شنبه, 16 آبان 1394 ساعت 12:19
خواندن 1189 دفعه

امام حسین علیه السلام

حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام)(۴-۶۱ق)، امام سوم شیعیان، از اصحاب کساء، فرزند دوم امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها)، نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مشهور به اباعبدالله است. او در جنگ های صفین، جمل و نهروان شرکت داشت. امام حسین(علیه السلام) در زمان امامت امام حسن(علیه السلام) پیرو او بود و پس از شهادت وی نیز، تا زمانی که معاویه در قید حیات بود، به پیمان ایشان با معاویه وفادار ماند؛ اما پس از مرگ معاویه بیعت با یزید را مشروع ندانست.
با فشار یزید بر حاکم مدینه، مبنی بر بیعت گرفتن یا قتل امام، امام حسین(علیه السلام) در ۲۷ رجب سال ۶۰ق رهسپار مکه شد. با توجه به دعوت کوفیان برای پذیرش زمامداری، او از مکه به سوی کوفه رهسپار شد. ورود عبیدالله بن زیاد از طرف یزید به کوفه باعث شد امام نتواند به کوفه وارد شود. امام حسین در کربلا با سپاهیان عبیدالله بن زیاد مواجه شد و در جنگی که در دهم محرم سال ۶۱ ق میان دو لشکر درگرفت، به همراه یاران اندکش (حدود ۷۲ نفر) به شهادترسید. پس از جنگ، یاران باقی مانده و اهل بیت وی به اسارت درآمدند و به کوفه و شام فرستاده شدند.
شهادت امام حسین(علیه السلام) آثار قابل توجهی بر رفتار مسلمانان و شیعیان در طول تاریخ داشته و الهام بخش مبارزات، انقلاب ها و قیام های متعددی بوده است. شیعیان بر گریه و سوگواری بر شهادت امام حسین(علیه السلام)، به ویژه در ماه محرم، تأکید دارند.
 

نسب و خانواده
حسین بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم، هاشمی و قرشی است. او نوه محمد بن عبدالله از فاطمه(سلام الله علیها) است. پدر وی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، نخستین امام شیعیان، است. حسین(علیه السلام) دومین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها)است و برادرانی با نام های حسن، محمد، عباس و عمر دارد.[۱]
 

همسران و فرزندان
رباب

رباب دختر امرؤالقیس بن عدی است. پدرش از مادرش با نام هند الهنود، دختر ربیع بن مسعود بن مصاد بن حصن بن کعب، یاد شده است. نقل شده است که رباب از بهترین زنان و افضل آنان در جمال، ادب و عقل بود.[۲] امام حسین(علیه السلام) رباب را بسیار دوست داشت[۳] و درباره وی شعر سروده است. رباب دو فرزند از امام حسین(علیه السلام) داشت، یکی سکینه و دیگری عبداللّه. عبداللّه(علی اصغر)در روز عاشورا خردسال بود و در آغوش پدرش به شهادت رسید.[۴]رباب در کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفت. [۵] ابن کثیر دمشقی می گوید: او در کربلا همراه حسین(علیه السلام) بود و هنگامی که حسین کشته شد، بسیار بی تابی می کرد.[۶] ابن اثیر می نویسد: رباب پس از آن واقعه یک سال بیشتر زنده نماند. او در این یک سال زیر سایه ننشست و از شدت غصه و اندوه درگذشت.[۷] سید محسن امین سال وفات رباب را ۶۲ هجری (یعنی یک سال پس از عاشورا) ذکر می کند.[۸]
 

شهربانو
به اعتقاد برخی از تاریخ نگاران و محدثان، شهربانو پس از ورود اسلام به ایران به همسری امام حسین(علیه السلام) درآمد. ثمره این ازدواج امام سجاد(علیه السلام) بود. تاریخ ازدواج آنان اختلافی است و به زمان ورود شهربانو به مدینه برمی گردد.
اگر چه بسیاری از مورخان شهربانو را مادر امام سجاد و دختر یزدگرد دانسته اند، اما محققان معاصر نسبت به این مسئله تردید دارند.[۹] برخی به عنوان یک قول بسیار ضعیف بیان می کنند شهربانو از کربلا بلافاصله به سمت ایرانتاخت و در نزدیکی ری در دل کوه ناپدید گشت.[۱۰] در کوه های اطراف تهران نزدیک شهر ری بقعه ای به نام بقعه بی بی شهربانو به او منسوب است.
 

ام اسحق
اُمّ إسحاق دختر طلحة بن عبیدالله، همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بود که پس از درگذشت او با امام حسین (علیه السلام) ازدواج کرد.[۱۱] او پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) با عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن بن ابی بکر ازدواج کرد. گفته اند قبل از عبدالله بن محمد، با تمام بن عباس بن عبدالمطلب ازدواج کرد.[۱۲] گزارش های تاریخی از زیبایی و بدخلقی او یاد کرده اند.[۱۳] شیخ مفید، فرزندان او از امام حسن (علیه السلام) را سه نفر نام می برد: حسین، طلحه و فاطمه.[۱۴] مفید همچنین برای او یک فرزند از امام حسین (علیه السلام) نام می برد: فاطمه.[۱۵]
 

لیلا
لَیلا دختر ابی مُرَّة بن عروة بن مسعود ثَقَفی بود.[۱۶]مصعب بن عبداللّه نسب کامل او و مادرش را آورده است. [۱۷] جد لیلا، عروة بن مسعود ثقفی، صحابی رسول خدا و مادرش، میمونة، دختر ابوسفیان بود. [۱۸] از تاریخِ ازدواج امام حسین (علیه السلام) با او اطلاعی در دست نیست. علی اکبر(علیه السلام)، فرزند او بود.
 

سُلافه
برخی منابع زنی از قبیله قُضاعه را نیز در شمار همسران امام نام برده اند که برای امام پسری به نام جعفر به دنیا آورد. [۱۹] سبط ابن جوزی نام او را سُلافه و بیهقی مَلومه ذکر کرده اند.[۲۰] از جزئیات زندگی وی اطلاعی در دست نیست.
 

فرزندان
در منابع تاریخی و رجالیِ معتبر، برای امام حسین (علیه السلام) شش فرزند نام برده شده است. منابع متقدم فرزندان امام را چهار پسر و دو دختر[۲۱] و منابع متأخر شش پسر و سه دختر نوشته اند[۲۲]:
1. علی اکبر، پسر بزرگ امام حسین، فرزند لیلا.
2. علی اصغر، امام چهارم شیعیان، معروف به زین العابدین و سجاد، فرزند شهربانو.
3. عبداللّه، فرزند خردسال امام. مادرش رباب بود بیشتر منابع او را به هنگام شهادت، صغیر و شیرخوار دانسته اند. [۲۳]
4. جعفر، مادرش زنی از قبیله قضاعه بود. وی در زمان حیات امام از دنیا رفت و نسلی از او باقی نماند. [۲۴]
5. فاطمه، دختر بزرگ امام. [۲۵] مادرش امّ اسحاق بود. تاریخ دقیق تولد فاطمه مشخص نیست، ولی چون مادرش بعد از شهادت امام حسن (۴۹ یا ۵۰) به همسری امام حسین درآمد، تولد وی بعد از این سال بوده است.
6. سُکَینه، دختر کوچک امام حسین و فرزند رباب.
به جز این شش فرزند، نام دو پسر و یک دختر دیگر در منابع متأخر دیده می شود که عبارت اند از: علی اصغر، محمد و زینب. [۲۶] ابن طلحه شافعی تعداد فرزندان امام را ده تن شمرده؛ ولی فقط از نُه تن نام برده است.[۲۷] همچنین در برخی کتاب های تذکره و مراثیِ متأخر، از دختر چهار ساله امام حسین به نام رقیه سخن به میان آمده است. [۲۸]
 

کنیه ها و القاب
کنیه ها
کنیه امام حسین(علیه السلام) «ابوعبدالله» است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگام ولادت، این کنیه را بر او نهاد. [۲۹] البته امام حسین(علیه السلام) فرزندی به نام عبدالله داشته[۳۰] که می تواند علت این کنیه باشد. ابوعبدالله به معنای "پدر بندگان خدا" است. برخی علت وجود این کنیه را معناي آن دانسته اند؛ یعنی اگر قيام امام نبود، نشانی از دین خدا نمی ماند كه مردم عبد آن باشند؛ از اين رو او را پدر تمام بندگان خدا دانسته اند.[۳۱]
«ابوعلی»، «ابوالشهداء» [= پدر شهیدان]، «ابوالاحرار» [= پدر آزادگان] و «ابوالمجاهدین» [= پدر جنگ کنندگان (در راه خدا) ] از دیگر کنیه های اوست.[۳۲]
 

القاب
امام حسین(علیه السلام) القاب فراوانی دارند که بسیاری از آنها با القاب برادرش، امام حسن(علیه السلام)، مشترک است؛ مانند سید شباب أهل الجنه. برخی از القاب خاص او عبارت اند از: زکی، طیب، وفی، سید، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات اللّه، رشید، و التابع لمرضاة اللّه.[۳۳][۳۴]
ابن طلحه شافعی لقب «زکی» را مشهورتر از دیگر القاب و لقب سید شباب أهل الجنه (سرور جوانان بهشت) را مهم ترین آنها دانسته است.[۳۵] در بعضی از احادیث نیز امام حسین(علیه السلام) با لقب شهید یا سیدالشهداء خوانده شده است.[۳۶]
 

ولادت
زادگاه امام حسین(علیه السلام) مدینه است. برخی تولد امام را سال سوم[۳۷] و برخی سال چهارم هجری[۳۸] نوشته اند. قول مشهور بین مورخان و محدثان، سال چهارم هجری است.
درباره روز ولادت امام حسین(علیه السلام) اختلاف است. بنابر قول مشهور، ولادت آن امام در روز سوم شعبان بوده است.[۳۹] به نوشته ابن سعد[۴۰] امّ فضل (همسر عباس بن عبدالمطلب)، به امر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، دایگی امام حسین(علیه السلام) را بر عهده گرفت. بدین ترتیب امام برادر رضاعی قُثم بن عباسشد.[۴۱]
 

نامگذاری
بنابر روایات شیعی، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیش از آنکه نامی برای او انتخاب شود، نام حسین را به امر خدا بر او نهاد[۴۲] و به همگان اعلام کرد: «من فرمان یافتم که این دو پسرم را حسن و حسین بنامم».[۴۳] «هارون، دو پسرش را شبَّر و شبیر نامید و من دو پسرم، حسن و حسین، را به همان نام هایی می نامم که هارون پسرانش -شبَّر و شبیر- را به آن نام ها نامید».[۴۴] نقل شده که نام امام حسین(علیه السلام) در تورات شبیر و در انجیل طاب خوانده می شد.[۴۵] در برخی روایات آمده است که نام های حسن و حسین(علیه السلام) از اسامی بهشتی بوده و پیش از اسلام سابقه نداشته اند.[۴۶]
 

قبل از امامت
دوران رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
امام حسین(علیه السلام)، هنگام رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هفت سال داشت. او در برخی وقایع مهم آن زمان، حضور داشت، از جمله: مباهله با نصارای نجران، ماجرای اصحاب کساء، بیعت با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، و شاهد قرار گرفتن در نامه نگاری.
ابن سعد[۴۷] امام حسین(علیه السلام) را در زمره واپسین طبقه (طبقه پنجم) از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که به هنگام وفات آن حضرت خردسال بودند و در هیچ جنگی او را همراهی نکردند یاد کرده است.
او همواره مورد عنایات و الطاف ویژه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. از پیامبر نقل شده که فرمود: حسن و حسین(علیه السلام) سرور جوانان بهشتند.[۴۸] علاقه حضرت(صلی الله علیه و آله) به حسنین چنان بود که با ورودشان به مسجد، گاه خطبه اش را ناتمام می گذاشت و از منبر پایین می آمد و به استقبال آنان می رفت و آنان را در آغوش می کشید.[۴۹] انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری؟ فرمود: حسن و حسین را.[۵۰]
 

دوران خلفای سه گانه
امام حسین(علیه السلام) تقریباً ۲۵ سال از عمر خویش را در دوران خلفای سه گانه، (ابوبکر، عمر و عثمان) گذراند. ایشان در ابتدای خلافت خلیفه اول ۷ ساله، در آغاز خلافت خلیفه دوم ۹ ساله و در شروع خلافت خلیفه سوم ۱۹ ساله بود.
 

خلافت ابوبکر
ایام خلافت ابوبکر آغاز دوره متفاوتی برای اهل بیت(علیهم السلام) است. در این دوره اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از سویی در سوگ از دست دادن رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نشسته بودند و از سوی دیگر اختلاف بر سر حق خلافت، عرصه را بر خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنگ کرده بود. گفته اند امام حسین(علیه السلام) در آغازین روزهای خلافت ابوبکر، شبانگاهان به همراه برادرش امام حسن(علیه السلام) و مادرش فاطمه(سلام الله علیها)، امام علی(علیه السلام) را در راه بازپسگیری منصب حقه خویش یاری می رساندند و به همراه آنان به درب خانه یکایک اهل «بدر» می رفتند.[۵۱]
 

خلافت عمر
از نحوه و چند و چون زندگانی امام حسین(علیه السلام) در ایام خلافت عمر خبر چندانی به دست ما نرسیده است؛ شاید بتوان علت این امر را در گوشه گیری امام علی(علیه السلام) و فرزندانش از دستگاه حکومت جستجو کرد.
در برخی منابع روایت شده است که در اوایل خلافت عمر، امام حسین(علیه السلام) وارد مسجد شد و عمر را در حال سخنرانی بر منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دید؛ پس، از منبر بالا رفت و به او گفت: "از منبر پدرم فرود آی و بر منبر پدرت بنشین!" عمر که مبهوت این سخن شده بود گفت: "پدرم منبری نداشت." سپس حضرت(علیه السلام) را کنار خود نشاند[۵۲] و چون فرود آمد، او را به خانه اش برد و به او گفت: "پسر عزیزم! چه کسی این را به تو آموخته است؟" حضرت(علیه السلام) نیز در پاسخ فرمود: "هیچ کس آن را به من نیاموخته است."[۵۳]
 

خلافت عثمان
امام حسین(علیه السلام) در زمان به خلافت رسیدن عثمان حدود ۱۹ سال داشت. در برخی منابع اهل سنت، از حضور امام حسین(علیه السلام) در برخی فتوحات ایام خلافت عثمان، به همراه برادرش، -امام حسن(علیه السلام)- عبدالله بن عباس، ابن عمر و ابن زبیر در جنگ طبرستان به فرماندهی سعید بن عاص یاد شده است.[۵۴]
در ماجرای بدرقه ابوذر -که عثمان وی را به سرزمین ربذه، تبعید و همگان را از بدرقه و همراهی او منع کرد- امام حسین(علیه السلام) همراه پدر، برادرش [امام حسن(علیه السلام)]، عمویش (عقیل بن ابی طالب)، پسر عمویش (عبدالله بن جعفر) و عمار بن یاسر برخلاف دستور خلیفه، ابوذر را بدرقه نمودند.[۵۵]
بینش نافذ اجتماعی-سیاسی و امکان تفکیک موضوعات از یکدیگر، شاخصه ای مهم در رفتار اجتماعی اهل بیت(علیه السلام) است و بر همین پایه، به رغم ناخرسندی از عملکرد خلیفه سوم، هنگامی که مردم در برابر ظلم خلافت سر به شورش برمی دارند و به سمت منزل عثمان برای کشتن او هجوم می برند، امام حسین(علیه السلام) به همراه برادرش، حسن(علیه السلام) و به فرمان امام علی(علیه السلام) به محافظت از حریم عثمان می پردازند[۵۶] اگر چه مقابله با شورشیان چندان دشوار بود که در نهایت عثمان کشته شد، اما تلاش برای نجات جان مخالفان، تنها به امر پدر و برای پاسداری از کیان برخی ارزشهای جامعه از اهمیت بسزایی برخوردار است که نمود آن در عملکرد امام حسین(علیه السلام) بروز یافته است.[۵۷]
 

دوران حکومت امام علی(علیه السلام)
امام حسین(علیه السلام) در جنگ های دوره حکومت امام علی(علیه السلام) –جمل، صفین، و نهروان- حضور داشت.[۵۸] و در جنگ صِفّین خطبه ای در تحریض به جهاد ایراد کرد.[۵۹]
امام علی(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام) را پس از امام حسن(علیه السلام) سرپرست صدقات (موقوفات) خود قرار داد.[۶۰] به نقلی، امام حسین(علیه السلام) به هنگام شهادت پدر، برای انجام دادن مأموریتی که علی(علیه السلام) به او داده بود، در مدائن بود و با نامه امام حسن(علیه السلام) از موضوع آگاه شد[۶۱] و در مراسم تجهیز و خاک سپاری پدر حاضر شد.[۶۲]
 

دوران امام حسن(علیه السلام)
در دوره امامت امام حسن(علیه السلام)، که حدود ۱۰ سال و دوره خلافتش شش ماه به طول انجامید،[۶۳] امام حسین(علیه السلام) همراه و همگام برادر بود. پس از شهادت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، امام حسن(علیه السلام) عهده دار زعامت مسلمانان گردید. بنابراین امام حسین(علیه السلام) با برادرش امام حسن(علیه السلام) بیعت کرد و در بسیج و اعزام نیروها به اردوگاه نخیله و اردوگاه مسکن نقشی فعال داشت و همراه امام حسن(علیه السلام) به مدائن و ساباط برای جمع آوری لشکر رفت.[۶۴]
بر اساس گزارشهای معتبر، هنگام صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه، جمعی از علاقه مندان به اهل بیت(علیه السلام)، از امام حسین(علیه السلام) خواستند که با این مصالحه سیاسی، مخالفت کند و در مقابل معاویه بایستد؛ اما وی با قاطعیت، از صلح برادر خود با معاویه حمایت و خود نیز با معاویه بیعت نمود و هنگامی که قیس بن سعد نظر او را در این باره جویا شد، با صراحت نظر خود را اعلان نمود.[۶۵] وی پس از انعقاد صلح، همراه برادرش از کوفه به مدینه بازگشت و در آنجا ساکن شد.[۶۶]
 

از امامت تا شهادت
امامت
امام حسین (علیه السلام) در سال ۵۰ه‍.ق. بعد از شهادت برادرش امام حسن مجتبی(علیه السلام) به امامت رسید و تا زمان شهادت یعنی سال ۶۱ه‍.ق. پیشوایی و رهبری شیعیان را بر عهده داشت.
 

دلایل امامت
حدیث «اِبنایَ هذانِ امامان قاما او قَعَدا (ترجمه: این دو پسرم [حسن و حسین]، امام هستند خواه قیام کنند یا نکنند) »[۶۷] از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشان دهندۀ امامت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) است.
افزون بر این، احادیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسیده است که در آنها به تعداد امامان و امامت امام علی(علیه السلام)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و نُه تن از فرزندان حسین بن علی(علیه السلام) تصریح شده است.[۶۸]
دلیل دیگر، وصیت امام حسن(علیه السلام) درباره جانشینی امام حسین(علیه السلام) پس از وی و سفارش به محمد حنفیه به پیروی از آن حضرت است.[۶۹] شیخ مفید[۷۰] اعتقاد دارد که امامت امام حسین(علیه السلام) ثابت و قطعی است، گرچه آن حضرت به سبب تقیه و التزام به صلح و ترک مخاصمه، آشکارا به امامتِ خود دعوت نکرد. امام پس از مرگ معاویه و اتمام دوره ترک مخاصمه، امامت را علنی کرد.[۷۱]
از لوازم امامت علم به جمیع شئون و معارف دین به صورت تام و کامل است؛ از این رو، امام علی(علیه السلام) از او خواست برای مردم سخنرانی کند تا بعدها قریشیان او را به نداشتن علم متهم نکنند.[۷۲] به برخی سخنان خود امام حسین(علیه السلام) درباره امامت خویش[۷۳] و پاره ای معجزات و کرامات وی نیز برای اثبات امامتش استناد شده است.[۷۴]
 

دوران حکومت معاویه
بیشتر دوران امامت امام حسین (علیه السلام) با حکومت معاویه هم زمان بود و پس از معاویه در همان سال اول حکومت یزید، امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید.
سیاست امام(علیه السلام) در برابر معاویه
امام حسین(علیه السلام):
الناس عبید الدنیا و الدّین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درّت معائشهم فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیانون.
 (ترجمه: مردم بنده دنیایند. دین را بر زبان می دارند چندانکه زندگانی خود را بدان سروسامان دهند. آنگاه که آزمایش شوند دینداران اندک خواهند بود.)
شهیدی، قیام حسین(علیه السلام)، صص۴۶، ۹۴.
بعد از شهادت امام حسن(علیه السلام) امام به پیمان صلحی که برادرش با معاویه منعقد کرده بود وفادار ماند[۷۵] و با اینکه مردم کوفه برای قیام علیه معاویه به وی نامه نوشتند، از قیام دوری گزید. با این وجود او مشروعیت حکومت معاویه بر مسلمانان را رد و بر جهاد با ظالمان تأکید کرد.[۷۶] امام به کسانی که او را به قیام دعوت می کردند اعلام کرد: «من امروز چنین اندیشه ای ندارم خدایتان رحمت فرماید، بر زمین بچسبید و در خانه ها کمین کنید و تا هنگامی که معاویه زنده است از اینکه مورد بدگمانی قرار بگیرید پرهیز کنید؛ اگر خداوند برای او چیزی پیش آورد و من زنده بودم اندیشه خود را برای شما خواهم نوشت.»[۷۷]
امام حسین(علیه السلام) در این دوره، علنی و غیرعلنی به بیان احکام امامت و خلافت و ویژگی های خلیفه برحق می پرداخت. از اقدامات تبلیغی امام حسین(علیه السلام) برای جلب افکار عمومی و بیان احکام خدا، خطبه ایشان در گردهمایی بزرگ حجدر سرزمین مِنا[۷۸] و همچنین جلسات مخفی وی در مکه است.[۷۹]
در دوره ۱۰ ساله امامت امام حسین(علیه السلام) نامه های متعددی بین وی و معاویه رد و بدل شد. هر جنایت و اقدام غیراسلامی ای که از معاویه سر می زد، امام حسین(علیه السلام) به شدت از او انتقاد می کرد. به شهادت رساندن افرادی چون حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی و حضرمی و یارانش از جمله مواضعی بود که سخت ترین و شدیدترین اعتراضات امام(علیه السلام) را در پی داشت.[۸۰]
معاویه برای تثبیت ولایتعهدی یزید به مدینه سفر کرد تا از مردم مدینه، به ویژه از شخصیت های بزرگ این شهر که در رأس آنان امام حسین(علیه السلام) قرار داشت، بیعت بگیرد؛ اما امام(علیه السلام) او را به شدت شماتت کرد و بی لیاقتی ها و هوس بازی های یزید را به رخش کشید و او را از ولایتعهدییزید برحذر داشت.[۸۱] امام حسین(علیه السلام) از معدود کسانی بود که بیعت با یزید را نپذیرفت و در خطابه ای قاطع معاویه را محکوم کرد.[۸۲]
 

سیاست معاویه در برابر امام(علیه السلام)
معاویه مانند خلفای سه گانه در ظاهر احترام بسیاری برای امام حسین(علیه السلام) قائل بود. این به آن جهت بود که می دانست امام حسین(علیه السلام) نزد مردم مکه و مدینه جایگاه ویژه ای دارد. با این حال، امام(علیه السلام) مانعی بزرگ بر سر راه حکومت وی بود که معاویه پیوسته نگران قیام او بود. از این رو، معاویه در ظاهر به امام احترام می کرد و او را بزرگ می شمرد[۸۳] و به کارگزارانش دستور داده بود که متعرض فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشوند و از بی احترامی نسبت به وی بپرهیزند[۸۴] و از سوی دیگر، مراقبت پیوسته و شبانه روزی از امام(علیه السلام) را در دستور کار خود قرار داده بود. معاویه به فرزندش یزید نیز سفارش کرده بود که در صورت غلبه بر امام با او مدارا کند و بر بیعت گرفتن از او اصرار نورزد.[۸۵]
 

دوران حکومت یزید
دوره کوتاه سلطنت یزید بن معاویه بسیار پرالتهاب و پرتشنج بود. حکومت ۳ سال و اندی او، بیشتر صرف سرکوب قیام های داخلی و آرام کردن اوضاع سرزمین های اسلامی سپری شد. او با شدت تمام، هرگونه مخالفتی را سرکوب نمود. «او در سال اول حکومتش، امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را کشت، در سال دوم حرمت حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) (مدینه) را شکست و آن را سه روز تمام بر سپاهیانش حلال کرد و در سال سوم کعبه را مورد تاخت و تاز قرار داد و به آتش کشید.[۸۶]
یزید قبل از رسیدن به خلافت به نواختن ساز و آواز و شرب خمر شهرت داشت.[۸۷] او به قدری در این کار افراط می کرد که معاویه نیز او را توبیخ و از افراط در شرب خمر منع می نمود.[۸۸] از این رو، هنگامی که معاویه خواست او را به ولایتعهدی خود برگزیند جمعی از مسلمانان از این امر در شگفت شدند و آن را نپذیرفتند. علی رغم مخالفت های بسیاری که از سوی مسلمانان، به ویژه بزرگان مکه و مدینه، صورت گرفته بود، معاویه بر بیعت مسلمانان با یزید، اصرار ورزید و سرانجام موفق شد در سال ۵۶ق برای یزید از مردم بیعت بگیرد.[۸۹]


 

واکنش امام(علیه السلام) در برابر یزید
پس از مرگ معاویه (۱۵ رجب ۶۰ق)[۹۰] مردم با یزید بیعت کردند.[۹۱] یزید تصمیم گرفت از چند تن از بزرگان مسلمانان که دعوت معاویه را برای بیعت با یزید نپذیرفته بودند، بیعت بگیرد؛[۹۲] او به حاکم وقت مدینه -ولید بن عتبه- نامه ای نوشت که «از حسین بن علی(علیه السلام) و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر به زور بیعت بگیر و هر کس نپذیرفت گردنش را بزن.» [۹۳] پس از آن، در نامه دیگری تأکید کرد: « نام موافقان و مخالفان را برای من بنویس و سر حسین بن علی(علیه السلام) را نیز با جواب نامه به سوی من بفرست».[۹۴] ولید نامه یزید را برای امام قرائت کرد. حضرت(علیه السلام) فرمود: «تا فردا به من فرصت بده تا نظر خود را اعلام کنم.» [۹۵]
با توجه به شرایط پیش آمده، امام حسین(علیه السلام) به همراه یارانش، مدینه را به قصد مکه ترک کرد.[۹۶] در این سفر به جز محمد بن حنفیه[۹۷] بیشتر خویشاوندان امام حسین(علیه السلام) از جمله فرزندان، برادران، خواهران و برادرزاده های آن حضرت(علیه السلام)، ایشان را همراهی می کردند.[۹۸] علاوه بر بنی هاشم، بیست و یک نفر از یاران امام حسین(علیه السلام) نیز با ایشان در این سفر همراه شده بودند.[۹۹] امام حسین(علیه السلام) پس از پنج روز، در سوم شعبان سال ۶۰ق به مکه رسید[۱۰۰] و با استقبال گرم مردم مکه و حاجیان بیت الله الحرام روبرو شد.[۱۰۱] امام حسین(علیه السلام) بیش از چهار ماه از سوم شعبان تا هشتم ذی الحجه در مکه ماند.
 

نامه کوفیان
شیعیان عراق از بیعت نکردن امام حسین(علیه السلام) با یزید باخبر شدند. آنان در منزل سلیمان بن صُرَد خُزاعی گرد آمدند و با نوشتن نامه ای به امام و از او دعوت کردند به کوفه بیاید.[۱۰۲] دو روز پس از ارسال این نامه، کوفیان ۱۵۰ نامه (که هر نامه شامل امضای یک تا چهار نفر بود) به سوی امام(علیه السلام) فرستادند.[۱۰۳] دو روز بعد نیز نامه هایی نزد امام(علیه السلام) فرستاده شد.[۱۰۴] محتوای همه این نامه ها درخواست از حضرت برای آمدن به کوفه بود.
وقتی حجم نامه ها بسیار زیاد شد[۱۰۵]امام حسین(علیه السلام) نامه ای به مردم کوفه نوشت[۱۰۶] و آن را به پسر عمویش مسلم بن عقیل داد تا عازم عراق شود و اوضاع و احوال آنجا را بررسی کند و به ایشان گزارش دهد.[۱۰۷] مسلم نامه ای به امام نوشت و پرشماریِ بیعت کنندگان را تأیید کرد و امام را به کوفه فراخواند.[۱۰۸]
 

حرکت از مکه به سمت کوفه
امام حسین(علیه السلام) در روز سه شنبه، هشتم ذی حجه (روز ترویه)[۱۰۹] (همان روزى که مسلم به شهادت رسید) به همراه ۸۲ نفر[۱۱۰] مکه را به سوی کوفه ترک کرد.
امام حسین(علیه السلام) در بین راه مکه به عراق از کشته شدن مسلم و هانی و پیمان شکنی مردم کوفه آگاه شد و همراهان خود را نیز آگاه ساخت، و به آنان رخصت داد که اگر می خواهند او را ترک گویند. گروهی رفتند؛ اما خویشاوندان وی و تنی چند از یاران مخلص و باایمان از او جدا نشدند.
وقتی امام به نزدیکی کوفه رسید، در منطقه ای به نام ذو حسم با پیش قراولان سپاهیان پسر زیاد روبه رو شد. سردار این لشکر حر بن یزید بود. او راه امام را در این منطقه بست. پیک عبیدالله بن زیاد نامه ای برای حر آورد که در آن خطاب به حر نوشته بود: «بر حسین(علیه السلام) سخت گیر، و او را فرود نیاور مگر در بیابان بی حصار و بدون آب.» [۱۱۱] حر نامه ابن زیاد را برای آن حضرت(علیه السلام) قرائت کرد، امام(علیه السلام) به او فرمود: "بگذار در «نینوا» و یا «غاضریه»[۱۱۲] فرود آییم."[۱۱۳] حر گفت: "ممکن نیست، زیرا عبیدالله آورنده نامه را بر من جاسوس گمارده است!" با هم حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. حُر و یارانش، جلوی کاروان امام حسین(علیه السلام) ایستادند و آنان را از ادامه مسیر، باز داشتند.[۱۱۴]
حاکم کوفه که از رسیدن امام به نزدیکی کوفه خبردار شد، لشکری را به سرکردگی عمر بن سعد به پیشواز او فرستاد.[۱۱۵]
 

شهادت
واقعه کربلا
بیشتر منابع، دوم محرّم را روز ورود امام حسین(علیه السلام)به کربلا دانسته اند.[۱۱۶] عمر بن سعد نیز فردای آن روز به همراه چهار هزار نفر از مردم کوفه وارد کربلا شد.[۱۱۷] امام حسین(علیه السلام) در جواب پیام عمر بن سعد که چرا به اینجا آمده است، فرمود: « مردم شهرتان به من نامه نوشتند که بدینجا بیایم. اکنون اگر مرا نمی خواهند باز می گردم. »[۱۱۸] عمر بن سعد نامه ای به عبیداللَّه بن زیاد نوشت و او را از سخن امام(علیه السلام) آگاه کرد.[۱۱۹] عبیداللَّه بن زیاد در جواب نامه عمر بن سعد، بیعت حسین(علیه السلام) و یارانش با یزید بن معاویه را درخواست کرد.[۱۲۰] گفتگوهای امام(علیه السلام) و ابن سعد، سه یا چهار بار تکرار شد.[۱۲۱] بنا بر برخی منابع امام و عمر ابن سعد توافق کردند که امام کربلا را ترک کند؛ اما این گفت وگوها با مخالفت عبیدالله عقیم ماند.[۱۲۲]

 

سال ۶۰ ق

 

۱۵ رجب

مرگ معاویه

۲۸ رجب

خروج امام حسین (علیه السلاماز مدینه.

۳ شعبان

ورود امام(علیه السلام) به مکه.

۱۰ رمضان

رسیدن نخستین نامه های کوفیان به امام(علیه السلام).

۱۲ رمضان

رسیدن ۱۵۰ نامه از کوفیان به امام(علیه السلام) توسط قیس بن مُسْهِر، عبدالرحمان ارحبی و عُمارَة سَلُولی.

۱۴ رمضان

وصول نامه سران و اهالی کوفه به امام(علیه السلام) توسط هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی.

۱۵ رمضان

خروج مسلم از مکه به سوی کوفه.

۵ شوال

ورود مسلم بن عقیل به کوفه.

۸ ذی الحجه

خروج امام حسین(علیه السلام) از مکه.

۸ ذی الحجه

قیام مسلم بن عقیل در کوفه.

۹ ذی الحجه

شهادت مسلم بن عقیل در کوفه.

سال ۶۱ ق

۱ محرم

یاری خواستن امام از عبیدالله بن حر جعفی و عمرو بن قیس در قصر بنی مقاتل

۲ محرم

ورود کاروان امام(علیه السلام) به کربلا

۳ محرم

ورود عمر سعد به کربلا با سپاه چهار هزار نفری.

۶ محرم

یاری خواستن حبیب بن مظاهر از بنی اسد برای یاری امام حسین(علیه السلام) و ناکامی او در این مأموریت

۷ محرم

بستن آب بر روی امام حسین(علیه السلام) و یارانش.

۷ محرم

پیوستن مسلم بن عوسجه به امام حسین(علیه السلام) و یارانش.

۹ محرم

ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا.

۹ محرم

امان نامه شمر به فرزندان ام البنین.

۹ محرم

اعلام جنگ لشکر عمر سعد به امام(علیه السلام) و مهلت خواستن حضرت از عمر سعد.

۱۰ محرم

واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(علیه السلام)، اهل بیت(علیهم السلام) و یارانش.

۱۱ محرم

محرم حرکت اسرا به سوی کوفه

۱۱ محرم

دفن شهدا توسط بنی اسد (از اهل غاضریه)

۱۲ محرم

دفن تعداد کمی از شهدا

۱۲ محرم

ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه.

۱۹ محرم

حرکت کاروان اسیران از کوفه به شام.

۱ صفر

ورود اهل بیت(علیهم السلام) و سر مطهّر امام حسین(علیه السلام) به شام.

۲۰ صفر

اربعین حسینی

۲۰ صفر

ورود اهل بیت امام(علیه السلام) به کربلا

۲۰ صفر

بازگشت اهل بیت امام(علیه السلام) از شام به مدینه بنا بر برخی اقوال.

 

روز هفتم
در روز هفتم محرم، عبیدالله بن زیاد در نامه ای از عمر بن سعد خواست که میان آب و حسین(علیه السلام) و یارانش جدایی افکند تا یک قطره از آن ننوشند. چون این نامه به دست عمر بن سعد رسید به عمرو بن حجاج زبیدی فرمان داد تا با پانصد سوار به کنار شریعه فرات برود و مانع دسترسی امام حسین(علیه السلام) و یارانش به آب شوند.[۱۲۳]
 

روز تاسوعا
شمر بن ذی الجوشن بعدازظهر روز نهم محرم به عمر بن سعد پیوست. شمر (که از طایفه ام البنین بود) از ابن زیاد برای فرزندان ام البنین امان نامه گرفته بود[۱۲۴] که فرزندان ام البنین آن را نپذیرفتند.[۱۲۵]وقتی امام(علیه السلام) از نیت دشمن برای حمله در روز تاسوعا آگاه شد، به برادرش عباس فرمود:
« اگر می توانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند تا با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن را بسیار دوست می دارم. » [۱۲۶]
عباس نزد سپاهیان دشمن رفت و درخواست امام(علیه السلام) را به اطلاع آنان رساند. ابن سعد با مهلت یک شبه به امام حسین(علیه السلام) و یارانش موافقت کرد.[۱۲۷] در این روز خیمه های امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت و یارانش محاصره شد.
 

شب عاشور
امام حسین(علیه السلام) در اوایل شب یاران خود را جمع کرد و خطاب به آنان گفت:
آگاه باشید که من به شما اجازه (رفتن) دادم. پس همه با خیالی آسوده بروید که بیعتی از من بر گردن شما نیست. اینک که سیاهی شب شما را پوشانده، آن را مَرکبی برگیرید و بروید.
در این هنگام ابتدا اهل بیت امام و سپس یاران امام هر یک در سخنانی حماسی، اعلام وفاداری کردند و بر فدا کردن جان خویش در دفاع از امام تاکید کردند.[۱۲۸]
 

روز عاشورا
امام حسین(علیه السلام) پس از اقامه نماز صبح،[۱۲۹] صفوف نیروهای خود (۳۲ تن سواره و ۴۰ تن پیاده)[۱۳۰] را منظم کرد. امام (علیه السلام) برای اتمام حجت، سوار بر اسب شد و همراه با گروهی از یاران به سوی لشکر دشمن پیش رفت و آنان را موعظه کرد.[۱۳۱]
یکی از وقایع صبح عاشورا کناره گیری حر بن یزید ریاحی از لشکر عمر بن سعد و پیوستن به اردوگاه امام(علیه السلام) بود.[۱۳۲]
در ابتدای جنگ، حملات به صورت گروهی انجام شد. طبق بعضی روایات تاریخی، تا ۵۰ تن از یاران امام، در اولین حمله به شهادت رسیدند. [۱۳۳] پس از شهادت اصحاب غیرهاشمی، یاران بنی هاشمی امام(علیه السلام) برای نبرد پیش آمدند. اولین کسی که از بنی هاشم از امام(علیه السلام) اجازه میدان طلبید و به شهادت رسید، علی اکبر بود.[۱۳۴] پس از او دیگر خاندان امام نیز یکی پس از دیگری به میدان رفتند و به شهادت رسیدند.ابوالفضل العباس(علیه السلام)، پرچمدار سپاه و محافظ خیمه ها نیز در نبرد با نگهبانان شریعه فرات به شهادت رسید.[۱۳۵]
پس از شهادت بنی هاشم، امام حسین (علیه السلام) عازم نبرد شد؛ اما از سپاه کوفه تا مدتی کسی برای رویارویی با آن حضرت پا پیش نمی نهاد.[۱۳۶] پیادگان تحت امر شمر بن ذی الجوشن، امام(علیه السلام) را احاطه کرده بودند، ولی همچنان پیش نمی آمدند. شمر آنها را به حمله تشویق می کرد.[۱۳۷] شمر به تیراندازان دستور داد امام را تیرباران کنند. از فراوانی تیرها، بدن امام پر از تیر شده بود.[۱۳۸] شمربن ذی الجوشن با گروهی از سپاهیان، از جمله سنان بن انس نخعی و خولی بن یزید اصبحی، به سوی حسین (علیه السلام) آمدند. شمر آنان را به تمام کردن کار امام(علیه السلام) تشویق کرد[۱۳۹] اما کسی نمی پذیرفت. او به خولی بن یزید دستور داد تا سر حسین (علیه السلام) را جدا کند؛ اما او نتوانست این کار را انجام دهد. شمر[۱۴۰] و به نقلی سنان بن انس[۱۴۱] از اسب پیاده شد و سر امام(علیه السلام) را جدا کرد و به دست خولی داد.[۱۴۲]
سرانجام زن و فرزندان امام را اسیر کردند و به کوفه و از آنجا به شام بردند. تنها از کشتن امام سجاد(علیه السلام) چون بیمار بود چشم پوشیدند.[۱۴۳]
 

اربعین حسینی
اربعین حسینی روز ۲۰ ماه صفر و مصادف با چهلمین روز واقعه کربلا و شهادت امام حسین(علیه السلام) و یاران ایشان است.
مشهور است که اسرای کربلا روز ۲۰ ماه صفر سال ۶۱ ه‍.ق در بازگشت از شام به مدینه به کربلا و زیارت امام حسین(علیه السلام)رفتند. برخی معتقدند[۱۴۴] که این زیارت در سال نخست نبوده است؛ چراکه به دلیل بعد مسافت، طی مسیر کاروان اسرای کربلا از کوفه به شام و بازگشت آنان به کربلا در مدت زمان ۴۰ روز ممکن نیست.[۱۴۵]
در نقطه مقابل، گروهی از نویسندگان معتقدند که کاروان اسرای کربلا از شام به عراق رفته و در روز اربعین، کربلا رسیدند و پس از زیارت امام حسین(علیه السلام) به سمت مدینه حرکت کردند.[۱۴۶]
 

زیارت اربعین
در حدیثی از امام حسن عسکری(علیه السلام) پنج نشانه برای مؤمن شمرده شده است. یکی از این پنج نشانه زیارت اربعین است. [۱۴۷]
همچنین زیارت نامه ای برای روز اربعین از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است. [۱۴۸] شیخ عباس قمی این زیارت نامه را در مفاتیح الجنان در باب سوم بعد از زیارت عاشورا غیر معروفه، با عنوان زیارت اربعین نقل کرده است.
به گفته قاضی طباطبایی زیارت روز اربعین در نزد شیعیان زیارت « مَرَدّ الرَّأس » نیز خوانده می شود. [۱۴۹]
 

راهپیمایی اربعین
توصیه به زیارت اربعین باعث شده شیعیان، به ویژه ساکنان عراق، همه ساله از نقاط مختلف به سوی کربلا حرکت کنند. این حرکت که غالباً پیاده انجام می شود و یکی از پرجمعیت ترین راهپیمایی ها در جهان است. در سال ۱۳۹۲ ه‍.ش حدود ۲۰ میلیون زائر در این مراسم شرکت کردند.[۱۵۰] قاضی طباطبایی می نویسد که حرکت به سوی کربلا در روز اربعین از زمان ائمه اطهار(علیه السلام) در بین شیعیان رایج بوده و شیعیان حتی در زمان بنی امیه و بنی عباس نیز به این حرکت مقید بودند. [۱۵۱]
 

پیامدهای قیام عاشورا
قیام امام حسین(علیه السلام) باعث بیداری گروه های بسیاری شد. بلافاصله پس شهادت امام حسین(علیه السلام) حرکت های انقلابی و اعتراضی آغاز شد و تا سالیان دراز ادامه یافت. اولین اعتراض، برخورد عبدالله بن عفیف با ابن زیاد و پس از آن قیام مردم سیستان بود. مردم مدینه نیز در اعتراض بهواقعه عاشورا علیه یزید شوریدند که به واقعه حره شهرت یافت. پس از هلاکت یزید قیام ها ادامه یافت که قیام توابین، قیام مختار، قیام زید بن علی(علیه السلام) و قیام یحیی بن زید از آن جمله است. ابوملسم خراسانی نیز با توجه به قیام امام حسین(علیه السلام)، قیام سیاه جامگان را با شعار یا لثارات الحسین پایه ریزی کرد[۱۵۲]که به سقوط امویان انجامید. قیام های علیه عباسیان که توسط علویان از جمله قیام محمد بن عبدالله علیه منصور عباسی، قیام ابراهیم باخمرا، قیام شهید فخ و... اتجام شد، همگی از قیام امام حسین(علیه السلام) الگو گرفته بود.
 

سوگواری
 

عطار نیشابوری:
در تموز کربلا تشنه جگر          سربریدندش!چه باشد زین بتر؟
با جگرگوشه پیمبر این کنند          وانگهی دعوی داد و دین کنند!
کفرم آید هر که این را دین شمرد!          قطع باد از بن زبانی کاین شمرد!

دانشنامه امام حسین، ج۱۰، ص۳۲۷-۳۲۸.

سوگواری محرم، مجموعه آیین هایی است که شیعیان (و گاه غیرشیعیان) در ماه محرم در سوگ شهیدان کربلا انجام می دهند. سوگواری در آغاز با گریه و شعرخوانی صورت می گرفت؛ اما رفته رفته مداحی، روضه خوانی، شمایل کشی، سینه زنی، تعزیه و جز آن به مراسم سوگواری افزوده شد. بیشتر این آیین ها در دوران آل بویه، صفویه و قاجار شکل گرفتند. بنابر برخی گزارش ها، اولین مرثیه خوانان بر حسین بن علی(علیه السلام) پس ازواقعه عاشورا، زینب(سلام الله علیها) و علی بن الحسین(علیه السلام) بودند.
 

ویژگی ها و فضایل
امام حسین(علیه السلام) سپیدچهره بود.[۱۵۳]گاه عمامه ای از خز[۱۵۴] و گاه عمامه ای سیاه بر سر می گذاشت.[۱۵۵] موی سر و محاسن خود را خضاب می نمود.[۱۵۶] در بیشتر منابع حدیثی و تاریخی و رجالی کهن از شباهت وی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سخن گفته شده[۱۵۷] و در روایتی شبیه ترین فرد به پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصف شده است.[۱۵۸] در روایتی دیگر از امام علی(علیه السلام)، وی فرزندش حسین را شبیه ترین فرد به خود از نظر خُلق و خو و رفتار، دانسته است.[۱۵۹]
نقش دو انگشتری او یکی «لااله الّااللّه، عُدَّةٌ للِقاءاللّه» و دیگری «ان اللّه بالغُ اَمْرِه» بود.[۱۶۰]
امام حسین(علیه السلام) پس از شهادت امام حسن(علیه السلام)، با وجود افرادی که به سن از وی بزرگ تر بودند، شریف ترین فرد از بنی هاشم به شمار می رفت[۱۶۱] و آنها در امور خویش با او مشورت می کردند و نظر او را بر رأی دیگران ترجیح می دادند.[۱۶۲] امام حسین(علیه السلام) ۲۵ بار، همراه با نزدیکانش، پیادهحج گزارد.[۱۶۳]
یعلی عامری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است:[۱۶۴] 
حُسَینٌ مِنّی و اَنا مِنهُ، اَحَبَّ اللهُ مَن اَحَبَّهُ، الحَسَنُ و الحسینُ سِبطانِ مِن الاَسباط (ترجمه: حسین، از من است و من، از حسینم. خداوند دوست می دارد هر کس را که دوستدار حسین(علیه السلام) است! حسن و حسین دو فرزند از فرزندان انبیایند.)
از سلمان فارسی نیز نقل شده است:[۱۶۵] رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، حسین(علیه السلام) را بر زانوی خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی؛ تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی؛ تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجت های خدایی که ۹ نفرند و خاتم ایشان قائم ایشان است.
باز از سلمان روایت شده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:[۱۶۶]
ای سلمان! هر کس اینان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است. سپس دستش را بر شانه حسین(علیه السلام) نهاد و فرمود: او، امام و پسر امام است، ۹ تن از نسل او، امامانی نیک و امین و معصوم اند و نهمین آنان، قائم (قیام کننده) ایشان است.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بارها فرمود:[۱۶۷]
حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) فرزندان من هستند، هر کس آنها را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست داشت خدا را دوست دارد و هر که خدا را دوست داشت وارد بهشت می شود و هر کس آنها را بد بدارد مرا بد داشته و هر که مرا بد داشته خدا را بد داشته و هر که خدا را بد بدارد وارد جهنم می شود.
ابوهریره نیز گفته است که:[۱۶۸] رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس این دو فرزندم –حسن و حسین- را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است.
دشمنان امام نیز به فضائل او معترف بودند، چنان که معاویه می گفت حسین همچون پدرش علی اهل غدر و حیله نیست.[۱۶۹] عمرو بن عاص او را محبوب ترین فرد از زمینیان نزد اهل آسمان می دانست.[۱۷۰]
او همواره احترام برادرش، امام حسن(علیه السلام)، را پاس می داشت و در برابرش سخن نمی گفت،[۱۷۱] هیچ گاه جلوتر از وی راه نمی رفت و در جایی که هر دو حضور داشتند، در سخن گفتن، بر او پیشی نمی گرفت و اظهار نظر نمی کرد.[۱۷۲] حتی با اینکه بسیار بخشنده بود و در مدینه به جود و کرم شناخته شده بود[۱۷۳] اما در بخشش هایش نیز سعی داشت به امام حسن(علیه السلام) احترام گذارد. گفته اند محتاجی به نزد امام حسن(علیه السلام) آمد و از او کمک خواست، امام حسن(علیه السلام) مبلغی را به او کمک کرد. این مرد سپس برای دریافت کمک بیشتر نزد امام حسین(علیه السلام) رفت و امام(علیه السلام) پس از آگاهی از عطایای امام حسن(علیه السلام) جهت پاسداشت حرمت برادرش یک دینار کمتر از او به فقیر کمک کرد.[۱۷۴]
وی با مسکینان می نشست، دعوت آنان را می پذیرفت و با آنان غذا می خورد و آنان را نیز به خانه خود دعوت می کرد و آنچه در منزل داشت از ایشان دریغ نمی کرد.[۱۷۵] اگر سائلی از او درخواست می کرد و امام در حال نماز بود، نمازش را کوتاه می کرد و هر چه در اختیار داشت، به او می داد.[۱۷۶] او غلامان و کنیزانش را در قبال خوش رفتاری شان آزاد می کرد. گفته اند کنیزی را که معاویه همراه با اموال و لباس های فراوانی برایش هدیه فرستاده بود، در ازای خواندن آیاتی از قرآن و سرودن شعری درباره فنای دنیا و مرگ انسان ها آزاد کرد و اموال را بدو بخشید.[۱۷۷] حتی یک بار یکی از غلامانش کار ناشایستی کرد که درخور عقاب بود ولی چون غلام آیه وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ (ترجمه: و از مردم در می گذرند)[۳–۱۳۴] خواند، او را بخشید؛ و چون غلام گفت: وَاللَّـهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (ترجمه: و خداوند نکوکاران را دوست دارد.)[۳–۱۳۴] امام او را در راه خدا آزاد کرد.[۱۷۸] وی دَین اسامة بن زید را، که در بستر بیماری افتاده و از پرداختش عاجز مانده بود، از جانب او پرداخت.[۱۷۹]
بنابه روایتی، زمین و اشیایی را که به او ارث رسیده بود، پیش از دریافت آن بخشید.[۱۸۰] دیه مردی را در ازای پاسخ به سه پرسش به طور کامل پرداخت و انگشتری اش را نیز بدو عطا کرد.[۱۸۱] بخشش او به حدی بود که زن و مردی یهودی به سبب این خلق نیکوی او مسلمان شدند.[۱۸۲] او به آموزگار فرزندانش مال و لباس بسیار بخشید و دهانش را از دُرّ پرکرد، در حالی که می گفت این جبران کننده تعلیم تو نیست.[۱۸۳] درباره حلم امام(علیه السلام) گفته اند که وقتی مردی شامی به او و پدرش ناسزا گفت، از او درگذشت و او را مورد لطف قرار داد.[۱۸۴] گفته شده است اثر انبان آذوقه ای که برای ایتام و مساکین بر پشتش حمل می کرد، در روز شهادت آشکار بود.[۱۸۵]
گفته اند هنگام توهین مروان به مادر امام(علیه السلام)، وی قاطعانه با مروان برخورد کرد.[۱۸۶] همچنان که در برابر سبّ امام علی(علیه السلام) از سوی امویان، به شدت واکنش نشان می داد.[۱۸۷]
 

حرم امام حسین
حائر حسینی یا حرم امام حسین(علیه السلام) به مقبره امام حسین(علیه السلام) امام سوم شیعیان در کربلا و منطقه پیرامون آن گفته می شود. کمترین فواصل ذکر شده در احادیث برای محدوده حرم، ۲۰ و ۲۵ ذراع از مدفن امام است. بر این اساس، قطر تقریبی حائر را ۲۲ متر شمرده اند[۱۸۸] پیشینه احداث بنا برای مزارِ امام حسین(علیه السلام) به نخستین سال های پس از شهادت ایشان بازمی گردد. از نصب صندوق و ایجاد سقف و بنایی کوچک بر روی مدفن تا سال ۶۵ ق گزارش هایی وجود دارد. ظاهرا نخستین بقعه حائر حسینی را مختار بن ابوعبید ثقفی (مقتول در ۶۷)، پس از پیروزی در قیام خود در سال ۶۶ ساخت.[۱۸۹] برخی احادیث منقول از امام صادق(علیه السلام)، درباره آداب و کیفیت زیارتمزار امام حسین(علیه السلام)، [۱۹۰] نشان دهنده برپا ماندن این بنا تا زمان ایشان است.[۱۹۱]
در ادوار بعد، اشخاص یا حکومت ها اقدامات عمرانی متعددی در حرم و حائر حسینی انجام دادند.[۱۹۲] در زمان حکومت های آل بویه، جلایریان، صفویه و قاجاریه، برای توسعه و بازسازی و تزیین حرم حسینی، اقدامات اساسی و گسترده ای صورت گرفت.[۱۹۳]
 

تخریب آرامگاه
برخی خلفای عباسی، از جمله هارون الرشید و متوکل، بارها بنای حائر را ویران نمودند. متوکل برای محو اثر قبر و بازداشتن مردم از زیارت، دستور داد زمین حائر را شخم بزنند و بر مقبره آب ببندند.[۱۹۴] مهم ترین تخریب بنای حرم در دوره های اخیر، در ۱۲۱۶ق و در جریان حمله نخست وهابیان به کربلا روی داد. در این حمله، حرم حسینی به شدت تخریب شد و اموال آن به غارت رفت.[۱۹۵] همچنین در سال ۱۹۹۱ ميلادی (۱۳۷۰ شمسی) رژیم بعث عراق به حرم حمله کرد و گنبد امام حسين(علیه السلام) را نیز مورد هدف داد. [۱۹۶]
 

زیارت امام حسین
بر اساس منابع تاریخی، اولین زائر قبر امام حسین(علیه السلام) جابر بن عبدالله انصاری بود که به همراه عطیه عوفی خود را در اربعین شهادت امام از مدینه به کربلا رساندند.[۱۹۷] سید بن طاووس در لهوف معتقد است حضرت زینب(سلام الله علیها) و سایر اسرای کربلا نیز در این روز خود را به کربلا رسانده بودند.[۱۹۸]
یکی از برترین و پرفضیلت ترین اعمال، زیارت امام حسین(علیه السلام) در کربلا است[۱۹۹] برخی از فضائلی که در روایات به آنها اشاره شده عبارت اند از:[۲۰۰]
ثواب زیارت خداوند در عرش
مباهات خداوند به زائران
همجواری پیامبر، علی و فاطمه(علیهم السلام)
دعای پیامبر و امامان(علیهم السلام)
عاقبت به خیر شدن
زیاد شدن روزی
طولانی شدن عمر
دفع خطرات
آمرزش گناهان گذشته و آینده[۲۰۱]
استجابت دعا
دعای فرشتگان
ثواب های فراوان[یادداشت ۱]
 

آداب زیارت
زیارت امام حسین آداب خاصی دارد؛ از جمله:
روزه گرفتن در سه روز قبل از سفر
اجتناب از خوردن غذاهای لذیذ و رنگارنگ و اکتفا به طعام ساده
زیارت با حالت حزن و اندوه و غصه
پرهیز از استعمال عطر و گلاب
زیارت با سر و صورت و لباس آشفته مانند افراد ماتم زده و مصیبت زده
غسل قبل از زیارت با آب فرات
رفتن به زیارت با پای پیاده.[۲۰۲]
 

ایام زیارتی خاص
شب و روز جمعه[یادداشت ۲]
روز عرفه[یادداشت ۳]
ماه رجب به ویژه اول و نیمه آن
ماه شعبان به ویژه شب و روز نیمه شعبان
روز میلاد (مشهور: ۳ شعبان)
هر روز ماه رمضان به ویژه نیمه و دهه آخر آن
شب اول و شب آخر ماه رمضان
شب های قدر به ویژه شب بیست و سوم
شب عید فطر و قربان
روز مباهله (۲۴ ذی الحجه)
روز نزول سوره هل أتی (۲۵ ذی الحجه)
شب عاشورا
روز عاشورا [یادداشت ۴]
اربعین [یادداشت ۵]
 

زیارت نامه ها
در کتاب جامع زیارات معصومین، ۲۶ زیارت مطلقه که در همه زمانها می شود خواند و ۳۳ زیارت که در زمانهای خاص خوانده می شود برای امام حسین(علیه السلام) جمع آوری شده است. زیارت عاشورا، زیارت وارث و زیارت ناحیه مقدسه از معروف ترین این زیارت نامه ها هستند.
مطالعه بیشتر
• شهیدی، سید جعفر، پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین امام علیه السلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۴.
 

پانویس:
1. ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، ص64
2. سید محسن امین، اعیان الشیعة، ج۶، ص۴۴۹
3. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۲۸
4. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۳۵
5. سید محسن امین، اعیان الشیعة، ج۶، ص۴۴۹
6. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۲۹.
7. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۸
8. محسن امین، اعیان الشیعة، ج۶، ص۴۴۹
9. مطهری در خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۱۳۱-۱۳۳؛ شریعتی درتشیع علوی و تشیع صفوی، ص۹۱؛ دهخدا در لغت نامه؛ جعفر شهیدی در زندگانی علی ابن الحسین(علیه السلام)، ص۱۲ و یوسفی غروی، تقی زاده، سعید نفیسی و کریستین سن از جمله کسانی هستند که نسبت به این جریان نظر متفاوت دارند
10. شهیدی، زندگی علی ابن حسین، ص ۲۷
11. اصفهانی، الاغانی، ج21، ص78
12. البغدادي، المحبر، 1361ق، ص442
13. اصفهانی، الاغانی، ج21، ص78
14. المفید، الارشاد، ج2، ص20
15. المفید، الارشاد، ج2، ص135
16. مصعب بن عبدالله، کتاب نسب قریش، ص ۵۷؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص246-247؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص446
17. مصعب بن عبدالله، کتاب نسب قریش، ص ۵۷
18. مصعب بن عبدالله، کتاب نسب قریش، ص ۵۷
19. مُصْعَب بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، ج۱، ص۵۹؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۳۵؛ علی بن زید بیهقی، لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، ج۱، ص۳۴۹؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۷،۱۱۳
20. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ج۱، ص۲۴۹
21. مُصْعَب بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، ج۱، ص۵۷-۵۹؛ ابونصر سهل بن عبداللّه بخاری، سرّالسلسلة العلویة، ج۱، ص۳۰؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ج۲، ص۱۳۵
22. دلائل الامامة، (منسوب به) محمد بن جریر طبری آملی، ج۱، ص۷۴؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۷؛ ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب ال الرسول، ج۲، ص۶۹
23. مُصْعَب بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، ج۱، ص۵۹؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۶۸؛ ابونصر سهل بن عبداللّه بخاری، سرّالسلسلة العلویة، ج۱، ص۳۰
24. مُصْعَب بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، ج۱، ص۵۹؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۳۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۰۹
25. مُصْعَب بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، ج۱، ص۵۹؛ ابن سعد،الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۱۴
26. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۰۹؛ دلائل الامامة، (منسوب به) محمد بن جریر طبری آملی، ج۱، ص۷۴
27. ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب ال الرسول، ج۲، ص۶۹
28. حسین بن علی کاشفی، روضة الشهداء، ج۱، ص۳۸۹ـ۳۹۰؛ امين، محسن، اعيان الشيعه، ج۷، ص۳۴
29. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص 251؛ ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج۸، ص۶۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ج۱، ص۲۱۳؛ طبرانی، ج۳، ص۹۴؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص ۲۷
30. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 181
31. عندليب، ثارالله، مركز مطالعات راهبردي خيمه، ص 47
32. جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص۳۹
33. ابن ابی الثلج، ص۲۸؛ ابن طلحه شافعی، ج۲، ص۳۷۴.
34. برای فهرستی از القاب آن حضرت رجوع کنید به ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۸۶
35. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۸۶
36. ر.ک: حِمْیری، ص۹۹ـ۱۰۰؛ ابن قولویه، ص۲۱۶ـ۲۱۹؛ طوسی، ۱۴۱۴، ص۴۹ـ ۵۰؛ مجلسی، ج۳۷، ص۹۴ـ۹۵.
37. الکلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۳؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۴۱؛ طوسی، ۱۴۰۱، همانجا؛ ابن عبدالبرّ، ج۱، ص۳۹۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۳۶۹؛ شیخ مفید، المقنعه، ص۴۶۷؛ الموفق بن احمدالخوارزمی، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج۱، ص۱۴۳
38. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۶، ص۳۹۹؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۶؛ محمد بن احمد دولابی، الذریة الطاهرة، ص۱۰۲، ۱۲۱؛ ابوالفرج اصفهانی، ص۵۱؛ احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۴؛ محمد بن جریرالطبری، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج۲، ص۵۵۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۷؛ علی بن الحسین المسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۳
39. مجلسی، ج۴۴، ص۲۰۱؛ شیخ مفید، مسار الشیعه، ص۶۱؛ محمد بن المشهدی، المزار[الکبیر]، ص۳۹۷؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۸۲۶ و۸۲۸؛ سید بن طاوس، اقبال الاعمال، ص۶۸۹-۶۹۰
40. طبقات الکبری، ج۶، ص۴۰۰-۴۰۱
41. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۳۲۳؛ قس: ابن حنبل، مسند احمد، ج۶، ص۳۴۰؛ محمد بن احمد دولابی، الذریة الطاهرة، ص۱۰۶
42. برای نمونه ر.ک: کلینی، ج۶، ص۳۳ـ۳۴؛ ابن بابویه، علل الشرایع، ج۱، ص۱۳۷ـ۱۳۸؛ طوسی، ۱۴۱۴، ص۳۶۷؛ برای نقد محتوایی روایات دیگر رجوع کنید به قرشی، ج۱، ص۳۱ـ۳۲
43. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۹۷؛ العاملی، ابن حاتم، الدرالنظیم، ص۷۷۶؛ إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۲۵.
44. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۳۸؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۹۷؛ إربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۲۵؛ در برخی منابع به این حدیث "مشبّر" نیز اضافه شده است: البلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۱
45. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۸۶، به نقل از یدالله مقدسی، باز پژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان(علیهم السلام)، ص۲۸۹.
46. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۷؛ محمد بن احمد دولابی، الذریة الطاهرة، ص۱۰۰
47. ج ۶، ص۳۹۹.
48. موسوعه کلمات الرسول الاعظم، ج6، کتاب الحسنین(علیهما السلام)؛ کتاب اهل البیت(علیهم السلام)، ص۲۲، به نقل از شرح الاخبار، ج۳، ص۷۴
49. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۵، ص۳۵۴؛ الترمذی، سنن، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، ج۵، ص۳۲۲؛ ابن حبان، صحیح، ج۱۳، ص۴۰۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۲۸۷
50. سنن ترمذی، ج۵، ص۳۲۳
51. الدینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۹-۳۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۲۸.
52. النمیری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۳، ص۷۹۹؛ ابن سعد؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۹۴؛ الذهبی؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، ج۵، ص۱۰۰؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۰ و البغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۵۲.
53. النمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۳، ص۷۹۹؛ ابن سعد، پیشین، ج۱، صص۳۹۴-۳۹۵؛ الذهبی، پیشین، ج۵، ص۱۰۰؛ المتقی الهندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج۱۳، ص۶۵۴ و البغدادی، پیشین، ج۱، ص۱۵۲.
54. ابن الفقیه، احمد بن محمد، البلدان، تحقیق یوسف الهادی، ص۷۵۰؛ ابن الجوزی، المنتظم، ج۵، ص۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۰۹.
55. معتزلی، ج۸، پیشین، صص۲۵۳-۲۵۴ و کلینی؛ الکافی، ج۸، ص۲۰۷.
56. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲۱۶، ۳-۲۱۷؛ الامامة، ۴۰/۱ به بعد؛ مالقی، محمد، التمهید و البیان، به کوشش محمد یوسف زاید، قطر، ۱۴۰۵ق، ۱۱۹-۱۹۴؛ مقدسی، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ۱۹۱۶م، ۲۰۶/۵؛ عاملی، الحیاة السیاسیة للامام الحسن(علیه السلام)، قم، ۱۴۰۵ق، ۱۴۰ به بعد؛ به نقل حاج منوچهری، فرامرز، «حسین(علیه السلام)، امام»، در دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۲۰، ص۶۷۸.
57. حاج منوچهری، فرامرز، «حسین(علیه السلام)، امام»، در دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۲۰، ص۶۷۸.
58. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۸۷، ۲۱۳، ۲۴۶، ۳۲۳؛ مسعودی، مروج، ج۳، ص۱۰۴ـ۱۱۴، ۱۳۶.
59. نصربن مزاحم، ص۱۱۴ـ۱۱۵.
60. ابن شبّه نمیری، ج۱، ص۲۲۷؛ نهج البلاغة، نامه ۲۴.
61. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۶، قس ج۲، ص۳۵۷.
62. ر.ک: ابن قتیبه، ۱۴۱۰، ج۱، ص۱۸۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۵۵ـ ۳۵۶؛ مفید، ج۱، ص۲۵؛ مجلسی، ج۴۲، ص۲۳۵، ۲۹۴ـ ۲۹۵.
63. ابن ابی الثلج، همانجا؛ دلائل الامامة، ص۱۵۹، ۱۷۷.
64. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۶۵.
65. کشی، پیشین، ص۱۱۰؛ و علامه مجلسی؛ پیشین، ج۴۴، ص۶۱.
66. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۶۶؛ ابن الجوزی؛ المنتظم، ج۵، ص۱۸۴ و ابن¬کثیر؛ البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۹.
67. المفید، الارشاد، قم: سعید بن جبیر، ۱۴۲۸ق، ص۲۹۰.
68. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص۲۵۷ـ۲۵۸؛ خزاز رازی، ص۱۳ـ۱۴، ۲۳، ۲۸ـ۲۹، و خزاز رازی، ص۲۱۷، ۲۲۱ـ۲۲۳.
69. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۳۱۹؛ کلینی، ج۱، ص۳۰۱ـ۳۰۲؛ خزاز رازی، ص۲۲۹؛ فضل بن حسن طبرسی، ۱۴۱۷، ج۱، ص۴۲۱ـ۴۲۳؛ نیز برای اعتراف محمد حنفیه به امامت آن حضرت ر.ک: همان، ج۱، ص۴۲۳.
70. ج ۲، ص۳۰ـ۳۱.
71. طبرسی، فضل بن حسن، ۱۴۱۷، ج۱، ص۴۲۳ـ۴۲۴.
72. صدوق، الامالی، ص۴۲۵؛ همو، التوحید، صص۳۰۷ـ۳۰۸.
73. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۶۸؛ خزاز رازی، ص۲۳۰ـ۲۳۴.
74. فضل بن حسن طبرسی، ۱۴۱۷، ج۱، ص۴۲۳؛ برای نمونه ر.ک: صفار قمی، ص۲۹۱؛ ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ص۵۳۷؛ طوسی، ۱۴۰۱، ج۵، ص۴۷۰؛ قطب راوندی، ج۱، ص۲۴۵ـ۲۴۶؛ دلائل الامامة، ص۱۸۱ـ۱۸۳، ۱۸۶، ۱۸۸ـ۱۸۹؛ ابن عساکر، ج۱۴، ص۸۲؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷، ۵۹ـ۶۰؛ مجلسی، ج۴۴، ص۱۸۵ـ۱۸۶؛ هاشم بن سلیمان بحرانی، ج۲، ص۸۳ـ۲۳۰.
75. شیخ مفید؛ الارشاد، ج۲، ص۳۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۸۷.
76. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۵۸ـ۴۵۹؛ مفید، ج۲، ص۳۲.
77. البلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۲؛ الدینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص۲۲۲.
78. طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، ج۲، ص۲۹۶ و مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۲۷.
79. حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، صص۲۳۷-۲۳۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۹۷، صص۷۹-۸۱.
80. الدینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الاخبار الطوال، صص۲۲۴-۲۲۵؛ البلاذری، انساب الاشراف، ج۵، صص۱۲۰-۱۲۱و الدینوری، ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، ج۱، صص۲۰۲-۲۰۴.
81. الدینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹؛ الکوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۳۳۹
82. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۳۳۷ـ۳۳۹، ۳۴۲ـ۳۴۳؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۰۳.
83. الذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۹۱.
84. الدینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص۲۲۴؛ کشّی، محمد بن عمر؛ رجال الکشی، ص۴۸.
85. ابن سعد، ج۶، ص۴۲۳؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۲۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۳۴۹ـ۳۵۰؛ صدوق، امالی، ص۲۱۵ـ۲۱۶.
86. تاریخ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۳؛ ابن الطقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ص۱۱۶
87. البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۳۵.
88. الکتبی، فوات الوفیات، ج۲، ص۶۴۵.
89. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۰۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰۳.
90. ابن سعد؛ الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۴۴۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۵ و شیخ مفید؛ الارشاد، ج۲، ص۳۲.
91. ابن سعد؛ الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۴۴۲؛ بَلاذُری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۵؛ شیخ مفید؛ الارشاد، ج۲، ص۳۲.
92. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۳۸.
93. ابومخنف، مقتل الحسین(علیه السلام)، ص۳؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۳۸؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۵، صص۹-۱۰؛ خوارزمی، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج۱، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۴.
94. شیخ صدوق؛ الامالی، ص۱۵۲؛ خوارزمی، مقتل الحسین(علیه السلام)، ص۱۸۵.
95. ابومخنف، پیشین، ص۵؛ شیخ مفید؛ الارشاد، ص۳۳
96. بَلاذُری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۰؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ص۳۴۱؛ شیخ مفید؛ الارشاد، ص۳۴.
97. ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۲۸؛ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۱ و ابن اثیر،الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶.
98. ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۲۸؛ شیخ صدوق، پیشین، صص۱۵۲-۱۵۳.
99. شیخ صدوق، پیشین، ص۱۵۲.
100. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۰؛ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۳۵.
101. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۶؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۳۶.
102. بلاذری، انساب الاشراف، صص۱۵۷-۱۵۸؛ شیخ مفید، الارشاد، صص۳۶-۳۷ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۰.
103. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۸؛ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۳۸.
104. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۸؛ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۳؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۳۸.
105. سید بن طاوس؛ اللهوف، ص۲۴.
106. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱.
107. ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۰؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۴۷؛ مقتل الحسین(علیه السلام)، پیشین، ص۳۹و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۱.
108. ابوحنیفه احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص ۲۴۳؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص ۳۹۵
109. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۰؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱
110. الکوفی، ابن اعثم؛ الفتوح، ج۵، ص۶۹؛ الخوارزمی، پیشین، ص۲۲۰ و علی بن عیسی إربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۴۳.
111. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۸ و مسکویه، پیشین، ص۶۷ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۱.
112. الحموی، یاقوت؛ پیشین، ج۴، ص۱۸۳.
113. شیخ مفید، الارشاد، ص۸۴؛ مسکویه، پیشین، ص۶۸ ؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۲.
114. عبدالرزاق الموسوی المقرم، مقتل الحسین(علیه السلام)، ص۱۹۲.
115. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۱۸۵.
116. ابن اعثم الکوفی، الفتوح، ج۵، ص۸۳؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۴؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۰۹؛ ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۶۸؛ علی بن ابی الکرم ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۲؛ و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۹۶.
117. ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۳؛ احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۶؛ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۲.
118. ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، صص۲۵۳-۲۵۴؛ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۱؛ شیخ مفید، الارشاد، صص۸۵-۸۶.
119. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۱؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۸۶؛ الخوارزمی، پیشین، ص۲۴۱.
120. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۱؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۸۶.
121. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۴؛ مسکویه، پیشین، ص۷۱.
122. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۴؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۸۷؛ مسکویه، پیشین، ص۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۵.
123. ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۵؛ احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۰؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۱۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۶.
124. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۵؛ الخوارزمی، پیشین، ص۲۴۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۶.
125. الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۱۵؛ الخوارزمی، پیشین، ص۲۴۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۶.
126. الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۱۷؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۷.
127. الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۱۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۷.
128. الارشاد، ج۲، ص۹۱-۹۴؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 239
129. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۳
130. احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۹۵؛ و محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۲؛ و ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۶، و ابن اعثم الکوفی، الفتوح، ج۵، ص۱۰۱؛ علی بن ابی الکرم ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۹.
131. الموفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج۱، ص۲۵۲. احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج۳،ص۳۹۶-۳۹۸.
132. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۷ و شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۹ و الموفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج۲، ص۹
133. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۹-۴۳۰
134. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۶۱-۳۶۲؛ ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۰؛ ابوحنیفه احمد بن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۶؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵،ص۴۴۶؛ جعفر ابن نما، مثیرالاحزان، ص۶۸؛ ابن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۴۹
135. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵،ص۴۴۶-۴۴۹؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۰۸.
136. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۲؛ شیخ مفید؛ الارشاد، ج۲، ص۱۱۱؛ ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۸۰ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۷.
137. احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۷- ۴۰۸
138. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱-۱۱۲؛ الموفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج۲، ص۳۵؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ص۱۱۱
139. احمد بن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۷-۴۰۹؛ و محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰؛ علی بن ابی الکرم ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۷؛ ابوالفداء اسماعیل بن عمر ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۸۷.
140. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲؛ الموفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین(علیه السلام)، ج۲، ص۳۶؛ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۶۹.
141. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۰- ۴۵۳؛ ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۶، ص۴۴۱؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۱۱۸؛ مسعودی،مروج الذهب، ج۳، ص۲۵۸؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۲؛ سید بن طاوس، اللهوف، ص۱۲۶
142. محمد ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر، ج۶، ص۴۴۱ و ج۳، ص۴۰۹؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۵۳؛ و علی ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۱۱۸؛ علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۵۸
143. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۱۸۵.
144. نوری، ص۲۰۸ - ۲۰۹؛ قمی، ص۵۲۴ -۵۲۵
145. ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۸۹
146. ابن طاووس، ص۲۲۵
147. طوسی، ج۶، ص۵۲
148. طوسی، ج۶، ص۱۱۳
149. قاضی طباطبایی، سید محمد علی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص۲
150. سایت خبری فردا
151. قاضی طباطبایی، سید محمد علی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص۲
152. انساب الاشراف، ج۹ص ۳۱۷
153. ناطق بالحق، ص۱۱.
154. طبرانی، ج۳، ص۱۰۱.
155. ابن سعد، ج۶، ص۴۱۵؛ ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج۶، ص۴۶؛ طبرانی، ج۳، ص۱۰۰.
156. ابن سعد، ج۶، ص۴۱۳ـ ۴۱۷؛ ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج۶، ص۳، ۱۵.
157. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۶، ۴۵۳؛ محمد بن احمد دولابی، الذریة الطاهرة، ص۱۰۴؛ طبرانی، ج۳، ص۹۵؛ ناطق بالحق، ص۱۱؛ مفید، ج۲، ص۲۷.
158. ابن حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۲۶۱؛ بخاری، ج۴، ص۲۱۶؛ ترمذی، ج۵، ص۳۲۵.
159. ابن سعد، ج۶، ص۴۱۳؛ بلاذری، انساب الاشرفا، ج۲، ص۱۲۳.
160. کلینی، ج۶، ص۴۷۳ـ۴۷۴؛ صدوق، الامالی، ص۱۹۳، ۵۴۳.
161. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۶؛ ابن سعد، ج۶، ص۴۰۹.
162. ابن سعد، ج۶، ص۴۱۴ـ۴۱۵.
163. ابن سعد، ج۶، ص۴۱۰؛ طبرانی، ج۳، ص۱۱۵؛ ابن عبدالبرّ، ج۱، ص۳۹۷.
164. احمد بن حنبل؛ مسند احمد، ج۴، ص۱۷۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۱۷۷ ؛ القزوینی، محمد بن یزید؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۱.
165. شیخ صدوق؛ کمال الدین، ج۱، ص۲۶۲؛ سیدبن طاوس؛ الطرائف، ج۱، ص۱۷۴ و قمی، علی بن محمد؛ کفایة الاثر، ص۴۶؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۴۶ - کمال الدین صدوق، ص۱۵۲.
166. قمی، کفایة الاثر، ص۴۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۰۴.
167. طبرسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۳۲؛ المقریزی، پیشین، ج۶، ص۱۱ و خرگوشی نیشابوری، ابو سعید، ۱۴۲۴، ج۵، ص۳۳۴.
168. ابن سعد؛ پیشین، ج۱۰، ص۲۶۶؛ احمد بن حنبل؛ مسند احمد، ج۲، ص۴۴۰ و حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۱۶۶. و نیز سنن ترمذی، ج۵، ص۳۲۴.
169. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۴۰.
170. ابن سعد، ج۶، ص۴۰۸؛ ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ج۷، ص۲۶۹.
171. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۴۰۱ و علامه مجلسی؛ پیشین، ج۴۳، ص۳۱۹.
172. ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار، ص۱۷۰ و محدث نوری؛ مستدرک الوسائل، ج۸، ص۳۹۳.
173. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۳.
174. شیخ صدوق؛ الخصال، ج۱، ص۱۳۵؛ علامه مجلسی؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۳۳ و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۴۷.
175. ابن سعد، ج۶، ص۴۱۳.
176. ابن عساکر، ج۱۴، ص۱۸۵.
177. ابن عساکر، ج۷۰، ص۱۹۶ـ۱۹۷؛ ابن حزم، ج۸، ص۵۱۵؛ اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۴۷۶.
178. اربلی، کشف الغمع، ج۲، ص۴۷۸ـ۴۷۹.
179. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۲ـ۷۳.
180. قاضی نعمان، ج۲، ص۳۳۹.
181. مجلسی، ج۴۴، ص۱۹۶؛ ابن ابی الدنیا، ص۱۴۰؛ کلینی، ج۴، ص۴۷؛ ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۱۳۵ـ۱۳۶.
182. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۸۳.
183. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۳-۷۴.
184. ابن عساکر، ج۴۳، ص۲۲۴-۲۲۵.
185. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۳.
186. احمدبن علی طبرسی، ج۲، ص۲۳.
187. ابن سعد، ج۶، ص۴۰۹ـ۴۱۰، ۴۱۵.
188. کلیدار، تاریخ کربلاء و حائرالحسین(علیه السلام)، ص۵۱ـ۵۲، ۵۸ـ۶۰؛
189. کرباسی، تاریخ المراقدالحسین و اهل بیته و انصاره، ج۱، ص۲۴۵ـ۲۵۰؛ طعمه، تاریخ مرقد الحسین و العباس، ص۷۰ـ۷۳
190. مجلسی، بحار، ج۹۸، ص۱۷۷ـ۱۷۸، ۱۹۸ـ۱۹۹، ۲۵۹ـ۲۶۰
191. کرباسی، تاریخ المراقدالحسین و اهل بیته و انصاره، ج۱، ص۲۵۵ـ۲۵۹
192. طعمه، تاریخ مرقد الحسین و العباس، ص۸۷ـ ۹۳
193. کلیدار، تاریخ کربلاء و حائرالحسین(علیه السلام)، ص۱۷۱ـ۱۷۳
194. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۹۵ـ۳۹۶؛ طوسی، الامالی، ص۳۲۵ـ۳۲۹
195. Longrigg, Four centuries of modern Iraq,217
196. خبرگزاری ابناء
197. بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۳۰، ح ۶۲؛ برخی نیز نخستین زائر را عبیدالله بن حر جعفی می دانند (طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۷۰)
198. اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۱۴
199. ۱۰ حدیث: جامع احادیث المعصومین، ج۳، صص۳۶-۳۹
200. اسرار عاشورا، ج۲، صص۱۰۳-۱۰۵؛ سایت غدیر
201. «من زار الحسین(علیه السلام) عارفاً بحقّه، غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر؛ هر کس امام حسین(علیه السلام) را با شناخت حق او زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد.» کامل الزیارات، ص۱۳۸، باب۵۴، ح۱
202. مفاتیح الجنان
 

یادداشت ها:
1. برخی از این ثواب ها عبارتند از:
• ثواب دو ماه اعتکاف و روزه در مسجدالحرام را دارد.
• زیارت هر ماه حسین ثواب هزار شهید دارد.
• هر یک قدم که با پای پیاده بردارد موجب هزار حسنه و آمرزش هزار گناه و بالا رفتن هزار درجه، برای او می شود.
• هر قدم که پیاده بردارد ثواب آزاد کردن یک بنده از فرزندان اسماعیل دارد.
• هر یک روز اقامت نزد حضرت معادل هزار ماه است.
• هر قدم که می گذارد ثواب یک حج و هر قدم که برمی دارد ثواب یکی عمره دارد، به شرط آنکه بخاطر ریا و شنیدن مردم و بیهوده نباشد.
• زیارت سیدالشهداء ثواب هزار شهید از شهدای بدر دارد.
• زیارت سیدالشهداء ثواب هزار صدقه مقبوله دارد.
• و ثواب هزار روزه دار به او می دهند.
• و ثواب هزار بنده آزاد کردن دارد.
• زائر حسین شهید می میرد.
• زائر حسین اگر از اشقیاء باشد، جزء سعادتمندان نوشته می شود.
• ثواب آماده کردن هزار اسب با زین و لجام در راه خدا دارد.
• زیارت حسین، زیارت خداست.
• ثواب هزار جنگ همراه با پیامبر مرسل یا امام عادل دارد.
• ثواب زیارت حسین قابل شمارش نیست.
• زیارت حضرت در عرفه ثواب یک میلیون حج و یک میلیون عمره دارد.
• زوار حسین چهل سال قبل از دیگران به بهشت داخل می شوند.
2. امام صادق(علیه السلام) به صفوان جمّال فرمود:«آیا مایل به زیارت قبر حسین(علیه السلام) هستی؟» گفتم: فدایت شوم آیا قبر آن حضرت را زیارت می کنی؟ فرمود: «چگونه آن را زیارت نکنم و حال آن که خداوند متعال در هر شب جمعه با فرشتگان و پیامبران و اوصیا به زمین هبوط کرده و او را زیارت می کنند.» کامل الزیارات، ص۱۱۳
3. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کسی که در روز عرفه با معرفت و شناخت به حق آن حضرت به زیارت قبر مطهّرش برود خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول و هزار بار جنگ نمودن با دشمنان خدا در رکاب نبی مرسل یا امام عادل به او می دهد». کامل الزیارات، ص۱۶۴
4. جابر جعفی می گوید: در روز عاشورا خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم، آن حضرت به من فرمود:«این گروه (زائرین ابا عبد اللَّه الحسین) زائران خدا بوده و بر او واجب است که زائر را اکرام نماید، کسی که نزد قبر مطهر حضرت ابا عبد اللَّه الحسین(علیه السلام) در شب عاشورا بیتوته نماید، روز قیامت خدا را ملاقات می کند در حالی که به خون خودش آلوده بوده گویا در رکاب حضرت ابا عبد اللَّه(علیه السلام) در سرزمین کربلا شهید گشته است. و کسی که قبر امام حسین(علیه السلام) را روز عاشورا زیارت کرده و بالای قبر بیتوته نماید مثل کسی است که در مقابل آن حضرت شهید شده باشد». کامل الزیارات، ص۱۷۳
5. در روایتی امام حسن عسکری(علیه السلام) یکی از نشانه های مؤمن را، زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز اربعین شمرده اند. المزار شیخ مفید، ص۵۳
 

منابع:
• ابن سعد، محمد بن سعد بن منیع الهاشمی البصری (م ۲۳۰)،الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۰ق.
• شهیدی، سید جعفر، زندگانی علی بن الحسین، تهران، دفتر نشر فرهنگ، ۱۳۶۵
• شریعتی علی، تشیع علوی و تشیع صفوی، تهران: چاپخش، ۱۳۷۷
• مسعودی، اثبات الوصیه، منشورات الرضی، قم.
• مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، تهران: نشر صدرا، ۱۳۸۰
• امین عاملی، سیدمحسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف.
• مفید، محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، بیروت، مفید، ۱۴۱۴ ق.
• دمشقی، ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق
• ابن اثیر، علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
• المفید، الارشاد، تحقیق: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لتحقیق التراث، بیروت: دارالمفید، ۱۴۱۴ق-۱۹۹۳م، (نسخه موجود در لوح فشرده مکتبة اهل البیت نسخه دوم).
• الاصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۲۱، دار احیاء التراث العربی (نسخه موجود در لوح فشرده مکتبة اهل البیت نسخه دوم).
• البغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، بی جا، ۱۳۶۱ق.
• مُصْعَب بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوی پرووانسال، قاهره ۱۹۵۳.
• يعقوبي، احمد بن اسحاق، تاريخ اليعقوبي، بيروت: دارصادر.
• طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري: تاريخ الامم و الملوك، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت 1382-1387ق/1962-1967.
• محمد بن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، قم ۱۴۱۳.
• علی بن زید بیهقی، لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۱۰.
• ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم.
• سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
• محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا.

 

منبع : ویکی شیعه

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن