سه شنبه, 17 آذر 1394 ساعت 09:00
خواندن 877 دفعه

انبیاء علیهم السلام آشناى دیرین حسین علیه السلام و کربلاى او - سید جواد حسینى

اى حسینى که زداغت درودیوار گریست 
هر دل زنده و هر دیده بیدار گریست 
انبیاء را همه دل سوخت به مظلومى تو
اولیاء را همگى دیده و دل زار گریست(1)

گریه و عزادارى بر امام حسین(علیه السلام) با سرنوشت بشر گره خورده است. از روزى که اوّلین بشر، یعنى حضرت آدم(علیه السلام) قدم بر این زمین و عرصه گیتى گذاشت، سخن از شهادت و عزادارى امام حسین(علیه السلام) بود و همچنان در زمان دیگر انبیاء(علیهم السلام) ادامه یافت تا دوران خاتم پیامبران. انبیاء(علیهم السلام) نه تنها از شهادت امام حسین(علیه السلام)خبردار شدند که بر آن گریستند، در اعمال روز سوم شعبان مى خوانیم: «اللّهم انّى اسئلک بحق المولود فى هذا الیوم الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته بکته السّماء و من فیها و الارض و من علیها ولمّا یطالا بیتها؛خدایا تو را بحق مولودى در این روز مى خوانیم، که وعده داده شد به شهادت او قبل از آن که متولد گردد، و آسمان و هر که در آن است و زمین و هر که بر آن است بر او گریه کردند در حالى که هنوز قدم بر ریگستان مدینه نگذاشته بود»(2) آرى همه انبیاء و اولیاء بر حال او گریستند و بر قاتلان آن حضرت نیز لعن و نفرین کردند.
اولین کسى که قاتل حسین(علیه السلام) را لعن کرد، حضرت ابراهیم(علیه السلام) بود و به فرزندانش نیز دستور داد که لعن کنند و از آنها عهد و پیمان گرفت که تا آخر چنین باشند. بعد از ابراهیم(علیه السلام) حضرت موسى و داود علیهما السلام بر قاتل امام حسین(علیه السلام) لعن و نفرین کردند و از پیروان خویش خواستند که بر قاتل حسین(علیه السلام) لعن کنند و بعد از آنها حضرت عیسى(علیه السلام) بر قاتل امام حسین(علیه السلام) لعن و نفرین فرستاد و به پیروان خویش نیز سفارش فرمود.(3) همچنان ادامه یافت تا زمان حضرت ختمى مرتبت محمّد مصطفى(صلی الله علیه و آله) و تا به امروز.
آنچه پیش رو دارید، نگاهى است به آشنایى و اطلاع انبیاء(علیهم السلام) از شهادت امام حسین(علیه السلام) و گریستن بر عزاى آن مظلوم.
 

الف. حضرت آدم(علیه السلام) و آگاهى از شهادت امام حسین(علیه السلام)
1. در روایت آمده که وقتى حضرت آدم(علیه السلام) به زمین آمد، حوّا را ندید. در جستجوى او برآمد تا اینکه به سرزمین کربلا رسید. به مجرّد این که وارد کربلا گردید، سینه اش تنگ شد و غمناک گردید و پایش در همان محلّى که حسین(علیه السلام) به شهادت رسیده بود(قتلگاه)لغزید و (بر اثر افتادن) خون از پایش جارى شد. پس حضرت آدم(علیه السلام) سر به سوى آسمان بلند کرد و عرض کرد: خداى من! آیا از من گناه دیگرى سر زد که این گونه عقابم کردى؟ به راستى من تا کنون تمام روى زمین را سیر کردم و در هیچ کجا چنین مصیبتى که در این زمین برایم پیش آمد، پیش نیامده بود.
«فأوحى اللّه الیه یا آدم ما حدث منک ذنبٌ، ولکن یقتل فى هذه الارض ولدک الحسین ظلماً فسال دمک موافقةً لدمه؛ پس خداوند به آدم وحى کرد که اى آدم! از تو گناهى سرنزد ولیکن در این سرزمین فرزندت حسین(علیه السلام) از راه ظلم و ستم کشته مى شود. پس خون تو به خاطر همراهى خون او روان گردید.»
آدم(علیه السلام) پرسید: پروردگارا! آیا حسین پیغمبر است؟ فرمود: نه ولیکن سبط و نوه پیغمبر است. پس آدم(علیه السلام) گفت: قاتل او کیست؟ فرمود: یزید، لعن شده اهل آسمانها و زمین. پس آدم(علیه السلام) به جبرئیل گفت: من چه کارى انجام دهم؟ فرمود: یزید را لعن کن! پس او را چهار مرتبه لعن کرد.
آن گاه به سمت عرفات حرکت کرد و حوا را در آنجا یافت.(4)
2- از دُرالثمین در تفسیر سخن خدا که فرمود:«فتلقّى آدم من ربّه کلماتٍ؛(5) پس آدم از پروردگارش کلماتى را دریافت کرد.» نقل شده است که آدم(علیه السلام) در ساق عرش اسامى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) را دید. پس جبرئیل به او تلقین کرد که بگو: «یا حمید بحق محمّد! یا عالى بحق على!، یا فاطر بحقّ فاطمه!یا محسن بحقّ الحسن و الحسین و منک الاحسان».
وقتى به نام امام حسین(علیه السلام) رسید، «سالت دموعه و انخشع قلبه و قال یا اخى جبرئیل فى ذکر الخامس ینکسر قلبى و تسیل عبرتى قال جبرئیل ولدک هذا یصاب بمصیبةٍ تصغر عندها المصائب؛ اشکش جارى شد و قلبش خشوع پیدا کرد (و شکست) و گفت: برادرم جبرئیل در نام پنجم دلم شکست و اشکم جارى شد(راز این مسئله چیست؟) جبرئیل گفت: این فرزندت به مصیبتى گرفتار مى شود که تمام مصیبت ها در مقابل آن کوچک است.»
پس گفت اى برادر! آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت: «یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً لیس له ناصرٌ ولامعین ولوتراه یا آدم و هو یقول واعطشاه واقلّة ناصراه حتّى یحول العطش بینه و بین السّماء کالدّخان؛ تشنه و غریب وتنها و بى کس کشته مى شود و یاور و کمک کارى براى او نیست و اگر (در آن حال) او را مى دیدى، اى آدم! (متوجه مى شدى که) او مى گوید: واى از تشنگى! واى از کمى یارى کننده! (آن قدر این ناله را مى گوید) تا اینکه تشنگى بین او و بین آسمان همچون دود حائل مى شود.» و ادامه داد: سپس او را جز با شمشیرها جواب نمى دهند و (جام) مرگ را مى نوشد. پس همچون گوسفند او را از قفا سر مى برند و دشمنانش اموال او را به غارت مى برند و سرهاى او و یارانش را به شهرها مى برند، در حالى که زنان(اسیر) با آنهاست. چنین در علم(خداى) واحد منان سبقت گرفته است. «فبکى آدم و جبرئیل بکاء الثّکلى ؛ پس آدم(علیه السلام) و جبرئیل همچون زن بچّه مرده گریستند.»(6)
 

ب - حضرت نوح و خبر شهادت امام حسین(علیه السلام)
1- جریان خون از کشتى نوح 
انس بن مالک روایت نموده که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامى که خداوند خواست که قوم نوح را هلاک نماید، دستور داد که نوح زیر نظر جبرئیل کشتى بسازد، میخهاى کشتى که هزار عدد بود به وسیله جبرئیل در اختیار نوح قرار گرفت نوح تمام این میخها را در ساخت کشتى به کار برد تا این که پنج عدد باقى ماند. یکى از پنج عدد را گرفت، ناگهان نورى از آن مانند ستاره درخشیدن گرفت نوح متحیر شد ناگهان صدایى از آن میخ برآمد اى نوح من به نام بهترین از پیامبران یعنى محمد بن عبداللّه هستم، نوح گفت: اى جبرئیل حال و کیفیت این میخ چگونه است که من تا کنون چنین میخى ندیده ام. 
جبرئیل جواب داد این میخ به نام خاتم پیامبران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است که باید آن را در سمت راست کشتى نصب کنى، نوح چنین کرد پس میخ دوم را برداشت از آن نیز نورى برخاست پرسید این چه بود؟ جواب داد: این میخ به نام پسر عموى پیامبر سید اوصیاء على بن ابى طالب(علیه السلام) است و باید در سمت چپ کشتى نصب شود. نوح چنین کرد. میخ سوم را برداشت باز نورى از او پدیدار شد جبرئیل گفت: این میخ به نام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است و باید در کنار پدر بزرگوارش نصب شود، نوح چنین کرد. چهارمى را برداشت از آن نیز نورى برخاست، جبرئیل گفت: این به نام امام حسن مجتبى است آن را در کنار پدرش قرار ده نوح نیز انجام داد.
امّا همین که میخ پنجم را برداشت ابتدا نورى از آن برخاست ولى وقتى آن را به کشتى کوبید خون از آن جارى شد، جبرئیل گفت: این میخ به نام حسین است و قصّه شهادت امام حسین(علیه السلام) و رفتار امّت را با او براى حضرت نوح شرح داد.(7)
 

2- گذر نوح به کربلا
در روایت آمده هنگامى که نوح سوار بر کشتى شد، تمام دنیا را سیر کرد. «فلمّا مرّت بکربلاء اخذته الارض؛ پس هنگامى که به سرزمین کربلا رسید، زمین آن را به سمت خود گرفت نوح(علیه السلام) از غرق شدن ترسید. پس پروردگارش را خواند که پروردگارا تمام دنیا را دور زدم، در هیچ کجا این چنین احساس خطر نکردم، اینجا کجاست؟ جبرئیل نازل شد و گفت: «یا نوح فى هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمّدٍ خاتم الانبیاء و ابن خاتم الاوصیاء؛اى نوح! در این محل نوه محمد(مصطفى(صلی الله علیه و آله)) خاتم پیغمبران و فرزند خاتم اوصیاء (على(علیه السلام)) کشته مى شود.»
نوح(علیه السلام) گفت: قاتل او کیست؟ جبرئیل گفت: قاتلش ملعون هفت آسمان و هفت زمین است. پس نوح(علیه السلام) چهار بار او را لعنت کرد.(8)
 

ج: گذر ابراهیم (علیه السلام) از کربلا
در روایت آمده که ابراهیم(علیه السلام) از کربلا عبور کرد، در حالى که سوار بر اسب بود. اسب لغزید و ابراهیم(علیه السلام) افتاد و سرش شکست و خون جارى شد. ابراهیم(علیه السلام) استغفار کرد و گفت: خدایا! چه خطایى از من سر زده است؟ جبرئیل نازل شد و گفت: «یا ابراهیم ما حدث منک ذنبٌ ولکن هنا یقتل سبط خاتم الانبیاء و ابن خاتم الاوصیاء فسال دمک موافقة لدمه؛ اى ابراهیم! گناهى از تو سر نزد ولکن در این محل نوه خاتم پیامبران و فرزند خاتم اوصیاء (حسین بن على علیهما السلام) شهید مى شود. پس خون تو به موافقت خون او جارى شد.»
سؤال کرد: قاتل و کشنده او کیست؟ جواب داد: ملعون اهل آسمان و زمین. و قلم بر لوح، قاتل حسین را لعن کرد.پس خداوند به قلم وحى کرد: تو به خاطر این لعن، سزاوار ستایش و تحسین خواهى بود. آن گاه ابراهیم(علیه السلام) دستهایش را بلند کرد و یزید را بسیار لعن کرد و اسبش با زبان فصیح آمین گفت.(9)
 

د: اسماعیل و خبر شهادت امام حسین(علیه السلام)
در روایت آمده که حضرت اسماعیل گوسفندانش در کنار شط فرات به چرا مشغول بودند، روزى چوپانش خبر داد که گوسفندان چند روزى است که از آب شط فرات نمى آشامند علّت چیست؟ حضرت اسماعیل از خداوند متعال راز مسئله را پرسید؟ جبرئیل نازل شد و گفت: اى اسماعیل از خود گوسفندان بپرس زیرا آنها از راز آن تو را خبر مى دهند؟ اسماعیل(علیه السلام) خطاب به گوسفندان فرمود: چرا از این آب نمى نوشید؟ «فقالت بلسانٍ فصیحٍ: قد بلغنا انّ ولدک الحسین(علیه السلام) سبط محمد یقتل هنا عطشاناً فنحن لانشرب من هذه المشرعة حزناً علیه؛ با زبان فصیح جواب دادند که به ما خبر رسیده که پسر تو حسین نوه محمد(مصطفى) در اینجا با لب تشنه شهید مى شود پس ما به جهت اعلام حزن و اندوه بر او از این آب نمى نوشیم. آنگاه اسماعیل از قاتل حسین(علیه السلام) پرسید، گفتند: قاتل او کسى است که اهل آسمان و زمین و تمام مخلوقات او را لعن مى کنند«فقال: اسماعیل اللّهم العن قاتل الحسین(علیه السلام)؛(10)پس اسماعیل عرض کرد: خدایا کشنده امام حسین(علیه السلام) را لعنت کن.»
 

هـ: گذر حضرت موسى(علیه السلام) به کربلا
در روایت آمده که حضرت موسى(علیه السلام) با یوشع بن نون در بیابان مشغول گردش بود. وقتى که به زمین کربلا رسید، کفشش پاره شد و خارى در پایش فرو رفت و از آن خون جارى شد. پس عرض کرد: پروردگارا! چه از من سر زد (که برایم چنین پیشامدى کرد)؟ «فاوحى الیه انّ هنا یقتل الحسین و هنا یسفک دمه فسال دمک موافقةً لدمه؛ پس خداوند به او وحى کرد که در اینجا حسین(علیه السلام) کشته مى شود و خونش ریخته مى شود و خون تو به جهت همراهى خون او جارى شد.»
عرض کرد: پروردگارا! حسین(علیه السلام) کیست؟ خطاب رسید که او نوه محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله) و پسر على مرتضى(علیه السلام) است. عرض کرد: قاتل کیست؟ پس گفته شد: لعنت شده ماهیان دریاها، حیوانات وحشى بیابانها و پرندگان هوا مى باشد. پس حضرت موسى(علیه السلام) دستهاى خود را بلند کرده بر (قاتل حسین) یزید لعن کرد و یوشع آمین گفت و از آنجا گذشتند.(11)
در حدیث دیگر آمده است که موسى(علیه السلام) از خداوند خواست که به او علّت برترى امّت محمد(صلی الله علیه و آله) را بر سایر امتها بگوید. خداوند فرمود: به ده خصلت است، از جمله داشتن عاشورا است: «قال موسى یا ربّ و ماالعاشوراء قال البکاء و التباکى على سبط محمّدٍ(صلی الله علیه و آله) و المرثیة و العزاء على مصیبة ولد المصطفى؛ موسى عرض کرد که عاشور چیست؟ خداوند فرمود: مقصود گریه یا تباکى کردن و روضه خوانى و عزادارى بر مصیبت فرزند مصطفى(صلی الله علیه و آله) است.» اى موسى! هر بنده اى از بندگان من که بر فرزند مصطفى در آن روزگار گریه یا تباکى یا عزادارى کند حتماً در بهشت جاودانه خواهد بود. و هر کس دارایى اش را در راه محبت او به عنوان طعام یا به هر عنوانى، درهم باشد یا دینار انفاق کند، دارایى اش را در دنیا با برکت قرار خواهیم داد، آن طور که در مقابل هر درهمى که داده، هفتاد درهم به او عنایت خواهیم کرد و در قیامت او را مورد عفو خویش قرار داده، گناهانش را مى آمرزم.(12)
 

و: فرود سلیمان(علیه السلام) در کربلا
مرحوم مجلسى نقل مى کند که سلیمان(علیه السلام) بر بساط در هوا سیر مى کرد گذرش به سرزمین کربلا افتاد. ناگهان باد سه بار او را دایره وار چرخاند، به طورى که ترسید سقوط کند. آن گاه باد آرام گرفت و بساط سلیمان(علیه السلام) در کربلا فرود آمد. پرسید: چرا در اینجا فرود آمدى؟ «فقالت انّ هنا یقتل الحسین(علیه السلام) فقال و من یکون الحسین فقالت سبط محمّدٍ المختار و ابن علىّ الکرّار؛ پس باد عرض کرد: به راستى اینجا حسین(علیه السلام) کشته مى شود. پس سؤال کرد: حسین کیست؟ جواب داد: نوه(پیغمبر خاتم) محمد برگزیده و پسر على کرّار(حمله کننده به دشمن) است. پرسید: چه کسى با او مى جنگد؟ جواب داد: ملعون آسمان و زمین، یزید. پس سلیمان(علیه السلام) دست به سوى آسمان بلند کرد و لعن و نفرین بر او فرستاد و جن و انس آمین گفتند: آن گاه باد بساط سلیمان(علیه السلام) را حرکت داد.(13)
 

ز: عیسى(علیه السلام) و یاران در کربلا
نقل شده که حضرت عیسى(علیه السلام) با یاران خود در حرکت بود که ناگهان گذرش به کربلا افتاد. در این هنگام، شیرى قوى را دیدند که دستهاى خود را پهن کرده و خوابیده و راه را بسته است. پس حضرت عیسى(علیه السلام) نزد شیر رفت و فرمود: چرا اینجا نشسته اى و نمى گذارى ما برویم؟ شیر با زبان فصیح و گویا جواب داد: من نمى گذارم از این راه بروید مگر وقتى که: «تلعنوا یزید قاتل الحسین(علیه السلام) فقال عیسى(علیه السلام) و من یکون الحسین قال هو سبط محمّدٍ النّبىّ الامّى و ابن علىٍ الولىٍ؛ به قاتل حسین(علیه السلام) یزید لعن کنید. پس عیسى(علیه السلام) فرمود: حسین کیست؟ گفت: سبط محمد پیغمبر امّى و فرزند مولا على(علیه السلام).»
آن گاه پرسید: یزید کیست؟ جواب داد: نفرین شده در نزد حیوانات وحشى و درندگان. پس حضرت عیسى(علیه السلام) دستهایش را براى نفرین بر یزید بلند کرد و بعد از لعن و نفرین، یارانش همه آمین گفتند و شیر هم راه را براى آنها باز کرد و از آنجا گذشتند.»(14)
 

ح: پیامبر خاتم و خبر از شهادت حسین(علیه السلام)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در موارد متعددى از شهادت امام حسین(علیه السلام) و کیفیّت آن خبر داده و مفصّل براى آن حضرت عزادارى و سوگوارى کرده است. جالب این است که تعدّد اعلام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به این جهت بوده که از طرف خداوند توسط ملائک آسمانى بارها این خبر به او اعلام شده بود. اینک به نمونه هایى اشاره مى شود که بیشتر در منابع اهل سنّت آمده است:
 

1. گریه هنگام ولادت امام حسین(علیه السلام)
حافظ احمد بن حسن بیهقى به نقل از على بن حسین علیهما السلام از اسماء بنت عمیس روایت مى کند که گفت: «من در ولادت حسن وحسین قابله جده ات فاطمه(سلام الله علیها) بودم. وقتى حسین(علیه السلام) به دنیا آمد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به سراغ من آمد و فرمود اى اسماء! فرزندم را بیاور! حسین(علیه السلام) را در پارچه سفیدى قنداق کرده، به دست آن حضرت دادم. در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواندند. آن گاه او را در دامن خود گذاشته. گریستند. عرض کردم: پدرم به فدایت چرا گریه مى کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او که تازه متولد شده است! فرمود: اى اسماء! پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آن گاه فرمود: اى اسماء! این مطلب را براى فاطمه نگو، چون تازه بچه دار شده است.»(15) 
 

2. تعبیر خواب ام الفضل 
ام الفضل مى گوید: به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شدم و عرض کردم: دیشب خواب بسیار ناراحت کننده اى دیدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل کن! عرض کردم: در خواب دیدم که گویا قطعه اى از بدن مبارک شما جدا و در دامن من گذاشته شد. حضرت فرمودند: خیر(خواب خوبى) دیده اى. از فاطمه(سلام الله علیها) فرزندى به دنیا مى آید و در دامن تو رشد مى کند. چندى بعد فاطمه(سلام الله علیها) حسین(علیه السلام) را به دنیا آورد و چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده بود، حسین(علیه السلام) در کنار من (و تحت تربیت من) قرار گرفت.
روزى بر پیامبر وارد شدم. حسین(علیه السلام) را در دامن خود نشاند، «فاذاً عینا رسول اللّه تهرقان من الدّموع فقلت یا نبىّ اللّه بابى انت و امّى مالک قال اتانى جبرئیل علیه الصّلوة و السّلام فاخبرنى انّ امّتى ستقتل ابنى فقلت هذا فقال نعم و أتانى تربةً من تربةٍ حمراء؛ناگهان چشمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اشک ریزان شد. عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت اى رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئیل نازل شد و خبر داد که امّتم فرزندم حسین را به قتل مى رسانند. گفتم: این (فرزند) را؟ فرمود: آرى. سپس خاک سرخى را به من دادند. و این خاک همان خاکى بود که سالیان بعد حسین بر روى آن به شهادت رسید».(16)
 

3. خبر شهادت در خانه ام سلمه 
ام سلمه مى گوید: حسن و حسین علیهماالسلام در جلو پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانه من مشغول بازى بودند. جبرئیل نازل شد و گفت: «یا محمّد انّ امّتک تقتل ابنک هذا من بعدک فأومأبیده الى الحسین فبکى رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) و وضعه الى صدره؛ اى محمّد! امّت تو فرزندت حسین را بعد از تو شهید خواهند کرد. آن گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گریست. سپس حسین را در آغوش گرفت و به سینه چسبانید.» و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. سپس خاک را بویید و فرمود: اى ام سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.(17)
 

4. سوگوارى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منزل زینب 
حافظ ابویعلى از زینب، دختر جحش نقل مى کند:«در یکى از روزهایى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منزل من بود، امام حسین(علیه السلام) که تازه راه افتاده بود، در آنجا بود. وقتى وارد اتاق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شد، او را گرفتم. فرمود: رهایش کن! او را رها کردم. آن گاه وضو گرفت و به نماز ایستاد، در حالى که حسین(علیه السلام) را در آغوش داشت. هرگاه به رکوع مى رفت، او را به زمین مى نهاد.پس از نماز شروع به گریه کرد. عرض کردم: یا رسول اللّه! امروز موضوعى از شما مشاهده کردم که تا کنون مثل آن را ندیده بودم. فرمودند: جبرئیل آمدو خبر داد که امّتم این کودک را مى کشند. به جبرئیل گفتم، تربت او را به من نشان ده! جبرئیل خاک سرخ رنگى برایم آورد.»(18)
 

5. عزادارى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منزل عایشه 
عایشه مى گوید: روزى جبرئیل بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد و در حالى که حسین(علیه السلام) از شانه آن حضرت بالا مى رفت و بازى مى کرد، به آن حضرت گفت: «یا محمّد انّ امّتک ستقتل بعدک و یقتل ابنک هذا من بعدک و مدّ یده فأتاه بتربةٍ بیضاء و قال فى هذه الارض یقتل ابنک اسمها الطّف؛ اى محمّد! به زودى امّت تو قتل مى کنند و این فرزند تو را پس از تو خواهند کشت. آن گاه جبرئیل دست برد و خاک سفید رنگى آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین که نام آن طفّ است کشته مى شود.»
پس از آنکه جبرئیل از نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفت، آن حضرت در حالى که خاک را در دست داشت و گریه مى کرد، گروهى از یارانش که ابوبکر، عمر، على(علیه السلام)(19)، حذیفه، عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند، وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمینى به نام طف کشته مى شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود.»(20)
 

6. گریه در هنگام روبه رو شدن با بنى هاشم 
حافظ ابوبکربن ابى شیبه از عبداللّه مسعود روایت کرده است: «همراه جمعى از صحابه در محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودیم که گروهى از بنى هاشم به سوى آن حضرت مى آمدند. چون چشم پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنان افتاد، چشمان مبارکشان غرق در اشک شد و رنگ رخسارشان دگرگون گردید. ابن مسعود مى گوید: خدمت آن حضرت عرض کردم: در چهره شما آثار ناراحتى مى بینم؟ فرمود: ما اهل بیتى هستیم که خداوند متعال آخرت را براى ما، بر دنیا ترجیح داده است، اهل بیتم پس از ما بلاها خواهند دید و از بلاد خویش طرد خواهند شد.»(21)
 

7. گریه پیامبر و اصحاب 
در روایت آمده است که امام حسین(علیه السلام) کودکى دو ساله بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى سفرى آماده گردیدند. در همان گامهاى نخستین ناگهان توقف کرده، فرمودند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون»(22) و اشک از چشمان مبارکشان جارى گردید. علّت گریه را جویا شدند، فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنى عن ارضٍ بشطّ الفرات یقال لها کربلاء یقتل فیها الحسین بن فاطمة(سلام الله علیها)؛ هم اکنون جبرئیل مرا از سرزمینى آگاه کرد که در کنار شط فرات قرار دارد و نامش کربلاست. حسین فرزند فاطمه در آن سرزمین به شهادت مى رسد.»
از قاتل او جویا شدند؟ فرمود: مردى که نامش یزید است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم اکنون محل کشته شدن و دفن حسین را با چشم خود مى نگرم. آن گاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) با حالت غمگین از رفتن به مسافرت منصرف شد و دست راست را بر سر حسن(علیه السلام) و دست چپ را بر سر حسین(علیه السلام) گذاشت و سپس دست به دعا برداشت: بارالها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاکان اهل بیت و برگزیدگان ذریه من و اصل و ریشه من هستند. این دو را در میان امتم به جانشینى خود مى گذارم،«اللّهم فبارک له فى قتله و اجعله من سادات الشّهداء؛خدایا! شهادت را براى حسین مبارک گردان و او را سرور شهیدان قرار ده.» خدایا! براى قاتل و خوار کننده اش برکتى قرار مده!
زمانى که سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اینجا رسید، صداى افراد حاضر در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: «اتبکون ولاتنصرونه؛آیا(بر او) گریه مى کنید و او را یارى نمى کنید؟» پس از آن مسجد خارج شد و بعد از لحظاتى در حالى که رنگش متغیّر و چهره اش برافروخته شده بود، به مسجد بازگشت و با چشمانى گریان فرمود:«اى مردم! دو گوهر گرانبها در میان شما بر جاى مى گذارم، کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم مى باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامى که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند...پس مواظب باشید! شما را ملاقات نکنم، در حالى که با اهل بیتم دشمنى و بر آنان ستم کرده باشید.»(23)
 

8. گذر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به کربلا
از ام سلمه نقل شده است که شبى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از نزد من بیرون رفت و مدّتى طول کشید. سپس مراجعت کرد، در حالى که ژولیده و غبارآلود بود و چیزى در دست داشت. عرض کردم: اى رسول خدا! چه شده شما را ژولیده مو و غبارآلود مى بینم؟ فرمود: در این هنگام مرا به طرف یکى از سرزمین هاى عراق که آن را کربلا مى گویند سیر دادند. پس جایگاه شهادت فرزندم حسین(علیه السلام) و عده اى از اهل بیتم را مشاهده کردم و بعد مشغول جمع آورى خاک آنجا شدم.
آن گاه دست خود را باز کرد و دیدم قدرى خاک سرخ بود. فرمود: ابن را بگیر و در شیشه اى نگهدارى کن! سپس آن را گرفتم و در شیشه اى از آن محافظت کردم تا وقتى که امام حسین(علیه السلام) از مکّه خارج و به طرف عراق رهسپار گردید. من پیوسته شب و روز به این شیشه نگاه مى کردم و آن را باز کرده مى بوییدم و مى گریستم تا اینکه روز دهم، یعنى روز شهادت امام حسین(علیه السلام) فرا رسید. صبح عاشورا به شیشه نگاه کردم، خبرى نبود، لیکن همین که عصر عاشورا فرا رسید، دیدم خون تازه اى از آن شیشه و خاک مى جوشد. با دیدن این صحنه، صداى گریه و ناله ام بلند شد، امّا از ترس دشمن خوددارى کردم و پیوسته این روز را در خاطر داشتم تا آن زمان که خبر شهادت امام حسین(علیه السلام) به مدینه رسید و آنچه دیده بودم، محقق شد.»(24)
 

گریه امیر مؤمنان على(علیه السلام) در کربلا
علاوه بر انبیاء(علیهم السلام) امامان معصوم(علیهم السلام) نیز قبل از ولادت امام حسین(علیه السلام) براى آن حضرت سوگوارى کردند که در اینجا به ذکر گریه على(علیه السلام) در کربلا اشاره مى کنیم:
ابن عباس مى گوید: همراه على(علیه السلام) در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم، به من فرمود: «یا ابن عبّاس اتعرف هذا الموضع قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال(علیه السلام) لو عرفته کمعرفتى لم تکن تجوزه حتّى تبکى کبکائى قال فبکى طویلاً حتى اخضلّت لحیته و سالت الدّموع على صدره و بکینا معاً؛ اى ابن عباس! آیا این سرزمین را مى شناسى؟ عرض کردم: خیر، اى امیرمؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را مى شناختى، از اینجا عبور نمى کردى، مگر آنکه مانند من مى گریستى. آن گاه شروع به گریستن کرد تا اینکه اشک محاسن ایشان را فرا گرفت و بر سینه مبارکشان جارى شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم.»
«و هو یقول اوّه اوّه مالى و لآل ابى سفیان مابى و لآل حربٍ حزب الشّیطان و اولیاء الکفر صبراً یا ابا عبداللّه...ثمّ بکى بکاءً طویلاً و بکینا معه حتّى سقط لوجهه و غشى علیه طویلا ثمّ افاق؛ على(علیه السلام) مى فرمود: اى واى اى واى (شگفتا) مرا با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیاء کفر، چه کار! (در همین حال فرمود:) اى ابا عبداللّه! صبر و مقاومت داشته باش! و آن گاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونه اى که آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدّتى به هوش آمد».(25)
اصبغ بن نباته نیز مى گوید:«همراه على(علیه السلام) از سرزمین کربلا گذر کردیم. محل شهادت شهداء کربلا را نشان داد و فرمود: در این محل جوانانى از آل محمّد(صلی الله علیه و آله) کشته مى شوند که آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند کرد.»(26)
همچنین عبداللّه بن نجى از پدرش نقل مى کند: در کنار على(علیه السلام) عازم جنگ صفین بودیم. ناگهان على(علیه السلام) فریاد زد: «اصبر یا ابا عبداللّه بشطّ الفرات قلت و ماذا قال دخلت على رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) ذات یومٍ و عیناه تفیضان قلت یا نبىّ اللّه اغضبک احدٌ ما سال عینک تفیضان قال بلى قام من عندى جبرئیل قبل محدّثین انّ الحسین یقتل بشط الفرات؛ اى اباعبداللّه! در کنار شط فرات توقف کن! عرض کردم: مگر چه شده است؟ فرمود: روزى نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شدم، چشمان مبارکش پر از اشک بود، عرض کردم: یا رسول اللّه! کسى شما را ناراحت کرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشک شده است؟ فرمود: نه، بلکه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در کنار شط فرات آگاه ساخت.» و گفت: آیا از خاک آنجا مى خواهى؟ گفتم: بلى. آن گاه مشتى از خاک آنجا را به من داد. از آن زمان ریزش اشک امانم نداد.(27)
 

پى نوشت ها: 
1. اصول مدّاحى، ناصرى نژاد، ج 1، ص 168.
2. شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، اعمال سوم شعبان، ص 270.
3. کامل الزیارات، به نقل از آشنایى با حسین، میرزا باقر زخره اى اصفهانى، قم، نامدار، اول، 1382، ص 308، با تلخیص. 
4. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چاپ دوم، 1403ق، ج 44، ص 242، ح 37؛ منتخب تاریخ، ص 48.
5. سوره بقره، آیه 37.
6. بحارالانوار، ج 44، ص 245، ح 44.
7. ناسخ التواریخ، مرحوم سپهر، حالات اباعبداللّه الحسین(علیه السلام)، ص 111؛ آشنایى با حسین(علیه السلام)، همان، ص 309 - 310.
8. بحارالانوار، ص 243، ح 38، منتخب طریحى، ص 48.
9. بحارالانوار، ج 44، ص 243، ح 39، منتخب طریحى 38.
10. همان، ص 243 - 244.
11. همان،ص 244 ح 41 ؛ ناسخ، ج 1، ص 284. 
12. معالى السبطین، ص 143 ؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، ح 14.
13. بحارالانوار، ج 44، ص 244، ح 42 ؛ منتخب طریحى، ص 50، ناسخ، ج 1، ص 274.
14. همان، ح 43 ؛همان، ناسخ، ج 1، ص 275 منتخب طریحى، ص 50.
15. مقتل، حافظ ابوالمؤید خوارزمى، ج 1، فصل ششم، ص 88؛ ذخائر العقبى حافظ محب الدین طبرى، باب 9، فى ذکر الحسن و الحسین، ص 119.قابل ذکر است در این بخش از زحمات حسین رجبى، در کتاب، «پاسخ به شبهات عزادارى» بهره برده ایم.
16. مستدرک على الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص 176، کنزالعمّال، متقى هندى، بیروت مؤسسة الرسالة، ج 12، ص 123، ح 34300 ؛ المنتظم، ج 5، ص 78، و ج 6، ص 386.
17. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدین هیثمى، ج 9، ص 189، باب مناقب الحسین، ذخائر العقبى، ص 147، مسند احمد حنبل، ج 3، ص 265.
18. کنزالعمّال، ج 6، ص 223 ؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 188.
19. این ترتیب که على(علیه السلام) سوم ذکر شده توسط عائشه انجام گرفته است.
20. مقتل خوارزمى، ج 1، ص 159؛اعلام النّبوة، ماوردى، ص 83؛ الصواعق المحرقة، ابن حجر، فصل سوم، احادیث وارده درباره اهل بیت، ص 192.
21. المصنف، ابن ابى شیبه، ج 2، ص 697؛ کتاب الفتن، شماره 74، صحیح، ابن ماجه، ج 2، ص 518؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 464.
22. سوره بقره، آیه 156.
23. مقتل، عبدالرحمان بن على معروف به ابن جوزى، ج 1، ص 164، به نقل از پاسخ به شبهات عزادارى، حسین رجبى، دفتر نمایندگى رهبرى، اول، 1379، ص 75 - 76.
24. الارشاد، شیخ مفید، ص 250، اسرار الشهادة، ص 81؛ آشنایى ام با امام حسین(علیه السلام)، ص 313.
25. بحارالانوار، ج 44، ص 252 - 254.
26. امالى، شیخ صدوق، ص 534؛ المصیبة، ج 1، ص 64 ؛ مقتل خوارزمى، باب هشتم، ص 162، تذکرة الخواص، ابن جوزى، ص 225؛ کتاب صفین، نصربن مزاحم، ص 58.
27. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 85؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبى، ج 3، ص 288 ؛ المصنف ابن ابى شیبه، ج 8، ص 632 ؛ الفتن، ح 259، الصواعق المحرقه، ص 193.
 

منبع: نشریه پاسدار اسلام، شماره 302