چهارشنبه, 17 تیر 1394 ساعت 10:00
خواندن 1575 دفعه

بررسی مسائل تربیتی و روانشناسی‌ در نامه حضرت علی علیه السلام به فرزندش حسن بن علی علیهماالسلام - محمد خدایاری فرد

مقدمه

در طول تاریخ، همیشه اندیشه های اندیشمندان بزرگ، مورد توجه و تأمل اهل نظر بوده و همواره سعی شده است تا از خرمن انبوه تفکر و تعمق آن ها، توشه ای برداشته شود که پشتوانه حرکت در مسیر زندگی و حل سریع تر و صحیح تر مشکلات باشد. اولیای خاص و معصومان که حدود شئونات شان از قدر عقل بشری بیرون است، برتر از همه اندیشمندان اند و سزاوارترند تا چراغ جاودانی هدایت را در راه طالبان حقیقت برافروزند و جان آنان را به نور الهی روشنی بخشند. امام علی بن ابیطالب علیه السّلام در زمره این معصومان جلیل است که افکار بلند او، پیسوته مورد بحث و تدقیق بوده است. این مقاله به بخشی از ابعاد تربیتی نامه آن حضرت به فرزند برومندش اشاره دارد و از زوایای کمّی و کیفی به آن نگریسته است. اگرچه این نامه، خود به تنهایی گواه وسعت نظر و دقت کاتب آن می باشد، اما با توجه به شرایط خاص زمانی و موقعیت ویژه صاحب آن، عظمت اثر بیش تر جلوه گر می شود و همین شکوه ماورای انسانی است که باعث شده است نهج البلاغه و از جمله نامه 31 آن، موضوع تحقیق، تفسیر و ترجمه مکرر و مداوم عالمان در طول تاریخ قرار گیرد. 

روش کار در این مقاله، «تحلیل محتوا»ی نامه می باشد که در بین روش های مختلف علمی، روش ارزشمند بوده و در جای خود از اهمیت ویژه ای برخوردار است. «برنارد برلسون»که از پایه گذاران روش تحلیل محتوا به شیوه عینی و کمّی است، آن را این گونه توصیف و تعریف می کند:«تکنیکی که در آن محتوای آشکار ارتباطات، به منظور استنتاج، به صورت عینی، منظم و کمّی توصیف می شود. در واقع هدف این روش، آن است که محتوای آشکار پیام ها در قالب صور کمّی، مبنای استدلال و قضاوت قرار گرفته و تصویر روشن تری از دیدگاه نویسنده فراهم آید»(اسدی، 1356). 


«از پدری فانی و معترف به گذشت زمان، که عمرش روی در رفتن دارد و تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده جهان، جای گیرنده در سرای مردگان، که فردا از آن جا رخت برمی بندد، به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، راهرو راه کسانی است که به هلاکت رسیده اند و آماج بیماری هاست و گروگان فریب، و وام دار مرگ و اسیر نیستی است و هم پیمان اندوه ها و همسر غم هاست، آماج آفات و زمین خورده شهوات و جانشین مردگان است»(نهج البلاغه، نامه 31). 

در این بخش که به منزله عنوان وصیت است، آن بزرگوار برای خود، هفت و برای فرزندش چهارده ویژگی را بیان فرموده است. آن حضرت ویژگی های فرزندش را دو برابر آورده است، زیرا هدف، وصیت و نصیحت اوست. 

 

ضرورت تربیت و برقراری رابطه عاطفی با فرزند

امام علیه السّلام پیش از هر توصیه ای، ابتدا رابطه عاطفی خوبی با فرزند خود برقرار می کند و می فرماید:

«من تو را پاره تنم یافتم، بلکه دانستم که همه جان منی؛ به گونه ای که اگر آسیبی به تو رسد، چنان است که به من رسیده و اگر مرگ به سراغ تو آید، گویی به سراغ من آمده است. کار تو را کار خود دانستم و این نامه را برای تو نوشتم تا تو را راهنما و پشتیبان باشد، خواه من زنده بمانم و در کنار تو باشم، یا بمیرم» (همان). 

امام علیه السّلام با این جملات به عنوان پدری مهربان که نگران فرزندش است و نقش تربیتی دارد، و نه به عنوان مسؤل حکومتی که از موضع قدرت سخن می گوید، با فرزند خویش صحبت می کند. ایشان بعد از برقراری رابطه عاطفی با فرزند، رابطه او را با خدا برقرار می کند و توصیه و نصیحت هایی به فرزند دارد که اولین آن ها، سفارش به تقوای الهی است:

«تو را به ترس از خدا وصیت می کنم، و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به یاد او و چنگ زدن به ریسمان او؛ کدام ریسمان از ریسمانی که میان تو و خدای توست، محکم تر است، هرگاه در آن چنگ زنی؟

دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهیزگاری و پارسایی بمیران و به یقین نیرومندگران و به حکمت روشن ساز و به ذکر مرگ خوار کن و وادارش نمای که به مرگ خویش اقرار کند. چشمش را به فجایع این دنیا بگشای و از حمله و هجوم روزگار و کژتابی های شب و روز بر حذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرهض دار و از آن چه بر سر پیشنیان تو رفته است آگاهش ساز. بر خانه ها و آثارشان بگذر و در آن چه کرده اند و آن جای ها که رفته اند و آن جای ها که فرود آمدند، نظر کن. خواهی دید که از جمع دوستان بریده اند و به دیار غربت رخت کشیده اند و تو نیز، یکی از آن ها خواهی بود. پس منزلگاه خود را نیکودار و آخرتت را به دنیا مفروش و از سخن گفتن در آن چه نمی شناسی یا در آن چه بر عهده تو نیست، بپرهیز و در راهی که می ترسی به ضلالت کشد، 

قدم منه؛ زیرا باز ایستادن از کارهایی که موجب ضلالت است، بهتر است از افتادن در ورطه ای هولناک. به نیکوکاری امر کن تا خود در زمره نیکوکاران در آیی. از کارهای زشت نهی بنمای، به دست و زبان، و آن را که مرتکب منکر می شود، بکوش تا از رکاب او دور باشی و در راه خدا مجاهدت نمای؛ آنسان، که شایسته چنین مجاهدتی است» (همان). 

 

در مورد این فراز از نامه، چند نکته قابل ذکر است:

1- وقتی حضرت با فرزند خود، رابهط عاطفی، صمیمانه و محبت آمیز برقرار کرد، از آن جا که می داند هر انسانی در مراحلی از زندگی دچار تنش و فشار روانی می شود و ممکن است آرامش نداشته باشد یا در برابر سختی ها و شکست ها احساس ناامیدی و یأس کند، ضمن آرامش دهی و سعی در کاهش فشار روانی با استفاده از یاد خدا و آخرت، به این نکته اشاره می نماید که سختی ها و دشواری های زندگی، عادی و طبیعی است. در واقع سنت تغییرناپذیر دنیاست که خوشی و ناخوشی را با یکدیگر داشته باشد و در مقابل سنت الهی نیز متضمن غلبه بر ناکامی ها و سختی ها با توسل به«تقوا»است. 

2- بعد از این آرامش دهی، حضرت که می خواهد فرزدش را آماده روبه رو شدن با سختی های زندگی نماید، به این موضوع اشاره می کند که سختی، ناراحتی و خوشی، در طول تاریخ وجود داشته است و انسان های دیگر هم با آن ها روبه رو بوده اند. سپس به فرزند خود توصیه می کند که به گذشته نگاه کن و ببین آن ها از چه شیوه های مقابله ای برای حل مشکلات شان استفاده کرده اند، می توانی از آن شیوه ها درس گرفته و آن ها را به کاربندی و درباره لغزش های گذشتگان به او هشدار می دهد که مواظب باش دچار آن لغزش ها نشوی و در آن مسیر حرکت نکنی. 

3- در دنبال این مطلب حضرت به جایگاه اصلی و دایمی انسان، یعنی خانه آخرت اشاره می کند و چون هدف اصلی زندگی، با طی مسیری، به آن اقامتگاه ختم می شود، می فرماید که آن را زیبا و عالی بنا کن؛ یعنی برای ساختن آن اقامتگاه دایمی، باید مصالح خوبی در این دنیا تهیه کنی که این مصالح، همان نیّات، افکار و اعمال نیک ماست. 

 

اهمیت ملجاء و پناه در تربیت

امام علیه السّلام به فرزند خود، امام حسن علیه السّلام، می فرماید:

«در کارهای خدایی ملامت ملامت گران در تو نگیرد و در هرجا که باشد، برای خدا، به هر دشواری تن در ده و دین را نیکو بیاموز و خود را به تحمل ناپسندها عادت ده و در همه کارهایت به خدا پناه ببر؛ زیرا اگر خود را در پناه پروردگارت درآوری، به پناهگاهی استوار و در پناه نگهبانی پیروزمند درآمده ای. اگر چیزی خواهی، فقط از پروردگارت بخواه؛ زیرا بخشیدن و محروم داشتن به دست اوست و فراوان طلب خیر کن و وصیت را نیکو دریاب و از آن رخ بر متاب؛ زیرا بهترین سخنان سخنی است که سودمند افتد و بدان که در دانشی که در آن فایدتی

نباشد، خیری نباشد و علمی که از آن سودی حاصل نیاید، آموختنش شایسته نبود»(همان). 

این بخش از فرمایش حضرت امیر علیه السّلام، با توجه به ویژگی های دوره جوانی است؛ جوان می خواهد روی پای خودش بایستد، به خود تکیه کند و مستقل شود. او بیش از هرکس، به ضعف ها و ناتوانایی هایش آگاهی دارد و نیازمند پناهگاهی است که بتواند به آن تکیه کند و از خطرات و بلاهای عظیم، مصون بماند. احساس می کند که پدر، مادر، معلم و به طور کلی افراد دیگر، تکیه گاهی مطمئن و همیشگی نیستند و نمی توان به صورت پایدار و حیات بخش به آن ها متکی بود. بنابراین حضرت علی علیه السّلام از همین نیاز و تمایل استفاده نموده و جوانش را به پناهگاه و تکیه گاهی رهنمون می گردد که زوال ندارد. این پناهگاه، ارتباط با خداست که اگر برقرار شود، تحول فراگیر و عمیق فردی و اجتماعی جوان را تضمین می کند. 

امام علیه السّلام با این بیان، یک نوع امنیت روانی برای فرزند خود به وجود می آورد و این اعتماد به نفس را به او می دهد که در تمامی امور به خداوند متکی شود. فردی که به خدا متکی باشد، هیچ وقت در مقابل دیگران احساس حقارت نمی کند و همواره دست نیاز خود را فقط به سوی او دراز می کند. 

 

رسالت معلمان و اولیاء در رابطه با دوره نوجوانی

حضرت با ذکر مقدمه ای مبنی بر علت نوشتن نامه در شرایط کنونی، به توصیف ویژگی های دوره نوجوانی می پردازند و به معلمان و اولیا، درباره نوجوانان می فرمایند:«دل نوجوان چون زمین بکر و خالی است، هر تخمی که در آن به کارند می پذیرد»؛ یعنی اگر در این زمین بکر، چیزی نکارید، دیگران می کارند و آن را تصاحب می کنند. 

سپس بلافاصله به فرزند خود می فرمایند:«به تربیت تو همت گماشتم، پیش از آن که دلت سخت و اندرزناپذیر گردد و عقل و خردت گرفتار شود. چیزی از ادب به تو می آموزم تا به جهد تمام، به کارپردازی و بهره خویش از آن چه اهل تجربت خواستار آن بوده اند و به محک خویش آزموده اند، حاصل کنی و دیگر نیازمند آن نشوی که خود، آزمون از سرگیری. در این رهگذر، از ادب به تو آن رسید که ما با تحمل رنج به دست آورده ایم و آن حقایق که برای ما تاریک بوده برای تو روشن گردید»(همان). 

این مطلب احتمالا اشاره به تأثیر دوستان و همسالان در دوره نوجوانی و نیز اهمیت ساخته شدن شخصیت در درون خانواده و مدرسه دارد. مفاد جمله امام علیه السّلام این است که اگر با این نوجوان ارتباط برقرار کردید و شخصیتی قوی از او ساختید، موفق هستید وگرنه چون در دوره نوجوانی برای نوجوان، همسالان و محیط از اهمیتی خاص برخوردار هستند و او به شدت تحت تأثیر آن ها قرار م گیرد، اگر این زمین بکر، خالی باشد آن ها هرچیز که بخواهند در آن می کارند و نوجوان هم به سمت آن ها می رود. 

در دنباله همین مطلب حضرت دوباره به برقرار کردن ارتباط عاطفی با فرزند سفارش می کنند و می فرمایند:

«فرزندم!اگرچه من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، ولی در کارهاشان نگریسته ام و در سرگذشتگان اندیشیده ام و در آثارشان سیر کرده ام؛ تا آن جا که گویی خود یکی از آنان شده ام و به پایمردی آن چه از آنان به من رسیده، چنان است که پنداری از آغاز تا انجام با آنان زیسته ام و دریافته ام که در کارها، آن چه صافی و عاری از شائبه است کدام است و آن چه کدر و شائبه آمیز است، کدام. چه کاری سودمند است و چه کاری زیان آور. پس برای تو از هر عمل، پاکیزه تر آن را برگزیدم و جمیل و پسندیده اش را اختیار کردم و آن چه را که مجهول و سبب سرگردانی تو شود، به یک سو نهادم و چونان پدری شفیق که در کار فرزند خود می نگرد، در کار تو نگریستم و برای تو از ادب چیزها اندوختم که بیاموزی و به کار بندی. و تو هنوز در روزهای آغازین جوانی هستی و در عنفوان آن، هنوز نیّتی پاک داری و نفسی دور از آلودگی. 

مصمم شدم که نخست کتاب خدا را به تو بیاموزم و از تأویل آن آگاهت سازم و بیش از پیش به آیین اسلامت آشنا گردانم تا احکام حلال و حرام آن را فراگیری و از این امور به دیگر چزها نپرداختم. 

سپس، ترسیدم که مبادا آن چه سبب اختلاف عقاید و آراء مردم شده و کار را بر آنان مشتبه ساخته، تو را نیز به اشتباه اندازد. در آغاز نمی خواستم تو را به این راه کشانم، ولی با خود اندیشیدم که اگر در استحکام عقاید تو بکشوم، به از این است که تو را تسلیم جریانی سازم که در آن از هلاکت ایمنی نیست. بدان امید بستم که خداوند تو را به رستگاری توفیق دهد و تو را راه راست نماید. پس به کار بستن این وصیتم را به تو سفارش می کنم»(همان). 

این عمل و گفتار باعث پیداش ارتباط عاطفی قوی بین، فرزندان و والدین می شود و آن ها بر این اساس، راه درست را خوب انتخاب خواهند کرد. 

نکته مهم دیگری که در این جا قابل ذکر است، استفاده از فرصت تربیت در زمان مناسب است. والدین باید به موعق تربیت کنند و زمان را از دست ندهند؛ پدر و مادرها باید بدانند که دیگران می توانند در زمین بکر وجود فرزند آن ها بذر به کارند و آن را تصاحب کنند. باید مراقب بود که اگر فرصت از دست برود و تربیت به موقع شروع نشود، پشیمانی و ناراحتی به همراه خواهد داشت. 

 

مهم ترین اصل تربیت

در ادامه نامه، حضرت علی علیه السّلام به فرزند خود می فرماید:

«و بدان ای فرزند، که بهترین و محبوب ترین چیزی که از این اندرز فرا می گیری، ترس از خداست و اکتفا به آن چه بر تو واجب ساخته و در پیش گرفتن شیوه ای که پیشینیانت، یعنی نیاکانت و نیکان خاندانت، بدان کار کرده اند. زیرا آنان همواره در کار خود نظر می کردند، همان گونه که تو باید نظر کنی و به حال خود می اندیشیدند، همان گونه که تو باید بیندیشی؛ تا خداست. یعنی حضرت امیر علیه السّلام فرزندش را از امید کاذب به خدا، به این معنی که فرد، خود هیچ تلاشی نکند، بازمی دارد و از سوی دیگر از اتکای صرف به تلاش خویش و فراموش کردن توفیق الهی نیز بر حذر می دارد. 

حفظ حرمت، صدف شخصیت زن

حضرت امیر در پایان نامه خود به فرزندش، او را برای نحوه برخورد با زن ها آماده می کند و حمایت از زن را به او می آموزد و وظایف و تکالیفی را که مرد دارد یادآوری می کند و درباره حجاب او توضیح می دهد و می فرماید:«آنان را در صدف حجاب در پوشان تا از«چشم زخم» بلهوسان برهند، زیرا دوام امنیت و سلامت زن به پوشش و عفاف اوست»؛ «فراتر از«حد زن» مسئولیتی را به او تحمیل مکن که زن جمال و طراوت زندگی است نه پهلوان خشن و از غیرت و تعصب بی جا و بدگمانی هم بپرهیز که زن پاک و پارسا را هم به شک و دودلی می کشاند». 

به طور خلاصه در نامه حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام به فرزندش، چند بعد اساسی را می توان در نظر گرفت و الگو قرار داد:

1. بعد عاطفی و رابطه قوی پدر و فرزندی و اینکه بعد از برقراری این رابطه است که می توان توصیه هایی کرد. 

2. بیان اهمیت خانواده و نقشی که پدر، با وجود مسئولیت های دیگر، در خانواده به عهده دارد و اینکه پدر نمی تواند بگوید من وزیرم، نماینده مجلس هستم، مسؤلیت های سنگین دارم و نمی توانم به خانواده ام برسم. می بینم که حضرت امیر علیه السّلام، رهبر جامعه است، از جنگ«صفین» برگشته است و به فکر تربیت فرزندش است. 

3. این که تربیت دایمی است و سیر تحولی دارد و در هر مرحله ای، نوع خاص خودش را می طلبد(براساس رشد و تحول جسمی و روانی او). 

4. در عین حال که حضرت علی علیه السّلام این نامه را به فرزندش می نویسد، می تواند به عنوان یک روش و الگو برای انسان ها هم مطرح باشد و نوعی آموزش تلقی شود. 

 

بحث و نتیجه گیری

همان طور که پیشتر ذکر شد، هدف آن بود که محورهای تربیتی نامه سی و یک از دیدگاه شناختی، عاطفی و رفتاری به بحث گذاشته شود. در این جا نتیجه و خلاصه ای از مباحث گفته شده، ارایه می شود تا ضمن جمع بندی و تشکیل چارچوب مشخص تری از دیدگاه حضرت، شرایط مناسب تری جهت بهره گیری عملی از آن فراهم آید. 

بعد شناختی. مسلمان از جمله آنچه یک فرآیند شناختی را معنادار می کند، وجود و درک ارزش اطلاعات و تجربیات سودمند به کار گرفته شده توسط انسان است که پردازشگر و بهره آن اطلاعات است. امام با شناخت درست ظرفیت معرفتی فرزند و ضرورت ارایه معارف پایه ای در عرصه حیات بشری، به طرح تفکر برانگیز مسایلی پرداختند که توجه سودآور به آن ها، مستلزم برخورداری از حد نصاب شناختی متناسب بوده و احاطه تحقیقی بر آن، ضامن حیات پایدار عقلانی آدمی است. امام با دیدی جامع نگر و ژرف اندیش و با عطف به وظیفه خویش در تداوم اعمال راهبردهای تربیتی، گاه به سراغ تبیین آیات و رموز انفسی می رود و می آموزد که انسان معجونی الهی است با قابلیت های متنوع نظری و عملی که با داشتن بینشی عمیق به هر سو می نگرد، درس و تجربه می اندوزه و آن را ره توشه سفرش می سازد و جوان، آن گوهر خالصی است که با اعتماد به استعداد استحقاقی ا، باید آن را در جایگاه رفیع عرفان و معرفت قرار داد تا از رهگذر شعاع پرفیض تعالیم الهی، بر تباندگی و درخشندگی اش افزوده شود و دیگران را از جمال با کمالش بهره مند سازد. از طرف دیگر، گاه امام آیات و دروس آفاقی را بر زبان می راند که آینه حال و گذشته آن، بستر تجربه اندوزی عالمان فاضل است. در این عرصه، دنیا معرفی شود که هم محدود، پایان پذیر و دولت سرای سطحی نگران رفاه زده است و هم جایگاه تکامل فکری و روانی تدریجی انسان در سایه فهم توحید ذاتی، صفاتی و الفعالی و ظهور ابعاد آن در تشخیص حق از باطل و گذر هنرمندانه از مراتب هستی است. در بیان امام، انسان در هر سطح و با هر عنوانی اعمّ از پدر، مادر، فرزند، مربی... مسئول و موظف به اختیار اهمر سعادت آفرین عقل و تجربه و زدودن آثار تحجّر سنتی و جدید و نظر کردن به اهداف بلند است و هیچ گونه سهل انگاری و غفلت در این مورد از او روا نیست. 

بعد عاطفی. با قدری توجه می توان سطوح مختلفی از عواطف و احساسات را در این نامه ملاحظه کرد. مرتبه ای از آن، به عموم مردم ارتباط می یابد که همان داشتن روابط همدلانه و نوع دوستانه با هم نوعان است؛ یعنی این که باید در رفع ناراحتی دیگران و برقراری آرامش و تقویت احساس تعهد در قبال ایشان کوشید و در جایگاهی برتر، نه تنها همدردی نمود، بلکه گاه از خود گذشتن و ابراز عواطف در عالی ترین حدّ ضرورت می یابد که نمونه ای از آن در روابط خانوادگی به ویژه ارتباط والدین و فرزندان به چشم می خورد. در همین راستا فرد ابرازکننده عاطفه با گذر از لایه های سطحی تمایلات و انگیزش های درونی، به اعماق آن ها راه می یابد و با تقسیم بهره های آن با دیگران، هم خود را به درجات ارزشی و تکاملی بالاتر سوق می دهد و هم سایرین را محفوظ ساخته و به آن ها آموزش عملی داده است. از نگاه حضرت احساس عاطفی مؤثر ریشته در نیات، افکار و صفای باطن برخاسته از رحمت الهی دارد که باران آن، زمین اجتماع بشری را بارور می سازد و ثمرات باطراوت شادی، مهربانی و دلسوزی را به همراه می آورد. بدیهی است همان گونه که باران در همه جا یکسان نمی بارد و آثار آن به اقتضای مشیت الهی متفاوت است، بارش عواطف نیز باید به مقتضای شرایط افراد تحقق پذیرد. 

بعد رفتاری. بدیهی است که این بعد بر پایه دو بعد پیشین استوار است. چنان که هرچه شناخت و عواطف غنی تر باشد، رفتار پخته تر و سازمان یافته تر است و در مقابل، تزلزل در شناخت و عواطف، سستی و بیهودگی رفتار و گفتار را در پی خواهد داشت. از منظر امام، رفتار هرچه باشد باید گامی در راه تحکیم پایه های ترقی در سایه تأسی به احکام و سنن خداوندی باشد و این ممکن نیست مگر آن گاه که انسان، به ویژه جوان پاک نهاد پاک گرا، جامه تقوا و دلبستگی به حضرت دوست را برتن کند؛ از شوائب خودخواهی، سبک سری و انقیاد در برابر وساوس و خبائث ظاهری و باطنی برهد؛ از مهاوی و ممالک دنیوی دوری گزیند؛ کالای مخالفت و معصیت را در بازار گذران دنیا وانهد و با گسستن بندها و قیود، به درگاه کرامت کریم مکرم و بارگاه رحمت رحیم معظم باریابد؛ رسیدن به این مقام نیز متقوف بر تربیت طبع لطیف و نفس شریف و اصرار و اجتهاد در اختیار مصاحبت با ابرار و مؤانست با احرار، اقتدا به مرشدان طریق تدرّب و تعمل، و مربیان سبیل تهجد و تقرب، تلطیف درون و تهذیب برون در حد تکلیف است. 

در مکتب حضرت، تحقق تام این ابعاد سه گانه، توسط تربیت الهی میسر و نتیجه این پرورش، ظهور نور انسان کامل است که واسطه خیر است و خود حضرت مصداق این تمامیت تکاملی به حساب می آید. در مسیر این تربیت اصولی نیز چند رکن عمده وجود دارد:«مربی»، «متربی»، «برنامه»، «محتوا»و«اهداف نظام تربیتی»و روشن است که هرکدام از آن ها باید در جایگاه خاص خود مورد توجه قرار گیرند؛ همان گونه که خود امام به آن ها اهتمام ورزیدند. 

 

منابع :

1. آیتی، عبد المحمد(1379): ترجمه نهج البلاغه، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 

2. انصاری قمی، محمد علی(1344): خورشید روشن(شرح مختصر وصایای امام علی علیه السّلام به امام حسن علیه السّلام). 

3. بابازاده، علی اکبر(1375): مسایل ازدواج و حقوق خانواده، تهران، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر. 

4. بحرانی، کمال الدین میثم بن علی بن میثم:شرح نهج البلاغه(ج 5)، ترجمه: محمد رضا عطایی(1374)، تهران بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی. 

5. ثنا گوراد، فریدون(1354): تحلیل محتوای خواندنی های کودکان و نوجوانان، پایان نامه کارشناسی ارشد روان شناسی تربیتی، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران. 

6. حسینی، سید علی اکبر(1373): مباحثی چند پیرامون مبانی تعلیم و تربیت اسلامی تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 

7. حسینی نفیسی، عبد المهدی بن ابو تراب: ترجمه وصیت نامه امیر المؤمنین علیه السّلام به امام حسن علیه السّلام. 

8. دین پرور، سید جمال الدین(1373): فرزندم چنین باش(ترجمه نامه 31 نهج البلاغه)، تهران، بنیاد نهج البلاغه. 
30. مدرس(وحید)، میرزا احمد مشهور به حاجی میرزا آقا باغمشه ای تبریزی(1398 ه. ق): شرح نامه همایون(شرح وصیت نامه امیر المؤمنین علیه السّلام به امام حسن علیه السّلام). 

31. مکدوگال، ویلیام:روان شناسی علمی برای همگان، ترجمه:وحید مازندرانی(1369) تهران. 

32. مؤسسه انجام کتاب(1364):دو وصیت از امام علی علیه السّلام. 

33. ناظم الملک ضیایی، میرزا جهانگیر خان(متوفی 1352 ه ق). شرح النهج (شرح وصایای سه گانه امام علی علیه السّلام به امام حسن علیه السّلام)، استانبول. 

3. نبوی، سید عباس(1373): متد تحقیق در فلسفه، کیهان اندیشه، شماره 58، بهمن و اسفند. 

35. هرگنهان، بی. آر. السون، میتواچ: مقدمه ای بر نظریه های یادگیری، ترجمه: دکتر علی اکبر سیف (1374)، تهران، نشر دانا. 

 

منابع : تربیت اسلامی، شماره 4

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن