پنج شنبه, 23 آذر 1396 ساعت 17:45

حیات برزخی اهل بیت علیهم السلام درجسم عنصری یا بدن برزخی؟

علی نصیری[1]/ محمد کاظم اسماعیلی[2]

 

چکیده

دو دیدگاه ناهمگون در حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام‏ مطرح است؛ گروهی از دانشوران، این زندگانی را در بدن برزخی (مثالی) و ‏برخی دیگر، در جسم دنیایی می­پندارند. هر یک از دیدگاه­ها، به احادیثی مستند است که برداشت صحیح از محتوای آنها، در ‏درکِ مقامات و خصائص اهل­بیت علیهم السلام‏ مفید و راهگشا است. در این نوشتار، با رویکرد توصیفی - تحلیلی، حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام‏ ‏در جسم دنیایی، اثبات می­گردد؛ مستند اصلی این نظر، روایاتی است که تأکید می­کند بدن هیچ نبی و وصیّی در روی زمین، بیش از ‏سه یا چهل روز قرار نمی­گیرد مگر آن­که خداوند بدن او را به آسمان می­برد؛ افزون بر آن، شواهدی از روایات، مانند هم­رتبه بودن ‏جسم اهل­بیت علیهم السلام با روح ما، مشاهدۀ انبیاء و اوصیاء پس از رحلت و دیدار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با انبیاء در معراج، این دیدگاه را ‏تقویت می­کند.‏

کلید واژه­ها: برزخ، بدن مثالی، بدن برزخی، حیات برزخی، مقامات اهل­بیت علیهم السلام.

 

 

درآمد

حیات برزخی انسان­ها و چگونگی آن، از مهم­ترین آموزه­های دینی است که ذهن انسان را همواره به خود مشغول ساخته است؛ در خلال این بحث، به طور ویژه، حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام مورد پرسش قرار می­گیرد که آیا اهل­بیت علیهم السلام دارای حیات برزخی مخصوصی هستند یا در کیفیت حیات برزخی با دیگران همسانند؟

پاسخ به این پرسش، بدون رهنمون وحی، میسور نیست؛ هم­چنین با توجه به وجود روایات گوناگون و دیدگاه­های ناهمگون، بررسی و تحلیل این احادیث، می­تواند در درکِ مقامات و خصائص اهل­بیت علیهم السلام مفید و راهگشا باشد؛[3] علاوه بر این، بحث از چگونگی حضور اهل­بیت علیهم السلام در هنگامۀ احتضار[4] و حل برخی از شبهات مربوط به آن، از اهمیت بسزایی برخوردار است.

در پیشینۀ مطالعات صورت گرفته، اثری که به صورت خاص و تک­نگاره به بحث چگونگی حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام پرداخته باشد –بنا بر کاوش نگارنده- یافت نگردید، اما در اثرهای تخصصی دانش کلام مانند: «اوائل المقالات»[5]و «تصحیح الاعتقادات الامامیة»[6] شیخ مفید و «کنز الفوائد»[7] کراجکی، به این بحث اشاره شده است؛ هم­چنین در منابع عام حدیثی، همچون، «بحار الانوار»[8] علامه مجلسی و «الدرر النجفیة»[9] سید هاشم بحرانی به تحلیل و بررسی روایات این باب پرداخته­ شده است. در نگاشته­های تاریخی معاصر، «الصحیح من سیرة النبي الاعظم»[10] سید جعفر مرتضی عاملی، به تفصیل، این موضوع را بررسی کرده است.

در این پژوهش، به طور عمده به محتوای روایات پرداخته شده است؛ مقصود از برزخ در پژوهش حاضر، سرای بین دنیا و قیامت است[11] و منظور از اهل بیت علیهم السلام،  پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امیرمؤمنان، حضرت فاطمه، حسنین[12] و سایر امامان شیعهعلیهم السلام می­باشد.[13]

1.اثبات حیات برزخی اهل­­بیت علیهم السلام

حیات برزخی اهل بیت علیهم السلام، يكى‌ از آموزه‌هاى قرآن كريم و روايات اسلامى است که از جهت سیر منطقی، اثبات آن بر چگونگی­اش، مقدم است.

آیات 145 سورۀ بقره و 169-170 آل عمران، بر زنده بودن شهیدان در زندگانی برزخ دلالت دارند[14] و بنا بر اجماع مفسران، این آیات از دلایل حیات برزخی محسوب می­شوند.[15] بر این اساس، اهل بیت علیهم السلام که بی شک سالار شهیدان هستند، دارای زندگانی جاویدند.[16]

لازم به ذکر است حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام، با توجه به جایگاه والایشان، به مراتب، برتر و قوی­تر از دیگران است که از باب نمونه، روایات «عرضۀ اعمال» شاهد بر این برتری است؛ مستفاد از مجموعۀ احادیث این است که «مؤمنون» در آیۀ 105 سورۀ توبه،[17] اهل­بیت علیهم السلام می­باشند؛ این آگاهیِ بر رفتار انسان­ها، محدود به دنیا نیست بلکه در عالم برزخ نیز ادامه می­یابد و آنان شاهدان خداوند بر خلق می­باشند.[18]

2.کیفیت حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام

از مجموع فرمایش­های برخی از متکلمان و محدثان بر می­آید که انسان سه بدن متمایز از هم دارد که نقش مهمی را در زندگانی دنیا، برزخ و آخرتِ فرد ایفا می­کنند؛ این سه بدن عبارتند از: بدن مادی، بدن برزخی و بدن ذره­ای.[19] بنابر دیدگاه عمدۀ دانشمندان، بدون شک بدن ذره­ای، مربوط به عالم برزخ نیست؛[20] از این رو در چگونگی حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام، زندگانی با بدن برزخی و یا جسم عنصری مطرح است که به اختصار احادیث و دیدگاه­های پیرامون آن، بررسی می­شود.

1.2. بررسی زندگانی با بدن برزخی

برخی از دانشوران امامیه بر این باورند که روح، پس از مفارقت از بدن، درون قالبی قرار می­گیرد و زندگانی برزخی را در آن قالب سپری می­کند؛ این دانشمندان به روایاتی از میراث گرانسنگ امامیه استناد کرده­اند؛  در ادامۀ مطلب، قائلان ابن نظریه و دلائل آنها بررسی می­شود.

قائلان زندگانی با بدن برزخی

برخی از متکلمان و محدثان امامیه،[21] بدن دیگری را برای انسان پنداشته­اند که روح، پس از جدایی از بدن دنیوی، درون آن قرار می­گیرد و حیات برزخی انسان­ها،[22] در آن صورت می­گیرد؛[23] شیخ مفید -در بحث از چگونگی عذاب یا پاداش صاحبان قبرها- به این بدن اشاره کرده است و بیان می­دارد که خداوند، اجسامی مانند اجسام دنیوی قرار می­دهد و نیکوکاران در این اجسام، متنعم و بدکاران در عذاب هستند[24] و این بدن­ها، متفاوت از بدن­هایِ دورن قبر است.[25] این امکان وجود دارد که این بدن، همان بدنی باشد که در هنگام خواب، روح به آن تعلّق می­گیرد[26] و سیر می­کند، که لطافت بسیار زیاد و جرمانی و متکاثف نبودن آن، امکان سیر و حرکت را ایجاد می­کند.[27]

دلایل زندگانی در بدن برزخی

برای اثبات و چگونگی بدن برزخی، به آیات قرآن و احادیث گهربار معصومان علیهم السلام استدلال شده است؛ از جمله، آیاتی که از عذاب گروهی در عالم برزخ سخن می­گوید[28] و از تازیانه زدن فرشتگان بر چهره و پشت برخی از بدکاران خبر می­دهد؛[29] زیرا لازمۀ تأثیر آتش یا هر گونه لذت بر روح، وجود بدنی است که واسطۀ انتقال آلام و لذات مادی به روح باشد؛ همان­گونه که در دنیا، بدنی مادی لازم است؛ هم­چنین، معنای حقیقی و ظاهری «صورت» و «پشت» حکایت از وجود اعضای بدن در عالم برزخ دارد.[30]

روایات اهل­بیت علیهم السلام نیز به روشنی، چنین بدنی را اثبات می­کنند و ویژگی­هایی را برای این بدن بر می­شمارند؛ علامه مجلسی این روایات را از حیث کمیّت، مستفیض می­داند که راهی جز پذیرش آن باقی نمی­ماند.[31] در سخنان معصومان علیهم السلام در توصیف بدن برزخی چنین آمده است که هنگام قبض روح، خداوند به اقتضای حکمت، بدنی غیر از بدن دنیایی را به روح می­پوشاند[32] که کاملاً همانند بدن دنیایی است[33] و شخص، تا روز قیامت با همین بدن، برزخی جزای اعمال خود را می­بیند؛[34] خوردن و آشامیدن نیز، با همین بدن صورت می­گیرد[35] و پس از ورود مؤمنان در جمع برزخیان، آنها را همانند شکل دنیایی­شان می­شناسند. [36] حال پس از اثبات چنین بدنی در عالم برزخ، این پرسش به ذهن می­رسد که آیا اهل­بیت علیهم السلام نیز با این بدن، زندگانی برزخی را می­گذرانند یا زندگانی ویژه­ای را سپری می­کنند؟

برخی از دانشمندان امامیه زندگانی برزخی اهل­بیت علیهم السلام را همانند دیگران تلقی کرده­اند اما گروهی دیگر، بر اساس روایات، این زندگانی را به گونه­ای دیگر برای آن بزرگواران پنداشته­اند که قائلان و دلائل هر یک، بررسی می­شود.

2.2. زندگانی برزخی اهل­بیت علیهم السلام با جسم عنصری

برخی از دانشمندان امامیه بر این باورند که بدن­های شریف اهل­بیت علیهم السلام، پس از قبض روح، به آسمان می­رود و با جسم عنصری و دنیایی، زندگانی خویش را در برزخ ادامه می­دهد. پیش از بررسی این دیدگاه، نیاز به مقدمه­ای  است.

امکان و وقوع صعود اجساد به آسمان، با توجه به دلایل نقلی، امری قطعی است که به نمونه­هایی از آن اشاره می­شود؛ از جمله، معراج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله که به آیات قرآن[37] و احادیث متواتر مستند است؛[38] و بنا بر مشهورِ اخبار و دیدگاه عمدۀ مفسران امامیه، معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صورت جسمانی و در حالت بیداری صورت گرفته است.[39]

هم­چنین قرآن، از صعود ادریس نبی به آسمان خبر می­دهد و می­فرماید: «و ما او را به مقامی بلند ارتقا دادیم.»[40] و مطابق برخی از روایات، قبض روح او در آسمان صورت گرفت.[41]

حضرت عیسی علیه السلام نیز، بنا بر تصریح آیات قرآن[42] و روایات فراوان، به آسمان برده شد.[43] بر این اساس، بالا رفتن جسم در هنگام حیات، نه تنها امکان دارد بلکه به وقوع پیوسته است. حال این پرسش مطرح است که آیا  بالا رفتن اجسادِ عنصری و زندگانی با آن، در حیات برزخی نیز امکان دارد؟ در پاسخ، به دیدگاه برخی از دانشمندان -که چنین صعودی را پذیرفته­اند- اشاره می­شود.

قائلان زندگانی برزخی اهل­بیت علیهم السلام با جسم عنصری

مرحوم کراجکی، بر انتقال اجساد انبیاء -پس از مرگ- به آسمان تأکید می­کند و وقوع آن را در حیطۀ قدرت الهی بر می­شمارد.[44] شیخ مفید نیز، زندگانی برزخی با جسم دنیائی را ویژۀ حجت­های الهی -انبیاء و ائمه علیهم السلام- می­داند که در عالم برزخ، با جسمِ عنصری و روح خود، از نعمت­های الهی بهره­مند می­شوند.[45]

از محدثان نیز، مرحوم بحرانی، اهل بیت علیهم السلام را با همین بدن عنصری، در عالم برزخ متنعم در نعمات الهی می­داند؛[46] هم­چنین علامه مجلسی روایات آن را مستفیض برشمرده[47] و احتمال آن­که این روایات، اشاره به بدن­های اصلی باشد را ترجیح داده است[48] و در بحث از معراج رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سخن گفتن با انبیاء نیز این احتمال را مطرح کرده است.[49] میرزا حسنعلی مرواید نیز، احتمال حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام در بدن عنصری را طرح کرده و روایات آن را انعکاس داده است.[50]

دلایل زندگانی اهل بیت علیهم السلام با جسم عنصری

قائلان نظریۀ حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام در جسم عنصری، روایاتی را از میراث گرانبهای امامیه بر دیدگاه خود ارائه کرده­اند، که در این نوشتار، تنها به شش نمونه از آنها بسنده می­شود:

  1. **بدن هیچ نبی و وصی­ای، بیش از سه روز روی زمین قرار نمی­گیرد، مگر آن که خداوند روح، استخوان و گوشت­هایش را به آسمان بالا می­برد.[51]
  2. **بدن هیچ نبی و وصی­ای بیش از چهل روز در روی زمین مکث نمی­کند.[52]
  3. **پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله فرمود: من گرامی­ترم بر خدا، از این که خداوند مرا بیش از سه روز در زمین رها کند.[53]
  4. **سعد اسکاف از امام صادق علیه السلام نقل می­کند: هنگامی که امیرمؤمنان علیه السلام ضربت خورد به امام حسن و امام حسین ؟عهما؟-> وصیت فرمود: من را غسل، کفن و حنوط کنید و بر تابوتی حمل کنید... سپس لحد بر قبر من قرار دهید و سنگ­های لحد را بچینید؛ پس از آن، سنگ لحدی که در نزد سر من است را بردارید و ببینید چه می­شنوید. حسنین ؟عهما؟-> این دستورات را اجرا کردند و هنگامی که سنگ لحد را برداشتند، دیدند در قبر هیچ چیز نیست، در این هنگام هاتفی ندا داد: امیرمؤمنان بندۀ صالح خدا بوده است؛ خداوند او را به نبیّش ملحق کرد. خداوند این گونه با اوصیاء رفتار می­کند که اگر پیامبری در مشرق بمیرد و وصی او در مغرب، وصی را به نبی ملحق می­کند.[54]
  5. **حضرت ام کلثوم می­فرماید: قبر [امیرمومنان] شکافته شد، سپس نمی­دانم بدن آن حضرت در زمین فرو رفت یا به آسمان سیر داده شد.[55]
  6. **عبدالله بن بکیر از امام صادق علیه السلام چنین سؤال می­کند:

**به من خبر دهيد از حضرت ابى عبدالله علیه السلام که اگر قبر آن حضرت را نبش كنند در آن چيزى مى‏يابند؟ حضرت فرمود: اى پسر بكير، سؤال بسيار بزرگى کردى؛ حسين علیه السلام با پدر و مادر و برادرش حسن علیهم السلام در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، به ايشان عطاء مى‏شود همان طورى كه به آن حضرت اعطاء مى‏گردد، روزى مى‏خورند همان طورى كه آن حضرت روزى مى‏خورد، اگر در همان ايام قبر را نبش مى‏كردند، البته آن حضرت را در آن مى‏يافتند، امّا امروز آن حضرت زنده بوده و نزد پروردگارش روزى مى‏خورد.[56]

پس از بیان این روایات، سند و محتوای آنها نیاز به بررسی دارد.

اعتبارسنجی سندی روایات

در ارزیابی سندی نخستین روایت -مجلسی اول علیه السلام سیزده سند صحیح بر این روایت ذکر کرده است-[57] به بررسی یک سند بسنده می­شود. این روایت در مصادر اصلی و معتبری همچون بصائر و کافی با این طریق که مرحوم کلینی گزارش داده، آمده است:

«عِدَّةٌمِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زِيَادِ بْنِ أَبِي الْحَلَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّه‏... »

علامه مجلسی این حدیث را از احادیث صحیح می­شمارد.[58] بررسی یک یک افراد سند نشان می­دهد که عدۀ کلینی (عدة  من اصحابنا) چه از احمد بن عیسی اشعری باشد و چه از احمد بن محمد بن  خالد برقی ثقه هستند. افزون بر وثاقت اعلائی احمد اشعری،[59]  احمد بن محمد بن خالد برقی هم ثقه محسوب می­شود.[60] علی بن الحکم الانباري،  توسط شیخ طوسی و علامه حلی،[61] و  زیاد بن ابي الحلال الکوفي نیز، توسط نجاشی و علامه حلی[62] توثیق شده­اند؛ از این رو روایت اول از جهت سند، صحیح است.

اما روایت دوم -با توجه به حضور راویانی مانند محمد بن محمد بن طاهر موسوی، عمرو بن ابی زیاد ابزاری و عطیه ابزاری[63] در سلسلۀ سند- ضعیف است؛ هم­چنین روایت سوم، به دلیل ارسال در سند و روایت چهارم با توجه به وجود افرادی مانند علی بن الحسین بن شقیر بن یعقوب همدانی،[64] علی بن بزرج الحناط[65] و عمرو بن الیسع[66] در طریق روایت، اعتبار سندی ندارند.

اما روایت پنجم، افزون بر مرفوع بودن، شخصیت حسان بن علی القسری[67] را در طریق دارد که هویتش، مجهول است؛ روایت ششم نیز با وجود عبدالله بن عبدالرحمن بن اصم[68] و عبدالله بن بکیر ارنجانی[69]در بین راویان، دچار ضعف سندی است. بر این اساس تنها روایت اول اعتبار سندی دارد.[70]

اعتبارسنجی محتوایی روایات

ظاهر روایات، بر بالا رفتن اجساد امامان علیهم السلام -پس از شهادت- و قرار گرفتن در نعمت­های الهی و روزی خوردن در نزد پروردگار دلالت دارد؛ اما برای اثبات این دیدگاه، نیازمند دقت و ارزیابی متن و محتوای آنها هستیم تا افزون بر برداشت صحیح از روایات، اشکال­هایی که پیرامون آن وجود دارد، پاسخ داده شود.

در بررسی روایت اول، این­گونه به ذهن می­رسد که جسم شریف برخی از انبیاء و اوصیاء،[71] بی­درنگ به آسمان صعود می­کند؛ اما جسم برخی دیگر، در نهایت، سه روز بعد، به آسمان  می­رود؛ ممکن است روح در طول این مدت، پس از خروج از جسد نزدیک بدن بماند -اگرچه به نحو حلولی نباشد-[72] و سپس به همراه بدن به آسمان رود.[73]

فهم محتوای روایت دوم و سوم، به معنای «في» وابسته است؛ اگر «في» به معنای ظرفیه باشد، بر زندگانی برزخی در بدن دنیایی دلالت دارد؛ اما اگر به معنای «علی» باشد معنای رفع به آسمان فهمیده نمی­شود، بلکه مراد، بر زمین ماندن بدن، قبل از دفن است. در بررسی این دو احتمال، شاهد بر ترجیح احتمال اول، این است که اصل در معنای «في» ظرفیه است[74] و معانی دیگر نیاز به قرینه دارند؛ افزون بر آن­که، عدم مکث بدن معصومان علیهم السلام بر روی زمین و تأخیر در دفن آن بزرگواران، با معنای چهل روز سازگار نیست؛ زیرا تأخیر دفن بدن نبی یا وصی تا چهل روز معنا ندارد.

در روایت چهارم هیچ بیان و اشاره­ای به مکانِ الحاق وجود ندارد، بلکه تعبیر الحاق از مغرب به مشرق قرینه­ای است که این اتفاق در زمین می­افتد نه در آسمان؛ در قسمت انتهائی روایت نیز -که به الحاق روح و جسد وصی به نبی دلالت دارد- هیچ سخنی از محل لقاء جسم و روح، بیان نشده است؛ روایت پنجم و ششم نیز، از بیان صعود بدن به آسمان ساکت است و در روایت ششم، امام از پاسخگوئی -پس از سپری شدن بیست سال- طفره می­رود و با جملۀ*«انه حي عند ربه یرزق» پاسخ او را می­دهند؛ حال آن­که از این جمله، موضوع  بالا رفتن به آسمان، اثبات یا نفی نمی­شود بلکه نسبت به هر دو حالت، ساکت است.[75] در نتیجه، سه روایت نخست،[76] بر رفع بدن­های اهل­بیت علیهم السلام به آسمان دلالت دارند اما در دلالت روایات دیگر، جای تأمل وجود دارد.

اینک، جهت استناد به محتوای این روایات، به اشکال­ها و پرسش­های پیرامون آنها پاسخ داده می­شود.

اول: ناسازگاری با آیات قرآن

از پرسش­های مطرح در محتوای این روایات، ناسازگاری آنها با برخی از آیات قرآن از جمله آیۀ 110 سورۀ کهف-[77] است؛ زیرا آیۀ شریفه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را، انسان و بشری مانند دیگران معرفی می­کند در حالی که روایات مذکور، پیامبر و امامان علیهم السلام را، بالاتر از حد بشر نمایش می­دهد.

در بررسی این اشکال، پاسخ می­دهیم که وجود تعارض، بین این آیه و روایات، قابل پذیرش نیست، زیرا آیه در مقام نفی غلو دربارۀ پیامبر صلی الله علیه و آله است؛[78] عده­ای پیامبر را از جنس ملک و غیر بشر تلقی می­کردند و یا آن­که ادعای نبوت را با ادعای الوهیت برابر می­دانستند،[79] بر این اساس، آیه پیامبر را بشری مانند دیگران تلقی می­کند؛ اما خداوند در ادامۀ آیه، فرض آن­که پیامبر در همۀ امور مانند دیگران باشد را با قید <یوحی الي> تخصیص می­زند و همانندی او با دیگران را در تمام ویژگی­ها نفی می­کند؛ از این­رو نمی­توان این آیه را با روایات ذکر شده ناسازگار دانست.

دوم: تعارض با دستۀ دیگری از روایات

اشکال دیگر، ناسازگاری مجموع روایات حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام با جسم عنصری، با مجموعۀ دیگری از روایات است؛[80] در این نوشتار، هفت روایتِ معارض، تحلیل و بررسی می­شود:

  1. حضرت موسی بن عمران استخوان­های یوسف پیامبر علیه السلام را  از صندوقی از جنس مرمر که در رود نیل بود خارج کرد و به مصر انتقال داد.[81]

در تحلیل و بررسی این روایت به نظر می­رسد که بر فرض صحت سندی، این قضایا مربوط به وقایعی خاص است و حکم آن به موارد دیگر، تسرّی نمی­یابد؛[82] زیرا نقل بدن میت از یک مکان به مکان دیگر نیاز به دلیل دارد و چنین دلیل معقولی بر نبش قبر پیامبر یافت نمی­شود، مگر آن­که بدن او به صورت ودیعه­ای، در مکانی قرار گرفته باشد تا پیامبری از پیامبران  اولوالعزم -به دلیل احترام و بزرگداشت آن پیامبر الهی- آن را در مکان دفن حقیقی­اش به خاک بسپارد.[83] مؤید این مطلب روایاتی است که بیان ­می­دارد، میت در مکانی  که از آن خلق گردیده است دفن می­شود.[84] بنابراین، روایات حیات برزخی در جسم عنصری، به بدن­های دفن شده ناظر است، بر این اساس شاید مراد از روایاتی که دلالت بر رفع دارد، تنها انبیائی باشند که خداوند ارادۀ نقل مکان بدنشان را نکرده است؛ اما انبیاء دیگر، از این روایات تخصیص خورده­اند یا به دلیل مصلحت، پس از رفع به آسمان، دوباره به زمین بازگشتند.[85] در نتیجه، این روایت نمی­تواند با آن دسته از روایات که بر بالا رفتن بدن اهل­بیت علیهم السلام دلالت دارد، تعارض کند.

  1. دعای بزرگ مسیحیان زمان امام عسکری علیه السلام با در دست داشتن قطعه­ای از استخوان پیامبری، مستجاب شد و باران بارید، که امام عسکری علیه السلام از این امر پرده برداشت و سبب هدایت مردم گردید.[86]

این روایت از جهت اعتبار سندی، هم­طراز با روایات صحیح و مشهوری که دلالت بر رفع به آسمان می­کند، نیست؛[87] زیرا یکی از راویان آن، «علی بن الحسن سابور» است که در کتاب­های رجالی نامی از او دیده نمی­شود[88] و در برخی از نگاشته­ها، نام وی «علی بن الحسین» ضبط شده است؛[89] افزون بر آن­که در دلالت این روایت نیز خدشه است؛ زیرا محتوای آن بر پوسیدن بدن آن نبی و بقاء استخوانش دلالت دارد حال آن­که روایات بسیاری بر بقاء بدن انبیاء دلالت می­کند.[90] با چشم­پوشی از این اشکال­ها، ممکن است این مورد از موارد خاص باشد که خداوند به دلیل مصلحتی مانند ظهور معجزه، استخوان این نبی را حفظ کرده باشد.

  1. ابراهیم دیزج قبر امام حسین علیه السلام را به امر متوکل گشود و بدن شریف آن حضرت را تر و تازه و درون  بوریائی جدید یافت.[91]

ابراهیم بن دیزج شخصی یهودی بوده که به ظاهر اسلام آورده بود[92] و متولی تخریب قبر امام حسین علیه السلام گشته بود؛ خباثت او از این جا ظاهر می­شود که پس از مشاهدۀ جسد شریف آن حضرت، از تصمیم خویش بازنگشت و آب را بر قبر شریف آن حضرت جاری و هتک حرمت کرد، از این­ رو به گفتۀ او اطمینان نیست.[93] افزون بر آن­که ممکن است بر اساس مصالحی -که تنها خداوند بر آن آگاه است-  در این واقعه، جسم شریف آن حضرت را دیده یا  برای او تمثل یافته باشد.[94] هم­چنین روایات ابراهیم بن دیزج  مختلف نقل شده و دارای اضطراب هستند؛[95] برخی از روایاتِ وی، بر نبش قبر و دیدن بدن آن حضرت دلالت دارد اما از سوئی دیگر، روایاتی مبنی بر ناکامی او در تخریب قبر وجود دارد که تیراندازانی غیبی، مانع حفر قبر شریف گردیدند؛[96] از این­رو، روایت ابراهیم بن دیزج قابلیت تعارض با روایات دالّ بر رفع به آسمان را ندارد.

  1. امام صادق علیه السلام به مفضل فرمود: «اگر ارادۀ نجف کردی استخوان­های آدم، بدن نوح و جسم علی بن ابی­طالب را زیارت کن.»[97]

در بررسی این روایت، برخی از پژوهشگران این­گونه احتمال داده­اند که استخوان آدم و بدن نوح و جسم امیرمؤمنان علیهم السلام مورد سلام و زیارت قرار گیرد و با جملاتی مثل: «السلام علی بدن نوح و عظام آدم و...» مورد خطاب قرار گیرند؛ سبب این­گونه زیارت، سرّی از اسرار الهی است که ما از آن اطلاعی نداریم.[98] وجه دیگر آن است که روایت، از بیان مکان بدن و استخوان­های آن حضرت ساکت است، از این­رو ممکن است زیارت حضرات در مکان قبر صورت گیرد، اما بدن شریف­شان در آسمان باشد و اگر تأکید بر حضور در مکان دفن شده، به سبب ویژگی خاص محل دفن است.

  1. در منطقه «رصافه» چاهی را حفر کردند که درون آن چاه، بدن شعیب بن صالح بود.[99]

شخصی که مکان دفن را معین کرد سهیل بن سعید است[100] که در منابع رجالی از وی نامی برده نشده و مجهول است؛ بر این اساس، گفتۀ او به تنهایی حجت نیست مگر آن که اطمینان به آن حاصل شود؛ در این روایت، با توجه به نامشخص بودن مکان قبر در نزد دیگران و عدم ارائۀ دلیل یا شاهدی بر تشخیص بدن شعیب بن صالح، به گفتۀ او اطمینان حاصل نمی­شود، زیرا ممکن است بدن شخصی دیگر باشد که به اشتباه بدن آن حضرت پنداشته شده است.

  1. ابا هارون العبدی در مقابل امام صادق علیه السلام شعری در مرثیۀ امام حسین علیه السلام سرود:

امْرُرْ عَلَى جَدَثِ ‏الْحُسَيْنِ‏

 

فَقُلْ لِأَعْظُمِهِ الزَّكِيَّةِ[101]

     
 

بر قبر حسین علیه السلام گذر کن                            و به استخوان­هایش بگو...

تقریر امام صادق علیه السلام بر وجود بدن آن حضرت بر روی زمین، کفایت می­کند؛ زیرا اگر خدشه­ای در شعرش بود امام علیه السلام او را از خواندن چنین اشعار دروغی بر حذر می­داشتند و می­فرمودند که بدن امام حسین علیه السلام در قبر نیست بلکه در آسمان است.

در بررسی این نقل، نکته قابل تأمل آن است که، این شعر اشاره­ای به وجود استخوان­های آن حضرت در زمین ندارد، بلکه ممکن است گفتگوی با استخوان­های شریف آن حضرت -که به آسمان رفته است- از مکان قبر صورت گیرد؛ در نتیجه، این روایت نیز تعارضی با روایات دیگر ندارد.[102]

  1. احادیثی که بیان می­دارند، گوشت­ بدن­های اهل­بیت علیهم السلام و فناءِ بدن­های آنان، بر زمین حرام است.[103]

دلیل تعارض این دو دسته، آن است که باید بدن­های شریف­شان در قبر وجود داشته باشد تا بر زمین حرام شود و گر نه در صورت رفع بدن­ها به آسمان، صدور این احادیث لغو می­شود.

اما در بررسی روایات حرمت گوشت­های اهل­بیت علیهم السلام بر زمین، این نکته جای تأمل دارد که آنها از بیان کیفیت نپوسیدن بدن­های شریف اهل­بیت علیهم السلام ساکت هستند؛ از این­رو، دو وجه محتمل است: نخست، حرمت گوشت­های آن بزرگواران و نپوسیدن آن، به سبب عدم بقاء در زمین و رفع به آسمان باشد. دوم، ممکن است بدن­های شریف­شان در قبر موجود باشد اما فانی نشود.[104] در بررسی دو احتمال، هیچ­یک بر دیگری برتری ندارد؛ بلکه ممکن است در جمع روایات، احتمال اول برتر باشد. از این­رو، این روایات نیز، هیچ­گونه تعارضی با روایات دال بر رفع به آسمان ندارند.

سوم: تنافی با مفهوم زیارت

زیارت در عمدۀ فرهنگ­های لغت به معنای میل پیدا کردن است و در عرف، میل و توجه در دیدار شخص زیارت شونده -که به قصد بزرگداشت و انس گرفتن صورت می­­گیرد- را زیارت گویند.[105] در برخی از فرهنگ­ها، میل به معنای عدول است و زائر در هنگام زیارت، از دیگران روی­گردان می­شود.[106] حال با توجه به معنای زیارت، هنگامی که زیارت شونده درون قبر نباشد معنای زیارت تحقق نمی­یابد و هدف از آن محقق نمی­گردد، زیرا بدنی در قبر وجود ندارد، تا زیارت محقق شود.

در پاسخ از این اشکال چنین به نظر می­رسد که زیارت اهل­بیت علیهم السلام با  نبودن بدن­های شریفشان در قبر، منافات ندارد؛ زیرا در زیارت آنها، مفهوم زیارت – توجه به قصد بزرگداشت و اکرام- حاصل می­شود؛ افزون بر آن­که هدف، تنها زیارت بدن­های اهل­بیت علیهم السلام نیست، بلکه زیارت امام دلایل دیگری نیز دارد؛ شیخ مفید، یکی از دلایل حضور بندگان نزد قبرهای ائمه علیهم السلام را به جهت بزرگداشت آنان بیان می­کند، گرچه اجسام شریف آن بزرگواران در قبر نباشد؛[107] مرحوم کراجکی و علامه مجلسی در پاسخ از این اشکال، زیارت مشاهد اهل­بیت علیهم السلام را به دلیل شرافت آن مکان­ها می­دانند نه زیارت بدن­های شریف آن بزرگواران؛[108] هم­چنین مجلسی اول زيارت قبور ايشان را محض تعبّد می­داند و گرنه امامان به زیارت زائران، احتياج ندارند.[109]

در جمع ­بندی مجموع روایات، آن­چه به ذهن می­رسد این است که، محتوای سه روایت به روشنی، زندگانی برزخی اهل­بیت علیهم السلام را در بدن دنیایی ثابت می­کنند و هیچ­گونه تعارضی با آیات، روایات و مفهوم زیارت ندارند. افزون بر آن­که سه شاهد دیگر، روایات رفع به آسمان را تأیید می­کنند: نخست، احادیثی است که جسم­های شریف ائمه علیهم السلام را، در حد روح ما معرفی می­کند؛[110] از ظاهر این روایات چنین استفاده می­شود که همان­گونه که روح ما دوران برزخ را سپری می­کند، زندگانی اهل بیت علیهم السلام در برزخ نیز، می­تواند در بدن­های شریفشان صورت گیرد و این احتمال هیچ­گونه بُعدی ندارد. دوم، احادیثی که بر مشاهدۀ انبیاء و اوصیاء،[111] پس از رحلت از دنیا دلالت دارد.[112] سوم، روایاتی که در باب معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ذکر شده  است که انبیاء و مرسلین در صف­هائی قرار گرفته بودند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  آنان را مشاهده[113] و بر آنان سلام کرد.[114]

در نتیجه، با وجود سه روایت و سه شاهد بر زندگانی اهل­بیت علیهم السلام در بدن اصلی و عنصری، این احتمال بر احتمال­های دیگر ترجیح دارد و حیات برزخی ائمه علیهم السلام به صورت خاص و ویژه، در بدن­های دنیایی صورت می­گیرد و این، دلالت بر مقامات بسیار بالای آن بزرگواران دارد.

نتیجه ­گیری

رهاورد نگاشتۀ حاضر این است که با استناد به آیات و روایات، حیات برزخی اهل­بیت علیهم السلام ثابت است و اجسام شریف­شان پس از شهادت به آسمان صعود می­کند و آنها در همان بدن دنیایی، زندگانیِ در برزخ را سپری می­کنند. افزون بر استناد بر روایات که برخی از آنها صحیح ­السند هستند  شواهدی دیگر نیز، بر درستی این دیدگاه دلالت می­کند و هیچ­گونه ناسازگاری با آیات، روایات و مفهوم زیارت ندارد.

با بررسی محتوا و دیدگاه­های مطرح در احادیثِ کیفیت حیات برزخی ، مجموعی از احادیث که با مقامات اهل بیت علیهم السلام مرتبط است دلالت­یابی گردید و مسیری نوین در پیشگاه پژوهشگران عرصۀ امامت گشوده شد که در پژوهش­های دیگر، ارتباط این روایات با مقامات امامان به صورت گسترده­تر بررسی شود. لازم به ذکر است ابعاد بیشتر این روایات و سازگاری آن با عقل و ضروریات دینی، نیاز به پژوهشی مستقل دارد که در گام­های دیگر به گونۀ گسترده­تر باید بررسی شود.

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

 

کتب

  1. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبي طالب علیهم السلام، چاپ اول: علامه، قم، 1379ق.
  2. ابن طاووس، عبدالکریم بن احمد، فرحة الغري في تعيين قبر أميرالمؤمنين عليّ بن أبي طالب علیه السلام في النجف‏، اول: منشورات الرضی، قم.
  3. ابن هشام، عبدالله بن هشام، مغني اللبیب عن کتب الاعاریب، چاپ اول: مدین، قم، 1383 ش.
  4. ابوحیان، محمد بن یوسف، الهدایة في النحو، تحقیق حسین شیرافکن، مرکز العالمي للدراسات الاسلامیة، قم، 1384ش.
  5. اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، تحقیق رسولی محلاتی، دوم: بنى هاشمى، تبریز، 1381ق.
  6.  
  7. بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، الدرر النجفية من الملتقطات اليوسفية، اول، شرکة دارالمصطفی لاحیاء التراث، بیروت، 1423ق.
  8. -----------، البرهان في تفسير القرآن، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، چاپ اول: مؤسسۀ بعثت، قم، 1374ش.
  9. -----------، حلية الأبرار في أحوال محمّد و آله الأطهار  علیهم السلام، چاپ اول: موسسة المعارف الاسلامیة، قم، 1411ق.
  10. بروجردی، حسین، تفسیر الصراط المستقیم، تحقیق غلامرضا مولانا البروجردي، انصاریان، قم، 1416ق.
  11. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق جلال­الدین محدث، انجمن آثار ملی، تهران، 1395ق.
  12. حر عاملى، محمد بن حسن ، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، چاپ اول: موسسة آل البیتعلیهم السلام، قم، 1409ق.
  13. -----------، الفصول المهمة في أصول الأئمة، تحقیق محمد بن محمد الحسين‏ القائیني، چاپ اول: موسسۀ معارف اسلامى امام رضا علیه السلام، قم، 1418ق.
  14. راوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، چاپ اول، موسسة الامام المهدي ؟عج؟->، قم، 1409ق.
  15. سبحانی ، جعفر، الحیاة البرزخیة، چاپ اول: موسسۀ امام صادق علیه السلام، قم، 1376ش.
  16. شبر ، سید عبدالله، تسلية الفؤاد في بيان الموت و المعاد، چاپ اول: مؤسسة الأعلمي، بیروت، 1415ق.
  17. -----------، حق الیقین في معرفة اصول الدین، چاپ دوم: انوار الهدی، قم، 1424ق.
  18. شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، مطبعة حیدریة، نجف.
  19. شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة في الاسفار العقلیة الأربعة، چاپ سوم: دار‌ الاحیاء التراث العربي، بیروت، 1981م.
  20. صدوق، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، تحقیق عبدالحسین امینی، اول، دار المرتضویة، نجف، 1356ق.
  21. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد علیهم السلام‏، تحقیق کوچه باغی، چاپ دوم: مکتبة آیة الله المرعشي النجفي، قم، 1404ق.
  22. طباطبائی، محمدحسین، المیزان في تفسیر القرآن، چاپ پنجم: دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.
  23. طبرسی، فضل بن حسن ، مجمع البیان في تفسیر القرآن، چاپ اول: ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
  24. -----------، اعلام الوری باعلام الهدی، چاپ سوم: اسلامیه، تهران، 1390ق.
  25. طوسى، محمد بن حسن ، الأمالي، چاپ اول: دار الثقافة، قم، 1414ق.
  26. -----------، الفهرست، تحقیق الشیخ جواد القیومي، چاپ اول: موسسة نشر الفقاهة، 1417ق.
  27. -----------، رجال ‌الطوسي، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، چاپ اول: قم، ۱۴۱۵ق.‎
  28. -----------، اختیار معرفة الرجال، تحقیق سید مهدی رجائی، موسسة آل البیت علیهم السلام، قم.
  29. عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبي الاعظم، چاپ اول: دار الحدیث، قم، 1426ق.
  30. فاضل السیوری، مقداد بن عبدالله، اللوامع الالهیة في المباحث الکلامیة، تحقیق قاضی طباطبائی، چاپ دوم: دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1422ق.
  31. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضی، علم اليقين في أصول الدين، تحقیق محسن بیدار فر، چاپ اول: بيدار، قم، 1418ق.
  32. ----------، الوافي، چاپ اول، کتابخانۀ امام امیرالمومنین علی علیه السلام، اصفهان، 1406ق.
  33. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمي، چاپ اول: دار الکتاب، قم، 1404ق.
  34. کراجکی، محمد بن علی، کنزالفوائد، تحقیق عبدالله نعمه، چاپ دوم: دار الذخایر، قم، 1410ق.
  35. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، تحقیق دار الحدیث، چاپ اول: دار الحدیث، قم، 1429ق.
  36. مجلسى، محمد باقر، حق اليقين، انتشارات اسلاميه، تهران.
  37. -----------، مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول، چاپ دوم: تحقیق سید هاشم رسولی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1404ق.
  38. -----------، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، چاپ دوم: دار إحياء التراث العربي، بيروت،  1403ق.
  39. مجلسى، محمدتقى، لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، چاپ دوم: موسسۀ اسماعیلیان، قم، 1414ق.
  40. -----------، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، تحقیق حسین موسوی و علی­پناه اشتهاردی، چاپ دوم: مؤسسۀ فرهنگى اسلامى كوشانبور، قم،  1406ق.
  41. مروارید، حسنعلی، ملاحظاتی پیرامون مبدأ و معاد، تحقیق حمیدرضا آژیر، چاپ اول: رایزن، تهران، 1378ش.
  42. مفید، محمد بن محمد، الامالی، تحقیق حسین استادولی و علی­اکبر غفاری، چاپ اول: کنگرۀ جهانی شیخ مفید، قم، 1413ق.
  43. -----------، المسائل السرویة، چاپ اول: کنگرۀ جهانی شیخ مفید، قم، 1413ق.
  44. -----------، أوائل المقالات في المذاهب و المختارات، چاپ اول: کنگرۀ جهانی شیخ مفید، قم، 1413ق.
  45. -----------، تصحیح الاعتقادات الامامیة، تحقیق حسین درگاهی، چاپ اول: قم، کنگرۀ جهانی شیخ مفید، 1414ق.
  46. -----------، جوابات اهل الموصل في العدد و الرؤیة، چاپ اول: کنگرۀ جهانی شیخ مفید، قم، 1413ق.
  47. -----------، کتاب المزار - مناسک المزار، تحقیق سید محمدباقر ابطحی، چاپ اول: دار المفید، بیروت، 1414ق.
  48. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول: دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.
  49. ملکی میانجی، علی، معرفت معاد، چاپ اول: انتشارات نبأ، تهران، 1392ش.
  50. ملکی میانجی، محمد باقر، مناهج البیان في تفسیر القرآن، چاپ اول: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1414ق.
  51. موحدی ، عبدالعلی، حیات برزخی، چاپ اول: امامت اهل­بیت علیهم السلام، قم، 1395ش.
  52. نباطی بیاضی، علی بن یونس، الصراط المستقیم الی المستحقي التقدیم، چاپ اول: مکتبة المرتضویة، قم، 1384ق.
  53. نجاشی، علی بن احمد، فهرست اسماء مصنفي الشیعة (رجال نجاشی)، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی،  موسسة النشر الاسلامي، قم، 1416ق.
  54. نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، چاپ اول: شفق، تهران، 1412ق.
  55. نوری ، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ اول: موسسۀ آل البیت علیهم السلام، قم، 1408ق.
  56. -----------، دار السلام.
  57. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد علیهم السلام، ترجمۀ اسماعیل انصاری زنجانی، چاپ اول: الهادی، قم،  1413ق.

مجلات

  1. اسماعیلی، محمدکاظم، «بررسی محتوائی احادیث حضور اهل­بیت علیهم السلام در هنگامۀ احتضار و نقد برخی از دیدگاه­ها»، فصلنامۀ امامت پژوهی، ش16، سال چهارم، زمستان 1393ش.
  2. افضلی، علی، «راه حل فیسلوفان اسلامی در رابطۀ نفس و بدن»، فلسفه، ش3، سال 35، پاییز 1385ش.
  3. ----------- ، «مادۀ زمان و مکان در عوالم پس از مرگ»، پژوهش دینی، ش 21، پاییز و زمستان 1389ش.
  4. ----------- ، «نقد و بررسی نظریۀ فیلسوفان اسلامی در مسئلۀ رابطه نفس و بدن»، فلسفه، سال 36، تابستان 1387ش.
  5. -----------، «اقسام بدن انسان و نقش آن در دنیا، برزخ و قیامت»، علوم حدیث، ش 1و2، سال 16، بهار و تابستان 1390ش.
  6. تقی­زاده، سیدمحمد، «برزخ در قرآن و روایات»، منهاج، ش 9، سال 5، پاییز و زمستان 1388ش.
  7. شمس، علی، «برزخ در علم کلام»، معارف عقلی، ش 3، پاییز 1385، ص 157- 173.

 

 

[1] استاد تمام دانشگاه علم و صنعت.

[2] دانــش آموختــۀ درس خــارج حــوزۀ علمیــۀ قــم، فــارغ التحصیــل مرکز تخصصــی امامــت اهل­بیــتعلیهم السلام، این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

[3]. از این جهت که در صورت اثبات حیات برزخی در جسم دنیایی، فهمیده می­شود که جسم اهل بیت علیهم السلام همانند روح دیگر انسان­ها، توانایی گذراندن حیات برزخی را دارد؛ این ویژگی، اثبات کنندۀ جایگاهی ویژه و خاص، برای آن بزرگواران است.

[4]. برای تفصیل بحث حضور اهل بیت علیهم السلام در هنگامۀ احتضار ر.ک: اسماعیلی، محمدکاظم، «بررسی سندی و صدوری روایات حضور اهل بیت علیهم السلام در حالت احتضار با تأکید بر مقامات اهل بیت علیهم السلام» استاد راهنما: علی نصیری، استاد مشاور: حسین شانه­چی، بنیاد امامت، 1394ش ؛ اسماعیلی، محمدکاظم، «بررسی محتوائی احادیث حضور اهل بیت علیهم السلام در هنگامۀ احتضار و نقد برخی از دیدگاه­ها»، فصلنامۀ امامت پژوهی، 16/85-118. 

[5] . مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، ص72-73.

[6] .همو، تصحیح الاعتقادات، ص91.

[7] . کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، 2/140.

[8] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، 27/299، باب احوالهم علیهم السلام بعد الموت.

[9] . بحرانی، هاشم بن سلیمان، الدرر النجفیة، 3/164.

[10] . عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من سیرة النبي الاعظم، 33/195-200.

[11]. تقی زاده، سید محمد، «برزخ در قرآن و روایات»، مجلۀ منهاج، 9/151-171؛ شمس، علی، «برزخ در علم کلام»، دوفصلنامۀ معارف عقلی، 3/157-173.

[12] . ر.ک: طباطبائی، محمدحسین، المیزان، 16/312.

[13] . هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد علیهم السلام، 2/646؛کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، 1/423، باب فیه نکت و نتف من التنزیل، ح54؛ بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، 4/442و 5/502.

[14] . لازم به ذکر است که این آیه، تنها مخصوص شهدای بدر نیست بلکه شهدای دیگر را نیز در بر می­گیرد؛ ر.ک: طباطبائی، محمد حسین، همان، 1/348.

[15]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 1/433.

[16]. برای تفصیل بیشتر در استدلال آیه ر.ک: موحدی، عبدالعلی، حیات برزخی، ص33-39.

[17]. <و قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى‏ اللَّهُ‏ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون>

[18]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، 1/304؛صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، 1/424، باب الاعمال تعرض علی رسول الله و الائمةعلیهم السلام و باب عرض الاعمال علی الائمة الاحیاء و الاموات؛ کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 1/219، باب عرض الاعمال علی النبي و الائمة علیهم السلام؛ مجلسی ، محمد باقر، همان، 23/333، باب عرض الاعمال علیهم و انهم الشهداء علی خلق.

[19] . ر.ک: افضلی ، علی، «اقسام بدن انسان و نقش آنها در دنیا، برزخ و قیامت»، فصلنامۀ علوم حدیث، 59و60/112-120.

[20]. زیرا مرتبط با عالم ذر است.

[21] . با توجه به رویکرد این پژوهش، تنها به دیدگاه متکلمان و محدثان اشاره می­شود: مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین، 1/470؛ فیض کاشانی، محمد محسن، الوافي، 24/291، باب علة غسل المیت؛ مجلسی، محمدباقر، همان، 6/271، باب احوال البرزخ و القبر و عذابه؛ شبر، عبدالله، حق الیقین، ص393.

[22]. بنا بر دیدگاه برخی از محدثان و متکلمان، عالَم برزخ را نه مجرد نسبی بلکه از سنخِ مادۀ لطیف می­دانند. ر.ک: افضلی، علی، «راه حل فیلسوفان اسلامی در رابطۀ نفس و بدن»، دو فصلنامۀ فلسفه، 1000418/45-55؛ همو، «نقد و بررسی نظریه فیلسوفان اسلامی در مسئله رابطه نفس و بدن»، فلسفه، سال 36، تابستان 1387، شماره2.

[23]. این بدن در اصطلاح فلاسفه، به بدن مثالی معروف است. ر.ک: شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة، 2/46-82؛ افضلی، علی، «اقسام بدن انسان و نقش آنها در دنیا، برزخ و قیامت» ، فصلنامۀ علوم حدیث، 59و60/112-120.

[24] . مفید، محمد بن محمد، تصحیح الاعتقادات، ص88.

[25] . همو ، اوائل المقالات، ص77؛ به همین مضمون: همو، مسائل السرویة، ص63.

[26] . مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، 14/221؛ شبر، عبدالله، همان، ص400.

[27] .مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، 58/53، باب حقیقة النفس و الروح و احوالهما...، ح40.

[28] . نوح: 25 و به همین مضمون: غافر: 46.

[29] . این آیه به روشنی مربوط به عالم برزخ است نه قیامت؛ زیرا از شروع عذاب بدکاران هنگام آغازِ قبض روح و انتقال به عالم برزخ سخن می­گوید؛ محمد: 27؛ و به همین مضمون: انفال: 50.

[30] . ر.ک: افضلی ، علی، همان؛ لازم به ذکر است نگارندۀ مقاله، ادعا نموده است که استنباطش از این آیه، در اثبات حیات برزخی، تازگی دارد و هیچ یک از مفسران چنین استباطی ننموده­اند.

[31] . مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، 14/221.

[32] . همو، بحار الانوار، 58/36، باب حقیقة النفس و الروح و احوالهما.

[33] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، 3/245، باب في ارواح الکفار، ح1 و 6.

[34] . همان، ح7؛ مجلسی، محمد باقر، همان، 6/253و58/81.

[35]. کلینی، محمد بن یعقوب، همان، 3/245، باب في ارواح الکفار، ح 6.

[36] . همان.

[37] . اسراء: 1؛ نجم: 5-18.

[38]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، 18/282-409.

[39]. این ادعا را شیخ طوسی و مرحوم طبرسی مطرح نموده­اند؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، 9/424؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 9/264.

[40] . مریم: 57.

[41] . بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، 3/17؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، 16/121.

[42]. آل عمران: 55؛ نساء: 158.

[43] . عاملی، جعفرمرتضی ، الصحیح من سیرة النبي الاعظم، 33/195.

[44] . کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، 2/140.

[45] .مفید، محمد بن محمد، همان، ص72و73.

[46] . بحرانی، هاشم بن سلیمان، الدرر النجفیة، 3/164.

[47]. مجلسی، محمد باقر، همان، 27/299، باب احوالهم علیهم السلام بعد الموت و أن لحومهم حرام على الأرض و أنهم يرفعون إلى السماء.

[48]. همو، مرآة العقول، 5/273.

[49]. همو، بحار الانوار، 18/289.

[50] . مرواید، حسنعلی، ملاحظاتی پیرامون مبدأ و معاد، ص333.

[51] . صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، 1/445، باب قول رسول الله صلی الله علیه و آله في عرض الاعمال...، ح9؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، 4/567، ح1؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص329، باب الثامن و المائة: نوادر الزیارات، ح3؛ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، 2/577، باب ثواب الزیارة النبي و الائمة علیهم السلام، ح3161؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، 6/106،باب من الزیادات، ح2.

[52] . همان، ح1؛ مفید، محمد بن محمد، المزار، ص220.

[53] . کراجکی، محمد بن علی، همان، 2/140؛ بحرانی، هاشم بن سلیمان، همان، 3/165.

[54] . ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، 2/845؛ مفید، محمد بن محمد، همان، ص223؛ طوسی، محمد بن حسن، همان، 6/106، ح3؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابي طالب، 2/348؛ شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، ص21؛ نباطی، علی بن محمد، الصراط المستقیم، 3/122.

[55] . ابن طاووس، عبد الکریم بن احمد، فرحة الغری، ص35؛ حر عاملی، محمد بن حسن، اثباة الهداة، 3/164؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، 2/349.

