پنج شنبه, 26 مهر 1397 ساعت 14:12
خواندن 40 دفعه

سیر انتقادی در تاریخ وباورهای بهائیت(قسمت دوم)

نویسنده: عبدالحسین خسروپناه
دانشیار پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی
مجله کتاب نقد - پاییز وزمستان ۱۳۸۸ - شماره ۵۲

آسیب های بینشی بهائیت
بهائیت، از دین اسلام استفاده ابزاری کرده است تا بتواند با شبیه سازی، به اهداف استعماری وتثبیت باورهای بی دلیل خود دست یابد؛برای نمونه:علی محمد باب از اعتقاد به مهدویت برای مسئله بابیت، وحسینعلی بهاء از رجعت حسینی برای مشروعیت  بخشیدن به اعتقادات خود، استفاده کرد؛و با این شعارهای فریبنده، طرف داران باب وبهاء، آشوب هایی در مناطق گوناگون ایران، مانند مازندران و زنجان وغیره به راه انداختند.البته باب وبهاء از این اعتقادات ابزاری دست شستند وادعاهای مهم تری را همچون بابیت، امامت، نبوت والوهیت مطرح کردند؛برای نمونه، علی محمد باب در نامه به یحیی صبح ازل می نویسد:
«هذا کتاب من الله الحی القیوم الی الله الحی القیوم قل کل من الله یبدونقل کل الی الله یعودون»(کاشانی، [بی تا]:۶۲):
این نوشته از خدای زنده وقیوم به خدای زنده قیوم است؛و بگو همه چیز ازخدا آغاز می شود و بگو همه چیز به سوی خدا بر می گردد.او همچنین در کتاب بیان فارسی می نویسد:
«کل شی باین شی واحد بر می گردد وکل شی باین شی واحد خلقمی شود...اننی انا الله لا اله انا رب کل شی وانا مادونی خلقی ان یاخلقی ایای فاعبدون»
منظور باب از«شیء واحد»، خود اوست(باب، [بی تا]:۵۶).میرزا حسینعلی بهاء به هادی دولت آبادی نوشت:
«ان المبشر قال انه ینطق فی کل شأن اننی انا الله لا اله الا الله اناالمهمین القیوم»(بهاء، [بی تا]:۱۵۸، ۱۹۴، ۲۴۰، ۲۶۵).
وی در کتاب اشراقات، خود را«قلم اعلی»، «سدرة المنتهی»، «مظهر اسماو صفات الهی»، «کنز المخزون»، «قیوم»، «بسم الله الرحمن الرحیم باسمی المهیمن علی الاسماء» وغیره معرفی می کند. این گفته ها نشان می دهدکه باب وبهاء در پی مبارزه با بعثت پیامبران بوده اند؛ زیرا همه پیامبران مبعوث شدند تا انسان ها را به توحید ونفی شرکت دعوت کنند وانحرافات یهودیان ومسیحیان را مبنی بر پسر خدا دانستن عزیز وعیسی آشکار سازند، واکنون با بیان وبهائیان درصددند تا نوعی شرکت در ربوبیت را به مردم عرضه نمایند.
این مدعیات، آن قدر سخیف است که جایی برای نقد آنها باقی نمی ماند.البته نویسندگان فراوانی در نقد این دو فرقه منحرف، کتاب نوشتند، وخوانندگان گرامی می توانند لیست برخی کتاب های نقد را از لغت نامه دهخدا والذریعه آقابزرگ تهرانی جویا شدند؛اما حق مطلب آن است که انحراف مطالب این طوایف، آن قدر روشن است که حاجتی به نگاشتن نقد نیست؛برای نمونه، اینکه علی محمد باب، ابتدا ادعای بابیت وذکریت وسپس مهدویت و بعد نبوت والوهیت کرد، نشانه بیماری روانی اوست.علی محمد باب، پس از آنکه در کودکی، پدر خودرا از دست داد، تحت کفالت دایی اش قرار گرفت ودر کنار او به کسب وکار در«کمپانی ساسون»پرداخت.این کمپانی به تجارت تریاک اشتغال داشت.وظیفه وی در آغاز این همکاری، انجام کار بسیار دشوار«تریاک مالی»بود.او وظیفه داشت تا هر روز بیش از ده ساعت در زیرآفتاب سوزان بندر بوشهر، واغلب بر روی بام کاروان سراها به این کار بپردازد.بسیاری از کارشناسان بر این عقیده اند که اشتغال حداقل روزیده ساعت به این کار در زیر آفتاب سوزان بوشهر، به مشاعر وی آسیب رسانده واز او موجودی«مالیخولیایی»ساخته بود که ادعای تصرف درماه وستارگان را داشت!این نکته در خاطرات دالگورکی، سفیر کبیر روسیه در ایران، نیز آمده است(رضائیان فیروزآبادی، ۱۳۸۶:۸۵).
حسینعلی بهاء نیز در برخی نوشته هایش ادعای بندگی می کند، ولی ادعایرجعت حسینی و رسالت وپیامبری وخدایی را هم مطرح می سازد.اغلاط وتناقض های بی شمار کتاب های باب مانند احسن القصص، بیان عربی وفارسی؛و کتاب های بهاء، مانند اقدس، الواح، اقتدارات، ایقان، بدیع، مبین، نشانه بی سوادی آنهاست.البته افزون بر بی سوادی واغراض سیاسی این جریان استعماری، می توان برخی از ادعاهای باب یا بهاء را زاییده لجاجت های آنها دانست؛برای نمونه:علی محمد باب در دفاع از نسخ قرآن می گوید: «اگراعتراضات اهل فرقان[(قرآن)]نبود، شریعت فرقان را نسخ نمی نمود».شاهد دیگری که بر الگوگیری وگرته برداری علی محمد باب از اسلام وبر غیر صالت داشتن آیین او دلالت دارد، کتاب بیان اوست که به زبان عربی ناقص وغلط نگاشته شده است؛زیرا علی محمد باب با اینکه ایرانی بود ودر ایران می زیست و پیامش به صورت مستقیم، خطاب به ایرانیان بود، بایستی مطابق آیه ﴿وما أرسلنا من رسول إلاّ بلسان قومه لیبیّن لهم فیضلّ الله من یشاء ویهدی من یشاء وهوالعزیز الحکیم﴾(ابراهیم:۴)، با زبان قوم خودش سخن بگوید؛اما وی، بیان را به عربی نگاشت وچون عربی را درست فرا نگرفته بود، این کتاب را با اغلاط مضحکانه ای ارائه داد.این الگوگیری از اسلام، نوع گرته برداری وتقلید بوده است.همه این مطالب نشان می دهد که دین بهائیت، اصالت، حقیقت وصداقت ندارد.
اکنون که به اختصار، به تاریخچه وچگونگی پیدایش وتطور بهائیت اشاره شد، لازم است پاره ای اعتقادات بهائیت که بدون دلیل وتناقض گونه بیان شده اند، وهمچنین آسیب ها واشکالات آنها را بیان کنیم:
خدای موهوم بهائیت
خدای بهائیت، در دره تاریکی از افسانه ها فرو رفته است وبا موهومات بت پرستی ویافته های تهی وبی اساس آمیخته شده است، تا آنجا که گاه خدا در زندان می افتد.این مطالب، افزون بر مخالفت با عقل، با ادعای بهاء وباب مبنی بر الوهیت خود نیز سازگار نیست.ملاک ومعیار توحید در نزد حسینعلی بهاء، ایمان به وی واعتقاداتش است، به گونه ای که مخالفانش را مشرک می شمارد و می گوید:
«ان الذی ما شرب من رحیقنا المختوم الذی فککنا ختمه باسمنا القیومانه ما فاز بانوار التوحید وما عرف المقصود من کتب الله وکان من المشرکین»؛(نوری، [بی تا]:۵۵):کسی که از رحیق و شراب مختوم و دست نخورده ما که با نام ما یعنی قیوم، باز شده، نیاشامید، هرگز به انوار توحید رستگار نمی شود و مراد کتاب های خداوند را درک نمی کند؛و مشرک خواهد بود.
حسینعلی بهاء، با جملات تناقض آمیز، اوصاف الهی را به ذات تولد یافته خود نسبت می دهد و خود را متولد وغیر متولد معرفی می کند و می گوید:
«فیا حبذا هذا الفجر الذی فیه ولد من لم یلد ولم یولد»(اشراق خاوری، ۱۲۷:۵۰).
وقتی از بهاء الله پرسیدند که:چگونه گاه خود را خدا وگاه خدا رامی خوانی؟ پاسخ داد:گاهی ظاهرم، باطنم را وگاهی باطنم، ظاهرم رامی خواند وغیر از من در ملک، کسی نیست، ولی مردم در غفلت آشکارند«یدعو ظاهری باطنی وباطنی ظاهری لیست فی الملک سوای ولکن الناس فی غفلة مبین»(نوری، ۱۲۰ بدیع، ۴۰۵)؛ «ان الذی خلق العالم لنفسه منعوه ان ینظر الی احد من احبائه ان هذا الا ظلم مبین»(همان:۲۳۳) «والذی ینطق فی السجن الاعظم انه لخالق وموجد الاسماء»؛(همان، ۱۳۱۴:۲۵).
وی ولایت شریعت را از آن خود می داند و می گوید:«اگر بهاء به سمت راست، حکم سمت چپ کند وبه جنوب، حکم شمال کند، شکی نکن که او در فعلش، پسندیده است وامرش، مطاع وشریکی در حکمش نیست»(انه لو یحکم علی الیمین حکم الیسار وعلی الجنوب حکم الشمال حق لا ریب فیه انه محمود فی فعله ومطاعفی امره ولیس له شریک فی حکمه)(نوری، [بی تا]:۱۷)؛ اگر بهائیان در توجیه سخنان شرک آلود رهبرشان بگویند که خداوند-معاذ الله-در بهاء حلول کرده است، پاسخ این است که خداوند متعال، موجودی نامحدود است ومحال است که نامحدود در محدود، حلول کند؛ به تعبیر امیر المؤمنین:
«وحدّ الاشیاء کلها عند خلقه ابانة لها من شبهة ایانة له من شبهها لم یحلل فیها فیقال هو فیها کائن ولم ینأ عنها فیقال هو منها بائن ولم یخل منها فیقال له أین لکنه سبحانه احاط بها علمه أتقنها صنعه وأحصاها حفظه لم یعزب عنه خفیات غیوب الهواء ولا غوامض مکنون ظلم الدجی ولا ما فی السماوات العلی الی الارضین السفلی لکل شیء»(کلینی، ۱۳۶۵:۱، ۱۳۴).
ادعای نبوت
یکی دیگر از اعتقادات باب و بهاء این است که خود را در ردیف پیامبرانی مانند موسی، عیسی، ابراهیم، نوح (علیهم السلام) و بلکه بالاتر از آنها می دانند وگاه نبوت خود را رجعت چهارده معصوم (علیهم السلام) با رجعت مسیح می شمارند ودر نتیجه، به نسخ شریعت اسلام وانکار ختم نبوت می پردازند.این اعتقاد بهائیت یعنی انکار خاتمیت وتفسیرخاتم النبیین به زینت پیامبران، ناصواب است؛زیرا اگر انگشتر را هم خاتم نامیده اند، به جهت مهری بوده که در پایان نامه با آن می زده اند.بهائیان با وجود نص آیه ۴۰ سوره احزاب و روایات متواتر درباره خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم)، با این اصل ضروری مخالفت کردند تا مذهب خود را توجیه کنند.علی محمد باب، به صراحت ادعای نبوت کرد وگفت: (ان الله قد اوحی الیّ ان کنتم تحبون الله فاتبعونی):خداوند  به من وحی فرستاد که اگر خدا را دوست می دارید، مرا تبعیت کنید.او همچنین در نامه به شهاب الدین آلوسی می نویسد:«قد بعثنی الله بمثل ما قد بعث محمدا من قبل....قد رفع کل ما کنتم به تعلمون»(بلاغی، ۱۴۲۳:۱۶).علی محمد باب، خود را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم)، وبیان را از قرآن، افضل معرفی می کند و می گوید:
«اگر بشر از آوردن یک سوره قرآن عاجز است؛پس بشر از آوردن یک حرف من ناتوان است؛ زیرا محمد در مقام الف ومن در مقام نقطه هستم!»(تبریزی، ۱۳۳۵:۷۷).
البته حسینعلی بهاء، جانشین او، نیز مطالب باب را نسخ کرد وخود را افضل از او دانست و می گفت:«قل یا ملاء البیان لا تقتلونی بسیوف الاعراض تالله کنت نائما ایقظنی ید اراده ربکم الرحمن وامرنی بالنداء بین الارض والسماء لیس هذا من عندی لو انتم تعرفون»(نوری، ۱۳۱۴:۴۵).
نفی خاتمیت
آسیب اساسی دیگر بر اعتقادات بهائیت، عبارت است از اینکه چگونه مذهبی کهاز دین معینی چون اسلام انشعاب پیدا کرده است، با آموزه های ضروری وبدیهیآن، در تعارض است؟همه مدعیات بابیت وبهائیت با آیات قرآن وروایات متواتره اسلام در تعارض است.خاتمیت نیز از اعتقادات مشترک میان شیعه وسنی است که قرآن به صراحت تمام، در سوره احزاب، آن را بیان کرده است:
﴿ما کان محمّد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النّبیّین وکان الله بکلّ شی علیما﴾(احزاب:۴۰).
تفسیر«خاتم النبیین»بر خاتمیت پیامبری برای رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم)، نه تنها اجماعی است، بلکه با قواعد لغوی نیز تأیید می شود؛برای اینکه خاتم، چه به فتح تاء باشد یا به کسر تاء، بر ختم نبوت دلالت دارد؛زیرا اگر به کسر تاء خوانده شود، در این صورت، اسم فاعل است و به معنای ختم کننده پیامبری است واگر به فتح تاء خوانده شود، به معنای ما یختم به است؛یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم)، مهر پایان طومار وسلسله پیامبری را زده است(بیضاوی، ۱۴۱۰:۳، ۳۸۵).نتیجه آنکه لفظ«خاتم»را به هر نحو بخوانیم، معنای آیه این می شود که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) آخرین پیامبرالهی است وپیامبری ونبوت، با آمدن او ختم شده وپس از او، پیامبری، کتابی، شریعتی ودین دیگری نخواهد آمد.افزون بر آیه پیش گفته، می توان به آیات دیگری نیز مانند:۱.(فرقان:۱)، ۲.(سبأ:۲۸)، (انعام:۱۹و ۹۰)، (اعراف:۱۵۸)، (انبیاء:۱۰۷)، برای اثبات خاتمیت تمسک کرد.همچنین احادیث متواتری، همچون حدیث منزلت که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) به امام
علی (علیه السلام) فرمود:
«اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»(کلینی، ۱۳۲۵:۸، ۱۰۶)
بر خاتمیت پیامبری دلالت دارد.حدیث منزلت، به تعبیر ابن ابی الحدیدمعتزلی، مورد اتفاق واجماع تمام فرق اسلامی است(معتزلی، ۱۴۰۴:۱۳، ۲۱۱) ونویسنده الاستیعاب نیز این حدیث را صحیح ترین حدیث دانسته است که افرادی چون:سعد بن ابی وقاص، ابن عباس، ابو سعید خدری، امسلمه، اسماء بنت عمیس، جابر بن عبد الله انصاری وعده دیگری، آن رانقل کرده اند(ابن عبد البر النمری القرطبی، ۱۳۱۹:۲، ۴۷۲ و۴۷۳).افزونبر این روایات، روایاتی که بر ابدیت احکام الهی اسلام دلالت دارند، نیز اثباتگر خاتمیت هستند؛برای نمونه امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
«حتی جاء محمد فجاء بالقرآن وبشریعته ومنهاجه فحلاله حلال الی یوم القیامه وحرامه حرام الی یوم القیامه»(شیخ صدوق، ۱۳۷۸:۲، ۸۰).
همچنین در این زمینه می توان به خطبه های ۷۲، ۸۷، ۱۳۳ و۱۷۳ نهج البلاغه مراجعه کرد.
تهافت بابیان و بهائیان تا اینجا ادامه می یابد که با وجود اینکه در برخی نگاشته ها، به انکار ختم نبوت پرداخته وخود را به مقام نبوت رسانده اند، درمواردی نیز به صراحت می گویند:«حلال محمد حلال الی یوم القیامه وحرام محمد حرام الی یوم القیامه»(باب، ۱۲۹:۵).حسینعلی بهاء نیز می گوید: «الصلوة والسلام علی سیدنا العالم مربی الامم الذی به انتهت الرسالة والنبوة وعلی آله واصحابه دائما ابدا سرمدا...»(نوری، [بی تا]:۱۱۴)اشراق خاوری، نویسنده معروف بهائیت، نیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) را خاتم النبیین دانسته است(اشراق خاوری، ۱۰۳:۱، ۷۸).البته بهائیان، در مقام جمع این تناقض گویی برآمده ومیرزا بهاء را فوق بشر ودارای مقام نبوت، و او را ظهور الله و مظهر مقدس نفس غیب الغیوب دانسته اند(بدیع، ۱۱۴).شاهد این ادعا، سخن خاوری است که پیامبر را خاتم پیامبران و بهاء را ظهور عظیم وموعوجد کریم که از مظاهر متقدم و والاتر است، دانسته است(همان، ۱۰۳ بدیع:۱، ۷۸).گاه برخی نویسندگان بهایی مسلک، مانند ابو الفضل گلپایگانی در کتاب فرائد، واشراق خاوری در کتاب درج لئالی هدایت، واحمدحمدی در تبیان وبرهان، به توجیه ختم نبوت پرداخته ونبی را به معنای غیبگو یامأمور به ترویج شریعت قبل، ورسول را به معنای دریافت کننده امواج روحانی ورحمانی، ومأمور تشریع شرع جدید از منبع لا یدرک الهی ودارنده کتاب آسمانی دانسته وبر این اساس نتیجه گرفته اند که آیه شریفه وروایات مربوطه، بر ختم نبوتنه ختم رسالت وصاحب شریعت دلالت دارد(روحی روشنی، [بی تا]:فصل اول)؛غافل از اینکه نبوت، اعم از رسالت است وبا نفی اعم، مفهوم اخص نیز نفی می گردد(ر.ک:امیرپور، ۱۳۵۷:۲۷).
انکار معاد وقیامت
اعتقاد انحرافی دیگر بهائیت، مخالفت با قیامت به منزله جهانی پس ازدنیاست.معاد از نظر اسلام، یعنی بازگشت همه انسان ها به سوی خداوند متعال در روزی به نام قیامت؛روزی که به فرموده قرآن، طول آن، پنجاه هزارسال است ودر آن روز، این زمین وآسمان ها به زمین وآسمان دیگری تبدیل می گردد و طرح تازه ای در وضع جهان پدید می آید و به حساب وکتاب تمام انسان ها رسیدگی می شود و بهشتیان به بهشت، و دوزخیان به دوزخ روانه می گردند.میرزا علی محمد باب وحسینعلی بهاء، منکر قیامت به این معنا هستند.فرقه های بابیت وبهائیت نیز به تبعیت از رهبرانشان، با معاد وقیامت مخالفت می کنند و بر این باورند که با آمدن باب، قیامت اسلام برپاشده وبا مرگش، قیامت تمام می گردد وقیامت اقدس وآیین بهاء، با بعثت پیامبر آینده آغاز می شود.به اعتقاد علی محمد باب:«مراد از یوم قیامت، یوم ظهور شجره حقیقت است و مشاهده نمی شود که احدی از شیعه، یوم قیامت را فهمیده باشد؛بلکه همه موهوم ا امری را توهم نموده که عند الله حقیقت ندارد و آنچه عند الله و منه، عرف اهل حقیقت مقصود از یوم قیامت است، این است که وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان به هر اسم الی حین غروب آن یوم قیامت است؛مثلا از یوم بعث عیسی تا یوم عروج آن قیامت موسی بوده که ظهور الله در آن زمان ظاهر بود به ظهور آن حقیقت که جزا داد هرکس که مؤمن به موسی بود...و از حین ظهور شجره بیان(علی محمدباب)الی ما یغرب قیامت رسول الله هست که در قرآن خداوند وعده فرموده بود که اول آن بعد از دو ساعت و یازده دقیقه از شب پنجم جمادی الاول سنة۱۲۶۰ اول یوم قیامت قرآن بود»(محمدی اشتهاردی، ۱۳۸۳:۱۹۰-۱۹۲).حسینعلی بهاء نیز اعتقاد به قیامت را توهم دانسته وگفته است:
«قدری تفکر نما که چقدر توهمات در بین ملأ فرقان بود از ظهورقائم، وظهور قیامت وظهور ساعت، بعد از ظهور نقطه اولی روح ماسواه فداه معلوم شد که جمیع خاطی بودند و به قطره از بحر علم مشروب نه».(نوری، ۱۲۸۶:۲۳۸)
بهائیان برای توجیه اعتقاد کفرآلود خود، به تأویل آیات قرآن پرداخته اند(همان، ۱۹۸۰:۱۵۵).در حالی که قرآن بیش از یک ششم آیاتش را به معاد اختصاص داده وده ها بار مسئله قیامت و بهشت وجهنم در قرآنبیان شده است وهیچ مسلمانی نتوانسته به انکار آن بپردازد.آیات قرآن درباره قیامت، آن قدر صریح است که هیچ گونه تأویل بر نمی دارد؛ بر این مونه بنگرید به آیه:
﴿وأمّا الّذین فسقوا فمأواهم النار کلّما أرادوا أن یخرجوا منها أعیدوا فیهاو قیل لهم ذوقوا عذاب النّار الّذی کنتم به تکذّبون﴾(سجده:۲۰)
وما عصیان پیشگان، منزلگاهشان آتش است؛هرگاه که بخواهند از آن بیرون آیند، بار دیگر آنها را به درون آتش باز گردانند و بگویندشان: بچشید عذاب آتشی را که دروغش می پنداشتید.


پى نوشت ها:
 (۱۴) ر.ک:خسروپناه، کلام جدید، گفتار کثرت گرایی دینی.
(۱۵) برای اطلاع بیشتر ر.ک به خسروپناه، جریان شناسی ضد فرهنگ ها، گفتار پنجم:فمینیسم.
(۱۶) «سرکار خانم مهناز رئوفی، بهائی نجات یافته ای است که پس از بازگشت به اسلام، کتب گوناگونی همچون چرامسلمان شدم؟نامه ای برای برادرم، سایه شوم، فریب ومسلخ عشق را در نقد وبررسی این فرقه نگاشته است.

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن