دوشنبه, 23 مهر 1397 ساعت 19:25
خواندن 41 دفعه

سیر انتقادی در تاریخ وباورهای بهائیت( قسمت اول)

نویسنده: عبدالحسین خسروپناه
دانشیار پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی
مجله کتاب نقد - پاییز وزمستان ۱۳۸۸ - شماره ۵۲

چکیده:
بابیت وبهائیت، دو جریان استعماری جدیدند که در ادامه جریان شیخیه و با طرح اعتقادات و ادعاهای واهی و متناقض به گمراهی مردم پرداخته اند. استعمار روسیه وانگلیس، در پدید آوردن این فرقه ها نقش موثری داشته اند. پهلوی، دولت دست نشانده انگلیس وامریکا نیز از بهائیت حمایت جدی کرد ومسئولیت های مهم نظام در زوایای گوناگون را به آنها سپرد. بهائیت با رویکردی التقاطی به مکاتب غربی، به مطرح کردن اعتقادات بی اساس وانحرافی همچون خدای موهوم، ادعای نبوت، نفی خاتمیت، انکار معاد و قیامت، اعتقاد به مهدویت نوعی وانکار مهدویت حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه)، ادعای مهدویت شخصی، وپلورالیسم دینی پرداخت وبا رهبری بیت العدل ومبارزه با تقلید از مرجعیت، توانست عده ای از جوانان سست عقیده را جذب کند. البته تعدادی از بهائیان با درک حقایق اسلامی مستبصر شدند واز این فرقه انحرافی دست شستند. احکام ومناسک ساختگی وترفندهای جدید بهائیت، دو بحث دیگری است که در این نگاشته می خوانید.
درآمد
همیشه تاریخ اسلام، شاهد مدعیان مهدویت وبابیت بوده است؛ گروه هایی مانند کیسانیه(۱)، جارودیه(۲)، ناووسیه(۳)، باقریه(۴)، اسماعیلیه(۵) و نیز افرادی همچون: ابو مسلم خراسانی، مهدی عباسی پسر منصور دوانیقی، ابن مقفع، عبد الله عجمی، محمد بن احمد سودانی، سید محمد بن علی بن احمد ادریس و ابن سعیدیمانی، وافرادی چون ابا محمد، حسن شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال کرخی، ابو طاهر محمد بن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاج، ابو جعفر، ابن ابی العزاقر، ابو بکر بغدادی، ادعای مهدویت وبابیت داشته اند(اشتهاردی، ۱۳۸۳:۲۶-۳۳).
پیشینه بهائیت
پیشینه بهائیت را باید در فرقه شیخیه جستجو کرد.فرقه شیخیه که از آن به «فرقه کشفیه» یا «پایین سری» نیز تعبیر می کنند، یکی از فرقه های نوظهوری است کهتوسط دانشمند شیعی، شیخ احمد احسائی در قرن سیزدهم هجری تحقق یافت وپیروانی از شهرهای بصره، کربلا، قطیف، بحرین، کرمان، تبریز وغیره پیدا کرد.
رهبران این فرقه بر این باورند که شیخیه، هیچ تمایزی با تشیع اثنا عشری ندارد(۶). پاسخ های ۲۵ سئوال شیخ محمد تقی فلسفی (واعظ معروف) در بهمن ۱۳۲۸شمسی توسط ابو القاسم بن زین العابدین معروف به ابو القاسم خان ابراهیمی، رهبروقت شیخیه، با عنوان فلسفیه نیز بر این ادعا تأکید دارد.شیخ احمد احسائی، دررجب سال ۱۱۶۶ هجری قمری، در شهر احساء عربستان متولد شد. وی در ایام تحصیل، با رؤیای الهام بخشی، تحول معنوی وگرایش به باطن شریعت و ساحت قدسی امام معصوم یافت.وی با اینکه ارتباط اجمالی با برخی از فرقه هایصوفیه داشت، به شدت با آنها مخالفت کرد وتعابیر تندوتیزی درباره رهبرانصوفیه به کار برد، ولی خود، مدعی کشف وشهود بود وادعاهایی را بدون برهان و استدلال مطرح کرد(تنکابنی، ۱۳۸۶:۳۵).
احسائی، علوم گوناگون را از استادان احساء وکربلا ونجف فرا گرفت و به دریافت اجازات روایی از بزرگان حوزه علمیه عراق، همچون: شیخ جعفر کاشف الغطاء، سید مهدی بحر العلوم، آقا سید علی طباطبائی (صاحب ریاض) نایل شد و بزرگانی مانند صاحب جواهر نیز از او اجازه روایی گرفتند. شیخ احمد با وجود تربیت شاگردان و ریاضت های شرعی و شهرت فراوان، به جهت پاره ای اعتقادات، توسط بزرگانی همچون: محمد تقی برغانی، عالم برجسته قزوین، و سید مهدی فرزند صاحب ریاض، صاحب جواهر، صاحب فصول، شریف العلماء، غالی، منحرف و کافر خوانده شد؛ هرچند برخی از بزرگان دیگر مانند حاج ابراهیم کلباسی، تکفیر احسائی را به جهت دشواری مطالب ایشان روا ندانستند (همان:۴۳-۶۰؛ امین ۱۴۰۳:۵۹۰).
