پنج شنبه, 18 مرداد 1397 ساعت 14:14
خواندن 144 دفعه

گفتگو با حضرت آیت الله نجم الدین طبسی: ریشه رعب خلفای عباسی از امام موسی کاظم چه بود؟

من از بیان نورانی امام حسن عسکری(علیه السلام) برای پاسخ به این پرسش استفاده می کنم که فرمودند: بنی عباس و بنی امیه شمشیر را از رو برای ما بستند و از دو جهت با خشونت و قساوت با ما رفتارکردند.

.من از بیان نورانی امام حسن عسکری(علیه السلام) برای پاسخ به این پرسش استفاده می کنم که فرمودند: بنی عباس و بنی امیه شمشیر را از رو برای ما بستند و از دو جهت با خشونت و قساوت با ما رفتارکردند. اول این که آن ها جایگاه ما را می دانند و از لیاقت و قابلیت و اقتدار ما برای اداره جهان اسلام باخبرند و از آن سو بی لیاقتی خود را هم می دانند، می دانند که ما اهل هستیم و می دانند که ما صاحبان حقیقی اسلامیم و می دانند که خودشان بی عرضه اند، بنابراین می ترسند که ما ادعایی کنیم و مردم دور ما را بگیرند و آن ها را رها کنند و به این واسطه منافع شان به خطر بیفتد. دوم این که می دانند و به تواتر به آن ها رسیده که پایان حکومت ظالمان به دست حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) است که از نسل ماست. شکی ندارند که خودشان ظالم هستند لذا برای این که مبادا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) به دنیا آمده باشد و کارشان را یکسره کند و طومار حکومت شان را به هم بپیچد یا این که دنیا بیاید، نسل کشی راه انداخته اند که اگر حضرت دنیا آمده باشد کشته شود و اگر دنیا نیامده با این کشتار جمعی، جلوی ولادت حضرت مهدی گرفته شود یعنی همان کاری که فرعون درباره بنی اسرائیل و حضرت موسی (علیه السلام) کرد اما به نتیجه نرسید و امام (علیه السلام)  فرمود که اراده خداوند بر این است که مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را حفظ کند و ریشه ظالمان را بکند.

در سالروز شهادت جانسوز امام موسی کاظم (علیه السلام) سرویس قرآن و معارف خبرگزاری شبستان گفتگویی با آیت الله  نجم الدین طبسی از استادان برجسته حوزه و پژوهشگر دینی انجام داده ایم که در ادامه می آید.

جناب استاد طبسی! ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) از جنابعالی درخواست داریم که ما را قدری  با وجوه شخصیتی این امام معصوم (علیه السلام)  آشنا بفرمایید.

اجازه بدهید در همین آغاز شهادت حجت خدا حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) را به ساحت قدسی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و ولی نعمت مان تسلیت عرض کنم. در ارتباط با جایگاه آقا امام موسی بن جعفر (علیه السلام) بیان و فهم ما قاصر است و اگر سخنی هم در این باره گفته می شود با همان زبان الکن است.

درباره امام موسی کاظم (علیه السلام) و شخصیت ایشان از زوایای مختلفی می توان سخن گفت. یکی از وجوه بارز این بزرگوار مردمی بودن و داشتن نفوذ فوق العاده در میان مردم و جایگاه والای حضرت است  به گونه ای که یک بار مهدی عباسی  به خاطر ترسی که از این نفوذ داشت دستور می دهد حضرت را دستگیر و زندانی کنند اما بعد خواب می بیند که امیرالمومنین(علیه السلام)  او را تهدید می کند که اگر موسی بن جعفر (علیه السلام) را آزاد نکنی تو را به هلاکت می رسانیم. بعد از دیدن این خواب چنان خوفی در وجود خلیفه عباسی می نشیند که مامور می فرستد و شبانه امام (علیه السلام) را از زندان به ملاقات او می آورند و خلیفه عباسی به امام عرض می کند که شما تعهد بدهید که کاری به کار حکومت ما نداشته باشید و مردم را علیه ما نشورانید و امام (علیه السلام) می فرماید: تکلیف و برنامه ما این نیست و امام آزاد می شود. می خواهم عرض کنم که ائمه ما از جمله امام کاظم (علیه السلام) در میان مردم نفوذ و تاثیر کلام بالایی داشتند و این نفوذ برای خلفای عباسی گران می آمد.

در تاریخ آمده است که هارون الرشید برای سفر عمره به مکه رفت و سپس به مدینه آمد و وقتی خواست به پیامبر (صلوات الله علیه و سلم) سلام دهد گفت: السلام علیک یا عم / سلام و درود بر تو ای پسرعمو، هارون می خواسته با این کار، خودش را به خاندان عصمت و طهارت متصل کند اما امام موسی کاظم (علیه السلام) در برابر او رو به قبر پیامبر (صلوات الله علیه و سلم) کرد و  فرمود: السلام علیک یا اب / سلام و درود بر تو ای پدر و این خطاب برای هارون بسیار گران و سنگین آمد و دستور داد امام را دستگیر و بازداشت کنند و به عراق ببرند و زندانی کنند. امام مدت ها در زندان های مخوف به سر می بردند و زیر شکنجه بودند. زندان هایی که شب و روزشان از هم ممتاز و مشخص نبوده است.

شاید این پرسش به ذهن برخی خطور کند که ریشه این همه عداوت از کجا می آید؟

من از بیان نورانی امام حسن عسکری (علیه السلام) برای پاسخ به این پرسش استفاده می کنم که فرمودند بنی عباس و بنی امیه شمشیر را از رو برای ما بستند و از دو جهت با خشونت و قساوت با ما رفتارکردند. اول این که آن ها جایگاه ما را می دانند و از لیاقت و قابلیت و اقتدار ما برای اداره جهان اسلام باخبرند و از آن سو بی لیاقتی خود را هم می دانند، می دانند که ما اهل هستیم و می دانند که ما صاحبان حقیقی اسلامیم و می دانند که خودشان بی عرضه اند، بنابراین می ترسند که ما ادعایی کنیم و مردم دور ما را بگیرند و آن ها را رها کنند و به این واسطه منافع شان به خطر بیفتد. دوم این که می دانند و به تواتر به آن ها رسیده که پایان حکومت ظالمان به دست حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) است که از نسل ماست. شکی ندارند که خودشان ظالم هستند لذا برای این که مبادا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) به دنیا آمده باشد و کارشان را یکسره کند و طومار حکومت شان را به هم بپیچد یا این که دنیا بیاید، نسل کشی راه انداخته اند که اگر حضرت دنیا آمده باشد کشته شود و اگر دنیا نیامده با این کشتار جمعی، جلوی ولادت حضرت مهدی گرفته شود یعنی همان کاری که فرعون درباره بنی اسرائیل و حضرت موسی (علیه السلام) کرد اما به نتیجه نرسید و امام (علیه السلام)  فرمود که اراده خداوند بر این است که مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را حفظ کند و ریشه ظالمان را بکند.

اما در بُعد فرهنگی یعنی آن جا که پای مسایل اعتقادی و خداشناسی، توحید و نبوت و امامت و معاد و مسایل فقهی به  میان می آید  بیانات امام موسی کاظم  (علیه السلام)  نورانی و راهگشاست چون این ابعاد مورد هجمه حکومت­ها بود و این بنیان ها را به نفع خودشان مصادره می کردند و فرهنگ اسلام را با تبیین و تفسیرهای موافق رای خود تحریف می کردند تا اسلام در خدمت عباسی ها باشد. این است که می بینیم امثال یحیی بن اکثم که از فقهای باسواد عصر خود بودند چون فقه را موافق با طبع و مذاق حکام زمان خود تعبیر و تفسیر می کردند نزد آن ها ارج و قرب می یافتند و فقهایی از این دست که اطاعت از حکام عباسی را عین اطاعت از خداوند می دانستند اما در این میان نقش امام موسی کاظم (علیه السلام) روشنگری در برابر چنین انحرافاتی بود. کتاب “قرب الاسناد” که از آثار ماندگار امام کاظم(علیه السلام)   است –  این کتاب دربرگیرنده پاسخ هایی است که امام موسی کاظم به سوالات فرزندشان می دهند – و یکی از مواریث ماندگار اسلام است که از آقا و مولایمان امام کاظم (علیه السلام) به دست ما رسیده است و خوشبختانه امروز به سعی برخی از دوستان، فقه حضرت در ۶ – ۵ جلد جمع آوری شده و  در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. علاوه بر این، امام (علیه السلام) سخنان محکم  و گرانمایه ای درباره مسایل تفسیری و اخلاقی و  نظایر آن دارند که می تواند برای زندگی امروز ما راهگشا باشد.

درباره کیفیت و چگونگی شهادت حضرت بفرمایید.

عبارتی در کتاب “لباب الانساب” ابن فندق آمده که  وقتی خواستند امام را به شهادت برسانند به زهر دادن اکتفا نکردند. به او زهر خوراندند و به غل و زنجیرش بستند و دستگاه هارون دستور داد امام را زنده زنده در بوریا بپیچند و پایمال کنند. می خواهم عرض کنم که اگر به امام حسین (علیه السلام)  بعد از شهادت حضرت جسارت کردند امام کاظم (علیه السلام) را هم زنده زنده در بوریا پیچیدند و لگدمال کردند که نشان می دهد حاکمان اموی و عباسی تا چه اندازه حقد و کینه نسبت به معصومین از جمله امام موسی کاظم (علیه السلام) داشتند  و  از آن سو امام (علیه السلام) چه جایگاه بلند و رفیعی داشت که این گونه در قلب حاکمان رعب و وحشت می آفرید. اگر هارون بر جسم مردم حکومت می کرد امام کاظم (علیه السلام) بر قلوب مردم حاکم بود.

تاثیر  شهادت حضرت در زمانه و دوره ای که زندگی می کردند چه بود؟

با شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) موجی در بلاد اسلام به راه افتاد و بغداد یکپارچه تعطیل شد و حاکمیت به خاطر آن که خود را در شهادت امام (علیه السلام)  تبرئه کند پیشاپیش برای امام مجلس عزا  برپا کرد. امام موسی کاظم(علیه السلام) در قبرستان شونیز دفن شد. پیش از امام هزاران انسان در این قبرستان دفن بودند اما وقتی پیکر مطهر امام موسی کاظم (علیه السلام) در این قبرستان به خاک سپرده شد فضای قبرستان تحت الشعاع دفن امام قرار گرفت و  قبر امام مزاری برای عام و خاص، حتی سلفی ها و سنی ها شد،  طوری که می بینیم ابوعلی خلال که حنفی مذهب و از مراجع سلفی بود می گوید: هر وقت گرهی در کار من می افتاد و مشکلی برایم پیش می آمد به زیارت قبر امام موسی کاظم (علیه السلام) می رفتم و مشکل من حل می شد.

امام کاظم (علیه السلام) در دوره حیات شان با آن که زیر نظر شدیدترین شکنجه ها بودند و عمر شریف حضرت در زندان ها به سر آمد اما در فرصت هایی که پیش می آمد افراد به ویژه جوان ها را به طی مراحل کمال و تحصیلات دعوت و سفارش می کردند  و هر وقت متوجه می شدند که جوانی عمر خود را به بطالت می گذراند ناخرسندی خود را اعلام می کردند که حیف است عمر انسان جز در طی مسیر کمال و تحصیل اخلاق و علم به سر آید. در هر حال ائمه علیهم السلام را باید خود معصومین معرفی کنند و از عهده و توان ما خارج است ما شخصیت حقیقی ائمه را درک نمی کنیم اما با همین زبان الکن عرض می کنیم که ائمه (علیه السلام)  معصوم بودند و قول و فعل آن ها  قول و فعل رسول الله (صلوات الله علیه و سلم) و زیارت آن ها زیارت رسول الله (صلوات الله علیه و سلم) و رضایت و نارضایتی آن ها رضایت و نارضایتی رسول الله(صلوات الله علیه و سلم) است. از خداوند می خواهیم که ما را مشمول عنایات حضرات معصومین علیهم السلام قرار دهد ان شاء الله.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن