یکشنبه, 18 آذر 1397 ساعت 17:42

علت سکوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل خلفا در زمان حیاتشان چه بود؟

علت سکوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل خلفا در زمان حیاتشان چه بود؟

در پاسخ به این پرسش چند نکته قابل توجه است:
 ۱ – پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از هنگام آشکار ساختن رسالت خود در سال سوم بعثت، در مناسبت های مختلف، فضایل علی(علیه السلام) و مسئله خلافت ایشان را بارها به سمع و نظر مردم رسانده بودند و چهره مخالفان علی (علیه السلام) را افشا نموده و آنان را به مردم مسلمان شناسانده بودند. در عین حال، شرایط جامعه اسلامی به گونه ای بود که پیامبر نمی توانست با مخالفان برخوردهای تند و خشن داشته باشد.
 ۲ – توجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) به این که اسلام حفظ شود و نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی بماند تا در زمان مناسب آخرین وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هدف از رسالت را دنبال کند.
 ۳ – اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهای پایان زندگی بر علیه مخالفان دست به اقدامات شدیدتری می زد، مخالفان هم که در این زمان، برای دوران پس از پیامبر برنامه ریزی کرده بودند، ساکت ننشسته، و در مقابل پیامبر دست به اقدامات شدیدتری می زدند و چه بسا زیان های جبران ناپذیری بر اسلام وارد می شد.
حضرت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها کسی بود که تمام فضایل اخلاقی و علمی را دارا بود و در میدان های نبرد همانند توفانی سهمگین کافران و گردنکشان را در هم می کوبید و شجاعترین شجاعان در برابر شمشیر او توان مقاومت را از دست می دادند. تاریخ صدر اسلام و زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شایستگی ها و برجستگی های فراوانی از حضرت علی (علیه السلام) سراغ دارد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم، پیامبر گرامی به طور مرتب از شایستگی و لیاقت و کمالات امام (علیه السلام) سخن می گفت و می فرمود: علی هرگز خطا و اشتباه نمی کند [۱] ، علی با حق است و حق با علی است. [۲]
در موارد متعدد نسبت به مخالفت با علی(علیه السلام) هشدار داده بودند و فرمودند: «هر کسی از خانواده من و یا غیر آنان نسبت به علی بغض داشته باشد از دین من خارج است». [۳]
ولی با وجود این همه سفارشات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، عده ای از مسلمانان برای آینده و پس از رحلت آن بزرگوار نقشه هایی در سر داشته و برای ریاست و زعامت بر امت اسلامی برنامه ریزی می کردند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که از اقدامات و برنامه های آنان آگاهی داشت، از آنجا که در زمان حیات ایشان کاری نکرده بودند که آنان را مجازات کند، و به قول معروف نمی توانست «قصاص قبل از جنایت» انجام دهد، لذا برای ناکام کردن آنان اقداماتی انجام داد: مثل آنکه در روز غدیر خم و در حجه الوداع، در آن زمان بسیار مهم و حساس، که مسلمانان از همه شهرها برای انجام مراسم حج آمده بودند، فرمودند: ای مسلمانان بدانید خدا، علی را به عنوان ولی شما  بعد از من انتخاب کرده و نباید کسی با دستور خدا مخالفت کند. هر کس با خلافت علی مخالفت کند با خدا مخالفت کرده است …. [۴]
نیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهای پایان زندگی کوشید تا مخالفان امامت علی (علیه السلام) را در جریان سپاه اسامه به خارج مدینه اعزام کند تا در نخستین روزهای امامت علی (علیه السلام) موانعی بر سر راه ایشان وجود نداشته باشد اما مخالفان امامت امیرالمؤمنین که به این امر پی برده بودند، از سپاه اسامه تخلف کردند، در نتیجه حرکت سپاه اسامه آن قدر به تأخیر افتاد که رسول خدا چشم از جان فرو بستند و مخالفان نیز به خواسته خود دست یافتند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرین روزهای عمر خویش، وقتی دیدند عده ای از لشگر اسامه برگشته اند و از دستور وی پیروی نکرده اند و گویا نقشه ای در سر دارند، فرمود، قلم و کاغذی بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید: شخصی بی درنگ گفت: درد شدید بر پیامبر غلبه کرده است قرآن کتاب خدا برای ما کافی است، پیامبر از شدت درد هذیان می گوید. بنا بر برخی روایات در مصادر برادران اهل سنت، این شخص عمر بن الخطاب بود! [۵]
به هر روی، این عده از مسلمانان بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تلاش هایی از خود نشان دادند و به هدف خویش رسیدند، آنها تشنه ریاست و مقام بودند و می خواستند عقده های گذشته خود را خالی کنند که این کار را هم انجام دادند آنان در کارهای جنگی و مسائل فقهی گهگاهی از سر ضرورت، با حضرت علی (علیه السلام) مشورت می کردند و در مواردی، نظر او را قبول می نمودند تا جایی که ابوبکر روی منبر اعلام کرد مردم بیعت خودتان را پس بگیرید تا علی در بین شما باشد من از شما افضل نیستم. [۶]
دسته دیگر از مسلمانان که به ظاهر اسلام آورده بودند و اعتقادی به اسلام و پیامبر اکرم نداشتند، اینان دنبال فرصتی بودند تا اسلام را به طور کلی نابود کنند، چند بار اقدام به کشتن و ترور پیامبر کردند، یک بار هنگامی که حضرت از جریان غدیر بر می گشت، و یکبار وقتی که پیامبر از جنگ تبوک باز می گشت. [۷]
بنابراین با توجه به جریانات و شرایط زمان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و وجود دسته ها و گروه های مختلف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مناسبت های مختلف علی (علیه السلام) را مطرح و ولایت و خلافت او را با صراحت بیان نمود.
در نتیجه باید گفت اگر لازم بود چیزی به مردم ابلاغ شود و نسبت به آینده اسلام، مسلمانان هشیار باشند، زنگ بیدار باش را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صدا در آورد، از سوی دیگر اگر بیش از این اقدامی نفرمود شاید به این جهت باشد که اصل اسلام در معرض خطر قرار می گرفت و لذا بیش از این اقدامی نکردند تا اسلام محفوظ بماند و نسل او و خاندانش باقی باشد تا روزی برسد که آخرین وصی بر حق او مأموریت خویش و رسالت جهانی خود را به مرحله اجرا گذارده و هدف اصلی از بعثت انبیای الهی را تحقق بخشد.

 منابع
[۱] البدایه والنهایه، ابن کثیر، ۲/۳۱۶، چاپ احیاء التراث.
[۲] نک: سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۴۶۱ و ۴۷۵؛ تاریخ دمشق، ۴۲/۴۴۸ و ۴۴۹؛ مستدرک حاکم، ۴/۹۳، ح ۴۶۰۴٫
[۳] الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) (مؤلف، عبدالفتاح عبدالمقصود، مترجم: سید مهدی جعفری) ج ۳، ص ۹۴.
[۴] نک: فروغ ابدیت، ص ۴۷۱٫
[۵] بخاری، ج ۱، ص ۲۲، و ج ۲، ص ۴۱۴؛ صحیح مسلم، کتاب وصیت، باب ۵٫ برای آگاهی بیشتر، نک:   سؤال ۱۵۲۷ (سایت: ۱۶۹۲)، نمایه: منع از نوشته شدن وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم).
[۶] نک: الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ج ۱، ص ۲۸۲٫
[۷] نک: فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۳۹۰ و404
منبع: اسلام کوئست