دوشنبه, 04 دی 1396 ساعت 21:22

بازخوانی خطبه‌ای در مدح مولای متقیان امام على عليه السلام

طیبه حاج باقریان[1]

می‌خواست قلم نقطه ضعفش بنگارد

بیچاره ندانست علی نقطه ندارد

چکیده

صنعت نقوط، فنّی بلاغى است که از نخستین سده‌هاى ظهور اسلام وجود داشته است. این صنعت براى نخستین بار در كلام ‏امیرالمؤمنین علىعليه السلام‏‎ ‎متجلّى شد؛ ایشان بدون یادداشت و فی‌البداهه، سخنانی بیان فرمودند که در آن فقط از حروف بی‌نقطه بهره ‏برده­اند. این صنعت كه از مشكل­ترین و زیباترین صنایع در بلاغت به شمار مى‌رود در آثار عرب و فارسی زبانان قابل مشاهده است. نوشتار حاضر به معرفی و تصحیح خطبه‌ای بی‌نقطه در مدح امیرمؤمنانعليه السلام می‌پردازد که توسط علی‌قلی‌میرزا ‏اعتضادالسلطنه (از شاهزادگان قاجاری) ایراد شده است. مؤلف در این خطبه، فضایل و کرامات امام علیعليه السلام را به نظم و نثر ‏بیان کرده و طی آن از دو خطبۀ بدون نقطۀ منسوب به امامعليه السلام بهرۀ فراوان برده است. مصحّح پس از بازخوانی این خطبه و بیان اشارات به خطبۀ امام و ‏اقتباس­­های از آن، آیات و روایات را رمزگشایی و در پاورقی توضیحات مربوط به هر کدام را اضافه کرده است.‏

کلیدواژه­ها: علی‌بن‌ابی‌طالبعليه السلام، خطبۀ بی‌نقطه، علی­قلی­میرزا اعتضادالسلطنه، صنایع ادبی، نسخه‌های خطی.

مقدمه

علما و نویسندگان گذشته، در تدوین آثار خود بهره فراوانی از فنون بلاغی می‌بردند. میان ادیبان و سخنوران بلیغ، التزاماتى وجود دارد كه گاهی متكلّم خود را ملزم به انجام آن می‌کند تا كلامش از زیبایى و جذابیت خاصى برخوردار شود و همین امر موجب به وجود آمدن صنایع بلاغى تازه‌اى شده است. در اهمیت صنعت­های ادبی، همین بس که این فنون در قرآن کریم فراوان آمده است و پیامبر اکرم و ائمۀ اطهار ؟عهم؟-> در سخنانشان از این صنعت­ها -به گونه‌اى كه بتوان سخن را آن چنان بیان كرد كه «عوام بفهمند و خواص بپسندند»- استفاده می‌کردند. شهید مطهری در بیان اهمیت صنعت­های ادبی بیان می‌کند: **یک عامل اساسی برای این­که علیعليه السلام در دنیا نمُرد این بود که سخنانی در نهایت زیبایی دارد. «نهج‌البلاغه» واقعاً نهج ‌البلاغه است، دشمن هم دلش می‌خواهد سخنان علی را ضبط و حفظ کند.[2]

صنعت نقوط

از آن­جا كه حروف به دو دستۀ بی‌نقطه و بانقطه تقسیم می‌شوند، غالباً ادیبان و سخنوران از هر دو دسته حروف، در كلام خود بهره می‌برند؛ اما گاهى متكلّم، با تفنّن و ذوق، در استفاده از حروف منقوط و غیر منقوط، صنایعى چون «مُوَصّل، رَقطاء، خیفاء، مصحف و حذف» را به ظهور مى‌رسانده تا كلامش از زیبایى و جذابیت خاصى برخوردار شود. گویندۀ بلیغی كه با رعایت چنین فنی، گونه‌اى تفنّن و بازى با حروف را پدید مى‌آورد، باید از قدرت واژگانى و ذوقى سرشار برخوردار باشد تا بتواند كلامى بدون یكى از حروف یا بدون نقطه ادا كند؛ به طورى كه كلام، رسایى، شیرینى و صلابت خود را از دست ندهد.

آن­چه محقَّق به نظر مى‌رسد این است كه با ظهور اسلام و اعتقاد مسلمانان به کلمۀ طیّبۀ «لااله الاّ الله»[3] صنایع بلاغى به اوج خود رسیدند. صنعت نقوط كه از مشكل­ترین و در عین حال زیباترین صنایع نقطه­اى در بلاغت به شمار مى‌رود، كمال قدرت واژگانى و زبانى گوینده را نشان مى‌دهد؛ چرا كه گوینده براى ایجاد چنین صنعتى نباید از حروف «ب, پ, ت, ث, ج, چ, خ, ذ, ز, ژ, ش, ض, ظ, غ, ف, ق, ن» در كلامش استفاده كند. این عمل، بسیارى از كلمات با معنى را از نظام واژگانى زبان خارج مى‌كند و همین دلیل موجب می‌شود که هر متكلّم بلیغی از عهدۀ ایجاد چنین كلامى برنیاید. ادبا و متکلمین در مورد عنوان این صنعت، نظرات مختلفی دارند که پرداختن به آن از حوصلۀ این گفتار خارج است.[4] این صنعت براى نخستین بار در كلام امیرالمؤمنینعليه السلام متجلّى شد. امام علىعليه السلام با مهارت در سخنوری، بدون یادداشت و فی‌البداهه، با مضامین بسیار بلند، سخنان مهمی ایراد می­کردند و فقط از حروف بی‌نقطه بهره می‌بردند، که این خود نشانۀ عظمت امام در سخنوری می‌باشد.

حاصل تحقیق و بررسی‌های انجام شده این است که دو خطبۀ بی‌نقطه، به امام علیعليه السلام منسوب می‌دارند که در نهج‌البلاغه وجود ندارند، ولی در منابع دیگر ذکر شده­اند.[5] زمینۀ ایراد خطبۀ اول -که معروف­تر است و عبارات آغازین آن بدین شرح است: «الحمد لله اهل الحمد و مأواه و له اوکد الحمد و احلاه...»- مطابق آن­چه در روایات متعدد آمده، این­گونه بوده است: جمعی از اصحاب رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم در مکانی جمع می‌شدند و به گفتگوی علمی می‌پرداختند؛ بحث به جایگاه حروف در سخن گفتن می‌رسد و این­که کدام حرف و یا کدام دسته از حروف نقش بیشتری در کلام دارند، به گونه‌ای که نبود آنها سخن گفتن را مشکل یا مختل می‌گرداند؛ اتفاق نظر می‌شود که حرف «الف» بیشترین نقش را دارد و هم­چنین سخن از جایگاه حروف منقوط به میان می‌آید. امامعليه السلام بی‌درنگ برمی‌خیزند؛ ابتدا خطبه‌ای بدون «الف» و سپس خطبۀ معروف «بی‌نقطه» را ایراد می‌فرمایند.[6] مصادر متعدد مورد اعتماد شیعه مانند: «نهج‌السعادة، محمودی»؛ «مناقب، ابن‌شهر آشوب»؛ «الصراط المستقیم، عاملی»؛ «نهج الایمان، ابن‌جبیر»؛ «بحارالانوار، علامه مجلسی»؛ «منهاج البراعة، خویی»[7] و ... از این خطبه نام برده‌اند و غالباً بخش آغازین خطبه را ذکر کرده‌اند.

اما خطبۀ بی‌نقطۀ دیگری -که عبارات آغازین آن بدین شرح است: «الحمد لله الملک المحمود، المالک الودود...»- نیز به امام منسوب می‌دانند؛ کمتر منبعی یافت می­شود که سند این خطبه را اعلام کند؛ فاضل محقق، محمودی در کتاب «نهج‌السعادة» پس از  نقل عبارات آغازین خطبه می‌گوید: «این خطبه، غیر از خطبه‌ای است که آن نیز خالی از نقطه است و متأخران آن را به آن حضرت نسبت داده‌اند ...».[8] متن کامل خطبه در کتاب «سیمای نهج‌البلاغه» تألیف محمدمهدی علیقلی و «دو شاهکار علوی» تألیف احسانی‌فر آمده است. از این خطبه به نام خطبۀ نکاح نیز یاد می‌کنند و نقل‌های مختلفی بر مناسبت ایراد آن ذکر شده است؛ برخی گفته‌اند که امام در مراسم عقد دو جوان این خطبه را قرائت فرموده‌اند و در آن، جوانان را به وصلت با افراد شایسته و پاکدامن و دوری از افراد عیاش و طمع‌کار سفارش می‌کنند[9] و بنا بر نقل برخی مورخان، امامعليه السلام زمانی كه به خواستگاری یكی از همسرانش رفته بود، طبق رسم عرب، كه مرد باید ضمن سخنانی كه هم معرّف شخصیت او باشد و هم از همسرش خواستگاری كند، این سخنان را ایراد کردند؛[10] اما در برخی منابع از این خطبه به عنوان نسخۀ دوم خطبۀ اول یاد می‌کنند.[11]

صنعت نقوط در خطبۀ امام و به تبع ایشان در «المقامات»[12] حریرى (متوفای 516ق) به استوارى و پختگى لازم رسیده است؛ به طورى كه كتاب مقامات را از نظر بیان صنایع مذكور، كتابى بى‌بدیل می‌دانند. از آن زمان تا به امروز، این صنعت بین ادیبان و سخنوران نیز رواج داشته است؛ هر چند کمتر کسی توانسته آن‌طور که باید، حق مطلب را ادا کند و در حین زیبایی و جذابیت، از فرمایش امیر كلام و هنر، که می‌فرمایند: «زیباترین و بهترین سخن آن است كه نظام نیكو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند»،[13] پیروی کند. کتاب «سواطع الالهام» و کتاب «موارد الكلام» ابوالفیض فیضی (متوفای 1004ق)،[14] «تفسیر درّ الاسرار» سیدمحمود افندی حمزاوی (متوفای 1305ق) و کتاب «اسس الاصول»[15] محمدشریف کرمانی (متوفای 1351ق) به زبان عربی و قصیدۀ بى‌نقطۀ بدرالدین جاجرمى (متوفای 686ق) -که احتمالاً نخستین قصیدۀ بی­نقطه به زبان فارسی است- از جمله آثار بی‌نظیر در استفاده از صنعت نقوط می‌باشند. رضا قلی­خان هدایت ( متوفای 1288ق) در مدح امام رضاعليه السلام نظم و نثری به زبان فارسی دارد و میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله، متخلّص به نشاط( متوفای 1244ق) نامه‌اى بدون نقطه به ناصرالدین شاه قاجار نوشته است که در آن از این صنعت استفاده کرده است. میرزا محمدرضا وصاف سامانی بیگدلی از شعرای عصر قاجار و دربار ناصری، در مدح امام علی عليه السلام خطبۀ بی‌نقطۀ بلندی ایراد کرده است.[16] از معاصرین، رفعت سمنانى خطبۀ بى‌نقطه‌اى در ابتداى دیوانش آورده و علامه حسن‌زادۀ آملی نیز شعری بدون نقطه در وصف پیامبر اعظم صلّي الله عليه و آله و سلّم سروده است.

معرفی خطبه

گرچه خطبۀ حاضر با عنوان «خطبۀ بی‌نقطه در ستایش پادشاه» فهرست شده است، اما در واقع این خطبه در مدح و ستایش مولای متقیان امام علیعليه السلام نگارش یافته است. این خطبه از دو بخش تشکیل شده است؛ بخش اول به نام علی­قلی میرزا اعتضادالسلطنه به خط نستعلیق می‌باشد؛ بخش دوم که عبارات آغازین آن بدین شرح است: «ایضاً مکتوب بی‌نقطه که جناب صاحبی عموئی‌ام باین حقیر قلمی فرموده‌اند» به خط نسخ کتابت شده است، کاتب هر دو بخش نامشخص و این مکتوب دارای 6 برگ و مختلف السطور بوده و در کتابخانه و موزۀ ملی ملک (ش. 6077) نگهداری می‌شود. هر دو بخش این خطبه، ترکیبی از نظم و نثر به زبان فارسی و عربی است که نگارنده در نگارش مطالب منثور، از خطبۀ بی‌نقطۀ امامعليه السلام استفاده وافر برده و طی مطالب منظوم با ظرافتی ویژه، به فضایل اخلاقی، کرامات و علم امامعليه السلام پرداخته است. کلمات آغازین بخش دوم، حاکی از این است که این بخش را عموی اعتضادالسلطنه، برای وی نگاشته است. اعتضادالسلطنه پسرِ پنجاه و چهارم فتحعلی‌شاه و نوۀ شاه‌قلی‌خان قوانلو (رئیس ایل اشاقه­باش) بود؛ فتحعلی‌شاه که دومین پادشاه دودمان قاجاری است جانشین عموی خود، آقامحمدخان قاجار شد. طبق این اطلاعات از عبارت «عموئی» دو برداشت می‌توان داشت: اول آن­که، منظور آقامحمدخان باشد که بنیانگذار و بزرگ دودمان قاجار و عموی پدر اعتضادالسلطنه است، دوم آن­که، منظور عموی اعتضادالسلطنه باشد که برادر فتحعلی‌شاه و فرزند دیگر شاه‌قلی‌خان بوده که متأسفانه از دیگر فرزندان وی اطلاعاتی در دست نیست و در منابع موجود نام و نشانی از آنان یافت نشد.

روش تصحیح

بسیاری از عبارات و ابیات به کار رفته، اقتباس یا استفادۀ مستقیم از آیات، احادیث و فرازهای خطبۀ مربوط به امام است؛ در روند تصحیح سعی شده است که توضیحات مناسب به هر کدام در پاورقی ذکر شود که در این ناحیه از دو خطبۀ امام با نام خطبه‌های اول و دوم (عطف به توضیحات فوق) یاد شده و عبارات اقتباس­شده از خطبه، در گیومه آمده است. هم­چنین برخی کلمات به کار رفته، که دو وجهی هستند، اعراب‌گذاری شده و معادل برخی کلمات نأمانوس آمده است.

تصویر آغاز خطبه

 

تصویر پایان نسخه

 

آغاز خطبه

خطبۀ بی‌نقطه‌ که در مدح شاهنشاه، جم‌ نگین و ثناء نوّاب علینقی میرزا صاحب اختیار دارالمُلک قزوین انشاء کرده.

هو الله و لا سواه الّا هو، حمد مر کردگار واحد ملک محمود و داور ودود را که ارسال کرده ماء سماء را و مصوّر کرده در رَحِم، کُلّ مولود را، راه داده هر موحّد کامل آگاه را، و ردّ کرده هر ملحد طالح مردود را، هموار کرده صحراها را، و آرام داده کوه‌ها را و سهل کرده مرادها را و آگاه آمده سرّها را، و ادراک کرده همه را، معدوم کرده اعداء الله را و هلاک کرده همه را، عموم دارد کرم او و کامل آمده عطاء او، «عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمَلَ وَ هَمَلَ رُکامُهُ»،[17] حمد کردم او را حمد طول‌دار دائم، و مدلّل کردم که او واحد احد آمد، «أحمَدُهُ حَمداً مَمدُوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَهُ الأوّاهُ وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ الّا الله»،[18] و ارسال کرد «محمد صل‌اللّه له و آله را صدر رسل و رسول مرسل کل اسلام»،[19] و اسم­الله له سلام­الله را امام همام کرام و السلام و رَحِم اولاده الکرام.

همدم احمد محمود که آرم هرگاه
آگه و محرم اسرار اِله واحد
سالک مسلک عدل، آگه اطوار سُلوک
مهر او در همه سر داده مدارک را راه
حملۀ او همه در معرکه‌ها صلح و صلاح
در سماء هم هوس آورده سموّ در او[20]
گوهر احمد و او هر که دو در وَهم ‌آرد
دل اعداء همه در هم، که مر او را داده
هر که را کرده اِله اَحَد و احمد مدح
مدح آوردم و دارم هوس دارسلام
سالکا در همه حال ار همه در درد و ملال
 

 

مدح او سمّ هلاهل دهدم طعم عسل
همره و همدل و داماد رسول مرسل
داور دور و امام اُمَم و صدر ملل
علم او در همه دل کرده مسائل را حلّ
حاصل او همه در صومعه‌ها علم و عمل
طول عمر همه حرص آورد و طول امل
گوهر او کِدِر و مردمُک او اَحول
کردگار دو سرا در دو سرا راه و محل[21]
هر که مدح آورد آورده کلام مهمل
مهر آوردم و دارم طمع حور و حُلل
مدح او آر که المدحُ دواءٌ لِعلل
 

 

مدد دهد همه کس را کردگار واحد احد دادار در صلاح عمل، و راه رود همه کس راه حلال را و واهلد راه حرام را، و مسموع دارد همه کس امر کردگار داور دادار و حکم رسول صل‌اللّه له و آله الاطهار را، و معمول دارد همه کس ورع و عکس هوس­ها را، و واهلد هواها را، و دور دارد لهو و طمع­ها را، «أسمَعُوا أمرالله و أمرَ الرّسول و آلِهِ سلام الله لَهُم، وَ عاصُوا الاهواء و اردَعُوها و صارَموا رهطَ اللَّهو و الطَّمَعِ»[22] سؤال[23] مر کردگار واحد را که محمود دهد همۀ ما را در اصلاح احوال و اعمال و مُلهَم دارد در امور معاد، «أسئَلُ اللهَ اِحمادَ اِصلاحَ حالِهِ و عَمَلهِ وَ الهَمَ کُلّاً لمَعادِهِ»[24]. مأمولم که دارالسّلام همه را مأوا و حور همسر گردد، «وَ لَهُ الحمد و السَّرمَدُ و المَدحُ لِرَسولِهِ احمَدَ»[25] وَ صهرِهِ و آله الاطهار را. که در عهد مالِک المُلکِ مَلِکِ الملوک مَلِکِ مُلَک مملوک مالک ممالک اسلام، دادار ملوک و حکّام عادل مُلک آراء، راحِمِ دارا راء،[26] سرور دادگر کامکار، آمر اَوامر کردگار، مهر کَرَم، عطارد هِمَم، رامح رُمح، هلال عَلَم، ماه حُلَل، سماک محلّ، دام اسمُه وَ عَمّ رسمُه کرک و حمل همسر و کرکس و صلصل همسرود آمده عدل او همه مُلک را معمور، و کرم او همۀ مردم را در مهد سُور آرام و مسرور دارد، و حمدلله که عطاء کردگار دادار و کَرَم مَلک الملوک کامکار، ما را ملک مکرّم دادگر و سرور کامل مهرور عطاء کرده، که هم اسم امام دَهُم، و اعدل کُلّ عدول ملوک عصر و مردم آمده، دام عُمرهُ وَ کَرَمُهُ وَ عَطائُهُ، حلم او کوه کردار و عطاء او دَم روح اللّه را اسرار که هر مرده‌ای را مهر او روح داده.

و دم آمد دل ما کامروا در هوس ما
 

 

دادِ دل ما داد مگر دادرس ما
 

 

آملم که هر مُلک را که طمع آورد مالک گردد، و گرد آورد همۀ ممالک را و هر مدّعا که هوس کرد کامروا گردد و مدد دهد او را در هر کار، کردگار و الهام دارد او را در صلاح احوال همۀ مردم که مورد محامد و مکارم و دعای همه کس گردد، اکمل همۀ ملوک و حکّام آمده در دو سراء مکرّم در معاد او را دارالسّلام مأوا و حور همسر و همواره در دهر اساس او محکم و عمر او ممدود و طالع او مسعود و اولاد او محمود و هوادار او مسرور و اعداء او هلاک و معدوم و حسدکار او مردود گردد.

ایضاً مکتوب بی‌نقطه که جناب صاحبی عموئی‌ام باین حقیر قلمی فرموده‌اند.[27]

هُوَ اللهُ و لا اِلهَ الّا هُوَ وَ لَهَ الحمدُ و السَّرمدُ وَ لا الاء الا الّائه، الحَمدُ للهِ المَلِکِ الوَدُودِ العَلّام، وَ مَورِدِ الاُمورِ وَ مُکوَّرِ الدُّهُور و الأعوام، وَ مُدمّر المُلُوکِ وَ الحُکّام وَ صَلَی ‌اللهُ عَلی مَحَمَّدٍ وَ آلِهِ الاَطهارِ الکرام، اِسمَعُوا أمر اللّهِ وَ اعمَلُوا وَ أطَاعُوهُ اصلَحَ الأعمال وَ صِلوا الأرحام وَ رَاعُوها وَ عَاصُوا الأهواء، وَ اَردعُوها وَ صارِمُوا رَهطَ اللَّهوِ وَ الطَّمَع وَ سوءَ الأعمالِ وَ اسلَکوا مَسالِکَ الحَلالِ وَ اطرَحوا الحَرام وَ رَحِمَ اللهُ لَکَ وَ أهل الاِسلام. رُوح وَ عُمرِ کامکارِ مُکرَّم کرَام طول الله عُمرهُ وَ دَام عَطائهُ را دعا و سلام و معلوم گردد که همواره دعاگو سگ درگاه سرّ آله اسدالله سالک مسالک رسم و راه، هم­اسم رسول مرسل و امام الاول در همه سال و ماه در درگاه آله مأمول که عمر هوادار را مطوّل و مراد مهرور ما حاصل که مورد محامد و مکارم کردگار عالم و مسرور مراحم دادار اکرم گردد، کام او روا گردد، عمر او رسد در صد، در حرم رود او را صد عروس حور آساء، و هر عروس مکرّراً اولاد مورّع آورده و هر دلدار را اولاد دگر، که همه محمود و عالم و صالح و سالک راه هدی و مسموع امر کردگار و اکمل همۀ مردم و در معاد، مرحوم عطاء داور عادل دادار آمده، حور را همسر و در دارالسّلام مأوا کرده، أسئَل اللهُ لَکَ اِحمادَ وصالِهِم و دَوام اَولادِهِم وَ اِسعادِهِم، وَ الحمدُ لله که کردگار اَحد سه اولاد صالح روح و عمر کامکار ما را کرم و عطاء کرده که ولد اول را اسم امام اول و ولد دوم هم­اسم والد امام دهم و ولد سوم هم­اسم سالک مادح دعاگو آمده. طول الله عُمرهُم و اسعَد الله اَحوالَهُم و اَعمالَهُم و رَحم‌الله لَهُم، الحمدلله که در همه حال مراد واصل و مرام حاصل.

و دم آمد دل ما کامروا در هوس ما
 

 

دادِ دل ما داد مگر دادرس ما
 

 

سالها آمد که مِهر مِهرور ما، ما را در دل و هوای هوادار ما، ما را در سر و هرگاه عمر کامل گردد و صُور دمد مِهر او صد علاوه گردد و مطّلع گردد که حال اول سال و مهر عالم­آرا را دار حَمَلَ و حکم کردگار احد، امام اول سرّالله مولود حرم اِله، محور مدار مهر و ماه، اسدالله سماء درگاه را، حاکم احکام محکمه اسلام و سرور کلّ ملل کرده، و امر دادار صمد او را در آرامگاه صدر رُسل رسول مرسل کل، احمد محمود مأوا داده، سلامُ اللهِ لَهُما وَ آلِهِ الأطهار.

مهر در دار حَمَلَ[28] آمده در اول سال
آمده سرو دل آرا و در آوا صلصل
همه کس را دل مکدوح مکدّر مسرور
که محل کرده در آرامگه صدر رسل[29]
صهر احمد، اسدالله ملائک مملوک
محرم سرّ اله و ولد عمّ رسول
همدل صدر رسل، سرّ اله واحد
مالک عرصۀ اسلام و مدار ادوار
سرّ دادار صمد حاکم احکام حرام
آمده همسر و داماد رسول مرسل
حاکم محکمه عدل و امام دو سرا
مهر او آمده در سر همه را مهر اله
سهم او در همه معرکه‌ها عادم عمر
دم او روح مکرّم دل او مصدر علم
سرور اهل مکارم ملک کل ملوک
داده دادار احد در همه سر ره او را
گرد درگاه ورا کرده اِله واحد
حمدلله که او را همه دم مدّاحم
مهر او را احد داور دادار صمد
سالکا مهرور و مادح او کرد مدام
 

 

کوه و صحرا همه را لاله و گل مالامال
آمده روح­دِهِ کل مروّح  سلسال
همه را کام امل حاصل و واصل آمال[30]
ملک مهر لوا، داور صمصام هلال
سرور اعدل اعلم، مه معدوم همال
داور عصر و امام امم و والد آل
دار حلم و ملک دهر و درِ علم و کمال[31]
همدم احمد محمود، وعاء آمال
مَلک کل ملل آمر اسرار حلال
همسر و همره او در همه حال محال[32]
سالک راه هدى و ملک مهر وصال
مدح او آمده در دل همه را سحر حلال
کرم او همه در وعده حصول آمال
اصل او اصل کرم مسلک او حل سؤال[33]
در همه ملک و ملک آمده او را اهلال
در حسد آمده اعداء و مکدّر احوال[34]
سرمه مردمک کل ملل در همه حال
آورم مدح ورا در همه ماه و همه سال
داده مأوا و محل در دلم و در صلصال[35]
مدح او گو که حرام آمده در مدح اهمال
 

 

الحمدلله علی کل حال که اهمّ حصول وصول و دل همه مملوّ مهر او و در ولاء او و اولاد او کامروا آمد؛ حمد مر کردگار عالم را، که مهر او را در دلم مأوا کرده، و محال آمد که در دو سراء محو گردد. اوصَلَ اللهُ لَهُ الاِکرام وَ اَودَعَ روحَهُ السَّلامُ وَ رَحِمَ آلهُ الکِرام.

مهر اسدالله امام دو سرا
او آمد سالک ملک کل ملوک
 

 

در دار دلم کرده محل و مأوا
ما در درود او سائل و مملوک و گدا
 

 

 

 

 

سائل و آملم که همواره سور هوادار مکرّم کامکار ما مسعود و در هرحال حساد را محسود و عمر او ممدود و اولاد او محمود و اعداء او مطرود و دل مهرور او مسرور و دار عطاء او معمور آمال او آماده و مهم او روا سالک او را مادح و دارالسلام او را مأوا، حور او را همسر و مَحل او والا و السّلام علی اهل الوراء و الولاء و مالِکه ما اراد وَ لَهُ مالاً ممدُوداً وَ الَدّ دعا.

فهرست منابع

کتاب­ها

  1. قرآن کریم
  2. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، چاپ دوم: دار الکتاب الاسلامی، قم، 1410 ق.
  3. احسانی‌فر لنگرودی، محمد، دو شاهکار علوی، ائمه ؟عهم؟->، قم، 1382.
  4. سید رض‍ی‌، م‍ح‍م‍د ب‍ن ح‍س‍ی‍ن‌، نهج‌البلاغة، قم.
  5. دهخدا، علی‌اکبر، لغت نامه، دانشگاه تهران، تهران، 1377.
  6. علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1351.
  7. علیقلی، محمدمهدی، سیمای نهج‌البلاغه، نشر تاریخ و فرهنگ، تهران، 1379.
  8. قزوینی، محمدکاظم، علی از ولادت تا شهادت، ترجمۀ علی کاظمی، چاپخانه علمیه، قم، 1397ق.
  9. محمودی، محمدباقر، نهج‌السعادة فی مستدرک نهج‌البلاغة، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1377ق.
  10. مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، صدرا، تهران، 1367.
  11. معین، محمد، فرهنگ فارسی، امیرکبیر، تهران، 1388.

مجلات

  1. ناجی ‌نصرآبادی، محسن، «فنی فراموش شده از بلاغت عربی و فارسی»، آینۀ پژوهش، ش22.

منابع الکترونیکی

  1. www.ghatreh.com
  2.  ‏ ‏www.jonbeshnet.ir‏ ‏
  3. sabahibidgoly.blogfa.com

 

 


[1] کارشناس ارشد کتابداری و اطلاع‌رسانی، این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

[2] . مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، ص94.

[3]. این جمله از سه حرف «الف، لام، ها» عربی تشکیل شده و صنعت حذف نقطه نیز در آن موجود است.

[4]. ر.ک: ناجی نصرآبادی، محسن، «فنی فراموش شده از بلاغت عربی و فارسی»،آینۀ پژوهش، 22/12-19.

[5]. سید رضى در مقدمۀ کتاب بیان می‌کند: «ادّعا نمی‌کنم به همۀ جوانب سخنان امام به طوری احاطه پیدا کرده‌ام که هیچ­کدام از سخنان او از دستم نرفته است، بلکه بعید نمی‌دانم که آن­چه نیافته‌ام بیش از آن باشد که یافته‌ام، و آن­چه در اختیارم قرار گرفته کمتر از آن­چه به دستم نیامده باشد.» سید رضی (گرد آورنده)، نهج البلاغه، ص29.

[6].احسانی­فر، محمد، دو شاهکار علوی، ص18.

[7]. همان، ص208.

[8]. محمودی، محمدباقر، نهج السعادة، 1/96.

[11]. قزوینی، محمدکاظم، علی از ولادت تا شهادت، ص220.

[12]. این کتاب در ۵۰ مقامه نگاشته شده و مقامۀ 28 (السمرقندیة) و 46 (الحلبیّة) آن بی‌نقطه است.

[13]. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، 1/212.

[14]. مؤلف در کتاب «سواطع الالهام»‌ آی‍ات‌ ق‍رآن‌ را ب‍ا ک‍ل‍م‍ات‍ی متشکل از ح‍روف‌ بی‌‌ن‍ق‍طه‌ ت‍ف‍س‍ی‍ر ن‍موده‌ اس‍ت و در کتاب «موارد الکلام»‌ به اخلاق پرداخته است.

[15]. مؤلف در نگارش این اثر از 13 حرف بی‌نقطۀ عربی استفاده کرده است و خطبه‌ای به نام «اثنی‌عشریه» دارد که در آن از حرف الف نیز استفاده نشده و فقط 12 حرف عربی مورد استفاده قرار گرفته است.

[16]. sabahibidgoly.blogfa.com

[17]. اقتباس از  دومین فراز خطبۀ دوم امام.

[18]. اقتباس از سومین فراز خطبۀ دوم امام.

[19]. اقتباس از چهارمین فراز خطبۀ دوم امام.

[20]. در هفتمین فراز خطبۀ اول، امام می‌فرمایند: «اسعد الله الامه لعلو محله و سمو سودده و سداد أمره ...»

[21]. در فراز چهارم خطبۀ 189 نهج‌البلاغه امام می‌فرمایند: «ای مردم پیش از آن‌که مرا نیابید، آن­چه می‌خواهید از من بپرسید، که من راه‌های آسمان را بهتر از راه‌های زمین می‌شناسم.»

[22]. فراز پنجم و ششم خطبۀ اول امام.

[23]. درخواست، تقاضا.

[24]. اقتباس از فراز سیزدهم و چهاردهم خطبۀ اول.

[25]. فراز دهم خطبۀ دوم امام.

[26]. ناظر، بیننده.

[27]. در این بخش دومین خطبۀ بی‌نقطۀ نسخه آغاز می‌شود.

[28]. «دار حمل» اشاره به اولین ماه از برج‌های فلکی دارد که معادل فروردین ماه در گاه­شمار شمسی است.

[29]. اشاره به  آیۀ 207 سورۀ بقره که در شأن امام نازل شد و به آیۀ «لیلةالمبیت» معروف است.

[30]. آیه 9 سوره حشر که در باب کرامت و گذشت امامعليه السلام، بر پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم نازل شد و این مصرع نیز اشاره به همین فضیلت اخلاقی امام دارد.

[31]. اشاره به حدیث «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِي بَابُهَا....».

[32].آیۀ مباهله به ضمیمۀ آیات قبل و بعد از آن، اشاره به واقعۀ مباهله و همراهی امام با پیامبر در همه حال و مکان دارد.

[33]. آیۀ 55 سورۀ مائده که در فضلیت امام  و فضل و کرم او نازل شد؛ هر چند دربارۀ شأن نزول این آیه صورت‌های مختلفی بیان کرده‌اند، ولی همۀ روایات دارای یک مضمون هستند و مفسرین اتفاق­نظر دارند که این آیه در شأن امام -بعد ازخاتم‌بخشی به فقیر- نازل شده است.

[34]. اشاره به فضل خداوند نسبت به امام و حسادت و آزردگی دشمنان آن حضرت دارد. برخی امتیازات و موهبت‌هایی که خداوند برای امیرمؤمنان لحاظ می‌کرد گاهی باعث می‌شد افرادی از نظر روحی، عقدۀ حقارت پیدا کنند و  به امام حسادت و اعتراض کنند؛ از جمله موارد آشکاری که خداوند آن را خاصۀ امام علیعليه السلام قرار دادند و دیگران زبان به اعتراض و شکایت گشودند، «حدیث سد الابواب»، «حدیث طیر مشوی»، «حدیث منزلت» و ... را می‌توان نام برد.

[35]. در «آیۀ مودت» خداوند به دوستی و محبت اهل‌بیت امر، و به پیامبر فرموده: <قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی....>؛ «قربی» به معنی نزدیکی در نسب و خویشاوندی رحمی است و امیرالمؤمنینعليه السلام اصل ذوی‌القربی است.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن