چهارشنبه, 01 خرداد 1398 ساعت 12:41

آیا امام حسن مجتبی(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان شرکت داشتند؟

پاسخ:
امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در سه نبرد مهم امیر مؤمنان علی(علیه السلام)؛ جنگ جمل، جنگ صفین و جنگ نهروان، شرکت داشتند، و بارها در خط مقدم نبرد با دشمن درگیر می‌شدند و از این رو بود که امام علی(علیه السلام) تأکید داشتند که سپاهیانش در این مواقع حساس، مراقب حسنین(علیه السلام) باشند تا نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامت باقی باشد:
1. در جنگ صفین، حضرت علی(علیه السلام) فرزند خود حسن(علیه السلام) را مشاهده کرد که شتابان به میدان جنگ می‌رفت. در این هنگام رو به اصحاب کرد و فرمود: «جلوى این پسر را بگیرید و مانع جنگیدنش شوید که با مرگش مرا درهم نکوبد. من هرگز نمی‌خواهم این دو جوان (حسن و حسین) در جنگ کشته شوند؛ زیرا نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) قطع مى‏گردد».[1]
ابن عباس می‌گوید: در یکى از روزهاى جنگ صفین، حضرت علی(علیه السلام) محمد بن حنفیه را فرا خواند و به او فرمود: «بر  جناح راست لشکر دشمن حمله کن!». محمّد با یاران خود حمله کرد و طرف راست لشکر معاویه را شکست داد. سپس زخمى باز گشت و آب خواست. حضرت علی(علیه السلام) برخاست و جرعه آبى به وى داد و مقدارى آب بین زره و پوست بدن محمّد پاشید. من خون‌هاى دلمه شده را می‌دیدم که از حلقه زره او بیرون می‌آمدند. علی(علیه السلام) پس از این‌که ساعتى به محمّد بن حنفیه مهلت داد، به او فرمود: «اکنون به جناح چپ لشکر دشمن حمله کن!». او با یارانش به میسره(سمت چپ) لشکر معاویه حمله کرد و آن‌را شکست داد و در حالى بازگشت که بدنش زخمی شده بود و می‌گفت: آب! آب! حضرت علی(علیه السلام) برخاست و همان رفتار قبلى را با او انجام داد. سپس به وى فرمود: «برخیز و بر قلب لشکر دشمن حمله کن!» محمّد بر قلب لشکر معاویه حمله کرد و آنان را عقب راند و با جراحات سنگین و با حالتی گریان برگشت. علی(علیه السلام) برخاست و میان دو چشم فرزندش را بوسید و به او فرمود: «پدرت به فدایت. قسم به خدا که مرا خوشحال کردى. اکنون چرا گریه می‌کنى، به جهت خوشحالى؟ یا به علت جزع و فزع؟!».
محمّد گفت: چرا گریان نباشم.  شما سه مرتبه مرا در معرض مرگ قرار دادید و خدا مرا به سلامت باز گردانید ... ولى به دو برادرم حسن و حسین(علیه السلام) هیچ‌گونه دستورى نمی‌دهى!؟ امام علی(علیه السلام) سر محمّد را بوسید و به او فرمود: «فرزند عزیزم! تو پسر من هستى. ولى ایشان پسران پیامبر خدایند، آیا نباید مراقب آنان باشم؟» محمّد گفت: چرا پدر جان! خدا مرا فداى تو و فداى ایشان نماید.[2]
در یکی از گزارش‌های کهن، بخشی از نبرد صفین را چنین توصیف می‌کند:
«على(علیه السلام)، همراه تمام پسرانش به سوى جناح چپ حرکت کرد و تنها افراد قبیله ربیعه با او بودند. تیرهای دشمن از میان شانه و کتف‌هایش می‌گذشت و یکایک پسرانش خود را سپر او می‌کردند. على(علیه السلام) این را نمی‌پسندید و خود را پیش می‌انداخت و میان آن فرزند و شامیان، فاصله می‌شد.... پسرانِ على(علیه السلام)، حسین و محمّد، بر غلامی از بنی امیه تاختند و او را با شمشیرهاى خود زدند، چندان که [مُرد و بدنش] سرد شد».[3]
2. در جریان جنگ جمل، محمد بن حنفیه با نیزه‌ای به سمت شتر عایشه حمله‌ور شد، اما قبیله بنوضبه او را از نزدیک‌شدن به شتر بازداشتند. بعد از آنکه محمد نزد پدرش برگشت، امام حسن(علیه السلام) نیزه را از دست او گرفت و به سمت دشمن شتافت و در حالی برگشت که نیزه‌اش خونین بود! با دیدن این صحنه، رنگ محمد زرد شد، اما پدرش او را اینگونه دلداری داد که تو فرزند علی هستی و او فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.[4]
مروان بن حکم در جنگ جمل اسیر شد و حسنین(علیه السلام) را نزد امام علی(علیه السلام) واسطه نمود تا مورد بخشش قرار گیرد. آنان نیز خدمت پدر رسیده و عرض کردند: «ای امیر مؤمنان! مروان با تو بیعت می‌کند»، حضرت او را رها کرد و فرمود: «مگر قبلاً و بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت ننمود؟! من نیاز به بیعت او ندارم!»[5] از این گزارش‌ها مشخص می‌شود که حسنین(علیه السلام) در نبرد جمل نیز حضور داشتند.
3. در مورد جنگ نهروان نیز روایتی وجود دارد که به نوعی ناظر به حضور امام حسین(علیه السلام) در آن نبرد است. امام باقر(علیه السلام) به نقل از پدرشان امام سجاد(علیه السلام) از امام حسین(علیه السلام) می‌فرماید: «علی(علیه السلام)، هنگام بازگشت از نبرد نهروان هنگامی که به ناحیه "براثا" رسید نماز ظهر را با مردم خواند، و [از آن‌جا] کوچ کرده و هنگام عصر به سرزمین بابل رسید، مسلمانان صدا زدند: اى امیر مؤمنان! اکنون وقت نماز عصر است، امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: "این سرزمینى پست [و شوم] است که سه بار خداوند مردمش را در کام زمین برده و در انتظار چهارمین بار است و وصىّ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را شایسته نیست که در آن نماز گزارد، از شما هر که می‌خواهد نماز بخواند". منافقان گفتند: آرى خود نماز نمی‌خواند و نمازخوانان (نهروانیان) را می‌کشد».[6]
خلاصه این‌که؛ از این روایات بر می‌آید که امام حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) در جنگ‌ها کنار امام علی(علیه السلام) حضور داشتند و در مواردی هم می‌جنگیدند.

پی نوشتها:
[1]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص 323، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.  
[2]. ابن نما حلی، ذوب النضار فی شرح الثار، ص 56، قم، مؤسسة النشر الإسلامى‏، چاپ اوّل‏، 1416ق.
[3]. نصر بن مزاحم‏، وقعة صفین، ص 249، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، چاپ دوم‏، 1404ق؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏5، ص 19، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387ق.
[4]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی‌طالب(علیه السلام)، ج ‏4، ص 21، قم، علامه‏، چاپ اول‏، 1379ق.
[5]. نهج البلاغة، ص 102؛ ر. ک: «وساطت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) برای مروان»، 2823.
[6]. ابن عبدالوهاب، حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، ص 7، قم، مکتبة الداوری، چاپ اول، بی‌تا.
منبع: اسلام کوئست