[56] . ابن قولویه، جعفر بن محمد، همان، ص103؛ مجلسی، محمدباقر، همان، 25/372، باب13، غرائب افعالهم و احوالهم...، ح24.  

[57] . مجلسی،محمد باقر، لوامع صاحبقرانی، 8/525.

[58] . مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، 18/284؛ همو، ملاذ الاخیار، 9/287.

[59] . شیخ القمیین و وجههم و فقیههم؛ ر.ک: نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشي،ص83؛ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 61؛ حلی، حسن بن یوسف، الخلاصة،ص14.

[60] . نجاشی، احمد بن علی، همان، ص 77؛ طوسی، محمد بن حسن، همان، ص53.

[61] . ثقه، جلیل القدر؛ر.ک: همان،ص 264؛ حلی، حسن بن یوسف،همان، ص93.

[62] . ثقه؛ر.ک: نجاشی، احمد بن علی، همان، ص171؛ حلی، حسن بن یوسف، همان، ص74.

[63]. توثیقی برای هیچ یک از راویان، در منابع اولیۀ رجال نیست.

[64]. نامی از او در منابع اولیۀ رجال نیست.

[65]. «لم يكن بذلك في المذهب و الحديث و إلى الضعف ما هو.»ر.ک: نجاشی، احمد بن علی، همان، ص171؛ حلی،حسن بن یوسف، همان،ص257.

[66]. توثیقی ندارد؛ تنها او را صاحب کتاب معرفی کرده­اند. ر.ک: نجاشی، احمد بن علی، همان، ص171؛ حلی،حسن بن یوسف، همان،ص 288؛ طوسی، محمد بن حسن، همان، ص320.

[67]. نامی از او در منابع اولیۀ رجال نیست.

[68]. «ضعيف غال ليس بشي‏ء.»ر.ک: نجاشی، احمد بن علی، همان،ص217.

[69]. در هیچ­یک از منابع اولیۀ رجالی، نامی از او نیست.

[70]. از آن­جا که این روایات در حوزۀ آموزه­های بینشی قرار می­گیرد، برای بازشناخت سره از ناسرۀ آنها، بررسی سندی چندان تاثیرگذار نیست و بیشترین نقش، مربوط به محتوا و متن می­باشد که با دو معیار قرآن و عقل قطعی سنجیده شود، از این رو اگر روایتی در این حوزه، از نظر سند ضعیف باشد، اما متن آن هماهنگ با قرآن یا عقل قطعی باشد و با روایات دیگر سازگار باشد، مورد پذیرش قرار می­گیرد. ر.ک: نصیری، علی، روش­شناسی نقد احادیث،ص 67-72.

[71]. به حسب مراتب آن.

[72] . چون بنا بر عقیدۀ برخی، مرگ خارج شدن روح از بدن است و پس از مرگ ، روح -در همین عالم- نزدیک [بدن] تا مدتی می­ماند و سپس به برزخ منتقل می­گردد. ر.ک: قزوینی، مجتبی، بیان الفرقان، 1/182.

[73] . عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من سیرة النبي الاعظم، 33/214.

[74]. ابن هشام، عبدالله، مغني اللبیب، 1/168؛ ابو حیان، محمد بن یوسف، الهدایة في النحو، ص264.

[75] .همان، ص211-215.

[76]. با توجه به نکاتی که ذکر شد.

[77] . <قُلْ‏ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَي‏>

[78] . مکارم شیرازی،ناصر، تفسیرنمونه، 12/576.

[79] . طباطبائی،محمد حسین، المیزان، 13/405.

[80]. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، 97/133.

[81] . صدوق،محمد بن علی، الخصال، 1/205؛همو،علل الشرایع، 1/296.

[82] . بروجردی، محمدحسین، تفسیر الصراط المستقیم، 5/422.

[83] . عاملی،جعفرمرتضی، همان، 33/206-207.

[84] . بحرانی، هاشم بن سلیمان، الدرر النجفیة، 3/167.

[85] . ابن قاریاغدی، محمد حسین، البضائة المزجاة، 2/458.

[86] . قطب­الدین راوندی، سعید، الخرائج و الجرائح، 1/441-442؛ حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، 6/319.

[87] .  بروجردی، محمدحسین، همان، 5/432.

[88] . نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، 5/331.

[89] . بحرانی، هاشم بن سلیمان، حلیة الابرار، 6/119.

[90]. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، 1/444؛ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، 1/191؛ مجلسی، محمد باقر، همان، 27/299و86/264؛بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ص345.

[91] . طوسی، محمد بن حسن، الامالي،ص 326، مجلس11.

[92] . قمی،عباس بن محمدرضا، تتمة المنتهی،ص239.

[93]. عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من سیرة النبي الاعظم،33/206-207.

[94].همان.

[95]. در صورتی که تخریب قبر مطهر، تنها یک بار توسط ابراهیم بن دیزج صورت گرفته باشد.

[96] . طوسی، محمد بن حسن، همان، ص327.

[97] . ثقفی،ابراهیم بن محمد، الغارات، 2/853؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات،ص 38؛ مفید، محمد بن محمد، المزار، ص21.

[98]. عاملی، جعفرمرتضی، همان، 33/204.

[99]. مجلسی،محمد باقر، همان، 97/131.

[100]. قطب­الدین راوندی، سعید، همان، 2/552.

[101] . ابن قولویه،جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص104.

[102]. عاملی، جعفرمرتضی، همان، 33/197.

[103] . *«إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ‏  لُحُومَنَا عَلَى الْأَرْضِ أَنْ يَطْعَمَ مِنْهَا شَيْئا» ر.ک: صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، 1/444؛ صدوق،محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، 1/191؛ مجلسی،محمدباقر، بحار الانوار، 27/299؛ بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ص345؛ مجلسی، محمد باقر، همان، 86/264.

[104] . عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من سیرة النبي الاعظم، 33/197.

[105]. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، 2/260؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، 3/319-320.

[106]. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، 3/36.

[107] . مفید، محمد بن محمد، المسائل العکبریة، ص 79.

[108] . کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، 2/140؛ مجلسی، محمد باقر، همان، 18/299؛ 26/304.

[109] . مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی، 8/525.

[110] . صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، 1/20، باب في خلق أبدان الأئمة علیهم السلام و في خلق أرواحهم و شيعتهم‏، ح1؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، 1/389، باب خلق ابدان الائمة و ارواحهم و قلوبهم، ح1؛ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، 1/117.

[111]. این احتمال در صورتی صحیح است که اهل بیتعلیهم السلام پس از شهادت در بدن اصلی و دنیایی مشاهده شوند.

[112] . صفار، محمد بن حسن، همان، 1/274، باب ان الائمة یزرون الموتی و ان الموتی یزورهم؛ مجلسی، محمدباقر، همان، 27/302-307، باب أنهم يظهرون بعد موتهم... ؛ علامه مجلسی در مسألۀ کیفیت ظهور و مشاهدۀ آن بزرگواران، حضور ایشان در اجسام اصلیشان را بعید نشمرده است.

[113]. این روایات نیز در صورتی قرینه و شاهد است که انبیاء و مرسلین در بدن­های عنصری باشند، همان گونه که برخی از محدثان، از جمله مرحوم بحرانی، چنین دیدگاهی دارند. بحرانی، هاشم بن سلیمان، الدرر النجفیة، 3/165.

[114]. کلینی، محمد بن یعقوب، همان،  3/486، باب النوادر، ح1؛ مجلسی ، محمدتقی، روضة المتقین، 2/217.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن