چهارشنبه, 09 ارديبهشت 1394 ساعت 09:00
خواندن 1211 دفعه

در سایه هادى امت - احمد محیطی اردکانی

امام هادى(علیه السلام) فرزند امام جواد(علیه السلام) در 15 ذیحجه سال 212ق در صریا(1) ـروستاى نزدیک مدینه ـ به دنیا (2) آمد.(3) و در سوم رجب سال 254 در سن 41 سالگى در شهر سامرا(4) بر اثر زهرى که با دسیسه (معتز) (سیزدهمین خلیفه عباسى) توسط (معتمد عباسى) برادر زاده (معتز) به آن حضرت خورانده شد، به شهادت رسید، و در منزل خودش در (سامرا) واقع در شمال عراق، مدفون گردید.(5) و تا امروز زیارتگاه دوستداران اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى باشد.
نام مادر آن حضرت، سمانه،(6) کنیه اش، اباالحسن، مشهورترین القاب هادی و نقى است.(7)
امام هادى(علیه السلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش امام جواد(علیه السلام) در سال 220ق در سن هشت سالگى به امامت رسید. در این مدت سى و سه سال امامتش با شش تن از طاغوت هاى عباسى رو به رو بود:
1 ـ معتصم عباسى، در بقیه حکومت او، حدود هفت سال.
2 ـ واثق پسر معتصم، پنج سال و هفت ماه.
3 ـ متوکل برادر واثق، چهارده سال.
4 ـ منتصر پسر متوکل، شش ماه.
5 ـ مستعین پسرعموى منتصر، شش سال و نه ماه.
6 ـ معتز پسردیگر متوکل، حدود دوسال. (8)
موضعگیرىهاى امام هادى(علیه السلام)
امام هادى(علیه السلام) مثل اجداد طاهرینش، در مقابل زورگویان و خلفاى بنى عباس، هرگز تسلیم نشد و هیچ گاه آن ها را تإیید نکرد، بلکه با کنایه و گاهى آشکار، آن ها را طاغوت و ظالم معرفى نمود. وى نسبت به دوستان و شیعیان نیز ـ که تعدادشان در آن زمان کم نبود.ـ حضورا یا به وسیله وکلاى خود با آن ها در ارتباط بود. و با ظرافتى خاص، مشکلات شرعى و اقتصادى آن ها را حل مى کرد.
احمدبن محمدبن عیسى نامه امام هادى(علیه السلام) به موالى بغداد، مدائن و عراق را ـ که توسط (ابن راشد) براى آن ها فرستاده شد.ـ چنین نقل مى کند: (... من (ابوعلى بن راشد) را به منصب (على بن الحسین بن عبدربه) و وکلاى قبلى خود برگزیدم. او نزد من به منزله على بن الحسین بن عبدربه است. و همان اختیاراتى را که نمایندگان سابق من داشتند، او نیز دارد، تا حق مرا دریافت کند... شما نیز براى پرداخت وجوهات نزد او روید و روابط خود را با وى تیره نسازید... اطاعت از او، اطاعت ازمن و عصیان از دستورات او، عصیان از من است..).(9)
رفتار حکام بنى عباس
زمامداران حکومت عباسى، با آن که دچار ضعف و مشکلات داخلى فراوانى بودند، و خوشگذرانى و عیاشى، آنان را از انجام کارهاى مهم باز مى داشت، لیکن هیچگاه از علویان و حرکت هاى آنان، حتى در دورترین نقاط کشور پهناور اسلامى غافل نبودند.
در این میان متوکل عباسى نسبت به آنان از همه سرسخت تر و کینه توزتر بود
ابوالفرج اصفهانى مى نویسد: (متوکل نسبت به فرزندان ابوطالب خیلى بدرفتارى مى کرد و با خشونت و تندى با آنان برخورد مى نمود. و کینه سختى از آن ها بردل داشت و پیوسته نسبت به آنان بدگمان بود و آن ها را متهم مى کرد... کار بدرفتارى متوکل نسبت به علویان در حدى بود که هیچ یک از خلفاى بنى عباس با آنان چنین رفتارى نکرده بودند).(10)
ابراهیم بن مدبر مى گوید: (محمدبن بن صالح علوى از من خواست تا دختر عیسى بن موسى یا خواهرش را... براى او خواستگارى کنم، چون نزد پدر دختر رفتم و موضوع را با او در میان گذاشتم، نپذیرفت و در پاسخ من گفت: به خدا قسم، موافقت نکردن من با این ازدواج، نه به خاطر آن است که کسى را شریفتر و مشهورتر از محمدبن صالح، سراغ دارم; بلکه بدان خاطر است که از متوکل و فرزندان او، بر جان و مالم بیم دارم..).(11)
تقیه یا مبارزه مخفى
یکى از شیوه هاى مبارزاتى ائمه معصومین (علیهم السلام) و تربیت شدگان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) اسلام، در عصر خفقان، شیوه (تقیه) یا مبارزه مخفى است.
(تقیه) از جمله عناوین و برنامه هایى است که گاهى مورد سوء استفاده و بد فهمى قرار مى گیرد. علت آن هم، جدا ساختن (تقیه) ازمعناى واقعى وهدف اصلى آن است.
(تقیه) در حقیقت یک دستورالعمل سیاسى است که نوعى پنهانکارى به شمار مى آید و اهداف زیر را دنبال مى کند:
الف: حفظ نیروهاى مومن از متلاشى شدن به دست ناصالحان
ب: هدر نرفتن توان عناصر مومن در راههاى کم ثمر و ذخیره سازى آن ها براى شرایط حساس و سرنوشت ساز.
ج: حفظ اسرار و خط مشى ها و برنامه ها از قرارگرفتن در اختیار دشمن
د: جاى دادن عناصر مومن در تشکیلات دشمن به منظور بهره گیرى از قدرت و امکانات دشمن علیه خودش.
این ها نکاتى است که از لابه لاى روایات تقیه به دست مىآید. و با توجه به این نکات، اهمیت و نقش آن در حفظ نظام تفکر شیعى و جامعه شیعیان دانسته مى شود.(12)
امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: (تقیه از برنامه هاى دین من و پدران من است و کسى که به وظیفه تقیه عمل نکند، ایمان ندارد).(13)
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: (پدرم هماره این نکته را یادآور مى شد که هیچ چیز به اندازه (تقیه) چشم مرا روشن نمى سازد. زیرا (تقیه) سپر مومن است).(14)
این که امام صادق(علیه السلام) (تقیه) را سپر مومن مى داند، یعنى مومنى که درحال مبارزه است، براى مقاومت بیشتر در مقابل دشمن، احتیاج به سپر دارد. نه این که (تقیه) بهانه اى باشد براى گوشه گیرى و ترک مبارزه بلکه (تقیه) یعنى فعالیت برعلیه دشمن به طور مخفیانه و دور از چشم دشمن.
امام هادى(علیه السلام) به شخصى به نام (داود) مى فرماید: (اگر بگویى تارک تقیه مثل تارک نماز است، راست گفته اى).
و در روایت دیگر مى فرماید: ... امام صادق(علیه السلام) فرمود: (از مانیست کسى که تقیه را لازم نداند و ما را از مردم پست حفظ نکند).(15)
در زمان اختناق بنى عباس با این که ائمه معصومین علیهم السلام در تنگنا و فشار شدیدى بودند، هیچگاه دست از مبارزه با دشمنان برنداشتند البته گونه اى که حرکت و مبارزه آن ها، تا حد امکان دور از چشم حکام جور و جاسوسان آن ها بود.
در مدینه
امام هادى(علیه السلام) در مدینه از چنان موقعیت و محبوبیتى برخوردار بود که فرماندار آن شهر قدرت موضعگیرى علیه آن حضرت و تحمیل امرى بر او را نداشت. ولى آن حضرت بسیار سعى مى کرد تا فعالیت هایش دور از چشم عاملان حکومت باشد و تمام برنامه هایش را به صورت سرى انجام دهد.
محمدبن شرف مى گوید: همراه امام هادى(علیه السلام) در مدینه راه مى رفتم. امام(علیه السلام) فرمود: (آیا تو پسر (شرف) هستى؟) عرض کردم: (آرى). آنگاه خواستم از حضرت پرسشى کنم. امام(علیه السلام) از من پیشى گرفت و فرمود: (ما در حال عبور از شاهراه هستیم و این محل براى طرح سوال مناسب نیست).(16)
درعین حال رفت و آمدهاى فراوان مردم ازنقاط دور و نزدیک به خانه امام(علیه السلام)، نفوذ و محبوبیت آن حضرت در میان قشرهاى مختلف مردم از دید عمال حکومت عباسى پنهان نبود. و همین امر سبب شد تا آنان از ناحیه امام(علیه السلام) احساس خطر کرده، وجود او را در (مدینه) به زیان حکومت بدانند
بریحه عباسى که حاکم و متصدى نماز (مکه) و (مدینه) بود، طى نامه اى به (متوکل) نوشت:
(اگر تو را به حرمین (مکه و مدینه) نیازى هست، (على بن محمد) را از این دو شهر بیرون کن; زیرا او مردم را به سوى خود خوانده است و گروه زیادى دعوتش را پذیرفته اند).(17)
بدین سبب متوکل برآن شد که امام هادى(علیه السلام) را از مدینه به مرکز خلافت بیاورد و محدودیتها و مراقبت هاى بیشترى را در مورد وى اعمال کند.
تبعید به سامرا
یحیى بن هرثمه با در دست داشتن نامه متوکل و مأموریت بررسى و ارزیابى اوضاع سیاسى (مدینه) و بازرسى منزل امام(علیه السلام) و احضار او به (سامرا)، وارد مدینه شد
وقتى مردم مدینه از ورود هرثمه و مأموریت او آگاه شدند، فریاد اعتراض برآورده، شیون و ناله سردادند، به گونه اى که خود هرثمه مى گوید: (من تا آن روز آن چنان ضجه و ناله اى نشنیده بودم).(18)
امام هادى(علیه السلام) على رغم برخوردارى از پایگاه مردمى در (مدینه)، مخالفت علنى و موضعگیرى آشکار علیه دستگاه خلافت را مصلحت ندید. بلکه همان سیاست مبارزه مخفى (تقیه) که روش پدر و جد بزرگوارشان بود، را دنبال نمود.
امام هادى(علیه السلام) سه روز پس از دریافت نامه متوکل، همراه فرزند خردسالش امام حسن(علیه السلام) و دیگر اعضإ خانواده با اتفاق یحیى بن هرثمه مدینه را به مقصد سامرا ترک کردند. در بین راه حوادثى رخ داد و کرامات و معجزاتى از آن حضرت دیده شد که در تاریخ ثبت است.(19)
نکته مهم و در خورتوجه، خط مشى عملى امام(علیه السلام) در برابر مأمور ویژه متوکل در طول سفر است. بدون شک یکى از مأموریت هاى مهم یحیى بن هرثمه گزارش چگونگى برخورد امام(علیه السلام) با نامه و خواسته متوکل و همچنین رفتار و حرکات آن حضرت با مأموران حکومتى و افراد مختلف دیگر در طول سفر بود.
ولى امام(علیه السلام) با سیاست مبارزه مخفى خود (تقیه) آن چنان حساب شده و با دقت مسائل را دنبال کرد که نه تنها بهانه اى به دست دشمن نداد، بلکه به گونه اى رفتار کرد که پیک ویژه متوکل اعتراف نمود: (سوگند به خدا، جز خوبى چیزى از او سراغ ندارم).(20)
درسامرا
متوکل عباسى در ادامه سیاست کینه توزانه اش نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و تحقیر آنان، هنگام ورود امام هادى(علیه السلام) به (سامرا)، خود را به آن حضرت نشان نداد و دستور داد امام(علیه السلام) را در کاروانسراى ویژه گدایان و مستمندان که به (خان الصعالیک) معروف بود، فرود آورند.(21)
پس از گذشت یک روز از توقف امام(علیه السلام) در (خان الصعالیک) آن حضرت را به دستور متوکل به خانه اى که از قبل براى او در نظر گرفته شده بود، منتقل کردند.
از آن جا که هدف متوکل ازاحضار امام(علیه السلام) به (سامرا)، تحت نظر گرفتن و دورنگهداشتن آن حضرت از فعالیت هاى اجتماعى و فرهنگى بود، طبعا منزلى که براى آن بزرگوار در نظر گرفته بودند، متناسب با هدف یاد شده بود.
از بیان شیخ صدوق برمى آید که منزل یاد شده در اردوگاه و محله ویژه نظامیان عباسى بود و به همین جهت به آن حضرت نیز مانند فرزندش امام حسن(علیه السلام)، (عسکرى) مى گفتند.
خانه یاد شده براى امام(علیه السلام) درحقیقت حکم زندان را داشت. چون که از سوى متوکل جاسوسانى تحت عنوان دربان و خدمتکار براى آن حضرت گمارده بود که تمامى حرکت ها و ارتباطهاى امام(علیه السلام) را کنترل و گزارش مى کردند و مانع رفت و آمد شیعیان به خانه آن حضرت مى شدند.(22)
شیخ مفید مى نویسد: (پس از انتقال امام هادى(علیه السلام) به (سامرا)، متوکل در ظاهر نسبت به آن حضرت احترام واکرام مى کرد ولى در عمل در صدد توطئه و نیرنگ بر ضد آن حضرت بود).(23)
اما توطئه هاى متوکل نسبت به امام هادى(علیه السلام) یکى پس از دیگرى با شکست مواجه مى شد و هر روز که برزندگى حضرت هادى(علیه السلام) مى گذشت ابعاد وجودى و چهره الهى و ملکوتى آن گرامى، در میان مردم وحتى درباریان تجلى بیشترى پیدا مى کرد و همین امر، خشم و کینه متوکل را نسبت به آن حضرت افزون تر مى کرد; به گونه اى که وجود امام(علیه السلام) براى وى غیر قابل تحمل شد و تصمیم گرفت آن حضرت را به قتل برساند.
ابن إورمه مى گوید: در روزگار متوکل به (سامرا) رفته و بر (سعید حاجب) وارد شدم; و این در وقتى بود که متوکل (ابوالحسن(علیه السلام)) را به او سپرده بود تا او را بکشد. سعید رو به من کرد و (از روى تمسخر و استهزا) گفت
ـ آیا دوست دارى خداى خود را ببینى؟
ـ سبحان الله! خدا که با چشم دیده نمى شود!
ـ منظورم کسى است که شما او را امام مى دانید.
ـ بى میل نیستم.
ـ مأموریت یافته ام او را بکشم و فردا این کار را خواهم کرد; هم اکنون پستچى آن جاست; وقتى بیرون آمد، نزد او برو.
وقتى پستچى بیرون آمد وارد اتاقى شدم که آن حضرت زندانى بود; دیدم قبرى در پیش روى امام(علیه السلام) کنده شده است. سلام کردم و سخت گریستم. امام(علیه السلام) از علت گریه ام پرسید، عرض کردم
ـ براى آنچه مى بینم. فرمود
ـ براى این موضوع گریه مکن; زیرا آنان به مقصودشان نمى رسند. سپس فرمود: (دو روز بیشتر طول نمى کشد که خداوند خون او و یارانش را که دیدى خواهد ریخت).
سوگند به خدا، دو روز بعد، متوکل کشته شد.(24)
ارتباط با شیعیان
امام على النقى(علیه السلام) در برقرارى ارتباط با شیعیان ـ که در شهرها و مناطق گوناگون و دور و نزدیک سکونت داشتند.ـ ناگزیر همین روش را رعایت مى کرد و وجوه وهدایا و نذرهاى ارسالى از طرف آن ها را با نهایت پنهانکارى دریافت مى کرد.
(محمدبن داود قمى) و (محمد طلحى) نقل مى کنند: اموالى از قم و اطراف آن که شامل (خمس) و نذور وهدایا و جواهرات بود، براى امام ابوالحسن هادى(علیه السلام) حمل مى کردیم. در راه پیک امام رسید و به ما خبر داد که بازگردیم; زیرا موقعیت براى تحویل این اموال مناسب نیست. ما بازگشتیم و آن چه نزدمان بود، همچنان نگه داشتیم تا آن که پس از مدتى امام دستور داد اموال را بر شترانى که فرستاده بود، بارکنیم و آن ها را بدون ساربان به سوى او روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم. بعد از مدتى که به حضور امام رسیدیم، فرمود: (به اموالى که فرستاده اید، بنگرید!) دیدیم درخانه امام، اموال به همان حال محفوظ است.(25)
گرچه روشن نیست که این جریان در زمان اقامت امام(علیه السلام) در مدینه اتفاق افتاده یا در سامرا; اما در هرحال نمونه بارزى از ارتباطهاى محرمانه و دور از دید جاسوسان دربار خلافت عباسى به شمار مى رود.(26)
 

پى نوشت ها :
1 ـ در المناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 382، آمده است که (صریا) قریه اى است که امام موسى بن جعفر(علیه السلام) در فاصله 3 میلى مدینه احداث نمود.
2 ـ الارشاد، شیخ مفید، با ترجمه رسولى محلاتى، ج 2، ص 285.
3 ـ جلإالعیون، علامه مجلسى، ص 568.
4 ـ المناقب، ج 4، ص 401.
5 ـ کشف الغمه فى معرفه الائمه، على بن عیسى اربلى، ج 3، ص 166.
6 ـ المناقب، ج 4، ص 401.
7 ـ اعلام الورى بإعلام الهدى، ابى على الفضل بن الحسن طبرسى، طبع سوم، ص 355.
8 ـ اختیارمعرفه الرجال (رجال کشى)، ص 513 و 514.
9 ـ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 395.
10 ـ همان، ص 399.
11 ـ ر.ک: امام باقر(علیه السلام)، جلوه امامت در افق دانش، احمدترابى، ص 128.
12 ـ بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 75، ص 431.
13 ـ همان، ص 432.
14 ـ وسائل الشیعه، ج 11، ص 466، حدیث 26 و 27.
15 ـ کشف الغمه فى معرفه الائمه، ج 3، ص 178.
16 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 209.
17 ـ مروج الذهب، مسعودى، ج 4، ص 170، طبع بیروت، دارالفکر.
18 ـ ر.ک: تحلیلى ازتاریخ دوران دهمین خورشید امامت، امام هادى(علیه السلام)، مرکز تحقیقات اسلامى سپاه، ص 80 ـ 85.
19 ـ مروج الذهب، ج 4، ص 170.
20 ـ اعلام الورى باعلام الهدى، ص 365 و 366.
21 ـ ر.ک: تحلیلى ازتاریخ دوران دهمین خورشید امامت، امام هادى(علیه السلام)، ص 87 و 88
22 ـ الارشاد، ج 2، ص 299.
23 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 195 و 196.
24 ـ همان، ص 185.
25 ـ ر.ک: سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص 572 و 573.
 

منبع : فرهنگ کوثر، شماره 43