یکشنبه, 16 اسفند 1394 ساعت 09:00
خواندن 998 دفعه

جوانان از دیدگاه امام على علیه السلام - اصغر بابایى

جوانى بهار عمر هر انسان محسوب مى شود و در ردیف بزرگترین نعمتهاى الهى قرار دارد. از این رو گفتار کسانى که مى گویند: (جوانى محض تفریح است) بیهوده و بى اساس به نظر مى رسد.
جوانى میوه اى است رسیده، در هر سرزمینى فرو افتد باید آنجا را به بارگاه الهى و مدینه فاضله تبدیل سازد. انقلاب بزرگ الهى بپا کند و جامعه انسانى را متحول سازد.
مقام معظم رهبرى، در خطبه نماز جمعه تهران، از جوانان بعد از انقلاب به عنوان (نسل اسلام) یاد کردند. از قشرى که رهبر عادل، دیندار و دین شناس، از وى به عنوان (نسل اسلام) یاد مى کند چه انتظار مى رود؟
انتظار بزرگ و معجزه آسا، انتظار ایثار، دیندارى و دین شناسى، عشق به شناخت، جستجو و تحقیق، خلاقیت و نوآورى، نواندیشى و بلند اندیشى، حضور و حماسه آفرینى، تعهد توإم با تخصص و... و در یک کلمه در:
(هسته مرکزى بسیج بیست میلیونى) قرار داشتن.
 

على(علیه السلام) مى فرمایند:
(شیئان لایعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافیه؛ دو چیز است که قدر وقیمت شان را نمى شناسند مگر کسى که آن را از دست داده باشد، یکى جوانى و دیگرى تندرستى و عافیت است)!(1)
بنابراین، از سخن امام على(علیه السلام) بدست مىآید که خود جوانان هستند که باید از سرمایه جوانى پاسدارى و پاسبانى بکنند. اگر خود جوانان، جوانى را پاس ندارند از چه کسانى انتظار مى رود که از جوانى نگهبانى کنند؟
متإسفانه در طول تاریخ بیش از همه، خود جوانان بودند که جوانى را به بها و سرمایه اندک فروختند و جوانى را به بازیچه گرفته اند.
خود باختگى بزرگترین خطرى بود که جوانان با آن مواجه بودند.
 

على(علیه السلام) فرمودند:
(من قل ذل؛ هر کس خود را کوچک انگارد، خوار گردد.)(2)
خودباختگى از ناحیه هر کس و در برابر هر چیز و هر کس باشد ذلتآور است.
اگر از (روح روایات) بدست مىآید، جوانى قیمت ندارد و هر جوانى به تنهایى مساوى است با یک جهان بزرگ و یک معدن معنوى، چه کسى باید آن را پاس بدارد؟!
غیر از این است که بیش از همه خود جوانان باید از آن پاسدارى کنند و سپس به کشف و بهره ورى آن دست زنند.
کسى که خودش از چشم خویش پاسبانى نمى کند و قدر و قیمتش را نمى شناسد چگونه انتظار دارد بیگانه از چشمش نگهبانى کند؟!
من از مفصل این نکته مجملى گفتم
توصد حدیث مفصل بخوان از این مجمل

به هر تقدیر روى زمین بدبختى نیست. مانع زیاد است و با اراده و تصمیم همیشه از مانع مى گذرد. همه انسانها بزرگ هستند مگر آنکه به گفته (سه نگseneyue) (): (آدمى گور خود را به دندان خویش مى کند.)
على(علیه السلام) این روان شناس بزرگ الهى مى فرمایند:
(فهل ینتظر اهل بضاضه الشباب الا حوانى الهرم؛ آنکه در شادابى جوانى است، چه انتظار مى برد جز شکست پیرى را، که نزد وى رخت گشاید.)(3)
از فرصت طلایى دوره جوانى به بهترین وجه ممکن باید استفاده کرد.
لحظه اى غفلت در این دوره روا نباشد، چون تنها چیزى که جاى جبران براى آن باقى نمى ماند از دست دادن فرصت است. به هر تقدیر تا دیر نشده باید دست و پا کرد و به لحظه لحظه هاى فرصت طلایى دوره جوانى (بوسه) زد و آن را توتیاى چشم نمود.
خلاصه کسى را بر بال ملأک سوار نکردند و به عرش نبرده اند و تا به حال کسى یک شبه به عرش دسترسى پیدا نکرده است. با استفاده از فرصت ها، باید براى فراتر از عرش رفتن برنامه ریزى کرد.
در این نوشتار کوتاه، درصدد هستیم، دیدگاه امام على(علیه السلام) را در مورد جوانان بررسى نمأیم تا بدانیم حضرت از میان سه دیدگاه جوانگرا، کلانسالگرا و شایسته سالارگرایى. چه دیدگاه مناسبى را مورد تإیید و یا مورد تإکید قرار مى دهند؟
در این نوشتار تحت این عناوین بحث مى شود که عبارتند از:
1ـ درآمد. 2ـ جوان کیست و جوانى چیست؟ 3ـ علل و عوامل سقوط و صعود جوانان. 4ـ جوانان در تاختگاه تهاجم. 5 ـ شنا در شنزارها و...
جوان کیست و جوانى چیست ؟
حضرت امیر(علیه السلام) در شعرى منسوب به وى مى فرمایند:
اتزعم انک جرم صغیر
و فیک انطوى العالم الاکبر

آیا گمان مى برى که تو یک جرم کوچک هستى، در حالى که دنیاى بزرگى در تو پیچیده است.(4)
جوان خورشید فروزان و بزرگى است در حال شدن و خودشکوفایى، همراه با توفان آرامى که در درون او پنهان است.
 

آیت الله شهید دکتر بهشتى مى فرمایند:
(انسان، موجودى در حال شدن است. و نه فقط انسان، بلکه همه موجودات عالم طبیعت واقعیت هایى شدنى هستند. ولى انسان، در میان همه موجودات، شدنش شگفت انگیزتر است. اى انسان[ و اى جوان] تو سراپا شدنى.)(5)
موجى که از اقیانوس بیکران درون جوان برمى خیزد، به راحتى قابل کنترل نیست. با مد پرستى، تجمل خواهى، راحت طلبى، خودباختگى، وقت گذرانى، سرگرمیهاى پوچ دشمن پسند، فشارهاى روانى و عصبى، سرگردانى و سردرگمى، خودآزارى و دگرآزارى و... نه تنها به راحتى قابل کنترل نیست بلکه هر چه زمان بگذرد، بر تعداد قربانیان این حادثه افزوده خواهد شد. راه پیشگیرى و درمان را باید از سرچشمه ها دریافت نمود.
 

على(علیه السلام) در وصیت نامه آسمانى خود مى فرمایند:
(اوصیکما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه کتابى بتقوى الله و نظم امرکم، و صلاح ذات بینکم...؛ شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد، سفارش مى کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتى ها...)(6)
جوانى دوره نازها، طنازیها و جلوه فروشیهاى تند و فراوان و در عین حال بى دوام و زودگذر است. جوانى را چه نیکو، به هواى بهاران تشبیه کرده اند؛ یک لحظه آفتابى و سوزان، دگر لحظه بارانى و سرد، حالى توفانى و سپس آرام! راستى مگر از توفان، مى توان انتظار سامان و ثبات و یکنواختى و هماهنگى داشت؟
جوانى دوره توفانى و بى قرارى روح است. بى قرارى و توفانى که ممکن است، سالها به طول انجامد.(7)
به هر صورت، جوانان در شکارگاه شیطان هاى بزرگ و کوچک قرار دارند و سرنوشت یک جوان، به این شبیه ماند که انگار یک جوان (پرواز آزمایشى) را در پیش رو دارد که در صورت رعایت نکات ایمنى، به صعود سرافراز دست خواهد یافت و در صورت سرپیچى، با سقوط شکننده مبتلا و مواجه خواهد گشت.
نکات ایمنى در کلام امام على(علیه السلام) (تقواى الهى) است.
در اول وصیت نامه مى فرمایند:
(اوصیکما بتقوى الله و إن تبغیا الدنیا و بغتکما؛ شما[ حسن و حسین علیهما السلام] را سفارش مى کنم به ترسیدن از خدا، اینکه دنیا را مخواهید هرچند دنیا پى شما آید.)(8)
 

علل و عوامل سقوط جوانان:
1ـ خودباختگى:
على (علیه السلام) در حدیثى زیبا، به این بیمارى و خطر آن گوشزد مى نمایند؛ مى فرمایند: (من قل ذل؛ هر کس خود را کوچک انگارد، خوار گردد.)(9)
از دیدگاه اسلام، خودباختگى به هر شکل ممکن محکوم است؛ چه خودباختگى در مقابل افراد باشد اعم از خودى و غیر خودى و چه در مقابل فرهنگها. هر انسانى باید خودش را باور کند و در جهت رشد و خودشکوفایى خویش، تلاش بکند. جایگاه اصلى خویش را بیابد و درصدد اصلاح و تزکیه نفس برآید و براى رسیدن به خودباورى وسپس زیستن خدا محورى از هیچ تلاشى دریغ نورزد.
منشإ و ریشه بوجود آمدن (گروههاى ضد فرهنگ) مانند رپrap) )، راکrack) )، هوى متالheavy metal) )، متالیکاmetalica) )، صلح و دوستىpeace) )(10) و... خودباختگى است و به دنبال آن خودفروشى و خودکشى روانى و کشتن روانها است.
امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(یا إیها الناس اتقوا الله فما خلق امرو عبثا فیلهو و لا ترک سدى فیلغو؛ مردم! از خدا بترسید که هیچ انسانى بیهوده آفریده نگردید تا به بازى بپردازد و او را واننهاده اند تا خود را سرگرم بى فایدت سازد.)(11)
 

2ـ خود بزرگ بینى و خودستایى:
خطر خودستایى کمتر از خود باختگى نیست. چونکه بنیانگذار استکبار، (شیطان رجیم) است.
امام على(علیه السلام) نسبت به این خطر ضد اخلاقى هشدار مى دهند؛ مى فرمایند: (و ما انت والفاضل و المفضول...؛ تو را بدین چه کار که چه کسى برتر است و که فروتر؟ ... پس آهن سرد مکوب و آب در غربال مپیماى.)(12)
 

3ـ شبهات واخورده:
امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(و انما سمیت الشبهه شبهه لانها تشبه الحق؛ شبهه را شبهه نامیده اند چون حق را ماند.)(13)
شبهه باتلاقى است که هر کس در آن گیر کند، آسیب بیند و یا سرنگون گردد. 
در حدیثى زیبا از امام صادق(علیه السلام) آمده: 
اگر امر دایر شد بین دو کار که یکى نجات اسیر مسلمان در دست کفار باشد و دیگرى جواب به شبهه، شما اسیر را رها کن هرچند مسلمان باشد و به آن شبهه پاسخ بگو. زیرا شبهه باعث انحراف فرد مى شود ولى اسیر در صورت کشته شدن، شهید گشته و پیروز شده است.
امام على(علیه السلام) در این زمینه مى فرمایند:
(یعملون فى الشبهات و یسیرون فى الشهوات[ ؛برخى] به شبهت ها کار مى کنند و به راه شهوت ها مى روند.)(14)
به هر تقدیر اگر به شبهات مردم عموما و به سوالات و شبهات جوانان خصوصا، بصورت مستدل، مستند و منطقى، پاسخ گفته نشود، زمینه و بسترى مناسب فراهم مى گردد تا اهریمنان توسط این اهرم، شخص و شخصیت فرد را به خدمت بگیرند.
 

4ـ محیط:
خانواده، مدرسه، دانشگاه و اجتماع، در تربیت و شکل گیرى شخصیت کودکان، نوجوانان و جوانان، نقش بسزایى ایفا مى کنند. اگر محیط از سلامت و امنیت برخوردار نباشد، نتیجه معکوس خواهد داشت و به جاى صعود، سقوط ابدى عاید فرزندان خواهد شد. 
امام على(علیه السلام) در مورد تإثیر محیط بر شخصیت اشخاص مى فرمایند:
(سرزمین شما به آب نزدیک است، و دور از آسمان، ضررهایتان اندک است و سفاهت در شما نمایان، نشانه تیر بلأید و طعمه لقمه ربایان و شکار حمله کنندگان.)(15)
 

5ـ همالان (همسالان):
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در یک شبیه بسیار زیبا و آموزنده مى فرمایند:
مثل دوست نیک به عطارى است و مثل دوست بد به جوشکارى.
همانسان که به صرف ورود به عطارى، مشامت عطرآگین مى گردد ولو عطر خریدارى نکنى، صرف رفت وآمد با دوستان نیک بر انسان تإثیر مثبت خواهد گذارد ولو کارى در حق انسان انجام ندهند. همچنین است در مورد دوستان بد، همانطورى که به صرف ورود در جوشکارى مشامت آزار مى بیند ولو بدنت را نسوزانند، صرف رفت و آمد با دوستان بد، مسیر زندگى انسان را معکوس و یا مشکوک مى کند.
امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(آنکه زمام خود را به دست سستى سپارد، حقوق را خوار دارد، و آن که سخن چین را پیروى کند، دوست را از دست بدهد.)(16)
 

6ـ تهاجم و شبیخون فرهنگى:
حضرت امیر(علیه السلام) فتنه هاى دشمن را به دریاى متلاطم تشبیه کرده اند: مى فرمایند: 
(عقدت رایات الفتن المعضله، و اقبلن کاللیل المظلم، والبحر الملتطم؛ سپاه فتنه از هر سو درفش بر بسته برخیزد، و چون شب تار و دریاى زخار، روى آرد و به هم درآمیزد...)(17)
فتنه انگیزان همسان شتر مست دندان تیز کرده اند و به هیچ کس رحم نمى کنند. پیر و جوان نمى شناسند و کل بشریت را طعمه و شکار مناسبى براى خود مى دانند. 
امام على (علیه السلام) در مورد تهاجم فتنه ها مى فرمایند:
(کن فى الفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب، و لا ضرع فیحلب؛ هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش نه پشتى تا سوار شوند و نه پستانى تا شیرش دوشند ـ چنان زى تا در تو طمع نبندند. ـ)(18)
نه تنها به دشمن نباید سوارى داد بلکه باید براى سوارگشتن برفتنه و دشمن، آمادگى لازم و همه جانبه اى پیدا کرد.
 

7ـ شهوت پرستى و مد ستایى:
یکى از عوامل تشدید شهوت، جوانى است که باید تخفیف یابد و مهار گردد.
امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(قد خرقت الشهوات عقله؛ خواهشهاى جسمانى پرده خردش را دریده.)(19)
امام على(علیه السلام) در مورد تجمل پرستى و مدستایى اشارت نیکویى دارند، مى فرمایند:
(به پیامبر پاکیزه و پاک(صلی الله علیه و آله) خود اقتدا کن... پرده اى به در خانه او آویخته بود، که تصویرهایى داشت، یکى از زنان خویش را گفت:
(این پرده را از من پنهان کن، هرگاه بدان مى نگرم، دنیا و زیورهاى آن را به یاد مىآورم). پس به دل خود از دنیا روى گرداند، و یاد آن را در خاطر خود مى راند، و دوست داشت که زینت دنیا از او نهان ماند تا زیورى از آن برندارد... )(20)
واقع امر این است که تجمل پرستى و مدستایى، انسانیت بشریت را زندانى کرده، جان و روح انسانها را به بازیچه گرفته است. (هسته مرکزى شخصیت) انسانها، به خاطر تجمل پرستى و مدستایى زیر سوال رفته و کسى هم براى پیشگیرى و درمان آن اقدام نمى کند. چقدر خانواده ها و جوانان به خاطر روى آوردن به تجمل و مدستایى ضایع گشته اند؟...
در سال امیرالمومنین(علیه السلام) پیروان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و على بزرگ(علیه السلام) تصمیم بگیرند این خطبه (160) حضرت امیر(علیه السلام) در نهج البلاغه را چند بار بخوانند و بعد درصدد قضاوت بنشینند و زندگى خویش را مورد محک قرار دهند تا ببینند منشإ مشکلات و فشارهاى روانى کجا است!...
 

8ـ بیکارى و اعتیاد:
9ـ استرس و فشارهاى روانى:

 

خلاصه:
عوامل مختلف دست به دست هم مى دهند و زمینه انحراف و سقوط یک جوان را فراهم مى سازند.
خودباختگى، خودبزرگ بینى و خودستایى، باتلاق شبهه و شبهات واخورده، محیط، همالان یا همسالان، تهاجم فرهنگى، شهوت پرستى و مدستایى، بیکارى، اعتیاد، استرس و فشارهاى روانى و... از جمله عواملى هستند که جوان را در گرداب سرگردانى فرو مى برند و سپس وى را در میدان تیر دشمن به عنوان (سیبل) آماده مى سازند.
 

عوامل صعود یک جوان :
1ـ دیندارى و ارتباط با دینداران :
حضرت امیر(علیه السلام) مى فرمایند:
(اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به. و کمال التصدیق به توحیده و کمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه؛ سرلوحه دین شناختن اوست، و درست شناختن او، باور داشتن او، و درست باور داشتن او، یگانه انگاشتن او، و یگانه انگاشتن، او را بسزا اطاعت نمودن؛ و بسزا اطاعت نمودن او، صفتها را از او زدودن...)(21)
در واقع این متن (بیمه نامه دینى و دیندارى) است که امام(علیه السلام) براى دینداران مکتوب فرموده اند.
 

2ـ تعهد توأم با تخصص:
حضرت امیر(علیه السلام) مى فرمایند:
(قیمه کل امرى ما یحسنه؛ مرد را آن بهاست که نیک داناست.)(22)
 

3ـ خلاقیت و نوآورى:
امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(انما قلب الحدث کالارض الخالیه و ما القى فیها من شىء قبلته؛ دل جوان همچون زمینى ناکشته است ؛ هرچه در آن افکنند بپذیرد)(23) دل جوان همسان آسمان صاف است و همچون زمین ناکشته و توان این را دارد که بیش از توانأیهاى معمول، دست به تولید زند و خلاقیت ها و نوآوریهاى زیبا از خود نشان دهد.
زمین ناکشته وقتى زیر کشت قرار مى گیرد و محصول دوچندان مى دهد، در واقع دست به خلاقیت زده و نوآورى از خود نشان داده است. ا زاین جهت امام(علیه السلام) توانأیهاى جوان را تشبیه مى کند به زمین ناکشته.
 

4ـ خود باورى و خودشکوفایى:
امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
خودباورى و خودآگاهى، مانع رفاه زدگى و سلطه پذیرى است.
(کفى بالمرء جهلا إن لایعرف قدره؛ در نادانى مرد این بس است که نداند چه کسى است.)(24)
 

5ـ برنامه ریزى و وقت شناسى:
امام على(علیه السلام) مى فرمایند: سازماندهى و برنامه ریزى رمز موفقیت است.
(امض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه؛ کار هر روز را در همان روز بران، که هر روز را کارى است مخصوص بدان.(25)
حضرت در مورد وقت شناسى مى فرمایند:
(اضاعه الفرصه غصه؛ از دست دادن فرصت اندوهى گلوگیر است.)(26)
 

6ـ تحصیل و کسب دانش:
در زمینه ارزش دانش، آیات و روایات زیادى در منابع دینى آمده است که بررسى آن در این مختصر نمى گنجد. در این جا به یک حدیث کوتاه اشاره مى نمأیم که مى فرمایند: 
(و لا شرف کالعلم؛ هیچ شرفى چون دانایى نیست.)(27)
 

7 ـ کار و تلاش:
امام (علیه السلام) مى فرمایند کار جوهر ایمان و اسلام است.
(من اتى غنیا فتواضع له لغناه ذهب ثلثاه دینه؛ آن که نزد توانگر رفت و به خاطر مالدارى وى از خود خوارى نشان داد دو ثلث دینش را به باد داد.)(28)
 

8ـ آرامش و امنیت: 
هر کس خطبه اول نهج البلاغه را بخواند و بداند، به آرامش آرمانى و آرامش الهى دست خواهد یافت. الا بذکر الله تطمئن القلوب).(29)
جوانان در تاختگاه تهاجم:
صد هزاران دام و دانه است اى خدا 
ما چو مرغان حریص بى نوا
دمبدم وابسته دام نویم
هر یکى گر باز و سیمرغى شویم(30)
تهاجم درونى و داخلى:
 

على(علیه السلام) مى فرمایند:
(ینبغى للعاقل إن یحترس من سکر المال و سکر القدره و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب، فان لکل ذلک ریاح خبیثه تسلب العقل و تستخف الوقار؛ شایسته است انسان عاقل، خویشتن را از مستى ثروت، از مستى قدرت، از مستى علم ودانش، از مستى تمجید و تملق، از مستى جوانى مصون نگاه دارد. زیرا هر یک از این مستى ها بادهاى مسموم و پلیدى دارد که عقل را زأل مى کند و آدمى را خفیف و بى شخصیت مى نماید. )(31)
از لابلاى کلمات روان شناس بزرگ، على(علیه السلام)، هم خودمان را بشناسیم و مورد آسیب شناسى قرار دهیم و هم مقتدا و رهبر و الگوى خود على بزرگ را بشناسیم.
امام على(علیه السلام) مى فرمایند: یکى از رگه ها و لایه هاى مستى، (مستى جوانى) است که همچون باد مسموم و پلید، عقل را زأل مى کند و آدمى را خفیف و بى شخصیت مى نماید.
 

آیت الله جوادى آملى مى فرمایند:
انسان هوىمدار و هوس پرست، در درون خود یک (بت کده و خداى ساختگى) دارد که هم خداى او است و هم پیامبر او و قرآن را هم خودش مى سازد. انسان هوىمدار، تمام همش این است که از هواى خود پیروى کند و چنین حالتى به بت پرستى برمى گردد و ظریف ترین بت ها، همان بتکده و هوس درون است.(32)
از کلام على(علیه السلام) بدست مىآید یکى از خطرهایى که در مسیر زندگى، انسان ها را تهدید مى کند، (مستى جوانى) است که براى مبارزه و مهار کردن آن باید به پاخاست. اما باید دید، براى مبارزه و مهار کردن آن، چه باید کرد؟ و به چه سلاحى نیازمندیم؟
زیباترین راه مبارزه و مهار کردن آن، دست یافتن بر سلاح بزرگ (صلاح) است که راه آن از راه (قلب سلیم و عقل سلیم) مى گذرد. براى شرح و بسط بیشتر، این بحث علاقه مندان را به مطالعه و مراجعه به دو کتاب بزرگ، (قرآن و نهج البلاغه) دعوت مى نمأیم.
در حدیثى زیبا امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(والعقل حسام قاطع، و قاتل هواک بعقلک؛ عقل شمشیر برانى است از آن استفاده کنید و با هواى نفس خود بجنگید)(33)
 

همچنین حضرت مى فرمایند:
(من احب نیل الدرجات العلى فلیغلب الهوى؛ کسى که دوست دارد به درجات عالى انسانى نایل گردد باید بکوشد تا هواى نفس خویش را مغلوب و مسخر خود سازد. )(34)
 

امام سجاد(علیه السلام) در دعایى جهت محفوظ ماندن از شر دشمن مى فرمایند:
(اللهم احفظنى بحفظ الایمان، من بین یدى، و من خلفى، و عن یمینى و عن شمالى، و من فوقى، و من تحتى، و من قبلى، وارفع عنى بحولک و قوتک فانه لاحول و لا قوه الا بک؛ خدایا مرا با حفظ ایمان،[ از شر دشمنى که] مستقیم و رو در رو، از پشت سر و از سمت راست و از سمت چپ و از هوا و از زمین و نزد من و در جان من،[ به من حمله ور است] حفظ گردان و به حول و قوت خود از من رفع و دفع شر کن. به حق، حول و قوتى نیست مگر ذات اقدس اله.
به هر صورت، جوانى پیچیده شده است به دشمنیها، دشمنان بیرون و دشمنان درون، دشمنان طبیعى و دشمنان مصنوعى.
دشمن در دشت حاصلخیز (جوانى) بذر اضمحلال خواهد پاشید، که ثمرش وابستگى و خفت است.)(35)
 

تهاجم بیرونى و خارجى :
بر سر راه (تفکر نسل جوان) نیز موانع و مشکلاتى وجود دارند که نباید آنها را نادیده گرفت. باید به این حقیقت اذعان داشت که موانع زیادى به صورت دام بر سر راه طبقه جوان تنیده شده و جوان عصر فضا، هر روز و هر ساعت در معرض صید و شکار مى باشند.)(36)
در برابر این دامهاى تنیده شده و شکارگاههاى شیطانى، چه باید کرد؟!
 

امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(إنا وضعت فى الصغر بکلاکل العرب، و کسرت نواجم قرون ربیعه و مضر؛ من در خردى بزرگان عرب را به خاک انداختم و سرکردگان ربیعه و مضر را هلاک ساختم. )(37)
باید باورمان بشود که (جهالت جدید) هزاران برابر خطرناکتر از (جهالت کهنه) است. و باید باورمان بشود که دشمنان دین از (جهات سته) یعنى از رو به رو و پشت سر، چپ و راست و زمین و هوا، بر جوانان ما، در حال تهاجم هستند و به صورت پنهان دارند کار مى کنند.
یکى از شعارهاى سازمان (سیا) این است که:
(طورى زندگى کن که دیده نشوى.)
ولى پیروان على(علیه السلام) و جوانان عزیز باید آنها را ببینند و بشناسند و سپس کمر آنها را به خاک بمالند.
 

در جاى دیگر امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(والله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه...؛ اگر خاموش باشم، گویند از مرگ هراسان است، هرگز! من و از مرگ ترسیدن؟
پس از آن همه ستیزه و جنگیدن. به خدا سوگند، پسر ابى طالب از مرگ بى پژمان است. بیش از آنچه کودک پستان مادر را خواهان است. اما چیزى مى دانم که بر شما پوشیده است، گوشتان هرگز ننیوشیده است. اگر بگویم و بشنوید به لرزه درمىآید و دیگر به جاى نمىآیید، لرزیدن ریسمان در چاهى ته آن پدید.)(38)
پس على وار باید با دشمن دست و پنجه نرم کرد و به گفته اسمایلز: 
(براى شنا کردن به سمت مخالف جریان رودخانه، قدرت و جرإت لازم است و الا هر (ماهى مرده اى) مى تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.)(39)
گناه نکردن در مدینه فاضله و مدینه النبى هنر نیست. فریب نخوردن در جامعه آرام و آرمانى، مهم نیست. اگر گناه باشد، دشمن وجود داشته باشد و جوانان در معرض تهاجم و فریب دشمن باشند ولى فریب نخورند و گناه نکنند هنر بزرگ است.
یک جوان باید همسان یوسف جوان، هشیار باشد و با به جان خریدن زندان مرتکب گناه نشود و فریب دشمن را نخورد.
 

در قرآن شریف از زبان یوسف(علیه السلام) نقل شد:
(قال رب السجن احب الى مما یدعوننى الیه؛ یوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا به سوى آن مى خوانند.)(40)
آرى اگر امر دایر شد بین گناه و زندان، و جوان ها و بندگان خدا به خاطر فرار از گناه، زندان رفتن و گاهى بالاتر از زندان را به جان خریدند، هنرى است بزرگ.
 

على(علیه السلام) مى فرمایند:
یکى از هنرهاى بزرگ من این است که: در دوران نوجوانى، جوانى و در تمام عمرم (چشم بهمزنى من مشرک نبودم و لات و عزى را که از بتان عرب است نپرستیدم.) و هنر دیگر من آن است که : (هرگز باده گسارى نکردم.)(41)
جایى که اکثریت قریب به اتفاق مردم جامعه، در بت پرستى غلط مى خورند و مانند آب خوردن، بت مى پرستند، باده گسارى مى کنند و... یک جوان در چنین جامعه اى (چشم بهمزنى) به خدا شرک نورزد، هنرى است قدسى.
به هر حال، وضعیت جامعه انسانى عموما و جامعه شیعى خصوصا، در مقایسه با جامعه عصر امام على(علیه السلام) چگونه مى باشد؟
اگرچه جاهلیت جدید، خطرناکتر، خطرسازتر و هواپرست تر و هوس مدارتر از جاهلیت کهنه است ولى جامعه شیعى و کشور ما با توجه به مبانى و منابع دینى که وجود دارد؛ قابل مقایسه با جوامع جاهلیت کهنه نباشد... .
همه مشکلات، موانع، دست اندازها، چالشها و چاههاى موجود بر سر راه، قابل قبول، ولى واقعیت را باید پذیرفت که:
در نعمت فراوان بودن هم، غفلت و بى خبرى مىآورد و باعث مى شود که انسان امورى را به عنوان مشکل جلو روى خودش ترسیم نماید، در صورتى که آن امور، مشکل نیستند بلکه (مشکل نما) هستند. از این روى روان شناسان مى گویند:
هفتاد و پنج درصد مشکلات موجود در جوامع انسانى مشکل نیستند بلکه (مشکل نما) هستند.(42)
در جوامع اسلامى ما، چون، در هر خیابان و کوچه و پس کوچه، روستاها، کنار جاده هاى خارجى شهر، مساجد متعدد وجود دارد و با کمال امنیت و آرامش همه مسوولین دلسوز، از رهبر معظم انقلاب گرفته تا مسوولین فرهنگى، همه دارند براى نماز، حضور در مساجد و روى آوردن به ارزشها، دعوت مى کنند، برخى چندان توجه نمى کنند و عده اى مساجد را به راحتى خالى مى کنند. ولى اگر روزى در مساجد را ببندند و از نماز خواندن نهى کنند، در آن صورت، همان جوانى که نماز نمى خواند و یا بى توجهى به مساجد و منبر مى نمود، مىآید میدان و با چنگ و دندان، با چوب و سنگ، با دشمنان مبارزه مى کند و در صورت ناتوانى مى نشیند و انقلاب گریه بپا مى کند!
پس چرا غفلت و بى خبرى؟
چرا کفران نعمت؟
به هر تقدیر، بعید به نظر مى رسد که یک جوان هوشیار انقلابى، نتواند به اهداف شوم دشمن، دسترسى پیدا کند و به پیامد کارشان پى ببرد!
برخى از کارهاى دشمن، در حدى وحشیانه است که سر از (جنون گاوى) و (جنون جنى) بدر مىآورد؛ چطور براى عده اى کار چنین دشمنانى جذاب و جالب توجه به نظر مى رسد؟!
اینکه اعتیاد خانماسوز است، هوس پرستى و دعوت به هوس مدارى، شوم و ناپسند است، اهانت به ارزشها، خیانت به خون شهدا است، و پیامدهایى که به دنبال دارد بدتر از جنون گاوى و جنون جنى است بر کسى پوشیده نیست و مثل روز روشن است و تشخیص آن به تخصص نیاز ندارد.
 

طلبه شهید جاویدالاثر، احمد ظریفیان فرمودند:
(اندیشمندان اندک امروز، جوانان پرکار مومن دیروزند، و عاجزان در برابر خواسته هاى علمى، فکرى و عقیدتى امروز، جوانان بیهوده و ریاکار دیروزند.)
بالاخره، این (قطب نماى درونى) در همه انسانها به ودیعه گذارده شد و تشخیص آن آسان است.
(فالهمها فجورها و تقویها؛ سپس فجور و تقوا (خیر و شرش) را به او (الهام) کرده است.)(43)
در سرچشمه ها، همه چیز مهیا گشته است.
آب از دامنه ها گل آلود و آلوده مى گردد.
به هر تقدیر، با همه مشکلاتى که بر سر راه زندگى یک جوان وجود دارد و با همه دشمنیهایى که از ناحیه بیگانگان بر وى مى شود، در نهایت خود جوانان هستند که باید (جوانى) را پاس بدارند و بزرگان هم باید با آنها با مدارا و با محبت و ملایمت برخورد نمایند. 
 

از این رو حضرت امیر(علیه السلام) مى فرمایند:
(اذا عاقبت الحدث فاترک له موضعا من ذنبه لئلا یحمله الاخراج على المکابره؛ موقعى که جوان نورسى را به گناهانى که مرتکب شده است نکوهش مى کنى مراقب باش که قسمتى از لغزشهایش را نادیده انگارى و از تمام جهات، مورد اعتراض و توبیخش قرار ندهى تا جوان به عکس العمل وادار نشود و نخواهد از راه عناد و لجاج بر شما پیروز گردد.)(44)
به هر تقدیر اگر جوانى که مرتکب گناه شده و یا فریب دشمن او را فریفت، بمبارانى از سرزنش و نکوهش بشود، بین او و بزرگان تنش و ناسازگارى پیش مىآید و در این صورت نه تنها مشکلات حل نمى شود بلکه مشکلات بزرگ هم مى شود.
تنها با مدارا و مدیریت است که مى توان با چنین پدیده اى برخورد کرد و یا آن را شناسایى و سپس خنثى نمود.
 

شنا در شنزارها:
على(علیه السلام) مى فرمایند:
(واعلموا رحمکم الله انکم فى زمان... فتاهم عارم شأبهم آثم و عالمهم منافق و قارئهم ممازق. لا یعظم صغیرهم کبیرهم؛ بدانید خدا شما را بیامرزد! شما در زمانى به سر مى برید که جوانشان بدخو و پیرشان گنهکار. عالمشان دورو، قارىشان سود خودجو نه خردشان سالمند را حرمت نهد، و نه توانگرشان مستمند را کمک دهد... )(45)
اگر یک جوان بخواهد در یک چنین جامعه اى دیندار بماند و در عین حال به خودباورى و زندگى خدامحورى دسترسى پیدا کند، چه باید بکند؟
على(علیه السلام) این خطر بزرگ را گوشزد مى کنند، که ممکن است یک جوان در یک برهه اى از زمان قرار بگیرند که رسیدن به مقامات انسانى، براى وى میسر نباشد و او را از مسیر اخلاق اسلامى و اخلاق سالارى خارج کند.
از این جهت جوان باید از طریق کالبد شکافى و آسیب شناسى (جامعه جهانى) بتواند جان شیرین خویش را درک کند و جهت دست یافتن بر این گوهر گرانبها از هیچ تلاشى دریغ نورزد.
(العالم من عرف قدره؛ دانا کسى است که قدر خود را بشناسد.)(46)
اگر محیط زندگى و جوامع بشرى آلوده باشد، هم مربى و معلم با مشکلات تربیتى مواجه مى گردند و هم متعلم و متربى را، خطرات جدى تهدید مى کند و کار تربیتى را به همه دشوار مى گرداند.
 

امام على(علیه السلام) یک چنین جامعه اى را آسیب شناسى مى کند، مى فرمایند:
(... اندیشه درست از سرتان رفته، و کار بر شما آشفته. به خدا دوست داشتم خدا میان من و شما جدایى اندازد، و مرا بدان که از شما به من سزاوارتر است ملحق سازد.)(47)
در یک جوامع جهانى ناآرام، چگونه یک جوان مى تواند به کوچک زیباهاى نهفته در ضمیر خویش دسترسى پیدا کند، و آنها را در زندگى فردى و اجتماعى بکار بندد؟!
سرنوشت جوش و خروش جوانى، پرسشهاى دقیق و عمیق، اختیار و انتخاب زیبا در همه زمینه ها، رقابت و سبقت در امر خیر و در تمام میدانهاى زندگى، عشق به جستجو و تحقیق همراه با شناخت عمیق، خلاقیت و نوآورى، نواندیشى و نوع دوستى، حضور و حماسه آفرینى، دیندارى و دین شناسى، ایثار و اخلاص، عشق به امامت و ولایت،... و در یک کلمه، در هسته مرکزى (بسیج بیست میلیونى) قرار داشتن و در (هسته حزب الله) آماده جان باختن، چه مى شود؟!
 

اینجاست که حضرت امیر(علیه السلام) در سفارش خود به امام حسن(علیه السلام) مى فرمایند:
(واعلم یا بنى إن احب ما انت آخذ به الى من وصیتى تقوى الله و الاقتصار على ما فرضه الله علیک...؛ و بدان پسرکم آنچه بیشتر دوست دارم از وصیتم به کاربندى، از خدا ترسیدن است و آنچه بر تو واجب داشته، بسنده کردن... .)(48)
کلام امام على(علیه السلام) همسان قرآن مجید داراى (جرى) و شإن نزول است و براى همه زمانها و مکانها پیام دارد.
در یک جامعه انسانى، وقتى دشمنان، جوانان آن جامعه را از زمین و هوا، خشکى و دریا، جلو رو و پشت سر، چپ و راست، مورد حمله قرار دادند چه باید کرد؟
وقتى دشمنان با سلاحهاى (پیچک انحرافى) مانند بازار و تجملات شیطانى، رسانه هاى جمعى مانند مطبوعات، کتب ضاله، رادیو، تلویزیون، ویدئو، رایانه، اینترنت، ماهواره و... به جنگ با جوانان برمى خیزند؛ جوانان چگونه مى توانند خودشان را نجات دهند؟
تنها راه نجات، شناخت عمیق به دین اسلام است و سپس عمل کردن و پیروى نمودن از اصول و فروع دین.
خلاصه جوان، معدن بزرگ معنوى است که باید کشف گردد و از درون آن میلیونها متاع معنوى وارد جامعه انسانى و بازار انسانیت گردد.
جوانمرد باشى دو گیتى توراست
دو گیتى بود بر جوان مرد راست(49)
جوانمردى از کارها بهتریست
جوانمردى از خوى پیغمبریست(50)

در یک چنین اوضاع و احوالى، یا باید به نگهبانان و پاسداران (معدن دین) مراجعه کرد و یا نصایح آنان را به گوش جان سپرد.
 

على(علیه السلام) در سفارش خود به امام حسن(علیه السلام) مى فرمایند:
(و مثل من اغتر بها کمثل قوم کانوا بمنزل خصیب فنبابهم الى منزل جدیب فلیس شىء اکره الیهم[ ؛...پسرکم] داستان آنان که به دنیا فریفته گردیدند چون گروهى است که در منزلى پرنعمت بودند، و از آنجا رفتند و در منزلى خشک و بىآب و گیاه رخت گشودند.)(51)
یکى از چیزهایى که جوانان را تهدید مى کند تجمل پرستى، مدپرستى و دنیازدگى است، از این رو جوانى که سرمایه معنوى یک مملکت و سرزمین اسلامى است اگر درست از آن نگهبانى و پاسبانى نشود، به راحتى مورد شبیخون و قتل عام فرهنگى قرار مى گیرد. اگر بر سرزمین طیب جان جوانان، بذر سالم پاشیده نشود؛ نمى توان در بین آنها طبیبان دوارى تربیت کرد.
از جوانان باید (طبیبان دوارى) تربیت کرد که در خدمت مردم باشند و جسم و جان مردم و جامعه را مداوا کنند. همانسان، اگر بر سرزمین طیب بذر پاشیده نشود و یا بذر ناسالم پاشیده شود، ثمرى عاید کشاورز نمى گردد، همچنین است سرزمین ملکوتى جان یک جوان، که اگر بذرپاشى نشود و یا بذر مسموم پاشیده شود، هیچ ثمرى عاید انسان و جامعه انسانى نمى گردد و تمام هستى انسان به هدر مى رود.
به هر تقدیر، از این فقره کلام حضرت امیر(علیه السلام) به دست مىآید، اگر یک جوان از دین اسلام و دستورات دینى فاصله بگیرد، با بى خانمانى درونى و بیرونى مواجه خواهد گشت که درمان آن شاق یا غیرممکن خواهد گشت و در واقع از نظر انسانیت فرد سرشکسته و ورشکسته مى گردد.
از روح روایات و آیات به دست مىآید که انسان ها عموما و جوان ها خصوصا با دو بى نهایت مواجه هستند:
1ـ بى نهایت صعود.(52)
2ـ و بى نهایت سقوط.(53)
ملکوتى شدن از یک سو و ملحد ماندن از سوى دیگر.
 

على (علیه السلام) مى فرمایند:
(فمن یبتغ غیر الاسلام دینا تتحقق شقوته، و تنفصم عروته، و تعظم کبوته؛ پس هر که جز اسلام، دینى را پیروى کند به یقین بدبخت است، و پیوند او با خدا بریده، و به سر در افتادن او سخت.)(54)
 

در جاى دیگر على(علیه السلام) مى فرمایند:
سعادت و همزیستى با سعادتمندان از آرمانهاى من است.
(نسإل الله منازل الشهدإ. و معایشه السعدإ و مرافقه الانبیإ؛ از خداوند رتبت شهیدان، و زیستن با سعیدان و همراهى با پیغمبران را مى خواهم.)(55)
به هر حال، در هیچ جاى تاریخ سراغ نداریم که یک جوان مذهبى، شب خوابیده باشد، صبح که بلند شد، دیده باشد تمام ارزشها را از دست داده است و یا به عکس سراغ نداریم که یک انسان یا یک جوان آلوده به گناه، شب خوابیده وقتى صبح بلند شد، دیده باشد به مقام فوق عرشى دست یافته است. مسیر سقوط یا صعود تدریجى است. یا گام به گام بسوى بام سعادت مى رویم یا گام به گام بسوى دام شقاوت.
جوان مردى و راستى پیشه کن
همه نیکویى اندر اندیشه کن(56)
اگر با جوانى خرد یار شد
یکى اتفاقى بود آسمانى(57)

اتفاق آسمانى، یک دفعه اتفاق نمى افتد. اتفاق شیطانى هم ناگهانى رخ نمى دهد. هر دو اتفاق، به تدریج و آرام اتفاق مى افتد، نه یک شبه و یک دفعه.
 

حضرت امیر(علیه السلام) حین سفارش به امام حسن(علیه السلام) مى فرمایند:
(واعلم ان الذى بیده خزأن السموات والارض قد اذن لک فى الدعا و تکفل لک بالاجابه...؛ و بدان! گنجینه هاى آسمان و زمین در دست اوست. تو را در دعا رخصت داده و پذیرش دعا را به نهاده، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد. )(58)
بنابراین تمام دوران عمر بشر، دوران طلایى است. اتفاقات زیادى در زندگى هر جوانى اتفاق مى افتد که از لابلاى آن باید به اتفاق آسمانى دست یافت و با زندگى به توافق رسید.
 

یک جوان در واقع، دو اقیانوس پرتلاطمى را پیش رو دارد:
1ـ اقیانوسى در درون و اندیشه
2ـ دیگرى اقیانوسى در بیرون و جامعه جهانى، همراه با ماهواره، اینترنت و رایانه، ویدئو، رادیو، تلویزیون و...
در درون با خیال و ذهن، پرسش و پاسخ بى نهایت، شبهات متعدد و دیگر خللهاى اخلاقى و در بیرون با سلیقه ها و سهوها، سیاستهاى سیاه (سیا) با زر و زورها، مقام پرستیها و مقدس بازیها، فریب ها و فریادها، فرهنگها و فرقه ها، شهوترانیها و شورشها، شاهان و شیطانها، بت ها و برج ها، بازارها و بازیها، پزها و پزواها(59) تزها و تزویرها، تهاترات(60) و تهاجمات، واخوردگیها و ورشکستگیها، نیش ها و نیزه ها، پوستها و پوشش ها و... .
 

على(علیه السلام) مى فرمایند:
هوا و هوس، زمینه سقوط جامعه و فرد مى باشد.
(انسان نطفه اى بود جهنده ـ و پلید ـ سپس خونى شد لخته و ناتمام، و بچه اى در شکم مام؛ شیرخواره اى از پستان؛ و کودکى ـ در خور دبستان ـ؛ و نوجوانى رسیده ـ که سبزه زندگى اش تازه دمیده ـ . سپس او را دلى داد فراگیر؛ و زبانى در خورد تعبیر.، و دیده اى نگرنده و بصیر تا دریابد و پند پذیرد، و باز ایستد و راه نافرمانى پیش نگیرد. چندانکه جوانى شد راست اندام، تندرست و به قامت تمام؛ گردن کشاند ـ از راه حق ـ دورى گزید، و بیهشانه این سو و آن سو دوید. این چاهسار آرزو نوشا، و در پى دنیا کوشا.
سرمست لذت و شادمانى، از عنفوان و نشاط جوانى، نه اندیشه رسیدن مصیبتش در سر، و نه از خدا و تقوایش خبر؛ تا آنکه در این آزمایش، فریب خورده مرد، و روزگارى کوتاه را در خطا به سر برد. نه عوضى به دست آورد، و نه واجبى را که بر عهده داشت ادا کرد.
در واپسین دوره جوانى و آخرین منزلهاى کامرانى، درد مرگ او را فرو گرفت، چندانکه روز را با حیرانى به سر مى برد، و شب را با بیدارى و نگرانى. هر روز به سختى درد مى کشید و هر شب، رنج و بیمارى به سر وقتش مى رسید. حالى که گردش برادرى بود به جان برابر، و پدر مهربان و نصیحتگر؛ و مادرى از ناشکیبایى فریادکنان و ناآرامى بر سینه زنان و او در بیهوشى و غفلت، و در سختى و مصیبت، و ناله اى زار، و نفسى افتاده به شمار، و جان کندنى طاقتزا و دشوار.
سپس او را خاموش، درون کفنهایش گذارند، و گردن نهاده و رام از زمینش برگیرند و بر پاره چوبهایش بردارند.)(61)
کاش این سخن و صداى مبارک حضرت امیر(علیه السلام) ضبط مى شد و جوانان عصر تکنولوژى و یا (قرن دیوانه) و عصر انسان علیه انسان و انسان گرگ انسان، این خطبه حضرت (83) را، از زبان خود حضرت مى شنیدند...
به هر حال جا دارد جوانان هر روز صبح و شام این خطبه را بخوانند و به خطراتى که جوانان را تهدید مى کند توجه نمایند.
اینجاست که باید گفت:
اولین وظیفه و آخرین وظیفه یک جوان، فراگیرى فن و هنر (شناگرى) است. شنا و غواصى در اقیانوس بیرون و درون. فراگیرى گوهر انسانیت در عمق اقیانوسهاى پرتلاطم، کار آسانى نیست و بدون فن شناگرى و غواصى میسر نخواهد.
فراگیرى این فن بر خلاف همه فنون ظاهرى، بسیار سخت و فراگیرى آن، سالیان دراز طول مى کشد. گستره آموزشگاه آن، بین فرش و عرش است.
براى فراگیرى این فن شناگرى، باید، از کل هستى کمک گرفت و به عبارت دیگر، کل هستى و جهان بزرگ، آموزشگاه و آزمایشگاهى است که مى توان (فن شنا و غواصى در اندیشه ها) را فراگرفت.
این کار را، ابتدا باید از خانواده شروع کرد و سپس از مدرسه و لابلاى حرف هاى معلم و کتابها، که عصاره و خلاصه اندیشه اندیشمندان است، به ممارست پرداخت و در خوابگاههاى دانشجویى و دانشگاه، آن را آزمایش و عملى ساخت.
سکوت بیست و پنج ساله حضرت امیر(علیه السلام) تمرین عملى و درس عملى (شنا در شنزارها) است. على(علیه السلام) مى فرمایند:
(اصبر على طخیه عمیإ یهرم فیها الکبیر... صبر پیش گیرم و از ستیز بپرهیزم که جهانى تیره است ـ و بلا بر همگان چیره ـ بلایى که پیران در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر، و دیندار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر. چون نیک سنجیدم، شکیبایى را خردمندانه تر دیدم، و به صبر گراییدم حالى که دیده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شکسته. میراثم ربوده این و آن و من بدان نگران.)(62)
واقعا بلا و گناه، جوان را پیر مى کند و او را از درون پوک و پوچ مى نماید.
گناه و بلاهاى پدید آمده در دست بشر، کمر جامعه را مى شکند و پشت جوان ساده دل را خمیده مى سازد.
پس جوامع انسانى همسان یک اقیانوس بزرگ است، ورود و عبور از آن شناگرى ماهرى را طلب مى کند تا بتوان گوهر انسانیت را از اعماق اقیانوس بیرون کشید. اگر این فن فراگرفته نشود، براى همیشه، این گوهر گرانبها غرق اقیانوس خواهد ماند.
 

على بزرگ مى فرمایند:
(الظفر بالحزم، والحزم باجاله الرإى، والرإى بتحصین الاسرار؛ پیروزى به دوراندیشى است و دوراندیشى در به کار انداختن رإى و به کار انداختن رإى در نگاهداشتن اسرار.)(63)
از این روى، اول باید شناى دوراندیشى و درست اندیشیدن را آموخت و سپس با اندیشه شناگر، وارد اقیانوس بزرگ جامعه انسانى و جامعه جهانى شد و از اعماق آن، آیینه انسانیت را بیرون کشید.
در این مسیر باید شعار: (اولین اشتباه آخرین اشتباه) را تکرار کرد.
اشتباه اندیشه اى، هرچه باشد و از ناحیه هر کس باشد، خطرساز است و معتادانه باید بدان برخورد کرد.
 

حضرت مى فرمایند:
(آنجا که کار بر تو گران شود و دشوار و حقیقت کارها ناآشکار، به خدا و رسولش بازآر، چه خداى متعال مردمى را که دوستدار راهنمایى شان بوده گفته است (اى کسانى که ایمان آوردید خدا و رسول و خداوندان امر خویش را فرمان برید پس اگر در چیزى با یکدیگر خصومت ورزیدید، آن را به خدا و رسول باز گردانید.)(64)
و باز گرداندن به خدا، گرفتن محکم کتاب او قرآن است. و بازگرداندن به رسول، گرفتن سنت جامع اوست که پذیرفته همگانست.)(65)
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده: اگر امر دایر شد بین آزادى فرد مسلمان اسیر در دست کفار و پاسخ به شبهه فرد دیگر، باید به شبهه فرد مورد نظر پاسخ گفت و اسیر مسلمان را به حال خود واگذارد؛ زیرا اسیر در دست کفار، سرنوشتش یا سلامت است و یا شهادت و پیروزى. و فرد شبهه دار و سأل با خطر انحراف مواجه است.
فاش است بنزد دوست راز دل من
آشفته دلى و رنج بى حاصل من
طوفان فزاینده اى اندر دل من
یا رب از خاکى بسرشتى گل من(66)

آرى! از گل، باید گل الهى تربیت کرد تا جوامع انسانى، از بوى خوش آن استشمام نماید. اگر از گل، گل گیاهى مى روید، گل انسانى به طریق اولى باید تربیت گردد.
چمن چگونه رهد ز آفت دى و بهمن
صبا چه چاره کند باد مهرگانى را
تو زر و سیم نگهدار کاندرین بازار
به سیم و زر کس نخریده جوانى را(67)

 

على بزرگ مى فرمایند:
(لاشرف اعلى من الاسلام و لا عز اعز من التقوى...؛ هیچ شرفى برتر از اسلام نیست، و نه عزتى ارجمندتر از پرهیزگارى و نه پناهگاهى نکوتر از خویشتندارى...)(68)
بلى در عصر کنونى، مرسوم شد که عده اى خودشان را بیمه عمر مى کنند، بیمه حوادث، بیمه ماشین، بیمه ساختمان و... لذا در اینجا این سوال مطرح مى گردد و آن این است که آیا کسى که جسم خودش را بیمه مى کند، نباید جان شیرین خویش را بیمه نماید؟!
در ضمن بیمه جان چگونه تحقق پیدا مى کند؟ چگونه عده اى جسمشان را بیمه مى کنند ولى براى (بیمه جان) خود و جوانان خویش هیچ بیمى ندارند؟!
اگر جوان بخواهد خودش را بیمه ابدى نماید و باید هم چنین بکند، چاره اى جز رو آوردن به (اصول درمانى و فروع درمانى) ندارد و باید در (درمانگاه دین) خویش را درمان نماید. زیرا على بزرگ فرمودند: هیچ شرفى برتر از اسلام نیست.
در جوانى کن نثار دوست جان
رو (عوان بین ذلک) را بخوان
پیر چون گشتى گران جانى مکن
گوسفند پیر قربانى مکن(69)

 

على(علیه السلام) مى فرمایند:
(ایها الناس شقوا إمواج الفتن بسفن النجاه؛ مردم! از گردابهاى بلا با کشتى هاى نجات برون شوید.)(70)بقیه در صفحه 82
بلى امروزه، باید از راه دعا درمانى، روزه درمانى، دین درمانى، مسجد درمانى، محبت درمانى، قرآن درمانى، و... سوار بر کشتى شد و خویش و جامعه انسانى را از گردابهاى گناه نجات داد. این نکته، از جمله بحث هایى است که دانشمندان و روان شناسان بلنداندیش و خوش انصاف بدان توجه نموده اند.
تمام تلاش انبیإ و اولیإ الهى، بر این بوده که جان بشریت را سیراب سازند و تشنگى و نیاز درون بشریت را که همان رسیدن به آرامش آرمانى است، رفع نمایند.
آرامش حرف اول را در زندگى انسانها مى زند. روان شناسان مى گویند: 
(بر سکوت متمرکز شوید. هنگامى که سکوت فرا رسید، سکوت را زندگى کنید. پس بکوشید به هر جا که مى روید، پیک آرامش باشید.)(71)
این نوع از آرامش، با مصرف دارو و مواد مخدر، تکاثرطلبى، تجمل پرستى، تمدن بى تدین، تکنولوژى ، تإمین آتیه، تازیانه و... بدست نمىآید. آنچه آرامش زیباى زندگى بشریت را تإمین مى کند و سعادت بشریت را در گرو خود دارد، همان قاعده قرآنى است که عبارت است از:
(إلا بذکر الله تطمئن القلوب.)(72)
این گفتار از آشناترین آیات الهى است و تفسیر زیباى یک زندگى زیبنده، زینت بخش، زاهدانه و خدامحور است.
این است (شنا در شنزارهاى) که شیطانهاى کوچک و بزرگ، انسان یا جوان کم تجربه و صاف دل را به بهانه تماشاى زیبأیهاى دریا، به کنار ساحل برده اند اما به فریب و به فتنه! براى غرق کردن و غصب نمودن! براى به گروگان گرفتن و به گرداب انداختن! براى گستاخى و گمراهى! براى تهدید و تهمت! براى تحریک و تحریف شخصیت! براى القاآت و انتقام! براى شهوت پرستى و شقاوت! آرى زندگى جنگ است و دیگر هیچ. 
اما به تعبیر شیرین قرآن شریف:
(فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا)(73) یعنى (به دنبال هر سیاهچاله، سپید چشمه اى است.)(74)
 

پى نوشت ها:
1 . غرر الحکم، ج1، فصل 42، ح11.
2 . همان، ج2.
3 . نهج البلاغه، خ83.
4 . دیوان، منسوب به امام على(علیه السلام).
5 . شهید بهشتى، (انسان جستجوگرى در مسیر شدن) دوم، 1378، ص28.
6 . نهج البلاغه، نامه47.
7 . روزنامه قدس، 17 / 2 / 1371.
8 . نهج البلاغه، نامه47.
9 . غرر الحکم.
10 . مجله بصأر، شماره27، ص38.
11 . نهج البلاغه، کلمات قصار، 370.
12 . نهج البلاغه، نامه28. .
13 . نهج البلاغه، خ38.
14 . همان، خ88.
15 . همان، خ14.
16 . همان، کلمات قصار، 239.
17 . همان، خ101.
18 . همان، کلمات قصار، 1.
19 . همان، خ109. 
20 . همان، خ160.
21 . همان، خ1.
22 . همان، کلمات قصار.
23 . همان، نامه31.
24 . همان، خ16.
25 . همان، نامه53.
26 . همان، کلمات قصار، 118.
27 . همان، کلمات قصار، 113.
28 . همان، 228.
29 . سوره رعد، 13 / 28.
30 . محمد تقى، جعفرى، (ترجمه و شرح نهج البلاغه) ج13، دوم، 1366، 37.
31 . غررالحکم، ص862.
32 . سخنرانى، پخش از صدا، 1 / 10 / 79. 
33 . نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص1275.
34 . فهرست غررالحکم، ص428.
35 . روزنامه جمهورى اسلامى، 5 / 9 / 1370.
36 . نبى صادقى، (جوانان در برابر اسارتهاى فکرى)، قم: جوانان، ص141.
37 . نهج البلاغه، خ192.
38 . همان، خ7.
39 . نبى صادقى، همان.
40 . سوره یوسف: 12 / 33.
41 . خصال صدوق، ج2، ص191.
42 . دکتر خنیفر، یادداشت کلاس.
43 . سوره شمس : 91 / 8.
44 . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج20، کلمه 819، ص333.
45 . نهج البلاغه، خ233.
46 . نهج البلاغه، خ103.
47 . همان، خ117.
48 . همان، نامه 31.
49 . سعدى.
50 . عنصرى.
51 . نهج البلاغه، نامه31.
52 . سوره بقره: 2 / 30.
53 . سوره اعراف: 7 / 179 و سوره بقره: 2 / 75.
54 . نهج البلاغه، خ161.
55 . همان، خ23.
56 . فردوسى.
57 . مسعود سعد.
58 . نهج البلاغه، نامه31.
59 . یعنى آدم بینوا و چرکین لباس.
60 . یعنى ادعا کردن دو تن نسبت به یکدیگر که در آن هر دو باطل هستند.
61 . نهج البلاغه، خ83.
62 . همان، خ3.
63 . همان، کلمات قصار ـ 48.
64 . سوره نسإ: 4 / 59.
65 . نهج البلاغه، نامه53.
66 . امام خمینى(ره).
67 . پروین اعتصامى.
68 . نهج البلاغه، کلمات قصار، 941.
69 . شیخ بهایى.
70 . نهج البلاغه، خ5.
71 . پاول ـ ویلسون ، (کتاب کوچک آرامش)، باجلان، فرخى، فرا روان، 1378، ص9. 
72 . سوره رعد: 13 / 28.
73 . سوره انشراح: 94 / 5 و 6.
74 . استفین هاولینگ.

 

منبع: نشریه پاسدار اسلام، شماره 231 و 232

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن