یکشنبه, 04 آبان 1399 ساعت 20:40

امامت در سن طفولیت، چگونه توجیه می‌‏شود؟

پاسخ:
بنا به عقیده ی ضرورى مذهب شیعه – که مأخوذ از آیات کثیره و روایات نبوى (صلی الله علیه وآله) مى‏باشد – امامت منصبى الاهى است. از این رو اگر نصب شخصى به این مقام از سوى خداوند احراز گردد، یک مسلمان بدون چون و چرا – از روى تعبد – باید به فرامین و ولایت او گردن نهد؛ زیرا خداوند حکیم و متعال “از همه آگاه تر است که رسالت و امامت را به که اعطا نماید“. احراز نصب شخصى به این مقام از سوى خداوند، از راه‏هاى گوناگونى حاصل مى‏شود:
 ۱ – روایات نبوى
 ۲ – معرفى و تعیین ایشان از سوى ائمه‏ (علیه السلام) و به خصوص امام قبلى
 ۳ – داشتن شرایط دیگر امامت مثل علم لدّنى، أعلمیت أهل زمانه، عصمت، سلامت و اعتدال جسمى و روحى و روانى و اعجاز ارائه امورى غیر عادى.
شیعیان معاصرِ ائمه ی خردسال؛ یعنى امام جواد (علیه السلام) در سن ۸ سالگى و امام هادى (علیه السلام) در سن ۹ سالگى و امام مهدى در سن ۵ سالگى، از این امور غافل نبوده و پس از جست و جو و تحقیق فراوان، به یقین کامل به امامت ایشان رسیده و به ولایت و امامت ایشان گردن نهاده‏اند. نسل‏هاى بعد نیز به اسناد تاریخى و تحقیقات ایشان و نصوص مأثوره، اعتماد مى‏نماید. از سوى دیگر، مقام امامت و تأییدات غیبى الاهى از ایشان و بروز خوارق عادات توسط این بزرگواران، مانع این است که با سایر افراد عادى قابل قیاس باشند! به علاوه براى یک مسلمان معتقد به قرآن، اعطاء مقامى الاهى که برخاسته از حکمت و علم و عنایت خدا است به فردى خردسال، نباید تعجب برانگیز باشد؛ زیرا نبوت عیسى، یحیى و سلیمان (علیه السلام) نیز در خردسالى ثابت گردیده است. از این رو کرایم قرآنى دالّ بر اینها، مکرر توسط ائمه ‏(علیه السلام) مورد استشهاد واقع شده‏اند.
امامت از دیدگاه شیعه، إعمال ولایت ولى اللَّه بر سایر انسان‏ها است[۱] و به تعبیرى امامت منصبى الاهى براى اداره ی دین و دنیاى مردم و هدایت آنها به قله ی سعادت و انسانیت است. از این رو امام (علیه السلام) براى مردم قابل شناسایى و انتخاب نیست؛ زیرا علم لدّنى و عصمت باطنى امرى نهانى‏اند که جز خدا کسى از آن آگاه نیست و این دو مهم ترین لوازم ولى اللَّه بودن است.
انسان موحدى که ولایت خداوند بر خویش را پذیرا گردیده، از هر حیث مطیع اوامر و نواهى خداى خویش است. پس در مورد پذیرش ولایت، وُلاتى که از سوى آن ذات اقدس تعیین می گردند، باید کاملاً مطیع و منقاد باشد و به ولایت آنها نیز گردن نهد و از مقایسه ی آنها با دیگران و چون و چراهایى بى پایه اجتناب نماید. شناخت کسانى که به عنوان امام و والى از طرف خدا منصوب اند از چند راه ممکن است:
الف: بررسى سیره و راه و روش ایشان؛
ب: مراجعه به ویژگى‏ ها و علایمى که از سوى اولیا قبلى، در مورد ولى بعدى، ارایه شده ‏اند؛
ج: درخواست معجزه و تفحص از وجود شرایط و لوازم امامت با مراجعه به سیر و تواریخ مى‏توان از احوالات و سیره ی ایشان کسب اطلاع نمود و با مراجعه با منابع روایى مى‏توان به روایاتى که از طریق پیامبر (صلی الله علیه وآله) رسیده، دست یافت و سپس با مراجعه به روایات هر امامى، امام (علیه السلام) پس از او را شناسایى کرد. ائمه هدا (علیه السلام) در دوران زندگى و حتى پس از شهادتشان در هر دوره‏اى داراى کرایم و معجزاتى مى‏باشند. وقوع این امور خارق العاده براى متوسلان برایشان آن قدر زیاد است که به احصا نیامده است و براى هر جویاى حقیقتى قابل تجربه مى‏باشد.
نتیجه این که، در احراز مقام امامت، سن خاصى شرط نیست، بلوغ روحى و علمى و فکرى لازم براى این امر مى‏تواند، به صورت خدا دادى، از بدو تولد به ایشان اعطا گردد و خود این امر یکى از خوارق عاداتى است که امامت ایشان را اثبات مى‏کند، نه این که مخّل به امامت ایشان باشد.
پیداست که با دید ظاهرى و کوته بین، گردن نهادن بزرگان و علما و پیران و جوانان و…، به ولایت شخصى کم سن و سال، ثقیل مى‏نمایاند و پذیرش این ولایت، به راحتى پذیرش اولیا دیگر که از حیث سن و سال دورانى را گذرانده‏اند، براى مردم عادى یکسان نخواهد بود. معاصران ائمه ی خردسال؛ یعنى امام جواد (علیه السلام) که در سن ۸ سالگى به امامت رسیدند و امام هادى (علیه السلام) که در سن ۹ سالگى امام شدند و امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که در سن ۵ سالگى امام گردیدند، نیز از این امر مستثنى نبوده، و همین سؤال و شبهه را از امام رضا (علیه السلام) نموده و توضیح مى‏خواستند. به عنوان نمونه به احادیث ذیل استشهاد مى‏شود:
“از حسن بن جهم روایت شده که گفت: من در حضور حضرت رضا (علیه السلام) بودم، حضرت جواد هم که کودکى بود در محضر آن بزرگوار بود. پس از گفت و گوى طولانى حضرت رضا (علیه السلام) به من فرمود: “اى حسن! اگر من به تو بگویم این بچه امام تو خواهد بود چه خواهى گفت؟” گفتم: فدایت شوم، شما هر چه بفرمایید من نیز همان را مى‏گویم. امام (علیه السلام) فرمود: “درست مى‏گویى”. آنگاه حضرت رضا (علیه السلام) کتف حضرت جواد (علیه السلام) را باز کرد و رمزى را که نظیر دو انگشت بود، به من نشان داد و فرمود: “نظیر همین رمز، در همین موضع از بدن حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) بود.” نیز از محمودى روایت شده که گفت: من در طوس در حضور حضرت رضا (علیه السلام) بودم. یکى از یاران آن بزرگوار گفت: اگر حادثه‏اى براى حضرت رخ دهد، امام بعد از آن برگزیده خدا که خواهد بود؟!
حضرت رضا (علیه السلام) به وى توجهى کرد و فرمود: “بعد از من باید براى امر امامت به پسرم حضرت جواد (علیه السلام) رجوع شود.” وى گفت: سن امام جواد (علیه السلام) کم است؟! حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: “خدا حضرت عیسى بن مریم (علیه السلام) را براى مقام پیامبرى برانگیخت، در صورتى که سن آن حضرت (علیه السلام)، از امام محمد تقى (علیه السلام) کمتر بود.”[۲]
لکن به خاطر دغدغه‏اى که برخى از شیعیان امام رضا (علیه السلام) داشته‏اند، على رغم این نصوص به جست و جوى امام بعدى و شناخت او پرداخته‏اند، از این رو “برخى از آنها به دنبال عبداللَّه بن موسى (علیه السلام) برادر امام رضا (علیه السلام) رفتند، ولى از آنجا که حاضر نبودند بدون دلیل امامت کسى را بپذیرند، جمعى از آنها پیش وى سؤالاتى را مطرح کردند و هنگامى که او را از جواب مسائل خود ناتوان دیدند، وى را ترک کردند”؛[۳] زیرا آنچه اهمیت داشت بروز این وجهه الاهى بود که مى‏بایست در علم و دانش امامان باشد… . از این رو آنان درباره ی تمامى امامان این اصل را رعایت کرده و آنان را در مقابل انواع پرسش‏ها قرار مى‏دادند و تنها موقعى که احساس مى‏کردند آنان به خوبى از عهده ی پاسخ گویى به این سؤالات بر مى‏آیند (با وجود نص بر امامتشان) از طرف شیعیان به عنوان امام معصوم، شناخته مى‏شدند.”[۴] امامان خردسال نیز از این امر مستثنى نبودند، و از طرف بزرگان شیعه مورد تفحض قرار گرفتند و بر توان علمى و انجام کرایم و اعجاز ایشان یقین حاصل کردند.
از سوى دیگر دشمنان ائمه ‏(علیه السلام) که همیشه منتظر فرصتى براى کنار زدن ائمه ‏(علیه السلام) و پراکنده کردن شیعیان از اطراف ایشان بودند، بی کار ننشسته و با تشکیل مجامع علمى و… خواستند تا صغر سن این بزرگواران را بهانه کرده و آنها را از صحنه اجتماع به کلى کنار بنهند. لکن هر چه دست و پا زدند، بیشتر خود را رسوا کردند و اعلمیت ایشان بر همه ی علما معاصرشان بیشتر اثبات گردید.[۵]
علاوه بر مطالب فوق بر آشنایان با قرآن و قصص انبیا این امر پنهان نیست که انبیای چندى در صغر سن به مقام نبوت و رسالت، بلکه امامت رسیده‏اند، مثل عیسى[۶] و یحیى (علیه السلام)[۷] و… در حالى که اغلب انبیا در سن کهولت ۴۰ سالگى یا بیشتر به این مقامات دست یازیده‏اند.
پس این امر را باید به حکمت و علم الاهی ارجاع داد و در مقام تشخیص به قرائن و ادله و شواهد مراجعه نمود. چنان چه مى‏فرماید: “بگو، پروردگارا! که تو مالک حکومت بر زمین و آسمانى ملک را به هر که بخواهى مى‏دهى و از هر که بخواهى سلب مى‏کنى و هر آن که را بخواهى عزت مى‏بخشى و هر آن که را بخواهى ذلیل مى‏کنى، خیر به دست تو است و هر آنچه از تو صادر شود جز خیر و صلاح بندگانت نیست و تو بر هر کارى توانایى“[۸] و شبهه و جواب به بنى اسرائیل را این گونه تشریح مى‏نماید:”نبى آنها به آنها گفت: همانا خداوند طالوت را مَلِک شما برانگیخته است.” آنها گفتند: او چگونه مَلِک ما است در حالى که ما به پادشاهى (فرماندهى) از او سزاوارتریم؟ و او دارایى وسیعى ندارد! گفت: “خداوند او را بر شما برگزیده و توانایى علمى و جسمى به او عطا نموده و خدا است که مُلکش را به هر که بخواهد مى‏دهد و خدا واسع و عالم است. و نشانه مُلک او ارایه معجزه؛ یعنى آوردن صندوق است.”[۹]

منابع براى مطالعه بیشتر:
۱ – فاضل، جواد، معصمومین ۱۴ گانه.
۲ – پیشوایى، مهدى، سیره ی پیشوایان، ص ۵۵۵ – ۵۳۱٫
۳ – نجفى، محمد جواد، ستارگان درخشان، ج ۱۱ و ۱۴، ج ۱۱، ص ۲۵ – ۲۲، ج ۱۴، ص ۶۹ – ۶۷٫
۴ – جمعى از نویسندگان، معارف اسلامى، ج ۲، معارف (نهاد رهبرى در دانشگاه‏ها، ص ۱۲۳ – ۱۲۲٫
۵ – قمى، شیخ عباس، منتهى الامال، ص ۹۵۵ – ۹۴۳٫
۶ – جعفریان، رسول، حیات سیاسى و فکرى، انصاریان، چ ۱۳۸۱، قم، ص ۴۷۳ – ۴۷۲٫
۷ – عاملى، جعفر مرتضى، ترجمه حسینى، سید محمد، زندگانى سیاسى امام جواد (علیه السلام)، ص ۱۰۹ – ۶۸٫
 منبع: اسلام کوئست

[۱] ر.ک، نمایه: معناى ولایت، سؤال ۱۲۸٫
[۲] نجفى، محمد جواد، ستارگان درخشان، ج ۱۱، (سرگذشت حضرت امام محمد تقى (علیه السلام) ، ص ۲۴ – ۲۵).
[۳] جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه (علیه السلام)، ص ۴۷۳٫
[۴] همان، ص ۴۷۴٫
[۵] ر.ک: شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ص ۹۴۳ – ۹۵۵؛ و نیز عاملى، جعفر مرتضى، ترجمه حسینى، سید محمد، زندگانى سیاسى امام جواد (علیه السلام)، ص ۶۸ – ۱۰۹٫
[۶] مریم، ۳۴ ، ۲۶٫
[۷] مریم، ۱۵ ، ۱۲٫
[۸] آل عمران، ۲۶٫
[۹] بقره، ۲۴۸ ، ۲۴۷٫