دوشنبه, 07 اسفند 1396 ساعت 21:10
خواندن 62 دفعه

عمانی و مصادر الغیبة(قسمت اول)

مقدمه
اندیشه غیبت امام عصر (عجل الله فرجه) وتبیین علت وقوع آن وروشن ساختن ابعاد این حادثه مهم الهی وزدودن ابهامات از چهره تابناک آن، تألیف کتاب های بسیاری را به دست دانشمندان قرن های نخستین از فرقه های مختلف اسلامی سبب شده است. متأسفانه از این کتاب های بسیار، تنها اندکی در گذر زمان از گزند حوادث رهیده وبه دست ما رسیده است. از دیگر مصادر این بحث، جز نامی در کتب فهارس: همچون فهرست نجاشی (معروف به رجال نجاشی) وفهرست شیخ طوسی دیده نمی شود. با این همه با باز کاوی آثار موجود، می توان دریچه ای به کتب از دست رفته گشود واین مهم وابسته به تنقیح مبانی سبک جدیدی از مباحث رجالی وکتابشناختی است که از آن با نام «منبع یابی» می توان یاد کرد.
راقم سطور سال هاست که به اهمیت این گونه مباحث پی برده، تلاش های گسترده ای در تبیین ابعاد نظری وتطبیقی این بحث، انجام داده است که امیدوارست توفیق تنظیم ونشر این بحث ها نصیب وی گردد. نخستین سلسله این مقالات، با نام «الکاتب النعمانی وکتابه الغیبه» در سال ۱۴۱۹ در شماره سوم مجله علوم الحدیث نشر یافت(۱). مقاله حاضر ترجمه وتحریر مجدّد این مقاله است. در این تحریر، این مقدمه ومطالب بسیاری در متن افزوده شد وتغییراتی در مطالب آن به عمل آمد، لذا این تحریر کاملتر از تحریر عربی مقاله به نظر می رسد.
سه مصدر حدیثی مهم بحث «غیبت» عبارت است از: کتاب «غیبت» تألیف ابوعبدالله نعمانی (نیمه اوّل قرن چهارم)؛ کتاب «کمال الدین وتمام النعمه»(۲) تألیف شیخ ابوجعفر صدوق (ج ۳۰۶ – ۳۸۱) وکتاب «غیبت» تألیف شیخ ابوجعفر طوسی (۳۸۵ – ۴۶۰).
این سه کتاب، هر یک با روش واسلوب مختص به خود، به رشته تحریر در آمده اند؛ ولی هر سه نقاط مشترک چندی دارند؛ از جمله در این نقطه مشترک اند که اکثر مصادر آنها در دست نیست؛ لذا به عنوان مصدر دست اوّل به شمار می آیند. نخستین اثر حدیثی از سه اثر فوق، «غیبت نعمانی» است. این کتاب تنها به ذکر احادیث امامان معصوم(ع)(۳) وگاه احادیث نبوی(ص) درباره غیبت ومبانی اعتقادی آن، اختصاص دارد ومباحثی همچون غیبت های انبیای گذشته واخبار معمّران ومانند آن – که حجم عظیمی از کمال الدین را به خود اختصاص داده – ونیز مباحث مرتبط با تاریخ غیبت؛ همچون ولادت آن حضرت، ماجراهای عهد غیبت صغری، احوال نایبان خاص حضرت، توقیعات صادره از ناحیه مقدّسه وابحاث دیگری از این دست – که در کتاب های کمال الدین وغیبت شیخ طوسی به گستردگی آمده – از موضوع این کتاب بیرون است.
ابحاث کلامی – عقلانی ای که در غیبت شیخ طوسی، آغازگر کتاب بوده در این کتاب دیده نمی شود. غیبت نعمانی از زاویه حدیثی محض، به اندیشه غیبت ومبانی عقیدتی آن می نگرد. لزوم امامت ووصیت والهی بودن آنان، امامان دوازده گانه، لزوم اعتقاد به امام، ضرورت وجود حجت در زمین، لزوم صبر وانتظار در عصر غیبت، آزمایش شیعیان در این حادثه ونیز اوصاف امام منتظر(ع) وعلامات ظهور، آن حضرت وپاره ای از احوال آن حضرت وویژگیهای یاران واصحاب وشیعیان در عصر ظهور نمونه هایی از مباحث «غیبت نعمانی» است.
از امتیازات این کتاب، استفاده از مصادر بسیاری است که تنها در این کتاب، از آن ها استفاده شده است، لذا احادیث فراوانی در این کتاب نقل شده که در دیگر مصادر موجود غیبت نیامده است. با مروری بر نام مصادر این کتاب – که در این مقاله ارائه خواهد شد – به روشنی درستی این سخن روشن می گردد.

منبع یابی
بحث «منبع یابی» کتاب های حدیثی، از ابحاث مهمی است که کار قابل توجهی درباره آن صورت نگرفته است. علت اصلی نپرداختن به این بحث، عدم امکان دستیابی بدان بوده است. با آماده شدن برنامه های نرم افزاری بر روی کتب حدیثی، بهترین زمینه برای پرداختن به این گونه کاوش ها، فراهم آمده است. در این جا فهرست وار به برخی از فواید بحث «منبع یابی» اشاره می شود:
۱. شناخت منابع کتاب، در ارزیابی میزان اعتبار آن کتاب تأثیرگذار است؛ هرچه اعتبار مصادر کتاب بیشتر باشد، کتاب از اعتبار بیشتری برخوردار است.
۲. بحث منبع یابی در ارزیابی اعتبار آن منابع هم مؤثر است؛ چه میزان اعتماد بزرگان بر یک کتاب، در اثبات اعتبار آن نقش تعیین کننده دارد.
۳. با منبع یابی، می توان قسمت هایی از آثار مفقود را بازسازی کرد واز طریق این کار، به شناخت بهتر محتوای این کتاب ها دست یافت.
۴. در مباحث حدیثی، شناخت منابع روایات سنددار، بسیار اهمیت دارد؛ چه از این راه می توان در کشف تحریفات وتصحیفات واقع در اسناد تمییز مشترکات واقع در آن وبر طرف کردن ابهامات موجود در اسناد و...، گام های استواری برداشت. تفصیل این بحث در این مقال نمی گنجد.
۵. مبنای رجالی مهمی وجود دارد که در طرق به کتب، نیاز به بررسی سندی نیست. بنابراین مبنا یافتن طرق در اسناد، اهمیت بسیار دارد.
۶. گرایشی در میان مستشرقان به عنوان گرایش غالب دیده می شود که تاریخ یک اندیشه را، حداکثر تا زمان منابع مکتوب آن می دانند. این گرایش – صرف نظر از اشکالات مبنایی مهمی که دارد واز نشناختن ماهیت سند ونقش آن در مدارک تاریخی ناشی می شود – به هرحال بر تفکّر بسیاری از روشنفکران ودانشجویان علوم انسانی ما، سایه افکنده است. طبق این گرایش، یافتن مصادر مکتوب یک کتاب، می تواند تاریخ یک اندیشه را سال ها وچه بسا قرن یا قرن ها جلو ببرد وبر اصالت آن اندیشه، تأکید بیشتری به شمار آید.

مقاله حاضر در سه بخش تنظیم شده است:
فصل یکم: تاریخ زندگی مؤلف؛ در این بخش با تلاش در مصادر حدیثی ورجالی موجود، بیشترین اطلاعات از حیات واساتید وشاگردان نعمانی وهدف از تألیف کتاب «غیبت» وتاریخ تقریبی تألیف آن، ارائه شده است.
فصل دوم: مصادر کتاب غیبت؛ در این فصل مصادر مکتوبی را که نعمانی در کتاب خود، بر آنها اعتماد ورزیده ونیز روایاتی را که به گونه شفاهی از زبان مشایخ خویش برگرفته، معرفی می شود. هم چنین بحثی تفصیلی ای در مورد شیوه یافتن منابع کتاب های حدیثی سنددار، در این فصل آمده است.
فصل سوم: ارتباط نعمانی واستاد وی کلینی؛ این فصل بیش تر، برای رفع پاره ای ابهامات درباره احادیث باب دوازده امام در کافی تدوین شده است.
گفتنی است که تمامی آدرس های غیبت نعمانی، برطبق چاپ این کتاب با تحقیق استاد علی اکبر غفاری، (مکتبه الصدوق، تهران، ۱۳۹۷) می باشد. اخیراً چاپ جدیدی از این کتاب با این ویژگی ها انتشار یافته است: تحقیق فارس حسّون کریم، (انوارالهدی، قم، ۱۴۲۲). نگارنده امیدوار بود که این چاپ، برخی از اغلاط سندی این کتاب را با عنایت به مقابله با نسخه خطی دیگر ویا مراجعه به نسخه «بحارالانوار» اصلاح کرده باشد، ولی هرچه در این چاپ جست وجو کرد؛ کمتر اثری از این گونه تصحیحات یافت. با مراجعه به مقدمه کتاب، روشن گردید که در این تحقیق، به هیچ نسخه خطی مراجعه نشده است که بسیار مایه شگفتی است. تنها ارزش این تحقیق تخریجات احادیث کتاب به نظر رسید. امید آن که تحقیق آثار مهم واصیلی همچون این کتاب، جدّی تر گرفته شود.
آیا این مقال، خشنودی صاحب حقیقی ما ودلدار پنهان از دیده ها، جان هستی وجوهره آفرینش را که «بیمنه رزق الوری وثبتت الارض والیء» به همراه دارد؟

فصل یکم: تاریخ زندگی نعمانی(ره)
مؤلف کتاب «غیبت» ابو عبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی کاتب، از دانشمندان بزرگ قرن چهارم بود. نجاشی درباره وی چنین می گوید:
«...معروف به ابن زینب(۴) از بزرگان اصحاب ما ودارای مقامی والا، جایگاهی شایسته، اعتقادی صحیح وروایات فراوان است. وی نخست به بغداد گام نهاد، سپس به شام رفت ودر همان جا در گذشت».(۵)
از تاریخ ومکان ولادت وخاندان وادوار نخستین حیات وی اطلاعاتی در دست نیست. آنچه از لابه لای اسناد کتاب غیبت درباره حیات وی یافته ایم، چنین است:
۱. ابوالقاسم موسی بن محمد قمی در سال ۳۱۳ (۶) در شیراز برای او حدیث لوح (حدیث معروف جابربن عبدالله انصاری) را از سعدبن عبدالله اشعری روایت کرده است.(۷)
۲. وی در سال ۳۲۷ در بغداد بوده؛ زیرا در ماه رمضان این سال، در منزل ابوعلی محمد بن همام در این شهر از او حدیث فرا گرفته است.(۸)
۳. در سال ۳۳۳ از محمد بن عبدالله بن معمّر طبرانی در طبریه (از توابع اردن(۹»، حدیث دریافت کرده است.(۱۰)
۴. در آغاز اسناد چندی در باب «ماروی أنّ الائمه اثنا عشر من طریق العامه» نام محمد بن عثمان دیده می شود. وی در بیشتر این اسناد ازابن ابی خیثمه (ابوبکر بن ابی خیثمه = احمد بن ابی خیثمه = احمد) حدیث کرده است. در آغاز این دسته اسناد، نام کامل ترین این راوی «محمد بن عثمان بن علاّن الدهنی البغدادی» ذکر شده است واشاره شده که اخذ روایت از وی در دمشق بوده؛(۱۱) ولی زمان آن را معیّن نکرده است. این راوی کیست؟ با جست وجو در کتاب های رجال وتاریخ واسناد کتب حدیثی، به چنین شخصی بر نخوردیم. عنوان دیگری در کتاب های تراجم ورجال عامّه دیده می شود که ظاهراً این راوی همان است.
در تاریخ بغداد، «عثمان بن محمد بن علی بن احمد بن جعفر بن دینار بن عبدالله ابوالحسین المعروف با بن علاّن الذهبی» را ترجمه کرده، گوید: در شام ومصر روایت کرد. در ضمن از قول محدّثی که در دمشق روایت کرده می گوید: «ابوالحسین عثمان بن محمد بن علان ذهبی بغدادی – که در سال ۳۳۲ بر ما وارد شد – ما را حدیث کرد. در آخر ترجمه از قول برخی از محدثان، او را بغدادی معرفی کرده، گوید:
«به مصر گام نهاد... واز آن جا بیرون رفت ودر دمشق در گذشت. برخی محل وفات وی را حلب ذکر کرده اند. صوری وفات او را در حدود سال ۳۴۰ وبرخی دیگر در حدود سال ۳۳۴ در حلب دانسته اند».(۱۲)
ابن عساکر در «تاریخ دمشق» وی را با تعبیر «عثمان بن محمد بن علی بن علان بن احمد بن جعفر ابوالحسین الذهبی البغدادی» ترجمه کرده، می گوید: در مصر سکنا گزید ودر آن جا ودر دمشق روایت کرد. وی سپس مشایخ او را ذکر کرده که در آن میان، نام ابوبکر بن ابی خیثمه دیده می شود.(۱۳)
با مقایسه عنوان ابن عساکر وخطیب بغدادی با یک دیگر، به نظر می رسد که «علی» و«علاّن» در نسب وی، نام یک نفر است («علاّن» گویش عامیانه «علی» می باشد(۱۴) وتکرار این دو نام در سلسله نسب او اشتباه است).
به هر حال به نظر می رسد که همین شخص، استاد نعمانی بوده ودر حدود همان سال ۳۳۲ که در دمشق بوده، برای نعمانی روایت کرده است. در نام وی در غیبت نعمانی، گویا تصحیف یا اشتباهی رخ نموده، نام این راوی وپدرش جابه جا شده است. لقب وی نیز «الذهبی» (با ذال معجمه وباء موحّده) می باشد. چنان که در کتب ضبط اسماء والقاب، بدان تصریح شده(۱۵) است ودر غیبت نعمانی به «الدهنی»، تصحیف گردیده است.
۵. در آغاز غیبت آمد ه که ابوعبدالله محمد بن ابراهیم نعمانی، این کتاب را در حلب برای ابوالحسین محمد بن علی بجلی کاتب حدیث کرده است.(۱۶) گویا این راوی، همان راوی شناخته شده نعمانی، محمد بن علی ابوالحسین شجاعی کاتب است که نام وی در برخی نسخه های دیگر کتاب در این جا ذکر شده وروایت ابوعبدالله نعمانی برای وی، در ذی الحجه سال ۳۴۲ گزارش شده است.(۱۷) در این صورت ظاهراً لقب وی «البجلی» تصحیف «الشجاعی» است ومشابهت این دو واژه در نگارش، چنین تصحیفی را به دنبال داشته است.
آنچه گفته آمد، مواردی از روایات نعمانی بود که به مکان یا زمانِ، برگرفتن حدیث یا روایت کردن آن، تصریح شده بود. نکته قابل درنگ در این جا این است که بسیاری از مشایخ نعمانی، از مشایخ هارون بن موسی تلعکبری (محدّث بزرگ بغدادیان) نیز بوده وتلعکبری از آنها در حدود همان سال ۳۲۷ – که نعمانی در بغداد از ابوعلی محمد بن همام حدیث آموخته – روایت شنیده است. عدم اشاره به مکان دریافت روایت تلعکبری از این راویان، شاید اشاره داشته باشد که این امر در بغداد صورت گرفته است. از برخی دیگر از مشایخ نعمانی هم گزارش هایی در دست است که حضور ایشان را در بغداد نشان می دهد. لذا به نظر می رسد که بیشتر حدیث آموزی نعمانی در بغداد بوده است. ما در این جا از اطلاعاتی از این دست درباره مشایخ نعمانی، یاد می کنیم که می تواند به اثبات نکته فوق کمک رساند.
مشایخ دیگر نعمانی – به جز ابوعلی محمد بن همّام – که گویا نعمانی در بغداد از آنها حدیث دریافت کرده، عبارت اند از:
۱. احمد بن محمد بن سعید کوفی، معروف به ابن عقده (م ۳۳۲(۱۸)) که نعمانی از وی فراوان روایت می کند. ابن عقده سه بار به بغداد مسافرت کرده است.(۱۹) در سومین مسافرتش در سال (۳۳۰) در مسجد رصافه ومسجد براثا، کرسی املای حدیث داشته است.(۲۰) گویا نعمانی در همین مسافرت سوم، در سال ۳۳۰ از وی حدیث برگرفته است.
۲. احمد بن نصر بن هوذه ابوسلیمان باهلی (متوفای ذی حجه سال ۳۳۳ در جسر نهروان)؛ تلعکبری از وی در سال (۳۳۱) حدیث شنیده واز وی اجازه روایت دارد.(۲۱)
۳. سلامه بن محمد؛ روایات وی در غیبت نعمانی، بیشتر از احمد بن علی بن داود قمی است.(۲۲)
شیخ طوسی درباره سلامه بن محمد بن اسماعیل ارزنی آورده است: نزیل بغداد، تلعکبری از وی در سال ۳۲۸ حدیث شنیده واز وی اجازه روایت دارد.(۲۳) وی دایی ابوالحسن محمد بن احمد بن داود است.
به گفته نجاشی، احمد بن داود با خواهر سلامه بن محمد، ازدواج کرد واز وی ابوالحسن محمد بن احمد زاده شد. سلامه بن محمد، پس از مرگ پدر وی (احمد بن داود) او (ابوالحسن محمد) را به همراه خود به بغداد آورد ومدتی در بغداد اقامت گزید. سپس در سال [سیصد و]سی وسه، به شام رفت وبعد به بغداد بازگشت ودر سال ۳۳۹ در آن جا درگذشت.(۲۴)
احتمال بیشتر آن است که نعمانی، از سلامه بن محمد در بغداد [ونه در شام] ودر حدود همان سال ۳۲۸ – که تلعکبری از سلامه حدیث شنیده – روایت دریافت داشته است.
۴ و۵. ابوالحسن عبدالعزیز بن عبدالله بن یونس موصلی اکبر وبرادر وی ابوالقاسم عبدالواحد؛ تلعکبری از هر دو برادر در سال ۳۲۶ حدیث شنیده واز عبدالعزیز اجازه دریافت داشته است.(۲۵)
۶. محمد بن یعقوب کلینی؛ نعمانی از وی بسیار روایت می کند. در سال ۳۲۷ چند نفر از راویان کافی در بغداد (باب الکوفه درب سلسله) از کلینی حدیث شنیده اند.(۲۶) کلینی در سال ۳۲۸ یا ۳۲۹، در همین شهر از دنیا رفت ودر مقبره «باب الکوفه» به خاک سپرده شد.(۲۷)
روایت نعمانی از کلینی، باید در حدود سال ۳۲۷ در بغداد باشد. البته به گزارش ابن عساکر، کلینی به دمشق قدم نهاد ودر بعلبک به نقل از پاره ای از مشایخ خود، حدیث نقل کرد؛(۲۸) ولی ظاهراً سفر نعمانی به شام، پس از مرگ کلینی بود. لذا نمی توان روایت نعمانی از کلینی را مربوط به این سفر دانست.
– از دیگر مشایخ نعمانی – که نشانه هایی از حضور آنها در بغداد وجود دارد – احمد بن محمد بن عمار کوفی است (که تلعکبری از وی روایت کرده است(۲۹)). محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری (در ترجمه وی در رجال نجاشی) از وی نقل می کند که نسخه من از کتب «مساحت» احمد بن ابی عبدالله برقی گم شد. از اصحاب ما، در قم وبغداد وری دراین باره پرسیدیم، این کتب را در نزد کسی نیافتم...(۳۰).
– یکی از مشایخ نعمانی علی بن احمد بند نیجی است. بندنیجین شهری نزدیک به بغداد بوده است.(۳۱) شاید وی همان علی بن احمد بن نصر بندنیجی باشد که ابن غضائری وی را ساکن رمله (از بلاد فلسطین)(۳۲) می داند.(۳۳) لذا ظاهراً نعمانی از وی در بغداد یا بلاد شام، حدیث اخذ کرده است.
– یکی از مشایخ دیگر نعمانی – که نام وی تنها در کنار نام محمد همّام ذکر شده – محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور عمّی است – به گفته قاضی محسن بن علی تنوخی (مؤلف نشوار المحاضره) وی از شیوخ اهل ادب در بصره بوده وبا پدر قاضی تنوخی، بسیار ملازمت داشته است.(۳۴) قاضی محسن تنوخی – که خود بزرگ شده بصره می باشد -(۳۵) از وی خط وانشا آموخته وبسیار ملازم اوبوده است.(۳۶) حال آیا نعمانی در بصره، از محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور حدیث دریافت کرده یا همچون محمد بن همّام در بغداد؟ روشن نیست.
باری با دقّت در آنچه گفته آمد، می توان این تصویر از زندگی نعمانی را به واقعیت نزدیک دانست که وی – که از اهل بغداد نبوده – در حدود سال ۳۲۷ در این شهر می زیسته وتا حدود سال ۳۳۰ و۳۳۱ از مشایخ حدیثی در این شهر، استفاده برده است. در حدود سال ۳۳۲ و۳۳۳ به بلاد شام رفته ودر سال ۳۴۲ در حلب بوده است. در آن جا کتاب خود را برای شاگرد خود، روایت کرده واحتمالاً در همین شهر آن را تألیف کرده ودر بلاد شام در گذشته است.
گفتنی است که اندکی پیش از سال ۳۳۰، چند نفر از دانشمندان شیعی، به بغداد مهاجرت کرده اند: یکی محمدبن یعقوب کلینی ودیگری ابو عبدالله نعمانی که در سال ۳۲۷ در بغداد بوده اند. هجرت سلامه بن محمد ارزنی، به همراه خواهرزاده خود ابوالحسن محمد بن احمد بن داود قمی هجرت آنها هم به بغداد، باید در همین سنوات باشد. سلامه بن محمد ومحمد بن یعقوب کلینی وابوعبدالله نعمانی هر سه به بلاد شام سفر کرده اند. سفر سلامه بن محمد به شام در سال ۳۳۳ بایستی تقریباً هم زمان با سفر ابو عبدالله نعمانی باشد. این سفرهای مشابه، آیا از عامل مشترکی نشأت گرفته است؟ آیا می توان چنین تصور کرد که حضور خاندان شیعی «آل حمدان» به ویژه سیف الدوله امیر دانش دوست وادب پرور – که دانشمندان را گرامی می داشت – در این سفرها مؤثر بوده است.(۳۷) ابن جعابی، محدّث شیعی معروف بغداد، به نزد سیف الدوله رفت وی او را به خود، نزدیک ساخت واز خاصّان او گردید.(۳۸) سیف الدوله درست در همان سال ۳۳۳، حلب را به تصرف خود در آورده است. استیلای کامل وی بر حلب، در اوایل سال ۳۳۴ رخ داده است.(۳۹)
به هر حال لقب «الکاتب» درباره نعمانی، می تواند ناظر به نوعی ارتباط بین وی وصاحب منصبان باشد، ولی این که وی کاتب چه کسی بوده است، روشن نیست.

تاریخ تألیف کتاب غیبت
از تاریخ دقیق نگارش غیبت «نعمانی» اطلاعی نداریم. مصحّح این کتاب، عبارت روی جلد یکی از نسخه های خطی آن را نقل کرده وتصنیف کتاب را در ذی حجه سال ۳۴۲ دانسته است؛(۴۰) ولی این سخن بی دلیل است. تاریخ فوق، تاریخ روایت کتاب از سوی مؤلف برای شاگرد خود ابوالحسین شجاعی است. پس علی القاعده(۴۱) باید تألیف کتاب پیش از این تاریخ باشد. برای تعیین تاریخ نگارش کتاب به تاریخ حدیث آموزی مؤلف از محمد بن عبدالله طبرانی (سال ۳۳۳)، می توان استناد کرد. لذا تألیف کتاب را می توان از سال ۳۳۵ جلوتر ندانست.(۴۲)
راهی دقیق تر وبهتر برای تعیین تاریخ تألیف کتاب، توجّه به عبارتی در این کتاب است که درباره امام عصر (عجل الله فرجه) آورده است که: «وله الان نیف وجانون سنه»(۴۳). با توجه به این که واژه «نیف» از نوعی ابهام برخوردار است، ترجمه دقیق عبارت فوق میّسر نیست؛(۴۴) ولی به هر حال از این عبارت استفاده می گردد که آن حضرت در زمان تألیف کتاب، لااقل ۸۱ سال داشته است(۴۵). وبا عنایت به قول صحیح(۴۶) در تاریخ ولادت آن حضرت، در سال ۲۵۵ (۴۷) یا ۲۵۶(۴۸)، تألیف کتاب، نمی تواند از سال ۳۳۶ جلوتر باشد.(۴۹) بنابراین، کتاب یاد شده در فاصله سال های ۳۳۶ تا ۳۴۲ به رشته تحریر در آمده است.
تألیف کتاب پس از سفر نعمانی به شام وعلی القاعده، در یکی از شهرهای این سرزمین، واحتمالاً درهمان حلب – که مؤلف، کتاب را به شاگرد خود ابوالحسین شجاعی نویسانده – بوده است، از عبارت مقدمه کتاب، بر می آید که مکان تألیف کتاب دور از موطن اصلی نعمانی بوده است؛ چه وی تصریح می کند که در این کتاب، تنها احادیثی را که در هنگام تألیف در اختیار داشته، گرد آورده است؛ چون جمیع روایاتی که در این زمینه دریافت داشته، در دست وی نبوده است.(۵۰) شاید نعمانی در مسافرت شام، نتوانسته تمام کتاب ها ویادداشت های حدیثی خود را به همراه ببرد. با این حال حجم روایات کتاب وتعداد مصادر آن قابل توجه است.

نویسنده: محمد جواد شبیری زنجانی
پى نوشت ها:

۱) متأسفانه اغلاط چاپی چندی در این مقاله دیده می شود که برخی بسیار زیان بار است.
۲) برخی نام این کتاب را «اکمال الدین واتمام النعمه» دانسته اند که اشتباه است، در تمامی آثار صدوق هماره به این کتاب با نام «کمال الدین (وتمام النعمه)» اشاره شده است، اقتباس نام کتاب از آیه اکمال (سوره مائده، آیه ۳) نیز دلیل بر صحت نام «اکمال الدین» نمی باشد. تفصیل این نکته را به فرصتی دیگر وا می نهیم.
۳) غیبت نعمانی، ص ۲۳ و۲۹.
۴) در سندی در غیبت طوسی: ۱۲۷ / ۹۰ از وی با عبارت «المعروف با بن ابی زینب النعمانی الکاتب» یاد شده است.
۵) رجال نجاشی: ۳۸۳ / ۱۰۴۳.
۶) تمام تاریخ ها در این مقاله، به تاریخ هجری قمری است.
۷) غیبت نعمانی: ۶۲ / ۵.
۸) همان، ۲۴۹/ ۶.
۹) معجم البلدان: ۱۷، (اطلس تاریخ الاسلام (موارد متعدد)، معجم ما استعجم (ط عالم الکتب، بیروت، ۱۴۰۳) ج ۱: ۹۳.
۱۰) غیبت نعمانی: ۳۹ / ۱.
۱۱) همان: ۱۰۲ / ۳۷.
۱۲) تاریخ بغداد ۱۱:۳۰۱ و۳۰۲ / ۶۰۹۱.
۱۳) تاریخ دمشق ۴۰:۲۶ / ۴۶۳۵.
۱۴) مقدمه ابن صلاح: ۳۰۹؛ تدریب الراوی ۲: ۷۸۹؛ تجرید اسانید الکافی: ۱۱ ومقایسه کنید با انساب سمعانی ۴:۲۶۴.
۱۵) توضیح المشتبه، ۴: ۴۹؛ اکمال ابن ماکولا، ۳:۳۹۶؛ تاریخ دمشق، ۴۰:۲۷ به نقل از عبدالغنی بن سعید.
۱۶) همان: ۱۸.
۱۷) همان جا (حاشیه ۲).
۱۸) تاریخ بغداد، ۵: ۲۲؛ رجال طوسی:۴۰۹ / ۵۹۴۹ = ۳۰، مقایسه کنید با فهرست طوسی (تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی): ۷۰ / ۸۶، رجال نجاشی: ۹۵ / ۲۳۳ که تاریخ وفات وی را ۳۳۳ ذکر کرده اند که ظاهراً اشتباه است.
۱۹) تاریخ بغداد ۵: آخر ص ۱۸ (به نقل از شاگر ابن عقده: ابن جعابی).
۲۰) تاریخ بغداد ۵: ۱۵ (ونیز ص ۲۲، سطر ۱۶)، امالی طوسی: ۲۶۹ / ۵۰۱، مجلس ۱۰،ج ۳۹).
۲۱) رجال طوسی: ۴۰۹ / ۵۹۵۰ = ۲۱.
۲۲) غیبت نعمانی: ۱۳۴ / ۱۸، ۱۴۹ / ۶، ۲۸۶ / ۶ ونیز ر. ک: ادامه مقاله.
۲۳) رجال طوسی: ۴۲۷: ۶۱۳۹ = ۴.
۲۴) رجال نجاشی: ۱۹۲ / ۵۱۴.
۲۵) رجال طوسی: ۴۳۱ / ۶۱۸۳ و۶۱۸۴ = ۲۶ و۲۷.
۲۶) مشیخه تهذیب ۱۰: ۲۹؛ مشیخه اسبتصار، ۴: ۳۱۰.
۲۷) فهرست طوسی: ۳۹۵ / ۶۰۳، رجال طوسی: ۴۳۹ / ۶۲۷۷، رجال نجاشی: ۳۷۷ / ۱۰۲۶، اکمال ابن ماکولا ۷:۱۴۴.
۲۸) تاریخ دمشق، ۵۶:۲۹۷.
۲۹) فهرست طوسی: ۷۱ / ۸۸ ونیز ادامه مقاله.
۳۰) رجال نجاشی: ۳۵۵ / ۹۴۹.
۳۱) انساب سمعانی ۱: ۴۰۲.
۳۲) انساب سمعانی، ۳:۹۱.
۳۳) مجمع الرجال ۴: ۱۶۵، خلاصه علامه حلی: ۲۳۵ / ۲۷ رجال ابن داود: ۴۸۱ / ۳۲۰ رجال ابن غضائری (گردآوری سید محمد رضا حسینی جلالی):۸۲/۳، گفتنی است که در لقب وی در برخی از موارد فوق تصحیفاتی رخ نموده است.
۳۴) نشوار المحاضره ۴: ۱۰۹ به نقل از معجم الادباء ۶: ۴۹۸ ونیز ر. ک. نشوار ۳: ۲۵۸ / ۱۶۵.
۳۵) نشوار المحاضره، مقدمه مصحح، ص ۱۹ و۲۰.
۳۶) نشوار المحاضره، ۴:۱۰۹
۳۷) دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل آن حمدان، ۱:۶۹۲ به نقل از ثعالبی، یتیمه الدهر ۱:۱۱ وغیر آن.
۳۸) فهرست طوسی: ۳۲۵ / ۵۰۶.
۳۹) دائره المعارف بزرگ اسلامی، همانجا (۱: ۶۹۰).
۴۰) غیبت نعمانی، مقدمه مصحح، ص ۲.
۴۱) معمولاً روایت یک کتاب برای شاگردان پس از تألیف کتاب صورت می گرفته است، ولی گاه نگارش کتاب به صورت املای مطالب آن بر شاگردان انجام می شده است. بسیاری از آثارشیخ طوسی وسید مرتضی؛ همچون عده الاصول، خلاف، اختیار الرجال، ذریعه، بدین روشن نگارش یافته است، لذا قید «علی القاعده» در عبارت فوق آورده شد.
۴۲) اگر کتاب در سال ۳۳۳ نگارش یافته باشد، مناسب بود به جای ذکر تاریخ، از واژه «امسال» استفاده شود. همچنین اگر در سال ۳۳۴ تألیف شده باشد، واژه «پارسال» مناسب تر می نمود.
۴۳) غیبت نعمانی: ۱۵۲.
۴۴) نزدیک ترین ترجمه این عبارت: «بیش از هشتاد سال» می باشد.
۴۵) کلمه «نیف» در اصل از ریشه «ناف» ینوف به معنای ارتفاع وزیاده می باشد. دو گونه تفسیر مختلف برای این واژه ذکر شده که بر طبق یکی، معنای «نیف وثمانون» ۸۱ الی ۸۳ وبر طبق دیگری ۸۱ الی ۸۹ می باشد. اگر تفسیر نخست که آن را ما حصل «اقاویل حذاق البصریین والکوفیین» دانسته اند (لسان العرب ۹:۳۴۲، تاجر العروس ۲۴:۴۴۴) در عبارت نعمانی مراد باشد، محدوده دقیق تر ۳۳۶ تا۳۳۹ برای تألیف کتاب به دست می آید؛ ولی با توجّه به پوشیده بودن دیدگاه نعمانی در این زمینه، نمی توان چنین تحدیدی را مستدلّ ساخت. گفتنی است که کلمه «نیّف» یک بار دیگر در غیبت نعمانی آمده که چون پس از لفظ سی صد قرار گرفته، در بحث ما مفید نیست، (ص ۱۹۶، در این مورد تعداد اصحاب خاص حضرت مهدی (علیه السلام) همچون اصحاب بدر «الثلاثمائه والنیف» ذکر شده است.)
۴۶) پاره ای اقوال دیگر هم در این زمینه دیده می شود که از اعتبار لازم برخوردار نمی باشد به عنوان نمونه ر. ک. فصول مختاره: ۳۱۸،.صراط مستقیم ۲: ۲۳۳، دلائل الامامه: ۵۰۱، غیبت طوسی: ۲۴۲ / ۲۰۸، کشف الغمه، ۳:۲۳۴ و...
۴۷) کافی ۱: ۵۱۴، اول فصل، کمال الدین: ۴۳۰ / ۴، ۴۳۲ / ۹ و۱۲، ارشاد ۲:۳۳۹، غیبت طوسی: ۲۳۴ / ۲۰۴، ۲۳۸ / ۲۰۶.
۴۸) کافی ۱: ۳۲۹ / ۵، ۵۱۴ / ۱، فرق الشیعه، غیبت طوسی: ۲۳۱/ ۱۹۸، ۲۴۵/ ۲۱۲، ۲۵۹ / ۲۲۶، ۲۷۲ / ۲۳۷، ۳۹۳ / ۳۶۲.
۴۹) توجه به این نکته سودمند است که چون کلینی – استاد مهم نعمانی – هم تنها دو تاریخ ۲۵۵ و۲۵۶ را برای ولادت آن حضرت ذکر کرده، نباید رای نعمانی در این زمینه بجز این دو باشد.
۵۰) غیبت نعمانی: ص ۲۹ «بحسب ما حضر فی الوقت اذ لم یحضرنی جمع ما رویّته فی ذلک لبعده عنّی وانّ حفظی لم یشمل علیه، والّذی رواه الناس من ذلک اکثر واعظم ممّا روّیته، ویصْغُر ویقلّ عنه ما عندی». واژه «حفظ» در عبارت فوق آیا به معنای نگاهداری است یا به معنای از برکردن؟ روشن نیست.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن