دوشنبه, 04 شهریور 1398 ساعت 09:57

شرایط و آداب مباهله چیست؟

سوال
آیا مباهله باید شرطی داشته باشد تا با کسی مباهله کنیم؟ آیا هر کسی برای اثبات ایمان خویش می تواند مباهله کند، به تعبیر دیگر آیا مباهله یک حکم عمومی است یا این که مخصوص زمان پیامبر صلی الله علیه و آله است؟ در چه مورد می شود مباهله کرد؟ در آیات قرآن جریان خواستن مباهله از طرف رسول خدا واقعاً اتفاق نیفتاده، چون طرف مقابل پیشنهاد مباهله را رد کرد، آیا این حقیقت دارد؟
پاسخ اجمالی:
مباهله یعنی نفرین کردن یکدیگر تا هر کس که بر باطل است، مورد غضب الهی قرار گیرد و آن کس که بر حق است شناخته شود و بدین گونه حق از باطل تشخیص داده شود.
مباهله یک نوع دعا است و دارای ویژگی ها و شرایط خاصی نیز می باشد که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم:
این که مباهله کننده خود را سه روز اصلاح اخلاقی کند، روزه بگیرد، غسل کند، با کسی که می خواهد مباهله کند به صحرا برود، میان سپیده دم تا بر آمدن آفتاب مباهله کند و ... .
مباهله، مخصوص زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیست بلکه دیگر مؤمنان نیز می توانند مباهله کنند؛ از این رو هیچ مانعی نیست که هر کس با حفظ شرایطی که بیان شد برای اثبات حقانیت خویش در مقابل دشمنان دین بتواند مباهله کند. البته باید دانست که شرایط مباهله و اخلاص و اعتماد به نفسی که در آن لازم است به آسانی برای هر فردی قابل دست یابی نبوده و نباید عجولانه به چنین کاری اقدام نمود که شاید اثری معکوس به دنبال داشته باشد.
در ضمن باید دانست که مباهله مخصوص آن دسته از اختلافات و منازعات دینی و مذهبی است که طرف مقابل با وجود گفتگو و مباحثات منطقی و علمی، حق و حقیقت را نپذیرد و بر عقیدۀ باطل خود اصرار ورزد.
با توجه به تفاسیر آیۀ مباهله معلوم می شود که سرانجام مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله به صلح و مسالمت ختم شده است.

پاسخ تفصیلی:
با توجه به این که سؤال شما از چند بخش تشکیل شده، پس از بیان مقدمه ای کوتاه، به همان ترتیب به پاسخ آن می پردازیم.
مباهله در لغت:
مباهله در اصل از ماده «بهل»(بر وزن اهل) به معنی رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن است، و به همین جهت هنگامی که حیوانی را به حال خود واگذارند تا نوزادش بتواند به آزادی شیر بنوشد، به او «باهل» می گویند، و «ابتهال» در دعا به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست.
مباهله در اصطلاح:
از نظر مفهوم متداول که از آیۀ مباهله گرفته شده، مباهله به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است. بدین ترتیب که افرادی که با هم درباره یک مساله مهم مذهبی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.[1]
مباهله یعنی نفرین کردن یکدیگر، تا هر کس بر باطل بوده مورد غضب الهی قرار گیرد و آن کس که بر حق است شناخته شود و بدین گونه حق از باطل تشخیص داده شود.[2]
طبیعی است که طرفین مباهله باید معتقد به پروردگار باشند، تا بتوانند اقدام به چنین کاری نمایند؛ چون فردی که خداپرست نیست نمی تواند از خداوند درخواستی داشته باشد.
اما پاسخ به این سوال به همان ترتیبی که در پرسش مطرح شد:
1. این که آیا مباهله باید شرطی داشته باشد تا با کسی مباهله کنیم؟
همان گونه که در تعریف مباهله گفتیم مباهله یک نحوۀ از دعاست، از این رو شرایطی که برای دعا ذکر کردند برای مباهله نیز لازم است. ولی با توجه به این که مباهله دعای خاصی است تبعاً دارای ویژگی ها و شرایط خاصی نیز می باشد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف. کسی که می خواهد مباهله کند باید خود را سه روز اصلاح اخلاقی کند.
ب. روزه بگیرد.            
ج. غسل کند.
د. با کسی که می خواهد مباهله کند به صحرا برود.
هـ. ساعتی که در آن مباهله می شود، میان سپیده دم تا بر آمدن آفتاب است.
و. انگشتان دست راستش را در انگشتان راست او بیفکند.
ز. از خودش آغاز کند و بگوید: خداوندا! تو پروردگار آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه ای و آگاه از اسرار نهان هستی و رحمان و رحیمی، اگر مخالف من حقی را انکار کرده و ادعای باطلی دارد، بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب دردناکی مبتلا ساز! و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کند و بگوید: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می کند بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذابی مبتلا کن.[3]
2. اما پرسش دیگر که آیا هر کسی برای اثبات ایمان خویش می تواند مباهله کند؟ به تعبیر دیگر آیا مباهله یک حکم عمومی است یا این که مخصوص زمان پیامبر صلی الله علیه و آله است؟
با توجه به شأن نزول آیۀ شریفۀ مباهله که روی سخنش تنها به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است، شاید گفته شود که مباهله مخصوص زمان پیامبر صلی الله علیه و آله است، ولی این سخن درستی نیست و نمی توان مباهله را ویژۀ زمان پیامبر(ص) دانست، بلکه دیگر مؤمنان نیز می توانند مباهله کنند.
زیرا اولاً بر اساس قانون مسلّم اصولی شأن نزول آیه موجب تخصیص آیه نمی شود.[4]  
ثانیاً شکی نیست که آیۀ شریفۀ مباهله یک دستور کلی برای دعوت به مباهله به مسلمانان نمی دهد بلکه روی سخن در آن تنها با پیامبر اسلام(ص) است، ولی این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومی باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خدا پرستی کامل برخوردارند هنگامی که استدلالات آن ها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایی نرسد، آن ها را دعوت به مباهله کنند.[5]
ثالثاً: از روایاتی که در منابع اسلامی نقل شده نیز عمومیت این حکم استفاده می شود؛ مرحوم کلینی، در کافی حدیثی از امام صادق(ع) نقل کرده که به یکی از اصحاب خویش فرمود: «اگر مخالفان سخنان حقت را نپذیرفتند آن ها را به مباهله دعوت کن»[6].
از این رو می توان معتقد بود که هر کس با حفظ شرایطی که بیان شد، برای اثبات حقانیت خویش در مقابل دشمنان ایمانش، بتواند مباهله کند. بیان این نکته خالی از لطف نیست که اگر چه در قرآن مجید، موضوع مباهله پیغمبر اسلام با نصارای نجران بیان شده است، اما در اختلاف میان زن و شوهر در خصوص اتهام زن از طرف شوهر نسبت به ارتکاب امر خلاف عفت با مرد بیگانه، که به آن ملاعنه گفته می شود، در حقیقت یک نوع مباهله است که با شرایطی در حضور حاکم شرع جامع الشرایط صورت می گیرد.[7]
3. اما این که در پرسشتان گفتید که در چه مورد می شود مباهله کرد؟
همان طور که از آیۀ مورد مباهله استفاده می شود، مورد تشریع مباهله مخصوص اختلافات و منازعات دینی و مذهبی است تا جایی که با گفتگو حل نشود و کار به انکار و مکابره کشد.[8]
4. اما پرسش آخرتان که گفتید: در آیات قرآن جریان خواستن مباهله از طرف رسول خدا واقعاً اتفاق نیفتاده چون طرف مقابل پیشنهاد مباهله را رد کرد، آیا این حقیقت دارد؟
برای روشن شدن پاسخ این پرسش لازم است اصل مباهله را بیان کنیم:
در شأن نزول آیۀ شریفه، نقل شده که این آیه و آیات قبل از آن در باره هیأت نجرانی نازل شده است. هنگامی که پیامبر(ص) آن ها را به مباهله دعوت کرد، آن ها تا فردای آن روز از حضرت مهلت خواستند، و پس از مراجعه به شخصیت های نجران، اسقف(روحانی بزرگشان) به آن ها گفت: شما فردا به محمد صلی الله علیه و آله نگاه کنید، اگر با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزی در بساط ندارد.
فردا که شد، پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، در حالیکه دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفته بود و حسن و حسین علیهما السلام در پیش روی او راه می رفتند و فاطمه سلام الله علیها پشت سرش بود. نصاری نیز بیرون آمدند در حالی که اسقف آن ها پیشاپیش شان بود. وقتی که دید پیامبر(ص) با آن چند نفر آمدند، دربارۀ آن ها سؤال کرد؛ به او گفتند: این پسر عمو و داماد او و محبوب ترین خلق خدا نزد اوست، و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی(ع) هستند، و آن بانوی جوان دخترش فاطمه(ع) است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب اوست. سید به اسقف گفت: برای مباهله قدم پیش گذار. گفت: نه، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام می کند، و من می ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا یک سال بر ما نمی گذرد، در حالیکه در تمام دنیا یک نصرانی که آب بنوشد وجود نداشته باشد.
اسقف به پیامبر اسلام(ص) عرض کرد: ای ابو القاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم بلکه مصالحه می کنیم، با ما مصالحه کن. پیامبر صلی الله علیه و آله با آن ها به دو هزار حله(یک قواره پارچه خوب لباس) که حداقل قیمت هر حله ای چهل درهم بود، و عاریه دادن سی دست زره، و سی شاخه نیزه، و سی رأس اسب، مصالحه نمود، در صورتی که در سرزمین یمن، توطئه ای برای مسلمانان رخ ندهد، و پیامبر(ص) ضامن این عاریه ها خواهد بود تا آن را بازگرداند، و عهد نامه ای در این زمینه نوشته شد.[9]
بنابراین باید نتیجه گرفت که تمام مقدمات مباهله انجام شد، اما چون طرف مقابل، از اعتماد به نفس پیامبر به وحشت افتاده و در حقیقت بدون مباهله تسلیم شدند، نیازی به مباهله نبود.
همچنین لازم به ذکر است که در تاریخ اسلام نیز به موردی که مباهله انجام شده باشد برنخوردیم.

پی نوشت ها:
[1] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏2، ص 578.
[2] دوانی، علی، مهدی موعود - ترجمه جلد سیزدهم بحار، ص 636.
[3] کمره‏ای، محمد باقر، اصول کافی - ترجمه کمره‏ای، ج 2، ص 513 و 514، ج ‏6، ص 145.
[4] المورد لا یخصص الوارد، حکیم، سید محسن، حقائق‏الأصول، ج 2، ص 412.
[5] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏2، ص 589.
[6] کلینی، الکافی، ج 2، ص 513.
[7] اصول کافی، ترجمه کمره‏ای، ج ‏6، ص 630.
[8] اصول کافی، ترجمه کمره‏ای، ج ‏6، ص 629.
[9] رازی، ابو عبد الله فخرالدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏8، ص 248 این شان نزول با تفاوت های مختصری در کتب احادیث و تفاسیر  مانند: صحیح مسلم، جزء 12، ص 129، ش 4420 سنن ترمذی، جزء 10، ص 260، ش 2925 و جزءالورد 12، ص  187، ش 3658 مسند احمد، جزء 4، ص 32، ش 1422 حاکم، المستدرک علی الصحیحین، جزء 11، ص 26، ش 4702، که او می گوید مطابق شرط شیخین این حدیث صحیح است و انوار التنزیل و أسرار التأویل، ج‏2، ص: 20 و نیز معجم کبیر طبری صحیح ابن حیان، مشکل الآثار طحاوی ابو الفتوح رازی، و تفسیر کبیر غیر آن نیز آمده است، و فخر رازی در ذیل تفسیر آیۀ مذکور بعد از بیان شأن نزول آیۀ تطهیر برای  امام حسن و امام حسین و فاطمه و علی(ع) می گوید: این روایت در میان علمای تفسیر و حدیث، مورد اتفاق است.