سه شنبه, 09 دی 1399 ساعت 16:41
خواندن 35 دفعه

دیدگاه ابن‌تیمیه نسبت به روایت حرمت آتش بر ذریه حضرت زهرا علیها السلام

نویسنده: مهاجر، مصطفی
مجله سراج منیر، شماره 32
     
چکیده:
ابن تیمیه مدّعی است که به اتفاق اهل حدیث و غیر اهل حدیث، روایت «ان فاطمة علیها السّلام احصنت فرجها فحرم الله ذریتها علی النار» دروغ است؛ اما این ادعا از دو جهت دارای اشکال است.
اولا این روایت در کتب متعدّد اهل حدیث که قبل از ابن تیمیه می زیستند و مورد تایید وی بوده اند، نقل شده و همچنین بعد از ابن تیمیه نیز این روایت را بزرگان اهل حدیث، در کتب متعدّد نقل کرده اند.
ثانیا به نصّ روایات متعدّد دیگری از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با مضمون حرمت آتش بر ذرّیه حضرت زهرا علیها السّلام، معلوم می‌شود که هیچ گونه ملازمه ای میان پاک دامنی و حرمت آتش بر ذرّیه آن حضرت وجود ندارد؛ چنان که برخی از بزرگان اهل سنت، به نفی ملازمه تصریح کرده و این روایت را مختصّ به فضائل حضرت زهرا علیها السّلام دانسته اند.
مقدمه
کسی که آشنایی مختصری با تاریخ زندگانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و روایات ایشان دارد، به وضوح با مناقب و فضائل بی شمار حضرت زهرا(سلام الله علیها) از لسان نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) مواجه می شود که در کتب فریقین، به صورت متعدد نقل شده است. مانند روایت مشهوری است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «إن فاطمة أحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار»؛ فاطمه(سلام الله علیها) پاک دامن است، پس خداوند آتش را بر ذریه او حرام کرد.
با اینکه این روایت مانند دیگر فضائل حضرت زهرا(سلام الله علیها)، مورد قبول بزرگان اهل سنّت واقع شده، و در کتب متعدّد حدیثی نقل شده است، ولی ابن تیمیه مؤسس اندیشه های وهابیت، برخلاف سیره سلف، با بیان اشکالات واهی آن را مورد خدشه قرار داده است. به زعم ابن تیمیه این روایت در نظر اهل حدیث و غیر آنها، دروغ دانسته شده است.
این موضوع گرچه در بعضی کتاب ها که در نقد ابن تیمیه نوشته شده، (مانند کتاب سیری در منهاج السنة نوشته آیت الله سید علی حسینی میلانی)، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است؛ ولیکن این تحقیق به دنبال آن است که به تفصیل، درباره این موضوع و نقد سخن ابن تیمیه پاسخ دهد؛ چراکه ابن تیمیه خواسته این فضیلت بزرگ از فضائل حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مورد انکار بزرگان و عالمان اهل سنّت جلوه دهد و آن را به عنوان کذب و دروغ معرّفی نماید.
در ذیل، ضمنِ توضیح سخنان وی، آن را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.
روایت «إن فاطمة أحصنت فرجها»
یکی از مشهورترین روایات در میان منابع روایی فریقین، حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است، که مضمون آن عبارت است از اینکه خداوند به سبب پاک دامنی حضرت زهرا(سلام الله علیها)، آتش را بر ذریه او حرام کرد. این روایت با دو عبارت  از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده است. در بعضی از روایات، معاوية بن هشام، از عمرو بن غياث، از عاصم، از زر، از عبدالله بن مسعود، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل کرده است که:
«إن فاطمة احصنت فرجها فحرمها الله وذريتها على النار».[1]
در برخی هم، عمرو بن غياث از طریق راویان فوق، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) روایات کرده است که:
«إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنْتَ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَتَهَا عَلَى النَّارِ».[2]
در بعضی از روایات نیز آمده: [3]
«إِنَّ فَاطِمَةَ(سلام الله علیها) أَحْصَنْتَ فَرْجَهَا فحرمها الله وذريتها على النار».
اشکالات ابن تیمیه بر روایت
ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة در رد علامه حلی می گوید:
«والحديث الذي ذكره عن النبي(صلی الله علیه وآله) عن فاطمة هو كذب باتفاق أهل المعرفة بالحديث، ويظهر كذبه لغير أهل الحديث [أيضا]، فإن قوله: إن فاطمة أحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار؛ يقتضي أن إحصان فرجها هو السبب لتحريم ذريتها [على النار] وهذا باطل قطعا، فإن سارة أحصنت فرجها، ولم يحرم الله جميع ذريتها على النار»؛[4] حدیثی که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره فاطمه(سلام الله علیها) نقل شده است، به اتفاق حديث  شناسان، دروغ است. برای کسانی هم که اهل حدیث نیستند، دروغ بودن آن امری آشکار است؛ چراکه اقتضای روایت این است که پاک دامنی سبب تحریم ذریه بر آتش شود و حال آنکه این سخن باطل است؛ زیرا "ساره" نیز دامن خود را حفظ كرد، ولیکن خداوند تمام ذريه‏ اش را بر آتش حرام نكرد.
وی در ادامه به صفيه عمّه پيامبر(صلی الله علیه وآله) اشاره می کند و می گوید: او هم دامن خود را حفظ كرد ولی در ذريه او نيكوكار و ستمگر هر دو با هم وجود دارند. وی می نویسد:
زنانی كه دامن خود را حفظ كرده‏ اند بی شمارند و كسى جز خداوند عددشان را نمى‏ داند. فرزندان آنها برخى نيكوكار و برخى فاجرند، پاره‏ اى مؤمن و پاره‏ اى كافراند؛ پس برتری فاطمه(سلام الله علیها) به خاطر پاکدامنی او نيست؛ بلكه آن حضرت، در اين امر، با اكثر زنان مؤمن شريک است.[5]
اشکال ابن تیمیه در دو سخن خلاصه می شود: اول اتفاق اهل حديث  در دروغ بودن روایت؛ دوم، کذب خواندن مدلول روایت که پاک دامنی موجب رهایی از آتش بشود. هر کدام از این شبهات به صورت جداگانه مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
1. نقد و بررسی دروغ بودن حدیث در نظر اهل حدیث
اینکه ابن تیمیه این روایت را به اتفاق اهل معرفت به حدیث، دروغ می پندارد، به دلایل ذیل سخنی خلاف واقع است.
اول: نقل روایت در کتب متعدّد روایی
این روایت در کتب علمای بزرگ اهل حدیث که قبل از ابن تیمیه می زیستند و در جوامع روایی بزرگانی که بعد از ابن تیمیه زیسته اند، وجود دارد. در ادامه هر کدام از این موارد، به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد.
الف) نقل روایت در کتب اهل حدیث قبل از ابن تیمیه
این روایت در جوامع روایی متعدّدی که مؤلفان آنها جزء اهل معرفت به حدیث محسوب می شوند و معرفت حدیث شناسی آنان در نزد ابن تیمیه مسلّم و ثابت شده، ذکر گردیده که در اینجا به برخی از این کتب اشاره می کنیم.
أحمد بن عمرو البزار (292 هـ)، در کتاب مسند البزار[6] این روایت را ذکر کرده است. بزّار یکی از محدّثین بزرگ اهل سنّت و صاحب مسند الکبیر می باشد و ذهبی عناوین «الشيخ، الإمام، الحافظ الكبير» را در مورد او ذکر کرده است.[7] ابن تیمیه بزار را جزء علمای حدیثی دانسته که دارای قدر و منزلت و صداقت و دیانت هستند و از کتابش به عنوان کتاب روایی یاد کرده است.[8] ابن تیمیه مکرّراً در تألیفاتش به کتاب بزار استناد می کند.[9]
سلیمان طبرانی (360 هـ)، در کتاب المعجم الکبیر[10] نیز این روایت را نقل کرده است. طبرانی از حفّاظ و بزرگان در علم حدیث است. ابن ابی یعلی در طبقات الحنابله در مورد او می نویسد: «وکان أحد الأئمة والحفاظ فی علم الحدیث وله تصانیف مذکورة و آثار مشهورة من جملتها المعجم الکبیر والأوسط والأصغر».[11] ذهبی هم از او با عناوینی مانند «الإمام، الحافظ، الثقة، الرحال، الجوال، محدث الإسلام» یاد می کند.[12]
ابن تیمیه نیز او را از علمای حدیث و اهل معرفتی که خدا با آنها دین را حفظ کرده و می توان عقاید را از آنها یاد گرفت، ذکر می کند؛[13] همچنین ابن تیمیه او را از کسانی که به احوال رسول خدا(صلی الله علیه وآله) اعلم از دیگران است، می داند.[14]
أحمد بن عدی جرجانی (365ق)، در کتاب الکامل فی ضعفاء الرجال نیز این روایت را ذکر کرده است.[15] وی یکی از محدثین بزرگ محسوب می شود. او در این کتاب، در ذیل هر راوی، احادیثی را ذکر کرده است. ذهبی در مورد ابن عدی و کتابش می گوید: «كان مصنفا حافظا، له كتاب "الكامل في معرفة الضعفاء" في غاية الحسن»؛[16] و یا درباره وی گفته اند: «كان حافظا متقنا، لم يكن في زمانه مثله، تفرد بأحاديث وهب منها لابنيه: عدي، وأبي زرعة، وتفردا بها».[17] ابن تیمیه ابن عدی را جزء علمای حدیثی دانسته که صداقت، امانت، علمیّت و خبره بودنش مسلّم است. ابن تیمیه وی را در علم جرح و تعدیل، عالم و عادل ذکر کرده و از کتابش به عنوان کتاب روایی یاد کرده است.[18] ابن تیمیه به احادیثی که در کتاب او آمده استناد می کند و در برخی موارد بر صحت آن تصریح دارد.[19]
جرجانی اگرچه روایت محلّ بحث را در ذیل نام «عُمَر بْنِ غِيَاث» ذکر کرده و او را ضعیف می داند، اما در پایان می نویسد که این روایت به غیر عمر بن غیاث، از عاصم نیز نقل شده است.[20]
علی بن عمر دارقطنی (385ق)، در کتاب العلل الواردة في الأحاديث النبوية نیز این روایت را نقل کرده است.[21] او صاحب کتاب السنن و از محدثین بزرگ اهل سنّت می باشد. ابن تیمیه او را در شمار طرق علم و عالم ترین افراد به احوال رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می داند؛[22] همچنین او را از علمای حدیث و از اهل معرفتی که خدا با آنها دین را حفظ کرده و می توان عقاید را از آنها یاد گرفت، ذکر کرده است.[23] ابن تیمیه دارقطنی را جزء علمای حدیثی دانسته که صداقت، امانت، علمیّت و خبره بودنش مسلّم است. او دارقطنی را در علم جرح و تعدیل، عالم و عادل ذکر کرده و از کتابش به عنوان کتاب روایی یاد کرده است؛[24] بنابراین نقل روایت در کتاب دارقطنی، نشان دهنده کذب نبودن روایت می باشد.
حاكم نيشابورى (405 هـ)، در کتاب المستدرك على الصحيحين هم این روایت را آورده است؛[25] وی یکی از محدّثان بزرگ اهل سنّت و کتاب مشهورش مورد استناد بزرگان است؛ حتی ابن تیمیه مکرّراً در تألیفاتش بر کتاب حاکم استناد و از آن با عنوان «الحاکم فی صحیحه» یاد کرده[26] که نشانه اهمیت کتاب نزد اوست. ابن تیمیه حاکم نیشابوری را از طرق علم دانسته و جزء کسانی معرفی کرده که بر احوال پیامبر(صلی الله علیه وآله) اعلم از دیگران هستند. [27] ابن تیمیه او را جزء کسانی می داند که به احوال راویان حدیث شناخت دارند.[28] حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک، علاوه بر ذکر روایت مورد بحث ما، آن را «صحيح الإسناد» بیان کرده  است.[29]
ابونعيم اصبهانی (430 هـ)، در کتاب فضائل الخلفاء الأربعة، در باب «مَا تَفَرَّدَتْ بِهِ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا»،[30] این روایت را ذکر کرده است. ابن تیمیه او را از علمای حدیث و در زمره اهل معرفتی که خدا با آنها دین را حفظ کرده و می توان عقاید را از آنها یاد گرفت می داند.[31]ابو نعيم اصبهانی از محدثین و حفاظ بزرگ و مورد اعتماد ابن تیمیه و اهل حدیث است و برای این مطلب همین کافی است که افرادی، روایات ابونعیم را قبول نداشتند و در این مورد از ابن تیمیه سؤال کردند. او در جواب آنان نامه ای نوشت و ابونعیم و کتاب هایش را مدح کرد. او در نامه می نویسد:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَبُونُعَیمٍ أَحْمَد بْنُ عَبْدِاللَّهِ الأصبهانی صَاحِبُ کتَابِ حِلْیةِ الْأَوْلِیاءِ و... فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ و... وَ غَیرِ ذَلِک مِنْ الْمُصَنَّفَاتِ مِنْ أَکبَرِ حُفَّاظِ الْحَدِیثِ وَ مِنْ أَکثَرِهِمْ تَصْنِیفَاتٍ وَ مِمَّنْ انْتَفَعَ النَّاسُ بِتَصَانِیفِهِ وَ هُوَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ یقَالَ لَهُ ثِقَةٌ؛ فَإِنَّ دَرَجَتَهُ فَوْقَ ذَلِک».[32]
به جز این کتب مذکور، در کتب علمای دیگر از اهل سنت که قبل از ابن تیمیه زندگی می کردند نیز، این روایت ذکر شده است که برای تأیید سخن به برخی از آنها اشاره می شود:
بغدادی (ابن شاهين 385ق)، فضائل فاطمة بنت رسول الله6،[33] عبدالملک بن محمد خركوشی (407ق)، در کتاب شرف المصطفى،[34] تمام بن محمد رازی (414ق)، در کتاب الفوائد،[35]علی بن محمّد ابن المغازلی (483ق)، در کتاب مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب%،[36] ابن عساکر (571ق)، در کتاب تاريخ دمشق،[37] محب الدين طبری (694ق)، در کتاب ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى، ابن منظور، (711ق)، در کتاب مختصر تاريخ دمشق،[38] همه شان از کسانی هستند که به این روایت اشاره کرده اند.
ب) نقل روایت در کتب اهل حدیث بعد از ابن تیمیه
بعد از ابن تیمیه نیز علمای اهل حدیث و کسانی که از بزرگان محدثین محسوب می شوند، این روایت را در کتب خود آورده اند. يوسف بن عبدالرحمن مزی (741ق)، در تهذيب الكمال في أسماء الرجال،[39] بوصيری كنانی (840ق)، در إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة،[40] مقريزی (845ق) ، در کتاب إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع،[41] ابن حجر عسقلانی(852ق)، در کتاب إتحاف المهرة بالفوائد المبتکرة من أطراف العشرة[42] و لسان الميزان،[43] سيوطی (911ق)، در کتاب الفتح الكبير في ضم الزيادة إلى الجامع الصغير،[44] صالحی شامی (942ق)، در کتاب سبل الهدى و الرشاد،[45]
هيتمی (974ق)، در کتاب الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة،[46] متقی هندی (975ق)، در کتاب کنز العمال[47] و زرقانی (1122ق)، در کتاب شرح الزرقاني على المواهب اللدنية[48] از کسانی هستند که در کتاب هایشان به این روایت اشاره کرده اند.
ثانیا: تأیید عام روایت از منظر اهل حدیث
اکثر علمایی که در کتب خود این روایت را آورده اند، در مقام جرح و تعدیل نبوده اند که به ضعف یا صحت حدیث تصریح کنند و فقط برای اثبات مطلب و معرفی شخص، آن  را آورده اند؛ مثلاً صاحبان معاجم مثل صاحب المعجم الکبیر،[49] و یا دیگران،[50] این روایت را نقل کرده و مقصودشان معرفی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بوده است. کسی که روایت را در کتاب خود برای اثبات مطلبی می آورد، غالباً می خواهد نشان دهد که روایت را قبول دارد و درصدد اثبات چیزی به وسیله آن است؛ چنان که خود ابن تیمیه بر این مطلب تصریح می کند و بعد از نقل حدیثی از کتاب حلیة الاولیاء در مورد وجود غوث در هر زمان می گوید:
روش اهل حدیث بر این بود که این نوع احادیث را که می دانند مجعول و کذب است، نقل نمی کنند؛ به دلیل حدیث صحیح پیامبر(صلی الله علیه وآله) که فرمود: هرکس حدیثی را که می داند کذب است، نقل کند، پس او نیز یکی از دروغ گویان است.[51]
با توجه به این سخن از ابن تیمیه، و با توجه به نقل روایت محلّ بحث در کتب متعدد روایی، مدّعای وی مبنی بر کذب بودن روایت در نگاه اهل حدیث، به خوبی روشن می شود؛ چراکه قطعا کسی از اهل حدیث این روایت را دروغ ندانسته است؛ بنابراین اهل حدیث در کتب متعدد به نقل آن پرداخته اند.
ثالثا: تایید خاص و کذب نبودن روایت در نگاه اهل حدیث
با این که روایت محل بحث، در کتب متعدد روایی نقل شده است، اما هیچ کس از اهل حدیث معتقد به کذب بودن این روایت نیست؛ بلکه نهایتا برخی معتقد به ضعیف بودن آن شده اند که البته این مسأله با توجه به دیگر شواهدی که ذکر می گردد، حل می شود. در ذیل، نظر بعضی از بزرگان در ارتباط با روایت فوق ذکر می گردد.
چنان که بیان شد، حاکم نیشابوری روایت را «صحيح الإسناد» دانسته، که بخاری و مسلم آن را ذکر نکرده اند.[52]
بعضی نیز مانند صالحی شامی معتقدند که سند روایت قریب به حسن است و حُکم به وضع کردن آن خطا است. وی معتقد است که اسناد روایت طبرانی که از طریق ابن عباس نقل شده است، ثقه می باشد.[53]
مزی با عبارت «روایت کردیم» به ذکر روایاتی در فضیلت حضرت زهرا(سلام الله علیها) (از جمله روایت فوق) پرداخته و در پایان می گوید: «ومناقبها وفضائلها كثيرة جدا رضي الله عنها وأرضاها».[54]
برخی از بزرگان این روایت را ذکر کرده  و درباره آن سخنی نگفته اند.
بعضی مانند مناوی به ضعیف بودن سند روایت تصریح کرده اند؛ اما با توجه به روایت بزار و طبرانی آن را حسن دانسته اند؛[55] در ادامه مناوی تصریح می کند که آتش جهنم به حضرت زهرا(سلام الله علیها) و فرزندان وی مطلقا حرام است.[56]
هرچند حاکم حدیث را صحیح می داند، ولی ذهبی مُعتقد به ضعیف بودن روایت می باشد.[57] علت تضعیف روایت در نگاه ذهبی، به دلیل مذهب راوی یعنی «عمر بن غياث» می باشد. وی در ذیل احوالات «عمر بن غیاث» با نقل روایت فوق می نویسد: «هذا حديث منكر بمرة، سمعه أبوكريب من معاوية، فالآفة عمرو»؛[58] این حدیث منکر و ناشناخته است، و آن را ابوکریب از معاویه شنیده است، و مشکل در این روایت عمرو است. وی در کتاب دیگرش او را با مذهب شیعه معرفی کرده است.[59]
البته عمرو در نظر دارقطنی نیز ضعیف محسوب شده است؛ اما استناد تضعیف مرتبط با مذهب اوست؛ چراکه وی از بزرگان شیعه محسوب می شود.[60]
عقیلی و بزّار اشکالی بر این فرد ندارند. فقط عقیلی گفته است: در این روایت نظر و بحثی است. بزّار نیز گفته: از عمرو پیروی نشده است.[61]
بر فرض اینکه بپذیریم تضعیف روای از ناحیه مذهبش، موجب جرح وی بشود، اما این مسأله موجب کذب بودن روایت نمی شود؛ چنان که ابن تیمیه این ادّعای واهی را کرده است.
رابعا: نقل روایت با طرق دیگر در کتب روایی و تاریخی
این روایت از طرق دیگری نیز در منابع روایی ذکر شده است؛ چنان که خطیب بغدادی در شرح حال امام جواد(علیه السلام) می نویسد:
حافظ ابونعيم از احمد بن اسحاق از ابراهيم بن نائله نقل می کند که جعفر بن محمد بن يزيد، می گوید: در بغداد بودم که محمد بن منذر بن مهریز به من گفت: می خواهی تو را پيش فرزند رضا ببرم؟ گفتم: آری. او من را پیش حضرت برد، سلام کردیم، نشستیم. وی از امام درباره حديث نبویِ "إن فاطمة أحصنت فرجها فحرم الله ذريتها علی النار" پرسيد؟ آن حضرت فرمودند: این حدیث به حسن و حسين' اختصاص دارد.[62]
زرقانى به صحّت روایت در بین عالمان حدیث تصریح کرده و می نویسد: حديث را ابويعلى و طبرانى و حاكم نیشابوری نقل كرده و صحّتش را بر روايت ابن مسعود پذيرفته و شواهدى بر صدق آن دارند.[63]
مدلول روایت فوق نیز نشان  دهنده شهرت این حدیث در آن عصر بوده است؛ چراکه راوی از صحّت آن نپرسیده است؛ بلکه سوال راوی تنها از ذریه بوده که چه کسانی را شامل می شود.
صاحب کتاب شرف المصطفى نیز بعد از بررسی سند روایت محل بحث، به بیان مُراد از ذریه می پردازد، و بیان می کند که امام جواد(علیه السلام) و همچنین بعضی از علما مثل ابن جوزی، مُراد از ذریه را امام حسن و امام حسين(علیه السلام) بیان کرده اند. وی در ادامه بیان می دارد: وجوهی که علما برای تفسیر ذریه بیان کرده اند، دلالت می کند که آنها اصل روایت را پذیرفته اند؛ بنابراین فرض بر اینکه سند روایت مورد قبول نباشد، ولی اتفاق علما نشان دهنده آن است که مدلول روایت مورد اتّفاق آنها می باشد.[64]
مورّخین نیز مضمون روایت فوق را در داستان زید بن موسى الكاظم(علیه السلام) نقل کرده اند. زید بعد از جنایاتی که انجام داده بود، توسط مأموران مأمون دستگیر شد و مأمون دستور داد او را نزد امام رضا(علیه السلام) ببرند. امام با دیدن زید، اعمال و رفتار و افکار برادرش را به شدت مورد نکوهش و انتقاد قرار داد. من جمله از سخنان حضرت(علیه السلام) این است که اگر گفتار برخی کوفیان، مبنی بر اینکه خداوند آتش جهنم را بر فرزندان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) حرام نموده است تو را مغرور کرده، پس بدان که این شأن، فقط مخصوص امام حسن و امام حسین(علیه السلام) است و شامل حال تو نمی شود.[65]
هیتمی عالم اهل سنّت، بعد از نقل این داستان، به عظمت خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) اشاره می کند و می نویسد:
فتأمل ذلك فما أعظم موقعه ممن وفقه الله من أهل هذا البيت المكرم فإن من يتأمل ذلك منهم لم يغتر بنسبه ورجع إلى الله سبحانه عما هو عليه مما لم يكن عليه المتقدمون الأئمة من آبائه واقتدى بهم في عظم مآثرهم وزهدهم وعباداتهم وتحليهم بالعلوم السنية والأحوال العلية والخوارق الجلية أعاد الله من بركتهم وحشرنا في زمرة محبيهم آمين.[66]
2. دروغ بودن مدلول حدیث
ابن تیمیه در اشکال دوم خود نسبت به این روایت مدّعی است، مدلول روایت (که پاک دامنی حضرت زهرا(سلام الله علیها) موجب رهایی ذرّیه اش از آتش جهنم بشود) در منظر غیر اهل حدیث هم دروغ می باشد. وی با مقایسه کردن بین فضائل حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و دیگر بانوان (مانند ساره و صفیه)، تحریم آتش بر ذریه را مورد خدشه قرار می دهد. ابن تیمیه بر این پندار است که زنان زیادی از خصلت پاک دامنی برخوردار بودند؛ ولیکن خداوند تمام ذريه‏  آنها را بر آتش حرام نكرد؛ چراکه در ذريه آنها نيكوكار و ستمگر هر دو با هم وجود دارند؛ [67] لذا به زعم ابن تیمیه روایت در نگاه غیر اهل حدیث دروغ می باشد.

نقد و بررسی
سخن ابن تیمیه نسبت به مدلول روایت، دارای اشکالاتی است که عبارتند از:
1. عدم تلازم میان پاک دامنی و حرمت آتش بر ذرّیه حضرت زهرا(سلام الله علیها)؛
اولا: هیچ گونه ملازمه ای در مسأله پاک دامنی حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حُرمت آتش بر ذرّیه آن حضرت وجود ندارد؛ بلکه حرام بودن آتش بر ذرّیّه آن حضرت، یکی از خصوصیّاتی است که خداوند متعال به ایشان عنایت کرده است. دلیل بر این سخن، روایات نبوی دیگری با مضمون (حرام بودن آتش بر فاطمه(سلام الله علیها) و ذريه‏ اش) می باشد، که در این زمینه وجود دارد. در ذیل به سه نمونه از آنها اشاره می کنیم؛
الف) روایاتی که در باب علّت نام گذاری صدیقه طاهره به فاطمه(سلام الله علیها) از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده است؛ چنان که آمده است:
«إنما سميت فاطمة؛ لأن الله قد فطمها وذريتها عن النار يوم القيامة، أخرجه الحافظ الدمشقي»؛[68] فاطمه به این دلیل فاطمه نام گذاری شد، که خداوند او و ذرّیّه اش را از آتش روز قیامت حفظ می کند، این روایت را حافظ دمشقی نقل کرده است.
همین مضمون از روایت را نیز ابن عساکر از روایت حضرت علی(علیه السلام) نقل کرده است.[69]
زرقانی در شرح بر کتاب المواهب اللدنيّة، نسبت به روایت نام گذاری حضرت زهرا(سلام الله علیها) می نویسد:
از ابن مسعود روایت شده است (اینکه فاطمه را فاطمه نامیدند) از طریق الهام از خدا به رسولش بوده. اگر تولد او قبل از زمان نبوت باشد و از طریق وحی بوده اگر تولدش بعد از آن صورت گرفته باشد، زیرا خدا او و ذریه او را روز قیامت از آتش باز گرفته است. "فطمها" از فطم یعنی منع و فطم الصبی از همان معنا گرفته شده (یعنی کودک را از شیر باز گرفتن)؛ اما نسبت به خود فاطمه(سلام الله علیها) و دو فرزندش'، این بازگیری از آتش، به طور مطلق است و اما نسبت به دیگر فرزندان او آنچه از آنان جلوگیری شده، جاودان بودن در آتش است و این امر مانع آن نیست که برخی به خاطر تطهیر در آتش داخل شوند و این امر بشارتی به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) است که آنها همه با مسلمانی، از دنیا می روند و هیچ کدام از آنها سرانجام کارشان به کفر منتهی نشود. شبیه آن چه شریف "سمهودی" در روایت شفاعت نسبت به کسانی که در مدینه بمیرند، گفته است؛ با اینکه عقیده به شفاعت برای هر کسی که مسلمان بمیرد قطعی است، یا می گوییم خداوند برای احترام فاطمه(سلام الله علیها) گناه کاران را خواهد آمرزید و یا اینکه می گوییم خداوند آنان را موفق به توبه نصوح (بدون بازگشت به گناه) خواهد کرد، و تا هنگام مرگ هم که باشد، توبه آنها را می پذیرد. این روایت را حافظ دمشقی یعنی ابن عساکر نقل کرده است، و غسّانی و خطیب روایت کرده اند و می گوید: در اسناد آن افراد مجهول هستند. فاطمه(سلام الله علیها) را به این دلیل فاطمه(سلام الله علیها) خوانده اند که خداوند او را و دوستانش را از آتش قطع کرده است. در این روایت مژده عمومی برای هر مسلمانی است که او را دوست دارد و تأویلاتی که در بالا ذکر شد در این روایت نیز هست.[70]
ب) طبرانی روایتی را از ابن عباس نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمودند:

«إن الله عز وجل غير معذبك، ولا ولدك».[71]
ابن حجر هيتمی اسناد این حدیث را از ثقات دانسته است.[72]
مناوی بعد از نقل روایت می نویسد: منظور از «ولد»، امام حسن و امام حسين8، می باشند.[73]
همچنین در برخی از روایات نیز از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده است:
«إن فاطمة حصنت فرجها، وإن الله عز وجل أدخلها بإحصان فرجها وذريتها الجنة».[74]
ج) از عمران بن حصين نقل شده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره اهل بیت خود از خداوند درخواست کرد که هیچ یک از آنها داخل آتش جهنم نشوند؛ چنان که آمده است:
«عن عمران بن حصين رضى الله عنه قال قال رسول الله(صلی الله علیه وآله) سألت ربى أن لايدخل النار أحدا من أهل بيتى فأعطاني ذلك».[75]
ثانیا: علاوه بر روایات، بزرگان اهل سنّت نیز معتقدند، هیچ گونه ملازمه ای بین پاک دامنی و حُرمت آتش بر ذریه حضرت وجود ندارد؛ بلکه این مسأله اختصاص به صدیقه طاهره3 دارد که دیگران از آن محروم هستند؛ چنان که علامه زرقانى در نفى اين ملازمه و فضیلت مختص به ایشان می گويد:
اينكه تحريم آتش، مترتب بر پاکدامنی شده است، از باب اظهار امتياز مقام او در اين وصف است. در ضمنِ روایت نیز اشاره‏ اى به مريم بنت عمران شده و از حفظ عصمت دامن او هم ستايش به عمل آمده است؛ وگرنه ذريه فاطمه(سلام الله علیها) به نصّ روايات ديگر نيز بر آتش حرامند.[76]
مقریزی در کتاب إمتاع الأسماع، نقل می کند که بعضی به اختصاص داشتن این فضیلت برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) تصریح کرده اند.[77]
2. مُراد از ذریه، حسنین(علیه السلام) هستند.
با توجه به روایتی که خطیب بغدادی در شرح حال امام جواد(علیه السلام) ذکر کرده است،[78] معلوم می شود که مُراد از ذریه، امام حسن و امام حسين8 است؛[79] چنان که برخی به این مسأله تصریح کرده اند؛[80] بنابراین وجهی برای شبهه ابن تیمیه نمی ماند که مراد از ذریه در این روایت را تمام فرزندان ایشان دانسته است.
ابن تیمیه نیز به حدیث امام رضا(علیه السلام) نسبت به برادرش اشاره کرده و نتیجه می گیرد که در ذریه حضرت زهرا(سلام الله علیها)، هم انسان های مطیع و هم غیر مطیع وجود دارد. طبق ادلّه ی کتاب و سنّت، انسان های مطیع و غیر مطیع به آنچه خداوند وعده داده است می رسند و جهنم نرفتن ذریّه حضرت زهرا(سلام الله علیها) مخصوص انسان های مطیع است؛ [81] به عبارت دیگر، ابن تیمیه می خواهد، روایت محلّ بحث را به گونه ای جلوه دهد که فضیلتی برای ذریّه صدّیقه طاهره3 نباشد؛ چراکه با توجه به روایت امام رضا(علیه السلام)، حُرمت جهنم برای انسان های مطیع است و این همان مسأله ای است که کتاب و سنّت هم بر آن دلالت می کند.
در واقع باید گفت که اولا ابن تیمیه با پذیرفتن روایت حضرت رضا(علیه السلام)، ادّعای اولیّه خود مبنی بر کذب دانستن روایت را نقض کرده است؛ یعنی اگر بپذیریم که روایت حضرت رضا(علیه السلام)، فضیلتی برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) ثابت نکند، اما با کذب دانستن روایت پاک دامنی حضرت زهرا(سلام الله علیها) که در مضمون آن وجود دارد در تعارض است.
ثانیا: ادّعای ابن تیمیه مبنی بر اینکه طبق نصوص آیات و روایات، انسان های مطیع و غیر مطیع، جزای اعمال خود را می بینند، سخنی صحیح است؛ ولیکن این به معنای آن نیست که انسان های گناه کار، همه بدون استثنا وارد جهنم می شوند؛ بلکه ممکن است پروردگار به دلایلی گروهی از آنها را ببخشد و به بهشت ببرد که ذریه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بودن می تواند یکی از آن دلایل باشد؛ بنابراین طبق روایت محلّ بحث، می توان نتیجه گرفت که خداوند ذریه غیر مطیع حضرت زهرا(سلام الله علیها) را، به احترام ایشان عذاب نمی کند؛ چنان که بعضی از بزرگان اهل سنّت مانند زرقانی نیز بر این باور هستند. بعضی معتقدند که مراد از ذریه، علاوه بر امام حسن و امام حسين(علیه السلام)، شامل فرزندان آنها که مطیع خداوند هستند هم می شود. در صورت پذیرفتن این سخن نیز باز هم شبهه ابن تیمیه جایگاهی ندارد.[82]

نتیجه
یکی از فضائل حضرت زهرا(سلام الله علیها) روایت نبوی(صلی الله علیه وآله) است، که فرمودند: «إن فاطمة أحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار». ابن تیمیه مدّعی است که به اتفاق اهل حدیث، این روایت دروغ است؛ ولیکن این روایت در کتب متعدد اهل حدیث، هم قبل از حیات ابن تیمیه و هم بعد از وی، در کتب متعدّد نقل شده است؛ اما بنابر دیدگاه شخصِ ابن تیمیه، اهل حدیث هیچ گاه روایت دروغ را نشر نمی دهند. علاوه بر اینکه این روایت در دیدگاه برخی از بزرگان اهل سنّت «صحيح الإسناد» و یا «حسن الإسناد» دانسته شده است.

اگرچه ابن تیمیه تلاش کرد که روایت را در نگاه غیر اهل حدیث هم کذب معرّفی کند، ولیکن این سخن با توجه به مضامین روایات نبوی(علیه السلام) دیگری که آتش را بر ذرّیّه حضرت زهرا(سلام الله علیها) حرام دانسته است، در تعارض است. ضمن آن که علما و بزرگان اهل سنت معتقدند که این فضیلت، تنها اختصاص به فضائل صدیقه طاهره(سلام الله علیها) دارد؛ بنابراین ادّعای کذب دانستن آن، سخنی بدون دلیل است.

 

منابع
ابن ابی یعلی، محمد بن محمد، طبقات الحنابله، تحقیق: محمد حامد الفقي، بيروت: دارالمعرفة، بی تا.
ابن أبی شيبه، عبدالله بن محمّد، المصنّف في الأحاديث والآثار، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ریاض: مكتبة الرشد، چاپ اوّل، 1409ق.
ابن مغازلی، علی بن محمّد، مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه، تحقيق: أبوعبدالرحمن تركی بن عبدالله وادعی، صنعا: دارالآثار، چاپ اوّل، 1424ق.
ابن تيميه، احمد، اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، تحقيق: ناصر عبدالكريم العقل، بیروت: دار عالم الكتب، چاپ هفتم، 1419ق.
ابن تيميه، احمد، الصارم المسلول على شاتم الرسول، تحقيق: محمد محی الدين عبدالحميد، عربستان: نشر الحرس الوطني السعودی، بی تا.
ابن تيميه، احمد، زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ریاض: دار طيبة، بی تا.
ابن تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1416ق.
ابن تيميه، احمد، منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، تحقيق: محمد رشاد سالم، عربستان: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، چاپ اوّل، 1406ق.
ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی، إتحاف المهرة بالفوائد المبتکرة من أطراف العشرة، تحقیق: مرکز خدمة السنة والسیرة بإشراف، زهير بن ناصر الناصر، مدینه: مجمع الملک فهد لطباعة، چاپ اول، 1415ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان الميزان، تحقيق: دائرة المعرف النظامية للهند، بیروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، چاپ دوّم،1390ق.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاريخ دمشق، تحقيق: عمرو بن غرام عمروی، دمشق: دارالفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق.
ابن منظور، محمّد بن مکرم، مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر، تحقيق: روحيه نحاس، عبدالحميد مراد، دمشق: دارالفكر للطباعة والتوزيع والنشر، چاپ اوّل، 1402ق.
ابو نعيم اصبهانی، احمد بن عبدالله، فضائل الخلفاء الأربعة وغيرهم، تحقيق: صالح بن محمد عقيل، مدینه: دارالبخاري للنشر والتوزيع، چاپ اوّل، 1417ق.
ابونعيم اصبهانی، احمد بن عبدالله، معرفة الصحابة، تحقيق: عادل بن يوسف عزازی، ریاض: دارالوطن للنشر، چاپ اوّل، 1419ق.
بزّار، احمد، مسند البزّار، تحقيق: محفوظ الرحمن زين الله، عادل بن سعد وصبری عبدالخالق شافعی، مدینه: مكتبة العلوم والحكم، چاپ اوّل، 1988م.
ابن شاهين بغدادی، عمر بن أحمد، فضائل فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم، تحقيق: بدر البدر، کویت: دار ابن الأثير، چاپ اوّل، 1415ق.
بوصيری كنانی، أحمد بن أبی بكر، إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، تحقیق: دارالمشكاه للبحث العلمی بإشراف أبوتميم ياسر بن إبراهيم، ریاض: دارالوطن للنشر، چاپ اول، 1420ق.
جرجانی، أحمد بن عدی، الكامل في ضعفاء الرجال، تحقيق: عادل أحمد عبدالموجود، علی محمد معوض، بیروت: الكتب العلمية، چاپ اوّل، 1418ق.
جريرى نهروانی، معافى بن زكريا، الجليس الصالح الكافي والأنيس الناصح الشافي، تحقیق: عبدالكريم سامی جندی، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1426ق.
حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، تعليق: محمد بن أحمد ذهبى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، 1411ق.
حاكم نيشابورى، محمّد، فضائل فاطمة الزهراء، تحقیق: علی رضا بن عبدالله بن علی رضا، قاهره: دارالفرقان، چاپ اوّل، 1429ق.
خركوشی، عبدالملک بن محمد، شرف المصطفى، مکه: دارالبشائر الإسلامية، چاپ اوّل، 1424ق.
خطيب بغدادی، احمد بن علی، تاريخ بغداد، تحقيق: دكتر بشار عواد معروف، بیروت: دارالغرب الإسلامي، چاپ اوّل، 1422ق.
دارقطنی، علی بن عمر، العلل الواردة في الأحاديث النبوية، تحقيق: محفوظ الرحمن زين الله سلفی، ریاض: دار طيبة، چاپ اوّل، 1405ق.
ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، تحقيق: بشار عوّاد معروف، بیروت: دارالغرب الإسلامى، چاپ اوّل، 2003م.
ذهبى، محمّد بن احمد، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقيق: بجاوى على محمّد، بیروت: دارالمعرفة للطباعة والنشر، چاپ اوّل، 1382ق.
ذهبی، محمد بن احمد، تلخيص كتاب الموضوعات لابن الجوزي، تحقیق: ابوتميم ياسر بن إبراهيم بن محمد، ریاض: مكتبة الرشد، چاپ اوّل، 1419ق.
ذهبی، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف شيخ شعيب أرناؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ سوّم، 1405ق.
رازی، تمام بن محمد، الفوائد، تحقیق: حمدی عبدالمجيد السلفی، ریاض: مكتبة الرشد، چاپ اول، 1412ق.
زرقانی، محمد بن عبدالباقی، شرح الزرقاني على المواهب اللدنية بالمنح المحمدية، دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1417ق، بی جا.
سيوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر، الفتح الكبير في ضم الزيادة إلى الجامع الصغير، تحقيق: يوسف نبهانی، بیروت: دارالکفر، چاپ اوّل، 1423ق.
سيوطی، عبدالرحمن بن أبی بكر، اللآلىء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، تحقیق: أبوعبدالرحمن صلاح بن محمد، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، 1417ق.
صالحی شامی، محمّد بن يوسف، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، تحقيق و تعليق: شيخ عادل أحمد عبدالموجود، شيخ علی محمد معوض، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، 1414ق.
طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، تحقيق: حمدی بن عبدالمجيد سلفی، قاهره: مكتبة ابن تيميه، چاپ دوّم، بی تا.
كنانی، علی بن محمد، تنزيه الشريعة المرفوعة عن الأخبار الشنيعة الموضوعة، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطيف، عبدالله محمد الصديق غماری، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، 1399ق.
متقی هندی، علی بن حسام، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، تحقيق: بكری حيانی، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.
محب الدين طبری، احمد، ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى، مصر: دارالكتب المصرية، 1356ق.
مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تحقيق: بشار عواد معروف، بيروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1400ق.
مقريزی، أحمد بن علی، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع، تحقیق: محمد عبدالحميد نميسی، بیروت: دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، 1420ق.
مناوی، محمد بن علی، اتحاف السائل بما لفاطمة من المناقب والفضائل، تحقيق: عبداللطيف عاشور، قاهره: مكتبة القرآن للطبع والنشر والتوزيع، بی تا.
مناوی، محمد بن علی، فيض القدير شرح الجامع الصغير، مصر: المكتبة التجارية الكبرى، چاپ اوّل، 1356ق.
هيتمی، احمد بن محمّد، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، تحقيق: عبدالرحمن بن عبدالله تركی، كامل محمد خراط، لبنان: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1417ق.

منابع
[1]. طبرانی، سلیمان، المعجم الكبیر، ج22، ص406.
[2]. بزّار، احمد، مسند البزّار، ج5، ص223.
[3]. «و أخرج تمام والبزار والطبرانی وأبونعيم أنه قال: إن فاطمة أحصنت فرجها فحرم الله ذريتها على النار؛ وفي رواية: فحرمها الله وذريتها على النار»؛ (هيتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص464).
 [4]. ابن­تيمیه، احمد، منهاج السنة، ج4، ص62.
[5]. همان، ص63.
[6]. بزّار، احمد، مسند البزّار، ج5، ص223.
[7]. ذهبی، محمّد، سير أعلام النبلاء، ج13، ص554.
[8]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة، ج7، ص36-35.
[9]. ابن­تيميه، احمد، اقتضاء الصراط المستقيم، ج1، ص443؛ ابن­تيميه، أحمد، مجموع الفتاوى، ج7، ص227؛ همان، ج29، ص147.
[10]. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج22، ص406.
[11]. ابن­ابی­یعلی، محمد، طبقات الحنابله، ج2، ص50.
[12]. ذهبی، محمّد، سير أعلام النبلاء، ج16، ص119.
[13]. ابن­تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج3، ص379.
[14]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة، ج7، ص428.
[15]. جرجانی، أحمد، الكامل في ضعفاء الرجال، ج6، ص119.
[16]. ذهبى، محمد، تاريخ الإسلام، ج8، ص242.
[17]. ذهبى، محمد، تاريخ الإسلام، ج8، ص242.
[18]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة النبوية، ج7، ص35.
[19]. ابن­تيميه، احمد، الصارم المسلول، ص169.
[20]. جرجانی، أحمد، الكامل في ضعفاء الرجال، ج6، ص119.
[21]. دارقطنی، علی، العلل الواردة في الأحاديث النبوية، ج5، ص65.
[22]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة، ج7، ص428 و 426.
[23]. ابن­تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج3، ص379.
[24]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة، ج7، ص35.
[25]. حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص165؛ حاكم نيشابورى، محمّد، فضائل فاطمة الزهراء، ص59.
[26]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة النبوية، ج5، ص105؛ ابن­تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج27، ص6؛ همان، ج5، ص438.
[27]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة النبوية، ج7، ص428 و 426.
[28]. «وأهل معرفة بأحوال الإسناد»؛ (ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة النبوية، ج1، ص66).
[29]. حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص165.
[30]. ابونعيم اصبهانی، احمد، فضائل الخلفاء الأربعة وغيرهم، ص124.
[31]. ابن­تيميه، احمد، مجموع الفتاوى، ج3، ص379.
[32]. همان، ص71.
[33]. بغدادی، عمر، فضائل فاطمة بنت رسول الله، ج6، ص25.
[34]. خركوشی، عبدالملک، شرف المصطفى، ج5، ص309.
[35]. رازی، تمام بن محمد، الفوائد، ج1، ص155.
[36]. ابن­مغازلی، علی، مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ص417.
[37]. ابن­عساکر، علی، تاريخ دمشق، ج14، ص174.
[38]. ابن­منظور، محمّد، مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر، ج7، ص126.
[39]. مزی، يوسف، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج35، ص251.
[40]. بوصيری كنانی، أحمد، إتحاف الخيرة، ج7، ص235.
[41]. مقريزی، أحمد، إمتاع الأسماع، ج10، ص283.
[42]. ابن­حجر عسقلانی، أحمد، إتحاف المهرة، ج10، ص201.
[43]. ابن­حجر عسقلانی، احمد، لسان الميزان، ج4، ص322.
[44]. سيوطی، عبدالرحمن، الفتح الكبير، ج1، ص369.
[45]. صالحی شامی، محمّد، سبل الهدى والرشاد، ج11، ص50.
[46]. هيتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص464.
[47]. متقی هندی، علی، كنز العمال، ج12، ص108.
[48]. زرقانی، محمد، شرح الزرقاني على المواهب اللدنية، ج4، ص332.
[49]. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج22، ص406.
[50]. اصبهانی، أحمد بن عبدالله، معرفة الصحابة، ج6، ص3188.
[51]. «وتارة يرويه على عادة بعض أهل الحديث الذين يروون ما سمعوا ولا يميزون بين صحيحه وباطله، وكان أهل الحديث لا يروون مثل هذه الأحاديث؛ لما ثبت في الصحيح عن النبی$ أنه قال: من حدث عني بحديث وهو يرى أنه كذب فهو أحد الكاذبين»؛ (ابن­تيميه، احمد، زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ص65).
[52]. «هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»؛ (حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص165).
[53]. «والطبراني في "الكبير" بسند رجاله ثقات عن ابن­عباس- رضي الله تعالى عنهما- أن رسول الله$ قال: إن فاطمة أحصنت فرجها فحرمها الله-عز وجل وذريتها على النار ... الصواب إن هذا الحديث سنده قريب من الحسن، والحكم عليه بالوضع خطأ كما بسطت الكلام على ذلك في كتابي الفوائد المجموعة في الأحاديث الموضوعة»؛ (صالحی شامی، محمّد، سبل الهدى والرشاد، ج11، ص50).
[54]. مزی، يوسف، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج35، ص251.
[55]. «رواه الحاكم وأبويعلى والطبراني بإسناد ضعيف لكن عضده في رواية البزار له بنحو. وبه صار حسنا»؛ (مناوی، محمد، اتحاف السائل، ص60)؛ «لكن له شواهد منها خبر البزار والطبراني أيضا إن فاطمة حصنت فرجها وإن الله أدخلها بإحصان فرجها وذريتها الجنة»؛ (مناوی، محمد، فيض القدير، ج2، ص463).
[56]. «والمراد بالنار نار جهنم؛ فإما هي وابناها فالمراد في حقهم التحريم المطلق»؛ (مناوی، محمد، اتحاف السائل، ص60).
[57]. حاكم نيشابورى، محمّد، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص165.
[58]. ذهبى، محمّد، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، ج3، ص280.
[59]. «عمر بن غياث شيعى واه»؛ (ذهبی، محمد، تلخيص كتاب الموضوعات لابن الجوزي، ص151).
[60]. دارقطنی، علی، العلل الواردة في الأحاديث النبوية، ج5، ص65.
[61]. سيوطی، عبدالرحمن، اللآلىء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج1، ص366.
[62]. خطيب بغدادی، احمد، تاريخ بغداد، ج4، ص88.
[63]. زرقانی، محمد، شرح الزرقاني على المواهب اللدنية، ج4، ص332.
[64]. خركوشی، عبدالملک، شرف المصطفى، ج5، ص309.
[65]. هيتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص531؛ جريرى نهروانی، معافى بن زكريا، الجليس الصالح، ص294.
[66]. هيتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص531.
[67]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة، ج4، ص63-62.
[68]. زرقانی، محمد، شرح الزرقاني على المواهب اللدنية، ج4، ص332؛ هيتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص464.
[69]. كنانی، علی، تنزيه الشريعة، ج1، ص413؛ هيتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص464.
[70]. زرقانی، محمد، شرح الزرقاني على المواهب اللدنية، ج4، ص332.
[71]. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج11، ص263.
[72]. «وجاء بسند رواته ثقات أنه صقال لفاطمة: إن الله غير معذبك ولا ولدك»؛ (هيتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص672).
[73]. مناوی، محمد، اتحاف السائل بما لفاطمة من المناقب والفضائل، ص61.
[74]. طبرانی، سليمان، المعجم الكبير، ج3، ص41؛ متقی هندی، علی، كنز العمال، ج12، ص111.
[75]. محب­الدين طبری، احمد، ذخائر العقبى، ص19.
[76]. «وترتيب التحريم على الإحصان، من باب إظهار مزية شأنها في ذلك الوصف مع الإلماح ببنت عمران ولمدح وصف الإحصان وإلا، فهي محرمة على النار بنص روايات آخر»؛ (زرقانی، محمد، شرح الزرقاني على المواهب اللدنية، ج4، ص332).
[77]. «خرجالحاكم قال: قال رسول اللَّه$: إن فاطمة أحصنت فرجها فحرم اللَّه ذريتها على النار.قال الحاكم هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. قال كاتبه: وهذه الخصوصية لم أر أحدا عدها، وهي مما ينبغي إلحاقه في خصائص المصطفى صلى اللَّه عليه وسلّم»؛ (مقريزی، أحمد، إمتاع الأسماع، ج10، ص283).
[78]. خطيب بغدادی، احمد، تاريخ بغداد، ج4، ص88.
[79]. خطيب بغدادی، احمد، تاريخ بغداد، ج4، ص88.
[80]. مناوی، محمد، اتحاف السائل بما لفاطمة من المناقب والفضائل، ص60.
 [81]. ابن­تيميه، احمد، منهاج السنة، ج4، ص64.
[82]. «زاد العقيلی: قال ابن­كريب: هذا للحسن والحسين ولمن أطاع الله منهم»؛ (صالحی شامی، محمّد، سبل الهدى والرشاد، ج11، ص50).