یکشنبه, 18 آذر 1397 ساعت 18:16
خواندن 132 دفعه

بررسی و نقد دیدگاه ابن‌تیمیه پیرامون حدیث ثقلین

ابن تیمیه در دو ساحت سند و محتوا اشکالاتی را به «حدیث ثقلین» و برداشت‌های امامیه از آن وارد کرده که افزون بر مخدوش‌کردن اسناد، محبت و پاس‌داشت عترت را نهایت مدلول حدیث قلمداد می‌کند. با نگاهی به منابع حدیثی اهل سنت می‌توان روایت این حدیث را از طریق 20 صحابه از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیگیری کرد که با واکاوی متون این حدیث، ویژگی‌های منحصر به فردی برای قرآن و عترت به دست می‌آید که در نتیجه این حدیث به عنوان مهم‌ترین وصیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، که ضمانتی الهی بر نجات امت از گمراهی است، شناخته می‌شود. همچنین، هیچ یک از روایات «کتاب الله و سنتی» که ابن‌تیمیه صحیح می‌داند، از جهت سند معتبر نیست.


مقدمه

اندیشمندان امامیه اعتقادات اختصاصی خود را بر پایه آیات و روایاتی استوار می‌کنند که یکی از این روایات، حدیث مشهور ثقلین است. مراد از حدیث ثقلین روایت نبوی: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی و إنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» است. عصمت، اعلمیت اهل بیت ( و مهدویت از باورهایی است که در این حدیث نهفته و همواره علمای امامیه به آن استناد می‌کنند، به گونه‌ای که در نوشته‌های ایشان، از حدیث ثقلین به عنوان مهم‌ترین حدیث در اثبات فضیلت اهل بیت ( یاد می‌شود.

تقی‌الدین أبوالعباس أحمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام ملقب به ابن‌تیمیه حَرَّانی (متوفای 728 ه.ق.)[1] نظریه‌پرداز تفکر سلفیت، در تألیفات خود با واردکردن نقدهایی به حدیث ثقلین، در این روایت تشکیک کرده و تأویل نادرستی از آن به دست داده است. رسالت این نوشتار، نقد آرای ابن‌تیمیه و پاسخی به شبهات مطرح‌شده او درباره حدیث ثقلین است. در این مقاله نخست تمام دیدگاه‌های ابن‌تیمیه درباره حدیث ثقلین از میان تألیفات او گردآوری کرده و پس از دسته‌بندی، در چهار بخش مجزا، دیدگاه او را در بوته بررسی و نقد قرار داده‌ایم. اگرچه نگاشته‌های فراوانی از جانب علمای متقدم و متأخر امامیه درباره حدیث ثقلین و اشکالات آن نگاشته شده ولی تاکنون تألیف مستقلی به اشکالات ابن‌تیمیه و پاسخ‌گویی به آنها نپرداخته است.

رویکرد نگارنده در این مقاله، درایه‌ای و رجالی است و گستره مطالعاتی آن، منابع اهل سنت شامل صحاح، سنن، مسانید، معاجم، تواریخ و سیره‌نگاری‌ها از قرون نخستین تا قرن هشتم قمری. اساسی‌ترین مسئله در این پژوهش، اثبات حجیت حدیث ثقلین و دارابودن مفاهیم بنیادین و باورهای کلیدی امامیه مانند عصمت اهل بیت ( و وجوب رجوع به ایشان و اعتبارنداشتن روایت «کتاب الله و سنتی» است.

دیدگاه ابن‌تیمیه درباره حدیث ثقلین

ابن‌تیمیه حرانی که بیش از 340 کتاب و رساله و اجازه و وصیت برای او برشمرده‌اند،[2] در بیش از 17 موضع از کتاب‌های خود[3] از حدیث ثقلین سخن به میان آورده است. با وجود گستره روایی حدیث ثقلین ابن‌تیمیه اغلب به روایت دیگری از این حدیث اشاره کرده که عبارت است از: «إنِّی قد ترکتُ فیکم شیئین لن تَضلُّوا بعدهما: کتابَ اللَّه و سنَّتی، و لن یتفرَّقا حتَّی یردا علی الحوض»[4] و فقط گاه، آن هم برای تضعیف سند آن یا محدودکردن دلالتش بر احترام و دوستی به اهل بیت ( از حدیث ثقلین مشهور نام برده است. در مطالبِ پیش رو، آرای ابن‌تیمیه به تفکیک کتاب بیان می‌شود.

ابن‌تیمیه در کتاب بیان تلبیس الجهمیة به یکی از عبارات خطبه حجة الوداع اشاره می‌کند که آن را «اکثر حدیث روی فی حجة الوداع»[5] معرفی، و بدین صورت نقل می‌کند: «و قد ترکت فیکم ما لن تضلوا بعده إن اعتصمتم به کتاب الله و أنتم تُسألون عنی».[6]

کتاب مجموع فتاوی ابن‌تیمیه از دیگر تألیفات او است که در مواضعی از آن به این حدیث اشاره کرده است. وی در پاسخ به این پرسش که آیا می‌توان یزید را لعن کرد می‌گوید این مسئله اجتهادی است ولی ما لعن بعینه افراد را نمی‌پسندیم اما همه قاتلان امام حسین % را لعن می‌کنیم، چون محبت اهل بیت ( برای همگان واجب است و آن هم به دلیل روایت ثقلین در صحیح مسلم است.[7] در موضع دیگری، در وجوب اتباع «کتاب» به حدیث ثقلین در صحیح مسلم استناد می‌کند.[8] در پاسخ به پرسش دیگری با نفی معصومیت ادعایی شیعه در حق اهل بیت (، موالات اهل بیت ( را واجب می‌داند و با استناد به روایت ثقلین در صحیح مسلم و چند روایت دیگر، روافض را به دلیل تنقیص صحابه و چنگ‌نزدن به قرآن مجید، بدتر از خوارج معرفی می‌کند؛ وی وجود روایت صحیح مسلم را معارض روایت مشهور ثقلین می‌داند![9]

بیشترین نقدهای ابن‌تیمیه درباره حدیث ثقلین را می‌توان در کتاب منهاج السنة النبویة مشاهده کرد. او که این کتاب را در جواب کتاب منهاج الکرامة علامه حلی نگاشته، با تمام توان کوشیده است سخنان علامه را نقض کند. وی در پاسخ استناد علامه حلی به حدیث «علی مع الحق والحق معه یدور حیث دار و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» با «اعظم الکلام کذبا»[10] خواندن آن و ادعای اینکه حتی یک سند ضعیف هم در این حدیث وجود ندارد، به حدیث ثقلین اشاره می‌کند و هر دو حدیث را از یک قماش می‌شمرد.[11]

در بحث دیگری، هنگامی که علامه حلی به «مناشده» حضرت علی % در روز شورا استناد می‌کند، که در آن به حدیث ثقلین نیز اشاره شده، ابن‌تیمیه این «مناشده» را به اتفاق اهل حدیث کذب می‌نامد.[12]

مهم‌ترین جایی که ابن‌تیمیه به نقد حدیث ثقلین پرداخته، در پاسخ به دهمین استدلال علامه حلی است. علامه در این بخش، حدیث ثقلین را منعکس می‌کند و می‌گوید این حدیث و حدیث سفینه دلالت بر وجوب تمسک به قول اهل بیت ( دارد و حضرت علی سید و بزرگ اهل‌ بیت ) بوده است. بنابراین، ایشان برای همه واجب‌الطاعة بوده‌اند.

ابن‌تیمیه این استدلال علامه حلی را در چهار وجه پاسخ می‌دهد؛[13] در وجه اول می‌گوید این حدیث در صحیح مسلم به گونه دیگری نقل شده و در آن فقط مراعات حقوق اهل بیت ( گوشزد شده[14] و یگانه یادگاری که تمسک به آن واجب و نجات‌دهنده از گمراهی است، قرآن مجید است. سپس در تأیید گفته خود به روایت دیگری از صحیح مسلم اشاره می‌کند که پیامبر خدا - در حجةالوداع روز عرفه شبیه این سخن را ایراد فرمود و در آن نامی از عترت و اهل بیت نیامده است. وی در ادامه می‌گوید عبارت «و عترتی أهل بیتی وأنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» را فقط ترمذی نقل کرده و احمد بن حنبل آن را تضعیف کرده است[15] و در صورت صحت آن، به معنای اتفاق‌نداشتن اهل‌بیت ( بر گمراهی است.[16]

بعد از کتاب منهاج السنة، ابن‌تیمیه در چهار کتاب دیگر اشاراتی گذرا به حدیث ثقلین داشته است. وی در هر موضعی که به‌تناسب، سخنی از خطبه حجةالوداع دارد، این خطبه را از صحیح مسلم نقل کرده که در آن اشاره‌ای به ثقلین و عترت نشده است.[17] اگرچه در کتاب درء تعارض العقل والنقل حدیث ثقلین را این‌گونه منعکس می‌کند: «إنی خلفت فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا کتاب الله و سنتی».[18]

 نقد آرای ابن‌تیمیه

در مجموع، نقدهای ابن‌تیمیه بر حدیث ثقلین در دو ساحت سند و دلالت است و می‌توان تمام اشکالات او را این‌گونه تقریر کرد:

    ۱. حدیث «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» در صحیحین ذکر نشده است.

    ۲. در منابع دیگری که موجود است هم از جهت سند ضعیف هستند و هم زیاداتی در متن حدیث هست.

    ۳. در منابع معتبر فقط توصیه به پاس‌داشت مقام عترت نبوی شده که اهل سنت این عمل را سرلوحه اعتقادات خویش قرار داده‌اند.

    ۴. این حدیث در تضاد با روایت صحیحی است که ثقلین را «قرآن و سنت» معرفی می‌کند.

پاره دیگری از اشکالات ابن‌تیمیه به قدری سست است که فایده‌ای در مطرح‌کردن و نقد آنها دیده نمی‌شود.

در ادامه به بررسی و نقد این آرا در چهار بخش می‌پردازیم.

الف) ذکرنشدن روایت در صحیحین

گفته شد که اولین رویکرد ابن‌تیمیه در مواجهه با حدیث ثقلین، انکار آن به سبب ذکرنشدنش در صحیحین است.[19] این سخن بر دو محور استوار است: 1. جایگاه بی‌همتای صحیحین؛ 2. کم‌ارزش‌بودن سایر احادیثی که در صحیحین ذکر نشده است.

در پاسخ این نقد ابن‌تیمیه باید گفت حتی خود بخاری و مسلم نیز قائل نبوده‌اند که همه احادیث صحیح را گردآوری کرده‌اند و هر حدیثی که در صحیحین نباشد در خور اعتنا نیست.[20] این کلام به نوعی محدودکردن منابع دریافت و استنباط مسائل دینی در کتاب‌هایی است که حتی اندیشورانی از اهل سنت اشکالات اساسی به آنها وارد کرده‌اند.[21] از سوی دیگر، این سخن به معنای متهم‌کردن خیل عظیمی از راویان و علمای اهل سنت پیش از بخاری و مسلم است. چون از بخاری نقل شده است که احادیث کتاب خود را از میان ششصد هزار حدیث برگزیده[22] و با توجه به اینکه تعداد احادیث کتاب صحیح بخاری با احتساب احادیث تکراری حدود 7300 روایت[23] است، با یک حساب سرانگشتی ساده به این نتیجه می‌رسیم که علمای پیش از بخاری بالغ بر 592 هزار حدیث دروغین و جعلی و بی‌اعتبار را به پیامبر خدا - و صحابه منسوب کرده و آنها را در کتاب‌های خود درج کرده‌اند. این نتیجه، از بین برنده بنیان روایی اهل سنت است. همین قضیه درباره صحیح مسلم با اندکی اختلاف صدق می‌کند.[24]

وانگهی خود اهل سنت به لازمه این سخن هرگز پای‌بند نبوده‌اند، چه اینکه در این صورت مسائل ذکرنشده در صحیحین را نباید بپذیرند ولی شاهدیم که در تأیید برخی باورهای خود از شواهدی استفاده می‌کنند که نه در صحیحین و نه در صحاح سته هیچ اثری از آنها یافت نمی‌شود.[25] بنابراین، این ادعای ابن‌تیمیه برخلاف اجماع علمای اهل سنت است. همچنین، از زاویه‌ای دیگر این اشکال ابتدا متوجه خود ابن‌تیمیه می‌شود. چون روایت دوم حدیث ثقلین نیز در صحیحین موجود نیست.[26]

یادآور می‌شویم که فقدان برخی احادیث در صحیحین، نه‌تنها خدشه‌ای به آن احادیث وارد نمی‌کند بلکه این نکته را به اثبات می‌رساند که نویسندگان صحیحین در گزینش احادیث، دقت کافی به کار نبرده‌اند و به دلایلی از درج برخی احادیث جلوگیری کرده‌اند که در بخش‌های پیش رو به آن اشاره می‌کنیم.

ب) نقل روایت توسط ترمذی و تضعیف آن


اشکال دیگر ابن‌تیمیه این بود که این روایت را ترمذی نقل، و احمد بن حنبل تضعیف کرده و برخی عبارت «و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» را از زیادات راویان به شمار آورده‌اند.[27]

این سخن ابن تیمیه بهترین گواه بر تعصب او است. زیرا: 1. او هیچ سندی برای این گفته خود ذکر نمی‌کند؛ 2. در هیچ یک از تألیفات ابن‌حنبل این اظهارنظر وجود ندارد و اولین نفر که این کلام را به ابن‌حنبل منتسب کرده، بخاری در کتاب التاریخ الصغیر بوده[28] و بهترین دلیل بر نادرستی این انتساب اینکه خود ابن‌حنبل این روایت را با همین سند بازنشر کرده است؛[29] 3. ابن‌تیمیه این حدیث را به دلیل وجود عطیه عوفی در سندش تضعیف می‌کند.[30] عطیه شیعه حضرت علی % و از مشاهیر تابعین و رجال حدیث بود. حجاج بن یوسف وی را مجبور به لعن حضرت علی % کرد و او امتناع ورزید و شلاق خورد.[31] بخاری در الادب المفرد و ابوداود و ترمذی و ابن‌ماجه از وی روایت نقل کرده‌اند.[32]

عطیه عوفی را به سه دلیل تدلیس، تشیع و روایات منکر، برخی علما تضعیف کرده‌اند که نه تدلیس او اثبات‌شدنی است و نه تشیع او ضرری به صداقتش وارد می‌کند[33] و نه می‌توان احادیث منکر چندانی در میان روایاتش پیدا کرد و صرف نقل یک یا دو حدیث منکر باعث کنارگذاشتن یک راوی نمی‌شود. چون این مقدار روایت منکر برای بیشتر راویان ثقه نیز وجود دارد.[34] افزون بر این، ابن‌سعد او را توثیق کرده[35] و ابن‌حجر از او به عنوان «صدوق یخطئ کثیرا» نام می‌برد.[36] برخی همچون ابن‌معین و ابوحاتم و ابن‌عدی گفته‌اند «صادق» و «صالح» و «لین» و «ضعیف و لکن یکتب حدیثه» و ذهبی در حق او دعای ترحم می‌کند.[37] خود ترمذی این حدیث را حسن[38] و البانی آن را صحیح می‌داند.[39]

ابن‌تیمیه برای ضعیف نشان‌دادن این روایت، چشمان خود را بر سایر اسناد حدیث فرو بسته و هیچ نامی از آنها به میان نمی‌آورد. گویی با خود عهد کرده است در قبول فضایل اهل بیت ( فقط به قدر ضرورت اکتفا کند و بدون قبول زحمتی برای کنکاش بیشتر، به گزاره‌هایی دست یابد که موافق باورهای او باشد.

در تکمله پاسخ ابن‌تیمیه باید گفت حدیث ثقلین در منابع اهل سنت دست‌کم از طریق بیست صحابی از پیامبر اکرم - روایت شده است. این روایات حاکی از آن است که رسول‌الله - در مواضع گوناگونی، از جمله در مدینه و در بازگشت از سفر طائف و در جحفه و روز عرفه و روز غدیر خم در حجة الوداع و در بستر وفات، هنگامی که حجره ایشان آکنده از اصحاب بود، و مواضع دیگری، اهمیت و شرافت دو یادگار خود را به همه مسلمانان گوشزد کرده‌اند.[40]

با وجود گستره روایی این حدیث، بحث درباره سند آن ضرورتی ندارد؛ زیرا در هر طبقه روایی، تعداد راویان به میزانی است که احتمال تبانی آنها بر کذب از بین می‌رود و در نتیجه تواتر این حدیث در همه طبقات به اثبات می‌رسد. جای بسی شگفتی است که پاره‌ای از علما، برخی روایات را با دارابودن کمتر از 10 طریق، متواتر می‌دانند ولی در خصوص حدیث ثقلین، دم برنمی‌آورند.[41] همچنین، در جای خود ثابت شده که در حدیث متواتر نیازی به بررسی اسناد آن نیست، بلکه واجب است بی‌چون و چرا به آن عمل شود[42] و ایراد اشکال و شبهه به سند آن جایز نیست.[43] این اشکال وارد نیست که برخی از راویان تضعیف شده‌اند، چون هرچند اصولیون اهل سنت، حدیث متواتر جماعت کفار و فساق را نیز معتبر می‌دانند اما محدثان اهل سنت در روایت متواتر، اسلام راوی را کافی می‌دانند.[44] بنابراین، بسیاری از تضعیفات این حدیث، که به دلیل تشیع راوی بوده، بی‌اثر می‌شود. از سوی دیگر، در حدیث متواتر، سالم‌بودن طرق آن از ضعف، شرط نیست؛ چراکه اثبات تواتر روایت با لحاظ مجموع طرق آن است، نه با نظر به تک‌تک طرق.[45]

لذا این سخن ابن‌تیمیه که حدیث ثقلین ضعیف است یا فقط ترمذی آن را نقل کرده و اضافاتی در آن وارد شده از اساس مردود است.

با فراغت از اسناد این حدیث، و با نگاهی به محتوای آن، این نکته به دست می‌آید که اگرچه در نقل‌های راویان این حدیث اختلافاتی وجود دارد اما روح حاکم بر بیشتر این روایات مشترک است و بر عناصر «باقی‌گذاردن دو امر»، «قرآن و عترت یا اهل بیت»، «گمراه‌نشدن به شرط تمسک به آنها» و «جدانشدن از یکدیگر تا ورود بر حوض» استوارند و پیامبر خدا - در مواضع مختلفی بر پایه همین عناصر، بیاناتی را ایراد فرموده‌اند که احادیث آن از طریق بیست و چند صحابی نقل شده است.[46]

نکته دیگر اینکه از میان چهار دسته مفهومی حدیث ثقلین، ابن‌تیمیه تلاش دارد کمترین محتوا را بپذیرد! توضیح سخن اینکه، در بیشتر این روایات دست‌کم سه عنصر موجود است؛ دو عنصر نخستین که وجه تمایز حدیث ثقلین از دیگر احادیث بوده و در همه روایات موجود است و یکی دیگر از عناصر سوم یا چهارم. هرچند پاره‌ای از روایات بر هر چهار عنصر تکیه دارند. با این نگاه، روایات ثقلین بر چهار محتوا دلالت دارند: 1. «باقی‌گذاردن دو یادگار قرآن و عترت»؛[47] 2. «باقی‌گذاردن دو یادگار قرآن و عترت که تمسک به آنها سبب نجات از گمراهی است»؛[48] 3. «باقی‌گذاردن دو یادگار قرآن و عترت که تا هنگام ورود بر حوض از یکدیگر جدا نمی‌شوند»؛[49] 4. «باقی‌گذاردن دو یادگار قرآن و عترت که تمسک به آنها سبب نجات از گمراهی است و تا هنگام ورود بر حوض از یکدیگر جدا نمی‌شوند».[50] پاره‌ای از احادیث بر مفاهیم دیگری دلالت دارند که همسو با مفاهیم یادشده هستند، مانند روایاتی که از «ثقلین» به «خلیفتین» تعبیر می‌کند.[51] پاره‌ای از روایات نیز گرفتار تقطیع شده و به صورت غیرحرفه‌ای، الفاظی از آن حذف شده است.[52]

اختلافاتی که در نقل این حدیث وجود دارد به دلیل اهتمام ویژه پیامبر - در معرفی دو یادگار ایشان بوده که باعث می‌شده با الفاظ گوناگون و در مواضع مختلفی از «ثقلین» سخن به میان آورد و طبیعی است که نقل‌های راویان با اختلافاتی همراه باشد؛ اما این اختلاف نقل در یک جا عجیب به نظر می‌رسد و آن همین نقل صحیح مسلم است که زید بن ارقم می‌گوید پیامبر خدا - پس از حجةالوداع در غدیر خم خطبه‌ای ایراد فرمود که در میان آن بر محتوای نخست «باقی‌گذاردن دو امر قرآن و اهل بیت و وجوب تمسک به قرآن و لزوم احترام به اهل بیت» تأکید کرد.[53] این در حالی است که افراد دیگری نیز در آن جمع حضور داشتند و این سخن رسول‌الله - را شنیدند ولی نقل آنها به گونه دیگری است و بر محتوای سوم «باقی‌گذاردن دو یادگار قرآن و عترت که تا هنگام ورود بر حوض از یکدیگر جدا نمی‌شوند» تصریح می‌کنند.[54] عجیب‌تر اینکه نقل دیگری از زید بن ارقم وجود دارد که موافق نقل این افراد است[55] و روایات دیگری نیز از او وجود دارد که بدون ذکر محل، حدیث را به همین شکل نقل کرده است.[56] اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چرا حدیث صحیح مسلم با هیچ یک از سایر احادیث همخوانی ندارد؟

نتیجه کلام اینکه فقط ترمذی نیست که ناقل حدیث ثقلین است. منابع معتبر بی‌شماری این حدیث را با الفاظ همگون بازتاب داده‌اند و نقل‌نشدن روایت از طریق بخاری و مسلم خدشه‌ای به اعتبار حدیث وارد نمی‌کند، بلکه این پرسش را به وجود می‌آورد که: چرا در صحیحین احادیثی به نقل از راویان ناصبی[57] موجود است ولی به روایاتی مانند حدیث ثقلین که در سند آن راویان شیعه دیده می‌شود، بی‌مهری شده و آنها را کنار گذاشته‌اند؟!

ج) سفارش پیامبر به احترام و دوستی به اهل بیت

از دیگر اشکالات ابن‌تیمیه که ناظر به مدلول حدیث ثقلین است این است که این حدیث فقط بیانگر لزوم احترام به اهل بیت ( و دوستی با آنها است و اهل سنت همواره این دستور را آویزه گوش خود کرده‌اند و اهل بیت ( نزد آنان جایگاه ویژه‌ای دارند.[58]

در پاسخ، از ژرف‌اندیشی در حدیث ثقلین درمی‌یابیم که محدودکردن این حدیث به سفارش اخلاقی، خروج از جاده انصاف است و وجود قرائن و شواهد فراوان، گویای منزلت والای این حدیث و معرف آن به عنوان یکی از وصیت‌های مهم نبی مکرم اسلام - است.

نخست ناگزیر از بیان این نکته هستیم که اگرچه برخی صحابه صدور هر گونه وصیتی را از جانب پیامبر - انکار می‌کنند و در پاسخ به این پرسش که «چگونه نبی اسلام -، علی‌رغم دستور به دیگران برای وصیت‌کردن، خودشان وصیتی نداشتند؟» می‌گویند پیامبر - فقط به قرآن وصیت کردند،[59] اما دلایلی وجود دارد که پیامبر خدا - در طول حیات و حتی در لحظه وفات سفارش‌هایی ایراد فرمودند که بعدها به عنوان وصیت ایشان شناخته می‌شد.[60] ناگفته نماند که در تعریف وصیت هیچ یک از فقهای مذاهب اربعه اهل‌سنت، اقتران وصیت به وفات موصی را شرط نمی‌دانند؛[61] در نتیجه روایات وصیت‌نداشتن پیامبر -، که مستمسک سلفی‌ها شده، با دیدگاه اهل سنت در تعارض است.


با توجه به اینکه تاکنون تألیفات و نوشته‌های ارزشمندی درباره مفاهیم و مدالیل حدیث ثقلین نگاشته شده که در حجم محدود این نوشتار نمی‌گنجد،[62] فقط به عناوین شاخصه‌های استخراج‌شده از حدیث ثقلین بسنده می‌کنیم. با نگاهی موشکافانه در متن حدیث ثقلین درمی‌یابیم که این حدیث مهم‌ترین وصیت پیامبر - است که بر گزینش الهی ثقلین دلالت دارد و به نوعی ضمانتی الهی برای نجات از گمراهی امت است. این برخاسته از خطاناپذیری کتاب و عترت است و ویژگی جدایی‌ناپذیری این دو و حضور دائمی در میان مسلمانان، به شایستگی عترت برای جانشینی پیامبر - اشاره دارد.

برای نمونه برخی از این شاخصه‌ها را شرح می‌دهیم که بر اساس آن این حدیث نه‌تنها از وصیت‌های نبی اکرم - بلکه مهم‌ترین وصیت ایشان برای امت اسلامی قلمداد می‌شود. چون در میان تمام احادیثی که از پیامبر خدا - نقل شده، فقط حدیثی که در آن بر باقی‌گذاردن یادگاری جاوید از جانب خاتم‌الانبیاء - برای امت تصریح می‌کند، حدیث ثقلین است.[63] همچنین، در تمام سخنان رسول‌الله -، واژه «ثقلین»، که اشاره به شیء گران‌قدری دارد، فقط در دو جا به کار رفته است: یکی درباره «جن و انس»[64] و آن هم به دلیل اهمیت و شرافت این دو مخلوق خداوند، و دیگری در حدیث ثقلین.

با توجه به جایگاه «هدایت» در منظومه اعتقادی مسلمانان، در هیچ یک از سخنان حضرت محمد - نیز این ضمانت داده نشده که تمسک به امری، نجات‌بخش مسلمانان از گرفتاری در ورطه گمراهی است؛ فقط حدیث ثقلین است که بیمه‌ای همیشگی از جانب خدای متعال است. در مجموع، حدیث ثقلین مهم‌ترین وصیت، و وصیت به مهم‌ترین مسئله‌ای است که از جانب پیامبر خاتم - بیان شده است.

خلاصه سخن اینکه، حدیث ثقلین دربردارنده مفاهیم فراوانی است که نتیجه تمسک به آنها رهایی از ورطه گمراهی است و این مسئولیتی است بر عهده همه مسلمانان که از آنها پیروی کنند. بنابراین، لزوم دوستی با اهل بیت ( و احترام به آنها فقط یکی از ویژگی‌هایی است که از این حدیث استخراج می‌شود.

د) وجود احادیث مخالف

نکته دیگر ابن‌تیمیه در انکار حدیث ثقلین، وجود حدیث مخالفی است که در آن ثقلین را «کتاب و سنت» معرفی کرده است.

در پاسخ، ابتدا کلام خود ابن‌تیمیه را به او ارجاع می‌دهیم که این حدیث در هیچ یک از صحیحین ذکر نشده و بی‌توجهی بخاری و مسلم به این حدیث، نشان از بی‌اعتباری این حدیث دارد. فقط در صحیح مسلم حدیثی ذکر شده که در آن بر «تمسک به قرآن و لزوم احترام به اهل بیت» توصیه شده است؛ و این روایت به حدیث ثقلین «کتاب و عترت» بسیار نزدیک‌تر است.

با چشم‌پوشی از این نکته با نگاهی به اسناد این حدیث درمی‌یابیم که حدیث مورد ادعای ابن‌تیمیه را ابوهریره، ابن‌عباس، ابوسعید خدری، و عمرو بن عوف از پیامبر اکرم - نقل کرده‌اند. با بررسی رجالی اسناد این روایات به این نتیجه می‌رسیم که سلسله اسناد طریق ابوهریره و ابوسعید خدری و عمرو بن عوف به دلیل وجود راویان ضعیف، هیچ اعتباری ندارد و ضعیف است. مالک بن انس نیز این روایت را بدون ذکر سند کامل در کتاب خود آورده است. بنابراین، معتبر نیست.[65] سیوطی نیز به ضعف راوی این حدیث اعتراف دارد.[66]

از این میان فقط می‌توانند به طریق ابن‌عباس استناد کنند ولی در این طریق نیز راویانی مانند عکرمه[67] و ابی‌اویس وجود دارند که درباره عکرمه باید گفت منابع بسیاری از دروغ‌بستن عکرمه به ابن‌عباس خبر داده‌اند[68] تا جایی که فرزند ابن‌عباس به دلیل دروغ‌های عکرمه، او را جلوی درب با طناب بسته بود[69] و نقل شده که ابن‌عمر و سعید بن مسیب به غلامان خود می‌گفتند به من دروغ نبند، همان‌طور که عکرمه به ابن‌عباس دروغ می‌بست.[70] با وجود این، برخی وی را توثیق کرده‌اند.[71]

درباره ابی‌اویس نیز گفته شده است که احمد بن حنبل وی را صالح می‌داند. نسائی و ابوحاتم درباره او گفته‌اند: «لیس بالقوی» و ابن‌معین و ابن‌مدینی او را تضعیف کرده‌اند.[72] در نتیجه این طریق نیز نمی‌تواند محل استناد قرار گیرد.

شاهد دیگر بر ضعیف‌بودن این طریق آن است که ابن‌عباس این حدیث را منسوب به حجة الوداع پیامبر - می‌کند، در حالی که هیچ دلیل دیگری وجود ندارد که رسول‌الله - در حجة الوداع این حدیث را این‌گونه بیان کرده باشند. در مطالب گذشته بیان شد که سفارش پیامبر - در حجة الوداع به «قرآن و عترت» بوده است. به همین دلیل حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت می‌گوید: «بیان اعتصام به سنت در این خطبه غریب است».[73] لذا حدیث ثقلین با عبارت «کتاب الله و سنتی» حدیث غیرمعتبری است و نمی‌توان به آن استناد کرد.

این سخن به معنای نفی اعتبار سنت در منظومه اعتقادی مسلمانان نیست. اندیشوران لغوی «سنت» را به معنای طریقه، روش و سیره، اعم از سیره نیک یا سیره بد، دانسته‌اند.[74] سنت راستین نبوی امری است که قرآن مجید حجیت آن را امضا کرده است، آنجا که فرمود: )وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى([75] و )وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا([76] و روایاتی که مسلمانان را به توجه بیشتر به این محور بنیادین فرا می‌خواند. در نتیجه سنت راستین به عنوان ترجمان قرآن مجید برای استفاده در اختیار مسلمانان قرار گرفته است.

نتیجه

اشکالات ابن‌تیمیه درباره حدیث ثقلین متوجه سند و دلالت این حدیث است. این اشکال ابن‌تیمیه که این حدیث در صحیحین ذکر نشده، صحیح نیست. زیرا حتی خود بخاری و مسلم نگفته‌اند که همه احادیث صحیح را گردآوری کرده‌اند. در جواب اشکال دیگر او، که همه اسناد این روایت را ضعیف معرفی کرده، بیان شد که با بررسی همه اسناد این حدیث دریافتیم که نه‌تنها همه اسناد حدیث ضعیف نیستند، بلکه با وجود کثرت و گستره روایی این حدیث تا میزان 38 سند مستقل و همگون، می‌توان آن را در زمره احادیث متواتر جای داد. دلالت این حدیث آن‌گونه که ابن‌تیمیه آن را فقط منحصر در احترام و دوستی با عترت کرده موافق واقع نیست، زیرا مهم‌ترین وصیت پیامبر -، گزینش الهی ثقلین، ضمانت الهی بر نجات از گمراهی، خظاناپذیری کتاب و عترت، حضور دائمی در میان مسلمانان و جانشینی پیامبر - ویژگی‌هایی است که از حدیث ثقلین استخراج می‌شود. فرجام سخن اینکه نمی‌توان حدیث «کتاب الله و سنتی» را مخالف حدیث «کتاب و عترت» دانست. چون همه اسناد این روایت با ضعف رجالی مواجه‌اند، اما این سخن به معنای حجیت‌نداشتن سنت نیست.


منابع

    ۱. قرآن کریم.

    ۲. ابن أبی شیبة الکوفی، أبو بکر بن محمد، المصنف فی الأحادیث والآثار، المحقق: کمال یوسف الحوت، الریاض: مکتبة الرشد، الطبعة الأولی، 1409 ق.

    ۳. ـــــــــــــــ ، مسند ابن أبی شیبة، المحقق: عادل بن یوسف العزازی و أحمد بن فرید المزیدی، الریاض: دار الوطن، الطبعة الأولی، 1997 م.

    ۴. ابن ابی عاصم، ابوبکر، السنه، المحقق: محمد ناصر الدين الألباني، بیروت، المكتب الإسلامي، الأولى، 1400هـ.

    ۵. ابن ابی یعلی، أبو الحسین، طبقات الحنابلة، المحقق: محمد حامد الفقی، بیروت: دار المعرفة، بی‌تا.

    ۶. ابن تیمیه حرانی، أحمد بن عبدالحلیم، اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، قاهره: السنة المحمدیة، الطبعة الثانیة، 1369 ق.

    ۷. ـــــــــــــــ ، الفتوی الحمویة الکبری، الریاض: دار الصمیعی، الطبعة الثانیة، 1425 ق / 2004 م.

    ۸. ـــــــــــــــ ، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، مکة المکرمة: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، الطبعة الأولی، 1426 ق.

    ۹. ـــــــــــــــ ، جامع المسائل، بی‌جا: دار عالم الفوائد للنشر والتوزیع، الطبعة الأولی، 1422 ق.

    ۱۰. ـــــــــــــــ ، درء تعارض العقل والنقل، الریاض: دار الکنوز الأدبیة، 1391 ق.

    ۱۱. ـــــــــــــــ ، شرح العمدة فی الفقه، الریاض: مکتبة العبیکان، الطبعة الأولی، 1413 ق.

    ۱۲. ـــــــــــــــ ، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، المحقق: ربیع بن هادی بن عمیر المدخلی، عجمان: مکتبة الفرقان، الطبعة الأولی، 1422 ق.

    ۱۳. ـــــــــــــــ ، مجموع الفتاوی، المدینة المنورة: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، 1416 ق/ 1995 م.

    ۱۴. ـــــــــــــــ ، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، المملکة السعودیة: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، الطبعة الأولی، 1406 ق/ 1986 م.

    ۱۵. ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، الضعفاء والمتروکین، تحقیق: عبدالله القاضی، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1406 ق.

    ۱۶. ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، الطبعة الأولی، 1404 ق/ 1984 م.

    ۱۷. ـــــــــــــــ ، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت: دار المعرفة، 1379 ق.

    ۱۸. ـــــــــــــــ ، نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر فی مصطلح أهل الأثر، ریاض: سفیر، الطبعة الأولی، 1422 ق.

    ۱۹. ـــــــــــــــ ، هدی الساری مقدمة فتح الباری، مصر: مطبعة الکبری المیریة، الطبعة الاولی، 1301 ق.

    ۲۰. ابن حجر هیتمی، أحمد بن محمد، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، المحقق: عبدالرحمن بن عبدالله الترکی، کامل محمد الخراط، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولی، 1417 ق/ 1997 م.

    ۲۱. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، اولی، 1410ق.

    ۲۲. ابن قیم الجوزیه، محمد بن ابی بکر، أسماء مؤلفات شیخ الإسلام ابن تیمیة، بیروت: دار الکتاب الجدید، الطبعة الرابعة، 1403 ق/ 1983 م.

    ۲۳. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، الطبعة الثالثة، 1414 ق.

    ۲۴. ابوریه، محمود، اضواء علی السنة المحمدیة، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا.

    ۲۵. اصبحی، مالک بن انس، الموطأ، تحقیق محمد مصطفى الأعظمي، بی جا، مؤسسة زايد بن سلطان آل نهيان، الاولى 1425هـ - 2004م.

    ۲۶. ألبانی، محمد ناصر الدین، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، بیروت: المکتب الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1405 ق/ 1985 م.

    ۲۷. ـــــــــــــــ ، ظلال الجنة فی تخریج السنة لابن أبی عاصم، بیروت: المکتب الإسلامی، الطبعة الثالثة، 1413 ق/ 1993 م.

    ۲۸. أندلسی، ابن حزم، المحلی، بیروت: دار الآفاق الجدیدة، بی‌تا.

    ۲۹. بخاری، محمد بن إسماعیل، التاریخ الصغیر، قاهره: دار التراث، الطبعة الأولی، 1397 ق/ 1977 م.

    ۳۰. ـــــــــــــــ ، تاریخ الکبیر، تحقیق: السید هاشم الندوی، بیروت: دار الفکر، بی‌تا.

    ۳۱. ـــــــــــــــ ، صحیح بخاری، المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، بی‌جا: دار طوق النجاة، الطبعة الأولی، 1422 ق..

    ۳۲. بزار، احمد بن عمرو، مسند بزار (البحر الزخار)، تحقيق د. محفوظ الرحمن زين الله، بیروت، مؤسسة علوم القرآن مكتبة العلوم والحكم، 1409ق.

    ۳۳. البغدادی، أحمد بن علی، الکفایة فی علم الروایة، المحقق: أبو عبدالله السورقی، إبراهیم حمدی المدنی، المدینة المنورة: المکتبة العلمیة، بی‌تا.

    ۳۴. ـــــــــــــــ ، تاریخ بغداد، المحقق: الدکتور بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامی، الطبعة الأولی، 1422 ق/ 2002 م.

    ۳۵. ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الکبیر سنن الترمذی، المحقق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1998 م.

    ۳۶. ـــــــــــــــ ، سنن ترمذی، بیروت: دار التراث، بی‌تا.

    ۳۷. جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الأربعة، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، 1424 ق/ 2003 م.

    ۳۸. الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح؛ تاج اللغة و صحاح العربیة، بیروت: دار العلم للملایین، الطبعة الرابعة، 1990 م.

    ۳۹. الحاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1411 ق/ 1990 م.

    ۴۰. حسینی میلانی، علی، ازدواج ام کلثوم با عمر، قم: الحقایق، چاپ هفتم، 1392 ش.

    ۴۱. دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن الدارمی، تحقیق: حسین سلیم أسد الدارانی، المملکة العربیة السعودیة: دار المغنی، الطبعة الأولی، 1412 ق/ 2000 م.

    ۴۲. ذهبی، محمد بن أحمد، تاریخ الإسلام وَ وَفیات المشاهیر وَالأعلام، المحقق: الدکتور بشار عوّاد معروف، بیروت: دار الغرب الإسلامی، الطبعة الأولی، 2003 م.

    ۴۳. ـــــــــــــــ ، سیر أعلام النبلاء، المحقق: مجموعة من المحققین بإشراف الشیخ شعیب الأرناؤوط، بی‌جا: مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة، 1405 ق/ 1985 م.

    ۴۴. ـــــــــــــــ ، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت: دار المعرفة، الطبعة الأولی، 1382 ق/ 1963 م.

    ۴۵. الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دار القلم، الطبعة الأولی، 1412 ق.

    ۴۶. زرکلی، خیر الدین بن محمود، الاعلام، بی‌جا: دار العلم للملایین، الطبعة الخامسة عشر، 2002 م.

    ۴۷. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، استجلاب ارتقاء الغرف بحب اقرباء الرسول و ذوی الشرف، المملکة السعودیة: دار البشائر الاسلامیة، بی‌تا.

    ۴۸. سمهودی، علی بن عبدالله، جواهر العقدین فی فضل الشرفین، بغداد: مطبعة العانی، 1407 ق/ 1987 م.

    ۴۹. سقاف، حسن بن علی، المنهج الصحيح في فهم عقيدة أهل السنة والجماعة مع التنقيح، اردن، دارالامام النووی، اولی، 1416هـ.

    ۵۰. سیوطی، جلال الدین، اللئالی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1417 ق/ 1996 م.

    ۵۱. شیبانی، احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، تحقیق: د. وصی الله محمد عباس، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولی، 1403 ق/ 1983 م.

    ۵۲. ـــــــــــــــ ، مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق: شعیب الأرنؤوط و آخرون، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، 1420 ق/ 1999 م.

    ۵۳. الطبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الأوسط، المحقق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبدالمحسن بن إبراهیم الحسینی، القاهرة: دار الحرمین، بی‌تا.

    ۵۴. ـــــــــــــــ ، المعجم الصغیر، تحقیق: محمد شکور محمود الحاج أمریر، بیروت: المکتب الإسلامی، الطبعة الأولی، 1405 ق/ 1985 م.

    ۵۵. ـــــــــــــــ ، المعجم الکبیر، المحقق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، القاهرة: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة الثانیة، بی‌تا.

    ۵۶. الطریحی، فخر الدین،‌ مجمع البحرین، قم: مؤسسة البعثة، الطبعة الاولی، 1416 ق.

    ۵۷. العقیلی، محمد بن عمرو، الضعفاء الکبیر، المحقق: عبدالمعطی أمین قلعجی، بیروت: دار المکتبة العلمیة، الطبعة الأولی، 1404 ق/1984 م.

    ۵۸. فسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة والتاریخ، المحقق: د أکرم العُمَری، بیروت: بی‌نا، الطبعة الأولی، 1981 م.

    ۵۹. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، قاموس المحیط، بیروت: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر، الطبعة الثامنة، 1426 ق/ 2005 م.

    ۶۰. کتانی، محمد بن أبی الفیض، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، المحقق: شرف حجازی، مصر: دار الکتب السلفیة، بی‌تا.

    ۶۱. محمدی، عبدالقادر، مصطلح حسن عند الترمذی، بی جا، بی تا.

    ۶۲. مدینی، محمد بن عمر، خصائص مسند الإمام أحمد، بی‌جا: مکتبة التوبة، 1410 ق/ 1990 م.

    ۶۳. مزی، یوسف بن الزکی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولی، 1400 ق/ 1980 م.

    ۶۴. ممدوح، محمود سعید، رفع المنارة لتخریج أحادیث التوسل والزیارة، اردن: دار الامام النووی، الطبعة الاولی، 1416 ق/ 1995 م.

    ۶۵. نسائی، أحمد بن شعیب، السنن الکبری، حققه و خرج أحادیثه: حسن عبدالمنعم شلبی، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولی، 1421 ق/ 2001 م.

    ۶۶. النووی، یحیی بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، بیروت: دار التراث العربی، الطبعة الثانیة، 1392 ق.

    ۶۷. نیشابوری، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی‌تا.


[1]. ابن تیمیه فقیهی حنبلی و سلفی و مبتکر و بنیان‌گذار نظری فرقه وهابیت است. محمد بن خضر (متوفای ۶۲۲ ه.ق.)، عموی پدر او، روحانی حنبلی‌مذهبی بود که در عقاید و فقه از مذهب احمد بن حنبل پیروی می‌کرد. از این‌رو فرزند خود را به مدارس حنابله فرستاد تا فقه حنبلی را فرا گیرد. جدّ اعلای وی از دانشمندان حنبلی‌مذهب و نخستین فرد ملقب به ابن‌تیمیه بود. وی در کتاب عقیده خود به نقد و رد بسیاری از عقاید کلامی اشعری‌ها پرداخته و متعرض آن باورها شده است. از جمله ویژگی‌های ابن‌تیمیه، جسارت وی در عقاید و باورهایش بود. آیین وهابیت در قرن ۱۲ هجری بر اساس افکار و آرای او پی‌ریزی شد، به گونه‌ای که شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن‌تیمیه و آرا و عقاید او است. البته محمد بن عبدالوهاب، مؤسس وهابیت، بخشی از عقاید او را گرفت، و قسمت‌های دیگر آن را رها کرد؛ نک.: دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، مدخل «ابن‌تیمیه».

[2]. نک: ابن قیم الجوزیه، محمد بن ابی بکر، أسماء مؤلفات شیخ الإسلام ابن تیمیة.

[3]. در کتاب‌های: منهاج السنة النبویة، بیان تلبیس الجهمیة، جامع المسائل، مجموع الفتاوی، اقتضاء الصراط المستقیم، شرح العمدة فی الفقه، الفتوی الحمویة الکبری و درء تعارض العقل والنقل.

[4]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص172.

[5]. بیشترین حدیثی که درباره حجةالوداع روایت شده است.

[6]. ابن تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، بیان تلبیس الجهمیة، ج4، ص505؛ همو، جامع المسائل، ج4، ص102.

[7]. همو، مجموع الفتاوی، ج4، ص487؛ همو، جامع المسائل، ج5، ص152.

[8]. همو، مجموع الفتاوی، ج19، ص84 و 180.

[9]. همان، ج28، ص451.

[10]. بزرگ‌ترین دروغ.

[11]. ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج4، ص238.

[12]. همان، ج5، ص59.

[13]. به جز وجه اول که بیان می‌شود، سایر وجوه اشکالاتی است خارج از این حدیث و نکاتی است که به گمان ابن‌تیمیه با این حدیث در تعارض است.

[14]. ابن‌تیمیه همین برداشت را در جای دیگری از این کتاب بیان کرده است؛ همان، ج4، ص561.

[15]. همین سخن را در کتاب بیان تلبیس الجهمیة تکرار کرده است: بیان تلبیس الجهمیة، ج8، ص236.

[16]. ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص393. وی در بحث حدیث غدیر نیز شبیه همین ادعا را بیان می‌کند؛ همان، ج7، ص317.

[17]. ابن تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة أصحاب الجحیم، ج1، ص110؛ همو، شرح العمدة فی الفقه، ج3، ص489؛ همو، درء تعارض العقل والنقل، ج1، ص133؛ همو، الفتوی الحمویة الکبری، ج1، ص231.

[18]. همو، درء تعارض العقل والنقل، ج3، ص388.

[19]. ابن‌تیمیه در گام نخست می‌گوید در صحیحین فقط به سنت تصریح شده است. غرض او این است که چون صحیحین عترت را در حدیث ثقلین نیاورده‌اند، در نتیجه این روایت صحیح نیست؛ همو، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، ج8، ص240.

[20]. بخاری این‌گونه بیان کرده است: «لم أخرج فی هذا الکتاب إلا صحیحا و ما ترکت من الصحیح أکثر»؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری، ج1، ص7. مسلم نیز تصریح کرده است که: «و لم أقل إن ما لم أخرجه من الحدیث فی هذا الکتاب ضعیف»؛ نووی، یحیی ابن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، ج1، ص26.

[21]. برای آگاهی از نقدهای اهل سنت به صحیحین، نک.: ابوریه، محمود، اضواء علی السنة المحمدیة، ص312.

[22]. البغدادی، احمد ابن علی، تاریخ بغداد، ج2، ص8؛ ابن ابی یعلی، أبو الحسین، طبقات الحنابلة، ج1، ص275؛ ذهبی، محمد ابن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج12، ص402.

[23]. ابن حجر عسقلانی، احمد، هدی الساری مقدمة فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج1، ص465.

[24]. مسلم 12 هزار حدیث کتاب خود را از میان 300 هزار حدیث برگزیده است؛ نک.: ذهبی، محمد ابن احمد، سیر أعلام النبلاء، ج12، ص566؛ البغدادی، احمد ابن علی، تاریخ بغداد، ج13، ص101.

[25]. برای نمونه می‌توان به ماجرای ازدواج عمر با ام کلثوم اشاره کرد که در هیچ یک از صحاح سته ذکر نشده ولی همواره از آن به عنوان شاهدی برای ادعای دوستی اهل بیت ( با خلفا یاد می‌کنند؛ نک.: حسینی میلانی، علی، ازدواج ام‌کلثوم با عمر، ص58.

[26]. همچنین مانند روایت عشره مبشره که در صحیحین موجود نیست ولی همواره به عنوان مستند اهل سنت در بیان فضایل صحابه ذکر می‌شود.

[27]. ابن تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج7، ص317.

[28]. بخاری، محمد ابن اسماعیل، التاریخ الصغیر، ص267.

[29]. شیبانی، احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، ج2، ص779؛ همو، مسند احمد، ج22، ص226. احمد بن حنبل درباره جایگاه کتاب مسند خود می‌گوید: «عملت هذا الکتاب إماما إذا أختلف الناس فی سنة رسول الله ^ رجع إلیه»؛ مدینی، محمد ابن عمر، خصائص مسند الإمام أحمد، ص14.

[30]. ابن تیمیه در تألیفات خود، گاه عطیه عوفی را با عبارت «و فیه ضعف» توصیف کرده (ابن‌تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج1، ص340) و گاه او را «ضعیف باجماع اهل العلم» معرفی می‌کند (همو، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ج1، ص233)؛ اما در جایی حدیث ضعیف او را به دلیل داشتن شواهد می‌پذیرد (همو، مجموع الفتاوی، ج16، ص439) و در موضع دیگری بدون اشاره به ضعف او، به شرح حدیثش می‌پردازد (همو، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، ج1، ص528).

[31]. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج4، ص237.

[32]. مزی، یوسف بن الزکی، تهذیب الکمال، ج20، ص145.

[33]. ذهبی، محمد بن أحمد، میزان الاعتدال، ج1، ص5؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، مقدمة فتح الباری، ج1، ص400.

[34]. ممدوح، محمود سعید، رفع المنارة لتخریج أحادیث التوسل والزیارة، ص137.

[35]. ابن سعد، طبقات الکبری، ج6، ص347.

[36]. ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج22، ص224.

[37]. ذهبی، محمد بن أحمد، سیر اعلام النبلاء، ج9، ص393.

[38]. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج13، ص409. ترمذی مراد از «حسن» را در نوشته‌های خود این‌گونه بیان می‌کند: «کل حدیث یروی لا یکون فی إسناده من یتهم بالکذب و لا یکون الحدیث شاذاً، و یروی من غیر وجه نحو ذاک فهو عندنا حدیث حسن». علمای اهل سنت در معنای «حسن» نزد ترمذی دیدگاه‌های مختلفی دارند؛ نک.: محمدی، عبدالقادر، مصطلح حسن عند الترمذی، ص2.

[39]. الترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج5، ص663.

[40]. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، استجلاب ارتقاء الغرف، ص336؛ سمهودی، علی بن عبدالله، جواهر العقدین فی فضل الشرفین، ج2، ص119؛ ابن حجر هیتمی، احمد ابن محمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص653.

[41]. برای نمونه ابن‌حجر هیتمی درباره روایت «مروا أبا بکر فلیصلّ بالناس» با دارابودن 8 طریق، آن را متواتر می‌داند؛ نک.: ابن حجر هیتمی، احمد ابن محمد، الصواعق المحرقة، ج1، ص59. حتی ابن‌حزم اندلسی روایتی را که فقط چهار سند دارد، متواتر دانسته است؛ نک.: اندلسی، ابن حزم، المحلی، ج9، ص7.

[42]. ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر فی مصطلح أهل الأثر، ج1، ص41.

[43]. بغدادی، احمد ابن علی، الکفایة فی علم الروایة، ج1، ص16.

[44]. کتانی، محمد، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ج1، ص10.

[45]. ألبانی، محمد ناصرالدین، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج6، ص95.

[46]. ابن حجر هیتمی، احمد ابن محمد، الصواعق المحرقة، ج2، ص440.

[47]. حدیث «أیها الناس فإنما أنا بشر یوشک أن یأتینی رسول ربی فأجیبه، و إنی تارک فیکم الثقلین أولهما کتاب الله فیه الهدی والنور فتمسکوا بکتاب الله و خذوا به فحث علی کتاب الله، و رغب فیه ثم قال و أهل بیتی؛ أذکرکم الله فی أهل بیتی ثلاث مرآت»؛ نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج7، ص122؛ شیبانی، احمد بن حنبل، مسند أحمد، ج32، ص10؛ الدارمی، عبدالله، سنن الدارمی، ج10، ص240.


[48]. حدیث «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً کتاب الله و عترتی»؛ ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج5، ص662؛ بزار، احمد بن عمرو، مسند البزار، ج3، ص89؛ الطبرانی، سلیمان ابن احمد، المعجم الاوسط، ج5، ص89؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج10، ص379؛ ألبانی، محمد ناصرالدین، ظلال الجنة فی تخریج السنة لابن أبی عاصم، ج2، ص477-480.

[49]. حدیث «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» و نظایر آن در این منابع موجود است: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص194؛ ابن ابی شیبة، مصنف ابن ابی شیبة، ج6، ص309؛ شیبانی، احمد ابن حنبل، فضائل الصحابة، ج2، ص779؛ همو، مسند احمد، ج22، ص226؛ فسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة والتاریخ، ج1، ص538؛ ابن ابی عاصم، السنة، ج2، ص644؛ نسائی، احمد ابن شعیب، السنن الکبری، ج7، ص310.

[50]. حدیث: «إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتی، و إنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»؛ شیبانی، احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، ج2، ص585؛ همو، مسند احمد، ج23، ص180؛ الفسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة والتاریخ، ج1، ص536؛ الترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج5، ص663؛ ابن ابی عاصم، السنة، ج2، ص643؛ الطبرانی، سلیمان ابن احمد، المعجم الصغیر، ج1، ص411.

[51]. نک: ابن ابی شیبه، مسند ابن أبی شیبة، ج1، ص546؛ شیبانی، احمد ابن حنبل، فضائل الصحابة، ج2، ص603.

[52]. مانند این روایت که تصریح به ثقلین می‌کند ولی فقط نام یکی از ثقلین در آن ذکر شده است: «إِنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِ، أَحَدُهُمَا أَکبَرُ مِنَ الْآخَرِ، کتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ»؛ ابن ابی شیبة، مصنف ابن أبی شیبة، ج6، ص133؛ حاکم نیشابوری، محمد ابن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص118.

[53]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج7، ص122.

[54]. این نقل‌ها از زید بن ثابت و حذیفة بن اسید موجود است. برای نمونه نک.: الطبرانی، سلیمان ابن احمد، المعجم الکبیر، ج5، ص166؛ بقی بن مخلد، الحوض والکوثر، ج1، ص88.

[55]. «إِنِّی قَدْ تَرَکتُ فِیکمُ الثَّقَلَینِ، أَحَدُهُمَا أَکبَرُ مِنَ الْآخِرِ کتَابَ اللهِ، وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی، فَانْظُرُوا کیفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا فَإِنَّهُمَا لَنْ یتَفَرَّقَا حَتَّی یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ»؛ النسائی، احمد ابن شعیب، السنن الکبری، ج7، ص310؛ ابن ابی عاصم، السنة، ج2، ص644.


[56]. حدیث «إِنِّی تَارِک فِیکمْ مَا إِنْ تَمَسَّکتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا کتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ و عترتی أهل بیتی و أنهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض»؛ الترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج5، ص663؛ الفسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة والتاریخ، ج1، ص536؛ بزار، احمد ابن عمرو، مسند البزار، ج10، ص232؛ طبرانی، سلیمان ابن احمد، المعجم الکبیر، ج3، ص66.

[57]. برای نمونه می‌توان به «حریز بن عثمان» و «إسحاق بن سوئد بن هبیرة» و «حصین بن نمیر واسطی» اشاره کرد که علی‌رغم دشمنی‌شان با حضرت علی %، بخاری از آنان روایت نقل کرده است؛ نک.: بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح البخاری، ج3، ص1302؛ ج2، ص230؛ ج3، ص1069. منابعی که به ناصبی‌بودن این افراد اعتراف کرده‌اند: ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج2، ص208 و ج1، ص206، ش438 و ج2، ص30، ش57.

[58]. این اشکال ابن‌تیمیه پیش‌تر بیان شد.

[59]. از طلحة بن مُصَرِّف نقل شده: «سَأَلْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِی أَوْفَیN هَلْ کانَ النَّبِی ^ أَوْصَی فَقَالَ لاَ. فَقُلْتُ کیفَ کتِبَ عَلَی النَّاسِ الْوَصِیةُ أَوْ أُمِرُوا بِالْوَصِیةِ قَالَ أَوْصَی بِکتَابِ اللَّهِ؛ بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج10، ص92.

[60]. برای نمونه در صحیح مسلم بابی تحت عنوان وصیةالنبی باهل مصر آورده است؛ نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج7، ص190. همچنین، ذهبی در بیان حالات احتضار پیامبر $ نقل می‌کند: «کانت عامة وصیة النبی ^ حین حضره الموت: الصلاة و ما ملکت أیمانکم»؛ و این یعنی حضرت وصیت‌های دیگری نیز داشته‌اند؛ نک.: ذهبی، محمد ابن احمد، تاریخ الاسلام، ج1، ص153.

[61]. جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الأربعة، ج3، ص138.

[62]. نگارنده بخش مفصلی را به شاخصه‌های استخراج‌شده از حدیث ثقلین اختصاص داد، اما به دلیل محدودیت حجم، ناگزیر از حذف این مطالب بوده‌ایم. در صورت نیاز نک.: الکهنوی، میرحامدحسین، عبقات الانوار؛ میلانی، سید علی، نفحات الازهار؛ ربانی گلپایگانی، علی، «امامت اهل بیت در آیینه حدیث ثقلین»، انتظار موعود، ش43.

[63]. در تمام سخنان پیامبر خدا -، هیچ حدیث دیگری وجود ندارد که حضرت با صراحت «انی تارک»، «ترکت فیکم»، «خلفت فیکم»، «بقیت لکم» بیان کرده باشند.

[64]. بخاری، اسماعیل بن محمد، صحیح بخاری، ج5، ص246.

[65]. نک.: چگینی، رسول، اعتبارسنجی دو گونه روایی حدیث ثقلین در منابع اهل سنت، ص30-39.

[66]. سیوطی، جلال الدین، اللئالی المصنوعة، ج1، ص86.

[67]. عکرمة القرشی الهاشمی، أبو عبدالله المدنی (متوفی 107 ه.ق.) خدمتکار ابن‌عباس که احادیث را نقل کرده است و تمجیدات فراوانی از او کرده‌اند! برخی از وی به دلیل اعتقاد به عقیده خوارج اجتناب جسته‌اند و حتی گفته‌اند ! "نمازخواندنش  نیز صحیح نبود و با نرد بازی می‌کرد. اخبار فراوانی در کذاب و وضاع و ضعیف‌العقل‌بودن وی وجود دارد. عجیب اینکه برخی مانند ابن‌معین و نسائی و ابوحاتم، بدون توجه به احوال عکرمه، او را ثقه می‌دانند! بخاری، محمد ابن اسماعیل، تاریخ الکبیر، ج7، ص49؛ مزی، یوسف ابن الزکی، تهذیب الکمال، ج20، ص284؛ ذهبی، محمد ابن احمد، میزان الاعتدال، ج3، ص94.

[68]. عقیلی، محمد ابن عمرو، ضعفاء الکبیر، ج7، ص17.

[69]. مزی، یوسف ابن الزکی، تهذیب الکمال، ج20، ص280.

[70]. ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، الضعفاء والمتروکین، ج2، ص182.

[71]. نک: مزی، یوسف ابن الزکی، تهذیب الکمال، ج20، ص284؛ ذهبی، محمد ابن احمد، میزان الاعتدال، ج3، ص94.

[72]. مزی، یوسف ابن الزکی، تهذیب الکمال، ج15، ص166.

[73]. حاکم نیشابوری، محمد ابن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص306.

[74]. الجوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح اللغة، ج5، ص2138؛ ابن منظور، محمد ابن مکرم، لسان العرب، ج6، ص399؛ فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، قاموس المحیط، ج2، ص54؛ الطریحی،‌ فخرالدین، مجمع البحرین، ج2، ص436؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص429.

[75]. سوره نجم (53): آیه 3 و 4.

[76]. سوره حشر (59): آیه 7.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن