سه شنبه, 25 شهریور 1399 ساعت 21:08
خواندن 31 دفعه

نگاهی به پیشینه و چهره شام در واقعه عاشورا

نویسنده: کرمانی، نجمه

سرزمین شام چهل سال زیر سیطره سلطنت معاویه بود و اهالی آن با شایعه ها و تبلیغات سوء بنی امیه علیه خاندان وحی خو گرفته بودند. از روزی که شامیان به اسلام گرویدند، حکمرانان فاسقی همچون معاویه و پسر فاسقش یزید بر آنان حکم رانده بود. در واقع، اسلامِ آنان از بنی امیه به ارث رسیده و تربیت یافتگان حکومتی سراسر فساد و تزویر بودند. تا آنجا که معاویه، صد هزار نفر از آنان را در جنگ صفین علیه امیرمؤمنان علی علیه السلام شوراند. او چنان پرده ای از دورویی و نفاق بر دل آن مردم افکنده بود که امام علی علیه السلام را واجب القتل می دانستند و سالها به او و فرزندانش در بالای منبرها دشنام می دادند.

نامگذاری شام
شام را از دو جهت به این نام خوانده اند. نخست اینکه شام به معنای شمال است و دلیل این نام گذاری، قرار گرفتن آن در سمت شمال قبله می باشد. همچنان که یمن به معنای راست است و از آن جهت که در سمت راست قبله قرار دارد به آن یمن گفته اند. علت دیگری که برای نام گذاری شام گفته اند آن است که: سام بن نوح بر آن سرزمین حکومت می کرده و هنگام برگرداندن آن به لغت عربی، به شام تبدیل شده است.[1]

شام در گذرگاه تاریخ
این سرزمین در دوران باستان شامل کشورهای کنونی سوریه، لبنان، فلسطین و بخشهایی از اردن می شد که پس از جنگ جهانی اول و در پی تقسیم بندیهای کشوری و سیاستهای تفرقه افکنی انگلستان و فرانسه، به صورت کشورهای کنونی درآمده است. امپراتوری روم در سال 63 میلادی، شام را به تسخیر خود در آورد که پس از تجزیه، دولت روم به دو بخش روم شرقی و غربی در سال 395 میلادی، شام جزو قلمرو امپراتوری روم شرقی (بیزانس) گردید. البته سیطره بیزانس بر شام به تدریج کم رنگ شد و سرانجام در قرن هفتم میلادی به دست مسلمانان افتاد.[2]

شام پس از اسلام
ریشه پیوندهای خاص این سرزمین با تاریخ اسلام، به سالهای پیش از فتح دمشق باز می گردد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دوران نوجوانی و جوانی به همراه عمویش، ابوطالب، به آن سرزمین سفر کرد، ولی هنوز به مقصد نرسیده بود که رویدادی برای ابوطالب رخ داد و مجبور شد سفرش را نیمه کاره رها سازد و به مکه باز گردد. آن رویداد، خبری بود که بُحیری، راهب نصرانی درباره پیامبریِ محمد دوازده ساله به ابوطالب داد و او را از خطر گزند رساندن یهودیان به پیامبر آخرالزمان، برحذر داشت.[3]
دومین سفر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله به شام در 25 سالگی اش انجام گرفت. ایشان در این سفر، سرپرستی کاروان تجاری حضرت خدیجه علیهاالسلام را بر عهده داشت و با سود خوبی بازگشت.[4]
پس از تحکیم پایه های اسلام در جزیرة العرب، سرزمین شام در سال 14 هجری برابر با نیمه قرن هفتم میلادی، به تسخیر مسلمانان درآمد و به قلمرو اسلامی پیوست. شام از سال 40 هجری تا سال 132 هجری، پایتخت حکومت بنی امیه بود. در این تاریخ و در پی سقوط بنی امیه که به دست عباسیان و با پشتیبانی ایرانیان انجام پذیرفت، شام اعتبار گذشته اش را از دست داد و بغداد به عنوان پایتخت اعلام گردید.[5]

شام؛ خاستگاه عُقده های کهنه
شهر شام یکی از سرزمینهای پرخاطره صدر اسلام و از کهن ترین خاستگاه های کینه توزی دشمنان اسلام به شمار می آید؛ سرزمینی که وطن سرسخت ترین دشمنان اسلام یعنی امیه، ابوسفیان و معاویه است.
داستان این کینه توزی از زمانی آغاز می شود که امیّه در اثر آتش حسادتی که از عمویش، هاشم[6] در وجود پلیدش زبانه می کشید، همیشه با وی دشمنی می کرد. با این حال و با وجود کوششها و کارشکنیهای زیادی که برای بدنام کردن هاشم به عمل می آورد، روز به روز بر عزّت و بزرگی هاشم در میان مردم، افزوده می شد. سرانجام امیه، عمویش را وادار کرد تا به همراه او پیش کاهنان عرب روند و آنان در باره ایشان داوری کنند؛ هر کدام مورد تحسین آنان قرار گرفت، او زمام امور قبیله را به دست گیرد. هر چند بزرگواری هاشم مانع از آن می شد که بر سر قدرت با برادرزاده اش درگیری داشته باشد اما به ناچار، پیشنهادش را می پذیرد و امیّه شرط می گذارد که هر کس بازنده این جنگ سرد شد، باید از مکه بیرون رود و هر ساله، صد شتر سیاه چشم در روزهای حج قربانی کند.
از حسن اتفاق، کاهن همین که هاشم را می بیند، ناخواسته زبان به مدح وی می گشاید و پیش از آغاز رسمی رقابت، هاشم برنده می شود. امیه نیز به ناچار با پرداخت غرامتی سنگین، مکه را به سوی شام ترک می گوید. اینجا نخستین جرقه دشمنی میان دو خانواده بنی امیه و بنی هاشم زده می شود. دشمنی و حسادتی که تا 130 سال پس از ظهور اسلام ادامه می یابد و سبب پیدایش جنایتهایی می گردد که سیاه ترین صفحه های تاریخ را به خود اختصاص می دهد.

شام از دیدگاه معصومین علیهم السلام
امام باقر علیه السلام در مورد شام می فرماید: «شام؛ چه سرزمین خوبی، اما چه اهالی پستی!»[7] در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام نیز آمده است: «وقتی خبر سرپیچی معاویه، به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و گفتند که صد هزار نفر با او هستند، حضرت پرسید: از کدام طایفه اند؟ گفتند: اهل شام اند. فرمود: نگویید اهل شام، بلکه بگویید اهل شوم. »[8] این روایت از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است؛
«هنگامی که به امیرالمؤمنین علیه السلام خبر رسید که معاویه با لشکری یکصد هزار نفری برای جنگ با ایشان صف آرایی کرده، امام پرسید: این جمعیت انبوه از کجا [به جنگ با ما [برخاسته اند؟ گفتند: آنها اهل شام اند. امام فرمود: مگویید اهل شام، بگویید اهل شوم [و پستی]. اینان فرزندان شهری هستند که داود علیه السلام آنها را نفرین کرده است.»[9]
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام آمده است: «قائم علیه السلام ظهور نخواهد کرد مگر پس از آنکه از شام فتنه و آشوبی سترگ برانگیخته شود ومردم راه نجاتی نداشته باشند...»[10]
رقابتی که آن روز از روی حسادت شکل گرفت، افزون بر اینکه ریشه دار بودن کینه بنی امیه را نسبت به خاندان هاشم روشن می سازد، علل نفوذ امویان را در سرزمین شام تبیین می کند. همچنین آشکار می شود که روابط دیرینه امویان با اهالی این مرز و بوم، زمینه را برای شکل گیری حکومت بنی امیه در این منطقه فراهم ساخته است.[11]
رگه های بزرگی از عقده های جاهلی و کینه امویان در دوران زندگانی نخستین پیشوایان معصوم به خوبی هویداست. جنگهای امویان با امیرالمؤمنین علی علیه السلام، تیرباران کردن بدن مسموم امام مجتبی علیه السلام، حادثه دلخراش کربلا، اسارت اهل بیت امام حسین علیه السلام، سنت زشت سبّ امام علی علیه السلام، از همان بغضِ کهنه سرچشمه گرفته است. یزید نیز در مجلس خود، هنگام چوب زدن بر لب و دندان مبارک امام حسین علیه السلام، دقیقاً از این بغض چندین ساله پرده بر می دارد و می سراید: «ای کاش! پدرانم که در جنگ بدر کشته شدند، عجز و زاری قبیله خزرج را می دیدند و در آن حال از شادی فریاد می کشیدند که دست مریزاد ای یزید. بنی هاشم با سلطنت بازی کردند زیرا نه خبری بر ایشان می آمد و نه وحیی از آسمان نازل می شد. از دودمان خویش نباشم اگر به خاطر آنچه محمد صلی الله علیه و آله انجام داده، از فرزندانش انتقام خویش را نگیرم».[12]

اجمالی از چهره و عملکرد حکمران وقت شام
سرزمین شام چهل سال زیر سیطره سلطنت معاویه بود و اهالی آن با شایعه ها و تبلیغات سوء بنی امیه علیه خاندان وحی خو گرفته بودند. از روزی که شامیان به اسلام گرویدند، حکمرانان فاسقی همچون معاویه و پسر فاسقش یزید بر آنان حکم رانده بود. در واقع، اسلامِ آنان از بنی امیه به ارث رسیده و تربیت یافتگان حکومتی سراسر فساد و تزویر بودند. تا آنجا که معاویه، صد هزار نفر از آنان را در جنگ صفین علیه امیرمؤمنان علی علیه السلام شوراند. او چنان پرده ای از دورویی و نفاق بر دل آن مردم افکنده بود که امام علی علیه السلام را واجب القتل می دانستند و سالها به او و فرزندانش در بالای منبرها دشنام می دادند.
یزید، فرزند معاویة بن ابی سفیان دومین خلیفه از سلسله امویان و یا به تعبیر دقیق تر سفیانیان[13] بود که در نیمه رجب سال 60 هجری به قدرت دست یافت.[14] او جوانی درشت اندام و تنومند با موهای پر پشت بود.[15] مادرش را میسون دختر بجدل کلبی[16] که زنی بادیه نشین بوده، خوانده اند که نژاد اصلی او به رومیان می رسیده است.
یزید شدیداً تحت تأثیر تربیتهای مادرش قرار داشت و به همین جهت، دارای خلق و خویی بدوی بود و زندگی صحرا و بازی با حیوانات در روان او رخنه کرده بود، به گونه ای که در هنگام حکمرانی نیز او را مشغول بازی با سگها و میمونها می دیدند. او بوزینه زشتی به اسم ابو القیس داشت که علاقه بسیاری به او نشان می داد. وی، آن را در مجلس کنار خود می نشانید، و در حالی که لباسهای رنگارنگی به آن پوشانیده بود، با آن هم پیاله می شد و ته مانده جام شراب خود را به او می نوشاند. گاه در مسابقات اسب دوانی، ابوالقیس را بر الاغی چابک، سوار می کرد و در مسابقه شرکت می داد. شاعران دربار نیز در وصف آن قصیده ها می سرودند و...[17]
علاقه یزید به شراب خواری و زن پرستی، مثال زدنی بود، به گونه ای که کمتر او را در حالت هشیاری می یافتند. افراط او در شراب خواری و عیاشی در مردم نیز تأثیر منفی گذاشت، تا آنجا که مردم مدینه نیز به او تأسی کرده و در مکه و مدینه؛ در شهر پیامبر صلی الله علیه و آله، می گساری و زن بازی می کردند.[18]
او گذشته از فساد اخلاقی شدیدی که داشت، تحت تأثیر مستقیم مسیحیت تحریف شده نیز قرار گرفته و این دو عامل مخرب، از او چهره ای منفور و اسلام ستیز ساخته بود. زیرا در درجه اول، میسون مادر یزید از قبیله ای مسیحی به نام بنی کلب، که دیری از اسلام آوردن شان نمی گذشت بود. بر این اساس، یزید لحظه ای تحت آموزش تعالیم و آموزه های اسلامی قرار نگرفته و شخصیت او در فضایی شکل و قالب گرفته بود که بویی از اسلام در آن به مشام نمی رسید و در هم آمیختگی و بی فرهنگی بادیه و آموزه های ضد اسلامی مسیحیت تحریف شده، وی را بر آن می داشت تا با تقدس زدایی و هنجار شکنی در برابر اسلام قد علم نماید.
از سوی دیگر، نفوذ مسیحیان در دربار یزید و تأثیرپذیری او از آنان، گام مهم دیگری در اسلام ستیزی اش بود. فردی مسیحی به نام سرژیوس[19] در دربار یزید، سمت وزیر و مشاور را داشت. او از زمان معاویه با سمت منشی گری دیوان مالی، به دربار راه یافت و پس از معاویه نیز به فعالیت و حفظ سمت خود ادامه داد.[20] تاریخ بیان گر آن است که یزید در تصمیم گیریهای کلان حکومتی و عزل و نصبها با او مشورت می کرده است.[21]
همچنین او دارای آموزگاران و اساتیدی مسیحی و حتی شاعری مسیحی به نام اخطل بود که در دربار، خدمت می کرد. نگاشته اند؛ روزی یزید به وی فرمان می دهد تا هنرش را به کار گیرد و در هجو انصار شعری بسراید.
یزید حتی تربیت فرزندان خود را نیز به آموزگاران مسیحی سپرد. این موضوع به وضوح، سر سپردگی او نسبت به مسیحیت تحریف شده و کینه توزی ریشه دارش را نسبت به اسلام می رساند.[22]

اسیران کربلا در شام
بیشتر تاریخ نویسان بر این عقیده اند که اهل بیت علیهم السلام در روز اول ماه صفر وارد شام شده اند، ولی شهید مطهری رحمه الله تاریخ ورود اسیران را به دمشق، روز دوم ماه صفر می داند.[23]
یزید دستور می دهد که دروازه ها را به روی اسیران بسته و سه روز شهر را آذین بندی کنند.[24]
با چنین اوصافی، هنگام ورود اسیران به شام، آنان را از شلوغ ترین دروازه شهر، به نام دروازه ساعات وارد می کنند؛[25] در شهر، شادی عمومی اعلام شده و مردم لباسهای نو پوشیده و صدای هلهله و شادی بلند است. زنان دف می زدند و اسیران از میان شلوغیها، می گذرند.
ساربانان برای سوزاندن دل اهل بیت علیهم السلام، سرها را پیشاپیش محملها می برند. جلوتر از همه، سر علمدار کربلا جلوه گری می کند و بنابر بعضی نقلها، سر مقدس امام حسین علیه السلام را پشت سر محملها وارد می کنند تا مردم به اشتباه بیفتند و احدی از دوست داران، اهل بیت علیهم السلام را نشناسد و عیش مردم را بر هم نزند. هتاکیها شروع می شود؛ پیرزنی به سر بریده حضرت سنگ می زند و مردم که مست هوسرانی و ولنگاری هستند، از او تقلید می کنند.[26]
امام سجاد علیه السلام می فرماید: «در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا پایان بی سابقه بود؛ ساربانان با کعب نی و تازیانه، ما را از میان جمعیت مطرب گذراندند. نیزه داران با سرها بازی می کردند و نیزه هایشان را در هوا می چرخاندند. گاهی سرها از بالای نیزه ها روی زمین و زیر دست و پای مردم و مرکبها می افتاد. زنان شامی از بالای بامها روی سر ما آتش و خاکستر داغ می ریختند که تکه ای از آن روی عمامه ام افتاد و چون دستهایم را با زنجیر به گردنم بسته بودند، عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید. از طلوع آفتاب تا غروب ما را در کوچه ها می گردانیدند و می گفتند: «این نامسلمانها را بکشید!» ما را با یک رشته طناب به هم بسته بودند و از دهلیز خانه یهودیان و مسیحیان می گذراندند و به آنان می گفتند: اینها قاتلان پدران و فرزندان شما هستند، انتقام خودتان را بگیرید! آنان همگی در این لحظه به سوی ما سنگ و چوب پرتاب کردند.
افزون بر آن، ما را به بازار برده فروشان برده و ما را در معرض فروش قرار دادند. همچنین ما را در خرابه ای جای دادند که روزها از گرما و شبها از سرما آسایش نداشتیم.»[27]
امام رضا علیه السلام در توضیح رفتار یزید با اسیران سرفراز کربلا در مجلس او فرموده است: «وقتی سر مقدس حضرت حسین بن علی علیهماالسلام را به شام آوردند، یزید دستور داد سفره غذا بگسترند. ابتدا به همراه اطرافیان خود، مشغول خوردن غذا و نوشیدن شراب شد. سپس دستور داد تا سر مقدس امام را داخل تشتی از طلا بگذارند و بیاورند. او سر امام را زیر تختی که بر آن نشسته بود قرار داد. وی همچنان شراب می نوشید. پس از مدتی دستور داد تا شطرنج بیاورند. آنگاه مشغول بازی با شطرنج شد و شروع به مسخره کردن امام حسین علیه السلام، پدر و جدش رسول خدا نمود و در همین حین هر گاه از حریف خود در بازی می بُرد، جامی از شراب سر می کشید و ته مانده آن را داخل تشت می ریخت. پس بر شیعیان ماست که از شراب و شطرنج (قمار) دوری کنند و هر گاه شراب و شطرنج می بینند، [مصایب] امام حسین علیه السلام را به یاد آرند و بر دشمنان او؛ یزید و آل زیاد لعنت فرستند تا خداوند متعال، گناهان آنان را بیامرزد حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان باشد.»[28]

پی نوشت ها
[1] معجم البلدان، فرید عبدالعزیز الجندی، ج 3، ص 254.
[2] گیتاشناسی کشورها، چاپ 1365، ص 185.
[3] کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395 ه. ق، ج1، ص183.
[4] فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج 1، ص 156.
[5] شام سرزمین خاطره ها، مهدی پیشوایی، ص 19.
[6] جد دوم پیامبر صلی الله علیه و آله.
[7] سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 4، ص 361.
[8] همان.
[9] بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 60، ص 208.
[10] همان، ج 52، ص 297.
[11] برگرفته از: فرازهایی از زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، جعفر سبحانی، ص 41 (با گزینش).
[12] تذکرة الخواص، سبط ابن الجوزی، ص 261.
[13] سلسله امویان به دو سلسله سفیانیان و مروانیان تقسیم می شود.
[14] الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 200.
[15] تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، ص 229.
[16] تتمة المنتهی، شیخ عباس قمی، ج 1، ص 36.
[17] نک، مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن الحسین مسعودی، ج 2 ص 72.
[18] مروج الذهب، ج 2، ص 73؛ تتمة المنتهی، ج 1، ص 38.
[19] معرب سرجون.
[20] تجارب الامم، ابو علی مسکویه، ج 2، ص 211.
[21] الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 23.
[22] الامام الحسین علیه السلام، عبدالله العائلی، ص 59.
[23] حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج 1، ص 177.
[24] فرسان الهیجاء، ذبیح الله محلاتی، ص 285.
[25] لواعج الاشجان، علامه سید محسن امین عاملی، ص 220.
[26] فرسان الهیجاء، ص 285.
[27] تذکرة الشهدا، ص 412.
[28] عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 2، ص 21؛ قمقام زخّار و صمصام بتّار، فرهاد میرزا، ص 568؛ منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج 1، ص 790؛ فرسان الهیجاء، ص 289.
مبلغان، اسفند 1384 و فروردین 1385 - شماره 76 (8 صفحه - از 53 تا 60)