شنبه, 12 آبان 1397 ساعت 14:25
خواندن 23 دفعه

مخالفت وهابیت با سایر مسلمانان در تحلیل قیام امام حسین علیه السلام

نويسنده : سید ابوالفضل حسینی

احترام به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در بین مذاهب اسلامی جلوه گر بوده است. اما توجه مسلمانان به امام حسین به واسطه قیامشان که منجر به شهادت ایشان شد، در بین این مذاهب دارای اهمیت ویژه ای بوده است. تقبیح یزید و قاتلین آن حضرت و نذری دادن در روز عاشورا و حتی عزاداری برای ایشان تنها گوشه ای از این مهم می باشد.
در این بین وهابیت مسیری دیگر را پیموده است و سعی کرده ضمن تبرئه یزید به تقبیح امام حسین (علیه السلام) بپردازد. ابن تیمیه رئیس سلفیها در منهاج السنه معتقد است که قیام امام حسین (علیه السلام) مصلحتی نداشت و باید ایشان سکوت می کردند:
لم یکن فى الخروج لا مصلحه دین و لا مصلحه دنیا، بل تمکن اولئک الظلمه الطغاه من سبط رسول الله حتى قتلوه مظلوما شهیدا و لکن فى خروجه و قتله من الفساد ما لم یکن حصل لو قعد فى بلده[1]
در قیام امام حسین (علیه السلام) نه مصلحت براى دین اسلام بود و نه مصلحت براى دنیاى مسلمانان بود. بلکه قیام امام حسین (علیه السلام) باعث شد یک سرى ظالمان و طغات، امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه شهید کردند. اگر امام حسین (علیه السلام) در خانه اش مى نشست و در مدینه به زندگى عادى خودش ادامه مى داد، خیلى فسادش کمتر بود و جامعه گرفتار نمى شد از این که بیاید یک همچنین کارى را انجام بدهد.
گذشته از اینکه این رویه بوی ناصبی گری می دهد و لازم است علیه آن مبارزه شود، علت این سخنان ریشه در عدم فهم علت قیام امام حسین (علیه السلام) است. علت اصلی قیام امام حسین (علیه السلام) که همواره مورد توجه مسلمین بوده است، جلوگیری از بین رفتن یا انحراف شدید در اسلام بوده است که از گزارشهای تاریخی این مدعا قابل اثبات است. برای اثبات این ادعا گوشه ای از اعترافات صحابه و بزرگان اهل سنت را بیان می کنیم تا هم اهمیت قیام آن حضرت مشخص شود و هم اشتباه سلفیها که می گویند امام حسین (علیه السلام)  باید سکوت می کرد و هیچ اقدامی نمی کرد.
سالم از أم درداء نقل مي كند:
دخل علي أبو الدرداء و هو مغضب، فقلت: ما أغضبك؟ فقال: والله! ما أعرف من أمة محمد صلي الله عليه و سلم شيئا إلا أنهم يصلون جميعا.[2]
همسرم وارد منزل شد در حالي كه غضبناك بود. سؤال كردم: چرا غضبناك شدي؟ گفت: به خدا قسم! چيزي از سنت محمد صلي الله عليه و سلم در ميان أمتش نمانده است، جز اين كه با هم نماز مي خوانند.
چيزي از آثار سنت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) در جامعه اسلامي ديده نمي شود كه به آن سنت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) گفته شود.
أنس بن مالک مي گويد:
ما أعرف شيئا مما كان علي عهد النبي صلي الله عليه و سلم، قيل: الصلاة؟ قال: أليس ضيعتم ما ضيعتم فيها؟[3]
من در ميان أمت، چيزي از سنت هايي كه در زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم بود، نمي بينم. سؤال مي كنند: آيا نماز هم همان طور است؟ گفت: آيا شما سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) را تضييع نكرديد؟
يعني غير از نماز، تمام شاخصه هاي أمت اسلامي در زمان پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) از بين رفته است.
روایت زهری:
دخلت (زهری) علي أنس بن مالك بدمشق و هو يبكي، فقلت له: ما يبكيك؟ فقال: لا أعرف شيئا مما أدركت إلا هذه الصلاة و هذه الصلاة قد ضيعت.[4]
در دمشق، وارد بر أنس بن مالك شدم و ديدم گريه مي كند. علتش را سؤال كردم و گفت: آنچه كه از سنت پيامبر مي دانستم، همه اش از بين رفته است؛ غير از نماز كه آن هم ضايع و نابود شد.
كلام شافعي:
شافعي از وهب بن كيسان نقل مي كند:
كل سنن رسول الله صلي الله عليه و سلم قد غيرت، حتي الصلاة.[5]
تمام سنت هاي رسول الله صلي الله عليه و سلم دست خوش تغيير شده؛ حتي نماز.
مالك بن أنس در كتاب الموطأ نقل مي كند از جدش و مي گويد:
ما أعرف شيئا مما أدركت عليه الناس إلا النداء بالصلاة.[6]
چيزي از سنت پيامبر، غير از اين كه اذان گفته مي شود، نمانده است.
يعني تمام سنت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)، دست خوش تغيير شده است.
حسن بصري مي گويد:
لو خرج عليكم أصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم ما عرفوا منكم إلا قبلتكم.[7]
اگر الآن صحابه رسول الله صلي الله عليه و سلم به ميان شما بيايند، غير از قبله، چيزي از سنت رسول الله صلي الله عليه و سلم را در ميان شما مشاهده نمي كنند.
يعني تنها چيزي كه از سنت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) مانده، اين است كه همه رو به قبله براي نماز مي ايستند.
در چنین فضای انحراف از خط مستقیم اسلام بود که امام برای اصلاح این امور قیام کرد و خودشان در وصیتشان این گونه فرمودند:
«و اني لَم أَخرُج أَشِراً وَ لابَطراً وَ لامُفسِداً وَ لاظالِماً و اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِي امّة جدّي أُرِيدُ أَن آمُر بِالمَعرُوفِ وَ أَنهي عَنِ المُنكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي وَ أبي علي بن ابي‏طالب فمَن قَبِلَني بِقَبُولِ الحَقِّ فَاللّه أولي بِالحَقِّ و َمَن رَدّ عَلَيِّ هذا أَصبِرُ حَتّي يقضِيَ اللّهُ بيني و بين القَومِ وَ هُوَ خَيرُالحاكِمِينَ».[8]
من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم، بلكه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منكر و خواسته‏ام از اين حركت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب عليه السلام است. پس هر كس اين حقيقت را از من بپذيرد (و از من پيروي كند) راه خدا را پذيرفته است و هر كس رد كند (و از من پيروي نكند) من با صبر و استقامت (راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميّه حكم كند كه او بهترين حاكم است.[9]

 
[1] . منهاج السنه، ج۴، ص۵۳۰.
[2] . صحيح بخاري، ج1، ص159، ح650، كتاب الأذان، باب وجوب صلاة الجماعة
[3] صحيح بخاري، ج1، ص134، ح529، كتاب مواقيت الصلاة، باب تضييع الصلاة عن وقتها
[4] صحيح بخاري، ج1، ص134، ح530، كتاب مواقيت الصلاة، باب تضييع الصلاة عن وقتها
[5] كتاب الأم للإمام الشافعي، ج1، ص269.
[6]. كتاب الموطأ للإمام مالك، ج1، ص72 ـ تنوير الحوالك للسيوطي، ص92 ـ الإستذكار لإبن عبد البر، ج1، ص399 ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص199
[7] .جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص199
[8] . مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188.
[9]. البته باید توجه داشت که بزرگترین منکر، دور شدن جامعه از حول محور امامی است که او خود بالاترین معروف است. (این پاورقی به متن اصلی اضافه شده است)

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن