دوشنبه, 04 دی 1396 ساعت 21:03

ایمان ابوین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم نزد فریقین

عبد المجید زهادت[1]

چکیده

در این مقاله بعد از ارائۀ پیشینه­ای از تألیفات فریقین در موضوع ایمان ابوین رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم، نظرات اندیشمندان و مستندات آنان مورد بررسی قرار گرفته و آشکار می­شود که دانشمندان امامیه، بر ایمان ابوین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم اتفاق نظر دارند و این نظر، مستند به قرآن کریم، روایات نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم وائمۀ هدی عليهم السلامو حکم عقل است. قول اکثر اهل سنت به عدم ایمان ابوین پیامبر، علاوه بر این­که حتی نزد برخی از محققانشان مستند قابل قبولی ندارد، با آیات قرآن کریم و روایات، معارض و با حکم عقل نیز ناسازگار است؛ لذا برخی از اعلام اهل سنت که ایمان ابوین پیامبر را نپذیرفته­اند در عین حال به این نکته توجه داشته­اند که کفر و عدم ایمان والدین و اجداد نبی گرامی اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم از اعظم منفّرات است؛ بنابراین احتیاط و توقف را ترجیح داده­اند. شماری دیگر از اهل سنت قائل به ایمان والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم شده­اند؛ولی چون تعداد قابل توجهی نیستند، برخی قول به ایمان ابوین رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم را فقط به امامیه نسبت داده­اند.

کلیدواژه­ها: ابوین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم، عبدالله بن عبدالمطلب، آمنه بنت وهب، ایمان آباء النبي، ایمان والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم، احیاء والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم.

مقدّمه

والدین نبی اکرم، صلّي الله عليه و آله و سلّم نزد امامیه دارای جایگاه ویژه و ممتازی هستند. در مقام و جایگاه معنوی حضرت عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف همین کافی است که در سلسلۀ آباء نبی گرامی اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم قرار گرفته است. رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم بعد از نام بردن از سلسلۀ نسب خویش، در شرافت پدر خود  می­فرماید:**وَ مَا افْتَرَقَ النَّاسُ فِرْقَتَيْنِ إِلَّا جَعَلَنِي اللهُ فِي خَيْرِهِمَا فَأُخْرَجْتُ مِنْ بَيْنِ أَبَوَيْنِ فَلَمْ يُصِبْنِي شَيْءٌ مِنْ عُهْرِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ خَرَجْتُ مِنْ نِكَاحٍ و لَمْ أَخْرُجْ مِنْ سِفَاحٍ مِنْ لَدُنْ آدَمَ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى أَبِي وَ أُمِّي، فَأَنَا خَيْرُكُمْ نَفْسًاً وَ خَيْرُكُمْ أَباً.[2]

مادر رسًول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم، حضرت آمنه بنت وهب بن عبد مناف هم، از نهایت شرافت و عظمت برخوردار است؛ چرا ­که رسول گرامی اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم با این جملۀ معروف به شرافت نسب او مباهات می­کردند: «أَنَا ابنُ العَوَاتِك مِنْ سُلَيم.»[3]

در مقابل نظر امامیه بر موحّد بودن والدین رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم نظر اکثر اهل سنت قرار دارد؛ آنها قائل­اند که پدر و مادر پیامبر مشرک از دنیا رفته­ و معذب و محروم از نجات هستند.

پیشینه

در کتب کلامی در بحث اوصاف پیامبران (از جمله بحث عصمت و تنزه و پاکی از عیوب و صفات نفرت­انگیز)،[4] در کتب فقهی در احکام مربوط به تعذیب افرادی که در دوران فترت (قبل از ظهور اسلام) بر روش جاهلی، زندگی خود را به پایان رسانده­اند،[5] در کتب تفسیری فریقین، ذیل آیاتی مانند: <وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ>،[6] <وَ لاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ>،[7] <وَ مَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ>،[8] <وَ جَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ>[9]و در کتب سیره و شمایل پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم و کتب حدیثی و شروح احادیث مرتبط، به مسألۀ ایمان والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم اشاره شده است. علاوه بر آن­چه گذشت، در میان دو طرف نزاع، آثار مستقلی به رشتۀ تحریر درآمده است:

الف)در اثبات ایمان: از جلال الدّين سيوطى (م911) رسائل متعددی به­جای­مانده است؛ مانند: 1- مسالك الحنفاء في والدي المصطفى صلّي الله عليه و آله و سلّم ‏2- الدرج المنيفة في الآباء الشريفة 3-المقامة السندسية في النسبة المصطفوية 4-التعظيم و المنة في أن أبوي رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم ‏ في الجنة 5-السبل الجلية في الآباء العلية 6-نشر العلمين المنيفين في إثبات عدم وضع حديث إحياء أبويه صلّي الله عليه و آله و سلّم ‏وإسلامهما على يديه.[10] با توجه به این­که در بین اهل سنت، مهم­ترین موافق  ایمان والدین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم، سیوطی است، بعضی از رسائل او مورد توجه قرار گرفته است؛ چنان­که عظیم­آبادی (م1329) در شرح سنن ابی داود می­نویسد: **و الشيخ جلال الدين السيوطي قد خالف الحفاظ و العلماء المحققين و أثبت لهما الإيمان و النجاة فصنف الرسائل العديدة في ذلك، منها رسالة التعظيم و المنة في أن أبوي رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم في الجنة.[11]

کتاب­های فراوان دیگری نیز، نگاشته شده است که برای رعایت اختصار به ذکر چند مورد بسنده می­شود: دو اثر با قلم مرتضی زبیدی حنفی (م 1205) صاحب تاج العروس به نام­های «الانتصار لوالدي النبي المختار» و «حديقة الصفا في والدي المصطفى صلّي الله عليه و آله و سلّم»[12] نگاشته شده است؛ «تحقيق آمال الراجين في أن والدي المصطفى صلّي الله عليه و آله و سلّمبفضل الله تعالی في الدارین من الناجين» نوشتۀ ابن جرار مصری،[13] «سبل السلام في حكم آباء سيد الأنام صلّي الله عليه و آله و سلّم» تأليف محمد بن عمر بالی مدنی حنفی و «خلاصة الوفا في طهارة أصول المصطفى صلّي الله عليه و آله و سلّم من الشرک والجفا» اثر محمد یحیی المغربی[14] از جملۀ این کتب است.

ب) در نفی ایمان: عظیم­آبادی (م1329) که خود قول به عدم ایمان را تقویت کرده، می­گوید: **و قد بسط الكلام في عدم نجاة الوالدين، العلامة إبراهيم الحلبي في رسالة مستقلة له، و العلامة علي القاري في شرح الفقه الأكبر و في رسالة مستقلة. [15]

مراد عظیم­آبادی از رسالۀ ملاعلی قاری، شرح مبسوطی است که وی بر اعتقاد ابوحنیفه -دربارۀ شرک والدین رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم- نگاشته است و «أدلة معتقد أبي حنيفة في أبوي الرسول عليه الصلاة و السلام» نام دارد.

 

دیدگاه امامیه

در میان امامیه، اجماع و اتفاق­نظر بر ایمان والدین نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم وجود دارد و اَعلام امامیه بر این وحدت نظر تصریح کرده­اند؛ از جمله: شیخ مفید (م 411) در تصحيح اعتقادات الإمامية می­گوید:**آباء النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم إلى آدم عليه السلام كانوا موحدين على الإيمان بالله، حسب ما ذكره أبوجعفر رحمه الله و عليه إجماع عصابة الحق.[16]

در اوائل المقالات نیز، می­نویسد: **و اتفقت الإمامية على أن آباء رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم من لدن آدم إلى عبدالله بن عبدالمطلب مؤمنون بالله عزوجل موحدون له و أجمعوا على أن عمه أباطالب رحمه الله مات مؤمناً و أن آمنة بنت‏ وهب‏ كانت‏ على‏ التوحيد و أنها تحشر في جملة المؤمنين و خالفهم على‏ هذا القول جميع الفرق ممن سميناه بدءاً.[17]

دیگر دانشمندان بزرگ امامیه مانند شیخ طوسی (م460) در تبیان -ذیل آیه 74 سورۀ انعام و توضیح دربارۀ پدر حضرت ابراهیم-[18] و امین الاسلام طبرسی (م548)[19] نیز، بر این اجماع و اتفاق بین امامیه در موضوع ایمان والدین پیامبر اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم تأکید دارند. علامه مجلسی (م1111) در بحارالانوار علاوه بر ایمان، مراحل و مقامات بالاتر را هم مورد اتفاق امامیه می­داند.[20]

 

مستندات امامیه

دلیل عقلی: به حکم عقل، پیامبر باید از هرگونه عیب و نقص و اموری که موجب تنفر و انزجار و مانع از تبلیغ می­شوند منزه و پاک باشد؛ کفر و عدم ایمان والدین، از اعظم منفرات و مانع از تبلیغ و انجام وظیفۀ رسالت الهی است. خواجه نصیر طوسی (م 672) در تجرید الاعتقاد، بعد از اثبات عصمت پیامبر به دلیل عقلی، بر ضرورت تنزه و پاکی نبی، از هرگونه  عیب و نقص و امور موجب نفرت تأکید دارد.[21] بدیهی است که شرک و کفر و معذب بودن والدین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم از بزرگ­ترین منفرات و موجب تنقیص شخصیت و از موانع تحقق رسالت آن حضرت صلّي الله عليه و آله و سلّم است.

ابوالفتوح رازی (م554) برای اقامۀ دلیل عقلی بر عدم کفر پدران پیامبران می­گوید: **معلوم است که این معنی منفر باشد در حق ایشان از اجابت دعوتشان و قبول قول و امتثال امرشان و هرکه ایشان دعوت کنند کافران را به اسلام و کفر بر ایشان عیب کنند، کافران بگویند این عیب در شما و نسب شما و پدران شما حاصل است.[22]

ادلۀ نقلی: آیاتی از قرآن کریم برای اثبات ایمان اجداد و پدر و مادر نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم مورد استناد قرار گرفته است که برای رعایت اختصار به چند مورد اکتفا می­شود:

اول) <وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ>:[23]مراد آیۀ شریفه، انتقال پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم از صلب پدران موحد است؛ یعنی «تقلب» را به معنای «تنقل» گرفته­اند. این استدلال برگرفته از  روایت نبی گرامی اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم است که فرمودند: *«ما زلت أتنقل من أصلاب الطاهرين إلى أرحام المطهرات حتى أخرجني الله تعالى في عالمكم هذا.»[24]

حتی برخی از مفسران اهل سنت نیز، مانند ثعلبی (م 427) در الکشف و البیان، دو روایت را ذکر کرده که مؤید این استدلال و استناد امامیه به آیۀ شریفه است: «عن ابن عباس <وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ> قال: من نبي الى نبيّ حتى أخرجك في هذه الاُمة.» و «عن ابن عباس في قوله سبحانه <وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ> قال: ما زال رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم يتقلب في أصلاب الأنبياء حتى ولدته امّه.»[25]

دوم) با ضمیمه کردن روایت انتقال از اصلاب طاهرین به آیۀ کریمۀ <إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ> استدلال دومی بر ایمان آباء و امهات نبی مکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم شکل می­گیرد؛ شیخ مفید در تبیین این استدلال می­گوید:**إذ لو كان فيهم كافر لما استحق الوصف بالطهارة، لقول الله تعالى: <إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ> فحكم على الكفار بالنجاسة، فلما قضى رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم بطهارة آبائه كلهم و وصفهم بذلك دل على أنهم كانوا مؤمنين.[26]

در تفسیر تبیان نیز مشابه همین استدلال آمده است.[27]

سوم) آیۀ لعن بر آزاردهندگان رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم:**<إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً>؛[28]

بدون تردید، نسبت کفر و شرک و استحقاق عذاب اخروی دادن به والدین گرامی رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم از مصادیق بارز ایذاء و آزار  آن حضرت محسوب می­گردد.

در نهج البلاغه، دربارۀ پاکی نسب پیامبران -خصوصاً نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم- و مبرا بودن آنان از هر عیب و نقصی نقل شده است: **فَاسْتَوْدَعَهُمْ فِي أَفْضَلِ مُسْتَوْدَعٍ و أَقَرَّهُمْ فِي خَيْرِ مُسْتَقَرٍّ تَنَاسَخَتْهُمْ كَرَائِمُ الأَصْلَابِ إِلَى مُطَهَّرَاتِ الأَرْحَامِ كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ سَلَفٌ قَامَ مِنْهُمْ بِدِينِ اللَّه خَلَفٌ.[29]

**حَتَّى أَفْضَتْ كَرَامَةُ اللَّه سُبْحَانَه و تَعَالَى إِلَى مُحَمَّدٍ صلّي الله عليه و آله و سلّم فَأَخْرَجَه مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً  و أَعَزِّ الأَرُومَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِيَاءَه و انْتَجَبَ مِنْهَا امَنَاءَه. مُسْتَقَرُّه خَيْرُ مُسْتَقَرٍّ و مَنْبِتُه أَشْرَفُ مَنْبِتٍ فِي مَعَادِنِ الْكَرَامَةِ و مَمَاهِدِ السَّلَامَةِ.[30]

ممکن است گفته شود که تلازمی بین پاکی نسل و ایمان به خداوند نیست؛ همان­طور که بیهقی (م 458) برای رفع استبعاد از مشرک دانستن پدر و مادر رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم می­گوید: **و أمرهم لا يقدح في نسب رسول الله لأن أنكحة الكفار صحيحة؛ ألا تراهم يسلمون مع زوجاتهم فلا يلزمهم تجديد العقد و لا مفارقتهن إذا كان مثله يجوز في الإسلام.[31]

فخررازی نیز، (م 606) طهارت و پاکی را مختص به نکاح دانسته نه طهارت و صحت در عقیده و ایمان.[32] ابن ابی الحدید (م656) هم، در بحث ایمان ابوطالب بر همین نظر است.[33]

بدیهی است در تعابیر روایات، مطلب والاتر از عدم سفاح و ناپاکی در نسب است؛ کلماتی نظیر «افضل المعادن منبتاً» و «اعز الارومات مغرساً» و «اشرف منبت» دلالت بر شرافت و عظمت ویژه­ای دارد؛ علاوه بر اینکه کفر و شرک -که از بزرگترین پلیدی­هاست- با طهارت و پاکی قابل جمع نیستند؛ تخصیص زدن طهارت و پاکی نیز، به طهارت در نسب از حیث نکاح، فاقد دلیل قابل قبولی است.

دیدگاه اهل سنت

نظرات اهل سنت را می­توان در ذیل سه دسته بیان کرد:

قول اول) ایمان والدین رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم: گروهی نظیر قرطبی (م671) در کتاب­های «الجامع لأحكام القرآن» و «التذكرة في أحوال الموتى و امور الآخرة»، سیوطی (م 911) در آثار مختلف -که در آغاز مقاله تحت عنوان «پیشینه» ذکر شد- حقی برسوی (م 1137)[34] و آلوسی بغدادی (م 1270) به اثبات ایمان والدین رسول خدا همت گماشته­اند که به خاطر رعایت اختصار و اشتراک با امامیه در برخی استدلال­ها از نقل مطالب آنها صرف­نظر می­شود. آنان، در ابطال مستندات مخالفان هم تلاش ارزشمندی را مبذول داشته­اند که در ادامۀ مقاله در قسمت نقد و بررسی، مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

آلوسی قائلین به ایمان اجداد و والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را گروه قابل توجهی از اهل سنت می­داند و علاوه بر پاسخ به شبهۀ مخالفان ایمان والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم -در استدلال به آیۀ <إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَس>- از فخررازی که قول به ایمان را مختص شیعه دانسته انتقاد کرده و آن را ناشی از قلَّت تتبع می­داند.[35] وی پا را فراتر گذاشته و در تفسیر آیۀ <وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِين> -هرچند این آیه را برای اثبات مدعای قائلان به ایمان والدین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم کافی نمی­داند- تا حد تکفیر کسانی که ایمان والدین رسول خدا را انکار می­کنند نزدیک می­شود.[36] قبل از آلوسی، قسطلانی (م 923) علاوه بر تکفیر، حکم به قتل -در صورت توبه نکردن- هم می­دهد.[37] دربارۀ انتقاد آلوسی به فخر رازی تذکر چند نکته لازم است:

  1. تعابیر فخررازی در مفاتیح الغیب -که مورد انتقاد آلوسی قرار گرفته- به این شرح است:

**المسألة الرابعة: قالت الشيعة: إن أحداً من آباء الرسول عليه الصلاة و السلام و أجداده ما كان كافراً و أنكروا أن يقال أن والد إبراهيم كان كافراً و ذكروا أن آزر كان عم إبراهيم عليه السلام و ما كان والداً له.[38]

و نيز می­گوید: «و اعلم أن الرافضة ذهبوا إلى أن آباء النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم كانوا مؤمنين.»[39]

  1. غلبه و رواج قول به عدم ایمان در میان اهل سنت باعث شده که فخررازی، قائلان به ایمان را نادیده بگیرد؛ لذا ایراد آلوسی به او وارد نیست؛ خصوصاً با توجه به این­که موافقان نظریۀ امامیه -مانند سیوطی (م864) و حقی برسوی (م1137)- نوعاً متأخر از فخررازی (م 606) هستند.
  2.  از کلام خود آلوسی نیز -که به نوعی دفاع از اهل سنت در مسأله استناد ایمان به امامیه در مقابل فخررازی است- فهمیده می­شود که قول مشهور اهل سنت عدم ایمان است؛ زیرا آلوسی تعابیری نظیر: «کثیر من اجلة اهل السنة» را به جای مشهور و اکثر به کار برده است.

بعد از بررسی انتقاد آلوسی به فخررازی، به نظر می­رسد پاسخ به این سؤال لازم است که رأی و نظر فخررازی در مسأله ایمان والدین رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم چیست؟ سیوطی، فخررازی را در شمار قائلان به ایمان قرار داده است؛ وی در مسالک الحنفا قسمتی از عبارت فخررازی را شاهد ادعای خود قرار داده است.[40] اما نمی­توان به جزم فخررازی را موافق قول امامیه دانست؛ زیرا با مراجعه به تمام کلام وی -بیش از آن­چه سیوطی نقل کرده- دیده می­شود که هم در مفاتیح الغیب، در ادلۀ ایمان خدشه کرده [41]و هم در  اسرار التنزیل مطلب را مورد تحلیل و نقد قرار است.[42] بنابراین، مختار و نظر نهایی فخررازی -که آذر را والد ابراهیم می­داند- مهم است: «و اعلم ان القول الاول اولی و ذلك لان لفظ الاب یدل علی الوالد الحقیقي.» علاوه بر این­که فخررازی استناد به آیۀ <وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِين> را هم نمی­پذیرد ؛[43] چنان­چه دربارۀ آیۀ <وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ>[44] می­گوید: **«فدلت هذه الآیة علی انه انما وعد اباه بالاستغفار بشرط ان یؤمن فلما لم یؤمن فقد انعدم الشرط فلا جرم لم یوجد المشروط.»[45]

بنابراین، قول به ایمان را نمی­توان به فخررازی نسبت داد و علامه مجلسی هم این نسبت را نداده است؛ زیرا فخر رازی بعد از ذکر مستندات، در نهایت به آنها اشکال وارد کرده است.[46] علامه مجلسی غرض از نقل کلام فخررازی را موافقت او با امامیه نمی­داند، بلکه می­گوید : «و إنما أوردنا كلامه ليعلم أن اتفاق الشيعة على ذلك كان معلوماً بحيث اشتهر بين المخالفين.»[47] هم­چنین، فخررازی ذیل آیۀ <وَ لَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ>[48] در رد استناد به «لاتسأل» -با قرائت نهی- می­گوید : **اما القراءة الثانية ففيها وجهان، الأول : روي أنه قال: ليت شعري ما فعل أبواي؟ فنُهي عن السؤال عن الكفرة و هذه الرواية بعيدة لأنه عليه الصلاة و السلام كان عالماً بكفرهم  و كان عالماً بأن الكافر معذب، فمع هذا العلم كيف يمكن أن يقول: ليت شعري ما فعل أبواي.[49]

بنابراین  فخررازی هم در مفاتیح الغیب و هم دراسرار التنزیل استدلال موافقان ایمان را نقل و در نهایت رد کرده است؛  سیوطی نیز، فقط نقل استدلال را دیده و از تتمۀ کلام وی چشم­پوشی کرده است. لازم به یادآوری است که آن­چه گفته شد با ملاحظۀ مواردی است که  مستند سیوطی قرار گرفته است؛ اما تتبع کامل در مفاتیح الغیب و سایر آثار فخررازی مجال دیگری را می­طلبد .

توجه به این نکته لازم است که در میان انبوه کسانی که ایمان والدین نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم را رد کرده و قائل به عدم نجات و تعذیب اخروی آن­دو شده­اند، شیخ محمد جعفر کتانی (م1340) است که در کتاب نظم المتناثر من الحديث المتواتر، احادیث موافق با رأی امامیه -یعنی ایمان اجداد پیامبر- را متواتر می­داند.[50]

 قول دوم) توقف: گروه دیگری مانند عظیم­آبادی -بعد از تقویت قول به عدم ایمان و تضعیف مستندات موحد بودن ابوین گرامی رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم- در نهایت متوقف شده­اند و حکم به عدم ایمان نکرده­اند؛ هرچند به خاطر رد ادلۀ ایمان می­توان آنها را به گروه سوم ملحق کرد. عظیم­آبادی حنفی بعد از تقویت مستندات کفر ابوین رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم و تضعیف سخنان سیوطی و حقی برسوی در اثبات ایمان، می­گوید: «و قال بعض العلماء: التوقف في الباب هو الأسلم، و هو كلام حسن و الله أعلم.»[51]

      قول سوم) کفر: اکثریت اهل سنت، قائل به عدم ایمان و عذاب اخروی شده­اند؛ در میان آنها، برخی نظیر بیهقی ( م 458 ) در دلائل النبوة و السنن الکبری و محی الدین نووی (م676 ) شارح صحیح مسلم بر این رأی پافشاری زیادی کرده­اند؛ و برخی نیز مانند ملاعلی قاری حنفی در شرح عقیدۀ ابوحنیفه مستقلاً در این زمینه آثاری تألیف کرده­اند.

   ملاعلی قاری قول به کفر را به ابوحنیفه نسبت داده و می­گوید: **قد قال الإمام الأعظم و الهمام الأقدم في كتابه المعتبر المعبر بالفقه الأكبر ما نصه: و والدا رسول الله ماتا على الكفر؛ فقال شارحه: هذا رد على من قال بأن والدي رسول الله على الإيمان و على من قال ماتا على الكفر ثم رسول الله الله لهما فأحياهما الله و أسلما ثم ماتا على الإيمان.

بلکه ملا علی قاری، ادعای اجماع هم کرده است.[52] وی در شرح شفا نیز می­نویسد: **و هذا يوافق ما قال إمامنا في الفقه الأكبر أن والدي رسول اللّه صلّي الله عليه و آله و سلّم ماتا على‏ الكفر و قد كتبت في هذه المسألة رسالة مستقلة و دفعت فيها ما ذكره السيوطي من الأدلة على خلاف ذلك في رسائله الثلاث.[53]

     ابن عابدین حنفی (م 1252) در حاشیۀ الدر المختار تحت عنوان «مطلب في الكلام على أبوي النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم و أهل الفترة» می­نویسد که صحت نکاح والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم با کفر آنان منافات ندارد.[54]

     برخی از نویسندگان متمایل به احناف، مانند زبیدی -صاحب تاج العروس- و محمد زاهد کوثری، انتساب این قول به ابوحنیفه را قبول نکرده­اند و ادعای اجماع ملاعلی قاری را هم، به کلی مخدوش می­دانند؛[55] بعضی از نویسندگان معاصر مانند نویسندۀ کتاب الأحاديث المشكلة الواردة في تفسير القرآن الكريم ادعای اجماع ملاعلی قاری بر کفر ابوین را مخدوش دانسته و سپس تناقضاتی در آراء او پیرامون ایمان پدر و مادر رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم ارائه کرده­اند.[56]

       در مقابل، نویسندۀ سلفی معاصر در کتاب  التوضيحات الجلية،  بر انتساب قول عدم ایمان به ابوحنیفه اصرار فراوان دارد و در صدد دفاع از ملاعلی قاری بر آمده و با شدت تمام بر محمد زاهد کوثری اعتراض کرده است.[57]

       ممکن است گفته شود مبنای ابو حنیفه و پیروانش  در باب «أَنَّ مَنْ مَاتَ فِي الْفَتْرَة عَلَى مَا كَانَتْ عَلَيْهِ الْعَرَب مِنْ عِبَادَة الْأَوْثَان فَهُوَ مِنْ أَهْل النَّار» را می­توان مؤید انتساب قول عدم ایمان به ابوحنیفه  دانست. حاصل سخن این­که، می­توان ادعا کرد که قول به عدم ایمان ابوین رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم سخن اکثر اهل سنت و از جمله امام احناف است.

مستند کفر: مهم­ترین مستمسک اهل سنت برای قول به کفر و معذب بودن والدین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم سه روایت است که به نبی گرامی اسلام نسبت داده­اند:  

  روایت اول) پیامبر اکرم دربارۀ پدرش عبدالله، فرموده است که او در آتش است؛ مسلم نیشابوری ( م 261 ) می­گوید : **حَدَّثَنَا أَبُوبَكْرِ بْنُ أَبِي­شَيْبَةَ حَدَّثَنَا عَفَّانُ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ ثَابِتٍ عَنْ أَنَسٍ أَنَّ رَجُلاً قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَيْنَ أَبِي؟ قَالَ: فِي النَّارِ. فَلَمَّا قَفَّى دَعَاهُ فَقَالَ: إِنَّ أَبِي وَ أَبَاكَ فِي النَّارِ.[58]

محی­الدین نووی (م676 ) در شرح صحیح مسلم، عدم ایمان و عذاب اخروی پدر گرامی نبی مکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم را مسلّم و قطعی تلقی کرده و توجیهاتی برای پاسخ به اشکال وارد بر این نظر، ارائه کرده است.[59]

      روایت دوم)  پیامبر از استغفار برای مادرش آمنه، منع شده است؛ احمد حنبل (م241) و مسلم (م261) و ابن ماجه (م237) ونسائی (م303) از ابوهریره نقل کرده­اند : **زَارَ النَّبِيُّصلّي الله عليه و آله و سلّم قَبْرَ أُمِّهِ فَبَكَى وَ أَبْكَى مَنْ حَوْلَهُ فَقَالَ : «اسْتَأْذَنْتُ رَبِّي فِي أَنْ أَسْتَغْفِرَ لَهَا فَلَمْ يُؤْذَنْ لي وَ اسْتَأْذَنْتُهُ فِى أَنْ أَزُورَ قَبْرَهَا فَأُذِنَ لِي فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّهَا تُذَكِّرُ الْمَوْتَ.»[60]

         داستان حضور پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم بر مزار مادرش آمنه را منابع تاریخی و حدیثی به تفصیل نقل کرده­اند؛ در این­جا به نقل طبرانی (م360) در المعجم الکبیر بسنده می­کنیم:

**عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم لَمَّا أَقْبَلَ مِنْ غَزْوَةِ تَبُوكٍ وَ اعْتَمَرَ، فَلَمَّا هَبَطَ مِنْ ثَنِيَّةِ عُسْفَانَ أَمَرَ أَصْحَابَهُ أَنْ يَسْتَنِدُوا إِلَى الْعَقَبَةِ حَتَّى أَرْجِعَ إِلَيْكُمْ، فَذَهَبَ فَنَزَلَ عَلَى قَبْرِ امِّهِ فَنَاجَى رَبَّهُ طَوِيلاً، ثُمَّ إِنَّهُ بَكَى فَاشْتَدَّ بُكَاؤُهُ، وَ بَكَى هَؤُلَاءِ لِبُكَائِهِ وَ قَالُوا: مَا بَكَى رَسُولُ اللهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم بِهَذَا الْمَكَانِ إِلَّا وَ قَدْ أَحْدَثَ فِي امَّتِهِ شَيْئاً لَا يُطِيقُهُ، فَلَمَّا بَكَى هَؤُلَاءِ قَامَ فَرَجَعَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ: «مَا يُبْكِيكُمْ؟» قَالُوا: يَا نَبِيَّ اللهِ بَكَيْنا لِبُكائِكَ قُلْنَا لَعَلَّهُ أَحْدَثَ فِي أُمَّتِكَ شَيْئاً لَا يُطِيقُهُ قَالَ: «لَا، وَقَدْ كَانَ بَعْضُهُ وَلَكِنْ نَزَلْتُ عَلَى قَبْرِ أُمِّي فَدَعَوْتُ اللهَ أَنْ يَأْذَنَ لِي فِي شفاعَتِها يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَبَى اللهُ أَنْ يَأْذَنَ لِي فَرَحِمْتُهَا وَ هِيَ أُمِّي فَبَكَيْتُ»، ثُمَّ جَاءَنِي جِبْرِيلُ عليه السلام فَقَالَ: <وَ مَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ>  فَتَبَرَّأَ أَنْتَ مِنْ أُمِّكَ كَمَا تَبَرَّأَ إِبْرَاهِيمُ مِنْ أَبِيهِ، فَرَحِمْتُهَا وَ هِيَ أُمِّي.[61]

     مفسران اهل سنت مانند طبری ( م 310 ) ابن أبي حاتم رازی (م327) و ابن کثیر ( م  774 ) این داستان را مستند خود قرار داده­اند.[62]

روایت سوم) صنعانی (م 211) ذیل آیۀ کریمۀ <انَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ>[63] (با قرائت «لا تسال» به صیغۀ نهی) می­گوید:**قال رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم ليت شعري ما فعل أبواي ليت شعري ما فعل أبواي ثلاث مرات فنزلت <إنا أرسلناك بالحق بشيراً و نذيراً و لا تسأل عن أصحاب الجحيم>  قال: فما ذكرهما حتى توفاه الله.[64]

مفسر اهل سنت، ابن جریر طبری ( م310) نیز، بعد از بیان قرائت «وَ لاَ تَسْأَلْ» و توضیح آن، مستند این قرائت را هم ذکر کرده است.[65]

این­گونه از روایات، نزد برخی از نویسندگان اهل سنت تلقی به قبول شده است؛ امثال ابن کثیر (م774 )[66] و ملاعلی قاری حنفی، برای اثبات کفر والدین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم به این روایات تمسک جسته و در دفاع از اشکالات سندی و دلالی بر این روایات، تلاش بی­ثمری را  مبذول داشته­اند.[67]

نقد و بررسی

برای رد استناد به این روایات سه­گانه -که عمده مستمسک قائلان به کفر ابوین پیامبر است- علاوه بر آن­چه در بیان ادلۀ امامیه گذشت، نکاتی را نیز بیان می­داریم. قبل از بررسی این سه روایت، تذکر دو مطلب برای بطلان ادعای شرک و عذاب والدین پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم لازم است:

      1. وعدۀ الهی به نجات بعضی از بستگان پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم

بنا بر وعدۀ الهی به نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم شماری از بستگان آن حضرت -از جمله والدین- که در دوران جاهلیت زندگی می­کردند، اهل نجات و از عذاب الهی ایمن هستند؛ بنابراین، قول اکثر اهل سنت بر عدم ایمان و معذب بودن والدین پیامبر به عذاب اخروی، ناتمام است.                                                 

    از امام صادق عليه السلام دربارۀ سعادت و نجات اخروی والدین نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم نقل شده است که فرمودند:**جبرئيل عليه السلام بر پيغمبر نازل شد و گفت: اى محمد! پروردگارت به تو سلام می­رساند و می­فرمايد: من آتش دوزخ را حرام كردم بر پشتى كه تو را فرود آورد، و شكمى كه به تو آبستن شد، و دامانى كه تو را پروريد؛ آن پشت، پشت عبداللَّه بن عبدالمطلب است و شكمى كه به تو آبستن شد، آمنه بنت وهب، و اما دامانى كه تو را پروريد، دامان ابوطالب است (و طبق روايت ابن فضال، دامان فاطمه بنت اسد است).[68]

دیگر منابع امامیه، مانند امالی[69] و عیون اخبار الرضا عليه السلام هم، این روایت را نقل کرده­اند.[70] این حدیث از طرق دیگر، در منابع عامه نیز، نقل شده است؛[71] گرچه حدیث­شناسانی مانند ابن­حجر عسقلانی (م852) با توجه به این­که متن این­ حدیث با معتقدات آنان در تعارض است در قبال آن موضع گرفته­اند.[72]

2. نجات اهل فترت

 معذب بودن والدین نبی گرامی اسلام، با ضابطۀ کلی مورد قبول عموم اهل سنت سازگار نیست؛ زیرا آنان بر خلاف احناف، اهل فترت [73]را اهل نجات می­دانند.[74]

اکنون بعد از بیان این دو نکته به بررسی روایات سه­گانه می­پردازیم:

نقد روایت اول: «ان ابي و اباک في النار» اولاً، سیوطی، حدیث­شناس اهل سنت می­گوید: **راوی حدیث، یعنی حماد، دقت لازم در نقل نداشته و بر اساس فهم و دریافت خود، دخل و تصرف و نقل به معنی کرده است؛ بنابراین حماد مورد اعتماد حدیث­شناسان قرار نگرفته است، به خلاف معمر.

علاوه بر این­که همین روایت را معمر از ثابت بدون عبارت «ان ابي و اباک» این­گونه نقل کرده است: «إذا مررت بقبر كافر فبشره بالنار»؛ در برخی از منابع، این نقل مورد اعتماد قرار گرفته است.

     نقل به معنی و تصرف راوی در روایت بر اساس فهم خویش منحصر به این مورد نیست و در صحیحین موارد متعددی وجود دارد؛ مانند حدیث مسلم در نفی قرائت «بسم الله»؛ یعنی راوی­ای که «بسم الله» را نشنیده به جای نفی سماع و شنیدن، نفی قرائت کرده است.[75]

ثانیاً، برخی از نویسندگان اهل سنت برای رفع اتهام ناروا از نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم دست به توجیهات و تأویلاتی زده­اند؛ مانند این­که پیامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم برای تألیف قلب شخص سؤال کننده به او گفت: *«ان ابي و اباک في النار»؛ یعنی برای رفع ناراحتی و دل­خوری سؤال کننده، به او می­گوید که نگران نباش، پدر تو با پدر من هر دو در آتش هستند. هرچند این تأویل ناتمام است؛ زیرا تألیف قلب زمانی حاصل می­شود که پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم فردی را مثال بزند که پس از تبلیغ اسلام، ایمان نیاورده باشد.[76] تأویل دیگر این­که، کلمه «اب» به معنای «عم» است و مراد در این­جا، ابوطالب عموی آن حضرت است نه پدرش عبدالله بن عبد المطلب؛ به سبب رواج به کار بردن کلمه «اب» برای عمو، این کلمه به ابوطالب هم اطلاق شده است: «لأنه كان يقال لأبي­طالب قل لابنك يرجع عن شتم آلهتنا».[77]

به نظر برخی نویسندگان،  اگر کینۀ اموی نبود می­توانست به جای ابوطالب، حامی رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم، سایر عموهای پیامبر مانند ابولهب و ابوجهل را مثال بزند که عند الکل مشرک از دنیا رفتند.[78]

    حاکم نیشابوری در مستدرک، مانند این روایت را دربارۀ مادر گرامی آن حضرت صلّي الله عليه و آله و سلّم نقل کرده است: **عن عثمان بن عمير، عن أبي وائل، عن ابن مسعود ؟رض؟->، قال: جاء ابنا مليكة و هما من الأنصار فقالا: يا رسول الله، إن امنا تحفظ على البعل، و تكرم الضيف ، وقد وأدت  في الجاهلية فأين امنا؟ قال : «امكما في النار»، فقاما و قد شق ذلك عليهما فدعاهما رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم فرجعا فقال : «إن امي مع امكما».

 وی در پایان می­گوید : «هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه و عثمان بن عمير هو ابن اليقظان.»  البته ذهبی در حاشیه، به شدت مخالفت خود را ابراز کرده است: «لا والله، فعثمان ضعفه الدراقطني.»[79]

نقد روایت دوم: داستان حضور بر قبر آمنه و منع از استغفار برای او را طبرانی (م 360 ) -که از نقاد حدیث است- این­گونه ارزیابی کرده است: «و هذا حديث غريب و سياق عجيب»؛[80] ذهبی (م 748 ) نیز، علاوه بر غرابت متن و ضعف روایت، جزئیات و پیرایه­های داستان را هم مردود دانسته است.[81]

     ابن سعد ( م 230 ) هم، اصل ماجرای زیارت قبر آمنه و گریه رسول خدا به یاد مهربانی­های مادرش در عمرۀ حدیبیه در منطقۀ ابواء را نقل می­کند؛ آن­گاه روایت دیگر -که این ماجرا را با پیرایه­های عدم اذن و نهی از استغفار برای مادرش در فتح مکه نقل کرده- را ناتمام می­داند و می­گوید : «و هذا غلط و ليس قبرها بمكة و قبرها بالأبواء.» پس علت گریۀ پیامبر برای مادرش یادآوری رأفت و محبت او بوده نه منع از استغفار: «أدركتني رحمتها فبكيت.»[82]

اگر گفته شود چرا سیوطی که قائل به ایمان اجداد النبی صلّي الله عليه و آله و سلّم است در شرح صحیح مسلم، بر این روایت مخالفتی ابراز نکرده است،[83] در پاسخ می­گوییم نظرات خود سیوطی در الدیباج کمتر طرح شده است؛ وی در این باره می­گوید : **و هو حاشية على الصحيح اعتنى فيها بضبط الألفاظ و تفسير الغريب و اعراب لفظ مشكل أو ذكر مبهم  و لم يتعرض للأحكام الفقهية و لا للإجابة عن الأحاديث المتكلم فيها، إلا نادراً جداً و لم يشف.[84]

        نقد روایت سوم:

      این حدیث ذیل آیۀ <لا تسئل عن اصحاب الجحیم> بنا بر قرائت شاذ، وارد شده و مفسران، قرائت رفع در کلمه «لا تسال» را ترجیح داده­اند؛ علاوه بر این­که از لحاظ سند هم، ضعف و ارسال دارد.[85]

    قول چهارم) ایمان بعد از احیاء والدین پیامبر

  برخی از نویسندگان، حتی بر فرض مرگ ابوین رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم با حالت جاهلی، بر اساس منابع روائی اهل سنت  معتقدند آن دو مجدداً به دنیا بازگشته و با ایمان از دنیا رفته­اند و نهی از استغفار برای والدین آن حضرت صلّي الله عليه و آله و سلّم مربوط به قبل از احیاء آن دو می­باشد؛ ازجملۀ این افراد، قرطبی (م 671) است که در کتاب التذكرة بأحوال الموتى و امور الآخرة، با تلاش فراوانی، استبعاد حیات مجدد را با تمسک به امکان عقلی آن و مقام والای پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم و وقوع اشباه و نظایر آن در قرآن کریم -مانند احیاء بنی اسرائیل- پاسخ داده است .[86] یادآوری می­شود که روایت احیاء را شیخ صدوق (م381)  هم، در معانی الاخبار و علل الشرایع نقل کرده است.[87]

تذکر این نکته نیز لازم است که حقد و کینۀ جریان اموی تأثیر بسزایی در رواج عقیدۀ کفر و شرک و عذاب اخروی ابوین رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم در بین اهل سنت داشته است؛ دشمنی­ای که حتی آنان را تا مرز نبش قبر مادر گرامی آن حضرت پیش برد؛[88] ازرقی (م250)، مورخ اهل سنت، در کتاب اخبار مکه از تصمیم شوم دشمنان اسلام برای نبش قبر مادر پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم پرده برداشته است.[89]

نتیجه: در موضوع ایمان والدین پیامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم، امامیه با استناد به آیات و روایات و حکم عقل اتفاق­نظر بر ایمان دارند و در بین اهل سنت قول غالب، عدم ایمان است؛ گرچه قول به توقف و قول به ایمان نیز در بین آنها وجود دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

کتب

1. قرآن کریم

2. آلوسی، شهاب الدين محمود،روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني،تحقیق علي عبد الباري عطية، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415ق.

2.ابن أبی حاتم ، عبدالرحمن،تفسیر القرآن العظیم، تحقیق محمد اسعد، المکتبة العصریة، صیدا.

3.ابن ابی الحدید ، عبد الحميد،شرح نهج البلاغة،تحقیق محمد أبوالفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربية.

4.ابن أثيرجزری، محمد بن محمد،النهاية في غريب الحديث والأثر، تحقيق طاهرأحمد الزاوى- محمود محمد الطناحي، المكتبة العلمية، بيروت، 1399ق.

5. ابن سعد، محمد،  طبقات الکبری ، دار صادر، بیروت.

6. ابن عابدین، محمد امین، رد المحتار علی الدر المختار شرح تنویر الابصار في فقه مذهب الامام ابي حنیفه النعمان، دار الفکر للطباعة والنشر، بیروت، 1415ق. 

ابن کثیر ، اسماعیل ،  تفسیر القرآن العظیم، تحقیق يوسف عبد الرحمن المرعشلي،  دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت،1412ق.

8. ابن ماجه، محمد بن یزید،سنن،تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دارالفکر، بیروت.

 9.ابو داودسجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ، تحقيق سعيد محمد اللحام، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع،1410ق.

10. ابو الفتوح رازی، حسین بن علی ،روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، بنیاد پژوهش­های آستان قدس رضوی، 1408ق.

12.الیان سرکیس،معجم مطبوعات العربیة، مکتبةآیة الله المرعشي، 1410ق.

13.ازرقی،محمد بن عبدالله ،أخبار مكة،  تحقیق رشدی صالح، شریف مرتضی، قم، 1411ق.

14.اسماعیل پاشا،ایضاح المکنون، دار احیاء التراث العربی.

15.بیهقی ، احمد بن حسين ، دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب،تحقیق عبدالمعطي قلعجي،دار الكتب العلمية + دار الريان للتراث البلد، بيروت، 1405ق.

16.---------،السنن الکبری،دار الفکر، بیروت.

17.ثعلبی، احمد بن ابراهیم،الکشف والبیان،تحقیق محمد بن عاشور، دار احیاء التراث العربی.

18. جزيری، عبد الرحمن ،الفقه على المذاهب الأربعة، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1422ق.

19.حاجی خلیفه،کشف الظنون، دار احیاء التراث، بیروت.

20.حاکم نیشابوری،محمد بن عبدالله،المستدرك على الصحيحين، تحقيق مصطفى عبد القادر عطا،دار الكتب العلمية، بيروت، 1411ق.

21.حسني، أبي أويس محمد بوخبزة ،التوضيحات الجليةلأبيات البردة المردية.

22.حلی،حسن بن یوسف،کشف المراد،موسسة امام صادقعليه السلام، قم،1424ق.

23. حلبی،علی،السیرة الحلبیة (إنسان العيون في سيرة الأمين المأمون)‏، دار المعرفة، بیروت،1400ق.

24.حقی برسوی،اسماعيل بن مصطفى،روح البیان،دار الفکر.

شیبانی، احمد بن حنبل، مسند ، دار صادر ، بيروت.

25.  ذهبی ، شمس الدین،سیر اعلام النبلاء، موسسة الرسالة، بیروت، 1406ق .

26. زرکلی، خیر الدین،الاعلام، دار الملایین، بیروت، 1980م.

27.رازی ، فخر الدین،مفاتیح الغیب.

 28.-----------، اسرار التنزیل، تحقیق محموداحمد محمد، دار واسط.

 29. سیوطی ، جلال الدين،الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والأصول والنحو والإعراب وسائر الفنون،تحقیق عبداللطيف حسن عبدالرحمن، دار الكتب العلمية، بيروت،1421ق.

30. ------،الديباج على مسلم، دار ابن عفان للنشر،المملكة العربية السعودية،1416ق.

31. -----رسائل الامام الحافظ جلال الدین سیوطي في نجاة والدي النبیصلّي الله عليه و آله و سلّم، دار الکتب العلمیه،1971م .

32.صدوق ، محمد بن على بن بابويه ، معاني الأخبار، چاپ اول:قم، 1403ق.

33.--------،علل الشرائع، چاپ اول: قم،1385ش.

34.--------، امالی،موسسة البعثة، 1417ق.

35.-------، عیون اخبار الرضا عليه السلام، تحقیق اعلمی، موسسه الاعلمی، بیروت، 1404ق.

36.صنعانی ،عبد الرزاق،تفسیر القرآن، تحقیق مصطفی مسلم محمد، مکتبةالرشد، ریاض،1410ق.

 37.طبراني ، سلیمان بن احمد ،المعجم الكبير،تحقيق حمدي عبد المجيد السلفي ، دار إحياء التراث العربي، 1405ق.

38.طبرسی ، فضل بن حسن ،مجمع البیان،  موسسه اعلمی ، 1415ق  .

39. طبری ، محمد بن جریر،جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دار الفکر، 1415ق.

40.طوسی ، محمد بن حسن  ،  التبيان، تحقيق أحمد حبيب قصير العاملي ، مكتب الإعلام الإسلامي، 1409ق  .

41.عاملی ، جعفر مرتضی ،الصحیح من سیرة النبي الاعظم، دار الهادی،بیروت ،1415ق.

42.عظیم آبادی، محمد،عون المعبود شرح سنن ابي داود، دار الکتب العلمیه ، بيروت،1415ق.

 43.قاری ، ملا علی،معتقد أبي حنيفة في أبوي الرسول عليه الصلاة والسلام ،تحقیق مشهور بن حسن بن سلمان، چاپ اول:  مكتبة الغرباء الأثرية، السعودية، 1413ق.

44.---------، شرح الشفاء،چاپ اول: دار الكتب العلمية، بيروت، 1421ق.

45. قرطبي ، شمس الدين،الجامع لاحکام القرآنتصحيح أحمد عبد العليم البردوني، دار إحياء التراث العربي، بيروت،1405ق.

46.--------- ،التذكرة في أحوال الموتى و أمور الآخرة،تحقيقالصادق بن محمد بن إبراهيم،چاپ اول: مكتبة دار المنهاج للنشر والتوزيع، الرياض،  1425ق.

47. القسطلاني، شهاب الدين،المواهب اللدنية بالمنح المحمدية، المكتبة التوفيقية، القاهرة.

 48. قصیر احمد بن عبد العزیز،الأحاديْث المشْكلَة الواردة في تفسير القرآن الكريم،چاپ اول: دار ابن الجوزي للنشر والتوزيع، المملكة العربية السعودية، 1430ق.

 49. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم،ینابیع المودة،دار الاسوة، 1416ق.

50. كتاني، محمد جعفر،  نظم المتناثر من الحديث المتواتر، دار الكتب السلفية، مصر، 1345ق.

51.کلینی، محمد بن یعقوب،الکافي، تحقیق علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1405ق .

   52.کوثری ، محمد زاهد،مقدمات الامام الکوثری، دار السلام للطباعة والنشر، مصر 1433ق.   

53.متقی هندی،علی،کنز العمال، تحقیق بکری حیاتی، موسسة الرسالة، بیروت، 1409ق.

 54.مجلسی، محمد باقر،بحار الانوار،دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق  . 

56.مسلم النيسابوري، ابن حجاج،صحيح،دار الفكر، بيروت.

57.مفید ، محمد بن محمد ،أوائل المقالات في المذاهب و المختارات،چاپ اول: قم، 1413ق.

58.--------،تصحيح اعتقادات ،دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ، بيروت،طبعت بموافقة اللجنة الخاصة المشرفة على المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد. لثانية 1414ق.

59.مقریزی، تقی الدین احمد،إمتاع الأسماع  بما للنبی صلّي الله عليه و آله و سلّم من الاحوال والاموال والحفدة والمتاع، تحقیق محمد عبد الحمید، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1420ق .

60.نسائی، عبد الرحمن ،السنن الکبری،تحقیق عبد الغفار سلیمان،  دار الکتب العلمیه، بیروت، 1411ق.

61.نووی،یحیی،شرح صحیح مسلم، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407ق.

 


[1] عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمية، این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

[2].مقریزی، احمد، إمتاع الأسماع، 3/206.

[3]. متقی هندی، علی، کنز العمال،11 /402؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، 19/172؛ابن اثیر در النهایة ذیل مادۀ«عتک» می­نویسد: «أَنَّهُ قَالَ: "أَنَا ابنُ العَوَاتِك مِنْ سُلَيم" العَوَاتِك: جمعُ عَاتِكَة.وأصلُ العَاتِكَة المُتَضمِّخَة بالطِّيب ونخلة عَاتِكَة: لا تَأْتَبِر والعَوَاتِك: ثلاثُ نِسْوة كُنَّ مِنْ أُمَّهات النَّبِيِّ صلّي الله عليه و آله و سلّم إحْدَاهُنَّ: عَاتِكَة بنتُ هِلَالِ بْنِ فالِج بْنِ ذَكْوان، وَهِيَ أُمّ عبدِ مَنَاف بْنِ قُصيّ والثانيةُ: عَاتِكَة بنتُ مرّة بن هلال ابن فالِج بْنِ ذَكْوان، وَهِيَ أُمّ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَاف، والثالثةُ: عَاتِكَة بِنْتُ الأوْقَص بْنِ مُرَّة بْنِ هِلال، وَهِيَ أُمُّ وهْب أَبِي آمِنةُ أُمّ النبيِّ صلّي الله عليه و آله و سلّم فالأولَى مِنَ العَوَاتِك عَمَّة الثَّانِيَةِ، والثانيةُ عَمَّة الثَّالثة وبنُو سُلَيم تَفْخَر بِهَذِهِ الوِلادة.» ابن أثير، محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، 3/179.

[4]. ر.ک: حلی، حسن بن یوسف،کشف المراد، ص115.

[5]. جزيری، عبدالرحمن،الفقه على المذاهب الأربعة،4/272.

[6]. شعراء: 219.

[7]. بقره: 119.

[8].توبه: 114.

[9].زخرف: 28.

[10]. ر.ک: الیان سرکیس، یوسف،معجم مطبوعات العربیة،1/1084و2/1971؛ حاجی خلیفه، مصطفی، کشف الظنون،1/422؛ زرکلی، خیرالدین،الاعلام،3/302؛ عاملی، جعفر مرتضی،الصحیح من سیرة النبي الاعظم،2/ 186.

[11].عظیم­آبادی، محمد،عون المعبود، 12/324.

[12].ر.ک: بغدادی، اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون،1/130و398.

[13]. حاجی خلیفه، مصطفی،همان،1/377.

[14]. الیان سرکیس، یوسف،همان،1/521و2/1702.

[15]. ر.ک: عظیم­آبادی،محمد، همان،12/324.

[16]. مفید، محمد بن محمد، تصحيح اعتقادات الإمامية، 139.

[17]. همو، اوائل المقالات، ص45.

[18]. طوسی،محمد بن الحسن، التبیان،4/175.

[19].طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 4/90.

[20].«إتفقت الإماميّة رضوان الله عليهم على أنّ والديّ الرّسول و كل أجداده الى آدم عليه السلام كانوا مسلمين بل كانوا من الصّديقين إمّا أنبياء مرسلين أو أوصياء معصومين و لعلّ بعضهم لم يظهر الإسلام لتقيّة أو لمصلحة دينيّة وأما المخالفون فذهب أكثرهم إلى كفر والدي الرسول صلّي الله عليه و آله و سلّم وكثير من أجداده كعبدالمطلب وهاشم وعبدمناف وإجماعنا وأخبارنا متضافرة.» مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار،15/117.

[21]. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص115.

[22].ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان وروح الجنان، 6/340.

[23].شعراء: 219.

[24]. ر.ک: مفید، محمد بن محمد، تصحيح اعتقادات الإمامية، ص139.

[25]. ثعلبی، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان،7/184.

[26]. مفيد،محمد بن محمد، همان، ص139.

[27]. «وأيضا روي عن النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم أنه قال: "نقلني الله من أصلاب الطاهرين إلى أرحام الطاهرات لم يدنسني بدنس الجاهلية" وهذا خبر لا خلاف في صحته فبين النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم أن الله نقله من أصلاب الطاهرين فلو كان فيهم كافر لما جاز وصفهم بأنهم طاهرون؛ لان الله وصف المشركين بأنهم أنجاس فقال: <إنما المشركون نجس> ولهم في ذلك أدلة لا نطول بذكرها الكتاب لئلا يخرج عن الغرض» طوسی، محمد بن حسن، همان، 4/175.

[28]. احزاب: 57؛ «آنها كه خدا و پيامبرش را ايذاء مى‏كنند، خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مى‏سازد، و براى آنان عذاب خواركننده‏اى آماده كرده است.»

[29]. سید رضی (گرد آورنده)، نهج البلاغه، خطبۀ 94؛ «پیامبران را در برترين جايگاه قرار داد و در بهترين مكان مستقر ساخت و پيوسته آنها را از اصلاب با ارزش پدران به ارحام پاک مادران منتقل کرد؛ هر زمان يكى از آنها بدرود حيات گفت، ديگرى براى پيشبرد آيين خدا به جاى او برخاست.»

[30]. سید رضی (گرد آورنده)،نهج البلاغه، خطبۀ 96. «عنايات خداوند متعال در جهت ارسال رسل هم¬چنان ادامه يافت، تا نوبت به محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم رسيد؛ در اين هنگام گوهر دانش را از بهترين معادن استخراج نمود و نهال وجودش را از اصيل¬ترين و عزيزترين سرزمين¬ها برآورد و شاخۀ هستى او را از همان درختى كه پيامبرانش را آفريد و امينان درگاه خود را از آن برگزيد، به وجود آورد.»

[31]. بیهقی، احمد بن حسين، دلائل النبوة،1/193.

 

[32]. «وأما قوله عليه السلام: *"لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرين إلى أرحام الطاهرات" فذلك محمول على أنه ما وقع في نسبه ما كان سفاح.» فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، 13/40.

[33].«المراد من قوله: *"نقلنا من الاصلاب الطاهرة إلى الارحام الزكية" تنزيه آبائه وأجداده وأمهاته عن السفاح لاغير.» ابن ابی الحدید، عبد الحمید، شرح نهج البلاغة،14/67.  

[34]. ر.ک: حقی برسوی،اسماعيل بن مصطفى، روح البیان، ‏1/217 و‏3/522 و‏6/313.

[35].«والذي عول عليه الجم الغفير من أهل السنة أن آزر لم يكن والد إبراهيم عليه السلام وادعوا أنه ليس في آباء النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم كافر أصلاً لقوله عليه الصلاة والسلام:*"لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرين إلى أرحام الطاهرات والمشركون نجس." وتخصيص الطهارة بالطهارة من السفاح لا دليل له يعول عليه والعبرة لعموم اللفظ لا لخصوص السبب وقد ألفوا في هذا المطلب الرسائل واستدلوا له بما استدلوا والقول بأن ذلك قول الشيعة كما ادعاه الإمام الرازي ناشىء من قلة التتبع.» آلوسی، محمود، روح المعاني، 7/194.

[36].«واستدل بالآية على إيمان أبويه صلّي الله عليه و آله و سلّم كما ذهب إليه كثير من أجلة أهل السنة وأنا أخشى الكفر على من يقول فيهما رضي الله تعالى عنهما على رغم أنف على القارئ واضرابه بضد ذلك إلا أني لا أقول بحجية الآية على هذا المطلب.» همان: 19/137.

[37].«فالحذر الحذر من ذكرهما بما فيه نقص فإن ذلك قد يؤذى النبى صلّي الله عليه و آله و سلّم فإن العرف جار بأنه إذا ذكر أبو الشخص بما ينقصه أو وصف یوصف به وذلك الوصف فيه نقص تأذى ولده بذكر ذلك له عند المخاطبة؛ وقد قال عليه السلام: *"لا تؤذوا الأحياء بسب الأموات" رواه الطبرانى فيالصغير ولا ريب أن أذاه عليه السلامكفر يقتل فاعله-إن لم يتب- عندنا.» قسطلانی، احمد بن محمد، المواهب اللدنية،1/111.

[38]. فخر رازی، محمد بن عمر، همان،13/38.

[39]. همان، 24 / 173 .

[40].«المسلك الثاني : أنهما لم يثبت عنهما شرك، بل كانا على الحنيفية دين جدهما إبراهيم عليه السلام؛ كما كان على ذلك طائفة من العرب كزيد بن عمرو بن نفيل ، وورقة بن نوفل ، وغيرهما ؛ وهذا المسلك ذهبت إليه طائفة منهم الإمام فخر الدين الرازي فقال في كتابه أسرار التنزيل ما نصه ... .» سیوطی ، جلال الدین، مسالک الحنفا ، 2/198.

[41].   فخر رازی، محمد بن عمر،همان ،  13/40.

[42]. همو، اسرار التنزیل ، ص 269 - 273 .

[43]. همان ،272 .

[44].توبه : 114 .

[45]. فخر رازی، محمد بن عمر، همان ، 317.

 

[46]. مجلسی می­گوید: «ثم أورد بعض الاعتراضات والاجوبة التي لا حاجة لنا إلى إيرادها»، و در این قسمت است که فخر رازی استدلال امامیه را رد می­کند ودر نهایت مجلسی آخرین حرف فخر رازی را نقل می­کند :  «ثم قال: وأما أصحابنا فقد زعموا أن والد رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم كان كافراً، وذكروا أن نص الكتاب في هذه الآية تدل على أن آزر كان كافراً ، وكان والد إبراهيم عليه السلام إلى آخر ما قال.»

[47]مجلسی ، محمد باقر، بحار الانوار، 15/118 .

[48] بقره : 119 .

[49].  فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، 4/33 .

[50].«ان جميع آبائه عليه السلام وأمهاته كانوا على التوحيد لم يدخلهم كفر ولا عيب ولا رجس ولا شيء مما كان عليه أهل الجاهلية. ذكر الباجوري في حاشيته على جوهرة التوحيد أنها بالغة مبلغ التواتر؛ يعني المعنوي.»  کتانی، محمد،نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص190.

 

[51]   عظیم آبادی، محمد،عون المعبود، 12 / 324 .

[52].« وأما الإجماع فقد اتفق السلف والخلف من الصحابة والتابعين والأئمة الأربعة وسائر المجتهدين على ذلك من غير إظهار خلاف لما هنالك والخلاف من اللاحق لا يقدح في الإجماع السابق.»قاری، ملا علی، معتقد أبي حنيفة، ص62و84.

 

[53]  قارى،ملا على،  شرح الشفا ، 2 /447 .

 

[54]. «لا ينافي كون النكاح كان في زمن الكفر، ولا ينافي أيضاً ما قاله الامام في الفقه الاكبر من أن والديه صلّي الله عليه و آله و سلّم ماتا على الكفر.» رک: ابن عابدین، محمدامین، حاشیة الدر المختار، 3/202.

 

[55]. محمد زاهد کوثری (م1378) در مقدمۀ رسالۀ العالم والمتعلم ابوحنیفه برای نفی انتساب قول به کفر به ابو حنیفه می­نویسد : «ففي بعض النسخ : "وابوا النبی صلّي الله عليه و آله و سلّم ماتا علی الفطرة" والفطرة سهلةالتحریف الی الکفر فی الخط الکوفي وفي اکثرها ما ماتا علی الکفر کان الامام الاعظم یرید به الرد علی من یروي حدیث ابي وابوک في النار ویری کونهما من النار . لان انزال المرء في النار لا یکون الا بدلیل یقیني وهذا الموضوع لیس بموضوع عملي یکتفي فیه بالدلیل الظنی .» سپس کوثری برای تأیید نظرش در عدم صحت انتساب کفر والدین پیامبر به ابو حنیفه از مرتضی زبیدی کمک می­گیرد : «و يقول الحافظ محمد المرتضى الزبيدي شارح الإحياء و القاموس في رسالته (الانتصار لوالدي النبي المختار) : و كنت رأيتها بخطه عند شيخنا أحمد بن مصطفى العمري الحلبي مفتي العسكر العالم المعمر، ما معناه: إن الناسخ لما رأى تكرر (ما) في (ما ماتا) ظنّ أن إحداهما زائدة فحذفها فذاعت نسخته الخاطئة.»    کوثری در پایان می­گوید : « و هذا رأي وجيه من الحافظ الزبيدي إلا أنه لم يكن رأى النسخة التي فيها (ما ماتا) و إنما حكى ذلك عمن رآها، و إني بحمد اللّه رأيت لفظ (ما ماتا) في نسختين بدار الكتب المصرية قديمتين كما رأى بعض أصدقائي لفظي (ما ماتا) و (على الفطرة) في نسختين قديمتين بمكتبة شيخ الإسلام المذكورة. و علي القاري بنى شرحه على النسخة الخاطئة و أساء الأدب سامحه اللّه‏.»  کوثری  ، محمد زاهد ، مقدمات الامام الکوثری ، ص 169 .

 

[56]. ر.ک : احمد بن عبد العزیز ، الأحاديث المشكلة، ص337.

 

[57]  ر.ک : الحسني، التوضیحات الجلیة، ص114.

[58]نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 1/132.

[59]. وی می­گوید :  «بيان أن من مات على الكفر فهو في النار ( ولا تناله شفاعة ولا تنفعه قرابة المقربين ) قوله: ( أَنَّ رَجُلًا قَالَ : يَا رَسُول اللَّه أَيْنَ أَبِي ؟ قَالَ : فِي النَّار ، فَلَمَّا قَفَى دَعَاهُ قَالَ : إِنَّ أَبِي وَأَبَاك فِي النَّار )   فِيهِ : أَنَّ مَنْ مَاتَ عَلَى الْكُفْر فَهُوَ فِي النَّار ، وَلَا تَنْفَعهُ قَرَابَة الْمُقَرَّبِينَ ، وَفِيهِ أَنَّ مَنْ مَاتَ فِي الْفَتْرَة عَلَى مَا كَانَتْ عَلَيْهِ الْعَرَب مِنْ عِبَادَة الْأَوْثَان فَهُوَ مِنْ أَهْل النَّار ، وَلَيْسَ هَذَا مُؤَاخَذَة قَبْل بُلُوغ الدَّعْوَة ، فَإِنَّ هَؤُلَاءِ كَانَتْ قَدْ بَلَغَتْهُمْ دَعْوَة إِبْرَاهِيم وَغَيْره مِنْ الْأَنْبِيَاء صَلَوَات اللَّه تَعَالَى وَسَلَامه عَلَيْهِمْ . وَقَوْله صلّي الله عليه و آله و سلّم : ( إِنَّ أَبِي وَأَبَاك فِي النَّار ) هُوَ مِنْ حُسْن الْعِشْرَة لِلتَّسْلِيَةِ بِالِاشْتِرَاكِ فِي الْمُصِيبَة وَمَعْنَى ( قَفَى ) وَلَّى قَفَاهُ مُنْصَرِفًا .  نووی، محی­الدین، شرح صحیح مسلم، 3/79 .

[60]نيشابوری ، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 3/65؛ احمد بن حنبل ، مسند، 2/441؛ ابن ماجه، سنن ، 1 / 501،  باب ما جاء فی زیارة قبور المشرکین ؛نسائی، سنن، 1 / 654.

[61]طبراني ،   سلیمان بن احمد  ، المعجم الكبير ، 11  / 296  .

[62] ر.ک: طبری، محمد بن جریر ، جامع البیان ، 11/58  ؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، 6 /1893؛ ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، 2/408 .

 

[63] بقره: 119.

[64]صنعانی ، عبد الرزاق، تفسیر القرآن، 1 /59.

 

[65]«وقرأ ذلك بعض أهل المدينة : (وَلاَ تَسْأَلْ) جَزْماً بِمَعْنَى النَّهْيِ مَفْتُوحَ التَّاءِ مِنْ تَسْأَلْ ، وَجَزْمِ اللاَّمِ مِنْهَا . وَمَعْنَى ذَلِكَ عَلَى قِرَاءَةِ هَؤُلاَءِ : إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَنَذِيراً لَتُبَلِّغَ مَا أُرْسِلْتَ بِهِ ، لاَ لِتَسْأَلَ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ ، فَلاَ تَسْأَلْ عَنْ حَالِهِمْ.  وَتَأَوَّلَ الَّذِينَ قَرَءُوا هَذِهِ الْقِرَاءَةَ مَا ؛ 1876- حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ ، قَالَ : حَدَّثَنَا وَكِيعٌ ، عَنْ مُوسَى بْنِ عُبَيْدَةَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ كَعْبٍ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ؟صم؟> : لَيْتَ شِعْرِي مَا فَعَلَ أَبَوَايَ . فَنَزَلَتْ <وَلاَ تَسْأَلْ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ>. 1877- حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ يَحْيَى ، قَالَ : أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ ، قَالَ : أَخْبَرَنَا الثَّوْرِيُّ ، عَنْ مُوسَى بْنِ عُبَيْدَةَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ كَعْبٍ الْقُرَظِيِّ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم : لَيْتَ شِعْرِي مَا فَعَلَ أَبَوَايَ . لَيْتَ شِعْرِي مَا فَعَلَ أَبَوَايَ . لَيْتَ شِعْرِي مَا فَعَلَ أَبَوَايَ , ثَلاَثًا ، فَنَزَلَتْ : <إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلاَ تَسْأَلْ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ> فَمَا ذَكَرَهُمَا حَتَّى تَوَفَّاهُ اللَّهُ.» طبری، محمد بن جرير، همان ، 1 / 716 .  

 

[66]ر.ک : ابن کثیر، اسماعیل، همان، 1/167.

[67] ر.ک : قاری ، ملا علی ،  أدلة معتقد أبي حنيفة ، ص65.

[68]«عن أبي عبدالله عليه السلام قال: نزل جبرئيل عليه السلام على النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم فقال: يا محمد! إن ربك يقرئك السلام ويقول: إني قد حرمت النار على صلب أنزلك وبطن حملك وحجر كفلك، فالصلب صلب أبيك عبدالله بن عبدالمطلب والبطن الذي حملك فآمنة بنت وهب وأما حجر كفلك فحجر أبي طالب.  کلینی ، محمد بن یعقوب ، کافی ، 1/ 446 .

[69]ر.ک : صدوق، محمد بن علی، امالی ، ص 703 .

[70]ر.ک : همو، عیون اخبار الرضا عليه السلام  ، ص137.

[71] ر.ک: سیوطی ، جلال الدين ، الحاوي للفتاوي ،2/212 ؛ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم  ،  ینابیع المودة، 2/331.

[72]  ر.ک : ابن حجر، لسان المیزان، 6/247 .

[73]یعنی آنان که قبل از بعثت نبی اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم بدون داشتن پیامبر زندگی کرده­اند؛ توضیح این­که: به فاصلۀ عروج حضرت عیسی عليه السلام وظهور پیامبر اسلام که پیامبری نیامده، دوران فترت گفته شده است.

[74] .«فالحق أن أهل الفترة ناجون وإن غيروا وعبدوا الأصنام كما يقول الأشاعرة والمالكية وبعض محققي الحنفية كالكمال بن الهمام، والماتردية قد اختلفوا أيضا.» جزيري ،عبد الرحمن، الفقه علی مذاهب الاربعة، 4/188

 

[75]  ر.ک: سیوطی،جلال الدين، همان ، 2/214  .

[76] ر.ک : جزيري ،عبد الرحمن،همان، 4 / 191.

 

[77]  حلبی ، علی ، السیرة الحلبیة، 1/ 83  .

 

[78]ر.ک : عاملی ، جعفر مرتضی ،   الصحیح من سیرة النبي الاعظم  ،  2/194 .

 

[79]  ر.ک : حاکم نیشابوری،محمد، المستدرک علی الصحیحین  ،  2/369.

[80]  طبراني  ، سلیمان بن احمد ، المعجم لكبير، 11 / 296 .

[81]«والقصة صحيحة دون ذكر الانتهاء إلى قبر أمه، والجلوس إليه، ومناجاته طويلاً .»  ذهبی، سیر اعلام النبلاء ، 17 /42 .

[82]  ر.ک :ابن سعد، محمد،  طبقات الکبری، 1 / 10.

[83]  ر.ک : سيوطي ، جلال الدين ، الديباج على مسلم ، 1 /  268

 

[84] همان  ، 1 / 5 .

 

[85]ر.ک طبری ، محمد بن جریر، جامع البیان، 1/710؛ قرطبی، شمس الدين، الجامع لاحکام القرآن، 2/92؛ فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب؛ 4 /33.

[86]  ر.ک : قرطبی ،  شمس الدين ،  التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة ؛ ج‏1 ؛ ص25

[87] ر.ک : صدوق،محمد بن على، عیون اخبار الرضا عليه السلام، ص178؛ همو، علل الشرایع، ‏1/176.

[88]  ر.ک : عاملی ، جعفر مرتضی ، همان، 2 / 194 .

[89]«عن هشام بن عاصم الأسلمي قال : لما خرجت قريش إلى النبي صلّي الله عليه و آله و سلّم في غزوة أحد  فنزلوا بالأبواء  قالت هند بنت عتبة لأبي سفيان بن حرب : لو بحثتم قبر آمنة أم محمد  فإنه بالأبواء  فإن أسر أحد منكم افتديتم به كل إنسان بإرب من آرابها  فذكر ذلك أبو سفيان لقريش ، وقال : إن هنداً قالت كذا وكذا ، وهو الرأي ، فقالت قريش : لا تفتح علينا هذا الباب .  ازرقی، محمد بن عبد الله،أخبار مكة ، 3/274 .  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن