتِ صحابه را زير سؤال برده. شجاعت آن مشايخ را هم زير سؤال برده. تمامِ اوصافى كه بايد خليفه رسول الله داشته باشد تا بر مبناى خود اهل سنت بتواند مورد انتخابِ مردم بشود و جانشينِ انتخابىِ رسول خدا شود همه را زير سؤال برده. كتاب الغدير، هم ساخته، هم خراب كرده؛ هم آنچه را مربوط به اميرالمؤمنين است ساخته، هم آنچه مربوط را به شيوخ ثلاثه است، خراب كرده. تا چه رسد به معاويه و امثالش.

تقدمى: اينكه ايشان در بحث برائت محكم ايستاده، وجه مهمى است. ديده‏ايم كسانى در امامت كار مى‏كنند، اما وارد مباحث برائت نمى‏شوند.

ببينيد، نمى‏شود خليفه رسول الله جاهل باشد. اينكه خليفه «جاهل» باشد، نمى‏شود. آنهم جاهل به امورى كه عوام الناس هم مى‏دانند. حتى اقل طلاب خبر دارند. الفاظِ عربىِ قرآن را جانشين پيغمبر خدا نتواند درست بفهمد، نمى‏شود. اين نوادر الأثر (در جلد ششم الغدير) كتاب كوبنده‏اى است. ما در مباحثِ علمى‏مان براى ردّ امامتِ خلفا، و اثباتِ عدمِ لياقتِ آنان براى جانشينىِ پيامبر اكرم، بايد ببينيم آنان چه چيزى را براى خليفه شرط مى‏دانند و ارزش مى‏دانند، ما همانها را بررسى كنيم و ببينيم در خلفا وجود داشته يا نه؟ به بحث‏هاى ديگر درباره احوال اين خلفا نيازى نيست. در مقام تخريبِ اين خلفا و بيانِ عدمِ لياقتشان براى جانشينىِ رسول اللَّه، بايد برسيم به كتبِ كلامى‏شان و مبانىِ اعتقادى‏شان را ببينيم و بررسى كنيم چه چيزى را ملاك و ضابطه قرار دادند براى خليفه؟ من كه شاگردِ اين مكتب هستم و چيزهايى تا حدى ياد گرفتم، ديدم كه روش همين است. بزنگاه‏ها را علّامه امينى مى‏بيند و رسيدگى مى‏كند. لذا مى‏بينيد حتى اُمرا و وزرا و شخصيت‏هاى سياسى براى اين كتاب تقريظ مى‏فرستند. ملوك و بزرگانِ فقها و محدّثين و بزرگانِ مؤلفين و شعراى اهل سنت هم توجه مى‏كنند و تقريظ مى‏نويسند. تا چه رسد به بزرگانِ خودمان، مراجعى مثل مرحوم سيد عبدالهادى شيرازى و آقاى حكيم و امثال اين بزرگان.
تقدمى : احساس نمى‏كنيد نسبت به معرفى الغدير، بعدها كم كارى شد؟ آن فضايى كه ايشان با فرستادن اين كتاب درست كرد، بعداً خيلى كم‏رنگ شد.

البته كه خوب بود اين كار مى‏شد و ترويج الغدير ادامه پيدا مى‏كرد. خوب بود در چاپ‏هاى بعدى، از معاصرين، يعنى علماى زمان خودمان تقريظى منتشر مى‏شد. آنها كه زمان علّامه تقريظ دادند آنها فوت شدند. بايد طبقه‏اى بعد از طبقه، و نسل به نسل، اين تأثيرات ادامه پيدا كند. به هر حال، آقازاده‏هاى ايشان خيلى بيشتر مى‏توانستند به اين كتاب خدمت كنند و فعاليت‏هاى بيشترى مى‏شد كرد. مگر بعد از اين فعاليتى بشود. امروزه اين كنگره‏ها و سمينارها كه برپا مى‏شود مرسوم شده. زمان قديم كه اين كارها نبود. يكى از راه‏هاى ترويج، همين مجالس است كه منعقد بشود و كار شود، البته بشرطها و شروطها. كتاب الغدير مورد عنايت است و خيلى جاى كار دارد.

تقدمى : شما خودتان علّامه را حضورى درك كرديد؟ خاطراتى داريد؟

فراوان خدمتشان رسيده‏ام، اما در حدى نبودم كه گفتگو كرده باشم و خاطرات زيادى داشته باشم. با مرحوم جدّ ما خيلى رفاقت داشتند. الغدير كه چاپ شد جد ما هم سهم زيادى در پخش آن داشتند.

طباطبايى : الان كار بايسته درباره علّامه امينى دقيقاً چيست؟ به نظر شما چه چيز اولويت دارد؟ كسانى دلسوز جمع مى‏شوند و دلشان مى‏خواهد كارى بكنند اما اولويت كار را نمى‏شناسند. طبق مبانى آكادميكِ امروزى كه بخواهند كارى بكنند يكى اين است كه روى مبانى انديشه‏هاى شخص كار مى‏كنند، آيا مى‏شود روى مبانى تفكر علّامه امينى كار كرد؟

شما چقدر دست كم مى‏گيريد اين مطالب الغدير را. اگر انديشه‏اى هم در كار نباشد، خود تأليف كتاب الغدير همان مطالبى است كه ايشان نقل كرده. دست كم مى‏گيريد؟

طباطبايى : نه، ولى مى‏گويم بيشتر از بررسى اين نقل‏ها هم مى‏شود كار كرد.

خير، خود الغدير كار بزرگى است. كتاب الغدير اگر با اين قلمى كه دارد و نقاط فكرى كه دارد، اگر مثلاً راجع به خود حديث غدير، چهار جلد ديگر حرف مى‏زد باز هم كار داشت. مى‏شد گفت، فكر و مبانى علّامه به دست مى‏آيد. در اجزاء كتاب الغدير، ايشان قصيده‏اى هم ذكر مى‏كند، احوالات شاعر را ذكر مى‏كند، بعد مطالبى كه اين قصيده دارد و به امامت ربط پيدا مى‏كند مبسوط وارد مى‏شود. اين كار كمى است؟ استخراج مطالب از لابلاى كتابها حتى كشكول‏ها، كار كمى است؟ حتى از دل كتاب‏هايى كه در آن موضوع به طور مستقل تأليف نشده. شما حساب كنيد چقدر علّامه بايد كتاب با دقت علمى خوانده باشد و ورق زده باشد؟ بخش زيادى از اين كتب هم خطى بوده. شوخى است؟

طباطبايى : حاج آقا رضا امينى مى‏گفت: پدرم ده هزار كتاب از اول تا آخر خوانده.

بله. يك مطلب نقل مى‏كند ده‏ها مدرك مى‏دهد. شوخى نيست. با امكانات الان هم كار آسانى نيست. بله، جمعى جمع شوند و كار را گروه گروه تقسيم كنند و بيست تا كامپيوتر بگذارند، بعيد است كار خوبى دربيايد.

طباطبايى : دوستان مى‏خواهند يك يادنامه و مجموعه مقالات علمى تدوين كنند. خواستيم عناوين دقيقى مشخص كنيم كه حرف‏هاى تكرارى زده نشود. چه موضوعاتى پيشنهاد مى‏كنيد؟

اين كار بايد از نجف شروع شود. از كتابخانه اميرالمؤمنين بايد شروع شود كه ايشان تأسيس كرده. با عنوان نجف، و با عنوان كتابخانه اميرالمؤمنين. از آنجا بايد شروع شود. و بايد بسيار مشورت شود.

طباطبايى : خود حضرتعالى درباره الغدير كار چاپ نشده‏اى نداريد؟

نه. ندارم. كسى كه در معاصرين مى‏شناسيم الغدير را اهميت داده باشد، فقط پدر شما مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى است. كسى ديگر سراغ ندارم.

تقدمى : ثمرات الأسفار را ملاحظه كرديد؟ همين كه چاپ شده، ما قبل از اينكه دستنوشته علّامه را ببينيم، قبول نمى‏كرديم كه اين كارِ علّامه باشد. درهم و برهم بود. بعد كه اصل دستخط علّامه را ديديم، فهميديم چقدر كار خوبى بوده و كسانى كه آن را منتشر كرده‏اند، آن را خراب كرده‏اند.

پس لازم است همان اصل را احياء كنيد. دوباره كارى نيست. احياء كنيد و تحقيق شود.

تقدمى : من معتقديم اين ثمرات الأسفار تنه به الغدير مى‏زند. علّامه در اين كتاب خيلى كار مهمى كرده است. نسخه‏هاى ظاهريه را كه ارائه كرده خيلى فوق العاده است. اما بر روش الغدير نيست. مثلاً شعر اصلا ندارد و بعد از الغدير هم انجام شده.

هم مرحوم آقاى امينى، هم مرحوم آقاى طباطبايى، در كتابخانه‏ها گشته‏اند، نسخ را مطالعه كرده‏اند و مطالب را انتخاب كرده‏اند. البته خيلى از آن كتب الان چاپ شده. دفاتر پدرتان مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى را ببينيد. فصل مشبعى نقل كرده از سبل الهدى والرشاد كه الان چاپ شده. ولى آن وقت اين كار، كار مهمى بوده. عمر گذاشتند براى اين كار. اصلاً ربطى به الغدير ندارد.

تقدمى : آخر هيچ استفاده‏اى از آن در الغدير نشده است.

سه مطلب است: الغدير و ثمرات الاسفار و قسم غيرمطبوعِ الغدير. اينها سه مطلب است. قسمِ غير مطبوع الغدير كه حالا مى‏گويند هست و دست بازماندگان حاج آقا رضاى امينى است، ايشان در زمان حياتش داشته تنظيم مى‏كرده، مطلبِ جداگانه‏اى است. اين ربطى به ثمرات الأسفار ندارد. عنوانِ قسم غير مطبوع اين است: مُسنَدُ الفَضائلِ وَمُرسَلُها.

تقدمى : ثمرات هم تماماً همين كار فضائل را دارد. اين اسم، تطابقِ كامل با ثمرات الأسفار دارد.

طباطبايى : ثمرات الأسفار موادِ خامِ آن تتمه الغدير است.

بله، مواد خام است كه تهيه شده تا تتمه الغدير كار شود. اين فهمِ بنده است.

تقدمى : خب تتمه الغدير كه طبيعتاً بايد به قرونِ معاصر بپردازد.

طباطبايى : نه. من از مرحوم پدرم شنيدم كه مثلاً دنباله معاويه را علّامه مى‏خواستند بيشتر بنويسند، و آنجا در تتمه ادامه داده‏اند.

شعرا ديگر بحثشان در تتمه نيست. معلوماتِ من كامل نيست، اما بنا بر آنچه كه مى‏دانم، ايشان شعرا را ادامه نداده است.
ايشان اينطور خواسته كه گفته: «تا به حال در الغدير، خلافتِ خلفا را رد كرده‏ام، حال مى‏خواهم فضائل و مناقب اميرالمؤمنين و اهل بيت عليهم السلام و امامتشان را تثبيت كنم». شايد بعد از اين، من موفق بشوم كه بقيه كارها را هم به دست بياورم و دقيق ببينم. من هنوز دستخط اصل اين كتاب را نديده‏ام.

تقدمى : ثمرات الأسفار هم همين است كه مى‏فرماييد. ثمرات الأسفار، هم بخش سوريه و هم هند، دستخط خود علّامه موجود است. چاپى كه شده همه‏اش را به هم زده است. دقيقاً مسند الفضائل ومرسلها عنوانى است كه تطابق بر ثمرات الأسفار دارد. ايشان در اين ثمرات الأسفار خيلى دقيق، اجزاء را ذكر مى‏كند، اصحابِ اجزاء را ذكر مى‏كند، راوىِ آن جزء را ذكر مى‏كند، آن فضائلى كه آمده همه را ذكر مى‏كند.

بله، بايد اجازاتى كه هست، قراءاتى كه هست، و مسائلى از اين دست ذكر شده باشد، تا نسخه‏ها تثبيت شود. ولكن متأسفانه آن زحمت‏ها الان اكثراً هدر رفته است. خيلى از اين‏ها چاپ شده. جناب سيد محمّد، ببينيد مرحوم آقاى طباطبايى براى سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد چقدر زحمت كشيده و زياد نقل كرده. الان چاپ شده است.

طباطبايى : بعد از فوتِ حاج آقا رضا امينى براى انتشار تتمه بحثى جدى شده.

ان شاء اللَّه، من قصد دارم آن آقايى را كه اطلاع دقيق دارد ببينم تا كارى انجام بشود. الان وقت مناسبى براى اين كار است.

طباطبايى : شما پيشگام شويد تا به ثمر برسد ان شاء اللَّه.

تقدمى : خيلى متشكريم. تجليلى كه از شما درباره علّامه شنيديم، از ديگران نشنيديم.

من چه كسى هستم كه بخواهم از علّامه تجليل كنم؟ رحمة الله عليه. مرحوم حاج آقا رضا زنگ زدند، گفتند مى‏خواهم بيايم قم شما را ببينم. ده روز قبل از فوتشان. با چه زحمتى آمد كه من خجالت كشيدم. با چه زحمتى از اين پله‏ها بالا آمد. مشكل داشت نمى‏توانست شربتى چيزى بخورد. گفت فقط آمده‏ام شما را ببينم. و اين عبارات را گفت: «انت بيّضت وجوهنا، انت رفعت رؤوسنا». چند دقيقه بيشتر ننشست و رفت. رحمت خدا بر ايشان.

طباطبايى : ايشان براى پدرش خيلى زحمت كشيد.

بله، در فرزندان، زحمات عمده روى دوش ايشان بود. اصل قضيه آن سوز است كه بايد باشد. اگر انسان سوز داشته باشد آرام نمى‏نشيند. فرض كنيد مادرى كه يگانه فرزندش را كه در ضمن جامع جميع كمالات هم باشد، از دست بدهد. اين مادر ديگر آرام نمى‏گيرد. در اثر حزنِ فقدان چنين پسر يگانه‏اى، جانش را هم ممكن است از دست بدهد و دق كند. ما نسبت به ولايت اميرالمؤمنين اين حالت را بايد داشته باشيم. اين از باب تشبيه است و تقريب مطلب. وگرنه مطلب بيشتر از اين حرفهاست. آقاى امينى اين حالات را داشت.

طباطبايى : مى‏گفتند كه در هند چنان گرمايى بود كه تحملش آسان نبود. علّامه در چنين فضايى، هجده ساعت در روز مطالعه مى‏كرد و مى‏نوشت.

بله، كسى كه سوز اميرالمؤمنين دارد همين طور است. نوادرى از صاحب عبقات نقل مى‏كند كه بُهت آور است. انسان مى‏ترسد نقل كند باور نكنند و تكذيب كنند. در راه تأليف عبقات خيلى سختى كشيدند. هر دوى اين دو بزرگوار هم، در اثر سرطان از دنيا رفتند. رحمت خدا بر اين بزرگان. خداوند متعال همه ما را كمك كند و دستگيرى كند و ياد بدهد كه چگونه خدمت‏گزار ولايت باشيم و بتوانيم در اين مسير قدمى برداريم و ما را كمك كند كه ثابت قدم باشيم.


منبع : علی نامه