گرایش شیخ احمد به امور باطنی شریعت واهل بیت (علیهم السلام) سبب شد تا کارکرد معرفت شناختی عقل را تنها مبتنی بر نور اهل بیت (علیهم السلام) بداند(احسائی، ۱۳۵۵:۳، ۲۱۵-۲۲۰).مهم ترین دیدگاه احسائی، به امامت شناسی مربوط است.وی، امامان معصوم (علیهم السلا م) را علل اربعه کائنات و واسطه فیض الهی وآفریننده موجودات دیگر به اذن الهی دانسته و در نتیجه خالقیت، رازقیت ومشیت الهی را به اهل بیت (علیهم السلام) نسبت داده است(همان:۶۵ و۲۹۵-۳۰۰؛۴، ۴۵-۸۰؛۱۳۶۴:۱، ۳۲۰-۳۲۵).حال باید دید آیا اولاّ ائمه اطهار (علیهم السلام)، نقش فاعلیت فراگیر وولایت تکوینی کلیداشته اند یا نه؟ یعنی آیا می توان ائمه (علیهم السلام) را مجاری فیض الهی برای همه موجودات دانست یا خیر؟ادعای تفویض را غالیان در عصر ائمه (علیهم السلام) مطرح کردهو ائمه اطهار (علیهم السلام) با آنها به مخالفت پرداخته اند.امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «به خداسوگند، تقدیر ارزاق ما فقط به دست خداست.من توشه ای برای خانواده ام نیازداشتم، سینه ام تنگ وفکرم مشغول شد تا رزق آنها تأمین گردید و راحت شدم(مجلسی، ۱۴۰۳:۲۵، ۳۰۱)».امام رضا (علیه السلام) نیز فرمود: «اگر کسی گمان کند که خداوند عز وجل، کار آفرینش ورزق را به حجت های خود واگذار کرده، تفویضی ومشرک است.»(همان:۲۷۶).
اشاعره، با منحصر کردن علیت فاعلی در خداوند متعال واصل«عادة الله جرت»، منکر نقش فاعلی پیامبران وامامان شدند.شیعیان با پذیرش اصل علیت ومخالفت با علیت استقلالی غیر خداوند متعال، واسطه بودن فیض انسان های کامل را به اذن الهی پذیرفته اند، اما در قلمرو ولایت تکوینی اختلاف نظر دارند.
برخی همچون محقق اصفهانی بر این باورند که «والنبی والائمه (علیهم السلام) لهم الولایةالمعنویة والسلطة الباطنیة علی جمیع الامور التکوینیة والتشریعیة»: پیامبر و امامان، ولایت معنوی وسلطنت باطنی بر همه امور تکوینی وتشریعی دارند و وسایط فیض تکوین وتشریع اند(اصفهانی، ۱۳۸۳:۲، ۳۷۸).عده دیگری از محققان، در مقابل نظریه قبلی، ولایت تکوینی کلی اهل بیت (علیهم السلام) را به اذن الهی ممکن عقلی دانستند، اما منکر وجود دلیل محکم قرآنی وروایی شدند(صافی گلپایگانی، ۱۳۸۰:۳۰-۶۴).محققان دیگری نیز در تأیید نظریه محقق اصفهانی به زیارت جامعه و روایات دیگر تمسک کرده اند؛(ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۸:۲۹)به ویژه اینکه زیارت جامعه به تعبیر مرحوم مجلسی:
«انها اصح الزیارات سندا واعمها موردا وافصحها لفظا وابلغها معناو اعلاها شأنا»(مجلسی، ۱۴۰۴:، ۱۰۲، ۱۴۴).
امام معصوم در این زیارت می فرماید:
«بکم فتح الله وبکم یختم وبکم ینزل الغیث وبکم یمسک السماء ان تقععلی الارض الا باذنه وبکم ینفس الهم ویکشف الضر».
همچنین در زیارت مطلقه امام حسین (علیه السلام) آمده است:
«بکم یمحو ما یشاء و یثبت و بکم یفک الذل عن رقابنا وبکم تنبتالارض اشجارها وبکم تخرج الارض ثمارها وبکم تسبح الارض وتستقرجبالها»(طوسی، ۱۳۷۶:۶، ۶۴).
همین مضمون در روایت امام صادق (علیه السلام) نیز هست(صدوق، التوحید، [بی تا]:۱۵۱ و۱۵۲).اصبغ بن نباته از ابن عباس از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) درباره امیر المؤمنین وائمه اطهار (علیهم السلام) نقل می کند:
«بهم یمسک السماء ان تقع الارض الا باذنه وبهم یمسک الجبال انتمید بهم وبهم یسقی خلقه الغیث وبهم یخرج النبات»(شیخ مفید، ۱۴۱۳:۲۴۹).همچنین امام علی (علیه السلام) در نامه به معاویه فرمود:«فاناصنائع ربنا والناس بعد صنائع لنا»(طبرسی، ۱۳۶۷:۱۷۷۰۱)؛
یا:
«نحن صنائع ربنا والخلق بعد صنائعنا»(همان:۲، ۴۶۷).
برخی شارحان نهج البلاغه، فرمایش امام را به معنای صنع تشریعی وهدایت وتربیت معنوی گرفته اند(بحرانی، ۴، ۴۳۹-۴۴۰؛مغنیه، ۵۹۷۲، ۴، ۴۷۰).
حاصل سخن آنکه با توجه به پیچیدگی مطالب واحادیث متنوع ودیدگاه-های گوناگون، نمی توان به احسائی نسبت تفویض داد یا او را به شرک وکفرمتهم ساخت؛هرچند شاید در مقام جمع روایات ولایت تکوینی کلی و ولایت تکوینی جزئی، بتوان قول به تفصیل را پذیرفت وبرای مقام نورانی و ملکوتی امام، ولایت تکوینی کلی وبرای مقام مادی وزمینی امام، ولایت تکوینی جزئی را به اذن الله نسبت داد.
مهم ترین اشکال وارد بر احسائی، به روش شناسی او در معرفت دینی مربوط است.وی، بسیاری از عقاید خود را به مسموعات مستقیم از ائمه (علیهم السلام) که دررؤیا نصیبش شده، مستند می سازد.شیخ احمد، افزون بر روش شناسی ویژه معرفت دینی وپذیرش جایگاه آفرینش گری اهل بیت (علیهم السلام)، به مسائل دیگری اعتقاد داشته است؛از جمله:تباهی کالبد جسمانی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) وبقای جسم لطیف وبدن عنصری یا جسد هور قلیایی آنها(۷) وامکان ارتباط خلق با جسم آنها، (احسائی، ۱۳۵۵:۳، ۱۲۷-۱۳۰)، تبیین معراج پیامبر(۸) ومعاد جسمانی با نظریه جسد هورقلیایی(همان، ۴، ۲۶-۳۰؛۱۳۶۴:۲، ۱۸۹؛۱۳۶۰:۳۰۸ و۳۰۹-۱۱۰-۱۱۲-۳۱۰).و استقرار امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در عالم هورقلیا در دوران غیبت و امکان حضور حضرت به اقالیم سبعه با صورت های جسمی و زمانی و مکانی لطیف تر از عالم اجسام (احسائی، ۱۳۵۵:۴، ۲۶-۳۰؛۱۳۶۴:۲، ۱۸۹؛[بی تا]:۱۰۳؛[بی تا]:۱۰۰؛۱۳۶۰:۶، ۲۱۳).
شیخ احمد احسائی در ذی قعده سال ۱۲۴۲ قمری از دنیا رفت ودر قبرستان بقیع دفن گردید.احسائی، یکی از شاگردان ومریدانش بهنام سید کاظم رشتی را جانشین خود ساخت.اجداد رشتی، اهل حجاز بودند که به جهت طاعون به رشت مهاجرت کردند و سید کاظم درآنجا تولد یافت.برخی نیز او را اهل قیس، شهری در ویلادستوک وغیر مسلمان وجاسوس روس دانسته اند.اعتقاد به رکن رابع، مهم ترین موضوع جنجالی شیخیه، منسوب به سید کاظم رشتی است که به بابیت منجر شد.او بر این باور بود که واسطه فیض میان امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ومردم، شیعه کامل ورکن رابع است.اصول دین، بر این اساس عبارت است از:توحید، نبوت، امامت و رکن رابع. بعد از مرگ رشتی در سال۱۲۵۹ یا ۱۲۶۰ قمری ومعلوم نشدن جانشین وی، شاگردانش همچون:حاج محمد علی بارفروشی، ملا حسین بشرویه، ملا احمد ابدال، ملا علی بسطامی و غیره، دو چهل روز در مسجد کوفه به سر بردند تا جانشین استاد را کشف کند(دهخدا، ۱۳۴۲:۳۳).از طرف دیگر، عده ای مانندحاج محمد کریم خان کرمانی، میرزا حسن گوهر، علی محمد شیرازی و غیره نیز برای منصب جانشینی مطرح شدند.افرادی مانند ملا حسین بشرویه، جذب زهد ظاهری علی محمد شیرازی شدند و او را جانشینرشتی معرفی کردند.بدینسان، انشعاب در فرقه شیخیه تحقق یافت وزمینه پیدایش بابیه پدید آمد.
فرقه های شیخیه
مرگ رشتی در سال ۱۲۵۹ قمری وتعیین نکردن جانشینی برای خود، سبب شد تا چهار نفر، یعنی حاج کریم خان کرمانی، میرزا شفیع تبریزی، میرزا طاهر حکاک اصفهانی ومیرزا علی محمد شیرازی ادعای جانشینی وی کنند وانشعابات شیخیه را پدید آورند. شیخیه کریمخانیه یا کرمانیه، پیرو محمد کریم خان کرمانی(۱۲۲۵-۱۲۸۸)*بودند وبا وجود معرفی پسرش، حاج محمد خان(۱۳۲۴-۱۲۶۳)به عنوان رئیس فرقه شیخیه کرمانیه، پسرانش، حاج رحیم خان وحاج زین العابدین خان و حاج(*)محمد کریم خان کرمانی، نزدیک ترین شاگرد رشتی بود وپدرش، حاج ابراهیم خان، مشهور به ظهیر الدوله، پسر عمو وداماد فتحعلی شاه وحاکم خراسان وکرمان بود.
محمد خان، پس از مرگش، بر سر جانشینی اختلاف کردند.اکثر شیخیه کرمان با مرگ حاج محمد خان، پیرو برادرش، حاج زین العابدین خان(۱۲۶۰-۱۳۷۶ ق) وپس از او، تابع ابو القاسم خان ابراهیمی(۱۳۱۴-۱۳۸۸) وسپس عبد الرضا خان ابراهیمی(ترور در سال ۱۳۵۸ شمسی) شدند.
شیخیه باقریه، یکی دیگر از فرقه های شیخیه است که پیرو محمد باقر خندق آبادی درچه ای، معروف به میرزا باقر همدانی، نماینده حاج محمد کریم خان کرمانی در همدان بودند.
شیخیه آذربایجان به سه طایفه حجة الاسلام، ثقة الاسلام واحقاقی منسوب است. بزرگ خاندان حجة الاسلام، میرزا محمد مامقانی، معروف به حجة الاسلام(م ۱۲۶۹ ق)، شاگرد و نماینده شیخ احمد احسائی در تبریز و صادر کننده حکم اعدام علی محمد باب بود که بعد از مرگش، پسرش میرزا محمد حسین حجة الاسلام(م ۱۳۱۳) و سپس پسران دیگرش، میرزا محمد تقی حجة الإسلام (۱۳۱۲) ومیرزا اسماعیل حجة الاسلام(۱۳۱۷) مرجعیت شیخیه را به عهده گرفتند. بزرگ خاندان ثقة الاسلام، میرزا شفیع تبریزی، معروف به ثقة الاسلام، شاگرد شیخ احمد بود.بزرگ خاندان احقاقی، میرزا محمد باقراسکویی(۱۳۰۱-۱۲۳۰)از مراجع تقلید وشاگرد میرزا حسن مشهور به گوهر(م ۱۲۶۶ ق)از شاگردان شیخ احمد وسید کاظم بوده است.وی، عقاید شیخیه را در کتاب احقاق الحق واباطل الباطل نگاشته وپاره ای از عقاید شیخیه کرمان را نقد کرده است.
اختلاف شیخیه کرمان وآذربایجان، در دو بخش اعتقادات و فروع دین است.شیخیه کرمان با تمسک به روایت «فارجعوا الی رواة احادیثنا» و پیروی از آثار حاج محمد کریم خان کرمانی همچون: رساله قواعد، رساله علم الیقین، رساله تسدید وکتاب الفطرة السلیمة از روش اخباری بهره برد وبا بسیاری از مباحث اصول فقه مخالفت ورزیده وتقلید را روا ندانسته وبه رکن رابع اعتقاد داشته واصول دین را چهار اصل توحید ونبوت وامامت و رکن رابع معرفی کرده است.طرف داران این طایفه بر این باورند که عدل در ضمن توحید، ومعاد در ضمن نبوت نهفته است وذکر مستقل آنها ضرورت ندارد؛ غافل از اینکه نبوت وامامت نیز در توحید، مستتر است وذکر مستقل آنها از باب اهمیت ضرورت دارد. شیخیه آذربایجان، مباحث اصول فقه را پذیرفته و ازمراجع تقلید خود پیروی کرده و به شدت با رکن رابع مخالفت ورزیده و اصول پنج گانه تشیع را مطرح کرده است.
فرقه بابیت
میرزا علی محمد شیرازی، جانشین دیگر سید کاظم رشتی، فرقه ضاله بابیت یا بابیگری را تأسیس کرد.وی که به وسیله مریدانش، حضرت اعلی ونقطه اولی لقب گرفت، در محرم سال ۱۲۳۵ قمری مطابق با اکتبر ۱۸۱۹ میلادی در عصر سلطنت فتحعلی شاه قاجار، در شیراز به دنیا آمد.وی پس از پنج سال تحصیل نزد شیخ محمد عابد(یکی ازشاگردان شیخ احمد احسائی وسید کاظم رشتی) واشتغال به تجارت در بوشهر، راهی سفر زیارت خانه خدا ومزار شریف امام حسین (علیه السلام) شد ودر درس سید کاظم رشتی در کربلا شرکت کرد. وی با موقعیت ویژه نزد استادش وفراگیری برخی مسائل عرفانی وتأویلی وآشنایی باروش احسائی، به اعتقادات انحرافی مانند خدا خواندن اهل بیت (علیهم السلام) وبابیت وواسطه فیض الهی دانستن دیگران دست یافت و به ترویج آنها پرداخت.سید علی محمد در سال ۱۲۵۷ قمری به شیراز برگشت وکتاب های گوناگون از جمله کتاب سنابرق سید جعفر علوی وکتاب های طلسمات و اوراد را مطالعه کرد و ریاضت های غیر شرعی صوفیان جاهل همچون: سر برهنه ایستادن زیر حرارت آفتاب جهت تسخیرشمس را انجام داد وبه رطوبت دماغیه وتعادل روحی خود آسیب وارد ساخت(هدایت، ۱۳۸۵:۱۲۶۹-۱۲۷۵).وی پس از مرگ سید کاظمرشتی در سال ۱۲۵۹ یا ۱۲۶۰ قمری، یعنی در ۲۵ سالگی، ادعای جانشینی و سپس بابیت، مهدویت، نبوت والوهیت کرد(۹). هجده تن ازشاگردان سید کاظم رشتی، در مدت پنج ماه به عنوان «حروف حی» پیرامونش جمع شدند.(آیتی، ۱۳۴۲:۱، ۴۳)(۱۰) میرزا جانی کاشانی، نویسنده بابی، در کتاب نقطه الکاف تصریح می کند که علی محمد درسال اول، ادعای بابیت ودر سال دوم، ادعای ذکریت نمود ومقام بابیت را به ملا حسین بشرویه تفویض کرد(کاشانی، [بی تا]:۸۰ و۱۸۱).اودر بوشهر به محمد علی بارفروش، دستور داد تا در اذان عبارت «اشهدان علیا قبل نبیل باب بقیة الله» اضافه گردد ومقصودش از«نبیل»، خودش بود.وی در سفر مکه، ادعای مهدویت را به صراحت مطرح کرد و می گفت:«من کسی هستم که هزار سال است که منتظرش هستید»(همان:۱۳۵).البته بارها از این ادعاهای واهی توبه کرد، ولی دو باره برای قریب مردم، ادعاهای بیشتری همچون:رسالت خود و نسخ اسلام را مطرح کرد(دایره المعارف تشیع، ۱۳۷۵:۳، ۴-۸).وی در کتاب بیان می گوید:«در هر زمان خداوند جل وعز، کتاب وحجتی از برای خلق مقدر فرموده و می فرماید: در سنه هزار ودویست و هفتاد از بعثت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) کتاب بیان وحجت را ذات حروف سبع قرار داد»(بلاغی، ۱۴۰۵:۳-۴).علی محمد، خود را برترین رسولان ومظهر نفس پروردگار دانسته است(باب، [بی تا]:۱ و۲). او در تفسیر سوره یوسف می گفت:
«ان الله قد اوحی الیّ ان کنتم تحبون الله فاتبعونی»
ونیز تصریح می کند:
«قد بعثنی الله بمثل ما قد بعث محمدا من قبل»(بلاغی، ۱۴۰۵:۲۱)؛
«اول من سجد لی محمد ثم علی ثم الذین شهدوا من بعده»(همان).
وی در واقعه بدشت، جشن نسخ اسلام واستقلال شرع بیان را باهرزگی وبی عفتی برپا ساخت.سران بابیت در قضیه بدشت در حوالی شاهرود گرد هم جمع شدند وافزون بر رفتارهای ناپسند وغیر شرعی، به نسخ احکام شرعی اسلام پرداختند.قرة العین در این حادثه با روی بازو آرایش کرده در جمع مردان حاضر شد(۱۱). این واقعه برای بابیان متدین آن قدر تلخ بود که به انحرافی بودن فرقه بابیت پی بردند و سبب عدول آنها از این مسلک شد.اعتراض علما وفقهای شهرهای گوناگون وناتوانی باب در مناظره ها وکشف بی سوادی وی در تلفظ واعراب گذاری جملات عربی، سبب شد تا یک بار در بوشهر در سال۱۲۶۱ قمری، پیش از ادعای رسالت، به دستور والی فارس دستگیر و به شیراز جهت تنبیه فرستاده شود ویک بار نیز دولت محمد شاه قاجار، اورا از قلعه ماکو به قلعه چهریق در اطراف ارومیه وسپس به تبریز تبعیدکند. مریدانش با مرگ محمد شاه در ۱۲۶۴ قمری به عنوان یاوران مهدی موعود، به غارت وکشتار مردم پرداختند. ناصر الدین شاه به پیشنهاد امیر کبیر، در بیست وهفتم شعبان ۱۲۶۶، دستور تیرباران و اعدام علی محمد باب را در سن ۳۱ سالگی با وجود توبه ها وتوبه شکنی های متعدد، در تبریز صادر کرد. ولی شایع شد که بهایی ها، بعدها استخوان های او را به حیفای اسرائیل بردند.
آسیب فرقه سازی بهائیت
پس از مرگ علی محمد باب، دو برادر به نام های میرزا یحیی(معروف به صبح ازل) وحسینعلی بهاء ونیز قرة العین به ترویج بابیت پرداختند.بابی ها به دستور باب در کتاب های ایقان وغیر ایقان، رهبری میرزا یحیی را پذیرفتند وبه بغداد رفتند وسپس دولت عثمانی، آنها را به اسلامبول تبعید کرد. علی رغم وصیت علی محمد باب به جانشینی صبح ازل، میرزا حسینعلی ملقب به بهاء، پس از هجده سال تبعیت از برادرش، با ادعای بی عفتی میرزا یحیی با او مخالفت کرد و به انشعاب بابیت به دو فرقه ازلیه (پیروان میرزا یحیی صبح ازل) وبهائیه (پیروان حسینعلی بهاء) انجامید. دولت عثمانی ناچار شد این دو برادر را به دو مکان گوناگون تبعید کند. حسینعلی را با ۷۳ نفر به شهر عکّا) از شهرهای اسرائیل) و میرزا یحیی صبح ازل را با ۳۰ نفر به قبرس منتقل کرد.میرزا حسینعلی بهاء الله متولد ۱۲۳۳ قمری، در تهران است، ولی اجدادش از نور مازندران بودند وشوهر خواهرش میرزا مجید، کنسول روس بود و خودش نیز به سلک درویشان درآمد وسپس از پیروان علی محمد باب گشت.وی، پس ازتبعید به عکّا حدود ۲۴ سال بدون رقیب ومزاحمت، بساط ادعای الوهیت وربوبیت را گستراند و فرقه بهائیت را تأسیس کرد وتوسعه داد.بهاء با صراحت اعلام می کرد که من همان شخص موعود وباب من یظهره الله هستم و میرزا یحیی صبح ازل باید از من پیروی کند واحکام وحدود بیان، به تصدیق وامضای من متوقف است. وی پس از ادعای من یظهره الله، دعوی مهدویت وسپس رجعت حسینی و رجعت مسیحی وسرانجام، ادعای رسالت و شارعیت و حلول خداوند در او وتجسد وتجسم الهی کرد و شعار«انا الهیکل الاعلی» را سر می داد.حسینعلی بهاء در سال ۱۸۹۲ میلادی و۱۳۰۹ قمری بر اثر اسهال خونی از دنیا رفت و قبر او در شمال عکّا، قبله گاه بهائیان شد.
عباس افندی(عبد البهاء، پسر حسینعلی، متولد ۱۲۶۰ قمری درتهران)، که در دولت ایران وعثمانی، مجالی برای فعالیت نداشت، درسال ۱۹۱۱ به اروپا ونه ماه به امریکا سفر کرد و با آمادگی لازم جانشین پدر شد؛ولی بین او وبرادرش محمد علی بر سر ریاست کشمکش و اختلاف شدید در گرفت و دو فرقه دیگر زاییده شد.عباس افندی، پیروان خود را میثاقی نامید و پیروان محمد علی به عنوان «ناقضین»یعنی شکننده وصیت پدر شناخته شدند.عباس افندی در ۷۵ سالگی در سال۱۳۴۰ قمری از دنیا رفت و پسر دخترش، شوقی افندی متولد ۱۳۱۴قمری، زمام امور بهائیت را تا ۱۹۵۷ میلادی به دست گرفت.
وی به جهت نداشتن فرزند، امور بهائیت را در سال ۱۳۲۸ شمسی به شورایی به نام بیت العدل سپرد.این شورا به کلیه مراکز بهائی جهان، ارتباط مستحکم با حکومت اسرائیل را ابلاغ کرد.البته مطابق نصوص رهبران بهائیت، باید ولی امر موجود به تعیین ولی امر بعدی بپردازد؛ به همین دلیل، حسینعلی بهاء به تعیین عباس افندی، وعباس افندی به تعیین شوقی افندی پرداخت، ولی شوقی افندی، دستور تشکیلاتی را نقض کرد وموجب بی توجهی وآشفتگی دستگاه جامعه بهائیان شد.پس اگر شوقی افندی، وصیتی نداشته وتعیین جانشین نکرده است؛ دراین صورت، وی از دستور مهم تشکیلاتی تخلف کرده وبه مهم ترین سند اداری بهائیان عمل نکرده است واگر ادعای میسن ریمی را بپذیریم که شوقی افندی وصیت نامه داشته ومیسن ریمی، رئیس وقت هیئتبین المللی بهائیت را به عنون ولی امر دوم بهائیان تعیین کرده است، پس مدیریت پنجاه سال اخیر سازمان بیت العدل توجیه پذیر نیست و مطابق اعتقادات بهائیت، مشروعیت ندارد.
تا اینجا روشن شد که فرقه بهائیت، همانند فرقه های باطل دیگر چون تصوف فرقه ای، به گروه های جزئی تری انشعاب یافت؛یعنی غیر از بهائیت وبعد از بابیت، فرقه های دیگری مانند ازلی، بیانی، مرآتی، ثابتین، ناقضین، سهرابی، جمشیدی وغیره پدید آمد. ولی مهم ترین شاخه های آن، گروه هایی است که بعد از شوقی افندی پدید آمدند.روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، گروه ۲۷ نفره انتخابی شوقی را که به«ایادیان امر الله» معروف بودند، گرد خودآورد وبیت العدل را در سال ۱۳۴۲ شمسی تشکیل داد وآن را مرکز رهبریت بهائیت قرار داد.البته گروه های دیگری نیز مانند بهائیان ارتودکس یا راستین، به رهبری چارلز میسن ریمی امریکایی، جانشین شوقی افندی، و نیز سمادیه به رهبری جمشید معانی(معروف به سماء الله)، و همچنین سهرابیه به رهبری احمدسهراب در کشورهای امریکا وهندوستان واسترالیا وپاکستان وغیره، از بهائیت انشعاب یافته اند(۱۲). میس ریمی پس از مرگ شوقی، ولایت امر دوم را به استرالیا برد و پس از مرگ وی در سال ۱۹۷۴ جوئل مارانژلا، ولی امر سوم، ودر حال حاضر نصرت الله بهره مند در جایگاه ولی امر چهارم قرار گرفته است.
اشکال قابل توجه این است که آیا انشعابات واختلافات بهائیان که به نفی یکدیگر می پردازند، با توجه به مبانی واصول بهائیت به آنهامشروعیت می دهد؟با توجه به اینکه عباس افندی تأکید می کند که اگربهائیت به دو فرقه مخالف هم درآیند، هر دو باطل هستند (اشتهاردی، ۱۳۸۳:۶۵، ۱۱۹).البته مرگ مشکوک شوقی افندی در لندن در سال۱۳۳۶ شمسی و بی توجهی خانم روحیه ماکسول، بیوه شوقی به تشکیلات و به عهده گرفتن مدیریت تشکیلات بهائیت، بر تردید و مشروعیت بهائیت مطابق اصول خودشان می افزاید.
حاصل سخن آنکه فرقه شیخیه به بابیت، وبابیت به ازلی و بهائیت انشعاب یافت.فرقه ازلی با مرگ صبح ا زل به جهت عدول میرزا یحیی دولت آبادی، وصی رسمی صبح ازل از پذیرش رهبری وتوصیه به مردم برای تبعیت از مذهب تشیع منقرض شد(مکی، ۱۳۶۶:۳۶۰-۳۶۳).بهائیت هم با حسینعلی بهاء تأسیس شد وعباس افندی و شوقی افندی آن را توسعه دادند.میرزا احمد سهراب که از افراد برجسته زمان عباس افندی بود، به مخالفت با شوقی پرداخت و فرقه سهرابی را تأسیس کرد؛ البته عده دیگری هم به دامن اسلام رو آوردند وپس از مرگ شوقی افندی در ۵۸ سالگی در لندن و به سبب نداشتن فرزند، بهائیت به چهارجریان ذیل تبدیل شد: نخست، جریان روحیه ماکسول، بیوه کانادایی شوقی؛ و دوم، جریان میسن ریمی امریکایی یا بهائیت ارتودکسی؛ و سوم:جریان جمشید معانی؛ و چهارم؛جریان احمد سهراب(۱۳).
شایان ذکر است عنوان«بیت العدل» را نخستین بار حسینعلی بها، در کتاب اقدس مطرح کرد، البته به این صورت که در هر شهر و مکانی که نه تن بهایی باشند، یک بیت العدل را گسترش داد وآن راوی، عباس افندی، دامنه تشکیلات بیت العدل را گسترش داد وآن رامرکز اصلی سازمان بهائیت قرار داد وسپس شوقی افندی آن را توسعه داد. وی، تشکیلات سازمانی این رقه را در سه رکن مؤسسه ولایت امر، مؤسسه ایادی امر الله وبیوت عدل(محلی، ملی و بین المللی)تشکیل داد(اسلمنت، ۱۹۸۸:۲۹۰).بیت العدل اعظم، چهار وظیفه اصلی بر عهده دارد که عبارت اند از:
۱.تشریع وتغییر قوانین بهائیت با توجه به تحولات زمانی؛
۲.گشودن تمام امور مشکل ومبهم ومسائل بهائیان؛
۳.تعیین حاکمان ومبلغان واداره امور سیاسی واقتصادی محافل ملی ومحلی؛
۴.مرجع کل امور بهائیان ومأمور به هدایت جامعه بهائی وپیشرفت بهائیت(نوری، [بی تا]:۲۷-۲۹؛خاوری، ۱۲۸ بدیع:۱۷۳).
آسیب های سیاسی بهائیت
الف) استعمار و بهائیت
کشورهای استعمارگر در جوامع اسلامی وعرصه های گوناگون فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، در پی مذهب سازی بوده اند وخواهند بود.جریان استعمار باتوطئه های خود توانست جریان وهابیت را در عربستان، جریان قادیانی(احمدیه)را در هندوستان وپاکستان، وجریان بهائیت را در ایران تأسیس یاحمایت وترویج کند وشکی نیست که استعمار روسیه وانگلیس در تأسیسبابیت وبهائیت، واستعمار امریکا وصهیونیست ها در توسعه آنها نقش مؤثریداشته اند.شواهد تاریخی فراوانی بر نقش استعمار در توسعه وترویج بهائیتدلالت دارد، که به اختصار بیان می گردد:
یکی از شواهدی که بر این مطلب دلالت دارد، قضیه ترور نافرجام ناصر الدینشاه توسط جمعی از طرف داران بابیت است.وقتی جمعی از بابیان به ناصر الدین شاه، سوء قصد کردند ونافرجام ماندند، در اواخر شوال ۱۲۶۸ قمری سران آنها دستگیر و همه آنها اعدام شدند وبا وجود اینکه مهد علیا، مادر ناصر الدین شاه، بهاء را در این توطئه دارای نقش می دانست؛پرنس دالگورکی، سفیر روسیه، بامداخله عجیب وغریب و شهادت دادن به نفع او، باعث آزادی اش شد.این جریان را عباس افندی(عبد البهاء)در مقاله سیاح گزارش داده است.
شاهد دوم:حمایت مالی وسیاسی انجمن جهانی یهودیان از سران بابیت و بهائیت وقادیانی، با هدف تضعیف قدرت اسلام وتفرقه میان مسلمانان ودستیابی و تسلط بر مناقط فلسطین است.به همین جهت، عبد البهاء تلاش کرد تا کشور فلسطینیان به سرزمین یهودیان تبدیل شود)نوری، ۱۳۱۴:۱۱۸) وشوقی افندی برای تشکر از حمایت های یهودیان، بعد از تشکیل حکومت غاصب اسرائیل، این دولت را پناهگاه بهائیت معرفی کرد وعنوان «ارض اقدس» و«مشرق الاذکار» بدان دارد و به صورت رسمی، در نهم ژانویه ۱۹۵۱ از این دولت حمایت کرد.
شاهد سوم: عباس افندی، پسر حسینعلی بهاء، در دوره تسلط استعمار انگلیس بر مناطق اسلامی نظیر عراق، فلسطین، اردن، افغانستان وشبه قاره هند، از دربار لندن به لقب«سر»ملقب شد و نشان شوالیه را دریافت کرد.ارتباط تنگاتنگ شوقی افندی با انگلیس وامریکا وگرفتن زن کانادایی و وجود اسناد ومدارک فراوان، برسیاسی بودن وارتباط این فرقه با دولت های استعمارگر، دلالت آشکار دارد.
تلاش فراوان غرب به ویژه امریکا وانگلیس وسازمان های بین المللی برای جلوه دادن بهائیت به منزله دین رسمی در برابر ادیان الهی، وتصویب لوایح مجلس کنگره و سنای امریکا ومجالس انگلیس برای حمایت از بهائیت در ایران، نمونه دیگر فعالیت استعمار پیر در مبارزه بر ضد اسلام است.
ب)پهلوی وبهائیت
حضور گسترده بهائیت در دولت پهلوی به گونه ای است که باید دولت پهلوی را دولت بهائیت-نه دولت شیعی-دانست.سران بهائیت با سید ضیاء و رضا خان پیوند وثیقی داشتند و نقش عین الملک هویدا (پدر عباس هویدا) درکشف و معرفی رضا خان به سران بریتانیا برای انجام کودتای اسفند ۱۲۹۹شمسی کاملا آشکار است.جایگاه شخصیت های بهایی مانند دکتر عبد الکریم ایادی، طبیب مخصوص شاه، حسین علا وهویدا، نخست وزیران دولت پهلوی، اسد الله صنیعی، وزیر جنگ، منصور روحانی، وزیر آب وبرق وکشاورزی، غلام عباس آرام، وزیر خارجه، غلامرضا کیان پور، وزیر دادگستری، منوچهر تسلیمی، وزیر بازرگانی، منوچهر شاهقلی، وزیر بهداری وعلوم، خانم فرخ رو پارسا، وزیر آموزش وپرورش، حبیب ثابت، تئوریسن ومعاون ساواکو مؤسس تلویزیون ایران وصاحب پپسی کولا وایرانا، ارتشبد جعفر شفقت، رئیس ستاد ارتش، سپهبد علی محمد خادم، رئیس هواپیمایی ملی ایران(هما)، هژبر یزدانی، هوشنگ انصاری، غلامرضا ازهاری، مسئولان رده بالای حکومت پهلوی، نشانه دیگری از نفوذ استعمار در ایران است.
همسر تیمسار سرلشکر پرویز خسروانی، معاون ژاندارمری کل کشور، به اعتراف ساواک، جزو بهائیان متعصب بود وسرلشکر خسروانی نیزاداره کننده یک لجنه بهایی بود.مرکز جلسات لجنه، هر هفته در منزل سرلشکر خسروانی تشکیل می شد وآقای عطاء الله خسروانی(وزیر کار)، دکتر راسخ ودکتر ایقانی در این جلسات شرکت می کردند و به وسیله وزیرکار با تیمسار سپهبد ایادی، پزشک دربار شاهنشاهی، مربوط بودند واز وی دستور می گرفتند. همچنین خسروانی، وزیر کار، پست عده فراوانی از بهائیان وزارت کار را که سمت مهمی در آن وزارت خانه به آنها محول نشده بود، به مرور تغییر داد وامور مهم وزارت کار را به دست آنان سپرد، که از آن جمله می توان نام مهندس مجد، معاون فنی وزارت کار، وپرتو اعظم، مدیر کل امور اجتماعی وزارت کار را ذکر نمود.(مرکز بررسی تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۷:۱۰۶)
جلسات بهائیان در منزل ضیاء الله هوشمند تشکیل می شد وسرهنگ اقدسیه در یکی از این جلسات اظهار کرده بود:
«افتخار ما بر دیانت بهایی است.من زمانی که در ارتش بودم سربازان و درجه داران وافسران بهایی را احترام می گذاشتم؛ولی اگر یک فردمسلمان از دیگری شکایت می کرد، دستور شلاق زدنش را می دادم».اوافزوده است:«ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر، بهایی می باشند.ما بهائیان همه پولدار هستیم وترقی بیشتری خواهیم کرد»(همان:۱۶۶).
نمونه دیگر اینکه: در یکی دیگر از جلسات بهائیان که در خیابان سبلان، کوچه کرمی، پلاک ۲۷ تشکیل شده بود، شخصی به نام واحدیان، ضمن صحبت درباره امور مذهبی اظهار داشته است:
«کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت همایون شاهنشاه آریامهرصورت می گیرد، هیچ کدامش روی اصول دین اسلام نیست؛زیراخود شاه به تمام دستورات بهایی آشنایی دارد وحتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان در خیابان امیریه که در آن زمان از مدارس عالی تهران بود، درس خوانده اند ودلیلش آن است که عکس آن زمان شاه واشرف هم اکنون موجود است که ایشان ایستاده اند و قبل از اینکه به کلاس درس بروند، دعا می خوانند.حالامردم احمق می گویند:شاه بهائی است.چکار می توانند بکنند.فلسفی بالای منبر می گوید:شاها مواظب باش ببین دکتر شما چه شخصی است؛ کارها را به دست بهائی ها ندهید.ولی این گفتار اثری ندارد. هم اکنون تیمسار صنیعی، وزیر جنگ، وتیمسار شیرین سخن، بهائی هستند و هر چند نزدیک تر شوید، می بیند که چه کارهای مهمی بهدست بهائیان است.چرا؟برای اینکه آنها بهتر می فهمند»(همان:۱۸۹).
فعالیت بهائیان فقط در سطح ایران قبل از انقلاب خلاصه نمی شود.این جریان انحرافی در کشورهای همسایه ایران نیز رذیلانه، مشغول شیطنت برضد اسلام ومسلمین است؛برای نمونه:دیوید کلی، مسئول مالی محفل ملی بهائیان در انگلیس، وکارشناس ارشد سلاح های کشتار جمعی دروزارت دفاع، با دستور بیت العدل، گزارش های وزارت دفاع انگلیس درباره سلاح های کشتار جمعی در عراق را دستکاری کرد، به گونه ای که دولت و مجلس انگلیس به وجود سلاح های مزبور در کشور عراق یقین کردند و با همراهی با امریکا در حمله به عراق موافقت کردند.پرویز ثابتی، معاون سازمان امنیت رژیم پهلوی، که با توطئه ای توانست در سال ۵۰ گروه های مسلح زیرزمینی را کشف ونابود سازد، با کمک امریکا، مسئول تجدید سازمانامنیت عراق می شود و در سازماندهی مجدد استخبارات عراق مشارکت می کند.(چهار مقاله در زمینه بهائیت، [بی تا]:۲۵ و۲۶).
علمای اسلام به ویژه آیت الله العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی به خوبی متوجه نفوذ بهائیت واستعمار در ایران شدند وبا این جریان مقابله شدیدی کردند.البته گسترش بهائیت را افزون بر مداخله کشورهای بیگانه به ویژه روسیه وانگلیس وسپس امریکا واسرائیل، باید به ضعف هاو کاستی های سیاسی وفرهنگی واجتماعی واقتصادی و دینی مردم، و مظلوم نمایی باب و بهاء مربوط دانست.استفاده ابزاری از دین و بهره گیری از احساسات پاک واعتقادات مردم درباره مهدویت و انتظارفرج، و نبود معرفت عقلانی مردم نیز نقش مؤثری در توسعه بهائیت داشته است.جالب اینکه با حضور استعمار در تأسیس وتوسعه بهائیت، این فرقه بر این باور است که نباید در سیاست مداخله کرد.حسینعلی بهاءمی گوید:
«اگر در مجلسی بودید ودیدید کسی وارد بحث های سیاسی شد، بدانید از احیاء نیست.خود را به این جیفه[(سیاست)] آلوده نکنید»(نوری، ۱۳۱۴:۲۷).
این توصیه برای این است که نسل های بعد فراموش کنند که بهائیت، زاییده استعمار وسیاست پیر انگلیس وروسیه است وجریان های مقابل خود را به جدایی دین از سیاست ترغیب کرده تا به اهداف شیطانی استعمارگران روسی وانگلیسی دست یابند وتا حدودی هم به این هدف رسیدند، افزون بر اینکه بسیاری از سیاست مداران دولت پهلوی بهایی بودند؛حسین فردوست، ارتشبد دولت پهلوی، می گوید:
«روزی که از سپهبد صنیعی پرسیدم که چگونه شما شغل سیاسی پذیرفته اند، پاسخ داد:از عکّا سؤال شده واجازه داده اند که در موارد استثنایی ومهم، این نوع مشاغل پذیرفته شود»(فردوست، ۱۳۸۰:۱، ۳۷۵).

پی نوشتها:
(۱) گروهی از قرن اول هجری که به محمد حنفیه گرایش یافتند.
(۲) طرف‌داران محمد‌ بن‌ عبد‌ الله بن حسین.
(۳) مدعیان مهدویت امام صادق (علیه السلام).
(۴) مدعیان مهدویت امام‌ باقر (علیه السلام).
(۵) مدعیان مهدویت اسماعیل بن جعفر صادق (علیه السلام).
(۶) علامه طباطبایی نیز در کتاب شیعه در اسلام، شیخیه را شیعی معرفی می کند.
(۷) بدن هورقلیایی مطابق نظر شیخیه، در شهر جابلقا وجابرسا قرار دارد.(ارشاد العلوم، ج ۲، ص ۱۵۱). شیخ احمد، این واژه ها را از شیخ اشراق گرفته است.
(۸) البته شیخ احمد در شرح زیارت جامعه به معراج جسمانی مادی نیز اعتراف کرده است.
(۹) علی محمد باب در وصیت نامه اش، میرزا یحیی (برادر کوچک تر حسینعلی بهاء) را که ارادت بیشتر به بابنشان می داد، به صبح ازل ملقب ساخت.وی در این وصیت نامه به صراحت برای خود وجانشینش میرزایحیی ادعای الوهیت می کند ومی نویسد:«هذا کتاب من عند الله المهیمن القیوم الی الله المهیمن القیوم».
(۱۰) شایان ذکر است که مؤلف کتاب پس از مستبصر شدن، بر کتاب خود ردیه ای به نام کشف الحیل، در چهار جلد نگاشت.
(۱۱) قرة العین یا زرین تاج دختر ملا محمد صالح مجتهد قزوینی در سال ۱۲۳۱ در شهر قزوین متولد شد وپس از ازدواج با پسر عموی خود وداشتن چند فرزند، زندگی را رها کرد وجذب بابیت شد.
(۱۲) مرکز اطلاع رسانی فرهنگی هنری شهید آوینی، جمعه ۸۴/۱/۲۶
(۱۳) در این بخش، از کتاب های اثر بابی گری وبهایی گری محمد محمدی اشتهاردی، چاپ دوم، انتشاراتگلستان ادب، ۱۳۸۳، ونیز جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران، نوشته عبد الله شهبازی منتشر درسایت ایشان، استفاده شده است.

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن