دوشنبه, 25 دی 1391 ساعت 12:20
خواندن 3749 دفعه

گفتگـو با علامه سيد جعفر مرتضی عاملی

اشاره

آیة الله سید جعفر مرتضی عاملی در 25 صفر سال 1364ق در روستای عیتا الجبل، در 110 کیلومتری شهر بیروت؛ واقع در جنوب لبنان به دنیا آمد. نسب خاندان پدری اش به «الحسین ذوالدمعة »، فرزند زید، فرزند امام سجاد علیه السلام می رسد.
وی تحصیلات خود را به صورت غیررسمی نزد پدرش ـ که معلم بود ـ آغاز کرد و در 1382ق برای تحصیل علوم دینی به نجف اشرف سفر کرد. در آنجا مدرسة آیة الله بروجردیe و «جامعة النجف الدینیة » را برای اقامت برگزید و به تحصیل علوم دینی مشغول شد. در سال 1388ق به شهر مقدس قم مهاجرت نمود. در حوزة علمیه قم، ابتدا باقیماندة دروس سطح را نزد آیة الله میرمحمدی آموخت و سپس در درس حضرات آیات زنجانی، فانی، حائری و آملی حاضر شد و همزمان به پژوهش دربارة مسائل تاریخی و عقیدتی شیعه همت گماشت.
از فعالیت های مهم علامه جعفر مرتضی عاملی ـ در سال های اقامت در قم ـ می توان به پژوهش در زمینه های مختلف تاریخ و عقاید شیعه، راه اندازی «منتدا» یا «مدرسه علمیه جبل عاملی ها» و تدریس برای دانشجویان دوره کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس اشاره کرد. وی در همین سال ها از تدریس، ارائة مشاوره های تحقیقاتی و تأمین شرایط مناسب برای تحصیل طلاب لبنانی نیز غافل نبود.
استاد اواخر سال 1993م پس از 25 سال اقامت در شهر مقدس قم، به سوی موطن خود رهسپار شد و تلاش های علمی، پژوهشی و تربیتی خود را در جنوب لبنان ـ که آن زمان در اشغال اسرائیل بود ـ ادامه داد. وی در این سال ها علاوه بر پژوهش در زمینة تاریخ و عقاید شیعه و تأسیس مرکزی تحقیقاتی در بیروت، به برگزاری جلسات مختلف برای جوانان شیعة لبنانی همت گماشت و از این راه، نسلی از فعالان مذهبی در میان شیعیان لبنان به وجود آورد. یکی از مهمترین اقدامات نهادی ایشان در مسیر آموزش مبانی اعتقادی، تأسیس حوزة علمیه ای ـ در سال 1377ش ـ در شهر بیروت است. دفاع پرشور از حریم امامت و ولایت و تلاش مستمر در پاسخگویی به شبهاتِ مبنایی ـ اعتقادی، از اقدامات درخشان سال های اقامت علامه سید جعفر مرتضی عاملی در لبنان است.
مجلدات اولیة کتاب الصحیح من سیرة الرسول الاعظم صلی الله علیه وآله وسلم ـ که به تعبیری، مهمترین اثر استاد است ـ ابتدا در سال 1361ش توسط انتشارات اسلامی منتشر شد و انتشار آن در سال های بعد ادامه یافت. این کتاب یک بار نیز حائز عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد.
پژوهش های استاد علامه سید جعفر مرتضی عاملی خوشبختانه هنوز هم ادامه دارد. در گفتگوی پیش رو از وی دربارة پیشینه و محتوای پژوهش هایش در حوزة امامت و ولایت ائمه معصومین علیهم السلام و نیز بایسته های این عرصه پرسیدیم.
برخی از آثار استاد عبارتند از :
1ـ ابوذر لا اشتراکیه ... ولا مزدکیه... ؛
2ـ احیوا أمرنا؛
3ـ افلا تذکرون! (حوارات فی الدین والعقیدة )؛
4ـ الإمام علی والنبی یوشعc (تاریخ یعید نفسه)؛
5ـ الجزیرة الخضراء و مثلث برمودا؛
6 ـ الحیاة السیاسیة للإمام الجواد علیه السلام ؛
7ـ الحیاة السیاسیة للإمام الحسن علیه السلام ؛
8 ـ الحیاة السیاسة للإمام الرضا علیه السلام ؛
9ـ الزواج الموقت فی الإسلام «المتعة » (دراسة وتحلیل)؛
10ـ الشهادة الثالثة فی الأذان والإقامة (شبهات و ردود)؛
11ـ الصحیح من سیرة الإمام علی علیه السلام ؛
12ـ الصحیح من سیرة النبی الأعظم صلی الله علیه وآله وسلم ؛
13ـ المواسم والمراسم؛
14ـ الولایة التشریعیة ؛
15ـ اهل البیت فی آیة التطهیر (دراسة وتحلیل)؛
16ـ حدیث الإفک؛
17ـ ردّ الشمس لعلیّ علیه السلام ؛
18ـ ظلامة أبی طالب علیه السلام (تاریخ و نقد)؛
19ـ ظلامة أم کلثوم (تحقیق و دراسة )؛
20ـ علی علیه السلام والخوارج (تاریخ و دراسة )؛
21ـ الغدیر والمعارضون أو عواصف علی ضفاف الغدیر؛
22ـ کربلا فوق الشبهات (حدیث عن التشکیک والمشککین)؛
23ـ لست بفوق ان اخطئ من کلام علی علیه السلام ؛
24ـ مأساة الزهرا علیها السلام (شبهات و ردود)؛
25ـ مختصر و مفید (أسئلة و أجوبة فی الدین و العقیدة )؛
26ـ مراسم عاشوراء (شبهات و ردود)؛
27ـ موقف علىّ فی الحدیبیة ؛
28ـ میزان الحق.
*. برگرفته از : جعفریان، رسول، «استاد سید جعفر مرتضی، آنگونه که من شناختم»، رویکرد «الصحیح» به سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم .
گفتگو
آثار حضرتعالی طوری با مباحث امامتی آمیخته است که جدا کردن آثار امامتی از غیر آن کار ساده ای نیست؛ به همین خاطر از شما درخواست می کنیم که مهم ترین آثار خود در موضوع امامت را اجمالاً معرفی بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: لازم است به عنوان مقدمه نکته ای را متذکر شوم؛ در دین اسلام امام و پیامبر شخصیت هایی منزوی از مردم و زندگی آنان نیستند؛ طوری که از مردم خواسته شده باشد که فقط تقدیس شان کنند و به آنان تبرک جویند. امام و پیامبر این گونه نیستند که در جایگاه مقدّسی قرار داشته باشند و مردم فقط امر و نهی هایشان را دریافت کنند؛ جایگاهی که نزدیک شدن به آن برای مردم ممنوع باشد؛ مگر اینکه بخواهند اظهار کوچکی و خشوع نمایند یا از اشراقات فرشته گونة ایشان ـ که فرصت کوتاهی برای نگاه کردنِ ارادتمندانه ایجاد می کند ـ بهره ببرند و خیلی زود دوباره به پشت پرده های خفا باز گردند و در پوششی رازگونه مخفی شوند. این گونه نیست که پرده هایی از ابهام و معما در اطراف امام و پیامبر وجود داشته باشند. آن ها خود را در جنگل های تودرتوی توهم و خیال پنهان نکرده اند؛ بلکه امام و پیامبر مردان تلاش و کوشش هستند؛ با مردم زندگی می کنند؛ برای مردم زندگی می کنند؛ بین آن ها به سر می برند و حتی می توان گفت به نزدیک ترین شکل ممکن میان مردم هستند. مردم آن ها را می بینند و مستقیماً و بدون هیچ واسطه ای با ایشان تعامل می کنند و هر ریز و درشتی را از آن ها فرا می گیرند و تمام حرکات و سکناتشان را به دقت از نظر می گذرانند. می توان گفت به همین دلیل است که خداوند آنان را اسوه و پیشوا قرار داده است و چون از هر عیب و نقصی که موجب خجالتشان شود مبرّا هستند، چیزی را از مردم مخفی نمی کنند؛ مگر آنچه را خداوند مخفی کردن آن را بر او و بر سایر مردم واجب فرموده باشد که البته این پنهان کردن هم از سر تعبّد و دیانت است و با هدفِ حفظ، مصونیت و سلامتِ عمومی جامعه صورت می گیرد.
این حضور دائمی و شفّاف امام یا پیامبر، لازمة مأموریت ایشان در جامعه است. مأموریتی که می توان از آن با این تعابیر یاد کرد:
هدایت امت؛ اصلاح و رتق و فتق امور جامعه؛ راهنمایی مردم به خیر ، صلاح، موفقیت و رستگاری؛ زمینه -سازی برای جلوگیری از تجاوز اشرار و اوباش؛ تربیت شخصیت مردم به گونه ای که بتوانند رفتار خود را کنترل کنند و به نفس خود مسلط شوند و از طغیان هوس ها، شهوات و غرایزشان جلوگیری کنند و آن ها را در مسیر خیر و صلاح به کار گیرند؛ ایجاد امکانات و مقدماتی که مردم در سایة آن بتوانند آینده ای درخشان و پربار را پایه ریزی کنند؛ آینده ای که خیرات و برکات در آن جوشان و فراوان است و برترین و ارزشمندترین اهداف در آن محقق می شوند؛ آینده ای که شیرین ترین و روشن ترین آرزوها در آن به وقوع می پیوندند.
اگر انبیا و اوصیای ایشان از عالمی دیگر آمده بودند یا اینکه خود را از زندگی مردم دور می کردند، امر به الگوپذیری و تبعیت بیهوده بود و معنای واقعی تأسّی و موجودیت و تأثیر آن نیز از بین می رفت؛ زیرا این احتمال پیش می آمد که شاید آن ها هم با فراز و نشیب زندگی کرده اند و در بخش هایی از زندگی آنان هم معایبی پیش آمده باشد؛ یا اینکه در مسائلی دچار لغزش شده باشند و امکان اطلاع از آن برای مردم فراهم نبوده است. امّا حضور همیشگی و همراهی آنان با مردم ـ حتی در ریزترین جزئیات زندگیشان ـ مانعی است در برابر تهمت هایی که هیچ توجیهی ندارند و در نهایت تهمت زنندگان را رسوا می کند.
همچنین از آنجا که بنا بوده است انبیا و اوصیا با تکبر مستکبرین و طغیان هوس های مردم و نیز شکستن حصار شرع مقابله کنند، ]طبیعی است که[ دشمنانشان زیاد می شوند و با شیاطینی روبه رو می گردند که از درون، هر انسانی را به تمرّد، مقاومت و دشمنی با انبیا فرا می خوانند. از سوی دیگر تهمت زنندگان و کارشکنان هم فراوان می شوند و به همین خاطر نسبت به هرچه از جانب انبیا رسیده باشد ایراد فراوان گرفته خواهد شد و اهل باطل هرچه را در توان داشته باشند برای مقابله با انبیا به کار می گیرند؛ از هیچ دروغی که بشود منتشر کرد یا حادثه ای که بشود وارونه جلوه داد یا آیه و روایتی که بشود معنا یا اساس آن را تحریف کرد، فروگذار نکرده اند.
]می توان گفت] هرجا که انسان و هوس هایش، سرکشی های سیاسی و مالی اش و زورگویی ها و ظلم و ستم هایش حضور دارند، پیامبر یا امام هم حضور دارد تا مقابل آن ها بایستد و انسان را در مسیر صحیح زندگی قرار دهد. این حضور مؤثر و قاطع باعث شده است که مباحث امامت، شئون امامتی و حتی شخصیت و زندگی امام و پیامبر همیشه هدف حیله ها و حمله های دشمنان باشد. به همین دلیل لازم است هر محقق مسئولی، با اَشکال مختلف تحریف، تقلب و تهمت مقابله کند. علت اینکه می بینید تألیفات علمای شیعه پر است از بحث هایی که به نوعی پاسخ به این حملات و تجاوزات است و میراث شیعه را از آن پاک می کند نیز همین است. در جای جای نوشته های من هم مباحث زیادی در پاسخ به این حملات به چشم می خورند.
اما در پاسخ به این سؤال که پرسیدید: مشخصاً در موضوع امامت چه کتاب هایی نوشته ام، می شود از کتاب های أهل البیت فی آیة التطهیر ، الغدیر و المعارضون ، لست بفوق أن أخطئ، الولایة التشریعیة و ... نام برد.
بخشی از آثار حضرتعالی مانند : الحیاة السیاسیة للإمام الرضا علیه السلام ، ماساة الزهرا علیها السلام ، المواسم و المراسم، ابن عباس و أموال البصرة، أبوذر لا إشتراکیة و لا مزدکیة، الولایة التشریعیة، کربلا فوق الشبهات و ... با انگیزة پاسخ به یک شبهه، یک توهین و یا یک هجمه به کیان تشیع تألیف شده اند؛ لطفا در مورد این انگیزه برای امامت پژوهان و مخاطبان خاصّ این مجله توضیح بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: شاید جوابی که به سؤال قبل دادم برای پاسخ به این سؤال نیز کافی باشد؛ اما می شود این نکته را هم اضافه کرد که شبهه، در حقیقت همان باطلی است که به ظاهر و زیور حق آراسته و علامات و ظواهر حق به آن داده شده است؛ به طوری که برای بسیاری از مردم تشخیص آن دشوار است و این امر، مهارت متقلبان را نشان می دهد. شبهه مانند درهم و دینار تقلبی است که جنس واقعی آن پست و بی ارزش است؛ اما به گونه ای رنگ شده که آن را شبیه فلزات گران قیمتی چون طلا و نقره کرده است.
چنین تقلب هایی معمولاً نسبت به اشیا و مسائلی صورت می گیرند که مورد توجه و رقابت هستند و در رشد، تکامل و پیشرفت نقش حیاتی دارند. زمینه های اعتقادی و ایمانی هم که در موضع گیری ها، اخلاقیات، زندگی و اهداف بشر تأثیر به سزایی دارند، از جمله مواضعی است که طمع کاران و هواپرستان تلاش دارند تا در آن دست به تقلب و فریبکاری بزنند؛ چون زمینه های اعتقادی بسیار مهم و از جمله مسائلی هستند که به ناچار هرکسی به شکلی با آن سر و کار دارد. همین اهمیت فوق العاده، دست اندرکاران و آگاهان را وا می دارد که همیشه اقدامات خصمانة اهل باطل را علیه حق و اهل حق زیر نظر بگیرند؛ اقداماتی که عقیده، فکر و ایمان آن ها را مورد هدف قرار می دهد.
باید با تمام تلاش هایی که در زمینة خراب کاری، تحریف، هتک حرمت، کوچک کردن و بی تأثیر نمودن مقدّسات بر وجدان مردم صورت می گیرد، مقابله نمود؛ چون فرصت دادن به دشمن در این زمینه به معنای اجازه دادن به او برای نابود کردن آثار خیر و صلاحی است که مایة حفظ مرزهای دین و تشیّع از تجاوز دشمن است. همین موضوع اهل فکر و قلم را وادار می کند تا با هوشیاری در مقابل این خطر بایستند و برای دفع آن تلاش کنند. اهل فکر و قلم مدافعان، رهبران، حامیان و مرزبانان فکری و ایمانی این امت اند و هوشیار نبودن آن ها به معنای کوتاهی در حق کیان اسلام است و این یعنی نابودی دین و تشیع.
بیشترِ آثار شما ناظر به ضرورت و نیاز جامعه هستند؛ اگر امروز بخواهید با همین نگاه تألیف کتابی را شروع کنید، کدام موضوع و زمینه را ضرورت و نیاز جامعه می دانید؟
علامه سيد جعفر مرتضی: مشکلی که از آن رنج می بریم این است که وقتی می خواهیم برای مردم کار فرهنگی انجام دهیم یا در زمینة تربیتی و اخلاقی تلاشی صورت دهیم، نهایتاً کاری ساخته و پرداختة فکر خودمان ارائه می کنیم و به ناحق ـ صراحتاً یا تلویحاً ـ آن را به دین نسبت می دهیم. در صورتیکه آنچه باید منتشر شود، تعالیم اسلام و عقاید و دستورات آن است؛ یعنی همان مضامین آیات قرآن و فرمایشات معصومینc که توسط متخصصان دین استخراج می شوند. در واقع این تعالیم که با معنای قداست آمیخته اند، روح عبودیت، تسلیم و آرامش را در مردم تثبیت می کنند.
در مقابل، آنچه ساخته و پرداختة ذهن ماست ارزشی ندارد؛ چون هیچ عبودیت و قداستی را در بر ندارد و به همین دلیل آرامش بخش نیست و ما را به مقام تسلیم نمی رساند؛ هرچند ممکن است این نظرات شخصی برای مردم ساده لوح اعجاب آور باشند یا موجب پسند و رضایت افراد غیرمطلع نسبت به امور دینی هم بشوند.
خلاصه اینکه ما باید از طریق آیات محکم قرآن و روایات تفسیری معصومین علیهم السلام و نیز از راه ارائة روش زندگی آن حضرات و زیبایی های کلام ایشان، مردم را با اسلام آشنا کنیم؛ چون این روش برگرفته از خود آن حضرات است؛ فرموده اند: اگر مردم زیبایی های کلامشان را بشناسند از آنان پیروی می کنند.
این نکته هم قابل توجه است که همان طور که لازم است بین مردم و الگوهای عملی شان ـ که معصومین علیهم السلام هستند ـ رابطة قلبی ایجاد کنیم، لازم است بین مردم و قرآن (مضامین، معانی، لطایف و اهداف آن) نیز رابطه ای قلبی ایجاد کنیم.
از آنجا که اسلام به تمام شئون زندگی انسان نظر دارد و حتی در جزئیات امور هم همراه مردم است، این به معنای ضرورت تحقیقات فراوان در اسلام و دقت نظر در آن است.
در اینجا اصلی است که باید تمام فروع به آن منتهی شود و دریایی است که تمام نهرها باید به آن بریزند: اصل «امامت».
اصلِ امامت ـ یا همان پیشوایی و چشمة معرفت و الهام ـ در انبیا و اوصای ایشان تحقق می یابد؛ همان کسانی که راهنمای حق و دین هستند و تنها ایشان راه مستقیم، درست و اصلی اند. این همان چیزی است که باید همت گذاشت و مردم را به آن راهنمایی کرد و بین آن ها با این اصل ارتباط برقرار کرد؛ چون امام چشمة زلالی است که سیرابشان می کند و به روحشان جانی دوباره می بخشد. امام همان کسی است که آن ها را از زشتی ها بازمی دارد و بلا را از آن ها دور می کند. ائمه علیهم السلام پناه گاهی برای حل مشکلات و عبور از معضلات هستند.
البته در معرفی امام به مردم باید توجه داشت که امامت، صِرف تصورات مجرد و مفاهیم ذهنیه نیست؛ بلکه مسئله ای واقعی و خارجی است که در تمام جزئیات زندگی همراه انسان است و در او تأثیر می گذارد. امامت راه زندگی و روش زیستن است. امامت همه جا با انسان حضور دارد؛ حتی زمان خوردن و آشامیدن؛ خرید و فروش؛ حضور در کنار همسر یا فرزندان؛ بیداری و خواب؛ شب و روز؛ سیاست، اقتصاد و تربیت؛ جنگ و صلح و خلاصه در تمام شئون؛ چه شئون مهم و حیاتی و چه شئون کوچک و کم تأثیر. پس موضوع امامت باید در تمام بحث ها، سخنرانی ها و کتاب ها وجود داشته باشد؛ چون مردم همان طور که به آب، غذا و هوا نیازمندند، به معنا و مفهوم امامت هم نیازمندند.
از جمله مبانی شما در تحلیل تاریخ اسلام که در بخشِ مدخلٌ لدراسة السیرة و التاریخ به آن اشاره فرموده اید، این است که پژوهشگر تاریخ باید به برخی علوم دیگر نیز اشراف کافی داشته باشد؛ در رابطه با این مبنا توضیح بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: وقتی پژوهشگر تاریخ اسلام با گزارشاتی سر و کار دارد که دلالت های مشخص دارند و او می بایست صحت و سقم آن را معین کند، نیاز به ابزاری دارد که به او چنین امکانی را بدهد. مثلاً فرض کنید او با گزارشی سر و کار دارد که با سند متصل نقل شده و متضمن ادعای شأن نزول خاصی برای آیه ایست و از طرفی نسبت دروغ، کفر، دزدی یا فراموشی در نماز به پیامبر یا وصی پیامبری هم می دهد و نیز می گوید فلان شخص از مردم عادی به او اعتراض کرد و تمام این ماجرا هم در فلان سرزمین اتفاق افتاده است که زیر مجموعة هند یا مثلاً فارس است. این محقق تاریخ باید در مورد تک تک این موضوعات تحقیق کند؛ اولاً باید در مورد سند تحقیق کند؛ شاید در سلسلة سند، شخص مجهولی باشد یا کسی باشد که به دروغ گویی شهرت دارد. در مرحلة بعد باید در آیه ای که شأن نزول خاصی برای آن ادعا شده، دقیق شود؛ شاید در سوره ای باشد که مثلاً پنج سال قبل یا بعد از آن تاریخ نازل شده است. پس از آن باید در روایتی که به پیامبر یا وصی ایشان نسبت داده شده توجه کند و چون با دلیل قطعی، عصمت پیامبران برایش ثابت شده ـ و می داند که شیطان بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مسلط نمی شود و هیچ سهو و اشتباهی از او صادر نمی شود ـ در نتیجه ضعف و سستی این روایت بیشتر می شود. همچنین وقتی برایش مسلّم شد که شخصی که ادعای اعتراض او در این روایت آمده است، قبل از آن تاریخ فوت کرده یا اینکه در آن تاریخ هنوز متولد نشده بوده یا اصلاً پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را در طول زندگی اش ندیده است، باز ضعف روایت بیشتر برایش روشن می شود؛ یا مثلاً اگر برایش ثابت شد جایی که روایت از آن سخن می گوید مکه است، نه هند و یا فارس ـ یعنی حجاز محل وقوع حادثه بوده است ـ پس از اثبات همة این امور باید این روایت را رد کند یا آن را به کذب و جعلی بودن محکوم کند.
با این توضیحات معلوم شد که پژوهشگر در مثل چنین روایتی نیازمند علم رجال، علوم قرآنی، علم کلام و جغرافیا و سایر علوم است؛ در حالی که این تنها یک روایت است و چه بسا روایتی شامل مسائل دیگری هم باشد؛ مثلاً به علم پزشکی مرتبط باشد و ادعا کند که نوشیدن آب موجب درمان جذام است یا به علم انساب مرتبط باشد و بگوید معاویه پسر عبدالملک مروان است. همچنین است ارتباط روایت به سایر علوم مانند عروض، فقه و... .
در نتیجه پژوهشگر باید سعة علمی داشته باشد؛ به طوری که علمش شامل علومی که احیاناً در روایات هست هم بشود تا در صورت نیاز با اشراف بر آن علوم بتواند حقایق را کشف کند.
از آنجا که بدون تردید حضرتعالی از صاحب نظران تاریخ اسلام و اعتقادات اسلامی در عصر حاضرهستید، ارتباط بین امامت پژوهی و تاریخ پژوهی را چگونه و کدامیک را پیش نیاز دیگری می دانید؟
علامه سيد جعفر مرتضی: ضمن پاسخ به سؤال اول به این سؤال هم پاسخ دادم.
در یکی از مصاحبه ها فرموده اید: «... در تاریخ اسلام نیاز به کاری در حد اجتهاد هست...»؛ در مورد این جمله کمی توضیح بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: روش تعامل با روایات تاریخی فرقی با روش تعامل با سایر روایات (مانند: روایات فقهی، اعتقادی، تفسیری و ...) ندارد. محقق در روایت فقهی نیاز به بحث سندی و دلالی دارد؛ نیازمند ترجیح بین روایات یا جمع روایاتِ به ظاهر معارض است و باید روایت را بر قرآن یا بر مسلمات فقهی، اعتقادی، پزشکی و سایر علوم عرضه کند. در مورد روایات تاریخی هم که واقعه ای را نقل می کند یا مسأله ای را به پیامبر یا امام یا عالمی نسبت می دهد نیز مسأله به همین شکل است؛ وقتی قرآن به واقعه ای اشاره می کند، محقق تاریخ باید زمان و مکان نزول سوره یا آیه را مشخص کند. او نیازمند جستجو در احادیث تفسیری است و باید با دقت آن احادیث را بر آیه منطبق کند. گاهی نیاز به جستجوهای فراوان و عمیق دارد تا به اهداف آیات و اشارات و خصوصیات زیادی که در آن ها نهفته است دست یابد. چه بسا احادیث نقل شده در کتاب های حدیثی حاکی از رویدادی باشند که مرتبط به تاریخ یک شخص یا گروه باشند یا اینکه در آن ها اشاره به مسأله ا ی اصولی، فقهی، اعتقادی و یا غیر آن باشد. بسیاری از اتفاقات متضمّن حکمی شرعی است که شاید معارض با ادلة فقهی باشد یا اصلاً در تناقض با آن باشد یا موافق یا مخالف قاعده ای باشد. بسیاری از رویدادهای تاریخی به نکته ای از نکات اعتقادی اشاره دارند یا مرتبط با یک رفتار اخلاقی، سیاسی اقتصادی یا تربیتی هستند. چه بسا تصدیق یک واقعة تاریخی نیازمندِ شناخت حق و باطل در پرتو یک مسألة اصولی یا فقهیِ نقل شده در روایات باشد و یا اینکه نیاز به مراجعه به ادلة آن مسأله و اجتهاد باشد تا بتوان نظر درست را از نادرست و نقل سالم و محکم را از ساختگی و تحریف شده تشخیص داد. خلاصه اینکه ممارست محقّقانه در روایات مشخص می کند که در بسیاری از موارد پژوهشگر باید در تحقیقاتش از ابزار اجتهاد برای یافتن حق و حقیقت استفاده کند.
کتاب حقائق هامّة حول القرآن الکریم و کتاب های تفسیری ای که به رشتة تحریر درآورده اید، گواه مطالعاتِ قرآنی حضرتعالی است؛ به نظر شما آیا تفسیر صحیح قرآن نیازمندِ اطلاعاتِ دقیق تاریخی است؟ یا بالعکس، با داشتن فهم صحیح از قرآن است که می توانیم تاریخ را بهتر بفهمیم؟ کدام یک را ترازوی سنجش صحت و سقم دیگری می دانید؟
علامه سيد جعفر مرتضی: قرآن کتاب تاریخ نیست؛ بلکه مشرف بر تمامی کتاب ها و متونی است که به ما رسیده است؛ خواه این متون تاریخی باشند یا فقهی یا اعتقادی و یا سایر موضوعات. قرآن بر تمام افکار، رفتارها، موضع گیری ها، ارزش ها، عقاید، روش ها و خلاصه بر همه چیز هیمنه و برتری دارد. قرآن است که بر آن ها حکم می راند و معیار صحت و سقم آن هاست و بدون شک هرچه در تعارض با قرآن باشد دروغ و باطل است. البته آنچه به صراحت در قرآن مطرح نشده و در سایر متون نقل شده است، اگر با ملاک های قرآنی سازگاری داشته باشد و از نظر قرآن شرایط قبول و پذیرش را دارا باشد، مورد اعتماد قرار می گیرد. آن دسته از متونی که این چنین شرایطی را دارا نیستند به دو دسته تقسیم می شوند:
دستة اول: آن بخش از روایات تاریخی که با اصول و ضوابط قرآنی تعارض و تناقض دارند؛ مثلاً این موارد از اصول قرآنی هستند: عصمت انبیا علیهم السلام ؛ طهارت مطلق اهل بیت نبوتcاز هر پلیدی و عیب و نقص؛ عدم جواز نسبت دادنِ ظلم و جهل به خداوند؛ هیچ چشمی خداوند را درک نمی کند، اما او چشم ها را درک می کند؛ خداوند غفور، رحیم، عادل و حکیم است و... حال اگر روایتی کاری را به انبیا نسبت دهد که با عصمت ایشان منافات دارد یا چیزی را که منافی طهارت اهل بیتc است به ایشان نسبت دهد یا بگوید که خداوند در دنیا یا آخرت دیده می شود و... در ساختگی و دروغ بودنش شکی نیست؛ چون با ضوابط قرآنی تعارض دارد.
دستة دوم: روایاتی که مضمون آن ها با محکمات قرآن تناقض ندارد و با هیچ یک از اصول، ضوابط و قوانینی که خداوند وضع فرموده در تعارض نیستند؛ چنین روایاتی محکوم به بطلان نیستند؛ بلکه در محدودة احتمالات باقی می مانند و طبق روال طبیعی در مورد آن ها تحقیق می شود و مطابق روش عقلا در چنین مواردی، قرائنی بر نفی یا اثبات مضمون آن ارائه می شود.
به عنوان یکی از صاحب نظرانِ عرصة امامت پژوهی بفرمایید که اشراف به بحث های قرآنی تا چه حد در پیشرفت کسانی که در زمینة موضوعات امامتی فعالیت می کنند مؤثر است؟
علامه سيد جعفر مرتضی: شکی نیست که قرآن کریم اصول و ستون هایی را که بنای عظیم امامت بر آن ها استوار می شود را بنیان نهاده است و اگر مردم در آیات قرآن دقت می کردند و به دور از تعصب و با انصاف به آن می پرداختند، قطعاً هر شکی از بین می رفت و راه هدایت از راه گمراهی برای همه آشکار می شد و در این صورت بود که همه به ریسمان محکم الهی ـ که جدایی و انقطاعی ندارد ـ چنگ می زدند که خداوند شنوا و داناست.
این مسلم است که خداوند تبارک و تعالی درهای هدایت را از جهات گوناگون بر روی مردم گشوده است. کسی که نمی تواند به راحتی از شرّ شبهه های امامتی که هواپرستان، گمراهان و لشکریان شیطان ایجاد می کنند خلاص شود، خداوند برای او درهای مختلفی گشوده است که بتواند از یک یا چند در، از آن شبهه خارج شود؛ درهایی که هرکدام او را به مفهوم صحیح امامت و چشمة معرفت حقیقی می رسانند. مثلاً ممکن است برای کسی شبهه ایجاد شود که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ، امیرالمؤمنین علیه السلام را وصی خود قرار ندادند؛ زیرا زمان رحلت شان اجازه نفرمودند چیزی به این مضمون نوشته شود! برای چنین شخصی، حدیث غدیر و بیعتی که مردم در حضور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با امیرالمؤمنین علیه السلام نمودند، دری است که می تواند به واسطة آن از این شبهه به سلامت خارج شود. اگر شبهات دیگری مانع خروج او از این در شوند، می تواند از درِ حدیث « ثقلین» خارج شود و اگر باز نتوانست، از درِ آیة «خاتم بخشیِ امیرالمؤمنین علیه السلام در رکوع» خارج می شود و درهای دیگری که به شمارش نمی آیند.
نسبت به بسیاری از شبهات و مشکلاتی که انسان با آن ها مواجه می شود، می توان همین نکته را گفت که هر انسانی می تواند آنچه را که با طرز فکر، حالات، شرایط و فرهنگش تناسب دارد پیدا کند.
نکتة قابل اشاره در اینجا این است که خداوند تبارک و تعالی در تدبیر امور بندگانش رحیم، مهربان، حکیم و علیم است و در صدد این نیست که درهای رحمتش را ببندد و مردم را بین بهشت و جهنم مخیّر فرماید؛ عده ای را به بهشت ببرد و ابایی نداشته باشد و عده ای را هم به جهنم بریزد و باکی نداشته باشد. خداوند تبارک و تعالی با مردم با مدارا، رحمت و صبر برخورد می کند؛ حالات آن ها را از قوّت به ضعف، از مرض به عافیت، از راحتی به سختی، از نیازمندی به بی نیازی و از تنگنا به گشایش تغییر می دهد؛ به آن ها زمان و فرصت بیشتری می دهد. مردم در اثنای عمر طولانی خود جمع می شوند و پراکنده می شوند؛ می شنوند و می بینند؛ ایراد می گیرند؛ بحث و گفتگو می کنند؛ دوستی و دشمنی می کنند؛ می جنگند و صلح می کنند؛ به این امید که شاید دلهایشان برگردد و سختی شان به نرمی بدل شود.
شاید بتوان گفت که همین مدارا با مردم، علت نیامدن نام امیرالمؤمنین علیه السلام در قرآن باشد؛ چون اگر ذکر شده بود و مردم او و امامتش را انکار می کردند، از دین خارج می شدند. شاید همین نکته علت تقدیم آیة «اکمال» بر آیة «تبلیغ» باشد؛ چون ارادة الهی به این تعلق گرفته است که قرآن مرجع همه، مانع پراکندگیِ امت و نقطة وصل همة گروه ها و فرقه ها باشد.
خلاصة مطلب اینکه قرآن اهمیت بسیاری در هدایت مردم به سوی حق دارد و آنان را به تدبّر در آیاتش ترغیب فرموده است؛ آیاتی که در نهایتِ روانی، سادگی و استواری هستند. قرآن مردم را به تدبّر در معانی اش نیز ترغیب فرموده است؛ معانی ای که در نهایتِ دقت و لطافت اند. لازمة این کار، داشتنِ قلب صاف، مذاقِ برتر و نفسِ پاک و طاهر، تدبّرِ، تمرین و دقت بیشتر در آیات است که نتیجة آن بهره مندی هرچه بیشتر از علوم و بحث های قرآنی است. تدبّر در قرآن و انس با آن، به پِژوهشگر توان مضاعفی برای فهم کلمات معصومین علیهم السلام ، اهداف ایشان و نکات دقیق آن کلمات می دهد و به وی قدرتی می بخشد که هر آنچه در چهارچوب موضوع امامت و شئون آن، در کلام و رفتار معصومین می یابد بهتر بفهمد.
با توجه به اینکه حضرتعالی در تألیف کتب تفسیری هم ورود پیدا کرده اید، روش تفسیری خود را معرفی بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: کتاب هایی که از من در موضوع تفسیر به چاپ رسیده، در واقع درس هایی برای جوانان بوده که به صورت کتاب درآمده اند؛ نه آنکه به صورت تخصصی وارد تألیف کتب تفسیری شده باشم. در این کتاب ها سعی کرده ام به ظاهر آیات توجه کنم و با مراجعه به استعمال عرب در اشعار و متون و توجه به تفاوت بین الفاظ مترادف به نکات و لطایفی در آیات دست پیدا کنم.
علاوه بر این سعی کرده ام روایات را هم از دست ندهم. مثلاً در موضوع حضرت آدم علیه السلام قرآن می فرماید: صلی الله علیه وآله وسلم فعصي آدم ربّه فغوي ؛ روایات هم فرموده اند که ایشان از درخت حسد تناول کرد. من اینجا سعی کرده ام مقصود از آیة قرآن را در کنار آن روایت بفهمم. اولین سؤال این است که حسادت حضرت آدم علیه السلام به چه کسی و به چه چیزی بوده است؟ پس از دقت در روایات می یابیم که افراد مورد نظر، پیامبر و اهل بیتِ آن حضرت علیه السلام هستند و موضوع مورد نظر هم، مقامات اختصاصی آن حضرات است. سؤال بعدی این است که با توجه به مقام عصمتِ حضرت آدم علیه السلام حسادت چه معنایی دارد؟ پاسخ این است که شخصیتی مثل حضرت آدم علیه السلام که از کمال عقل و حکمت برخوردار است، طبیعی است که طالب همة کمالات باشد و از آن جمله مقامات کمالیة محمد و آل محمد علیهم السلام است. ایشان آرزو کردند که ای کاش در رتبة محمد و آل محمد علیهم السلام می بودند و این تمنّا در واقع کمالی است برای حضرت آدم علیه السلام ؛ اما از آنجا که مقامات محمد و آل محمد علیهم السلام ویژة آن حضرات است، آرزوی دست یابی به آن، به نوعی سلب مقام تفرّد و اختصاص آن حضرات است و به همین جهت شائبة حسد پیش می آید. هرچند که حضرت آدم علیه السلام به هیچ وجه تقاضای سلب چنین مقامی را از اهل بیت علیهم السلام نفرمود؛ اما لازمة قهریِ درخواست آن حضرت در واقع همان نتیجة حسد است؛ اما خود فعل ایشان درخواست کمال است؛ نه حسد؛ به عبارت دیگر به دلیل اشتراک در نتیجه، از آن به حسد تعبیر شده است.
بنابر این می فهمیم که روایات، مطابق قرآن و در جهت فهم آیات آن سخن گفته اند. با این توضیح احساس می کنم من در تفسیر قرآن کار جدیدی انجام نداده ام؛ بلکه از ظاهر آیات، استعمال عرب، لغت و روایات در فهم آیات کمک گرفته ام.
از جمله سؤالاتی که نسبت به حضرتعالی در اذهان اهل پژوهش وجود دارد این است که علت عدم ورود جدّی شما به موضوع وهابیت و حملاتی که علیه شیعه صورت می دهند، چیست؟
علامه سيد جعفر مرتضی: من به شبهات وهابیت ورود جدی داشته ام! گواه آن هم کتاب میزان الحق است که در چهار جلد نوشته ام و موضوع آن هم فقط پاسخ به شبهات وهابیت است. به عقیدة خود من تمام کتاب هایی که نوشته ام ـ حتی الصحیح من سیرلآ النبی صلی الله علیه وآله وسلم ـ در واقع رد نظریات نادرست وهابیون است و این یعنی ورود جدی!.
در مقایسة بین موضوعات امامتی و بحث های قرآنی کدام را پیش نیاز فهم دیگری می دانید؟
علامه سيد جعفر مرتضی: شما در سرزمین دانش و نور زندگی می کنید؛ در واقع شهر قم مثل خورشیدی به سایر کشورها می تابد و با علوم قرآنی و حدیثی نور افشانی می کند. می دانید که قرآن وارد تمام جزئیات نشده و تنها اصول را پایه گذاری نموده است. قرآن برای ما ملاک ها و معیارهایی را وضع نموده است که ما باید بر اساس آن ها، روایات و گزارشات تاریخی را بسنجیم و در موردشان قضاوت کنیم. در تحقیقات امامتی هم باید از همین ملاک های قرآنی بهره بگیریم. مثلاً قرآن کریم در موضوع انتخاب طالوت برای بنی اسرائیل می فرماید: صلی الله علیه وآله وسلم إنّ الله اصطفاه علیکم وزاده بسطة في العلم والجسمO. این یک ملاک قرآنی است؛ یعنی تعادل و تناسب در جسم، روحیات، صفات، ملکات و عادات نفسانی و داشتن علم از مشخصات یک پیشواست که باید این معیارها را بر امام و بحث های امامتی منطبق کنیم. بنابر این معیار، اگر نقصی در ویژگی های علمی، اخلاقی، جسمی و یا سایر شئون امام دیده شود، درمی یابیم که آن شخص صلاحیت امامت را ندارد. قرآن چنین ملاک هایی را در اختیار ما می گذارد و بر ماست که از این ملاک ها بهره ببریم.
از جمله مسائلی که امامت پژوهان به ناچار باید به آن بپردازند، مسائل اختلافی است و ممکن است پرداختن به این مسائل به نحوی نقض وحدت اسلامی به شمار آید؛ کما اینکه حضرتعالی نیز گاهی با این نگاه محکوم شده اید؛ در این مورد توضیح بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: من در پاسخ به این سؤال از قرآن کمک می گیرم. خداوند می فرماید: صلی الله علیه وآله وسلم ولن ترضي عنه الیهود ولا النصاري حتي تتبع ملتهمO؛ شما نمی توانید رضایت دیگران را به دست آورید؛ مگر آنکه از روش آن ها پیروی کنید. ایرادهایی که گرفته می شود، گاهی به شخص بنده و امثال بنده است؛ یعنی اشکال متوجه طریقة مطرح کردنِ حقیقت است؛ ولی گاهی موضوع فراتر از این است و اشکال متوجه روش بنده نیست؛ بلکه به اصلِ مطرح کردنِ حقیقت، ایراد می گیرند؛ همان طور که با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز همین مشکل را داشتند و با اینکه آن حضرت حقایق را به بهترین شکل بیان می فرمودند، اما با ایشان سر جنگ داشتند و پیامبر خدا را به بیان اباطیل و اساطیرالاولین متهم می کردند و یا نسبت ساحر و شاعر به ایشان می دادند و می گفتند که وحدت آن ها را بر هم زده است! عمرو عاص در سفر به حبشه به همین نکته اشاره کرده است.
در مجموع من خودم را مبرّا از اشکال و نقص نمی دانم و اگر ایراد به شخص بنده باشد استقبال می کنم؛ اما نسبت به طرح حقایق، باید بگویم این وظیفة ماست و باید مطرح کنیم و انتظار هم نداریم که همه راضی و خشنود باشند؛ هرچند که ما به بهترین و زیباترین روش ممکن هم بیان می کنیم. قطعا ما از نظر روشِ ارائة حق، بهتر از پیامبر و ائمه طاهرین علیهم السلام نیستیم؛ در عین حال می بینیم که هیچ وقت همه از آن ها راضی نشدند.
وظیفة ما این است که بر اساس ضوابطی که پیامبر و اهل بیت علیهم السلام فرموده اند حقیقت را مطرح کنیم و البته این را هم می دانیم که همیشه عده ای هستند که می گویند: ما اشتباه می کنیم، ما فراموش می کنیم، ما خرابکاریم، ما موجب تفرقه ایم، ما مخالف وحدتیم و... ؛ این مسأله همیشه بوده و هست؛ اگر در نهایت ادب سخن بگوییم و رفتار کنیم، باز هم تا وقتی با آن ها همراه نشویم و کوتاه نیاییم، دست بردار نیستند.
بنابراین انتظار ما همین است و انتظار شما امامت پژوهان هم باید همین باشد. یقین داشته باشید به اخلاص شما خدشه وارد می کنند؛ به روش شما اشکال می گیرند و می گویند که شما طبق حکمت و مصلحت عمل نمی کنید. بله حق این چنین است و در واقع این غربت حق است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند: «ما ترلآ الحقّ لي صدیقاً». آیا آن زمان کسی بود که بهتر از علی علیه السلام حق را بیان کند؟! به واقع کسی نبود که بهتر از آن حضرت و پیامبرc حق را بگوید؛ ولی در عین حال آن حضرات هم متهم شدند. پس نباید دست از کار بکشیم؛ بلکه باید سخت تلاش کنیم. نباید انتظار داشته باشیم همه از ما راضی باشند؛ باید بدانیم که عدة بسیاری، از بیان حق و حقیقت زیان می بینند و در نتیجه ما را متهم به بطلان و گمراهی می کنند.
شما به عنوان کسی که همیشه دغدغة مرزبانی از حریم مذهب حقة تشیع را داشته اید، برای ما و خوانندگان این مجله بفرمایید که در حال حاضر چه تهاجماتی جهان تشیع را تهدید می کند و از بین این تهاجمات کدام هجمه را خطرناک تر می دانید؟
علامه سيد جعفر مرتضی: ما شیعیان از جهات مختلف مورد هجوم و حمله هستیم؛ از طرفی مذاهب فکری و طرفداران آن مذاهب با ما دشمنی دارند. علت این دشمنی این است که توان مقابلة فکری و علمی با ما را ندارند و به همین دلیل به تهمت زدن رو می آورند و با فحش، تکفیر، جنگ تبلیغاتی و تحریک احساسات، جوانان خود را از ما دور می کنند؛ یعنی با تعصّب و ایجاد تشنج از ما فاصله می گیرند؛ نه با گفتگوی علمی و دلیل.
از طرف دیگر دشمنان همیشگی شیعه، حکام، ثروتمندان و هوسرانانِ دنیاطلب جامعه هستند؛ چون فرهنگ شیعه رفتار و افکار آن ها را نادرست می داند؛ آن ها شیعه را مقابل خود و سدّ راه خود می دانند و نمی توانند وجود شیعه را تحمل کنند؛ به همین دلیل به شکل های مختلف و با تمام توان با شیعه می جنگند: جنگ تبلیغاتی، محاصرة اقتصادی، تحریم، منزوی ساختن، زندانی کردن، جنگ نظامی، کشتن، آوارده کردن، دور کردن از مجامع علمی جهانی (تا آن مجامع را در مسیر اهداف خود به کار گیرند) و... .
بنابراین نه حاکمان، نه ارباب مذاهب و نه دنیاطلبان هیچ یک ما را تحمل نمی کنند؛ چون ما با کسی اهل مدارا نیستیم؛ مثلاً اگر حاکمی مرتکب عملی خلاف شریعت شود، بر خود واجب می دانیم او را نهی از منکر کنیم؛ در حالی که غیر شیعه چنین روشی ندارند و معتقدند ما در هر صورت پیرو دستورات حاکمیم؛ اگر حاکم نسبت به مسأله ای راضی باشد ما هم راضی هستیم و اگر غضب کند ما هم غضبناکیم. آن ها می گویند: همراه حاکم باش هرچند تازیانه بر پشتت زند یا اموالت را غصب کند! حاکم در دیدگاه غیرشیعه سایة خدا بر روی زمین است؛ خدا حاکم را سرکار آورده. اما شیعه چنین نیست و به همین دلیل حاکمان، شیعه را برای خود خطر می دانند و ما همیشه مورد هجمه های مختلف هستیم؛ چون تحمل ما برایشان سخت است.
اعتقاد من این است که باید تحمل کنیم و به راه خود ادامه دهیم. اگر بخواهیم مسلمان واقعی باشیم نباید آرام بگیریم؛ بلکه باید این رنج، سختی و بلا را تحمل کنیم تا زمانی که امام عصر ظهور کنند.
مطالعة کتاب طریق الحقِ حضرتعالی، انسان را به یاد کتاب المراجعاتِ مرحوم سید شرف الدین و زیبایی های اخلاقی ایشان در بحث و مناظره می اندازد. در مورد اخلاق اصیل شیعی در مناظره نکاتی بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: من روش جدیدی را به کار نگرفته ام؛ این روشِ دیرین علمای شیعه بوده است. شما روش سید شرف الدین در مناظره با شیخ سلیم بُشری را ببینید؛ یا بحث های علامه با ابن تیمیه و دیگران را. در طول تاریخ این روش ما بوده است و حتی در مناظرات اصحاب ائمه علیهم السلام نیز همین روش دیده می شود. نکته عجیبی که در تاریخ به آن برخوردم و در کتاب خوارج به آن اشاره کرده ام این است که گاهی بین دشمن ترین دشمنان اهل بیت علیهم السلام و ثابت قدم ترین شیعیان ایشان دوستی های عجیبی دیده می شود که این حاکی از عقلانیت بالا و اخلاق مترقّی شیعه است؛ دوستی هایی که موجب می شد سال ها با نرمی و آرامش در کنار هم زندگی کنند. این رابطه را چگونه می شود تفسیر کرد؟! این عقلانیت به خاطر محاسنی است که در فرهنگ شیعی یافت می شود و آن ها چنین خصوصیتی ندارند. ابن ابی الحدید هم که سنی متعصبی است چنین نظری دارد؛ وی در سخنی عجیب می گوید: علی علیه السلام خودش مردی خوش خُلق، نرم خو و ... بود و این خصوصیت او در شیعیانش هم تا امروز باقی مانده است؛ یعنی قرن هفتم ولی عمر درشت خو، بداخلاق و... بود و همین خصوصیات در پیروانش نیز تا امروز باقی مانده است. البته این ارتباط و دوستی به این معنا نیست که شیعه دست از عقیده اش برمی داشته؛ بلکه به معنای مدارا در تعامل با دشمن است که موجب جذب دشمن و سیطره بر سوء خلق او می شود. لازم است در مورد این نوع رابطه و نمونه های آن تحقیق بیشتری صورت گیرد.
بنابراین، روش علما و بزرگان شیعه از ابتدا تا امروز مبتنی بر حکمت، موعظة حسنه و خوش خُلقی بوده است و در حقیقت من کار تازه ای در این زمینه انجام نداده ام.
جنابعالی در پایانِ کتاب لست بفوق ان اخطئ من کلام علی علیه السلام پس از پاسخ کامل به این شبهه، از اصل ارجاع این کلام امام به محکماتِ روایات نیز کمک گرفته اید؛ در مورد این روش در پاسخ گویی به شبهات توضیح بفرمایید.
علامه سيد جعفر مرتضی: در پاسخ به این سؤال به نکته ای بسیار زیبا از تاریخ اشاره می کنم؛ روایاتی داریم که در آن شیعیان، اعتقادات و دین خود را به ائمه علیهم السلام عرضه می کردند؛ یعنی به امام مراجعه و عرض می کردند: سیدی و مولای! من معتقدم که چنین و چنان؛ بفرمایید آیا صحیح است یا خیر؟ در یکی از این روایات کسی خدمت امام رسید و عقایدش را نسبت به توحید، نبوت، امامت و سایر موارد عرضه کرد. کسی آنجا حضور داشت که جزئیات عقاید را نمی دانست؛ به امام عرض کرد: سیدی و مولای! من این جزئیات را نمی دانم و نمی توانم بیان کنم؛ ولی به آنچه علی بن ابی طالب علیه السلام به آن معتقد بود اعتقاد دارم. امام فرمودند: همین کفایت می کند.
ما نیز باید از همین روش ساده و بسیط کمک بگیریم. ائمه علیهم السلام و قرآن برای ما اصول و ضوابطی را ترسیم کرده اند که ما باید با تکیه به آن اصول و ضوابط مقابل شبهات بایستیم. معنای ارجاع متشابه به محکم همین است که مثلاً بدانی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم معصوم است؛ اما پاسخ شبهة ابتدای سوره تحریم چیست؟ سؤالی است که باید با تحقیق و بررسی به جواب آن برسیم؛ اما از همین ابتدا یقین داریم که عصمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اصلی محکم و خدشه ناپذیر است.
ما باید این روش را به مردم بیاموزیم تا هر وقت با شبهه هایی روبه رو شدند، ایمان خود را حفظ کنند. باید به خودمان فرصت بدهیم تا جواب را بیابیم. خداوند هم این فرصت را به ما داده است. باید بر اصول، ثابت قدم بمانیم و در عین حال برای یافتن جوابِ شبهه اقدام کنیم. اگر این روش را آموزش ندهیم، دشمن، افراد غافل و بی توجه را شکار کرده و به عقیده و دین خود نزدیک خواهد کرد.
چرا ما این روش را به جوانانمان آموزش نمی دهیم؟!
قبلاً فرموده بودید که کتاب ارزشمندی را در موضوعِ اسرائیلیات در دست تألیف دارید؛ ما و خوانندگان مایلیم اخبار خوشی در مورد این کتاب و سایر آثار در دست تألیف و آمادة چاپ شما داشته باشیم .
علامه سيد جعفر مرتضی: در طول این مدت مشغول تکمیل الصحیح من سیرة الامام علی علیه السلام بوده ام؛ تا جلد پنجاهم آن را به پایان رسانده ام که با فهرست هایش شاید تا 54 یا 55 جلد هم برسد. در مورد اسرائیلیات هم باید بگویم نتیجة آن تحقیقات متأسفانه در حملات اسرائیل از بین رفت و من در واقع 6 سال قبل دوباره متولد شدم!

 

 

منبع : فصلنامه امامت پژوهی شماره 6 

نظرات   

 
0 #1 قربان سینائیان 1394-07-23 13:46
با سلام وعرض ارادت
سلامتی استاد را ارزو دارم
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن