سه شنبه, 08 مرداد 1398 ساعت 02:02

آیا توسل به ائمه اهل بیت علیهم السلام کار لغو و بیهوده ای است؟

سوال
کارشناسان وهابی در شبکه­ های ماهواره­ای ادعا می­کنند که توسل به اولیاء و مقربان درگاه الهی کار لغو و بیهوده­ای است، چرا که اولیاء و مقربان خود محتاج درگاه الهی­اند. آنان می­گویند: به جای توسل به اولیاء و مقربان، مستقیم به سراغ خداوند سبحان رفته و از خود ایشان حوائج خویش را طلب می­کنیم، چرا که خواه ما به اولیاء و مقربان درگاه الهی توسل کنیم و خواه از این عمل اجتناب ورزیم، در نهایت نتیجه یکی است و این خداوند سبحان است که باید حاجت ما را برآورده سازد. بنابراین به جای طولانی کردن مسیر، مستقیم به سراغ خداوند سبحان رفته از ایشان طلب حاجت می­کنیم؟
پاسخ
 در پاسخ باید گفت: این اشکال اگر وارد باشد، قبل از همه متوجه وهابیان است، چرا آنان خود به جواز برخی از اقسام توسل فتوا داده­اند. آنان با تقسیم توسل به دو قسم مشروع و ممنوع، برخی از اقسام و مصادیق توسل را جایز دانسته­اند.[1] عالم مشهور وهابی محمد العثیمین می­نویسد: «توسل به خداوند سبحان به دو قسم مشروع و ممنوع تقسیم می­شود ... توسل مشروع هفت مصداق دارد که عبارتند از: توسل به اسماء الهی، توسل به صفات خداوند سبحان، توسل به افعال الهی، توسل به ایمان به خداوند متعال، توسل به اعمال صالح، توسل به دعای افراد صالح و توسل به ایمان به رسول الهی صلی الله علیه و اله و سلم و تبعیت از ایشان».[2] بن باز مفتی مشهور وهابی نیز می­نگارد: «توسل مشروع عبارت است از توسل به اسامی و صفات خداوند سبحان، توسل به اعمال صالح، توسل به ایمان به خداوند سبحان و رسول ایشان، توسل به محبت به خداوند متعال و رسول او ... و از مصادیق توسل مشروع توسل به دعای انسان زنده است».[3]
سوال این است که اگر توسل به اولیاء و مقربان درگاه الهی امری بیهوده و لغو است؟ چرا وهابیان خود به توسل به دعای دیگران اعتقاد داشته و ان را جایز می­شمارند. این در حالی است که اگر توسل به اولیاء و مقربان درگاه الهی امری بیهوده و لغو باشد، توسل به دعای دیگران حتی اگر زنده و در قید حیات باشند نیز امری بیهوده و لغو خواهد بود و ما باید به جای توسل به دعای دیگران و درخواست دعا از آنان از خود خداوند سبحان حاجات و نیازهای خویش را طلب کنیم.
گذشته از این ، واقعیت این است که در قرآن و منابع روایی معتبر اهل سنت، ادله­ی قطعی و محکمی وجود دارند که توسل به اولیا و صالحان را امری مفید و پرفایده معرفی کرده­اند، ادله­ای که حتی وهابیان نیز به صحت و دلالت آنها بر جواز به برخی از اقسام توسل اعتراف دارند.[4] در قران کریم در سوره یوسف آمده است که برادران حضرت یوسف بعد از روشن شدن واقعیت و اینکه آنها یوسف را در چاه انداخته بودند، پشیمان گشته و نزد پدر خویش آمده و از او خواستند که از خداوند متعال بخواهد که آنها را ببخشد: «قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين».[5] حضرت یعقوب بدون اینکه دست رد بر سینه آنها زده و از آنان بخواهد که مستقیم از خداوند سبحان طلب بخشش کنند، پاسخ داد که به زودی از جانب شما استغفار و طلب آمرزش خواهم کرد: «قال سوف استغفر لکم ربي انه هو الغفور الرحيم».[6]
همچنین در کتاب صحیح بخاری و سایر منابع روایی اهل سنت نقل شده است که عمر و سایر صحابه برای برآورده شدن حاجات خویش به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توسل می­کردند. در این حدیث آمده است: «انس بن مالک می­گوید: عمر بن خطاب هنگام قحطی و خشکسالی عباس بن عبدالمطلب را واسطه قرار داده و از خداوند متعال طلب باران می­نمود. او می­گفت: اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا. وی می­افزاید: بعد از آن باران شروع به باریدن می­کرد».[7] و نیز در منابع روایی اهل سنت آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم به اصحاب می­آموخت که جهت برآورده شدن حاجات خویش به ایشان توسل کنند، طبرانی در کتاب المعجم الکبیر می­نویسد: «مردی به جهت خواسته­ای که داشت، مکرر نزد خلیفه سوم می­رفت، اما عثمان به او توجهی نداشت؛ تا اینکه با عثمان بن حنیف ملاقات کرد و مساله­اش را با او در میان گذاشت. عثمان بن حنیف به او گفت: ... این دعا را بخوان: " اللهم انی اسالک بنبینا محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبی الرحمة، یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فتقضی لی حاجتی" سپس خواسته­ات را بگو. مرد رفت و همین کار را کرد و بعد به سمت خانه عثمان حرکت کرد. دربان بیرون آمد و دست او را گرفت و نزد عثمان بن عفان برد؛ عثمان نیز او را احترام کرد و خواسته­اش را اجابت نمود ... آنگاه مرد نزد عثمان بن حنیف رفت و از او تشکر کرد. عثمان بن حنیف گفت: این سفارش از من نبود؛ روزی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، مرد نابینایی نزد ایشان آمد و از وی خواست برای بازگشت بینایی­اش دعا کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همین دستور را به او دادند و مرد نابینا پس از انجام این دستور، در حالی که چشمانش می­دید به ما ملحق شد».[8]
همه این ادله حاکیت از این دارند که توسل به اولیا و مقربان درگاه الهی امری معقول و مقبول است، به گونه­ای که نبی اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و صحابه گرامی ایشان و نیز سایر انبیاء به این امر اهتمام داشتند.
نکته­­ی آخر این که این سخن " که چون اولیا و مقربان درگاه الهی، خود محتاج خداوند سبحان بوده و حوائج خویش را از ایشان طلب می­کنند، پس توسل به آنان کار لغو و بیهوده­ای است"، مغالطه­ای بیش نیست، چرا که اهل توسل بر این باور نیستند که اولیا و مقربان الهی به صورت مستقل و از جانب خود حوائج آنان را برآورده می­سازند،[9] تا بر أنان اشکال شود که اینان نیز خود محتاج خداوند سبحان هستند پس عمل شما اشتباه و بیهوده است. به اعتقاد اهل توسل، چون اولیا و مقربان درگاه الهی نزد خداوند سبحان جایگاه خاص و ویژه­ای دارند، توسل به جایگاه، حق، مقام و منزلت آنان می­تواند، در برآورده شدن حاجات آنها مفید و موثر باشد. روشن است که این اعتقاد کاملا منطقی و معقول بوده و مطابق با عدالت الهی است. عدل خداوند سبحان ایجاب می­کنند که ارزش و مقام و منزلت انسان­ها نزد او او متفاوت باشد، به گونه­ای که اولیاء و مقربان ایشان که تلاش فراوان کرده و به قرب الهی نائل گشته­اند به منزلت و مقامی دست یابند که هم خود مستجاب الدعوة بوده و حاجات و درخواست­هایشان از جانب خداوند سبحان برآورده شود و هم سایر انسان­ها به ویژه انسان­های گناهکار که منزلت و جایگاه خاص و ویژه­ای نزد خداوند سبحان ندارند، بتوانند با توسل به جایگاه و منزلت آنان حاجت روا گردند.

منبع: سایت وهابیت پژوهی، رضا پورعلی

[1]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج 2، ص 634 _ 631؛ العثیمین، محمد بن صالح، دروس و فتاوی، ج 2، ص 3.
[2]. العثیمین، محمد بن صالح، دروس و فتاوی، ج 2، ص 3.
[3]. بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، مجموع فتاوی، ج 3، ص 323.
[4]. عروسی، جیلان بن خضر، الدعا و منزلته من العقیدة الاسلامیة، ج 2، ص 712.
[5]. «گفتند: اى پدر، از خدا براى ما آمرزش گناهانمان را بخواه که ما در اشتباه بوده ايم»؛ یوسف: 97.
[6]. «به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می­طلبم. قطعا اوست که بسیار آمرزنده و مهربان است»؛ یوسف: 98.
[7]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج 2، ص 27، ح 1010 و ج 5، ص 20، ح 3710؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج 4، ص 21؛ ابن حبان، محمد، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، ج 7، ص 111، ح 2861؛ ابن خزيمه، محمد بن اسحاق، صحيح ابن خزيمه، ج 2، ص 337، ح 1421؛ انس بن مالک، محمد بن عبدالله، حدیث محمد بن عبدالله انصاری، ص 60.
[8]. فسوی، یعقوب بن سفیان، مشیخة یعقوب بن سفیان الفسوی، ص 94؛ طبرانی، ابوالقاسم، الدعا، ص 321؛ طبرانی، ابوالقاسم، المعجم الصغیر، ج 1، ص 306؛ اصفهانی، ابونعیم، معرفة الصحابة، ج 4، ص 1959؛ مقدسی، عبدالغنی، الترغیب فی الدعاء و الحث علیه، ص 109؛ مقدسی، ضیاء الدین، العدة للکرب و الشدة، ص 64.
[9]. نابلسی، عثمان مصطفی، الرویة الوهابیة للتوحید و اقسامه، عمان: دار النور المبین، چاپ اول، 2017م، ص 214.