دوشنبه, 31 شهریور 1399 ساعت 14:58
خواندن 57 دفعه

تحلیل گفتمان خطبه امام سجاد(علیه السلام) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی

نویسنده: حسینی اجداد، سید اسماعیل

گفتمان، نقدی ادبی است که به خوانش متون در تأویل های مختلف می پردازد و هدفش از یک سو، بیان زیبایی ها، تصویرگری ها و تأثیر بر خواننده می باشد؛ و از سوی دیگر، متون ادبی به واسطۀ چند لایه بودنش، با تأویل ها و تفاسیر مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همراه است؛ ازاین رو، باید با مقیاس های اقناعی، فنون گفتمان، چگونگی تبلور و شکل بندی معنا و پیام واحدهای زبانی در ارتباط با عوامل بافت متنی (درون زبانی) و بافت موقعیّتی (بیرون زبانی) آشنایی داشته باشد تا بتواند در اقناع مخاطبان از چگونگی تکوین معنا و ابزارهای آن استفاده کند.خطبۀ امام سجّاد(علیه السلام) پس از واقعۀ عاشورا ایراد گردید و قیام های بعدی مثل قیام توّابین و قیام مختار را پایه ریزی کرد. گفتمان خطابۀ ایشان(علیه السلام) از دیدگاه بافت متنی سرشار از ویژگی های بی نظیر ادبی، بلاغی و خطابی است. به کارگیری الفاظ و مفاهیم رایج، استفاده از فنون مختلف اقناع هم چون سوگند، تأکید، تکرار، انذار و ترغیب، به کارگیری هنر معانی، بیان و بدیع و نیز تناسب و همراهی بافت های ساختاری و متنی با بافت های موقعیّتی تأثیر خطبه را چندین برابر کرده است. در این مقاله، ضمن اثبات شناخت بالای خطیب، با ویژگی های تأثیرگذار خطبه، به تجزیه و تحلیل ساختارها و بافت متنی و موقعیّتی آن می پردازیم.

مقدّمه
گفتمان در گسترۀ مفهومی خود، به ویژه در بیان غیر فنّی، صرفاً به مفهوم صحبت، مکالمه یا گفتگو می باشد؛ که گاه به طور تلویحی بیانگر نوعی هدف آموزشی و تعلیمی نیز هست، از این رو خطابه، موعظه، سمینار، سخنرانی و رساله را می توان نوعی گفتمان به معنای عامّ کلمه به حساب آورد؛ امّا در معنای فنّی، علمی و زبان شناسانۀ آن، گفتمان به جنبه هایی از زبان می پردازد، که تنها می توان آن ها را با ارجاع به متکلّم، وضعیّت یا موقعیّت مکانی و زمانی وی یا با ارجاع به متغیّرهایی دیگر بیان نمود، که در مشخّص کردن بسترهای بافت موضعی پاره گفتار به کار می روند. بنابراین هر نوع گفتار، کلام و نوشتار، جریانی اجتماعی محسوب می شود. گفتمان ها بر حسب زمان و مکان متفاوت هستند. (مک دائل دایان، 1380: 55)
گفتمان، نقدی است ادبی که آثار ادبی و هنری را به منظور بیان زیبایی ها، تصویرگری ها و روش های آن و تأثیر برخواننده و برانگیختن احساس وی و میزان ابداع و نوع آوری آن ها از جانب ادیب و هنرمند تحلیل می کند و بین ذات ادیب و هنرمند و واقعیّتی که تصویرش می کند، ارتباط برقرار می کند». (حفنی، بی تا: ص23)
تحلیل گفتمان Discourse Analysis یا سخن کاوی چگونگی تبلور و شکل بندی معنا و پیام واحدهای زبانی را در ارتباط با عوامل درون زبانی و عوامل برون زبانی (بافت اجتماعی، فرهنگی و موقعیّتی) بررسی می کند (لطفی پور ساعدی، 1371: 10). در واقع، تحلیل گفتمان رویکردی میان رشته ای است که به مطالعة ساختارهای متون می پردازد و برای آن که چگونگی تکوین معنا را توضیح دهد، ویژگی های زبانی، اجتماعی و فرهنگی متون را مورد بررسی قرار می دهد (مکاریک، 1384: 260).
در تحلیل گفتمان برخلاف تحلیل های سنّتی زبان شناختی، صرفاً با عناصر نحوی و لغوی تشکیل دهندة جمله به عنوان عمده ترین مبنای تشریح معنا، یعنی بافت متنی Textual Context سروکار نداریم؛ بلکه فراتر از آن با عوامل برون زبانی یعنی بافت موقعیّتی Context of situation، فرهنگی و اجتماعی نیز روبه رو هستیم. به این دلیل است که براون و یول در تعریف تحلیل گفتمان نوشته اند: تحلیل گفتمان ضرورتاً تجزیه و تحلیل زبان در کاربرد آن است که در این صورت نمی تواند منحصر به توصیف صورت های زبانی مستقلّ از اهداف و نقش هایی باشد که این صورت ها برای پرداختن به آن ها در امور انسانی به وجود آمده اند (Brown &amp ; Yule , 1983:1). تحلیل گفتمان در پی آن است که کشف کند کارکردهای اجتماعی ای که مختصّات آن در لایه های زیرین گفتمان لانه گرفته اند، چگونه در گفتمان در لایه های زبرین تصویرسازی یا بازنمایانده شده اند. در چنین پژوهشی، تعدادی از مؤلّفه ها یا ساختارها که گفتمان مدار Discursive هستند، انتخاب می شوند و سپس، با به کارگیری این مؤلّفه ها می توان به تجزیه و تحلیل متون مورد نظر پرداخت (یارمحمّدی، 1385: 35).
تحلیل گفتمان را می توان به سه شاخه تقسیم کرد: 1. تحلیل گفتمان ساخت گرا که برای تحلیل زبان در سطحی بالاتر از سطح جمله به کار گرفته می شود؛ 2. تحلیل گفتمان نقش گرا که گفتمان را به مثابه زبان به هنگام کاربرد تعریف می کند و اولویّت را به نقش و بافت کاربرد زبان می دهد؛ 3. تحلیل انتقادی گفتمان که بافت های وسیع تر اجتماعی، قدرت و ایدئولوژی را نیز در تحلیل به کار می گیرد (سلطانی، 1384: 35-36).

تحلیل گفتمان انتقادی Critical Discourse Analysis به دنبال آن است که نگرش صورت گرایی نسبت به زبان را به مسایل اجتماعی پیوند دهد و آن را به جهتی بکشاند که زبان شناس خود را عنصری مسئول نسبت به مسایل اجتماعی بداند. تحلیل گفتمان انتقادی به تحلیل در سطح توصیف بسنده نمی کند، بلکه، به مرحلة تبیین نیز نظر دارد (آقاگل زاده، 1385: 228-230). درواقع، تحلیل گفتمان انتقادی با ارتقا بخشیدن تحلیل متن از سطح توصیف به سطح تبیین و دخالت دادن عواملی هم چون ایدئولوژی، قدرت، تاریخ و... در ارتباط با زبان، از واقعیّت زبان شناختی جامع تری در تفسیر متن برخوردار است و در خوانش متن، بافت موقعیّتی متن را به وضوح آشکار می سازد.
در تحلیل گفتمان، دو عنصر مهمّ مورد بررسی قرار می گیرند: یکی بافت متن و دیگری بافت موقعیّت.
منظور از بافت متن این است که یک عنصر زبانی در چارچوب چه متنی قرار گرفته است و جملات ماقبل و ما بعد آن عنصر در داخل متن، چه تأثیری در تبلور صوری، کارکردی و معنایی آن دارند. در بافت موقعیّتی، یک عنصر یا متن در چارچوب موقعیّتی خاصّ که تولید شده است، بررسی می شود. (بهرامپور، 1379: 142) در دیدگاه نخست، متن به عنوان فرآورده ای در نظر گرفته می شود که به ساختار و سازمان بین جمله ای آن توجّه می کند و با در نظر گرفتن توالی روابط آن ها تعریفی از متن ارایه می دهد؛ در دیدگاه دوم، متن برحسب رویه های ارتباطی، تأویل ساختار متن، توالی عناصر آن و روابط اجتماعی حاصل از تعامل عناصر و سازه های متن مورد توجّه قرار می گیرد. (برکت، 1386: 30)
در بافت متنی، یکی از غرض ها و انگیزه های خوانش متن، دست یابی به جلوه های هنری و زیباشناختی متن ادبی است. (گرجی، 1390: 180) دراین عرصه از نقد متن، که توصیف ساختارهای متن می باشد، به بازنمایی ویژگی های صوری متن، که باعث انسجام و پیوند واژگانی میان جملات است، می پردازد. ویژگی انسجامی در هر متن، ویژگی های صوری متنی را بیان می کند که دارای نقش پیوندی است و سرنخی از پیوند ایجادشده میان یک جمله و جملۀ دیگر است. (فرکلاف، 1379: 199)
ویژگی های صوری متن، در چهار ساحت تحقیقات زبانی علم لغت، علم نحو، علم بلاغت، علم عروض و قافیه است (گرجی، 1390: 107)؛ علم لغت شامل کاربرد واژگان و مفهوم و اصطلاح آن، ترادف و تضادّ واژگانی،...است؛ علم نحو شامل ساختارهای دستوری متن در سطح واژه، گروه واژگانی و جمله است؛ علم بلاغت، آرایه ها واسلوب های ادبی را در متن اشاره می کند؛ عروض و قافیه بیش تر مختصّ شعر و کلام آهنگین و موسیقی است.

1- فنّ خطابه
خطابه و خطاب به معنی سخن گفتن رودررو (فراهیدی، 1405: 3/222) یا فریفتن به زبان است (تهانوی، 1966: 1/749) و در اصطلاح منطق، صناعتی علمی که هدف آن اقناع مخاطب است (فارابی، 1408: 1/456، ابن سینا، 1373: 15، ابن رشد، 1967: 28).
سوفسطاییان نخستین کسانی بودند که آن را به صورت یک فنّ و با هدف رسیدن به مقاصد سیاسی و شخصی خویش به کار گرفتند و در قبال مزد و پاداش به دیگران نیز آموختند. این رویکرد به دلیل نیاز فراوان آن زمان به ایراد سخنان قانع کننده در دادگاه ها بود. (کاپلستون، 1385: 1/102)
صاحب نظران منطق معتقد هستند بهترین شیوه برای اقناع مخاطب عوامّ، کاربرد صناعت خطابه است؛ زیرا چنان در روان مردم تأثیر می گذارد که حتّی اگر صدق یا شهرت بحث خطابی را نپذیرند، ناخودآگاه از آن منفعل و به فعل وادار می شوند؛ از این رو است که در اکثر ملّت ها و مذاهب، کسانی هستند که با مقیاس های اقناعی دل مردم را به مسلک دل خواهشان متمایل می کنند. (حلّی، 1381: 386)
این خطبه که پس از پشت سر گذاشتن سختی های اسارت ایراد گردید، در حقیقت شکوائیّه ای بود که امام سجّاد(علیه السلام) از وضع زمانه و مردم کوفه ابراز داشت وحاوی مطالب و مسایل عمیق فکری بسیار است که نشان از آگاهی و معرفت ایشان به بینش اسلامی دارد. اوج فصاحت و بلاغت این خطبه زمانی بروز می یابد که ایشان با توجّه به موقعیّت، بهترین کلام را متناسب با آن جایگاه، بیان می دارد. به عبارت دیگر، زیبایی های تمام ساختارهای متنی کلام ایشان، از ساختارهای کلّی و بنایی آن تا ساختارهای اسلوبی و درونی، همگی در ارتباط با بافت موقعیّتی آن ظهور پیدا می کنند.

2- پیشینۀ تحقیق
مقاله های «تحلیل گفتمانی شعر پیغام ماهی ها از سهراب سپهری»، (فرهنگی،1385)، «تحلیل گفتمان غالب در رمان سووشون سیمین دانشور» (قبادی و همکاران، 1388)، «تحلیل گفتمانی رمان کولی کنار آتش منیرو روانی پور» (گرجی و همکاران،1391) از مقاله هایی است که با رویکرد تحلیل گفتمانی به خوانش متون ادبی پرداخته اند. هم چنین مقالۀ «مفهوم فراست در گفتمان عرفی و عرفانی» (نیکویی و بخشی، 1389) از جمله مقاله هایی است که مفهوم خاصّ فراست را در گفتمان عرفی و عرفانی تحقیق کرده است و مقالۀ «تأثیر بافت متن بر معنای متنی» (ساسانی، 1389) از جمله مقاله هایی است که به صورت ویژه، رابطۀ اجزای متن را در معنای متنی بررسی و تحلیل می نماید.
در زمینۀ تجزیه و تحلیل ادبی خطبه نیز مقالات «تحلیل گفتمان ادبی خطبه های حضرت زینب (س)» (روشنفکر و محمّدی، 1388) و «تجزیه و تحلیل ادبی خطبۀ حضرت زینب(س) در کوفه» (حسینی اجداد نیاکی، 1388) به رشتۀ تحریر درآمده است؛ امّا در زمینة تحلیل گفتمان انتقادی در خطبۀ امام سجّاد (علیه السلام) تاکنون پژوهشی منتشر نشده است، به این دلیل ضرورت دارد که در حوزۀ ادبیّات دینی به تحلیل و بررسی این خطبه که سرشار از مضامین ادبی و اخلاقی است، توجّه شود.

3- مضمون خطبه
این خطبه نخستین خطبۀ امام سجّاد(علیه السلام) پس از واقعۀ تلخ عاشورا است که بعد از ایراد خطبۀ مشهور حضرت زینب(س) و خطبۀ حضرت ام کلثوم(س) برای کوفیان بیان شده است، امام سجّاد(علیه السلام) پس از این که آن دو خطبه شرایط لازم را برای توبیخ کوفیان و بیدار کردن وجدان های خفتۀ آن ها تا حدودی فراهم کرده بودند، به ایراد خطبۀ خود پرداختند. حضرت در میان انبوه جمعیتی که برای تماشای اسیران آمده بودند و تحت تأثیر وضعیّت اسف بار کاروان اسرا قرار گرفته بودند، فرصت را برای انجام رسالت خود غنیمت شمردند و به ایراد خطبه و افشاگری پرداختند.
امام سجّاد(علیه السلام) در این خطبه، به افشاگری ماهیّت امویّان و حکومت پلیدشان می پردازند و آنان را قاتلان و هتّاکان به حرمت رسول اکرم (ص) معرّفی می کنند و کوفیان را انسان هایی فریبکار و پیمان شکن و شریکان جرم های یزید و خاندانش قلمداد می کنند و آنان را از عواقب وحشتناکی که انتظارشان را می کشد، بیم می دهند. کوفیان که تحت تأثیر قرار می گیرند، اطاعت تامّ و تمام خود را از امام (علیه السلام) اعلام می دارند؛ امّا ایشان با توبیخ و یادآوری خیانت های گذشته، آن فریبکاران را از خود می رانند و از آنان می خواهند که نه به نفع اهل بیت(علیه السلام) کاری انجام دهند و نه به ضرر اهل بیت(علیه السلام)؛ همۀ این بیانات به این منظور است که کوفیان به ماهیّت اصلی امویّان و دلیل قیام امام حسین(علیه السلام) پی ببرند و در جهت احیای اسلام ناب به پا خیزند.

4- تحلیل و بررسی گفتمان خطبه براساس بافت متنی و بافت موقعیّتی
4-1: فراز اوّل خطبه
«أَیهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یعْرِفْنِی فَأَنَا عَلِی بنُ الْحسَینِ بن علی بن أبِی طَالِبِ - الْمَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ مِنْ غَیرِ ذَحْلٍ وَ لَا ترَاتٍ أَنا ابْنُ مَنِ انْتُهِک حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انتُهِبَ مالُهُ وَ سبِیَ عِیالُهُ أَنَا ابْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً فکفَی بذَلِک فَخْراً» (ابن شهر آشوب مازندرانی، 1379: 4/115، طبرسی، 1403: 2/305-306، ابن طاووس، 1348: 157-160، ابن نما حلّی، 1406: 89-90، بحرانی اصفهانی، 1413: 17/381-382)
«ای مردم! کسی که مرا می شناسد، می شناسد؛ اما کسی که مرا نمی شناسد بداند که من علیّ، پسر حسین هستم. پسر کسی هستم که در کنار نهر فرات، بدون پیشینۀ کینه و دشمنی، سرش بریده گشت. من پسر کسی هستم که حرمتش درهم شکسته شد، اموال و دارایی اش به غارت برده شد و خاندانش اسیر گردیدند. من فرزند کسی هستم که با شکنجه کشته شد و همین افتخار او را بس است».

الف- بافت متنی
در بافت متنی به ویژگی های صوری متن چون کاربرد واژگان، نکات نحوی، ارتباط میان جملات، بافت موسیقایی کلام و... اشاره می شود که خواننده را برای درک هر چه بهتر خطبه آماده می سازد.
بند اوّل خطبه، از لحاظ بافت کلّی و بنایی دارای معرّفی خطیب، مقدّمه ای دالّ بر جنایات یزیدیان با تأیید سکوت کوفیان، و افتخار به شهادت در راه حقّ و رضایت به رضای الهی از جانب خطیب می باشد. این بند در یک نگاه کلّی، همۀ حوادث کربلا و ارتباط آن با شخص خطیب و دیدگاهش را به زیبایی ترسیم می کند. به طوری که تمام معانی مطلوب در یک چارچوب زیبایی با هماهنگی الفاظ و معانی گرد آمده است. هم چنین، چند جملۀ کوتاه که بیانگر مصایب خطیب و بار عاطفی است، با آهنگی تأثیرگذار برجسته شده است، به عبارت دیگر مهمّ ترین بعد لفظی و معنایی ساختار بافت متنی این بند، عنصر عاطفه می باشد. «در واقع عواطف هم چون عطری هستند که در سرتاسر گفتمان پخش می شوند و فضای آن را با بوی ملایم یا تند خود تحت تأثیر قرار می دهند» (شعیری، 1385: 137)
ویژگی دیگر این بند، دلالت آشکار فعل های آن است که از جهت ساختارهای نحوی، بیش تر به صورت ماضی آمده است و این روایی بودن متن خطبه را در این بند اثبات می کند. حضرت(علیه السلام) برای بیان مقصود خود، توبیخ مشارکان و تحریک اراده های آنان برای قیام، با کمک بافت موقعیّتی، از واقعه ای تلخ روایت می کنند که در گذشتۀ نزدیک اتّفاق افتاده است. نکتۀ بارز دیگر این که همۀ زمان های روایی این بند به صورت مجهول آمده است تا به صورت غیر مستقیم، خطیب را به اهدافش که همان قیام علیه عاملان اصلی این مصایب است، برساند. اسم مفعول «الْمَذْبُوحِ» و فعل های «انتُهِکَ»، «سُلِبَ»، «انتُهِبَ»، «سُبِیَ» و «قُتِلَ» به سبب معنای مجهولی، یقیناً افکار مخاطبان را به عاملان اصلی جنایت کربلا سوق می دهد؛ در ظاهر، مخاطب سخنان حضرت، مردم کوفه هستند؛ امّا کوفیان قاتلان واقعی امام حسین(علیه السلام) نیستند؛ بلکه قاتلان حقیقی ایشان بنی امیّه می باشند؛ ولی حضرت بنا بر دلایلی خاصّ به ویژه دلایل سیاسی به صورت آشکارا از آنان نام نمی برند؛ استفادۀ مکرّر ایشان از چند فعل مجهول (انتُهِک، سُلِبَ، انتُهِبَ، سُبِیَ، قُتِلَ) به همراه اسم مفعول «الْمَذْبُوحِ» به سبب خفقان سیاسی شدید است؛ حضرت(علیه السلام) با این افعال مجهول فقط جرم را مشخّص می کنند و تعیین مجرمان را بر عهدۀ شنوندگان می گذارند. بی تردید، مهمّ ترین دلیل استفاده از این افعال مجهول، حفظ جان امام(علیه السلام) و ذخیره امام برای سخنرانی در جایگاهی مهمّ تر نظیر مسجد امویّ در شام است. این شیوه برای هدف امام(علیه السلام) از ایراد خطبه کافی است. (شبّر، 1998: 239)
از سوی دیگر، این اسم مفعول و پنج فعل ماضی از جهت معنا تقریباً یک هدف و یک ایده را تبیین می نمایند؛ تکرار، هم معنایی، شمول معنایی و رابطۀ جزء و کلّ و هم آیی آن از موارد انسجام واژگانی است. البتّه «توصیف روابط انسجامی در متن به تنهایی فاقد ارزش است؛ بلکه باید به همراه توصیف دقیق، تفسیر و تحلیل مستدلّ باشد تا به نتیجۀ مطلوب و قابل اطمینان برسد». (بهنام، 1379: 3-4)
از جهت ارتباط بین جملات، تکرار فعل ها با استفاده از چند جملۀ کوتاه و اطناب آن نیز دلیل بر تأکید بر جرم و جنایتی است که ارادۀ خطیب را در اثبات معنای مطلوب در دل و جان شنوندگان نشان می دهد. استفاده از اطناب در اسلوب سیاسی بسیار ضروری است. تکرار از یک تعبیر به صورت تکرار معنویّ در این بند بر تأثیر مراد خطیب نقشی به سزا دارد؛ عبارات «انْتُهِک حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انْتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِی عِیالُهُ و قُتِل» مبنیّ بر معنای اسارت خاندان امام حسین(علیه السلام) دارای معنایی واحد هستند که برای تأثیر بیش تر و ظرافت در تعبیر با عبارات مختلف به کار رفته است.
موسیقی در بافت متنی، تأثیری زیاد در درک صفات اسلوبی خطابه دارد؛ هماهنگی کلمات در این بند و تناسب ایقاع واژگان و عبارات در جهت هماهنگی با اندیشه و عاطفۀ خطیب تبلور دارد. عدم تکلّف و بدیهی بودن سجع در عبارات «وفُرَات و تِرَات» و «عِتْرَتِی و حُرْمَتِی» و «مَالُهُ وَ عِیَالُهُ» و «حَرِیمُهُ وَ نَعِیمُهُ» و «لَهَازِمِی وَ حنَاجِرِی» باعث گوشنواز شدن خطبه و دلنواز گشتن آن شده است. موسیقی واژگان، کاملاً وابسته به نوع انتخاب الفاظ است و اگر سلیس و روان باشد، نفوذش در دل ها بیش تر است.
در بافت متنی همان طور که وضوح الفاظ وظیفۀ اقناع مخاطب را بر عهده دارد، برانگیختن عواطف، ترغیب مخاطبان را نیز به همراه دارد؛ چرا که اسلوب خطابی به برانگیختن تمایلات و احساسات جهت خیزش مخاطبان نیازمند است. در همین راستا، استفاده از خیال و استعاره ها و معنای مجازی بسیار راه گشا است، استفاده از معنای مجازی در استعاره های دو عبارت «سُلِبَ نَعِیمُهُ» و «أنا إبنُ من قُتِلَ صَبْراً» دلیلی بر این مدّعا است.
«انْتُهِبَ» به معنای به زور گرفتن و به تاراج بردن است (فیومی، 1414: 2/627)؛ یعنی اموال امام(علیه السلام) که در جنگی نابرابر به تاراج رفت. «قُتِلَ صَبْراً» به معنای مرگ تدریجی و زیر شکنجه کشته شدن است؛ یعنی موجودی زنده را زندانی کنند و با چیزی به آن بزنند تا بمیرد (مدنی شیرازی، 1384: 8/223)؛ این جمله، یک جملۀ خبری است که هدف از القای آن استرحام و استعطاف است. کوفیان، امام حسین (علیه السلام) را با شمشیر، نیزه، چوب، عصا و سنگ کشتند و پس از کشتنشان، روی بدن های مطهّرش، با اسب تاختند؛ آنان با خاندان پیامبر(ص) به گونه ای رفتار کردند که پیامبر اکرم (ص)، آنان را از اعمال این شیوه برای کشتن حیوانات نهی نموده بودند. (طریحی، 1375: 3/360) زیرا در زمان جاهلیّت، برای کشتن حیوانات، آن ها را در مکانی حبس می کردند و آن قدر با سنگ و چوب و کلوخ بر بدنش می زدند تا بمیرد. این جمله ها، خبریّه است که از معنای اصلی خود عدول کرده و به معنای استرحام و استعطاف و توبیخ به کار رفته است. جملات خبریّۀ پشت سر هم، نوعی تأکید مبنیّ بر معرّفی را می رساند که گوینده سعی در شناسایی کامل خود دارد تا حجّت کاملاً بر مخاطبان، در راستای عدم شناخت خطیب تمام شود که این شیوه نیز به اقناع مخاطبان منتهی می گردد.

ب- بافت موقعیّتی
در بافت موقعیّتی، این خطبه را بر حسب رویه های ارتباطی، تأویل ساختار متن، توالی عناصر آن و روابط اجتماعی حاصل از تعامل عناصر و سازه های متن در نظر می گیریم و به تحلیل آن می پردازیم.
مخاطبان در کوفه با شرایط خاصّ پیمان شکنی و یاری نرساندن به شهدای کربلا، موقعیّتی را ایجاد کرده بودند که اسلوب عاطفی بیش تر از اسلوب منطقی و استدلالی می توانست اثرگذار باشد. به همین سبب امام سجّاد(علیه السلام) بعد از معرّفی خود با چند عبارت کوتاه «فَأَنَا علِی بنُ الْحُسَینِ، الْمَذْبُوحِ بِشَطِّ الْفُرَاتِ»، «مِنْ غَیرِ ذَحْلٍ وَ لَا تِرَاتٍ»، «أَنَا ابْنُ مَنِ انتُهِک حرِیمُهُ وَ سُلِبَ نَعِیمُهُ وَ انْتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِی عِیالُهُ» و «أَنا ابنُ منْ قُتِلَ صَبْراً» از چنین اسلوب های عاطفی و غنایی استفاده کرده اند.
ایشان (علیه السلام) در ابتدای خطبه، خود را به مخاطبان معرّفی می نمایند؛ شناخت گوینده تأثیری به سزا در اقناع مخاطبان دارد؛ زیرا مخاطب سخن را از کسی که وی را بشناسد و به او اعتماد داشته باشد، بهتر می پذیرد. این اسلوب از گذشته باقی است که خطیب در ابتدای خطابه اش، خود و حسب و نسبش را معرّفی می کند البتّه این کار وقتی صورت می گیرد که خطیب دارای حسب و نسبی باشد که به آن افتخار می کند و آن برایش فضیلت محسوب می شود؛ «شناخت شخصیّت خطیب اثر فزاینده ای در تأثیر بر مخاطب دارد» (بدوی، 1994: 115)
حضرت، دورنمایی از شخصیّت خود را برای شنوندگان به تصویر می کشند و فضیلت و بر حقّ بودن خود را به اثبات می رسانند؛ زیرا «از مواردی که تأثیر اسلوب خطابی را افزایش می دهد، منزلت خطیب در نزد شنوندگانش است» (هاشمی، 1386: 44)
حضرت با این دیدگاه که برخی از مخاطبان حاضر، وی را می شناسند و بر حقّانیت ایشان واقف هستند بر نفوذ کلام خود افزودند، امام (علیه السلام) وقتی لب به سخن گشودند که پیش تر توسّط حضرت زینب(س) و حضرت امّ کلثوم (س) تا حدودی معرّفی شده بودند و مردم کوفه ایشان را به عنوان فرزند امام حسین(علیه السلام) می شناختند. با این حال انتظار می رفت که برخی امام (علیه السلام) را نشناسند و از منزلت ایشان آگاه نباشند، حضرت این دو جمله را برای اطّلاع دادن به کوفیان بیان می کنند از این رو هر دو جمله را به صورت خبری می آورند و به دلیل اتحاد در خبریّه بودن، جملۀ «مَنْ لَمْ یعْرِفْنِی» را بر جملۀ «مَنْ عَرَفَنِی» وصل کرده اند. حضرت برای کسانی که ایشان را نمی شناسند خود را فرزند حسین(علیه السلام) معرّفی می کنند. نام آشنای حسین (علیه السلام) آن روز، شناخته شده ترین نام نزد کوفیان است، نامی است که برای مدّتی طولانی بر سر زبان های آنان بوده است، آنان که با شناخت ایشان، وی را برای حکومت بر خود دعوت می کنند و اصراری فراوان برای آمدن آن حضرت از مدینه دارند، امام سجّاد(علیه السلام) و کاروان گرامی همراهشان، آن قدر برای کوفیان شناخته شده هستند که بنی امیّه نمی توانند شخصیّت ایشان را پنهان دارند، به همین دلیل هر تلاشی برای پنهان ماندن نام ایشان و خاندانشان بی نتیجه خواهد ماند.
در ضمن ذکر نام حسین (علیه السلام)، ضربه ای تکان دهنده برای کوفیان و توبیخی به علّت اعمال و خیانت های دیروز آنان است. علاوه بر آن، ذکر حسین (علیه السلام)، در خاطر کوفیان، پژواکی از احادیث متواتر پیامبر (ص) است که دربارۀ امام حسین(علیه السلام) و برادر ارجمندشان امام حسن(علیه السلام) بارها و بارها، با تأکید نام این دو بزرگوار، ذکر شده بود. (إبن حیّون، 1409: 3/112، مفید، 1413: 2/127، طبرسی، 1390: 217، إربلی، 1381: 2/6، بحرانی، 1413: 4/154)؛ از سوی دیگر، ذکر نام «علیّ(علیه السلام)» هشدار و توبیخی دیگر برای کوفیان است که در خذلان و تنها گذاشتن امیر مؤمنان(علیه السلام) شهرۀ آفاق بودند.

4-2: فراز دوم خطبه
«أَیهَا النَّاسُ نَاشَدْتُکمْ بِاللَّهِ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّکمْ کتَبْتُمْ إِلَی أَبِی وَ خَدَعْتُمُوهُ وَ أَعْطَیتُمُوهُ منْ أَنفُسِکمُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَةَ ثُمَّ قَاتَلْتُمُوهُ وَ خَذَلْتُمُوهُ فَتَبّاً لَکمْ مَا قَدَّمْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ وَ سُوءً لِرَأْیکمْ بِأَیةِ عَینٍ تَنْظُرُونَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) یقُولُ لَکمْ قَتَلْتُمْ عِتْرَتِی وَ انْتَهَکتُمْ حُرْمَتِی فَلَسْتُمْ مِنْ أُمَّتِی.» (ابن شهر آشوب مازندرانی، 1379: 4/115، طبرسی، 1403: 2/305-306، ابن طاووس، 1348: 157 -160، ابن نما حلّی، 1406: 89-90، بحرانی اصفهانی، 1413: 17/381-382)
«مردم! شما را به خدا سوگند، مگر شما نبودید که به پدرم نامه نوشتید و با او پیمان بستید و بیعت کردید، امّا به او نیرنگ زدید و به جنگ با او برخاستید. مرگ بر شما با این کرداری که از پیش برای خویش فرستادید و ننگ بر این اندیشۀ شما! اگر رسول خدا به شما بگوید: اهل بیت (علیه السلام) مرا کشتید و حرمت مرا درهم شکستید، شما از امت من نیستید، شما با چه رویی به او خواهید نگریست؟»

الف- بافت متنی
در ابتدای این فقره از خطبه، امام سجّاد(علیه السلام) با اسلوب قسم، به مردم یادآوری می کنند که خودشان برای امام حسین(علیه السلام) نامه نوشتند و ایشان (علیه السلام) را در آوردن به کوفه فریب دادند. سوگند در ادبیّات، جایگاه بنیادین دارد؛ چرا که ریشۀ بسیاری از حوادث را می توان در پیمان شکنی جستجو کرد. عهد و پیمان در ردیف ارزش های اخلاقی، مذهبی و اجتماعی در آیین گذشتگان دیده می شود (رضی، 1376: 453)؛ روشن است که به سبب زیاد بودن تأثیر این گونه پیمان ها در سرنوشت افراد جامعه، عهد و پیمان مربوط به دین نسبت به دیگر پیمان ها بسیار مهمّ تر و بنیادی تر بوده است.
حضرت به جای استفاده از سایر فعل هایی که به معنای سوگند دادن بود از فعل «ناشَدَ» استفاده کردند؛ نَاشَدَ به معنای سوگند دادن به همراه درخواست کردن است. (ابن منظور، 1414: 3/421)؛ نوع سوگند ملتمسانۀ حضرت و درخواست جواب نیز دلالت بر توبیخ و سرزنش کوفیان دارد و عبارت «خدَعْتُمُوهُ» و جملات بعدی این بند از خطبه، صدق این ادعا را تأیید می کند.
«هل» اسم استفهامی است که برای پرسش از تصدیق به کار می رود؛ امّا در این جا استفهام از معنای اصلی خود خارج شده و به معنای توبیخ و سرزنش به کار رفته است؛ گویی به انکار علم آنان پرداخته است و جهالتشان را به تصویر می کشد؛ بیان سرزنشگرانۀ ایشان(علیه السلام) با عبارت «آیا می دانید که شما به پدرم نامه نوشتید»، نشانگر آن است که گویی کوفیان کارها و نامه های خود را فراموش کرده اند، اما حضرت با شمارش تک تک اعمالشان، به آنان یادآوری می کنند که چه جرم هایی مرتکب شده اند، نامه نوشتند و نیرنگ کردند، عهد و پیمان بستند ولی بعد از عهد و پیمانشان با ایشان جنگیدند و دست از یاری امام حسین(علیه السلام) کشیدند.
حضرت برای توصیف نامۀ کوفیان از «أَنَّ» برای تأکید استفاده می کنند، گویی که کوفیان منکر این مسأله هستند. در واقع باید حضرت(علیه السلام) با یک جملۀ ابتدایی و بدون تأکید، نامه نوشتن را به رخ آنان می کشیدند؛ امّا چون اعمال زشت کوفیان و خیانتشان طوری فضا و مقام را ترسیم کرده بود که انگار کوفیان خود زمینه ساز این جنایت نبودند و دعوت از امام حسین(علیه السلام) را فراموش کرده بودند؛ بنابراین جملۀ انکاری نازل منزلۀ جملۀ ابتدایی شده است.
حضرت فعل «خَدَعَ» را به کار می برند؛ «أَلْخِدْع» به معنای «خلاف باطن خود گفتن و نیرنگ زدن» است و تفاوت معنایی آن با سایر لغات مترادفش مثل «کیْد» در آن است که «خُدْعَه» بدون فکر و اندیشه و برنامۀ قبلی است؛ امّا سایر لغات مثل «کیْد» به همراه تفکّر و اندیشه و برنامۀ قبلی است (مصطفوی، 1368: 10/143) که این مسأله خود نشانگر آن است که کوفیان بدون ذرّه ای فکر و اندیشه از عهد و پیمان خود بازگشتند و حضرت با انتخاب این فعل از میان سایر لغات هم معنایش، تصمیم بدون اندیشه کوفیان را به رخ آن ها کشیدند.
«بَیْعَة» مصدر دوم فعل «بَایعَ» به معنای «سرسپردگی و تسلیم و اطاعت» است که معنایی کامل تر نسبت به دو واژۀ قبلی دارد. حضرت با کاربرد سه واژۀ هم معنا و در عین حال معنایی متفاوت، بر شدّت توبیخ کوفیان می افزایند. تکرار واژه های «الْعَهْدَ، الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَةَ» برای سرزنش است. حضرت این واژه ها را به صورت معرفه آورده اند تا بر شدّت توبیخ و سرزنش خود بیفزایند؛ زیرا کوفیان کاملاً از آن عهد و پیمان و بیعت آگاه بودند.
ایشان از فعل «خَذَلَ» استفاده می کنند؛ «خَذَلان» به معنای «یاری نرساندن و رهاکردن و ترک کمک از کسی که گمان یاری اش می رفت، به کار می رود. (فیومی، 1414: 2/165، ابن منظور، همان: 11/202، راغب اصفهانی، 1374: 1/588، قرشی بنایی، 1412: 2/233، مصطفوی، 1368: 3/31)؛ این فعل بهترین گزینه برای به تصویر کشیدن افعال کوفیان بود که با تعداد بی شمار نامه ها، امید یاری آن ها می رفت؛ امّا کوفیان طبق عادت دیرین خود باز هم دست از یاری کسی کشیدند که برای یاری کردنش سوگندها یاد کرده بودند و پیمان ها بسته بودند، این کار برای کوفیان خیلی دشوار نبود؛ زیرا آنان قبلاً نیز این جفا را در برابر امیرالمؤمنین(علیه السلام) انجام داده بودند و امام علیّ(علیه السلام) در خطبۀ 27، دربارۀ علّت شکست کوفیان در برابر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار در خطبۀ بی نظیر «جهاد» می فرمایند: «أَفْسَدْتُمْ عَلَی رَأْیی بِالْعِصْیانِ وَ الْخِذْلَانِ» «با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید.» (دشتی، 1387: 50)
بهره گیری از استفهام در معنای سرزنش و نکوهش در عبارت «بأَیَّةِ عیْنٍ تَنْظُرُونَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ...» مخاطب را به شرمندگی وادار می کند. این سبک استفهامی در قرآن، فراوان به چشم می خورد. از ﺷﻴﻮه های راﻳﺞ استفهام های ﻗﺮآﻧﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﮔﻔﺘﻤﺎﻧﻲ را در ﻗﺎﻟﺐ ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻴﻦ اﻓﺮاد و گروه های ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﻧﻈﻴﺮ ﺧﺪا و ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان، ﭘﻴﺎﻣﺒﺮان و ﻣﺮدم، ﻣﻼﺋﻜﻪ و ﺧﺪاوﻧﺪ، اﺑﻠﻴﺲ و ﺧﺪاوﻧﺪ، ﺑﻬﺸﺘﻴﺎن و ﺟﻬﻨّﻤﻴﺎن و ﺑﺎﻟﻌﻜﺲ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮﻣﻲﻛﺸﺪ و ﺑﺎ ﻧﺸﺎن دادن ﻓﺮﺟﺎم ﻋﻤﻠﻜﺮدشان ﺷﺨﺼﻴّﺖ واﻗﻌﻲ آنﻫﺎ را ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺎﻧﺪ. استفاده از اﻳﻦ روش در خطبۀ امام سجّاد(علیه السلام)، ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﻼم زﻳﺒﺎﻳﻲ خاصّ ﻣﻲبخشد، ﺗﺄﺛﻴﺮی ﺷﮕﺮف ﺑﺮ روح و ﺟﺎن مخاطب ﻣﻲﮔﺬارد، ﻋﻮاﻃﻒ و اﺣﺴﺎﺳﺎت او را ﺑﺮﻣﻲاﻧﮕﻴﺰد، ﺣﺲّ ﻛﻨﺠﻜﺎوی او را ارضا ﻣﻲﻛﻨﺪ و او راﺑﻪ ﻓﻬﻢ ﻋﻤﻴﻖﺗﺮ ﻣﺴﺎیل ﻣﻲرﺳﺎﻧﺪ اﻳﻦ ﺧﻮد ﻳﻜﻲ از زﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻫﻨﺮﻫﺎی ﺑﻼﻏﻲ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻲﺷﻮد.

در ساختارهای نحوی این گفتمان، افعال «خَدَعْتُمُوهُ»، «أَعْطَیتُمُوهُ الْعَهْد!»، «قَاتَلْتُمُوهُ» و «خَذَلْتُمُوهُ» بر «کتَبْتُمْ» عطف شده است و انگیزۀ عطف آن ها، اتحاد این جمله ها در خبریّه بودن است. استفاده از چند فعل ماضی به صورت پی در پی، نمادی از به تصویر کشیدن گذشتۀ زشت و ناشایست کوفیان است و هم چنین استفاده از جملات فعلیّه، موقّتی بودن زندگی ناشایست و گذشتۀ تلخ آنان را نمایان می کند؛ امری که به زودی ضمن سپری شدن این حالت تلخ و زشت، آنان را به فرجام بد اخروی رهسپار می کند.
ایشان پس از مواخذۀ کوفیان، با بهره بردن از جملات انشائیّۀ استفهامی، لحن خود را به نفرین تغییر می دهند به طوری که حتّی فرصت صدق و کذب دلایل خود را از مخاطبان می ستاند. «فَتَبّاً لَکمْ مَا قَدَّمْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ وَ سُوءً لِرَأْیکمْ»، هم چنین، حضرت برای سرنزش کوفیان از فعل مضارع استفاده می کنند که در بردارندۀ حدوث و تجدّد است و این امر، نشان دهندۀ پیوستگی مواخذۀ آنان، در برابر رسول خدا (ص) است.
از جهت ارتباط بین جملات، تکرار فعل ها و اطناب آن نیز دلیل بر تأکید بر جرم و جنایتی است که ارادۀ خطیب را در اثبات معنای مطلوب در دل و جان شنوندگان نشان می دهد. استفاده از اطناب در اسلوب سیاسی بسیار ضروری است. تکرار از یک تعبیر با معانی مختلف به صورت تکرار معنویّ در این بند بر تأثیر مراد خطیب نقشی به سزا دارد در عبارات «وَ أَعطَیتُمُوهُ منْ أَنْفُسِکمُ الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَةَ» کلمات «الْعَهْدَ وَ الْمِیثَاقَ وَ الْبَیعَةَ» دارای معنای واحد هستند که با الفاظ متفاوت بیان شده اند و عبارات «انْتُهِک حَرِیمُهُ وَ سُلِبَ نعِیمُهُ وَ انتُهِبَ مَالُهُ وَ سُبِی عِیالُهُ» مبنیّ بر معنای اسارت خاندان امام حسین(علیه السلام) می باشد که برای تأثیر بیش تر در الفاظ مختلف به کار رفته است. در عبارت «قَبِلَ نَصِیحَتِی وَ حَفِظَ وَصِیتِی»، «ثُکلُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ ثکلُ أَبی وَ بَنِی أَبِی وَ جَدِّی» و «مرَارَتُهُ بینَ حَنَاجِرِی وَ حَلْقِی وَ غُصَصُهُ تَجْرِی فِی فِرَاشِ صَدْرِی» نیز چنین است.

ب- بافت موقعیّتی
برای دستیابی به چارچوب فکری خطبه، دانش زمینه ای بسیار کارآمد است و در تحلیل گفتمانی متون ادبی، باید به این نکته بیش تر توجّه کرد. یکی از مباحث عمده در سازمان دادن و پردازش گفتمان به صورت متن و استخراج و استنتاج معنی از متن، مبحث معرفت زمینه ای Background knowledge یا اطّلاعات قبلی است. (یارمحمّدی، 1383: 30) خطیب، شنونده و یا نویسنده و خواننده در هنگام ایراد خطبه، گفتگو یا نوشتن و خواندن، با توجّه به اطّلاعات قبلی که تصوّر می رود بین آن ها، در مورد موضوع مورد نظر مشترک باشد، خطبه یا نوشتة خود را به شیوه ای خاصّ عرضه می کنند. نحوة عرضة مطلب، انتخاب قالب بیان، خلاصه یا گسترده بیان کردن منظور و بالاخره به کارگیری ساخت دستوری و واژگان خاصّ ارائة مطلب بستگی به عواملی چند از جمله کیفیّت معرفت زمینه ای دارد. شنونده یا خواننده نیز در کشف، تفسیر و استخراج منظور گوینده و نویسنده از این ویژگی ها بهره می گیرد؛ امری که در این بند از خطبه به زیبایی هر چه تمام تر از جانب امام سجّاد(علیه السلام) مورد استفاده قرار گرفته است. خاطرۀ کوفیان در ارسال دوازده هزار نامه، بستن عهد و میثاق و بیعت و سپس کشتن امام(علیه السلام)، کردار ناشی از اندیشۀ زشت آنان را اثبات می کند؛ رفتاری که نفرین امام سجّاد(علیه السلام) را برایشان به ارمغان می آورد.
دانش زمینه ای دیگر که در این بند از خطبه می تواند راهگشای شناخت بافت موقعیّتی باشد، جهان بینی امام سجّاد(علیه السلام) و دیدگاه ایشان و مشارکان و شنوندگان خطبه به عاقبت دنیا است که به علّت زوال عمر انسانی و سیر تکاملی آن، کوفیان را مجبور می کنند که در این فضای کاملاً مخوف و سرزنشگر، سخنان خطیب را سراپا گوش باشند؛ چرا که به زودی با پیامبر روبرو می شوند. (بِأَیَّةِ عَیْنٍ تَنْظُرُونَ...)
تغییر فرایندهای فعلی و تنوّع آن، نشانۀ این است که خطیب به دنبال تغییر فضای حاکم بر خطبه است. بررسی عدم تغییر فرایندهای فعلی و عدم تنوّع آن ها در فعل هایی نظیر «کَتَبْتُم»، «خَدَعْتُم»، «أَعْطَیْتُم»، «قَاتَلْتُم» و «خَذَلْتُم» نشان از این دارد که امام (علیه السلام) به دنبال تغییر فضای حاکم بر خطبه نیستند تا فضای سرد و سخت توبیخ و ملامت بر کوفیان استمرار یابد و تصاویر زشت رفتار آنان اثبات گردد، به همین سبب ایشان در توصیف رفتار کوفیان از افعال کلامی استفاده نمی کنند و بیش تر از افعال رابطه ای و مادّی بهره می برند.

4-3: فراز سوم خطبه
«فارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النَّاسِ بِالْبُکاءِ وَ یدْعُو بعْضُهُمْ بعْضاً هلَکتُمْ وَ مَا تَعْلَمُونَ. قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَینِ رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً قَبِلَ نَصِیحَتِی وَ حَفِظَ وَصِیَّتِی فِی اللَّهِ وَ فِی رَسُولِهِ وَ فِی أَهْلِ بَیتِهِ فإِنَّ لَنا فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.» (ابن شهر آشوب مازندرانی، 1379: 4/115، طبرسی، 1403: 2/305-306، ابن طاووس، 1348: 157-160، ابن نما حلّی، 1406: 89-90، بحرانی اصفهانی، 1413: 17/381-382)

«پس از هر سو صداها به گریه بلند گردید، گروهی به گروه دیگر می گفتند: «هلاک شدید و نفهمیدید.»، امام سجّاد(علیه السلام) [اندکی درنگ کرد و سپس ادامه داد]: «خدا رحمت کند کسی را که پند مرا بپذیرد، و وصیّت مرا دربارۀ خدا و رسول خدا(ص) و خاندانش پاس دارد، که به راستی رسول خدا (ص) برای ما الگویی نیکو است.»

الف- بافت متنی
واژۀ «فاء» در ابتدای عبارت دلالت بر اثرپذیری از عبارات سرزنشگرای بند قبلی دارد که با این حرف نتیجۀ توبیخ را بیان می کند. و فعل مضارع «یَدْعُو» در یک محدودۀ زمانی مشخّص، فراخوان نابودی کوفیان را به صورت استمرار لحظه به لحظه، بیان می کند. این معنا نیز بر اساس موقعیّت و به کمک قرینه ها است؛ نه این که فعل مضارع، اساساً چنین معنایی را بفهماند. (هاشمی، 1386، 65)
عبارت «رَحمَ اللَّهُ امْرَأً قَبِلَ نَصِیحَتِی وَ حَفِظَ وَصِیتِی فِی اللَّهِ...» در کلام حضرت(علیه السلام) از جهت ظاهری خبریّه است؛ اما در واقع، از معنای اصلی خود خارج شده و در معنای انشائیّه به کار رفته است و هدف از بیان آن، آماده کردن فضای لازم فردی و اجتماعی جهت توبیخ و سرزنش بیش تر است؛ چرا که ایشان(علیه السلام) بر طبق ظاهر واژگان، برای قاتلان امام حسین(علیه السلام) دعا می کنند و مخاطبان با شنیدن این دعا، تصوّر رهایی از هلاکت را در ذهن خود می پرورانند. حال آن که مقصود ایشان از دعا، درخواست رحمت برای کوفیان نبود؛ چرا که حدّاقلّ بافت های متنی این بند، فقط ذهن مشارکان را به گوش دادن سخنان خطیب دعوت می کند و برای آن دسته از مشارکانی که به سخنش گوش فرا دهند، تنها درخواست رحمت می کند و هنوز سخن و نوع درخواست خطیب مشخّص نشده است که معلوم شود به سبب چشم پوشی حضرت سجّاد(علیه السلام) از جنایات کوفیان، رحمت ابدی نثار آنان شده است. سرگردانی مشارکان پس از شنیدن «نصیحت و سفارش پایانی» ایشان (علیه السلام) در این که «نه با ما باشید و نه ضدّ ما» خود دلیلی بر صدق این ادّعا است که حضرت فقط اندیشۀ مخاطبان خود را جمع کرده اند و در جهت سرزنش و توبیخ بیش تر، شایستگی حضور کوفیان را در همراهی با اهل بیت(علیه السلام) ننگ می شمارند؛ امّا، در همان حال نیز رسالت خود را انجام می دهند و از آنان درخواست می کنند که ضدّ اهل بیت (علیه السلام) جنایتی جدید را انجام ندهند و بیش از این، خود را به هلاکت و تباهی نیندازند.

ب- بافت موقعیّتی
به جهت استفاده ازعناصر دانش زمینه ای، مثل عبارت «یقُولُ لَکمْ قتَلْتُمْ عتْرَتِی» از قول پیامبر (ص) در فقرۀ پیشین این خطبه که دارای ویژگی ایدئولوژیک است، تأثیری شگرف بر مشارکان داشته و سر و صدای آنان را با گریه و ضجّه بلند نموده است؛ به طوری که، به هلاکت خودشان اعتراف نمودند. این نوع گفتمان نسبت به دانش زمینه ای کاملاً اخلاقی و دینی است که به طور غیر علنی از جانب خطیب در جهت دگرگون ساختن روابط موجود قدرت در جامعه امویّ عمل کرده و به جهت تغییر حالات ظاهری مشارکان و همراهی آنان با فضای عقاید خویش تا حدود زیادی موفّق بوده است.
از سوی دیگر، این عکس العمل کوفیان در همراهی با خطیب به کنش متقابل سخنران نیز منجرّ شده است؛ چرا که امام سجّاد(علیه السلام) نیز پس از این رخداد، به تغییر لحن توبیخی و سرزنشگرانۀ خود پرداختند و با استفاده از واژگانی نرم و منطبق با حالات بسیار اندوهگین مخاطبان، به نوعی از آنان دلجویی کردند و در راستای هدف اصلی و کلّی خود در خطبه، اندکی از فضای طاقت فرسای سرزنش را کم نمودند. «فقال رَحمَ اللَّهُ امْرَأً قَبِلَ نَصِیحَتِی وَ حَفِظَ وَصِیتِی فِی اللَّهِ وَ فِی رَسُولِهِ وَ فِی أَهْلِ بَیتِهِ»؛ از این رو می توان پذیرفت که این نوع گفتمان حضرت، بنا بر موقعیّت پیش آمدۀ گذرا بوده و حاکی از تولید متن در شرایط خاصّ بوده است.
از موارد دیگر بافت موقعیّتی در این بند می توان به بینامتنیّت قرآنی در عبارت «فَإِنَّ لَنَا فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنةٌ» اشاره کرد که بعد از دعوت از مردم به قبول اندرزهای حضرت به عنصر ایدئولوژیکی بینامتنیّت قرآنی استدلال شده است. این نحوه بهره برداری از بینامتنیّت از موضع قدرت و تبیین گفتمانی مورد استفاده قرار گرفته است؛ چرا که قداست معنایی و رواج عقیده خود به خودتولید قدرت می کند. خطیب برای این که بتواند ایده های خود را برای مخاطبان تبیین نماید، ازآیات قرآنی، احادیث و سایر متون مقدّس و مورد علاقۀ مشارکان استفاده می کند تا از موضع قدرت و ایدئولوژیک برای اثبات معانی، عقاید و اهداف خود در اذهان شنوندگان بهره ببرد. این کنش (بینامتنیّت) نوعی بافت موقعیّتی است و چون هر متنی در شرایط و موقعیّتی خاصّ تولید می شود، رنگ ماتن را به خود می گیرد. در واقع این نوع متن، مرتبط و وابسته به یک منبع قدرت یا اقتدار مذهبی و اخلاقی است. از همین منظر می توان جایگاه این گفتمان را نسبت به مبارزات در سطوح گوناگون نهادی، اجتماعی و موقعیّت فرهنگی مشخّص کرد.

4-4: فراز چهارم خطبه
«فَقَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ نَحْنُ کلُّنَا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ سَامِعُونَ مُطِیعُونَ حَافِظُونَ لِذِمَامِک غَیرُ زَاهِدِینَ فِیک وَ لَا رَاغِبِینَ عَنْک فَمُرْنَا بِأَمْرِک رَحِمَک اللَّهُ فَإِنَّا حَرْبٌ لِحرْبِک وَ سلْمٌ لِسِلْمِک لَنأْخُذَنَّ تِرَتَک وَ تِرَتَنَا مِمَّنْ ظَلَمَک وَ ظَلَمَنَا» (ابن شهر آشوب مازندرانی، همان، طبرسی، همان، ابن طاووس، همان، ابن نما حلّی، همان، بحرانی اصفهانی، همان)
«در این هنگام همۀ حاضران گفتند: «ای فرزند رسول خدا! همۀ ما شنوا و فرمانبردار شما هستیم، پیمان می بندیم که شما را رها نکنیم و به دیگری دل نبندیم، به ما فرمان بده که مطیع فرمان شما هستیم، جنگ کنیم با هر که با تو بجنگد، صلح کنیم با هر که با تو صلح کند، و از یزید قصاص نماییم، و از کسانی که به تو و ما ستم کردند، بیزاری جوییم».

الف- بافت متنی
تأثیر بافت موقعیّتی به ویژه وجود خطیب، در این بند، کاملاً هویدا است. اوج این تأثیر در واژگان بافت متنی این بند، در استفاده از جملۀ اسمیّه و تأکید در عبارت «نَحْنُ کلُّنَا سَامِعُونَ مُطِیعُونَ حَافِظُونَ لِذِمَامِک...» تبلور دارد؛ چرا که جملۀ اسمیّه دالّ بر ثبوت و همیشگی معنا دارد؛ به عبارت دیگر، کوفیان با استفاده از انتخاب جملۀ اسمیّه به طور کلّی و استفاده از تأکیدات لفظی «قَالُوا بِأَجْمَعِهِم» و «نَحْنُ کلُّنَا» به صورت جزئی و انسجام واژگانی از نوع هم آیی و شمول معنایی در اخبار سه گانۀ «سَامِعُونَ مُطِیعُونَ حَافِظُونَ»، خود را به صورت ادّعایی، مطیع محض امام(علیه السلام) نشان می دهند؛ یعنی به خاطر اشتباهات مسلّم خویش در یاری نرساندن به امام حسین(علیه السلام) بعد از نوشتن نامه (بافت موقعیّتی) به ناچار در آن برهۀ کوتاه زمانی، جهت انتقام از ستمگران و جبران اشتباهات خود و فرار از فضای سرزنش و توبیخ وجدان درونی و شرایط بیرونی، خود را ملزم به اطاعت از امام سجّاد(علیه السلام) جلوه گر می سازند. هم چنین در فراز آخر این بند پا را از این فراتر گذاشته و با استفاده از فن روایتگری در معنای فعل ماضی، از فعل «مِمَّنْ ظَلَمَک وَ ظَلَمَنَا» با اثرپذیری مشترک، خودشان را به نوعی در سلک امام(علیه السلام) و همصدا با ایشان قرار می دهند، بنابراین، این چارچوب فکری در اثر معرفت زمینه ای موقّتی پدید می آید.
این خطبه، تأثیری بسیار قوّی بر آنان گذاشت و عمیقاً متأثّر شدند به طوری که روح حماسی خاموش آن ها شعله ور گردید و وجدان های مردۀ آنان را زنده کرد و چشم های آنان را در برابر جلوه های فریبندۀ زندگی مادّی روشن کرد و احساس به گناه را در درونشان زنده کرد و خواستند که انسانیّت تباه شدۀ خود را دوباره جستجو کنند. (بارا، 2009: 139)

البتّه در تحلیل روحیّۀ مردم رنگ پذیر این شهر که تاریخ نویسان و جامعه شناسان بر آن متّفق هستند، باید گفت که آنان مردمی هستند که زود به خروش می آیند و زود آرام می شوند. با شنیدن سخنی، در خشم فرو می روند و با دیدن حالتی، به رقّت می افتند. (شهیدی، 1365: 58)
هم چنین بسامد تکرار انتخاب جملۀ اسمیّه به صورت کلّی در عبارت «إِنَّا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ» به همراه تأکید قوّی تر آن نسبت به جملۀ قبل در واژۀ «إنَّ»، «لَنَأخِذَنَّ»، «غَیْرَ زَاهِدِینَ فِیک» و «لَا رَاغِبِینَ عَنْکَ» نیز در راستای رابطۀ زبان و قدرت حرکت می کند.
با این تحلیل انتقادی می توان به بررسی پدیده های زبانی و اعمال گفتمانی نظیر کارکرد جمله اسمیّه و تأکید و... به فرایندهای ایدئولوژیک در گفتمان، رابطۀ زبان و قدرت پی برد و ثابت نمود که عناصر زبانی و غیر زبانی به همراه دانش زمینه ای کنشگران و مشارکان خطبه، موضوع و هدف بافت متنی را مشخّص می کند.

ب- بافت موقعیّتی
شرایط خاصّ خطبۀ امام سجّاد(علیه السلام) در توبیخ کوفیان و سرزنش آنان در نادیده انگاشتن عهد و پیمان و بیعت خود و اشارۀ ایشان به رهاکردن امام حسین (علیه السلام) در چنگال پلید یزیدیان، باعث تولید این نوع از گفتمان همراه با پشیمانی کوفیان شده است که با حالتی احساسی و مزوّرانه، خود را مطیع امام سجّاد (علیه السلام) نشان دهند. مقصود از این نوع سیاق برون زبانی (بافت بیرونی)، هر نوع دلیلی است که به الفاظ و عباراتی که می خواهیم آن ها را بفهمیم، پیوند خورده باشد. خواه این قرینه از مقولۀ الفاظ باشد یا مانند این جا قرینه حالیّه و منطبق با روحیّۀ مزوّرانۀ کوفیان باشد. ازاین رو، اوضاع و احوال و شرایطی که که سخن در آن شرایط مطرح شده است، در فهم موضوع و مفاد آن نوعی روشنگری دارد. (صدر، 1978: 69)؛ بنابراین عوامل بیرون زبانی و شناخت حالات کوفیان در جایگاه خود به عنوان سازنده های معنای درون متنی(بافت متنی) ایفای نقش کرده است.
از آن جا که هر متنی در شرایطی خاصّ تولید می شود و رنگ ماتن خود را به خود می گیرد، این کلام کوفیان مبنیّ بر اطاعت محض از امام سجّاد(علیه السلام) نیز با روحیّۀ آنان سازگاری دارد و در همین فضا تولید شده است؛ چرا که تحلیل گفتمان از بدو پیدایش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد که هیچ متن یا گفتار و نوشتاری بی طرف نیست؛ بلکه به موقعیّتی خاصّ وابسته است. این امر ممکن است کاملاً ناآگاهانه و غیر عامدانه باشد. به همین جهت، اساساً یکی از اهداف گفتمان این است که رابطۀ متن با ماتن را تبیین نماید و این سازگاری را تحلیل نماید.
از سوی دیگر، تجربۀ تلخ خیانت کوفیان نسبت به امام علیّ(علیه السلام) که به صورت تلویحی و کلّی در برخی از واژگان خطبه، کنایه وار دیده می شود، نیز به عنوان عامل سیاسی و تاریخی در تولید این گفتمان (جملات دالّ بر پشیمانی کوفیان) نقش داشته است. به عبارت دیگر، باید تأثیرپذیری عناصر بافت متنی مانند واژه ها و گروه ها از عناصر بافت موقعیّتی مانند اشخاص، شخصیّت ها و رویداها نشان داده شود؛ امری که با توجّه به روحیه مزوّرانه کوفیان (بافت موقعیّتی) به خوبی در واژگانشان (بافت متنی) هویدا است.

4-5: فراز پنجم خطبه
«فَقَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ (علیه السلام) هَیهَاتَ أَیهَا الْغدَرَةُ الْمکرَةُ- حیلَ بینَکمْ وَ بَینَ شَهَوَاتِ أَنفُسِکمْ أَ ترِیدُونَ أَنْ تَأْتُوا إِلَی کمَا أَتَیتُمْ إِلَی آبَائِی مِنْ قَبْلُ؟ کلَّا وَ رَبِّ الرَّاقِصَاتِ إِلَی مِنًی فَإِنَّ الْجُرْحَ لَمَّا ینْدَمِلْ قُتِلَ أَبِی بالْأَمْسِ وَ أَهلُ بیتِهِ مَعَهُ فَلَمْ ینْسَنِی ثُکلُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ثکلُ أَبی وَ بنِی أَبی وَ جدِّی شقَّ لَهَازِمِی وَ مَرَارَتُهُ بَینَ حَنَاجِرِی وَ حَلْقِی وَ غُصَصُهُ تَجْرِی فِی فِرَاشِ صَدْرِی وَ مَسْأَلَتِی أَنْ لَا تَکونُوا لَنَا وَ لَا عَلَینَا». (ابن شهر آشوب مازندرانی، همان، طبرسی، همان، ابن طاووس، همان، ابن نما حلّی، همان، بحرانی اصفهانی، همان)
«امام سجّاد(علیه السلام) به آن ها رو کرد و فرمود: هرگز! هرگز! ای بی وفایان و نیرنگ بازان! به خواستۀ دل خویش نخواهید رسید. می خواهید با من همان کنید که پیش از این با پدرانم کردید؟ به خدای شتران راهوار، هنوز زخم دل ما بهبود نیافته است. پدرم و یارانش دیروز کشته شدند، در حالی که، سوگواری برای رسول خدا و پدرم و برادرانم فراموش نمی شود. قسم به خدا که درد فراق در گلویم مانده و تلخی اش میان نایم گیر کرده است و اندوهش در سینه ام تا ابد خواهد ماند. تنها درخواست من از شما این است نه با ما باشید نه علیه ما!»

الف- بافت متنی
شگردهایی مختلف در اختیار یک خطیب توانا است تا به کمک آن ها سخن گفتن مشارکان کم قدرت را کنترل نماید؛ کنترل موضوع صحبت، صورت بندی و اجبار دیگران به صریح تر صحبت کردن در زمرۀ این فنون است. (فرکلاف، 1379: 206) در همین راستا، امام سجّاد(علیه السلام) سخن کوفیان را قطع می کنند و اعلان اطاعت محض آنان، در جهاد علیه یزیدیان را خدعه ای فریبکارانه تلقّی می کنند تا با بیان خنثی بودن آنان، تداومی از ملامت و سرزنش را نثار آنان نمایند.
کلّیّۀ بافت های متنی و ساختارهای اسلوبی این خطبه متناسب با بافت موقعیّتی و شناخت کامل خطیب از شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ کوفیان شکل گرفته است و به همین جهت به بهترین شکل، کلّ خطبه به شکل عامّ و این بند به شکل خاصّ با مقتضای حال مخاطب مطابقت می کند. آهنگ واژگان و عبارات با فضای حاکم بر معنا مطابقت دارد و این دقیقاً منطبق با نظر ناقدان است که «باید تصاویر و آهنگ الفاظ و عبارات، با جوّ شعوری که ایجاد می شود، هماهنگ باشد» (قطب، 2006: 45)
امام سجّاد(علیه السلام) زمانی که می خواهند زشتی و مکر و خدعۀ کوفیان را وصف نمایند، از واژگانی مثل «الْغَدَرَةُ» و «الْمَکرَةُ» استفاده می کنند که آهنگ این دو لفظ با معانی مورد نظر از جهت لفظی مرتبط باشد. از سوی دیگر، حضرت(علیه السلام) در ابتدای این بند، با استفاده از این دو واژه، مقدّمه ای زیبا برای معنای مطلوب خود آماده می کنند که بسیار بی نظیر است، معنای عبارات «حیلَ بَینَکمْ وَ بَینَ شَهَوَاتِ أَنفُسِکمْ»، «أَ ترِیدُونَ أَنْ تَأْتُوا إِلَی کمَا أَتَیتُمْ إِلَی آبَائِی مِنْ قَبْلُ؟» و «کلَّا... فَإِنَّ الْجُرْحَ لَمَّا ینْدَمِلْ» دقیقاً به صورت عبارات توضیحی در راستای بسط واژگان مذکور ایفای نقش می کند. بهره برداری از اسلوب اطناب در این جا هر نوع فرار از فضای توبیخ معانی «الغدرة» و «المکرة» را سدّ می کند.

امام(علیه السلام) در این بند، در جهت تأثیرگذاری بیش تر معانی، از صور خیال مثل استعاره و کنایه کمک می گیرند؛ استفاده از معانی مجرّد، بدون صور خیال، از تأثیر متن ادبی می کاهد (قطب، همان: 149) استعاره های زیبا در عبارات «إِنَّ الْجُرْحَ لَمَّا ینْدَمِلْ»، «مَرَارَتُهُ بَینَ حَنَاجِرِی وَ حَلْقِی» و «غُصَصُهُ تَجْرِی فِی فِرَاشِ صَدْرِی» و استفاده از عبارت «شَقَّ لَهَازِمِی» که کنایه از شدّت غم و اندوه را می رساند، شاهدی بر این ادّعا است.

ب- بافت موقعیّتی
تجربۀ تلخ خیانت کوفیان، علاوه بر امام علیّ(علیه السلام) به صورتی مشهورتر دامن امام حسین (علیه السلام) و خانوادۀ ایشان را نیز فرا گرفت که آشکارا در این بند از خطبه، دیده می شود«أَ تُرِیدُونَ أَن تأْتُوا إِلَی کمَا أَتَیتُمْ إِلَی آبَائِی مِنْ قَبْلُ؟ کلَّا وَ رَبِّ الرَّاقِصَاتِ إِلَی مِنًی فَإِنَّ الْجُرْحَ لَمَّا ینْدَمِلْ قُتِلَ أَبِی بِالْأَمْسِ»؛ حادثۀ دردناک و دلخراشی که تصاویر فراگیر آن در خاطرۀ امام سجّاد (علیه السلام) و مشارکان کلامش نقش بسته و به عنوان عامل سیاسی، اجتماعی و تاریخی در تولید این گفتمان (توبیخ مشارکان) نقش داشته است. به دیگر سخن، تأثیرپذیری عناصر بافت متنی مانند «هَیهَاتَ أَیهَا الْغَدَرَةُ الْمَکرَةُ - حِیلَ بَینَکمْ وَ بَینَ شَهَوَاتِ أَنفُسِکمْ» از عناصر بافت موقعیّتی مانند اشخاص، شخصیّت ها و رویداها نشان داده می شود؛ امری که با توجّه به شناخت خطیب (بافت موقعیّتی)، به خوبی در واژگان و عبارات (بافت متنی) هویدا است. در واقع، این کلام امام(علیه السلام)، یک رویداد گفتاری است که ریشه در عوامل و شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه دارد؛ امری که تعیین کنندۀ قوانین حاکم بر تعاملات واژگانی امام در عبارات مذکور است. این رویداد گفتاری، تعامل اجتماعی و عکس العملی مناسب از جانب امام سجّاد(علیه السلام) به کوفیان است.«هَیهاتَ أیُّهَا الغَدَرةُ...»؛ زیرا شناخت دقیق خطیب در عناصر بافت موقعیّتی نظیر شخصیّت ها و رخدادها و هویّت های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در استفاده از واژگانی درخور اثبات می کند. «مسْأَلَتِی أَن لَا تَکونُوا لَنَا وَ لَا عَلَینَا»
«هایمز» مختصّاتی را برای بافت برون زبانی در نظر می گیرد که در تعبیر معنای گفتگو دخالت دارند. وی در این خصوص به گوینده، شنونده، موضوع، موقعیّت زمانی و مکانی، مجرای ارتباطی، رمز، شکل پیام و رویداد، ارزیابی و هدف اشاره می کند» (صفوی، 1382: 121)؛ با دقّت در این بند از خطبه، درمی یابیم که شناخت کامل خطیب و مشارکان از یکدیگر، موضوع مطرح شده در فقرۀ قبل (آمادگی کوفیان برای جهاد)، موقعیّت مکانی به خصوص هیجانات موقّتی کوفیان و کوچک بودن قلمرو شهر کوفه در برابر گستردگی قلمرو حکومت امویّان، موقعیّت زمانی به ویژه غفلت عمومی مردم به جهت تبلیغات مکّارانۀ امویّان ضدّ علویّان و رخداد هولناک کربلا و ارزیابی دقیق و هوشمندانۀ شخص امام سجّاد (علیه السلام) به عنوان مجموعه ای از عوامل بافت موقعیّتی (برون زبانی) در تعبیر این بند از کلامشان(علیه السلام) تأثیرگذار است.
از مختصّات هدف نیز نیازی به حرکت امام سجّاد(علیه السلام) نبود؛ چرا که هدف امام حسین (علیه السلام) از ایستادگی در برابر یزیدیان محقّق شده بود. بلکه هدف امام سجّاد (علیه السلام) روشنگری و رساندن پیام حوادث طاقت فرسای کربلا بود.

نتیجه گیری
در این مقاله، دربارۀ تحلیل گفتمان خطبه امام سجّاد(علیه السلام) در کوفه، بر اساس بافت متنی و موقعیّتی و وظیفۀ ذاتی گفتمان که تبیین زیبایی ها و نوآوری های موجود در یک متن است، مطالبی بیان نمودیم و تأکید کردیم که گفتمان این خطبه بر اساس بافت متنی و بافت موقعیّتی، روش شناختی است که در بافت متنی به ویژگی های صوری متن چون کاربرد واژگان، نکات نحوی، ارتباط میان جملات، بافت موسیقایی کلام و... اشاره می شود و خواننده را برای درک هر چه بهتر خطبه آماده می سازد و در بافت موقعیّتی، این خطبه را بر حسب رویه های ارتباطی، تأویل ساختار متن، توالی عناصر آن و روابط اجتماعی حاصل از تعامل عناصر و سازه های متن را جهت تحلیل در نظر می گیریم. به باور ما، با توجّه به یافته های این مقاله، می توان به نتایج ذیل دست یافت:
1- امام سجّاد(علیه السلام) در خطبۀ خود انواع فنون مختلف بلاغی و ادبی و خطابی را به کار می گیرند تا بر تأثیر سخنان خود بر مردم کوفه، که برای دیدن کاروان اسرا گرد آمده اند، بیفزایند و آنان را از خواب غفلت بیدار کنند و سیمای حقیقی حاکمان امویّ را برایشان نمایان سازند. از طرف دیگر، با ذکر افعال پلید امویّان و سرزنش و توبیخ کوفیان برای یاری نکردن امام حسین(علیه السلام)، بذر ندامت را تا ابد، در جان هایشان بکارند تا مخاطبان امروز، قیام هایی چون قیام مختار ثقفی و قیام توّابین را پدید آورند؛
2- دانش زمینه ای مهمّی که باعث می شود کوفیان در یک فضای کاملاً مخوف و سرزنشگر، سخنان خطیب را سراپا گوش باشند، جهان بینی مشترک امام سجّاد(علیه السلام) و دیدگاه ایشان و مشارکان و شنوندگان خطبه به عاقبت دنیا و زوال آن است؛
3- تنوّع فرایندهای فعلی، نشانۀ تغییر فضای حاکم بر خطبه توسّط خطیب است. ازاین رو، عدم تغییر فرایندهای فعلی و استفاده از افعال رابطه ای و مادّی، در بیش تر افعال این خطبه، نشان از این دارد که ایشان به دنبال تغییر فضای حاکم بر خطبه نیستند تا فضای سرد و سخت توبیخ و ملامت بر کوفیان استمرار یابد؛
4- امام (علیه السلام) برای تبیین ایده های خود به مخاطبان، ازآیات قرآنی، احادیث و سایر متون مقدّس (بینامتنیّت) مشترک با مشارکان استفاده می کنند تا از موضع قدرت و ایدئولوژیک برای اثبات عقاید و اهداف خود در اذهان شنوندگان بهره ببرند؛
5- تغییر در لحن کلام در جهت هماهنگی با اندیشه و عاطفۀ خطیب باعث گوشنواز شدن خطبه و دلنوازشدن آن شده است؛ تغییر در لحن موسیقایی واژگان و عبارت ها در این بند و بندهای پنج گانۀ این خطبه مبرهن است. ایشان در ابتدای خطابۀ خود از جملات خبری و واژگان نرم استفاده می کنند، وقتی که از صفات پدرشان می گویند لفظ تا حدودی از نرمی، خارج می شود، امّا هنگامی که از کارهای بد کوفیان و خیانت هایشان سخن می گویند گفتارشان به فریاد می ماند؛ امّا زمانی که مردم را به قبول نصیحت سفارش می کنند سخنانشان نرم می شود، آن قدر نرم و مهربانانه که مردم بدون توجّه به خیانت پیمان شکنی، به خود جرأت می دهند که سخن بگویند و اطاعت کاملشان را از ایشان اعلام دارند؛ در نهایت سخن کوفیان، خشم حضرت برانگیخته می شود و ایشان با واژگانی تمسّخروار، لب به توبیخ کوفیان می گشایند؛
6- کلّیۀ بافت های متنی و ساختارهای اسلوبی این خطبه متناسب با بافت موقعیّتی و شناخت کامل خطیب از شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ کوفیان شکل گرفته است و به همین جهت به بهترین شکل، کل خطبه با مقتضای حال مشارکان مطابقت می کند.

منابع و مآخذ
1- آقاگل زاده، فردوس (1385)، تحلیل گفتمان انتقادی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
2- ابن حیّون، نعمان بن محمّد (1409)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة(علیه السلام)، تحقیق محمّد حسین حسینی جلالی، چاپ اوّل، قم: انتشارات جامعۀ مدرّسین.
3- ابن رشد، ابوالولید محمّد بن احمد (1967)، تلخیص الخطابة، چاپ محمّد سلیم سالم، قاهرة: بی نا.
4- ابن سینا، ابوعلی حسین بن عبداللّه (1373)، الشفاء، المنطق، چاپ ابراهیم مدکور و محمّد سلیم سالم، ج 4، قم: بی نا.
5- ابن شهر آشوب مازندرانی، محمّد بن علی(1379)، مناقب آل أبی طالب(علیه السلام)، چاپ اوّل، قم: انتشارات علاّمه.
6- ابن طاووس، علی بن موسی (1348)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمۀ فهری، چاپ اوّل، تهران: انتشارات جهان.
7- ابن منظور، محمّد بن مکرم (1414)، لسان العرب، الطبعة الثالثة، بیروت: دار صادر.
8- ابن نما حلّی، جعفر بن محمّد (1406)، مثیر الأحزان، چاپ سوم، قم: مدرسۀ امام مهدی (عج).
9- اربلی، علی بن عیسی (1381)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، چاپ اوّل، تبریز: انتشارات بنی هاشمی.
10- بحرانی، سیّد هاشم (1413)، مدینة معاجز الأئمة، چاپ اوّل، قم: انتشارات مؤسسة المعارف الإسلامیة.
11- بحرانی اصفهانی، عبد الله بن نور الله (1413)، عوالم العلوم و المعارف والأحوال، چاپ اوّل، قم: مؤسسة الإمام المهدی(عج).
12- بدوی، ابراهیم (1994)، فن الخطابة، بیروت: دارالامیر.
13- برکت، بهزاد (1386)، «تحلیل گفتمانی دشواری های ترجمۀ ادبی»، ادب پژوهی، دانشگاه گیلان، شمارۀ اول، صص29-47.
14- بهرامپور، شعبانعلی ( 1379)، درآمدی بر تحلیل گفتمان، به اهتمام محمّدرضا تاجیک، تهران: انتشارات فرهنگ گفتمان.
15- تهانوی، محمّدابن علی (1996)، موسوعة کشّاف اصطلاحات فنون العلوم، چاپ رفیق العجم و علی دحروج، بیروت: مکتبة لبنان ناشرون.
16- حسینی اجداد نیاکی، سیّد اسماعیل (1388)، تجزیه و تحلیل ادبی خطبۀ حضرت زینب (س)، در کوفه، فصلنامۀ تخصصی مطالعات قرآن و حدیث سفینۀ نور، موسسۀ پژوهشی علوم انسانی صادقین (علیه السلام)، سال ششم، شماره 22، صص 105- 126.
17- حلّی، جمال الدین حسن بن یوسف (1381)، الجوهر النضید، ترجمۀ منوچهر صانعی دره بیدی، تهران: حکمت.
18- حفنی، حسین (بی تا)، تحلیل الخطاب، المؤتمر العلمی الثالث، تحلیل الخطاب العربی (بحوث مختارة)، عمان: جامعة فیلادلفیا.
19- دشتی، محمّد (1387)، ترجمۀ نهج البلاغه، چاپ سوم، قم: انتشارات امیرالمؤمنین.
20- راغب اصفهانی، حسین بن محمّد (1374)، مفردات ألفاظ القرآن، الطبعة الأولی، بیروت: دار القلم.
21- رضی، هاشم (1381)، آیین مهر، تهران: انتشارات بهجت.
22- روشنفکر، کبری و دانش محمّدی (1388)، تحلیل گفتمان ادبی خطبه های حضرت زینب(س)، فصلنامۀ تخصصی مطالعات قرآن و حدیث سفینۀ نور، موسسۀ پژوهشی علوم انسانی صادقین (علیه السلام)، سال ششم، شماره 22، صص127 - 149.
23- ساسانی، فرهاد (1389)، تأثیر بافت متن بر معنای متنی، دو فصلنامۀ علمی پژوهشی، دانشگاه الزهراء، سال دوم، شماره سوم، پاییز و زمستان، صص 109 – 124.
24- سلطانی، سیّد علی اصغر (1384)، قدرت؛ گفتمان و زبان، تهران: انتشارات نی.
25- قطب، سیّد (2006)، النقد الادبی اصوله و مناهجه، بیروت: دارالشرق.
26- شبّر، سیّد حسن (1998)، شذرات سیاسیة من حیاة الائمة، بی جا: سیّد حسن شبّر.
27- شعیری، محمّد رضا (1385)، نشانه معنا شناختی گفتمان، تهران: انتشارات سمت.
28- شهبازی، ایرج (1378)، تجزیه و تحلیل گفتمانی و متنی غزلیّات عاشقانۀ سعدی، پایان نامۀ کارشناسی ارشد آموزش زبان فارسی، دانشگاه شیراز.
29- صدر، محمّدباقر (1978)، دروس فی علم الأصول، الطبعة الثانیة، قاهرة: دار الکتاب المصری.
30- صفوی، کورش (1382)، معنا شناسی کاربردی، چاپ اوّل، تهران: انتشارات همشهری.
31- طبرسی، احمد بن علی (1403)، الإحتجاج علی أهل اللجاج، چاپ اوّل، مشهد: انتشارات مرتضی.
32- طبرسی، فضل بن حسن (1390)، إعلام الوری بأعلام الهدی، چاپ اوّل، تهران: بی نا.
33- طریحی، فخر الدین بن محمّد (1375)، مجمع البحرین، چاپ سوم، تهران: مرتضوی.
34- فارابی، محمّدبن محمّد (1408)، المنطقیات للفارابی، چاپ محمّدتقی دانش پژوه، قم: بی نا.
35- فراهیدی، خلیل بن احمد (1405)، کتاب العین، چاپ دوم، قم: نشر هجرت.
36- فرکلاف، نورمن (1379)، تحلیل انتقادی گفتمان، ترجمۀ فاطمه شایسته پیران و همکاران، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها.
37- فرهنگی، سهیلا (1385)، «تحلیل گفتمانی شعر پیغام ماهی ها از سهراب سپهری»، مجلّۀ پژوهش زبان و ادب فارسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شماره 6، بهار و تابستان، صص 69-84.
38- فیومی، أحمد بن محمّد (1414)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، قم: مؤسسة دار الهجرة.
39- قبادی، حسینعلی، فردوس، آقاگل زاده، سیّد علی دسپ (1388)، «تحلیل گفتمان غالب در رمان سووشون سیمین دانشور»، فصلنامۀ نقد ادبی، دانشگاه تربیت مدرِس، سال دوم، شمارۀ 6، تابستان، صص 149-183.
40- قرشی بنایی، علی اکبر (1412)، قاموس قرآن، تهران: دار الکتب الاسلامیة.
41- کاپلستون، فردریک چارلز (1385)، تاریخ فلسفه، ترجمۀ جلال الدین مجتبوی، ج 1، تهران: نشر علمی فرهنگی.
42- گرجی، مصطفی (1390)، آیین پژوهش در زبان و ادبیات بارویکرد به منظرهای شش گانه، تهران: انتشارات کلک سیمین.
43- گرجی، مصطفی، درودگریان، فرهاد و افسانۀ میری (1391)، «تحلیل گفتمانی رمان کولی کنار آتش منیرو روانی پور»، فصلنامۀ تخصّصی سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، جهاد دانشگاهی، سال پنجم، شمارۀ اول، شمارۀ پیاپی 15، بهار، صص 79-90.
44- لطفی پور ساعدی، کاظم (1389)، «درآمدی به سخن کاوی»، مجلّۀ زبان شناسی، دانشگاه تهران، سال نهم، شمارۀ 13، پاییز، صص 9-39.
45- مدنی شیرازی، علی خان بن أحمد (1384)، الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول، چاپ اوّل، مشهد، مؤسسة آل البیت(علیه السلام) لإحیاء التراث.
46- مصطفوی، حسن (1368)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
47- مفید، محمّد بن محمّد (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، چاپ اوّل، قم: انتشارات کنگرۀ شیخ مفید.
48- مکاریک، ایرنا ریما (1384)، دانش نامۀ نظریّه های ادبی معاصر، ترجمۀ مهران مهاجر و محمّد نبوی، تهران: آگه.
49- مک دائل دایان (1380)، مقدّمه ای بر نظریّه های گفتمان، ترجمۀ حسینعلی نوذری، تهران: انتشارات فرهنگ گفتمان.
50- نیکویی، علیرضا و اختیار بخشی (1389)، مفهوم فراست در گفتمان عرفی و عرفانی، نشریۀ ادب پژوهی، شماره سیزدهم، پاییز.
51- هاشمی، احمد (1386)، جواهر البلاغة، تهران: انتشارات الهام.
52- یارمحمّدی، لطف الله (1383)، گفتمان شناسی رایج و انتقادی، تهران: هرمس.
53. Brown, G. & George Yule (1983); Discourse Analysis, London: Cambridge University Press
منبع مقاله: منبع : مطالعات ادبی متون اسلامی» پاییز 1395 - شماره 10