سه شنبه, 01 مهر 1399 ساعت 15:10
خواندن 62 دفعه

نگاه شیعه به حجیت قرآن و پاسخ به شبهات قفاری

چکیده
ناصر بن عبدالله قفاری از جمله وهابیانی است که با تالیف کتب متعددی مانند کتاب "اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه،" افترائات فراوانی را به مبانی تشیع وارد کرده است. او در این کتاب و در ذیل بحث، از دیدگاه شیعیان در مورد حجیت قرآن چند ادعا مطرح می کند که نگارنده در مقاله پیش رو به نقد و بررسی دو ادعای او می پردازد. اول اینکه شیعیان، حجیت قرآن را مشروط بر وجود قَیِّم و کلام ائمه خود می دانند؛ چنان که روایت «ان القرآن لایکون حجه الا بقیم»، بر این مسئله دلالت می کند. ثانیا شیعیان، معرفت قرآن را مختص به ائمه خود دانسته و جایگاهی ویژه برای علمیت آنان قائل هستند؛ چنان که روایات فراوانی در تجلیل مقام علمی امامان خود نقل کرده اند. درباره ادعای اول قفاری باید گفت: تمامی پیروان مکتب اهل بیت:، معتقد به حجیت ذاتی و استقلالی قرآن کریم هستند؛ لذا مراد از «أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّهً إِلَّا بِقَيِّم‏»، این است که اهل بیت:، بعد از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)، عهده دار تبیین و تشریح معارف قرآنی هستند؛ چراکه در قرآن موارد فراوانی وجود دارد که تبیین و تشریح آنها برای عموم مردم ضرورت دارد. در مورد ادعای دوم قفاری نیز باید گفت، مرجعیت علمی اهل بیت:، (در تمامی مسائل علمی از جمله در تفسیر قرآن)، از مسائلی است که فریقین به آن اذعان داشته و شواهد فراوانی بر آن در کتب خود اقامه نموده اند.
تاریخ انتشار : 1399/4/17 بازدید : 52 منبع : مجله سراج منیر شماره 34 نويسنده : محمد باغچیقی(دانش­پژوه دوره چهارم موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل­ البیت(علیه السلام)؛ مجید حیدری ( پژوهش­گر موسسه دارالاعلام لمدرسة اهل­ البیت(علیه السلام)
مقدمه
در طول تاریخ، بسیاری از علمای فِرَق و مذاهب اسلامی، به جهت اثبات حقانیت خود و رد مخالفین خودشان، مباحثی را مطرح نموده اند که این مطالب، گاه به حق، و در مدار انصاف بوده است. گاهی نیز از دایره انصاف و اصول اسلامی خارج و موجب آن شده که اشخاص در جهت محکوم کردن مخالفین خود، افترائاتی را به آنان وارد آورند. یکی از جریاناتی که از گذشته تاکنون در احتجاج با مکتب اهل بیت:، از مدار حق و انصاف خارج شده و افترائات متعددی را به تشیع زده، وهابیت است. در این جریان نیز، یکی از مهم ترین افرادی که محتوای کتاب هایش، معمولا مملو از ادعاهای نادرست، علیه پیروان مکتب اهل بیت: است، ناصر بن عبدالله قفاری می باشد که چند کتاب در رد مبانی شیعه نگاشته است. کتاب اصول مذهب الشیعه الاثنی عشریه یکی از مهم ترین کتاب های او در این راستا محسوب می شود. او در این کتاب، ادعاهای فراوانی را در خصوص مبانی شیعیان مطرح می کند و برای اثبات این ادعا ها، به احادیثی از کتب محدثین شیعه و همچنین، عبارات برخی از پیروان مکتب اهل بیت:، استناد می کند.
این اشکالات ممکن است روی افکار عده ای که آشنایی کمی نسبت به معارف مکتب اهل بیت: دارند، تاثیرات مخربی گذاشته و دیدِ آنان را نسبت به این مکتب نورانی، سیاه و تار کند؛ لذا ضرورت اقتضا می کند که اندیشمندان وارد عمل شده و به شبهات و تردیدهای موجود پاسخ دهند؛ بنابراین هدف اصلی نویسنده در نگارش این مقاله، علاوه بر پاسخ دادن به برخی از شبهات قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه، پاسداری از مبانی مکتب اهل بیت: می باشد.
قفاری در بحث حجیت قرآن از دیدگاه شیعیان، چند اشکال مطرح می کند؛ از جمله آنکه، او با استناد به روایت «أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّهً إِلَّا بِقَيِّم» مدعی می شود، پیروان مکتب اهل بیت:، حجیت قرآن را مشروط به وجود قیم می دانند. ادعای دیگری که قفاری در این بحث مطرح می کند آن است که شیعیان معتقدند: تنها اهل بیت: هستند که معرفت به قرآن دارند و روایات فراوانی در این زمینه در کتب محدثین شیعه نقل شده است.
نگارنده در این مقاله، به نقد و بررسی این دو ادعای قفاری می پردازد و تصریح می کند که اولا، شیعیان معتقد به حجیت ذاتی و استقلالی قرآن هستند و معنای عبارت «أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّهً إِلَّا بِقَيِّم»، این است که قرآن به دلیل آنکه ذوالوجوه است، در موارد فراوانی، صرفا کلیات را بیان کرده است؛ لذا برای اینکه منحرفین از آیات آن، استفاده به مطلوب نکنند، نیاز به مُبَیِّن دارد. ثانیا، پیروان مکتب اهل بیت: معتقدند: همگان توانایی درک ظاهر قرآن را دارند؛ ولیکن باطن قرآن و مسائلی که به صورت اجمالی در قرآن بیان شده و همچنین مطالبی که به صورت کلی در قرآن ذکر شده را صرفا اهل بیت: می توانند درک کنند؛ چراکه ادله فراوانی از جمله حدیث شریف ثقلین بر این امر دلالت دارد. ثالثا، اعلمیت اهل بیت: بر دیگر مسلمین، مسئله ای نیست که صرفا شیعیان به آن معتقد باشند؛ بلکه بسیاری از صحابه، تابعین و علمای اهل سنت به آن معتقد بوده و به این مسئله در موارد متعددی تصریح کرده اند.
بنابراین ادعای اول قفاری، ادعایی باطل بوده و در مورد دومین ادعای قفاری نیز باید گفت: علاوه بر پیروان مکتب اهل بیت:، اهل سنت نیز به اعلمیت ائمه معتقد هستند.
دلایل متعددی در رد کتاب اصول مذهب الشیعه قفاری، از سوی اندیشمندان شیعی نگاشته شده است؛ مانند کتاب توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، نوشته دکتر احمد عابدی؛ نقد کتاب اصول مذهب الشیعه، نوشته دکتر سید محمد حسینی قزوینی؛ نقد دیدگاه ناصر القفاری در مسئله رویت خداوند، نوشته آقایان رضا برنج کار و ابراهیم توکلی مقدم؛[1] بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه، نوشته آقایان ابوالفضل قاسمی و فتح الله نجارزادگان[2] که هر کدام از این کتب و مقالات، به بررسی بخشی از کتاب قفاری اختصاص یافته اند؛ با این وجود، در تمامی این ردیه ها، موضوع حجیت قرآن در نگاه شیعه و اشکالاتی که قفاری در ذیل این بحث مطرح می کند، بی پاسخ مانده است؛ لذا موضوع این مقاله را می توان موضوعی جدید و بِکر تلقی نمود.
نویسنده ابتدا دو ادعای قفاری را تبیین نموده و سپس به صورت تفصیلی به بررسی آن دو دیدگاه می پردازد.

کتاب اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه
کتاب اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه، رساله دکترای ناصر بن عبدالله بن علی قفاری[3] است که بعد از ارائه به دانشگاهِ محمد بن سعود شهر ریاض عربستان، به آن توجه بسیاری شد. به گونه ای که جزو دروس دانشگاهی قرار گرفت و به صورت بسیار وسیعی چاپ و سپس در فضای مجازی منتشر شد.[4]
قفاری در این کتاب، صرفا به نقد مکتب تشیع در حوزه مسائل اعتقادی نپرداخته؛ بلکه در حوزه مسائل فقهی، تاریخی، حدیثی و... نیز اشکالاتی به مبانی تشیع وارد کرده است که این امر، یکی از وجوه تمایز کتاب اصول مذهب الشیعه با بسیاری از کتب هم سوی آن به حساب می آید.[5]
این کتاب مشتمل بر یک مقدمه و پنج باب است. مولف در هر باب، عقاید شیعه در حوزه های گوناگون را مورد نقد قرار داده و اشکالات فراوانی را به مبانی مکتب اهل بیت: وارد کرده است. اشکالاتی که در واقع، تهمتی بیش نبوده و با اندک تحقیق و تفحصی، نادرستی این اشکالات به وضوح نمایان می شود.
یکی از این ادعاهای بی اساس، موضع قفاری در مورد حجیت قرآن در نزد پیروان مکتب اهل بیت: است که در بخش بعد به آن اشاره می شود.
ادعاهای قفاری مبنی بر حجیت قرآن در نزد شیعیان
قفاری در ذیل بحثِ حجیت قرآن در نگاه شیعیان، چندین ادعا مطرح می کند. از آنجایی که در این مجال، بررسی تمامی این ادعاها ممکن نیست، لذا در این تحقیق، دو مورد از آنها نقد و بررسی خواهد شد.

ادعای اول قفاری
قفاری در اولین ادعایش در این بخش، مدعی می شود که پیروان مکتب اهل بیت:، حجیت قرآن را مشروط به داشتن قَیِّم (مراد از قَیم، امیرالمومنین علی7 است)، می دانند. او در راستای اثبات این مدعا به روایت «ان القرآن لا یکون حجه الا بقیم»، استناد نموده است. وی برای اینکه نشان دهد، روایت مذکور صحیح است، مدعی می شود که این روایت، در اصول کافی ذکر شده و جایگاه اصول کافی در نزد شیعیان، همانند جایگاه صحیح بخاری در نزد اهل سنت است.[6]
قبل از بررسی این ادعای قفاری، تبیین این نکته نیز ضروری است که مراد از حجیت قرآن کریم آن است که این کتاب آسمانی، از هر جهت برای همه قابل درک و فهم است و در مقام استنباط و استناد، می توان به آن تکیه نمود و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد.[7]
نقد و بررسی
به ادعای اول قفاری، اشکالات فراوانی وارد است که به برخی اشاره می کنیم. این اشکالات عبارت اند از:
اولا: پیروان مکتب اهل بیت:، به هیچ کتابی جز قرآن کریم، تعصب ندارند و از دیدگاه آنان، تنها کتابی که 100 درصد آن صحیح و بی اشکال است، قرآن کریم می باشد که در آن هیچ دروغ و خطایی وجود ندارد؛[8] همچنین، عموم علمای شیعه تاكنون، چنین ادعایی نكرده اند كه تمام روايات کتاب كافی، صحيح السند و قطعاً صادره از معصومین: است؛ زيرا هرچند مرحوم كلينی مقام ارجمندی داشته و از برترين محدثین تاريخ شيعه به حساب می آید، ولیکن معصوم از خطا و اشتباه نبوده است. نداشتنِ ويژگی عصمت باعث شده است كه تعدادی از روايات كتاب شريف اصول کافی از نظر سندی، صحیح نباشد.[9]
افزون بر آن، مرحوم كلينی نیز ادعا ندارد، تمامی رواياتی را كه در كافی جمع كرده، صحيح است؛ اما در مقابل، اهل سنت معتقدند که صحيح بخاری بعد از قرآن کریم اصح کتب بوده و احادیث موجود در این کتاب را تلقی به قبول کرده اند؛[10] تا جایی که نووی، ادعای اجماع بر صحت صحیحین (صحیح بخاری و صحیح مسلم)، می کند.[11]
بنابراین هنگامی که روایتی در کتب روایی شیعیان نقل شده باشد، روش علمای شیعه بر این بوده است که هم سند روایت و هم محتوای آن روایت را بررسی می کنند؛ لذا علاوه بر سند روایت، محتوای آن نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ چنان که برخی برای صحت مضمون روایات، چهار شرط را لحاظ کرده اند که عبارت اند از:
۱. مضمون خبر، مطابق عقل باشد.
۲. مضمون خبر، مطابق نص کتاب باشد.
۳. مضمون خبر، مطابق با سنت قطعیه که متواتر است، باشد.
۴. مضمون خبر، موافق با اجماع باشد.[12]
پس صرف نقل روایت در اصول کافی دلیل نمی شود که قفاری به آن تمسک کند.
ثانیا: قفاری در این ادعایش افتراء بزرگی به پیروان مکتب اهل بیت: وارد کرده است؛ چراکه شیعیان معتقد به حجیت قرآن بوده و هستند؛ چنان که محقق خویی از علمای صاحب نظر امامیه معتقد است: ظاهر و باطن قرآن حجیت و مدرکیت دارد. می توان در موارد مختلف به آن تکیه کرد و آن را مستقلاً مورد عمل قرار داد و در گفتار و نظریات و استدلالات خویش به آن تمسک جست. [13]حجیت قرآن در نزد پیروان اهل بیت: به گونه ای اهمیت دارد که علامه طباطبایی تصریح می کند: اگر حجیت قرآن باطل شود، نبوت خاتم الانبیاء6 باطل شده و معارف دینی لغو و بی اثر می شود.[14]
 افزون بر آن، فقهای شیعه، قرآن را به عنوان یکی از ادله اربعهِ استنباط احکام شرعی به حساب می آورند؛[15] حتی آن را در میان ادله اربعه، به عنوان مهم ترین دلیل معرفی می کنند[16] که این نیز موید دیگری بر حجیت قرآن در نزد پیروان مکتب اهل بیت: است.
علمای شیعه، علاوه بر تصریح به حجیت قرآن، ادله ای برای آن ذکر می کنند که برخی از آنان عبارت اند از:

۱. قرآن کریم به صورت حجتی بر رسالت نازل شده است و حضرت رسول6 نسبت به آن تحدی نموده و از منکران دعوت کردند تا نظیر آن را بیاورند. این به آن معنا است که مردم عرب زبان، معانی قرآن را می فهمیدند؛ چراکه اگر الفاظ قرآن معماگونه بود، دعوت به معارضه درست نبود؛ بنابراین همگان معانی ظاهری قرآن را می توانند دریابند.
۲. روایات متواتره در تمسک به ثقلین (کتاب و عترت)، وارد شده است[17] و مراد از تمسک به کتاب، فراگرفتن آن و عمل بر طبق مفاد آن است. هنگامی که در این روایات شریفه، مردم امر به فرا گرفتن قرآن و عمل بر طبق مفاد آن می شوند، معلوم می شود که قرآن برای مردم حجیت دارد؛ به دیگر سخن، اگر قرآن حجیت نداشت و قابل درک نبود، در روایت ثقلین امر به تمسک به آن نمی شدیم.
۳. همچنین روایات متواتر دیگری نیز وجود دارد که حاکی از عرضه اخبار بر قرآن است؛ به این معنا که روایاتی که مخالف قرآن هستند را باید کنار بگذاریم.[18] این روایات نیز صریح در حجیت قرآن و ظواهر آن هستند.
۴. استدلالات اهل بیت: در مورد بعضی احکام شرعیه و غیر آن به آیات قرآنی نیز، دلیل دیگری بر حجیت قرآن است.[19]
البته با مقداری تامل می توان دلایل دیگری را نیز برای حجیت قرآن اقامه نمود؛ نظیر:
۱. از آنجایی که همه مسلمین، قرآن را وحی الهی می دانند و هیچ کسی حتی پیامبر اکرم6 در آن دخل و تصرفی نکرده است،[20] می توان به مصونیت آن از خطا، تحریف و انحراف، پی برد. این مصونیت دلیل محکمی است که احتجاج به قرآن صحیح بوده و می توان آن را حجت دانست.
۲. همچنین واضح و روشن است قرآن کریم بر پیامبر اکرم6 نازل شده تا مردم در آیات آن تدبر و اندیشه نموده[21] و به دستوراتش عمل کنند. این امر دلالت می کند که ظواهر آن حجت است؛ چراکه امر به تدبر در آیات قرآن و عمل به دستورات آن در صورتی که ظواهر قرآن حجت نباشد صحیح نخواهد بود و هنگامی که حجیت ظواهر قرآن اثبات شود، می توان ادعا کرد، قرآن کریم کتابی است که برای همه مردم حجت است.
۳. از دیگر ادله حجیت قرآن، جامعیت[22] و جاودانگی[23] آن است. هنگامی که کتابی دارای چنین ویژگی ای باشد، برای مردم حجت خواهد بود؛ البته ممکن است، برخی با استناد به کلام اخباریون شیعه ادعا کنند، پیروان مکتب اهل بیت: قرآن و ظواهر آن را حجت نمی دانند. در پاسخ باید گفت: برخی از علمای خبره در علوم قرآنی (نظیر آیت الله معرفت)، معتقدند: این ادعا که اخباریون، حجیت قرآن را انکار کرده اند صحیح نیست؛ چراکه اثری از انکار حجیت ظواهر قرآن، در مبانی فقهی و استدلالی اخباریون به چشم نمی خورد؛[24] همچنین بر فرض آنکه اخباریون حجیت ظواهر قرآن را انکار کرده باشند، این مسئله را باید پذیرفت که اخباریون، عده قلیلی از جمعیت شیعیان را تشکیل می دهند و نمی توان ادعای عده قلیلی از یک مذهب را به تمامِ آن مذهب، تعمیم داد و ادعا کرد که این مذهب، معتقد به این اعتقاد می باشد. گذشته از آن، بسیاری از علمای شیعه در کتب خود، نظریه عدم حجیت قرآن و ظواهر آن را با ادله محکم و متقن نقد نموده و از آن تبرّی جسته اند؛[25] لذا نمی توان عدم حجیت ظواهر قرآن را، اعتقاد مورد قبول همه پیروان مکتب اهل بیت: دانست.
ثالثا: حال که معلوم شد شیعیان، قرآن و ظواهر آن را حجت می دانند، باید گفت که پیروان مکتب اهل بیت:، معتقد به حجیت ذاتی و استقلالی قرآن هستند و تصریح می کنند که حجیت قرآن، وابسته به هیچ  چیز نیست؛ چنان که مفسرین شیعه، تصریح می کنند: حجیت قرآن مستقل بوده و در اصل حجیت، نیازی به غیر ندارد؛[26] در واقع، حجیت آن، از مبدا دیگری تامین نشده است.[27] بنابراین حجیت قرآن، بی نیاز از سنت است؛[28] چراکه اگر حجیت ظواهر قرآن کریم وابسته به روایات باشد، مستلزم دور (توقف شیء بر خودش) خواهد بود؛[29] به این معنا که پیروان مکتب اهل بیت: معتقدند: حجیت اقوال پیامبراکرم6 و اهل بیت: را باید از قرآن استخراج نمود.[30] افزون بر آن، روایات معصومین:، علاوه بر اینکه در اصل حجیت وابسته به قرآن هستند، در تایید محتوا نیز وابسته به این کتاب آسمانی هستند؛ چنان که روایات فراوانی در این باره در مصادر شیعیان یافت می شود؛ نظیر روایت امام صادق7 که فرمودند: «مَا لَمْ يُوَافِقْ مِنَ اَلْحَدِيثِ اَلْقُرْآنَ فَهُوَ زُخْرُف»؛[31] هر حدیثی از ما به شما رسید که کتاب خدا آن را تصدیق نکرد، باطل است.
به دیگر سخن، روایات از سه بُعد، ظنی و غیر قطعی هستند و آن سه بعد عبارت اند از:
الف: سند و اصل صدور؛ زیرا خبر متواتر و یا خبر واحد محفوف به قرائن قطع آور بسیار نادر است.
ب: جهت صدور؛ از آن جهت که احتمال تقیه در روایات وجود دارد.
ج: دلالت؛ زیرا پشتوانه دلالت آن بر محتوا، اصول عقلائیه همانند اصالت عموم، اصالت عدم تقیید، اصالت عدم تخصیص، اصالت عدم قرینه و مانند آن است. حال آنکه قرآن کریم پایگاه قطعی و اطمینان بخش دین است؛[32] بنابراین، پیروان مکتب اهل بیت: معتقد به حجیت ذاتی قرآن هستند و حجیت آن را به هیچ چیزی وابسته نمی دانند.
حال ضرورت دارد در معنا و محتوای حدیثی که قفاری در جهت عدم حجیت قرآن در نزد پیروان مکتب اهل بیت:، به آن استناد می کند[33] (بر فرض اینکه از لحاظ سندی مشکلی نداشته و صحیح محسوب  شود)، تامل بیشتری نمود، تا معلوم شود، محتوای آن با مبانی و احادیث دیگر شیعه در تعارض نمی باشد.
به باور نگارنده، عبارت «ان القرآن لا یکون حجه الا بقیم»، در مقام کاستن اهمیت قرآن نیست؛ بلکه با توجه به مطلبی که در متن این روایت وجود دارد، می توان گفت: این روایت در واقع، در مقام بیان این مطلب است که نباید بعد از پیامبر اکرم6، صرفاً با رجوع به قرآن، مسائل مورد نظر خود را اثبات نمود؛ به دلیل آنکه مرجئه، قدریه، زنادقه و حتی کسانی که به قرآن عقیده ندارند، گاهی برای اثبات مدعای خود به قرآن استناد می کنند؛[34] پس معلوم می شود که در موارد اختلافی، گروه های مختلف برای اثبات حقانیت خود، هر کدام به قرآن استناد می کنند؛ لذا معیار صحیح موجود، در مواردی که محل بحث و اختلاف است، رجوع به امیرالمومنین علی7 و اهل بیت: است؛ چنان که شارحین اصول کافی در ذیل این حدیث، تصریح کرده اند که مراد از "قیم" در اینجا، کسی است که به کل قرآن (ظاهر و باطن، ناسخ و منسوخ، مجمل و موول، محکم و متشابه)، علم دارد. سخن چنین قیمی برای تمامی مردم حجت است و باید از او متابعت نمود؛ پس طبق این روایت، امیرالمومنین علی: که پس از حضرت رسول6 اعلم امت هستند، قیم قرآن نیز محسوب می شود؛ به این معنا که حضرت امیر: به تمامی وجوه و احکام قرآن علم دارند؛[35] بنابراین مراد از عبارت «أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّهً إِلَّا بِقَيِّم»، این نیست که قرآن حجت نمی باشد؛ بلکه این عبارت، می خواهد تبیین کند که معیار ما در مسائل اختلافی، باید رجوع به امیرالمومنین علی7 و اهل بیت: باشد؛ چراکه قرآن ذوالوجوه است و هر کسی می تواند از آن به نفع مقاصد خود استفاده نماید؛ چنان که امیرالمؤمنین علی: در جنگ با خوارج به ابن عباس فرمودند: با خوارج به وسیله قرآن محاجه نکن؛ زیرا قرآن قابلیت معانی متعددی دارد؛[36] پس از اینکه مراد از قیم بودن اهل بیت: برای قرآن واضح شد، در ادامه ضمن بررسی ادعای دوم قفاری، اعلمیت اهل بیت:، مخصوصا در تفسیر قرآن کریم نیز تبیین خواهد شد.

ادعای دوم قفاری
دومین ادعایی که قفاری در بحث حجیت قرآن مطرح می کند این است که شیعیان معتقدند: معرفت قرآن مخصوص اهل بیت: بوده و هیچ کسی در این مسئله با آنها شراکت ندارد. او سپس در پاسخ به این ادعای پیروان اهل بیت: می گوید: معرفت قرآن مختص به حضرت علی7 نبوده و همه صحابه که در طلیعه اول اسلام زندگی می کردند، معرفت به قرآن داشته اند. قفاری در ادامه به برخی از روایات مصادر شیعه که بیان کننده قدرت علمی ائمه: در تفسیر قرآن است، اشاره می کند.[37]
نقد و بررسی
در پاسخ به ادعای دوم قفاری نیز باید گفت که علمای فریقین معتقدند: قرآن کریم علاوه بر ظاهر، باطنی ژرف دارد.[38] فهم ظاهر قرآن برای تمام مردم میسور است؛ لذا همه مردم می توانند ظواهر قرآن را درک نمایند؛ ولیکن تفسیر باطن قرآن، تبیین الفاظ نامأنوس آن و همچنین، شرح کلیاتی که در قرآن وجود دارد (نظیر آیات الاحکام که در موارد فراوانی، جزئیات و کیفیت اعمال آن مسکوت مانده است)،[39] به تصریح قرآن کریم، وظیفه حضرت رسول6 می باشد.)وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(؛[40] "و ما این ذکر (قرآن ) را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی، شاید اندیشه کنند.
حال سوال اساسی اینجاست که پس از حضرت رسول6، اعلم امت در مسئله تبیین باطن قرآن کریم و شرح کلیات آن، چه کسانی هستند؟ از منظر تمامی شیعیان و بسیاری از علمای اهل سنت، پس از حضرت رسول6، اهل بیت و معصومین:، اعلم امت در جهت تبیین معارف قرآنی هستند و تبیین باطن قرآن، مختص ایشان است.[41]
البته مسلماً قفاری و سایر سلفی مسلکان، به پیروی از ابن تیمیه، به اعلمیت صحابه و تابعین در حوزه مسائل تفسیری ملتزم هستند؛ چنان که ابن تیمیه به این دلیل که تابعین، مباحث تفسیری را از صحابه[42] و صحابه نیز این علم را از حضرت رسول6، اخذ نموده اند،[43] سعی در اثبات اعلمیت صحابه و تابعین در مسئله تفسیر قرآن دارد. او معتقد است که تفسیر قرآن را باید از چند طرق به دست آورد که عبارت اند از، قرآن کریم، (تفسیر قرآن به قرآن)، سنت، صحابه و تابعین؛[44] بنابراین همان گونه که سلفیه معتقد به مرجعیت علمی صحابه و تابعین هستند، شیعیان نیز معتقدند که اهل بیت:، در تمامی علوم از جمله تفسیر قرآن کریم، اعلم امت به حساب می آیند؛ چنان که ادله فراوانی بر این امر دلالت دارد که به برخی از این ادله اشاره می شود.
الف. حدیث ثقلین: این حدیث مشهور که با الفاظ گوناگون در بسیاری از کتب فریقین نقل شده است، دلیلی غیر قابل انکار در جهت اعلمیت اهل بیت: محسوب می شود؛ چنان که بسیاری از بزرگان اهل سنت نظیر طبرانی و هیثمی، این حدیث را این گونه نقل می کنند و می گویند: پیامبر اکرم6 فرمودند: ...فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ؟» فَنَادَى مُنَادٍ: وَمَا الثَّقَلَانِ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: «كِتَابُ اللهِ طَرَفٌ بِيَدِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَطَرَفٌ بِأَيْدِيكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ لَا تَضِلُّوا، وَالْآخَرَ عِتْرَتِي، وَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ نَبَّأَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، وَسَأَلْتُ ذَلِكَ لَهُمَا رَبِّي، فَلَا تَقْدُمُوهُمَا فَتَهْلَكُوا، وَلَا تَقْصُرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلَكُوا، وَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»؛[45] عبارت «فانهم اعلم منکم»، صراحت در اعلمیت اهل بیت: بر همه امت اسلامی دارد؛ البته برخی دیگر از محدثین، این حدیث را با الفاظ دیگری نقل نموده اند[46] و عبارت «فانهم اعلم منکم» را ذکر نکرده اند؛ البته نقل روایت به این  صورت نیز دلالت بر اعلمیت اهل بیت: می کند؛ چراکه اولا در این حدیث، حضرت رسول6، عترت خود را هم سنگ قرآن معرفی نموده است؛ لذا کلام اهل بیت: که از طرق صحیح و محتوای مناسب به ما برسد، همانند قرآن حجیت دارد. صحه گذاشتن حضرت رسول6 بر گفتار اهل بیت: نشان از اعلمیت ایشان دارد.
ثانیا: در بسیاری از نقل ها این قید آمده که اگر مسلمین به قرآن و عترت تمسک کنند، گمراه نخواهند شد.[47] این نیز موید دیگری بر اعلمیت ایشان است؛ چراکه نشان دهنده نجات بخش بودن کلام قرآن و اهل بیت: می باشد؛ چنان که معلوم است، نجات بخش بودن کلام، یکی از آثار اعلمیت می باشد.
ناگفته نماند این حدیث، شامل تمامی اهل بیت: می شود؛ البته احادیث و عبارات دیگری نیز وجود دارد که در مدح هر یک از اهل بیت:، به صورت جداگانه وارد شده است.
ب. حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» نیز از احادیثی است که علاوه بر شیعیان،[48] بسیاری از اهل سنت نیز آن را نقل نموده اند؛[49] تا جایی که حاکم نیشابوری در رابطه با این حدیث می نویسد: «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ»؛[50] این حدیث صحیح الاسناد است؛ هرچند مسلم و بخاری آن را روایت نکرده اند.
همان طور که واضح است، این روایت نیز صراحت در مقام علمی حضرت امیرالمومنین علی7 دارد؛ چنان که شبیه آن برای هیچ یک از صحابه، یافت نمی شود.
ج. دکتر محمد حسین ذهبی از مفسرین و علمای الازهر مصر، در مورد امیرالمومنین علی7 می نویسد: «فكان أعلم الصحابة بمواقع التنزيل ومعرفة التأويل، وقد رُوِى عن ابن عباس أنه قال: ما أخذت من تفسير القرآن فعن علىّ بن أبى طالب»؛[51]  اعلم صحابه به جایگاه تنزیل و معرفت تاویل قرآن، حضرت علی:  بوده است. از ابن عباس روایت شده است که گفت: تمام تفسیر قرآن را از حضرت علی7، فرا گرفته است.
د. به اذعان فریقین، امیرالمومنین علی7، همان شخصی است که ادعای سلونی را از خود به یادگار گذاشته است.[52] تاکنون هیچ کس به جز ایشان، چنین ادعایی نکرده  است؛[53] همان طور که واضح است، این ادعا صرفا از کسی صادر  شدنی است که به تمامی ابواب علمی احاطه کامل داشته باشد؛ بنابراین ادعای سلونی، دلالت بر احاطه علمی حضرت امیرالمومنین علی7 دارد. بیان این نکته نیز ضرورت دارد که علمای فریقین به این مسئله اذعان کرده اند که بعد از این ادعا، سوالات فراوانی از حضرت پرسیده شد و ایشان به تمامی سوالات، پاسخ های دقیق و صحیح داده اند.[54]
ه. ذهبی به نقل از زهری، در وصف امام چهارم شیعیان، حضرت سجاد7 نقل می کند: «و ما رأيت أحدا كان أفقه منه»؛[55]  احدی را فقیه تر از او ندیدم.
و. امام باقر7 نیز یکی دیگر از ائمه شیعیان است که در کتب اهل سنت، به اعلمیت ایشان اشاره شده است؛ چنان که در منابع تاریخی، ایشان را باقرالعلوم نامیده اند؛[56] همچنین ابن عساکر در مدح ایشان نوشته است: «ما رایت العلماء عند احد اصغر علما منهم عند ابی جعفر، لقد رایت الحکم[57] عنده کانه متعلم»؛[58] علما را فقط در نزد ابی جعفر(امام باقر7) از جهت علمی صغیر دیدم. به گونه ای که حکم در نزد او مانند شاگرد بود.
ز: امام صادق7 نیز از جایگاهی بی نظیر در نزد فریقین برخوردار است؛ چنان که ابوحنیفه در جواب کسی که از او می پرسد: "مَن أفقه مَن رأيتَ؟" فقیه ترین شخصی که دیدی، چه کسی بوده است؟
این گونه پاسخ می دهد: «ما رأيتُ أحدا أفقه مِن جعفر بْن مُحَمَّد»؛[59]  فقیه تر از جعفر بن محمد (امام صادق7) ندیدم.
این روایات و عبارات، تنها بخش کوچکی از هزاران عبارت نقل شده در مدح مقام علمی اهل بیت: می باشند؛ بنابراین نه تنها شیعیان، بلکه بسیاری از علمای اهل سنت نیز با استناد به روایات و مستندات معتبر تاریخی به این مسئله اذعان دارند که اهل بیت:، اعلم و افقه امت بوده اند.
افزون بر آن، این نکته را نیز باید افزود، با وجود اینکه پیروان مکتب اهل بیت: معتقدند که اعلم امت در فهم معارف قرآنی اهل بیت: هستند؛ ولیکن در بسیاری از کتب تفسیری شیعه، عباراتی از مفسرین طراز اول جهان اسلام، نظیر ابن عباس و ابن مسعود به وفور به چشم می خورد. به دیگر سخن، مفسرین شیعه در آثار خود، علاوه بر استناد به کلام اهل بیت:، به کلام اشخاصی نظیر ابن عباس و ابن مسعود نیز استناد می کنند که با تتبع در تفاسیر شیعی، می توان به این ادعا دست یافت؛ بنابراین سخن قفاری مبنی بر اینکه شیعیان، علم به معرفت قرآن را مختص به اهل بیت: می دانند، سخنی ناصواب است؛ البته اشخاصی نظیر ابن عباس، بارها به این مسئله اذعان کرده اند که علم تفسیر را از امیرالمومنین علی7 فرا گرفته اند.[60] در مسائل علمی که از سوی امیرالمومنین علی7 برای ایشان تبیین می شد، به نظرات دیگران، مراجعه نمی کردند و به رای حضرت علی7 عمل می نمودند.[61]
 بنابراین مسئله اعلمیت اهل بیت: از جمله مسائل مورد اشتراک پیروان مکتب اهل بیت: با بسیاری از علمای اهل سنت محسوب می شود.

نتیجه
قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه اشکالات متعددی را به مبانی شیعیان وارد می کند که در این مقاله، دو مورد از اشکالات وی مورد بررسی قرار گرفت و روشن شد:
۱. پیروان مکتب اهل بیت:، هیچ گاه حجیت قرآن را مشروط به اهل بیت: نکرده اند؛ بلکه معتقدند که قرآن کریم، فی نفسه حجیت دارد و اگر در فهم قرآن کریم، به اهل بیت: تکیه می کنند به این معناست که چون قرآن کریم قابلیت تفاسیر گوناگون را دارد و هر کسی می تواند بر اساس پیش فرض های ذهنی اش، برداشتی به نفع خود از آن داشته باشد، لذا با توجه به تاکید و توصیه کتاب و سنت، بر مرجعیت علمی اهل بیت:، شیعیان برای فهم بهتر قرآن کریم و معارف ناب آن، به کلام امامان معصوم: رجوع نموده و تفسیر قرآن را از سخنان ایشان به دست می آورند.
۲. همچنین روشن شد که ادعای قفاری مبنی بر انحصار فهم قرآن به اهل بیت: توسط شیعیان، نادرست می باشد؛ چراکه به اعتقاد علمای فریقین، قرآن کریم علاوه بر ظاهر، باطنی ژرف دارد؛ لذا پیروان مکتب اهل بیت: معتقدند که به گواه ادله فراوان، دست یابی به باطن و عمق قرآن پس از پیامبر اکرم6، به دست اهل بیت: ممکن خواهد بود.


منابع
۱. قرآن کریم.
۲. ابن بابویه قمی، محمد بن علی، امالی شیخ صدوق، تهران: کتابچی، چاپ ششم، 1376ش.
۳. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1404ق.
۴. خمینی، روح الله، معتمدالأصول، تهران: موسسه تنظیم نشرآثارامام خمینی(ره)، چاپ اول، 1420ق.
۵. برنج کار، رضا، «نقد دیدگاه ناصرالقفاری در مسئله رویت خداوند»، دو فصل نامه علمی تخصصی سلفی پژوهی، شماره1، بهار و تابستان1394ش.
۶. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ پنجم، 1384ش.
۷. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: موسسه آل البیت:، چاپ اول، 1409ق.
۸. حسینی خواه، سیدجواد، تقریرات بحث شیخ جواد فاضل لنکرانی، قم: مرکز فقهی ائمه اطهار:، چاپ اول، 1385ش.
۹. حسینی قزوینی، سید محمد، نقد کتاب اصول مذهب الشیعه، قم: موسسه ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، 1430ق.
۱۰. خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران: انتشارات دوستان و انتشارات ناهید، چاپ اول،1377ش.
۱۱. خویی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، مترجمان: محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هریسی، تهران: وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، چاپ دوم، 1385ش.
۱۲. ذهنی تهرانی، سید محمد جواد، المباحث الأصولیه، قم: مولف، چاپ اول، 1371ش.
۱۳. رحمان ستایش، محمدکاظم، «تحلیل روایات حکم بن عتیبه و انتسابش به زیدیه»، فصل نامه علمی پژوهشی کتاب قیم، سال اول، شماره 3، پاییز1390ش.
۱۴. سیوطی، عبدالرحمن، الدرالمنثور في التفسیر بالماثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی(ره)، چاپ اول، 1404ق.
۱۵. شیخ طوسی، محمد، عدة الأصول، تحقیق: محمدرضا انصاری قمی، قم: ستاره، چاپ اول، 1417ق.
۱۶. شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفه حجج الله علی العباد، تحقیق: موسسه آل البیت:، قم: کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق.
۱۷. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیرالمیزان، مترجم: محمد باقر موسوی، قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش.
۱۸. طباطبایی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ سیزدهم، 1378ش.
۱۹. طباطبایی، سید محمد حسین، قرآن در اسلام، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم، 1388ش.
۲۰. عابدی، احمد، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، تهران: مشعر، چاپ اول، 1390ش.
۲۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي، محققین: علی اکبر غفاری، محمد آخوندی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق.
۲۲. کلینی، محمد بن یعقوب، ترجمه اصول کافي، ترجمه: محمد باقر کمره ای، قم: اسوه، چاپ سوم، 1375ش.
۲۳. مجلسی، محمد باقر، مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول صلی الله علیه وآله، محقق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1404ق.
۲۴. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1389ش.
۲۵. مشکینی، علی، اصطلاحات الأصول، قم: الهادی7، چاپ پنجم، 1413ق.
۲۶. مظفر، محمد رضا، أصول الفقه، قم: دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، چاپ چهارم،1370ش.
۲۷. معرفت، محمد هادی، تفسیر و مفسران، قم: انتشارات تمهید، چاپ هفتم، 1391ش.
۲۸. ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح اصول الکافي، محقق: محمد خواجوی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1383ش.
۲۹. نقیبی، فاطمه، «بررسی ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه»، فصل نامه فقه و حقوق خانواده (ندای صادق)، شماره 19، پاییز 1379.
۳۰. هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، تحقیق: حسام الدين القدسی، قاهره: مكتبة القدسي، 1414ق.
۳۱. ابن اثير جزری، علی بن ابی الکرم، أسد الغابة، بيروت: دارالفکر، 1409ق.
۳۲. ابن تيميه حرانی، احمد، مجموع الفتاوى، تحقيق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینه منوره: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1416ق.
۳۳. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق الکبیر، تحقیق: ابی عبدالله علی عاشور جَنوبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1421ق.
۳۴. ترمذی، محمدبن عیسی، سنن ترمذي، تحقیق: احمد محمد شاکر، قاهره: دارالحدیث، چاپ اول، 1419ق.
۳۵. حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: شیخ محمد باقر محمودی، بی جا: مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، چاپ سوم، 1385ش.
۳۶. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411ق.
۳۷. ذهبی، محمد حسین، التفسير والمفسرون، قاهره: مكتبة وهبة، بی تا.
۳۸. ذهبی، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعه ای از محققین با اشراف شعيب الأرناؤوط، بيروت: مؤسسة الرسالة، چاپ سوّم، 1405ق.
۳۹. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجيد السلفی، قاهره: مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم، بی تا.
۴۰. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفه، چاپ اول، 1412ق.
۴۱. قفاری، ناصر، اصول مذهب الشیعه الإمامیة الإثنی عشریه، الجزیره: دارالرضا، چاپ چهارم، 1431ق.
۴۲. متقی هندی، علی بن حسام، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، تحقیق: بكري حياني و صفوة السقا، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، 1401ق.
۴۳. مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تحقيق: بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1400ق.
۴۴. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم بشرح النووی، مصر: الازهر، چاپ اول،1347ق.
۴۵. http://alwahabiyah.com
۴۶. http://www.abp-zikra.com
۴۷. http://www.abp-zikra.com

پی نوشتها
[1]. دو فصل­نامه علمی _ تخصصی سلفی پژوهی، شماره1.
[2]. همان، شماره2.
[3]. «دکتر ناصر بن عبدالله قفاری از اساتید وهابی دانشگاه محمد بن سعود ریاض است که می­توان گفت، وی بیشتر عمر، وقت و همت خود را صرف مطالعه درباره شیعه با رویکرد انتقادی و تلاش در جهت اثبات کفر شیعیان و اینکه آنان دینی غیر از اسلام دارند نموده است. وی هر چه تدریس نموده و یا به نگارش درآورده است، معمولا در خصوص همین موضوع است». (عابدی، احمد، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، ص21)؛ (برنج­کار، رضا، «نقد دیدگاه ناصرالقفاری در مسئله رویت خداوند»، دو فصل­نامه علمی تخصصی سلفی پژوهی، شماره1، ص65).
[4]. حسینی قزوینی، سید محمد، نقد کتاب اصول مذهب الشیعه، ج1، ص20.
[5]. همان، ص25.
[6]. قفاری، ناصر، اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه، ج1، ص145.
[7]. خویی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ص328 ؛ نقیبی،  فاطمه، «بررسی ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه»، فصل­نامه فقه و حقوق خانواده (ندای صادق)، شماره19، ص22.
[8]. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیرالمیزان، ج15، ص483.
https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5209
[10]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج1، ص14.
[11]. همان، ص19.
[12]. شیخ طوسی، محمد، عدة الاصول، ج1، ص143.
[13]. خویی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ص328.
[14]. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیرالمیزان، ج12، ص165.
[15]. مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج1، ص187؛ ذهنی تهرانی، سید محمد جواد، المباحث الصولیه، ج1، ص6.
[16]. طباطبایی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، ص83؛ حسینی­خواه، سید جواد، تقریرات بحث شیخ جواد فاضل لنکرانی، ج1، ص32.
[17]. لازم به­ذکر است که طبق مبانی شیعه،  قرآن ثقل اکبر و عترت پیامبر-، ثقل اصغر محسوب می­شوند. در این­باره مؤیدات فراوانی وجود دارد؛ نظیر خطبه 87 نهج­البلاغه که امیرالمومنین علی%، در این خطبه، قرآن را ثقل اکبر و عترت را ثقل اصغر معرفی می­کند.
[18]. «نظیر روایت نبوی" خَطَبَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وآله بِمِنًى فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَكُمْ عَنِّي يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَكُمْ يُخَالِفُ كِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ»؛ (کلینی، محمد یعقوب، اصول کافی، ج1، ص69).     
[19]. مشکینی، علی، اصطلاحات الاصول، ج1، ص228؛ خویی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ص328 ؛ خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، ص915.
۱. «ادله فراوانی بر این امر دلالت می­کنند نظیر آیه42 سوره فصلت: )لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ(؛ هيچ­گونه باطلى از پيش­رو و از پشت سر در آن راه ندارد، (اين قرآن) از طرف خداوند فرزانه و ستوده نازل شده است؛ همچنین آیه 82 سوره نساء که می­فرماید: )أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا(؛ آیا درباره قرآن نمی‌اندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند».
[21]. «آیه 29 سوره ص که می­فرماید: )كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ(؛ این کتابى است پر برکت که بر تو نازل کرده­ایم تا در آیات آن تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند».
[22]. به­گونه­ای که طبق تصریح خداوند: )لا رَطْب وَ لا یابِس إِلاّ فی کِتاب مُبین(؛ هیچ تر و خشکی نیست، مگر اینکه در قرآن کریم وجود دارد.
[23]. آیات فراوانی بر جاودانگی قرآن دلالت دارد؛ نظیر آیاتی که قرآن را کتابی برای همه مردم معرفی می­کند: مثل: )شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاس(.
[24]. معرفت، محمدهادی، تفسیر و مفسران، ج1، ص89.
[25]. مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، ج2، ص139؛ خمینی، سید روح الله، معتمدالاصول، ج1، ص449.
[26]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج1، ص105.
[27]. همان، ص78.
[28]. طباطبایی، محمد حسین، قرآن در اسلام، ص43.
[29]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج1، ص79.
[30]. همان، ص78؛ طباطبایی، سید محمد حسین، قرآن در اسلام، ص43.
[31]. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج27، ص110.
[32]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج1، ص78.
[33]. إن القرآن لا یکون حجة الا بقیم.
[34]. «فَنَظَرْتُ فِي الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَيِّم»؛‏ (کلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، ج‏1، ص169).    

[35]. ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح اصول الکافي، ج2، ص396 ؛ مجلسی، محمد باقر، مرآه العقول في شرح اخبار آل الرسول صلی الله علیه وآله، ج2، ص264.
[36]. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی­بکر، الدرالمنثور في التفسیر بالماثور، ج1، ص15.
[37]. قفاری، ناصر، اصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریه، ج1، ص151.
[38]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیرتسنیم، ج1، ص75 ؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان في تفسیر القرآن، ج1، ص9.
[39]. مانند اینکه خداوند متعال در آیه 43 سوره بقره امر به اقامه نماز فرموده­اند: )وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ(؛ ولی اینکه هر نمازی باید به چه کیفیتی اقامه شود و دارای چند رکعت می­باشد، ذکر نشده است.
.[40] سوره نحل، آیه44.
[41]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیرتسنیم، ج1، ص102.
[42]. ابن­تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج13، ص332.
[43]. همان، ص331.
[44]. همان، ص368.
[45]. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج5، ص166؛ هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج9، ص163.
[46]. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج5، ص479.
[47]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ج2، ص415 ؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج5، ص479.
[48]. ابن­بابویه قمی، محمد بن علی، أمالی شیخ صدوق، ص345؛ ابن­شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص430 ؛ شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج1، ص33.
[49]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج11، ص65؛ حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص123.
[50]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص137.
[51]. ذهبی، محمد حسین، التفسير والمفسرون، ج1، ص67.
[52]. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافي، ج1، ص603؛ حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص40.
[53]. حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص50؛ ابن­اثير جزری، علی بن ابی­الکرم، أسد الغابة، ج3، ص597.
[54]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، ج2، ص506.
[55]. ذهبی، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، ج4، ص389.
[56]. همان، ص403.
[57]. «مراد، حکم بن عتیبه است که از تابعین محسوب شده و جایگاه علمی ویژه­ای در نزد علما و فقهای اهل­سنت دارد؛ به­گونه­ای که ذهبی در کتاب سیراعلام النبلاء، در مدح مقام علمی و معنوی او مطالب فراوانی نقل نموده است؛ نظیر سخن عبده بن ابی­لبابه که در وصف علمیت حکم این­گونه می­گوید: «فما بين لابتيها أفقه منه»؛ در بین مردان دولابه (مراد مدینه است)، فقیه­تر از حکم بن عتیبه وجود ندارد»؛ (ذهبی، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، ج5، ص208)؛ (رحمان ستایش، محمدکاظم، «تحلیل روایات حکم بن عتیبه و انتسابش به زیدیه»، فصل­نامه علمی پژوهشی کتاب قیم، شماره 3، ص180).
[58]. ابن­عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق الکبیر، ج57، ص217.
[59]. مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج5، ص79 ؛ ذهبی، محمّد بن احمد، سيرأعلام النبلاء، ج6، ص257.
[60]. ذهبی، محمد حسین، التفسير والمفسرون، ج1، ص67.
[61]. همان.