یکشنبه, 29 شهریور 1394 ساعت 09:30
خواندن 1025 دفعه

عدالتخواهى و خودکامگى ستیزى در اندیشه سیاسى على علیه السلام - بهرام اخوان کاظمی

الف) اهمیت عدالت
مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه هاى بشر و ادیان الهى و اندیشمندان سیاسى بوده است. عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامى تلقى کرد. بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که «کشور با کفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نیست.»
عدالت اجتماعى و سیاسى به قدرى بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب و اندیشمند سیاسى و اجتماعى آن را نادیده نگرفته و حتى حکومتها و حکام جور نیز سعى بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نمایند.
پس با توجه به قداست عدالت و بعثت پیامبران الهى به خاطر آن، بدیهى است که کسى مانند على(علیه السلام) که شارح و مفسر قرآن و موضّح اصول و فروع اسلام است، نمى تواند در باره این مسأله سکوت نموده و یا در درجه کمترى از اهمیت آن را قرار دهد.
بحث عدالت در اندیشه هاى سیاسى امام على(علیه السلام) مبحث بسیار گسترده و عمیقى است،[1] که تأمل، تفکر و مجال معتنابهى مى طلبد. شخصیتى که نامش قرین عدالت بوده و نه تنها امام معصوم شیعیان است، بلکه در تاریخ بشریت به عنوان یک متفکر، اندیشمند و سیاستمدارى خدامدار مطرح بوده است. مجسمه عدل و مساوات، شیفته حق و انصاف، نمونه کامل بشردوستى و رحمت و محبت و احسان، مولاى متقیان على(علیه السلام) که حتى دیگران در باره اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود (و قُتل فى محرابه لشدّة عدله).
شیعیان معتقدند که دیدگاههاى امام على بن ابى طالب(علیه السلام)، که میزان واقعى فکر و عمل انسانهاست، در این مسأله مهم حیاتى، مى تواند به عنوان شاخص ترین الگوى عدالت و رابطه عادلانه دولت با ملت باشد. چه براى آنان که على(علیه السلام) را به عنوان امام معصوم و اعلم و اعدل مردم، بعد از رسول الله(صلی الله علیه و آله) مى دانند، و چه براى آنان که وى را از دیدگاه یک انسان کامل و وارسته و خلیفه عادل، نگریسته و رژیم حکومت وى را عادلانه ترین رژیم تاریخ اسلام، پذیرفته اند، که در اینجا حتى ناظران و نویسندگان غیر مسلمان، اعم از مسیحى یا دهرى نتوانسته اند از فضایل و ملکات او غمض عین کنند و در این مقوله کتابها نوشته اند؛ مانند «جرج جرداق» مسیحى که کتاب «الامام على(علیه السلام) صوت العدالة الانسانیة» را تألیف و على را آهنگ عدل بشرى معرفى نموده است.[2] کما اینکه همین نویسنده اذعان مى دارد «مسأله اى که على بن ابى طالب را مجبور به پذیرش خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعى بود.»[3]
از سوى دیگر یکى از عمده ترین و خالص ترین منابع اخلاق و سیاست در اسلام مجموعه خطبه ها و نامه هاى امام على(علیه السلام) است که در کتاب نهج البلاغه به وسیله سید رضى در قرن چهارم هجرى گردآورى شده است. از جمله مسایلى که در این کتاب با حساسیت خاصى در باره آن صحبت شده مسأله حکومت و عدالت است. عدالت در این کتاب داراى مفهومى عینى و قابل درک است. همچنان که امام(علیه السلام) در یکى از نامه هاى خویش نوشته است:
«کسانى که در حکومت من به سر بردند و سپس به امویان پیوستند، عدل را دیدند و شنیدند و در جان خود قرار دادند ولى آن را نپذیرفتند.»[4]
از این بیان فهمیده مى شود که امام(علیه السلام) در دوران حکومت خویش، به گونه اى رفتار کرده که مردم بتوانند عدل را بفهمند. یعنى یک حکومت دادگر مى تواند با نشان دادن مصداقهاى عدالت به مردم، آن را به ایشان بشناساند.
 

ب) تعاریف عدالت و تأکید بر ویژگى اجتماعى آن
امام(علیه السلام) در خصوص عدالت بیانى دارد که مى توان مفهوم کامل و تعریف جامع این کلمه را از آن دریافت:
«وَ سُئل علیه السلام، أیُّما اَفضلُ: العدلُ او الجود؟» فقال(علیه السلام):
«العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها عن جهتها، و العدل سائس عام و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛
از امام(علیه السلام) سؤال شد: از عدل و جوُد (بخشش) کدام یک برتر و ارزشمندترند؟ فرمود: «عدل امور را به جاى خود مى نهد اما جود امور را از جهت اصلى خارج مى کند. عدل سیاستگرى فراگیر همگان است و سائس و اداره کننده عموم است اما اثر جُود محدود، و عارضه ایى استثنایى است. بنابراین عدل شریف ترین و بافضیلت ترین آن دو است.»[5]
این تعریف همان تعریف معروف است که از عدل شده است: «وَضع کل شى ء فى ما وضع له»، که معناى آن قرار دادن یا نهادن هر چیز در جاى مناسب آن است.
در جامعه انسانى افراد مختلفند. صلاحیت ها، لیاقت ها، استعدادها، ارزش ها و پایه هاى علم، فضیلت، ایمان، اخلاق و درایتها متفاوت است. حقوق انسان ها در زمینه هاى مختلف برحسب این موازین تعیین مى گردد. اگر این ارزشیابى درست بود و طبق صلاحیت ها هر فردى از حقوق شایسته برخوردار گشت، عدالت اجتماعى تحقق یافته است. اما اگر پایه ها و مراتب اجتماعى را معیارهاى واقعى تعیین نکند، این همان ظلم است که نظام جامعه را از هم مى پاشد.
امام(علیه السلام) در مقایسه عدل و جُود، عدل را ترجیح داده و استدلال نموده اند که جود و بخشش گرچه خصلتى ممدوح و قابل ستایش است، ولى همه جا کارسازى ندارد و همیشه نمى توان از صفت بخشندگى یارى جست. اى بسا که جود و بخشش، سبب برهم زدن نظام عدالت در اجتماع شود. در کنار جود، ممکن است حقى از افرادى دیگر تضییع گردد. اما در عدل چنین نیست. اگر حق واقعى هر انسانى داده شود به احدى ظلم نشده و حقى از کسى ضایع نگشته است. لذا عدل در سیاست، اجتماع، حکم و قضا و مسایل مالى حقوقى، کیفرى و غیره، محورى است عام که همگان در پرتو آن در امان بوده و از تضییع حقوق خویش، احساس وحشت و اضطراب نمى نمایند.[6]
همچنین در تبیین مفهوم عدل در تفسیر آیه کریمه «ان الله یامر بالعدل و الاحسان» چنین مى فرماید:
«العدلُ الانصاف و الاحسان التفضل؛[7]
عدل انصاف دادن است، و احسان؛ کرم و بخشش نمودن».
البته علماى اخلاق، جود را از عدل بالاتر دانسته اند و شایان توضیح است که چرا على(علیه السلام) عدل را افضل شمرده است؟ پاسخ به این سؤال ویژگى دیگرى از عدالت در منظر امام(علیه السلام) را هویدا خواهد ساخت. باید گفت که از نظر ملکات اخلاقى و صفات شخصى و فردى، همه متفقند که جود از عدل بالاتر است. اما از نظر اجتماعى، یعنى منظور على(علیه السلام)، چنین نیست. ریشه این ارزیابى، اهمیت و اصالت اجتماع و تقدم اصول و مبادى اجتماعى بر اصول و مبادى اخلاق فردى است. عدل از نظر اجتماعى از جود بالاتر است، زیرا عدل در اجتماع به منزله پایه هاى ساختمان و جُود و احسان به منزله رنگ آمیزى و نقاشى و زینت ساختمان است. افضلیت عدل بر جود، به دلیل اصالت و اهمیت اجتماع است و اینکه بر اصول و مبادى اخلاقى مقدم است. به تعبیرى؛ آن یکى اصل است و این یکى فرع، آن یکى تنه است و این یکى شاخه، آن یکى رکن است و این یکى زینت و زیور.
بدیهى است اول باید پایه درست باشد بعد نوبت تزیین آن. اگر خانه از پاى بست ویران است، دیگر چه فایده که «خواجه در بند نقش ایوان» باشد؟ در حالى که در خانه بى تزیین هم مى توان زیست و مأوا گرفت. از سوى دیگر جامعه را هرگز با جود و احسان نمى توان اداره کرد. عدالت پایه سازمان و اداره اجتماع است و چه بسا بخشش ها اگر فزونى گیرد، موازنه اجتماعى مُختل شود و صدقات و نذورات، بخشى از جامعه را تنبل و تن پرور بار خواهد آورد.
استاد شهید مطهرى ضمن ذکر مطالب تفصیلى در باب مباحث پیش گفته، معتقد است که «ما تا کنون به عدل و جود از جنبه اخلاقى در فضایل شخصى و نفسانى نگاه کرده ایم اما جنبه دیگر مهم، جنبه اجتماعى قضیه است و ما تا کنون کمتر از این جنبه فکر مى کرده ایم. استاد معتقد است که عدالتِ موجبِ شهادتِ امام(علیه السلام)، عدالت اجتماعى است.وى در باره عدالت مزبور مى نویسد:
«آیا یک عدالت صرفاً اخلاق بود، نظیر آنچه مى گوییم امام جماعت یا قاضى یا شاهد طلاق یا بیّنه شرعى، باید عادل باشد؟ این جور عدالت ها که باعث قتل کسى نمى شود، بلکه بیشتر باعث شهرت و محبوبیت و احترام مى گردد. آن نوع عدالت مولى که قاتلش شناخته شد، در حقیقت فلسفه اجتماعى او و نوع تفکر مخصوصى بود که در عدالت اجتماعى اسلامى داشت ... او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بین عادل و عدالتخواه، همان طورى که فرق است بین آزاد و آزادیخواه ... باز مثل اینکه یکى صالح است و دیگرى اصلاح طلب. در آیه کریمه قرآن [نساء، 135] مى فرماید: «کونوا قوامین بالقسط» قیام به قسط یعنى اقامه و به پا داشتن عدل، و این غیر از عادل بودن از جنبه شخصى است.»[8]
بنابراین على(علیه السلام) بیش از آنکه به عدل از دیده فردى و شخصى نگاه کند، جنبه اجتماعى آن را لحاظ مى نمود. عدالت به صورت یک فلسفه اجتماعى اسلامى مورد توجه مولاى متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامى تلقى مى کرده و از هر چیزى بالاتر مى دانسته است و سیاستش بر مبناى این اصل تأسیس شده بود. ممکن نبود به خاطر هیچ منظورى و هدفى کوچک ترین انحراف و انعطافى از آن پیدا کند. و همین امر یگانه چیزى بود که مشکلاتى زیاد برایش ایجاد کرد، و ضمناً همین مطلب کلیدى است براى یک نفر مورخ و محقق که بخواهد حوادث خلافت على را تحلیل کند. على(علیه السلام) فوق العاده در این امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذیرى به خرج مى داد.[9]
موضوع مهم دیگر در باب مفهوم عدالت و جایگاه آن، نقشى است که عدالت از دید على(علیه السلام) در حفظ تعادل اجتماعى دارد. به تعبیر استاد شهید مطهرى
«از نظر على(علیه السلام) آن اصلى که مى تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضى نگه دارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعیض قادر نیست، حتى روح خود ستمگر و روح آن کسى که به نفع او ستمگرى مى شود راضى و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال شدگان. عدالت بزرگراهى است عمومى که همه را مى تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلى عبور دهد، اما ظلم و جور کوره راهى است که حتى فرد ستمگر را به مقصد نمى رساند.»[10]
پس عدالت از دید على(علیه السلام) در مفهوم «وضع الشى فى موضعه» باعث تعادل اجتماعى در بین جامعه و صنوف آن مى گردد؛ زیرا عدالت بنا به کتاب خدا و سنت نبوى، هر قشر و صنفى را در جایگاه ویژه و بایسته شان مى نشاند. ذکر بیانى از امام(علیه السلام) به ایضاح این مطلب بیشتر کمک مى کند ایشان مى فرمایند:
«بدان که ملت آمیزه اى است از قشرهاى گوناگون، که هر جزء آن در پیوند با جزء دیگر سامان مى یابد و بخشى بى نیاز از بخش دیگر نیست: بخشى لشگریان خدایند و گروهى دبیران عامه مردم و دبیران دیوانیند، برخى بر پاى دارندگان داداند و جمعى کارگزاران انصاف و ارفاق؛ بعضى اهل ذمه اند و جزیه پرداز و برخى دیگر پیشه وران و صنعتگران و سرانجام، گروهى از قشرهاى پایین جامعه اند، نیازمند و زمینگیر، و خداوند سهم خاص هر یکشان را در کتاب خود و سنت پیامبرش ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ رقم زده و در جایگاه بایسته شان نشانده است که به عنوان پیمانى از او در نزد ما محفوظ است.»[11]
از تعاریف دیگر عدالت در قرآن و سنت نبوى «موزون و متعادل بودن» است و این معنا از بیان پیش گفته امام(علیه السلام) استنتاج مى گردد، زیرا وقتى هر چیزى در جاى بایسته خود قرار گرفت، لاجرم تعادل و موزونیت به آن جامعه برمى گردد و چنین جامعه اى موزون است. على(علیه السلام) همچنین جامعه متعادل را مبتنى بر اخلاقیات متعادل فردى مى داند کما اینکه در حوزه اخلاق، قوام و اساس عدالت را در اعتدال قواى نفسانى مى داند:
«فضایل چهار گونه هستند: اولین آنها حکمت است که پایه آن بر تفکر مى باشد و دومین گونه عفت است که پایه و ریشه آن در شهوت است و سومین آنها قوت و نیرومندى است که پایه آن در غضب مى باشد. چهارمین فضیلت عدالت بوده که اساس آن در اعتدال قواى نفسانى مى باشد.»[12]
مفهوم دیگر قرآنى عدالت «نفى هر گونه تبعیض و رعایت استحقاق ها» در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) به کرات آمده است. البته همان طور که قبلاً ذکر شد این به معناى تساوى مطلق افراد نیست، بلکه در استحقاق هاى متساوى، تساوى رعایت مى گردد و چون استحقاق هاى افراد متفاوت است لذا وجود اصل تفاوت میان افراد واقعیتى مسلم و مایه قوام جامعه است. تعبیر على(علیه السلام) از این تفاوتها چنین است:
«زیرا خداوند به حکمت خود بین همت ها و خواسته هاى مردم و سایر حالاتشان تفاوت ایجاد کرده و این اختلاف ها را وسیله برپایى زندگانى مردم قرار داد[13] ...»
على(علیه السلام) در رعایت مساوات و نفى هر گونه تبعیض به زمامدار زیردست خود چنین توصیه مى نماید:
«در برابر مردمى که در حوزه مسؤولیت تواند فروتن و با آنان گشاده رو و ملایم باش و موضعى نرم و انعطاف پذیر برگزین؛ مساوات را حتى در گردش چشم و نگاه و سلام و تعارف نیز رعایت کن، تا بزرگان و صاحب نفوذان، براى تجاوز بر تو طمع نکنند و ناتوانان نیز از عدالتت نومید نشوند. والسلام[14] ... و بدانید که مردم در نزد ما در برابر حق و عدالت برابرند ...»[15]
مفهوم دیگر عدالت «رعایت حقوق افراد و دادن حق به حق دار» بود که با معنى قبلى از عدالت ملازمه دارد. على(علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:
«عدالت، ترازوى خداوند است که براى بندگان نهاد، و براى اقامه حق آن را نصب کرد، خداوند را در ترازویش نافرمانى نکنید و با سلطنت او معارضه مکنید.»[16]
«... ذلیل در نزدم عزیز و قوى است تا حق را برایش بستانم و قوى در نزدم ضعیف است تا حق را از او بگیرم.»[17]
 

ج) رابطه عدالت با حق
از دیدگاه امام(علیه السلام)، احقاق حق و عدالت با گذشت زمان، کهنه و مشمول مرور زمان نمى شود و باید آنها را استیفاء نمود؛ همچنان که راجع به قطایع عثمان، یعنى اراضى اى که متعلق به عامه مسلمین است و عثمان آنها را در تیول اشخاص قرار داده بود، فرمود:
«به خدا قسم زمینهایى که متعلّق به عامه مسلمین است و عثمان به این و آن داده پس خواهم گرفت هر چند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند یا با آنها کنیزکانى خریده باشند.[18]»
على علیه السلام حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوى که اشباع کننده حس جاه طلبى بشر است و به عنوان هدف و آرمان زندگى سخت تحقیر مى کند و آن را پشیزى نمى شمارد، آن را مانند سایر مظاهر مادى دنیا، از روده خوکى که در دست انسان خوره دارى باشد بى مقدارتر مى شمارد، اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلى و واقعیش یعنى به عنوان وسیله اى براى اجراى عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع فوق العاده مقدس مى شمارد و مانع دست یافتن حریف و رقیب فرصت طلب و استفاده جو مى گردد، و از شمشیر زدن براى حفظ و نگهداریش از دستبرد چپاولگران دریغ نمى ورزد.
ابن عباس در دوران خلافت على(علیه السلام) بر آن حضرت وارد شد، در حالى که با دست خودش کفش کهنه خویش را پینه مى زد، از ابن عباس پرسید قیمت این کفش چقدر است؟ ابن عباس گفت هیچ، امام فرمود:
«ارزش همین کفش کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما بیشتر است، مگر آنکه به وسیله آن عدالتى را اجرا کنم، حقى را به صاحب حقى برسانم، یا باطلى را از میان بردارم.»[19]
البته حقوق مردم با تکالیف آنها ملازمت دارد و تنها خداى متعال از ملازمه حق و تکلیف مستثنى است. امام(علیه السلام) با اشاره به این مطلب، عدل الهى را هم به تصویر مى کشد:
«اگر ممکن بود که براى فردى حقى اعتبار گردد و تکلیفى در برابر آن حق به عهده او نیاید، این مخصوص خداوند سبحان بود نه آفریدگانش، زیرا خداست که بر بندگانش قدرت تکوینى داشته و در آنچه بر آفرینش مقدر فرموده به عدالت رفتار کرده است (بنابراین، کسى را بر او حقى نیست) ولى در عین حال خداوند حق خودش بر بندگان را اطاعت فرمانش مى داند و در برابر این اطاعت (که وظیفه فطرى و وجدانى مخلوق است) نیز پاداشى که همان ثواب مضاعف است، قرار داده و این خود لطف و عنایت دیگرى است که بزرگوارى خداوند اقتضاى آن و بیشتر از آن را دارد و این حقى است که خداوند اختیاراً بر خودش، براى بندگان واجب ساخته و این حق خارج از ملازمه حق و تکلیف است.»[20]
 

د) همسانى عدالت با عقل و خرد عملى
با استناد به نهج البلاغه، اصولاً سیاستمدارى موفق است که بتواند با دانش و بینش صحیح، نماینده عدل باشد. از این رو، در حقیقت، عقل هم چیزى جز عدل نیست. حضرت امیر مؤمنان(علیه السلام) در تعریف عاقل همان سخنى را فرموده است که با تعریف عادل تطبیق مى کند:[21]
به امام گفته شد: «عاقل را براى ما وصف کن.» امام فرمود: «عاقل کسى است که هر چیز را در جاى خود بنهد.» آنگاه از آن امام پرسیده شد: «جاهل کیست؟» امام فرمود: «همان که گفتم».[22]
به نظر آیت الله جوادى آملى: «عدل با توضیحى که گذشت عین عقل و خرد عملى است.»[23]
 

هـ) الهى و ایمانى بودن پایه ها و مبانى و منابع عدالت
در نگاه على(علیه السلام)، منشاء و سرچشمه عدالت، الهى و در پرتو ایمان به خداوند است و دیگر فروع، از این اصل نشأت مى گیرند. امام در این خصوص جمله اى کوتاه ولى جامع دارند، در خطبه اى که در اوایل خلافت ایراد نموده اند مى فرمایند:
«خداوند حقوق مقرره مسلمین را بر اخلاص و توحید استوار ساخته است.»[24]
و در یکى از خطبه ها در وصف متقین مى فرماید:
«انسان با تقوا، نفس خویش را به عدل ملتزم ساخته، و نخستین گام عدالت وى این است که هواى نفس را طرد و نفى کند.»[25]
امام در بیانى دیگر ایمان را تعریف نموده و چهار اصل «صبر، یقین، عدل و جهاد» را پایه ها و ستون هاى آن به شمار مى آورد، و متعاقب آن در تبیین عدل چنین مى فرماید:
«عدل چهار شاخه دارد: درک و فهم عمیق، علم و دانش ریشه دار، حکمتى نیکو و برجسته و حلمى پایدار. پس هر آن که فهمى عمیق داشت ژرفاى علم را دریافته و هر که بدان ژرفا رسید از احکام شریعت برگرفته و هر که بردبار بود در کار خود دچار تفریط نشود و با حرمت و احترام در میان مردم بزید.»[26]
امام(علیه السلام) در جاى دیگر، قرآن را منبع عدالت مى داند و عدل را مایه زینت و در رأس ایمان به شمار مى آورد:
«آرى قرآن معدن ایمان است و گوهر ناب آن، سرچشمه ها و دریاهاى دانش، بستان ها و آبگیرهاى عدالت.»[27] «... عدل زینت ایمان است.»[28]
«عدل در رأس ایمان قرار داشته و مجموعه احسان و اعلى مراتب ایمان مى باشد.»[29]
پس از آنجا که عدالت انسانى، سرچشمه الهى و ریشه در ایمان دارد، مى توان گفت که از دید امام(علیه السلام) عدالت اخلاقى پایه عدالت سیاسى و اجتماعى است، گرچه مسلماً اگر جامعه متعادل و موزون نباشد، اخلاق شخصى و فردى هم موزون نخواهد ماند. از طرف دیگر چشم به انتظار عدالت نشستن، در حالى که ایمان و اخلاق و خداترسى و تقوا در افراد جامعه و رهبران سیاسى آن پرورش داده نشود، خیالى باطل است و مشکل جوامع بشرى و سلطه جابران و تبعیض و بى عدالتى ها از همین جا ناشى مى گردد و باید به انسان سازى پرداخت، انسان هاى عادل ساخت و زمام امور جامعه را به دست آنان سپرده تا بتوان به حاکمیت عدل و استقرار عدالت، امیدوار بود. زیرا به تعبیر پیش گفته على(علیه السلام)؛ «ابتداى عدالت ورزیدن، نفى هواهاى نفسانى است.»
 

و) عدالت رمز بقاى استحکام و ترقى نظام سیاسى و ضامن ثبات و امنیت واقعى و منافى خشونت
على(علیه السلام) عدل را «رستگارى و کرامت»، «برترین فضایل»، «بهترین خصلت» و «بالاترین موهبت الهى»[30]، «فضیلت سلطان»، «سپر و نگهدارنده دولت ها»، «مایه اصلاح رعیت» و «باعث افزایش برکات»، «مایه حیات آدمى و حیات احکام» و «مأنوس خلایق» ذکر مى فرمایند و حکومت را مشروط به «عدالت گسترى» دانسته و نظام آمریت را مبتنى بر «عدل» مى دانند. از این دیدگاه «ملاک حکمرانى و قویترین بنیان عدل است.» بنیانى که «قوام عالم به آن مبتنى است.»[31]
مسأله مهم در سیره على(علیه السلام) این است که ایشان هیچ وقت جهت حفظ امنیت و نظام سیاسى، از عدالت به نفع امنیت عقب ننشسته اند، بلکه برعکس، رعایت عدالت را ضامن امنیت و حفظ نظام و مایه روشنى چشم زمامداران و رسوخ محبت آنان در دل مردم مى دانند.[32] بنا به فرموده امام(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر:
«تحقیقاً بهترین چیز (نور چشم) براى حاکمان اقامه عدالت و استقرار عدالت در سطح کشور و جذب قلوب ملت است و این حاصل نشود مگر به سلامت سینه هایشان [به خالى بودن از کینه و بغض حاکمان]».[33]
پس اگر زمامداران عادل پیشه باشند قلب ها به سوى آنان جذب و عقده ها از دل ها گشوده مى گردد و این خود تضمین کننده استحکام ارکان دولت و پیوند محکم او با ملت است. عدل محورى نظام سیاسى باعث مى شود مردم براى رسیدن به آرمان ها و خواسته هاى خود راه هاى منطقى انتخاب و طى نمایند در غیر این صورت، یأس از عدالت، انسان ها را به نیرنگ، سوء استفاده و خلافکارى و تضعیف اخلاق عمومى و از هم پاشیدگى اجتماعى خواهد کشانید که خواه ناخواه نتیجه آن، تزلزل در ثبات سیاسى نظام سیاسى و دولت است.
از دید امام(علیه السلام)، رعایت عدالت از سوى رهبران و کارگزاران نظام اسلامى در سطوح مختلف سیستم سیاسى، منتج به نتایج مثبت فراوانى است. این آثار براى شخص رهبران عبارت است از: «استقلال و توان»، «نافذ شدن حکم»، «ارزشمندى و بزرگ مقدارى»، «بى نیازى از یاران و اطرافیان»، (از جهت وابستگى به آنها)، «مورد ستایش قرار گرفتن زمان حکمرانى آنان» و «بالا رفتن شأن، عظمت و عزت» ایشان.[34]
امام على(علیه السلام) معتقدند که «هیچ چیزى مانند عدالت دولت ها را محافظت نمى کند» و عدل چنان سپر محکمى است که رعایت آن موجب تداوم قدرت و اقتدار نظام سیاسى مى گردد.[35] اما مهمترین و فراگیرترین اثر عدالت در سازندگى و اصلاح جامعه متبلور م

 

منبع : حکومت اسلامی، شماره 18

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن