یکشنبه, 29 مهر 1397 ساعت 18:01
خواندن 34 دفعه

مشروعیت نامگذاری به «عبدالنبی» و «عبدالحسین» و ... از دیدگاه شیعه و سنی

نويسنده : سید محمد یزدانی

مقدمه:
نام‌گذاری به نام‌هایی همچون: عبد الرسول، عبد العلی، عبد الزهراء و… یکی از ایرادهایی است که وهابی‌ها به دیگر مسلمانان می‌گیرند و مدعی‌اند که این نوع نام‌گذاری شرک و نشانگر این است که آن شخص بنده خداوند نیست؛ بلکه بنده همان کسی است که خود را عبد او نام نهاده است. نویسنده وهابی «سلیمان الخراشی» در کتاب «أسئله قادت شباب الشیعه الی الحق» در همین راستا می‌نویسد:
«انسان فقط می‌تواند بنده خدا باشد؛ خداوند متعال می‌فرماید: > بَلِ اللَّهَ فَاعْبُد<. (الزمر: ۶۶). «فقط خدا را بندگی کن».
پس چرا شیعیان اسمهای خودشان را عبدالحسین (بنده حسین) و عبد علی (بنده علی)، و عبدالزهرا و عبدالامام می‌گذارند؟!
چرا امامان، فرزندانشان را عبد العلی و عبد الزهرا نام‌گذاری نکردند؟ و آیا درست است که بعد از آن که امام حسین به شهادت رسیده است بگوییم عبد الحسین یعنی خادم حسین؟ خادم کسی است که آب و غذا را تهیه می‌کند و خدمت می‌نماید آیا معقول است که کسی آب و غذا برای حسین ببرد و در قبرش آب وضویش را آماده کند تا بگوییم که خادم حسین است؟!!». (الخراشی، ۱۴۲۸ق ـ ۲۰۰۷م: ۱۷)
لجنه دائمی افتای عربستان سعودی در پاسخ به این سؤال که آیا نام‌گذاری به «عبد الفضیل» درست است یا خیر، این چنین پاسخ داده است:
هیچیک از بندگان حق ندارند، غیر خدا را عبادت کنند؛ پس جایز نیست که خود را «عبد الفضیل»، «عبد النبی»، «عبد الرسول»، «عبد علی»، «عبد الحسین»، «عبد الزهراء»، «غلام احمد»، «غلام مصطفی» یا اسم‌هایی از این نوع که بندگی مخلوق را ثابت می‌کند، بگذارد؛ زیرا باعث غلو در حق صالحین و آبرومندان، و کوتاهی در حق خداوند می‌شود و به این دلیل که وسیله‌ای است برای شرک و طغیان. (دویش، (بی‌تا): ج۱۱، ۴۵۵).
با تأمل و دقت در این فتوا به خوبی روشن می‌شود که وهابی‌ها، بسیار حریصند که مسلمانان را به هر بهانه‌ای تکفیر کنند. از این رو، این نام‌گذاری‌ها را شرک و کفر اعلام کرده‌اند. اگر برای «عبد النبی»، «عبد العلی» و… این بهانه را داشته باشند که بوی شرک و کفر به مشام‌شان می‌رسد، برای «غلام احمد» و «غلام مصطفی» چه دستاویزی می‌‌توانند داشته باشند؟ این دو کلمه چه ارتباطی به «عبادت غیر خدا» دارد؟.
غلام، به زبان فارسی دقیقا معادل کلمه «مولی» به معنای «برده» در عربی است. کسی که اندک آگاهی از تاریخ اسلام داشته باشد، می‌داند که رسول خد(ص) نیز غلام و کنیز داشته است. زید بن حارثه، مشهورترین برده آن حضرت است. همچنین ماریه قبطیه مادر ابراهیم(ع) فرزند نیز کنیز آن حضرت بود.
آیا پیام‌آور خدا و صاحب شریعت به اندازه این وهابی‌های تکفیری و تند رو، معنای شرک و کفر را نمی‌دانست؟ همه مسلمانان صدر اسلام، غلام و کنیز داشته‌اند، آیا همه آن‌ها نیز مشرک بوده‌اند؟
***
لازم به یادآوری است تا آن‌جایی که نگارنده اطلاع دارد و با جستجوهای زیادی که انجام گرفته، کتاب یا مقاله تخصصی در این باره نوشته نشده است؛ هرچند که در لابلای برخی از کتاب‌های پاسخ به شبهات می‌توان مطالب مختصری را یافت؛ از جمله سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب «میزان الحق» به اختصار از این شبهه جواب داده است؛ از این رو ضروری به نظر می‌رسد که به صورت تخصصی و مفصل‌تر به این شبهه پرداخته شود.
***
با بررسی و تحلیل آیات قرآن کریم، سنت رسول خدا(ص)، روایات ائمه اهل البیت(ع)، لغت عرب، سیره صحابه و تابعین و عملکرد بزرگان اهل سنت، درمی‌یابیم که این نوع نام‌گذاری‌ها مشروع است و هیچ اشکالی ندارد. در طول تاریخ اسلام و حتی در زمان رسول خدا(ص) و ائمه اهل البیت(ع) رایج بوده است. نه پیامبر و اهل بیت(ع) از آن جلوگیری کرده‌اند و نه فقهای مسلمان آن را حرام دانسته‌اند؛ زیرا هدف از این نام‌گذاری‌ها، اظهار ارادت و عشق نسبت به پیامبر خدا و خاندان پاک و مطهر آن حضرت است، نه عبادت و پرستش غیر خدا.
در این نوشتار، تلاش شده است که به این سؤال در قالب هفت نکته به صورت منطقی و مستدل جواب داده شود:
۱. معانی متعدد «عبودیت» در لغت
«عبودیت» در اصل به معنای خضوع، فروتنی، تذلل، و اطاعت است. «وأصل العبودیه الخضوع والذل». (رازی، ۱۹۹۵م: ج۱، ص۱۷۲) اما در عرف کاربردهای مختلفی دارد. راغب اصفهانی، از لغت شناسان نامدار اهل سنت در این باره به تفصیل سخن گفته است که ما خلاصه آن را این جا خواهیم آورد:
«عُبُودِیَّه؛ یعنى اظهار فروتنى و طاعت و فرمانبردارى (از حقّ) واژه «عِبَادَه» از «عبودیّه» رسا‏تر است؛ زیرا عبادت نهایت فروتنى و طاعت است، لذا استحقاق و شایستگى پرستش را ندارد؛ مگر کسی که نهایت کمال و فضیلت از اوست و او خداى تعالى است و لذا گفت: >أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ‏< (یوسف (۱۲) : ۴۰)…
«عَبْد» یا بنده ، چنانکه گفته‏اند بر چهار قسم است:
اوّل: عبد و بنده‏اى که به حکم شرع، انسانى است که خریدنش یا براى آزادى و یا فروختنش براى آزاد کردن صحیح است، مثل آیات: >الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ<. (بقره (۲) : ۱۷۸).
دوّم: عبد و بنده‏اى که با ایجاد و آفریده شدنشان بنده خدایند که جز از سوى خدا نیست و همانست که در آیه: >إِنْ کلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً<. (مریم (۱۹) : ۹۳).
سوّم: عبد بودن با عبادت و خدمت که مردمان در اینگونه عبد بودن دو قسم‌اند:
عبدى که عبادتش براى خدا مخلصانه و خالص است و مقصود آیات: >ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکوراً< (اسراء (۱۷) : ۳) و… از این نوع بندگى و پرستش است؛
عبد و بنده دنیا و اعراض دنیا که پیوسته در خدمت دنیا و غرق در دنیا است و همان است که در حدیثى آمده: «تعس عبد الدّرهم، تعس عبد الدّینار» یعنى: (بندگان درهم و دینار نگونسار و هلاکت بارند)… جمع عبدى که به معنى برده است و به بردگى درآمده «عَبِید» است…
عَبَّدْتُ فلاناً: وقتى است که او را مطیع و رام کنى و عبد خود کنى. خداوند به فرعون مى‏گوید: “تو بنى اسرائیل را بنده و برده خویش گرفته‏اى”». (راغب اصفهانی، بی‌تا: ج‏۲، ۵۴۱ ، ماده «عبد»).
آن چه خواندید معانی متعدد «عبودیت» از دیدگاه یک لغت شناس سنی مذهب بود که تصریح کرده گاهی‌ «عبد» به معنای انسانی است که به حکم شرع خریدن، فروختن و یا آزاد کردن او صحیح است ؛ اما متأسفانه وهابی‌های تکفیری به منظور هجمه بر عقاید مسلمانان، تنها به یک معنای آن توجه می‌کنند که همان معنای عبادت و پرستش خالصانه است؛ در حالی که هدف مسلمانان از نام‌گذاری به «عبد النبی»، «عبد الحسین» و… این مفهوم نیست.
۲. معانی متعدد «عبودیت» در قرآن کریم
کلمه «عبد» در قرآن کریم در معانی متعددی به کار برده شده است. گاهی به معنای «عبودیت خالصانه» است که منشأ این نوع عبودیت، خالقیت و رازقیت و ربوبیت خداوند نسبت به بندگان اوست. این نوع از عبودیت تنها در اختیار خداوند است و هیچ شریکی برای آن قابل تصور نیست.
گاهی منشأ عبودیت، ملاک‌های تشریعی و قرارداد‌های اجتماعی است که می‌توانیم نام آن را «عبودیت قانونی» یا «عبودیت قراردادی» بنامیم. روشن است این نوع از عبودیت اختصاصی به خداوند ندارد؛ بلکه تحت شرایط خاص و موازین شرعی، انسانی عبد انسان دیگر می‌شود. این نوع از عبودیت ، رقیت و بردگی را اسلام پذیرفته است و حتی پیامبر خدا نیز کسانی را داشته است که «عبد» آن حضرت به شمار می‌رفت که مشهورترین آن زید بن حارثه بوده است. (عسقلانی، ۱۴۱۲ق ـ ۱۹۹۲م: ج۲، ۲۸۹۱).
هر دو نوع عبودیت، در آیات قرآن کریم مشاهده می‌شود:
الف: عبادت و پرستش:
در آیات بسیاری کلمه «عبد» به معنای عبادت و پرستش به کار برده شده است؛ از جمله:
>وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا<. (النساء (۴): ۳۶).
«و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید»
و در آیه دیگر در باره حضرت عیسی(ع) می‌فرماید:
>لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْدًا لِلَّهِ وَلَا الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعًا<. (النساء (۴): ۱۷۲).
«هرگز مسیح و فرشتگان مقرب از این ابا ندارند که بنده‌ى خدا باشند و هر که از عبودیت و بندگى خدا روى برتابد و بزرگى فروشد، همه را [در قیامت‌] به حضور خود جمع خواهد کرد».
در این آیه دو کلمه «عبد الله» و «عبادت» در کنار هم آمده و به روشنی ثابت می‌کند مقصود از «عبد» در این جا همان عبادت و پرستش خالصانه خداوند است.
و در باره حضرت سلیمان(ع) می‌فرماید:
>وَوَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ<. (ص (۳۸): ۳۰).
«ما سلیمان را به داوود بخشیدیم؛ چه بنده خوبى! زیرا همواره به سوى خدا بازگشت مى‏کرد (و به یاد او بود)».
این معنا از کلمه «عبد» تنها شایسته خداوند است؛ از همین رو خداوند فرموده است:
>وَقَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ<. (الإسراء (۱۷): ۲۳).
«و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید».
و ده‌ها آیه دیگر…
ب: غلام، مملوک، مطیع و خدمت‌گذار:
در آیات دیگر همین کلمه به معنای «عبودیت قراردادی»؛ یعنی غلام و مملوک، در مقابل حر و آزاده و گاهی به معنای خدمت‌گذار و خادم به کار برده است؛ چنانچه در آیه ۱۷۸ سوره بقره آمده است:
>یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ<.
« اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در باره‌ى کشتگان بر شما قصاص مقرر شد، آزاد در برابر آزاد، بنده در برابر بنده».
و در جای دیگر می‌فرماید:
>ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ<. (النحل (۱۶): ۷۵).
«خدا بنده‌ى مملوکى را مثال زده که هیچ کارى از او بر نمى‌آید»
و در باره لزوم انتخاب همسر برای غلامان و کنیزان می‌فرماید:
>وَأَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَالصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَإِمائِکُمْ<. (النور (۲۴): ۳۲).
«و زنان و مردان مجرد خود و بردگان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید».
در این آیه صراحتا خداوند، از غلامان به عنوان «عبد» صاحبانشان تعبیر کرده است. باید از وهابی‌ها سؤال کرد که آیا خداوند نیز برای خودش شریک قائل شده است؟
و از زبان حضرت موسی(ع) خطاب به فرعون می‌فرماید:
>وَتِلْکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنی‏ إِسْرائیلَ<. (الشعراء (۲۶): ۲۲).
«آیا این منتّى است که تو بر من مى‏گذارى که بنى اسرائیل را برده خود ساخته‏اى؟!».
در این آیه خداوند نحوه برخورد فرعون با بنی اسرائیل را گوشزد می‌کند که تمام آن‌ها را بردگان خود تصور و همه را وادار به اطاعت از خود می‌کرد.
و در قیاس مملوک مسلمان با مشرکین آزاده در امر ازدواج می‌فرماید:
وَلَا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ. (البقره (۲): ۲۲۱).
«و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند زن مدهید که تحقیقا برده‌ى با ایمان از مرد مشرک بهتر است هر چند توجه شما را جلب کند».
در این دسته از آیات، مقصود از «عبد» همان مملوکی است که در جنگ‌ها اسیر دشمن می‌شد و مجبور بود که تا آخر عمر مملوک او باقی بماند، به او خدمت کند و هر سرنوشتی را که ارباب می‌خواست، می‌توانست برای غلامش رقم بزند و او مجبور بود که از تمام دستورات مولایش اطاعت کند.
بنابراین کلمه «عبد» مشترک لفظی است میان «عبودیت خالصانه» که مخصوص خداوند است و «عبودیت قراردادی» که اسلام مشروعیت آن را پذیرفته است؛ همان‌طوری که کلمه «رب» مشترک لفظی است بین «رب» به معنای پروردگار عالم و «رب» به معنای ارباب و صاحب نعمت ؛ چنانچه در قرآن کریم آمده است که حضرت یوسف(ع) برای فرعون زمان خود از عنوان «رب» استفاده کرده است:
>وَقالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی‏ عِنْدَ رَبِّکَ<. (یوسف ﴿۱۲﴾: ۴۲).
«و به یکى از آن دو که مى‌دانست آزاد شدنى است گفت: مرا نزد صاحب خود یاد کن»
تمام مفسران و محدثان مسلمان اجماع دارند که مقصود حضرت یوسف(ع) از کلمه «رب» همان فرعون زمانش بوده که ارباب و صاحب نعمتِ همبند او محسوب می‌شده است. «وَ >اذْکرْنِی عِنْدَ رَبِّک< سَیِّدِک». (بخاری، ۱۴۰۷ق ـ ۱۹۸۷م: ج۲، ۹۰۰). آیا کسی می‌تواند مدعی شود که حضرت یوسف به خاطر استفاده از کلمه «رب» نه برای خدا که برای فرعون زمانش، مشرک و کافر شده است؟
۳. اطاعت بی‌قید و شرط از اهل البیت(ع) و ارتباط آن با نام‌گذاری‌ها
حقیقت عبادت و پرستش، همان اطاعت مطلق و بی‌قید و شرط از دستورات خداوند است؛ چنانچه نووی نوشته است:«علما گفته‌اند که اصل عبادت، همان اطاعت کردن است (نووی، بی‌تا: ج۸، ۱۷۳)». و روشن است که هر کسی بیشتر از فرمان‌های الهی پیروی کند، بنده شایسته‌تری خواهد بود.
همان خدایی که تمام عالم مملوک او است، به مسلمانان فرمان داده است که از تمام دستورات پیامبر و اولی الأمر به صورت مطلق و بی‌قید و شرط اطاعت کنید:
>یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ<.(النساء (۴): ۵۹).

طبق این آیه مبارکه، همه افراد بشر وظیفه دارند که از خدا، پیامبر و اولی الأمری که جانشین او است، به صورت مطلق و بی‌قید و شرط اطاعت کنند؛ همان‌طوری که از خداوند بی‌قید و شرط اطاعت می‌کنند.
و از آن‌جایی که شیعیان و پیروان اهل بیت(ع) اطاعت از امام معصوم را بر خود بی قید و شرط واجب می‌دانند، در حقیقت خود را مطیع و مملوک و آنان را صاحب اختیار خود فرض می‌کنند و نام‌هایی همچون «عبد الرسول»، «عبد العلی»، «عبد الحسین» و… را برای خود و فرزندانشان انتخاب می‌کنند تا به همگان بفمهمانند که مولا و سرور ما که تمام گفتارهای او را بدون قید و شرط قبول داریم، رسول خدا و اهل بیت(ع) او هستند.
در روایتی از حضرت علی بن موسی الرضا(ع) نیز نقل شده است که آن حضرت تصریح کرده است که همه مردم در اطاعت و فرمانبرداری، همچون بندگان ما هستند.
محمد بن زید طبری گفت: در مجلس حضرت رضا(ع) در خراسان حضور داشتم ، تعدادی از بنی هاشم از جمله اسحاق بن موسی بن عیسی عباسی نیز حضور داشت. آن حضرت فرمود: ای اسحاق شنیده‌ام که مردم (غیر شیعیان) می‌گویند که ما خلایق را بندگان خود می‌دانیم. به خویشاوندی من نسبت به رسول خدا۹ سوگند که چنین سخنی را هیچگاه نگفته‌ام و نشنیده‌ام که اجدادم نیز گفته باشند و کسی هم به من خبر نداده‌ است که اجدادم چنین چیزی را گفته باشند؛ «ولَکنِّی أَقُولُ النَّاسُ عَبِیدٌ لَنَا فِی الطَّاعَهِ مَوَالٍ لَنَا فِی الدِّینِ فَلْیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»؛ اما ما می‌گویم که مردم فرمانبرداران ما در اطاعت و دنباله‌روان ما در دین هستند. شاهدان این خبر را به غائبان برسانند.(کلینی، ۱۳۶۲ش: ج۱، ۳۲۲)
این روایت در حقیقت در پاسخ به شبهه مخالفان شیعه است که در آن زمان شایعه کرده بودند که ائمه اهل البیت(ع) خود را خدای مردم و آن‌ها را بندگان خود می‌دانند. و یا این که مردم را برده و غلام زرخرید خود تصور می‌کنند. امام رضا(ع) در پاسخ فرمودند که مردم در اطاعت و فرمانبرداری همچون غلامان اهل البیت(ع) هستند؛ چون خداوند اطاعت از آنان را بر همگان واجب کرده است. نه این که خلایق، بردگان حقیقی اهل بیت(ع) باشند و یا اطاعت آن‌ها به معنای «عبادت غیر خدا» باشد. (مجلسی،۱۲۶۳ش: ج۲، ۳۳۲)
از روایات دیگر استفاده می‌شود که همین تفکر در جان شیعیان و پیروان اهل البیت(ع) نیز رسوخ و در عملکرد و برخورد‌های آنان نمود پیدا کرده بود. شیخ کلینی) به نقل از حسن بن عمار می‌نویسد:
دو سال در مدینه در محضر علی بن جعفر بن محمد بودم و تمام روایاتی که او از برادرش امام کاظم(ع) شنیده را می‌نوشتم. روزی حضرت ابوجعفر محمد بن علی الرضا’ به مسجد رسول خدا(ص) وارد شد. دیدم علی بن جعفر پا برهنه و بدون عبا از جایش پرید، دستان آن حضرت را بوسید و احترام کرد. امام جواد(ع) فرمود: عمو جان بنشین خدا تو را رحمت کند. علی بن جعفر گفت: آقای من ! چگونه بنشینم در حالی که شما ایستاده‌اید؟.
هنگامی که علی بن جعفر به جایگاه خود برگشت، یارانش او را ملامت کردند و گفتند: تو عموی پدر او هستی، چرا این گونه برخورد می‌کنی؟ علی بن جعفر در حالی که دست به محاسن خود گرفته بود، گفت: ساکت باشید، وقتی خداوند این پیرمرد را شایسته (امامت) ندانسته و این جوان را اهلیت داده، من منکر فضل او شوم؟ نَعُوذُ بِاللَّه مِمَّا تَقُولُونَ بَلْ أَنَا لَه عَبْدٌ؛ به خدا پناه می‌برم از سخنی که شما گفتید. بلکه من غلام او هستم. (کلینی، ۱۳۶۲ش: ج۱، ۳۲۲).
از این روایت به خوبی استفاده می‌شود که امام زاده عظیم الشأنی همچون علی بن جعفر) حضرت جواد(ع) را «امام» و خود را همچون غلام و نوکر، مطیع و فرمانبردار او می‌دانسته است. از کلمه «یَا سَیِّدِی» نیز به روشنی این مطلب قابل استفاده است.
بنابراین اگر شیعیان اسم فرزندان خود را عبد النبی ، عبد العلی ، عبد الحسین و … می‌گذارند از این باب است که اطاعت مطلق از آنان را بر خود واجب می‌دانند؛ همانند اطاعت نوکر از ارباب و غلام از صاحبش؛ چون خداوند اطاعت مطلق و بی‌قید و شرط از آن‌ها را بر تمام خلایق واجب کرده است.
۴. وجوب محبت به خاندان پیامبر(ص) و ارتباط آن با نام‌گذاری‌ها
گاهی عشق، علاقه و محبت انسان به معشوق، به اندازه‌ای می‌رسد که عاشق خود را «غلام» و «خادم» محبوبش فرض می‌کند؛ بنابراین خود را «عبد» او می‌نامد.
خداوند در قرآن کریم، محبت به خاندان رسول خدا(ص) را پاداش رسالت قرار داده است:
>قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى<. (الشوری (۴۲): ۲۳).
«بگو: من بر این [رسالت‌] مزدى از شما نمى‌خواهم مگر محبت و دوستى خویشان [و اهل بیت‌] را».
روشن است هدف مسلمانان از این نام‌گذاری‌ها، تنها اظهار ارادت، عشق و علاقه نسبت به خاندان رسالت است و بس ؛ زیرا عشق به خاندان پیامبر(ص) آن چنان در وجود آنان رسوخ کرده است که خود را غلام حلقه به گوش آن‌ها می‌دانند و به این نوکری و غلامی افتخار می‌کنند.
هیچ مسلمانی و هیچ شیعه‌ای در طول تاریخ یافت نشده، نمی‌شود و نخواهد شد که مقصودش از این نام‌ها عبادت و پرستش پیامبر و اهل بیت(ع) باشد و اگر کسی چنین قصدی داشته باشد، از مذهب شیعه پیروی نمی‌کند؛ بلکه از دیدگاه اهل بیت(ع) مشرک است.
بنابراین مقصود از این نام‌ها خدمت‌گذاری و اطاعت است و نشانه علاقه‌مندی و پایبندی به آموزه‌های آنان است، نه عبادت و پرستش.
۵. خدمت به آرمان‌های خاندان اهل بیت(ع) و ارتباط آن با این نام‌گذاری‌ها
اما این که وهابی‌ها بهانه می‌گیرند که الآن امام حسین(ع) زنده نیست که برایش آب وضو آماده کنید و… پس چرا خود را خادم او می‌دانید؟
در پاسخ می‌گوییم: خدمت به مولا تنها به آب وضو آماده کردن منحصر نمی‌شود. خدمت به افکار، اعتقادات و باورهای مولا نیز در حقیقت خدمت به او است. ادامه دادن راه پیامبر و خاندان پاکش و تشویق مردم به این راه و… نیز خدمت و نوکری به درگاه آنان است.
اگر خود آنان نیستند، فرمان‌ها و سفارشات آنان موجود است؛ اطاعت مطلق و بی‌چون و چرا از فرامین آنان، بهترین خدمت به آرمان‌های‌شان محسوب می‌شود.
و ما افتخار می‌کنیم اربابانی داریم که اطاعت از آن‌ها اطاعت از خداوند و انجام فرمان‌های آنان، در حقیقت عبادت خالصانه خداوند عظیم الشأن به شمار می‌رود.
همه مسلمانان خود را خادم اسلام می‌دانند، آیا به این معنا است که آن‌ها برای اسلام آب وضو، عذا و… آماده می‌کنند، یا به اهداف، آرمان‌ها و آموزه‌های آن خدمت می‌کند؟
بنابراین، این نام‌ها مشکلی ندارند‌؛ مشکل در تمایل بی‌اندازه و شتاب وهابیت در تکفیر همکیشان شان است.
۶. به کار بردن کلمه «عبد» در کلمات معصومین(ع)
شیخ کلینیu با سند صحیح نقل کرده است که گروهی از دانشمندان یهودی خدمت امیرمؤمنان)ع) رسیدند و پاسخ سؤالاتی در باره توحید از آن حضرت جویا شدند. پاسخ‌های کامل، قاطع و قانع کننده امیرمؤمنان)ع) سبب شد که آنان بپرسند که آیا تو ” پیامبر ” هستی؟
امیرمؤمنان)ع) در پاسخ فرمود:
إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ.
«من تنها بنده‌ای از بندگان محمد(ص) هستم». (کلینی، ۱۳۶۲ش: ج۱، (ع)۰).
شیخ صدوق(ع) پس از نقل این روایت تصریح می‌کند که مقصود امیرمؤمنان(ع) از «عبد» مطیع بودن و فرمانبرداری از رسول خدا(ص) است.
قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه: یعنی بذلک: عبد طاعته لا غیر ذلک (صدوق، بی‌تا: ۱۷۴).
روشن است که این قضیه پس از رحلت رسول خدا(ص) اتفاق افتاده است؛ زیرا با وجود آن حضرت، دانشمندان یهودی نزد امیرمؤمنان)ع) نمی‌آمدند و آن حضرت نیز قطعا با وجود پیامبر خدا، بر آن حضرت پیش دستی نمی‌کرد؛ چون خداوند به صراحت پیشی‌گرفتن از پیام‌آورش را ممنوع اعلام کرده است:
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(الحجرات (۴۹): ۱).
اما در عین حال امیرمؤمنان)ع) خود را بنده‌ای از بندگان پیامبر(ص) معرفی می‌کند و همان‌طور که شیخ صدوقu تصریح کرده است، مقصود از آن، اطاعت و فرمانبرداری و خدمت‌گذاری است نه عبادت و پرستش.
بر اساس این روایت صحیح السند، می‌توان امیرمؤمنان)ع) را «عبد النبی» ؛ یعنی مطیع و فرمانبردار پیامبر(ص) لقب داد.
شیعیان نیز با استناد به همین روایات و به منظور اطاعت از اهل بیت(ع) خود را غلامی از غلامان آنان می‌دانند و نام‌هایی همچون «عبد النبی» و «عبد العلی» و… را با همین هدف بر روی فرزندان خود می‌گذارند.
در منابع اهل سنت نیز روایاتی یافت می‌شود که برخی از اصحاب به «عبد آل محمد» مشهور شده بوند. از جمله عبد الله بن مسعود.
ابو یوسف فسوی در المعرفه والتاریخ و ابن عساکر شافعی در تاریخ مدینه دمشق، ذهبی در سیر أعلام النبلاء نقل کرده‌اند:
أبی عمر شیبانی گفت: پیش ابو موسی رفتم و نظر ابن مسعود را برایش بازگو کردم. گفت: تا زمانی که این حبر در میان شماست، از من چیزی نپرسید؛ « فوالله لقد رأیته وما أراه إلا عبدا لآل محمد» ؛ به خدا سوگند او را ندیدم جزء «عبد آل محمد». (فسوی ، ۱۹۹۹م: ج۲، ۳۱۵ ؛ ابن عساکر،۱۹۹۵م: ج۳۳، ۸۴؛ ذهبی: ۱۴۱۳ق: ج۱، ۴۶۸).
شعیب الأرنؤوط وهابی، محقق کتاب سیر أعلام النبلاء در پاورقی تمام راویان آن را «ثقه» دانسته است. (ذهبی ، ۱۴۱۳ق: ج۱، ۴۶۸).
آیا می‌توان گفت که عبد الله بن مسعود صحابی نیز مشرک بوده است؟ آیا اصحاب رسول خدا(ص) به اندازه این وهابی‌ها متوجه معنای «عبد» نبودند و نمی‌دانستند که نباید کسی را «عبد آل محمد» بنامند؟
۷. به کابردن کلمه «عبد» در نام‌گذاری صحابه، تابعین و بزرگان اهل سنت
در میان اصحاب رسول خدا(ص) افراد زیادی را می‌توان یافت که کلمه «عبد» با اضافه به شخص دیگر را به عنوان نام خود انتخاب کرده‌اند که ما به چند مورد اشاره می‌کنیم:

عبد الجدّ بن ربیعه الحکمی؛ عبد الجد بن عبد العزیز الأزدی؛ عبد الحجر بن عبد المدان؛ عبد خیر بن یزید؛ عبد رضا أبو مکنف الخولانی ؛ عبد شمس بن الحارث بن کثیر ؛ عبد شمس بن عفیف بن زهیر ؛ عبد شمس بن أبی عوف ؛ عبد عمرو بن عبد جبل الکلبی ؛ عبد عمرو بن کعب الأصم ؛ عبد عمرو بن مقرن ؛ عبد عمرو بن نضله الخزاعی ؛ عبد عمرو بن یزید بن عامر ؛ عبد عوف بن عبد الحارث ؛ عبد قیس بن لأی بن عصیم الأنصاری ؛ عبد المسیح النجرانی ؛ عبد المطلب بن ربیعه بن الحارث ؛ عبد مناف بن عبد الأسد ؛ عبد هلال ؛ عبد الوارث ؛ عبد یزید بن هاشم بن المطلب؛ عبد یالیل بن عمرو. (عسقلانی، ۱۴۱۲ق ـ ۱۹۹۲م: ج۴، ۳۷۳ـ ۳۸۴). و…
آیا این افراد که از اصحاب رسول خدا(ص) به شمار می‌روند و اهل سنت تمام آنان را عادل مطلق می‌دانند، همگی مشرک، کافر و مهدور الدم بوده‌اند؟ آیا رسول خدا(ص) متوجه نبود که این نام‌گذاری‌ها اشکال دارد و باید تغییر پیدا کند؟
عبد المطلب، جد رسول خدا(ص) است. بدیهی است که حرام دانستن نام گذاری به «عبد المطلب» با افتخار کردن رسول خدا(ص) به این نام، سازگاری ندارد؛ زیرا آن حضرت در جنگ حنین و در هنگامی که اکثر مسلمانان فرار کردند و پیامبر خدا به همراه عده‌ای از نزدیکان خود در محاصره کامل مشرکان قرار گرفته بودند، با افتخار رجز می‌خواند:
أنا النبی لَا کَذِبْ *** أنا بن عبد الْمُطَّلِبْ.
«من پیامبرم و دروغگو نیستم ؛ من فرزند عبد المطلب هستم». (بخاری، ۱۴۰۷ق ـ ۱۹۸۷م: ج۳، ۱۰۵۱).
از این رو برخی ادعا کرده‌اند که این یک مورد را باید استثنا کرد! ابن حزم ظاهری نوشته است:
واتفقوا على تحریم کل اسم معبد لغیر الله عز وجل کعبد العزى وعبد هبل وعبد عمرو وعبد الکعبه وما اشبه ذلک حاشا عبد المطلب؛ علما اجماع دارند هر اسمی که عبد بودن برای غیر خدا را برساند حرام است؛ همانند: عبد العزی، عبد هبل، عبد عمرو، عبد الکعبه و همانند آن‌ها ؛ غیر از عبد المطلب. (إبن حزم، بی‌تا: ج۱، ۱۵۴)
ابن قیم الجوزیه در پاسخ ابن حزم نوشته است:
ولا وجه لتخصیص أبی محمد بن حزم ذلک بعبد المطلب خاصه فقد کان الصحابه یسمون بنی عبد شمس وبنی عبد الدار بأسمائهم ولا ینکر علیهم النبی(ص).
«تخصیص عبد المطلب توسط ابن حزم، دلیلی ندارد؛ زیرا در میان صحابه کسانی بودند که بنی عبد شمس و بنی عبد الدار نام داشتند؛ و رسول خدا(ص) با این مسأله مخالفت نکرده است».(ابن‌قیم، ۱۳۹۱ق ـ ۱۹۷۱م: ج۱، ۱۱۴).

البته ابن قیم، در ادامه بهانه می‌گیرد این که مسأله از باب إخبار بوده و نه انشاء، که توجیه نامناسبی است، و در صورت مسأله تفاوتی ایجاد نمی‌کند؛ زیرا تقریرات معصومین(ع) در هر دو صورت حجت است.
در میان روات و بزرگان اهل سنت نیز افراد زیادی را می‌توان یافت که از نام‌هایی همچون عبد النبی، عبد العلی و… استفاده کرده‌اند که ما به چند مورد اشاره می‌کنیم:
عبد الله بن عبد العلی. (دینوری، ۱۴۱۸ق ـ ۱۹۹۷م: ج۱، ۶) عبد العلى بن حماد. (مقدسی، ۱۴۱۰ق: ج۴، ۳۲۳). عبد النبی بن منصور. (کندی،۱۹۹۵م: ج۲، ۱۸۰). عبد النبی بن المهدی. (ذهبی، ۱۴۱۳ق: ج۲۰، ۵۸۲).
و علمای مشهور و نامداری همچون:امام علامه عبد النبی بن محمد مغربی مالکی، مفتی مالکی‌ها در دمشق، متوفای ۹۲۳هـ (سخاوی، بی‌تا: ج۵، ۹۰)
امام فقیه علامه عبد النبی بن احمد بن عبد القدوس حنفی نعمانی متوفای ۹۹۰هـ ؛ شیخ عبد النبی بن محمد بن عبد القادر بن جماعه مقدسی شافعی متوفای بعد از ۹۹۰هـ ؛ شیخ فقیه عبد النبی خلیلی حنفی، استاد علامه حصکفی که در اول کتاب الدر المختار شرح تنویر الأبصار آن را آورده است ؛ فقیه و اصولی عبد النبی بن محمد الطوسجی متوفای۱۲۰۳هـ ؛ عبد النبی بن عبد الرسول الأحمد نکری، نویسنده کتاب مشهور دستور العلماء أو جامع العلوم فی اصطلاحات الفنون و…
محمد بن إدریس شافعی متوفای۲۰۴هـ، پیشوای مذهب شوافع، شعر معروفی دارد که در آن تصریح می‌کند «عبید أمیرمؤمنان(ع)» است. دکتر مجاهد مصطفی بهجت در کتاب دیوان الشافعی، در بخش دوم این کتاب که آن را به اشعار قطعی منتسب به وی اختصاص داده، این چنین نوشته است:
سئل الإمام الشافعی عن الإمام علی (رضی الله عنه) فقال:
إنّا عبید لفتی انزل فیه: هل أتی
إلی متی أکتمه إلی متی؟ إلی متی؟
(مصطفی بهجت، ۱۴۲۰هـ ـ ۱۹۹۹م: ۱۱۲).
دکتر عباس اطمینانی این شعر را این گونه ترجمه کرده است:
«از امام شافعی در مورد امام علی (رضی الله عنه) سؤال شد، گفت:
ما چاکران آن جوانمرد هستیم که در باره او سوره «هل أتی» نازل شده. تا کی آن را پنهان کنم؟ تا کی؟ تا کی؟» (مصطفی بهجت/اطمینانی، ۱۳۸۰ش: ۵۶).
مترجم کتاب که خود از اهل سنت و جماعت به شمار می‌رود، کلمه «عبید» را به «چاکران» ترجمه کرده. برداشت او از این کلمه بر خلاف دیدگاه وهابیت افراطی است.
اگر نام‌گذاری به «عبد العلی» شرک و کفر باشد، آیا محمد بن ادریس شافعی هم کافر است؟ آیا پیشوای شافعی‌ها به اندازه وهابی‌ها از مفهوم و مصادیق شرک و کفر باخبر نبوده است؟
به نظر می‌رسد که مفتیان و دانشمندان تندرو وهابی، بدون مطالعه و توجه به این موارد تاریخی و چشم بسته این نوع نام‌گذاری را شرک و کفر اعلام کرده‌اند. اگر کمی مطالعه می‌کردند، این چنین بی‌باکانه و بدون فکر فتوای تکفیر صادر نمی‌کردند.
نتیجه:
نام‌گذاری به نام‌هایی همچون: عبد النبی، عبد الرسول، عبد العلی، عبد الزهراء، عبد الحسین و… بر خلاف باور وهابی‌های افراطی، شرک محسوب نمی‌شود؛ زیرا هدف مسلمانان از این نام‌گذاری‌ها عبادت و پرستش نیست؛ بلکه مقصود آنان خدمت، اطاعت و اظهار ارادت است.
پیامبر خدا۹ به فرزند «عبد المطلب» بودن و امیرمؤمنان)ع) به «عبد النبی» بودن افتخار کرده‌اند. در طول تاریخ اسلام، از زمان رسول خدا(ص) تا امروز این نام‌گذاری‌ها حتی در میان، صحابه، محدثان، فقها و دانشمندان و پیشوایان مسلمان رایج و مرسوم بوده است. نه پیامبر خدا(ص) از آن جلوگیری کرده، نه ائمه اهل البیت(ع) و نه علما و فقهای مسلمان. بنابراین نام‌گذاری به این نام‌ها نه تنها شرک نیست؛ بلکه مایه مباهات و سرفرازی است و این وهابی‌های تندرو و مفتیان تکفیری‌اند که دچار توهم شرک و کفر شده‌اند.

فهرست منابع:
قرآن کریم
إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید، (بی‌تا)، مراتب الإجماع فی العبادات والمعاملات والاعتقادات، دار الکتب العلمیه – بیروت.
ابن عساکر الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن ،(۱۹۹۵م)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، بیروت : دار الفکر .
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (۱۴۰۷ق ـ ۱۹۸۷م)، صحیح البخاری، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، بیروت : دار ابن کثیر .
الجندی الکندی، بهاء الدین محمد بن یوسف بن یعقوب، (۱۹۹۵م)، السلوک فی طبقات العلماء والملوک، تحقیق: محمد بن علی بن الحسین الأکوع الحوالی، صنعاء :مکتبه الإرشاد، الطبعه: الثانیه،
الخراشی، سلیمان بن صالح، (۱۴۲۸ق ـ ۲۰۰۷م)، اسئله قادت شباب الشیعه الی الحق، بی‌جا، بی‌نا، الرابعه.
الدویش، أحمد بن عبد الرزاق / اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والإفتاء، (بی‌تا)، فتاوى اللجنه الدائمه – المجموعه الأولى، رئاسه إداره البحوث العلمیه والإفتاء – الریاض.
الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه، (۱۴۱۸ق – ۱۹۹۷م)، الإمامه والسیاسه، تحقیق: خلیل المنصور، بیروت :دار الکتب العلمیه.
الذهبی الشافعی، محمد بن أحمد بن عثمان (۱۴۱۳ق)، سیر أعلام النبلاء، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، بیروت: مؤسسه الرساله.
الرازی، محمد بن أبی بکر بن عبدالقادر (۱۴۱۵ق ـ ۱۹۹۵م)، مختار الصحاح، تحقیق: محمود خاطر، بیروت: مکتبه لبنان ناشرون.
الراغب الأصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد بن المفضل، (بی‌تا)، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: محمد سید کیلانی، بیروت: دار المعرفه.
الزرعی الدمشقی (مشهور به ابن القیم الجوزیه)، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أبی بکر أیوب، (۱۳۹۱ق ـ ۱۹۷۱م)، تحفه المودود بأحکام المولود، تحقیق: عبد القادر الأرناؤوط، دمشق:مکتبه دار البیان.
السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن، (بی‌تا)، الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، بیروت : دار مکتبه الحیاه.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین، (بی‌تا)، التوحید، تحقیق: السید هاشم الحسینی الطهرانی، قم :مؤسسه النشر الاسلامی .
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل،(۱۴۱۲ق ـ ۱۹۹۲م)، الإصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت :دار الجیل.
الفسوی ، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (۱۴۱۹هـ- ۱۹۹۹م)، المعرفه والتاریخ ، تحقیق : خلیل المنصور، بیروت :دار الکتب العلمیه .
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق، (۱۳۶۲ش)، الأصول من الکافی، تهران‏: اسلامیه.
المجلسی، محمد باقر، (۱۴۰۴هـ ـ ۱۲۶۳ش) ، مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران: دار الکتب الإسلامیه، الطبعه: الثانیه.
مصطفی بهجت/دکتر عباس اطمینانی ،(۱۳۸۰ش)، شعر امام شافعی ، سنندج: دانشگاه کردستان، اول.
مصطفی مجاهد بهجت(۱۴۲۰هـ ـ ۱۹۹۹م)، دیوان الشافعی، دمشق: دار القلم، الطبعه الأولی.
المقدسی الحنبلی، ابوعبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد(۱۴۱۰ق)، الأحادیث المختاره، تحقیق عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، مکه المکرمه: مکتبه النهضه الحدیثه.
النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (بی‌تا)، المجموع شرح المهذب، بیروت: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.
منبع: پایگاه تخصصی وهابیت شناسی

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن