دوشنبه, 10 خرداد 1395 ساعت 09:00
خواندن 844 دفعه

امام على علیه السلام و جریان هاى اجتماعى عصر خلفإ (قسمت دوم) - حبیب الله احمدى

در بخش نخست این نوشتار جریان تشکل همسوى عصر امام و خاستگاه آن و موضع گیرى امام در راستاى این جریان بررسى شد و نیز جریان خلافت و خاستگاه آن مورد توجه قرار گرفت و اینک ادامه نوشتار...
جریان خلافت درتداوم خود نیاز به روى کرد مردم داشت, از این رو پدیدآورنده هاى این جریان پافشارى فراوان بربیعت سران احزاب و توده مردم مى نمودند.
سهم بیعت سران احزاب و قومیت ها مانند زبیر, سعدبن عباده, طلحه و... از همه مهم تر بیعت على(علیه السلام) بود که آیا سران مهاجرین موفقیت بیعت على(علیه السلام) را به دست مىآوردند و با چه قیمت؟!
براین اساس از اهرم هاى گوناگون تبلیغاتى و فرهنگ سازى براى بیعت بهره بردند و از اهرم زور و فشار نیز حداکثر بهره بردارى صورت گرفت. و حتى وقتى عمر با خبر شد عده اى که از بیعت امتناع نموده اند, در خانه على حضور دارند باگروه خشونت به درخانه مراجعه نمود و از آنان خواست براى بیعت آماده شوند. وقتى با ممانعت رو به رو شد هیزم درخواست نمود که درخانه را آتش بزند و حتى به او گفته شد که در این خانه فاطمه(س) و على و خاندان رسول الله قرار دارند, وى گفت: هرکس باشد!!(1)
 

امام(علیه السلام) و خلافت :
بااین فشار افراد حاضر در خانه به جز على(علیه السلام) و خاندانش حاضر به بیعت شدند! اما موضع امام را در این راستا در دو محور مى توان تحلیل نموده; امتناع از بیعت و مشارکت در رفتار.
الف: امتناع از بیعت
امام در برابر جریان خلافت موضع گرفت و چون خلافت و رهبرى را حق الهى خویش مى دانست, حاضر نشد با رضایت خاطر با ابوبکر بیعت کند و در این راستا تا آن مقدار پافشارى نمود که وى را مانند شتر مهار شده به زور براى بیعت به مسجد کشاندند! «انى کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش»(2)
«مانند شتر مهارشده کشیده شدم.»
انگیزه امام از این اقدام بسیار شفاف است. زیرا امام زعامت را حق الهى خویش مى داند و بیعت نمودن یعنى به رسمیت شناختن خلافت دیگران. ابن موضع از دیدگاه على(علیه السلام) مردود است. امام خلافت را نمى تواند تإیید کند. امام در سخنان خویش بارها از این حقیقت پرده برداشت. گاهى مى فرماید: آنان امرى را مطالبه مى کنند که حقشان نیست; «لقد ادعى مالیس له»(3) و بارها سخن از این دارد که رهبرى حق من بود; «حقا کنت اولى به من غیرى»(4) و مى فرماید: «انما طلبت حقا لى و انتم تحولون بینى و بینه»(5)
و مى فرماید: «اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافه و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا.»
«سوگند به خدا! پسر ابى قحافه (ابوبکر) پیراهن خلافت را به ناحق به تن نموده است و او مى داند که جایگاه من نسبت به رهبرى مانند قطب و محور است براى آسیاب. »
براین اساس موضع نخست امام امتناع از بیعت است و امام با بیعت خویش امر خلافى را تإیید نمى نماید, گرچه وى را به زور به مسجد ببرند و از وى به زور طلب بیعت نمایند. امام در هیچ شرایطى رضایت به بیعت نداد.
ب: مشارکت در رفتار
اما محور دوم موضع امام در رفتار به گونه دیگرى است. امام گرچه رسما خلافت را مردود دانست و برهمگان موضع خویش را تبیین ساخت. لیکن اکنون رسول الهى(صلی الله علیه و آله) به جوار الهى کوچ کرده است. و زمامدارى از مسیرش منحرف گشته و خطرهاى ناامنى از داخل و خارج امت نوپاى مسلمان را تهدید مى نماید. رفتار على(علیه السلام) با خلفا چگونه مى تواند باشد؟ آیا على(علیه السلام) در برابر آنان به چالشگرى خواهد پرداخت و با ایجاد تنش حق رهبرى خویش را مطالبه خواهد نمود, یا این که اهداف بعدى و درجات بعدى حقوق جامعه در نظر گرفته و نه تنها ایجاد تنش نمى نماید بلکه به صورت کامل زمینه هاى تنش را نیز از بین مى برد و با اندیشه بالنده و رفتارى منطقى زمینه فتنه هاى بزرگ را از بین مى برد. 
پیش از تحلیل موضع امام در این راستا, آشنا شدن با زمینه هاى خطر راه را براى فهمیدن موضع امام هموار مى سازد.
 

خطرها :
بدون تردید حرکتى که رسول الله(صلی الله علیه و آله) پدیدآورده بود قدرت هاى داخلى حجاز را منکوب و تهدید جدى براى قدرت هاى سیاسى آن زمان مانند روم و ایران به شمار مى رفت و قدرت هاى خارج از کشور اسلامى منتظر فرصت بودند که در برابر این خطر خیزش کنند و زمان بعد از رحلت رسول الله(صلی الله علیه و آله) مناسب ترین فرصت براى این مورد مى باشد تا امت اسلامى که رهبرى خویش را از کف نهاده و در خطر تشتت و فروپاشى است از خارج با یک تهاجم تشکل امت را از بین ببرند.
قدرت هاى پنهان از جبهه داخل و نیز نیروهاى سرکوب شده اینک زمینه را براى سربرآوردن دوباره مساعد مى بینند قدرت هاى پنهانى که منکوب حرکت عظیم اجتماعى رسول الله(صلی الله علیه و آله) قرار گرفته بودند اینک فرصت سازى مى نمایند تا دوباره عزت از دست رفته را بازگردانند که به یک نمونه از این خطرها اشاره مى شود.
ابوسفیان قدرت اصلى قریش مخالف رسول الله(صلی الله علیه و آله) را شکل مى داد که بزرگترین جنگ ها را علیه وى ترتیب داد. وى مرعوب قدرت رسول الله(صلی الله علیه و آله) قرار گرفت. به ظاهر در سال فتح مکه مسلمان شد. و اکنون دوسال مى گذرد که شوکت خود را از کف نهاده است. اکنون فرصت را مناسب مى بیند که با ایجاد اختلاف داخلى دوباره براریکه قدرت تکیه زند. وى در این فرصت با عباس عموى پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملاقات مى کند. از این که جریان خلافت شکل گرفته, اظهار نگرانى مى کند! و مى گوید: رهبرى نباید از بنى هاشم به دست بنى تیم افتد. تو عموى پیامبرى و من هم از قدرتمندان قریش هستم و در صورت بروز خطر از توان خود بهره خواهم برد. وى عباس را قانع مى کند که براى بیعت به حضور على(علیه السلام) برسند. هنگامى که به حضور حضرت مى رسند, مى گوید: یا اباالحسن! از فرصت پیش آمده, غفلت مکن ما کدام زمان دنباله رو اراذل بنى تیم بودیم!؟ و مى گوید: دست بیعت به من بده و من در صورت نیاز مدینه را پر از سواره و پیاده نظام خواهم کرد. «ابسط یدک ابایعک فوالله لوشئت لاملانها على ابى فضل (ابوبکر) خیلا و رجلا»(6)
آرى, ابوسفیان هنوز خود را سردمدار قریش مى بیند و هنوز مانند سابق خویشتن را فرمانده سپاه مى پندارد! و این گونه فرصت سازى مى نماید تا فتنه انگیزى نماید. وى به یقین نمى خواهد حق را یارى کند و رهبرى را که از مدارش خارج شده به محور و مدارش بازگرداند. بلکه در صدد ایجاد ناامنى اجتماعى است تا از این فرصت به سود خویش بهره ورى نماید. و این گونه مى خواهد از موقعیت على(علیه السلام) بهره ورى سوء نماید. لیکن زهى خوش خیالى که بتواند از موقعیت على(علیه السلام) سوء استفاده نماید. 
على(علیه السلام) که آتش فتنه را از دهان ابوسفیان آشکارا مى یابد, در پاسخ پیشنهاد وى این گونه برخورد مى کند: «ایهاالناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه... فان اقل یقولوا حرص على الملک و ان اسکت یقولوا جزع من الموت... و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه...»(7)
«مردم! امواج فتنه ها را با کشتى هاى نجات درنوردید... من اگر اقدام کنم براى بازیابى حقم خواهند گفت: به ریاست حریص است. اگر باز ایستم خواهند گفت: از مرگ مى هراسد! لیکن فرزند ابوطالب به مرگ مإنوس تر از طفل شیرخوار به پستان مادرش مى باشد...»
على(علیه السلام) گرچه بیعت نمى کند لیکن اکنون که مى بیند ابرهاى فتنه یکى پس از دیگرى از افق سربرآورده است, این گونه دست رد به پیشنهاد ابوسفیان مى زند; وى را ناکام مى کند. این گونه فتنه هاى داخلى و خارجى کیان اسلام را تهدید مى نماید و على(علیه السلام) نیز این گونه فتنه ها را با هوشمندى مهار مى نماید.
امام در برابر موضع سقیفه هنگامى که مشغول تجهیز رسول الله(صلی الله علیه و آله) بود, از شوراى بنى ساعده با خیر مى شود, مى پرسد: چه تصمیمى گرفتند؟ به وى مى گویند: انصار پیشنهاد کرده اند که از انصار یک رهبر و از مهاجرین رهبرى دیگر برگزیده شود. حضرت در برابر این پیشنهاد فرمود: چرا فرموده رسول الله که فرمود نیکوکار و محسن را مقدم دارید, فراموش نموده اند!
حضرت پرسید: قریش در آن شورا چه گفتند؟ به حضرت گفتند: قریش گفتند چون ما از قریش و نسل رسول الله(صلی الله علیه و آله) هستیم, رهبرى حق ما مى باشد. حضرت فرمودند: به درخت تمسک نموده اند لیکن میوه آن درخت را که اهل بیت باشد, ضایع کرده اند. «احتجوا بالشجره و اضاعوا الثمره»(8); 
این موضع گیرى امام در برابر سقیفه است. حضرت درعین حالى که بیعت نمى کند و با گفتار خویش موضع گیرىهاى احزاب را شفاف بیان مى کند. در رفتار خود را هماهنگ با دیگران مى بیند, تا فتنه انگیزى نشود و کیان دین و جامعه به خطر نیافتند.
امام همام افق دور را مى بیند, گرچه رهبرى وىاز او سلب شده است, لیکن نظر وى به اسلام و امت معطوف است. رفتارى را در پیش مى گیرد تا فتنه ها مهار شوندو باگفتار شفاف و رفتار هماهنگ با خلفا اسلام و امت اسلامى را یارى مى رساند; گرچه امامت از کف وى رها شده است.
به این سخن حضرت توجه نمایید. «حتى رإیت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الى محق دین محمد(صلی الله علیه و آله) فخشیت ان لم انصرالاسلام و اهله ان ارى فیه ثلما او هدما تکون المصیبه به على اعظم من فوت ولایتکم»(9)
«آنان به نابودى دین محمد(صلی الله علیه و آله) فرا مى خواندند که مردم از دین برگردند ومن ترس آن داشتم که اگر اسلام و امت را یارى نرسانم آسیبى و یا نابودى بردین پیش آید که مصیبت آن به مراتب برتر از زمامدارى و رهبرى من بر مردم باشد. این گونه صلاح دیدم که اسلام و امت را یارى رسانم.» على(علیه السلام) با شناختى که از فتنه ها داشت, در عین شفاف نمودن موضع خود در رفتار, خلفا را در اداره امور راهنمایى و یارى کرد. این موضع گیرى امام را در دو محور مى توان تحلیل نمود که امام چگونه اسلام را در این فرصت حساس یارى رساند; امام با صبر و شکیبایى برحق غصب شده خویش و نیز با رفتارى هماهنگ باخلفا اسلام و امت را یارى رسانى نمود. 
 

صبر و شکیبایى على(علیه السلام) :
«واغضیت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الکظم.»(10)
چشم را برخار برهم نهادم و بر استخوان گلو آب نوشیدم و بر خشم و غضب صبرنمودم. 
و نیز مى فرماید: «فرإیت ان الصبر على هاتا اجحى فصبرت و فى العین قذى و فى الحلق شجا إرى تراثى نهبا»(11)
شکیبایى را مفید تشخیص دادم و صبرى پیشه ساختم مانند کسى که در چشم وى خار و در گلویش استخوان قرار گرفته باشد. در حالى که میراث من (رهبرى) به غارت رفته بود.
على(علیه السلام) این گونه شکیبایى پیش مى گیرد و هیچ گونه تنشى از خود ابراز نمى نماید.
 

همگام با خلفا :
امام نه تنها حرکت تنش زا ایجاد نکرد بلکه در رفتار هماهنگ با خلفا حرکت نمود. در ابعاد گوناگون اعتقادى, تبیین دین, مشاوره نظامى و نیز مسائل اجتماعى خلفا را یارى رساند که به نمونه هایى از این همگامى اشاره مى شود.
الف: اعتقادى 
عده اى از یهود به حضور ابوبکر رسیده, از وى مى خواهند ویژگى هاى رسول الله(صلی الله علیه و آله) را بیان کند. ابوبکر چند جمله مى گوید و موضوع را به امام واگذار مى کند.(12)
علماى نصرانى به حضور وى مى رسند. سوالاتى در مورد حب و بغض, حفظ و نسیان و فراموشى مطرح مى کنند. ابوبکر پاسخ را به على(علیه السلام) واگذار مى کند.(13)
علماى یهود به حضور عمر مى رسند. سوالات اعتقادى مطرح نموده, عمر از پاسخ عاجز مى ماند. على(علیه السلام) را فرا مى خوانند. پاسخ آنان را مى دهد.(14)
اسقف نجران سوالاتى پیرامون عرض و طول بهشت و جهنم مطرح مى کند. عمر در پاسخ از على(علیه السلام) یارى مى جوید.(15)
و هم چنین در پاسخ سوال هاى کعب الاحبار از على(علیه السلام) استمداد مى کند.(16)
و نیز در نزد عثمان کعب الاحبار سوال هایى مطرح مى کند. پاسخ آن ها را على(علیه السلام) مى دهد.(17)
فردى جمجمه انسانى را در نزد عثمان آورده مى پرسد: اگر این فرد معذب به آتش است, چرا استخوان آن سرد است؟ امام(علیه السلام) پاسخ مى دهد که سنگ چخماق که در درونش آتش است, به ظاهر سرد است.(18)
ب: در احکام دینى 
در احکام دینى موارد فراوانى خلفا از على(علیه السلام) کمک مى گیرند. ابوبکر در مورد زنى که در روزهاى نخستین ازدواج زایمان مى کند, شراب خوارى که مدعى است شراب حرام نیست.(19)
عمر در مورد مقتولى که سنگ از خانه خدا بر وى فرود آمد.(20)
عثمان در مورد زنى که بعد از شش ماه عروسى زایمان نموده است و نیز عده زن نصرانى و نیز شکارى که انسان غیر محرم انجام مى دهد. آیا محرم مى تواند از گوشت آن بخورد یانه؟(21)
و موارد بى شمار دیگر از احکام و حدود که خلفا دست یارى به سوى على(علیه السلام) دراز نمودند و على(علیه السلام) نیز آنان را یارى نمود و خود آنان (عمر و عثمان) بارها اعتراف کردند: اگر على(علیه السلام) نبود, ما پاسخگوى این مشکلات نبودیم. «لولا على لهلک عمر یا لهلک عثمان»(22)
ج: مشاوره نظامى
و نیز موارد فراوانى ازمشاوره هاى نظامى مانند مشاوره ابوبکر در جنگ با رومیان. (23)
مشاوره عمر در فتح بیت المقدس, مشاوره عمر در مورد اسراى مسلمان در دست قیصر روم, و نیز پاسخگویى به سوالات پادشاه روم.
و نیز در فتح ایران عمر با على(علیه السلام) مشاوره نمود و به دیدگاه على(علیه السلام) عمل کرد. (24)
و دهها مورد از این گونه موارد در تاریخ ثبت است که امام همام با روى گشاده در ابعاد گوناگون خلفا را یارى مى کند که در واقع تبیین دین الهى و یارى رسانى به امت نوپاى مسلمان مى باشد.
على(علیه السلام) در آن موقعیت حساس بحران زا که زمینه انواع فتنه ها فراهم بود, این گونه تنش زدایى مى نماید و زمینه هاى فتنه را از بین مى برد.
 

انقلاب مردم علیه عثمان:
جریان مهم اجتماعى دیگر زمان خلفإ, انقلابى بود که برعلیه خلیفه سوم پدیدار شد.
خاستگاه این انقلاب را عوامل گوناگون شکل مى دادند که عمده محورهاى آن را مى توان این گونه برشمرد:
1 ـ مدیریت عثمان به گونه تبعیضآمیز بود که در توزیع قدرت بنى امیه را بر دیگران برمى گزید. مشاوران و استانداران نوعا از بنى امیه بودند. مانند ولید بن عتبه, برادر ناتنى عثمان استاندار کوفه; عبدالله بن عامر, پسردایى عثمان استاندار بصره; عبدالله بن ابى سرح, برادر رضاعى وى استاندار مصر; معاویه استاندار شام; مروان از وزرا و مشاوران سیاست گذار دربار(25) عثمان و...
2 ـ دومین عامل انقلاب, بى عدالتى هایى بوده که در زمینه هاى اجتماعى و اقتصادى در زمان عثمان پدید آمد. بخش هاى تبعیض آلود در زمان عثمان تا آن مقدار اوج گرفت که کلیددار بیت المال کلیدها را در برابر عثمان نهاد و گفت: اموالى که در دوران رسول الله(صلی الله علیه و آله) انفاق نموده اى, اینک جایگزین مى نمایى؟!(26)
3 ـ تعطیل حدود الهى سومین عامل انقلاب و رنجش مردم از مدیریت عثمان بود. عثمان حتى حاضر نمى شد بر ولید که شراب خوارى وى برهمگان آشکار بود, حد جارى سازد! در نهایت مردم بر اجراى حد اصرار مى کنند و چون خلیفه اقدام نمى کند, امام بر ولید حد جارى مى کند.(27)
4 ـ و نیز رنجش صحابه و هتک حرمت آنان و تبعید بسیارى از صحابه رسول الله(صلی الله علیه و آله) در زمان عثمان رخ داد که خود عامل دیگر انقلاب و شورش بود.
5 ـ و از همه مهمتر بى توجهى به خواسته هاى مردم عامل عمده این خیزش است. اگر عثمان به خواسته هاى مردم اعتنا مى نمود, شورش به آن فرجام نمى انجامید. 
هنگامى که بى تدبیرى تداوم یافت, عوامل دست به دست هم دادند و انقلابى پدیدار شد که هیچ قدرتى حتى امام على(علیه السلام) توان مهار آن را نداشت. این انقلاب پىآمدهاى مهمى مانند قتل عثمان و رهبرى امام على(علیه السلام) را به دنبال داشت و نقطه عطفى در تاریخ اسلام شد. موضع امام هم در برابر این جریان قابل بررسى و دقت است.
 

على(علیه السلام) و انقلاب علیه عثمان :
امام گرچه خروش مردم را به حق مى داند و به خواسته هاى آنان احترام مى نهد و صداى آکنده از ستم را مى شنود, لیکن امام رفتارى در پیش مى گیرد که از حرکت عظیم مردم بهره ورى صحیح شود; هم مردم به خواسته هاى خود برسند و هم از فتنه انگیزى که زمینه سوء استفاده دشمن را فراهم مى سازد, جلوگیرى شود. موضع امام در این انقلاب همگانى با انقلابیون و همراهى با خلیفه سوم است تا خلیفه را متقاعد کند تا به خواسته هاى مردم توجه کند و از آتش افروزى که باعث خون ریزى و نیز قتل خلیفه مى شود, ممانعت شود.
در روزهاى آغازین شورش, امام از جانب خلیفه واسطه بین وى و انقلابیون قرار مى گیرد. و خلیفه مى پذیرد تا به خواسته هاى مردم پاسخ دهد و دگرگونى وسیعى درساختار مدیریتى پدید آورد. و با این تصمیم خلیفه انقلابیون به شهرهاى خویش باز گشتند. لیکن کج اندیشى مروان که نامه اى از قول خلیفه به استاندار مصر نگاشت و دستور قتل انقلابیون مصر را صادر نموده و نامه در بین راه به دست انقلابیون افتاد, باعث شد آنان از بین راه به طرف مدینه بازگردند. و خانه خلیفه را در حصار خویش قرار دهند.(28)
در همین فرصت نیز على(علیه السلام) به یارى آنان شتافت و با خلیفه ملاقات نمود و براى پایان دادن به شورش چاره اندیشید که بنى امیه در همان جلسه هم به امام همام توهین نمودند.(29)
امام همام در این شورش حراست عثمان را انجام داد و حتى عزیزانى مانند امام مجتبى و امام حسین(علیهماالسلام) از خانه خلیفه نگهبانى مى دادند و به وى آب رسانى مى کردند تا انقلاب با کم ترین ضایعات به نتیجه برسد.(30)
لیکن انقلاب, آن مقدار اوج گرفت که حتى على(علیه السلام) قادر به مهار نمودن آن نشد و در نهایت به قتل عثمان انجامید و حتى بعد از قتل عثمان نیز امام تلاش نمود تا بنى امیه موفق شدند جنازه عثمان را به خاک بسپارند و از رسوایى دیگر که اجازه نمى دادند جنازه دفن شود, نجات حاصل کنند.(31)
این موضع گیرى اگر به ثمر مى رسید و عثمان کشته نمى شد, شاید فتنه هایى مانند ناکثین و قاسطین زمینه مساعد حاصل نمى کرد. در هر صورت امام همام از همه حتى از خود بنى امیه بیش تر تلاش نمود تا انقلاب به قتل عثمان فرجام نیابد. اگرچه همین بنى امیه که فراوان ناسپاس بودند, لبه تیز اتهام را در قتل عثمان متوجه امام ساختند و پیراهن عثمان را بهانه قرار دادند و زمینه شورش ها و فتنه هاى دوران حکومت دارى امام را فراهم ساختند!

پى نوشتها:
1 ـ الامامه و السیاسه, ابن قتیبه, دینورى, منشورات الرضى, ج 1, ص 30.
2 ـ همان و نهج البلاغه, صبحى صالح, نامه 28, ص 387.
3 ـ الامامه و السیاسه, ج 1, ص 30.
4 ـ نهج البلاغه, خطبه 217, ص 336.
5 ـ 
6 ـ نهج البلاغه, خطبه 3, ص 48 و ابن میثم, ج 1, خطبه 3, ص 166.
7 ـ نهج البلاغه, ابن میثم, ج 1, ص 184, خ ;5 نهج البلاغه, ابن ابى الحدید, ج 1, ص 74, خ 5.
8 ـ نهج البلاغه, خ 5, ص;52 ابن میثم, ج 1, ص 183.
9 ـ نهج البلاغه, ابن میثم, ج 1,خطبه 64, ص 337.
10 ـ نهج البلاغه, نامه 62, ص 451, ابن میثم, ج 2, نامه 61. ص 472.
11 ـ نهج البلاغه, خطبه 26, ص 69.
12 ـ همان, خطبه 3, ص 48.
13 ـ على و الخلفا, ص 60.
14 ـ همان, ص 67.
15 ـ همان, ص 156.
16 ـ همان, ص 172.
17 ـ همان, ص 165.
18 ـ همان, ص 313.
19 ـ همان, ص 315.
20 ـ همان, ص 65.
21 ـ همان, ص 119.
22 ـ همان, ص 305, 308 و 310.
23 ـ همان, ص 127 و 317.
24 ـ همان, ص 62 و تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 111.
25 ـ همان, ص 152 و 155 و 133 و تاریخ طبرى, ج 4, ص 238.
26 ـ فتوح, ج 2, ص 336 و طبرى ج 4, ص 147.
27 ـ مروج الذهب, ج 2, ص 332 و شرح نهج البلاغه, ابن ابى الحدید, ج 5, ص 199 و 352.
28 ـ مروج الذهب, ج 2, ص 336 و یعقوبى, ج 2, ص 59.
29 ـ طبرى, ج 4, ص 93.
30 ـ همان, ص 96.
31 ـ الامامه و السیاسه, ج 1, ص 62.
32 ـ طبرى, ج 4, ص 138 و 140, 141 و فتوح, ج 2, ص 430 و 433.

 

منبع: فرهنگ کوثر 1379 شماره 47