جمعه, 25 آبان 1397 ساعت 16:11
خواندن 336 دفعه

گزارشی از کتاب: الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب

منبع : مجله سراج منیر شماره 20
نويسنده : علی ملاموسی میبدی .پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتی دارالإعلام لمدرسة اهل‌البیت( و دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی دانشگاه تهران.  

برخی از آنان همچون محمد منظور نعمانی، که از اعضای تأسیسی «رابطة العالم الاسلامی» به شمار می‌رود، وقتی متوجه می‌شود که اخوانی‌ها و مودودی‌ها در سطح وسیعی در مجامع علمی و سیاسی حرمین شریفین شرکت می‌کنند و این مسئله موجب انزوای بیشتر علمای دیوبند شده است، مانع را در برخی از معتقدات علمای دیوبند می‌بیند. لذا راه آشتی و صلحی بین نجدیون و علمای دیوبند باز می‌کند تا مانع انزوای هر چه بیشتر آنان شود، به طوری که بتوانند در کنار مکاتب دیگر در حجاز و حرمین نفوذ پیدا کنند. بدین‌منظور کتابی به نام شیخ محمد بن عبدالوهاب آور هندوستان کی علمائی حق تألیف می‌کند که به زبان عربی هم به نام دعایات مکثفة ضد محمد بن عبد الوهاب منتشر شده، و تمام‌قد از محمد بن عبدالوهاب و حرکت او دفاع می‌کند.[2]
در عین حال، بخشی از علمای دیوبند راه سکوت در پیش گرفتند و در آثار و نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود متعرض وهابیت نشدند.[3]
اما گروه سومی از علمای دیوبند، در برابر اندیشه وهابیت تقابل شدیدی نشان دادند؛ برخی از آنان محمد بن عبدالوهاب را از خوارج و برخی دیگر او را ظالم، عاصی، فاسق و سفاک دانستند؛ عده‌ای هم او را جاهل و ابله خواندند و از او، جماعت و دعوتش اعلان برائت جستند و در این باره آثار و کتب و رسائلی به جای گذاشتند. مشهورترین عالم دیوبندی، که علیه محمد بن عبدالوهاب شدیدترین موضع را اتخاذ کرد، جناب مولانا حسین احمد مدنی، ملقب به شیخ‌الاسلام بود.[4] از دو کتابی که در میان دیوبندیان معروف و مشهور است که علیه دعوت وهابیت نگاشته شده، یکی از آنها کتاب الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب اثر شیخ‌الاسلام حسین احمد مدنی است. گرچه این کتاب در صدد نقد اندیشه‌های احمدرضا خان بریلوی است اما بالتبع معتقدات وهابیت را نیز نقد کرده است.[5]
شیخ‌الاسلام حسین احمد مدنی در کتاب دیگرش، به نام نقش حیات، به هفت نمونه از اختلافات بین دیوبندیه و وهابیت اشاره می‌کند،[6] در حالی که در کتاب الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب به 15 اختلاف اشاره می‌کند و همگی آنان را تحت بابی به نام «بهتان ششم» می‌آورد. کتاب الشهاب الثاقب همچون دیگر اثر حسین احمد به نام نقش حیات به زبان اردو تألیف شده و هنوز ترجمه‌ای به فارسی یا عربی از آن منتشر نشده است. کتاب الشهاب الثاقب از دو باب تشکیل شده است؛ در باب اول به 15 اتهام علیه مسلک دیوبندیه پاسخ داده، و در باب دوم در قالب 9 فصل به اتهامات علیه برخی از بزرگان دیوبند، همچون رشید احمد گنگوهی و ملا محمد قاسم نانوتوی پاسخ می‌دهد. مطالبی که در ذیل آورده شده، فقط گزارشی از اتهام ششم از باب اول است. شمارگان صفحه‌ای که در حین گزارش بدان اشاره شده بر اساس چاپ کتاب‌خانه امدادیه شهر دیوبند است. قبل از بیان گزارش،بهتر است درباره شخصیت مولانا سید حسین احمد مدنی بیشتر بدانیم.
شیخ‌الاسلام حسین احمد مدنی
جناب مولانا سید حسین احمد فیض‌آبادی، معروف به حسین احمد مدنی، از علمای حنفی شبه‌قاره هند است. او در شوال 1296 ه.ق. در یکی از روستاهای بخش «أناؤ» به دنیا آمد. بعد از گذراندن دروس مقدماتی در روستای خود، در سیزده‌سالگی برای تکمیل دروس به جامعه دیوبند رفت. بعد از گذراندن هفت سال در این جامعه و اخذ علم حدیث نزد محمود حسن دیوبندی و رسیدن به درجه فقاهت عازم شهر گنگوه شد و با رشید احمد گنگوهی در طریقت دست بیعت داد. او در سال 1316 ه.ق. به همراه پدر و خانواده‌اش به مدینه مهاجرت کرد. در آنجا نزد شیخ امداد الله مهاجر مکی بهره می‌برد. حسین احمد تا سال 1318 ه.ق. در مدینه زندگی کرد تا اینکه شیخ او، رشید احمد گنگوهی، از او درخواست برگشت به گنگوه کرد. بعد از اقامت دوساله در گنگوه در سال 1320 ه.ق. به حجاز برگشت و به تدریس علم حدیث و تفسیر و فقه مشغول شد تا اینکه انورشاه کشمیری از شیخیت حدیث در دیوبند استعفا کرد و عازم شهر دابهیل هندوستان شد. همین مسئله باعث شد شیخ‌الاسلام در سال 1346 ه.ق. از حجاز به دیوبند برگردد و به عنوان شیخ‌الحدیث دارالعلوم دیوبند انتخاب شود. او در دیوبند به تدریس علم حدیث مشغول شد و مسلمانان را به تمسک به دین و اتباع شریعت و سنن نبوی و اصلاح حال دعوت می‌کرد.[7] مولانا مدنی از لحاظ طریقتی بر طریقه چشتیه بود. جایگاه علمی او نزد دیوبندیان به حدی است که او را شیخ‌الاسلام می‌خوانند و از بزرگان مشایخ جماعت تبلیغ به شمار می‌آورند.[8]
مولانا حسین احمد مدنی و دعوت محمد بن عبدالوهاب
جناب مولانا حسین احمد مدنی حدود 17 سال (1316-1333 ه.ق.) در مدینه زندگی کرده است.[9] لذا به دلیل قرب زمانی و مکانی آشنایی بیشتری با رفتارها و دیدگاه‌های محمد بن عبدالوهاب و پیروانش دارد. حسین احمد در بخش آغازین بهتان ششم از الشهاب الثاقب درباره محمد بن عبدالوهاب چنین می‌گوید:
محمد بن عبدالوهاب در اوایل قرن سیزدهم در منطقه نجد عرب ظاهر شد. او افکار باطل و عقاید فاسدی داشت. بسیاری از اهل سنت را به قتل رساند و با آنان وارد جنگ شد. اموال مسلمانان را برای خودش حلال، و کشتار آنها را موجب اجر و ثواب می‌دانست. او اهالی حجاز، به‌ویژه مردم مکه و مدینه، را بسیار آزار و اذیت کرد به طوری که بسیاری از مردم آن دیار از شدت آزار او پا به فرار گذاشتند. هزاران تن از مسلمانان به دست او و لشکریانش به شهادت رسیدند. لذا می‌توان محمد بن عبدالوهاب را شخصی ظالم، گنهکار، فاسق، سفاک و خون‌ریز خواند. از همین‌رو است که مردمان عرب، از وهابیان کینه و با آنها دشمنی خاصی دارند که با یهود و نصارا ندارند، و همه این بغض و کینه‌ها در نتیجه آزار و اذیتی است که به مردم آن دیار رسانده‌اند (ص42).
مؤلف کتاب، بعد از بیان این مقدمه، به‌تفصیل اختلافات بین مسلک دیوبندیه با وهابیت را بیان می‌کند که به‌اجمال آنها را می‌آوریم:
1. تکفیر مسلمانان
اولین فَرقی که مصنف کتاب آن را بیان می‌کند مسئله تکفیر مسلمانان از سوی وهابیان است. طبق بیان نویسنده، محمد بن عبدالوهاب معتقد است تمام اهل عالم و مسلمانان بلاد عرب کافر و مشرک‌اند و کشتن، جنگ، مقاتله و سرقت اموال آنان نه‌تنها جایز، بلکه واجب است (ص43). او در ادامه به مسلک علمای دیوبند اشاره می‌کند و می‌گوید آنان در مسئله تکفیر مسلمانان احتیاط فراوان به خرج می‌دهند، حال آنکه وهابیان چنین احتیاطی در کار خود ندارند و مسلمانان را صرفاً با شبهه‌ای وهمی کافر اعلام کرده، حکم استحاله دم و مال را بر آنان اجرا می‌کنند (ص44).
2. حیات پیامبر اکرم  ص در عالم برزخ
مولانا مدنی در این باره معتقد است محمد بن عبدالوهاب و پیروانش اعتقاد دارند حیات انبیا فقط در مدتی بوده است که در عالم دنیا زیسته‌اند، اما بعد از وفاتشان این حضرات با عامه مؤمنان در مرگ مساوی‌اند و به جز حیات برزخی که عامه مردم دارند حیات دیگری ندارند. برخی از وهابیان معتقدند گرچه اجساد انبیا سالم است ولی هیچ‌گونه ارتباطی با اجسادشان ندارند، و حتی از برخی دیگر از وهابیان درباره حیات پیامبر اکرم $ حرف‌هایی شنیده می‌شود که سزاوار بازگوکردن نیست، در حالی که بزرگان دیوبند در این مسئله با وهابیت مخالفت کلی دارند. حضرت شیخ نانوتوی با نگاشتن کتاب آب حیات و همچنین رشید احمد گنگوهی در کتاب هدایة الشیعة و رسالة الحج و دیگر آثارش حیات پیامبر اکرم $ در عالم دنیا بعد از ممات را به اثبات رسانده‌اند. این مسئله و همچنین مسئله سفر برای زیارت از جمله مسائلی است که می‌توان از آن به عنوان فارق بین اندیشه وهابیت با اهل سنت یاد کرد (ص45).
3. شدّ رحال و سفر برای زیارت قبر پیامبر اکرم ص
مصنف، فارق سوم اندیشه دیوبندیه با وهابیت را مسئله سفر برای زیارت قبر پیامبر اکرم $ می‌داند، به طوری که وهابیان معتقدند زیارت پیامبر اکرم $، حضور نزد ضریح مطهر و مشاهده روضه مطهره بدعت، و سفر با این نیت حرام است. آنها هنگامی که وارد مسجد نبوی $ می‌شوند سلام و صلواتی بر صاحب نبوت نمی‌فرستند و حتی توجهی به روضه مطهره نمی‌کنند (ص45)، اما اکابر دیوبند در این مسئله از هر ناحیه با این طائفه باغیه مخالف‌اند و دائماً برای زیارت حضرت سفر می‌کنند (ص46). به عقیده علمای دیوبند، سفر برای زیارت رسول اکرم $ نه‌تنها جایز است بلکه آن را از مصادیق عبادت می‌شمرند. این عمل نزد آنان از مستحبات برتر و از سنن مؤکده به شمار می‌آید به طوری که قریب به وجوب است. به عقیده علمای دیوبند، احادیث واردشده در این باب همگی مقبول است و صلاحیت عمل دارد و برخلاف نظر وهابیان، نیازی نیست مسافری که به مدینه منوره می‌رود نیت مسجد نبوی $ را داشته باشد بلکه می‌تواند فقط نیت زیارت قبر مطهر را بکند (ص46).
4. توسل به حضرات انبیای عظام و اولیای کرام
حسین احمد، در این بخش، ابتدا معتقدات علمای دیوبند را بیان می‌کند و می‌گوید آنان دائماً به اولیای کرام و انبیای عظام ( متوسل می‌شوند و پیروان خود را به این عمل ترغیب می‌کنند (ص56)، به طوری که جناب رشید احمد گنگوهی دائماً ارشاد می‌کرد که مریدانش به اولیای طرق تصوف، همچون طریقه چشتیه، توسل جویند و همواره در توسل آنان را به ذکر چنین مضامینی «بحرمة سیدنا و مولانا فلان» دعوت می‌کرد (ص57)، اما در مقابل وهابیان نجدی این عمل را حرام و عملی شرک‌آمیز می‌خوانند. آنان توسل به انبیا را جایز نمی‌دانند، چه رسد به اولیای الهی (ص56). وهابی‌ها از توسل به کلمه «بحق فلان» شدیداً کراهت دارند و اجازه چنین مدح و ثنائی را نمی‌دهند (ص57).
5. استغاثه و ندای به «یا رسول الله ص»
در این مسئله شیخ‌الاسلام حسین احمد مدنی معتقد است وهابیت ندای به رسول‌الله $ را مطلقاً منع می‌کنند، اما بزرگان دیوبند در این مسئله قائل به تفصیل هستند، به طوری که اگر کسی ندای به «یا رسول‌الله» دهد ولی قصد معنای آن را نداشته باشد و مانند لفظ «یا أباه، یا أماه» گفته شود که در هنگام شدائد و سختی می‌گویند، هیچ اشکالی ندارد. همچنین، اگر کسی این لفظ را به دلیل غلبه محبت و شدت عشق بیان کرده باشد باز هم جایز است. نیز اگر کسی معتقد باشد خداوند به فضل و کرمش این ندا را به رسول خدا $ می‌رساند باز هم از نظر علمای دیوبند استعمال این لفظ هیچ اشکالی ندارد (ص65).
6. درخواست شفاعت از پیامبر اکرم ص
مؤلف در این باره معتقد است وهابیان در مسئله شفاعت هزاران تأویل دارند و چیزهایی از خود می‌بافند که به انکار شفاعت می‌انجامد، در حالی که بزرگان ما اعتقاد به شفاعت حضرت رسول اکرم $ دارند (ص47). علمای دیوبند نه‌تنها اقسام پنج‌گانه شفاعت را که در کتب متکلمان ذکر شده است بر حضرت رسول اکرم $ ثابت می‌دانند، بلکه زائران حضرت نبوی $ را به درخواست حاجت نزد قبر ایشان ترغیب می‌کنند (ص67).
7. تبرک به آثار پیامبر اکرم ص
مولانا مدنی در این باره می‌گوید اگر کسی احوالات جناب رشید احمد گنگوهی را مشاهده کرده باشد بی‌شک محبت پیامبر اکرم $ و تعظیم ایشان را به‌وضوح می‌بیند. مثلاً از جمله اشیائی که بدان تبرک جسته می‌شد قطعه غلاف سبزرنگی بود که در حجره نبوی نگهداری می‌شد. هنگامی که خدام حرم نبوی $ به زیارت این اشیای متبرک می‌رفتند، ایشان با خدام همراه می‌شد و صندوق را با دستان خود می‌گشود و این قطعه را از غلاف خارج می‌کرد و بر چشمانش می‌مالید. بعد آن را می‌بوسید و بر چشمان دیگران می‌گذاشت تا متبرک شوند (ص52). در حکایتی دیگر نقل شده است که برخی از دوستان شیخ گنگوهی مقداری از روغن زیتون سوخته‌شده در حجره نبوی $ را بر جناب مولانا می‌فرستادند و ایشان از شدت محبتی که به پیامبر $ داشتند این روغن را می‌خوردند (ص53)، حال آنکه وهابیان چنین اعمالی را جایز نمی‌دانند و آن را کفر و شرک و بدعت می‌خوانند (ص54).
8. اسائه ادب به شأن حضرت رسول اکرم ص
جناب شیخ‌الاسلام مدنی درباره اعتقاد وهابیان راجع به شأن صاحب رسالت چنین گزارش می‌دهد که آنان کلمات بسیار زشت و وقیحی در شأن حضرت بیان می‌دارند. همچنین، خود را همانند شخصیت حضرت رسول اکرم $ می‌دانند و اعتراف به هیچ فضیلتی برای حضرت ندارند مگر فضیلتی که برای ایام دعوت ایشان بوده و بس. آنان می‌گویند حضرت هیچ حقی بر ما نداشته و برای ما بعد از وفاتش هیچ فایده‌ای ندارد. لذا قائل به حرام‌بودن توسل به دعای حضرت بعد از وفاتشان هستند، به طوری که از یکی از بزرگان آنان شنیده شده که گفته است عصای ما از قبر حضرت نبی $ نافع‌تر است. چون ما با عصایمان سگان را پراکنده می‌کنیم ولی این قبر چنین اثری هم ندارد (ص47).
9. سلام و صلوات بر پیامبر اکرم ص
جناب حسین احمد معتقد است وهابیان کثرت سلام و صلوات بر پیامبر اکرم $ و قرائت کتاب دلائل الخیرات، قصیده برده، قصیده همزیه و امثال آن را قبیح دانسته‌اند و برخی از ابیات قصیده برده همچون «یا أشرف الخلق ما لی ألوذ به سواک عند حلول الحادث العمم» را از شرکیات می‌خوانند، اما در مقابل مشایخ دیوبندیه قرائت دلائل الخیرات را اجازه داده‌اند و پیروان خود را به صلوات و سلام هر چه بیشتر بر پیامبر اکرم$ ترغیب می‌کنند (ص66).
10. برگزاری جشن میلاد پیامبر اکرم ص
مؤلف درباره این مسئله چنین گزارش می‌دهد که وهابیان معتقدند نفس ذکر مولد رسول اکرم $ قبیح است، و از مصادیق بدعت شمرده می‌شود. به همین ترتیب ذکر اولیای کرام را زشت و قبیح می‌شمارند، اما بزرگان دیوبند نفس ذکر مولد شریف و برگزاری چنین مجالسی را مندوب و موجب برکت می‌دانند (ص67).
11. علم غیب برای حضرت پیامبر اکرم ص
جناب مولانا حسین احمد مدنی اعتقاد وهابیت را در این مسئله چنین بیان می‌دارد که وهابیان معتقدند پیامبر اکرم $ هیچ نصیبی از علوم اسرار حقه و امثال آن نداشته و فقط علم به احکام شریعت داشته است، حال آنکه بزرگان دیوبندیه درباره علم پیامبر اکرم $ نه‌تنها معتقدند حضرت عالم به علم احکام، شریعت و تمام اسرار کائنات است، بلکه در این منزلت به حدی رسیده است که هیچ یک از خلائق نتوانسته‌اند بدان نائل شوند. حضرت رسول اکرم $ دارای بالاترین منزلت بعد از خداوند متعال در علوم و دیگر کمالات است (ص67).
12. اشتغال به تصوف و امور باطنی
طبق بیان حسین احمد، وهابیت اشتغال باطنی و اعمال صوفیانه همچون مراقبت، ذکر، فکر، اراده، ربط قلبی به شیخ طریقت، فناء، بقاء و خلوت را عبث و بدعت می‌شمرند و اقوال و افعال بزرگان صوفیه را مصداق شرک رسالت می‌دانند. آنان از ورود به سلسله تصوف شدیداً کراهت دارند و این مطلب بر کسی که به سرزمین نجد مسافرت داشته باشد به‌وضوح روشن است. اما در مقابل علمای دیوبندیه بر یکی از طریق صوفیه مشی کرده‌اند و علامت ظاهری آنان ریاضت و مداومت بر فکر و ذکر است (ص59).
13. تقلید از ائمه اربعه
وهابیت تقلید از امام معین را شرک در رسالت می‌دانند. لذا در شأن ائمه چهارگانه اهل سنت و مقلدان آنان کلمات واهی و زشتی به کار می‌گیرند (ص62). وهابیان ادعای حنبلی‌بودن دارند ولی در تمامی مسائل به فقه احمد پای‌بند نیستند، اما بزرگان دیوبند در فقه و اصول مقلد ابوحنیفه هستند و تقلید از ائمه اربعه را بر خود واجب می‌دانند. شیخ نانوتوی در لطائف قاسمیه و شیخ گنگوهی در سبیل الرشاد به این مطلب تصریح کرده‌اند (ص63).
14. تأویل در باب صفات خبری
مسائل دیگری هم وجود دارد که وهابیت در آنها با اهل سنت مخالف‌اند، از جمله در مسئله‌ای همچون استواء برای باری‌تعالی اثبات جهت و استواء ظاهری می‌کنند که به جسمانیت و نیز ترتب دیگر آثار حدوث بر باری‌تعالی می‌انجامد، در حالی که بزرگان دیوبند در مثل این آیات و احادیث یا همانند سلف خود درباره این صفات توقف می‌کنند تا به تجسیم و حدوث بر باری‌تعالی منجر نشود، یا اینکه مانند خلف این‌گونه صفات را به وجه صحیحی تأویل می‌برند (ص64).
15. استعمال دخانیات و تنباکو

حسین احمد در این باره چنین آورده است که وهابیان استعمال دخانیات را از گناهان بسیار بزرگ برشمرده‌اند، حال چه به صورت سیگار و چه به صورت قلیان، با استنشاق همراه باشد یا بدون آن، ولی علمای دیوبند این عمل را خلاف اولی و مکروه تنزیهی می‌دانند (ص66).
 
منابع
    ۱. ابو المکرم بن عبد الجلیل، دعوة الشیخ محمد بن عبد الوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فی شبه القارة الهندیة، ریاض: دار السلام للنشر والتوزیع، چاپ اول، 1421 ق.
    ۲. تویجری، حمود بن عبد الله، القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ، ریاض: دار الصمیعی للنشر والتوزیع، چاپ اول، 1414 ق.
    ۳. حسنی طالبی، عبد الحی، الاعلام بمن فی تاریخ الهند من الأعلام المسمی بـ (نزهة الخواطر و بهجة المسامع والنواظر)، بیروت: دار ابن حزم، چاپ اول، 1420 ق.
    ۴. الرحمن، سید طالب، الدیوبندیه تعریفها عقائدها، ریاض: دار الصمیعی للنشر والتوزیع، چاپ اول، 1419 ق.
    ۵. سربازی، عبدالرحمن، اعتدال در مسلک دیوبند، به کوشش: محمد سلیم آزاد، مشهد: نشر جاودان، چاپ اول، 1394 ش.
    ۶. مدنی، حسین احمد، الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب، دیوبند: نشر کتاب‌خانه امدادیه، بی‌تا.
    ۷. نعمانی، محمد منظور، دعایات مکثفة ضد الشیخ محمد بن عبد الوهاب، لکهنو: مکتبة الفرقان، 1400 ق.

[1]. نک.: ابو المکرم بن عبد الجلیل، دعوة الشیخ محمد بن عبد الوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فی شبه القارة الهندیة، ص141.
[2]. عبدالرحمن سربازی، اعتدال در مسلک دیوبند، ص119.
[3]. همان، ص52.
[4]. ابو المکرم بن عبد الجلیل، دعوة الشیخ محمد بن عبد الوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فی شبه القارة الهندیة، ص141.
[5]. نک.: سید طالب الرحمن، الدیوبندیه تعریفها عقائدها، ص254؛ کتاب دیگر المهند علی المفند اثر خلیل احمد سهارنپوری، استاد شیخ‌الاسلام حسین احمد مدنی، است که برخی از دیوبندیان معتقدند این کتاب نیز از تصنیفات مولانا سید حسین احمد مدنی است که به نام استادشان خلیل احمد سهانپوری به چاپ رسیده است؛ نک.: عبدالرحمن سربازی، اعتدال در مسلک دیوبند، ص123.
[6]. عبدالرحمن سربازی، اعتدال در مسلک دیوبند، ص124.
[7]. حسنی طالبی، عبد الحی، نزهة الخواطر و بهجة المسامع والنواظر، ج8، ص1214-1216.
[8]. تویجری، حمود بن عبد الله، القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ، ص74.
[9]. نعمانی، محمد منظور، دعایات مکثفة ضد الشیخ محمد بن عبد الوهاب، ص37.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن