دوشنبه, 03 اسفند 1394 ساعت 09:00
خواندن 1101 دفعه

نگاهی به سیره امام سجاد علیه السلام

امام باقر علیه السلام درباره پدر بزرگوارش بهنگام نماز و حضور در برابر حق تعالی می فرماید:
«و کان اذا قام فی صلاته، غشی لونه لون آخر و کان قیامه فی الملک الجلیل، کانت اعضاؤه ترتعد من خشیة الله عزوجلّ، و کان یصلّی صلاة مُودِّع یری انّه لا یصلّی بعدها ابداً و لقد صلّی ذات یوم فسقط الرداء عن احد منکبیه فلم یسوِّه حتّی فرغ من صلاته فسأله بعض اصحابه عن ذلک فقال: و یحک أتدری بین یدی من کنت؟ انّ العبد لا تقبل من صلاته الّا ما اقبل علیه منها بقلبه، فقال الرجل: هلکنا، فقال: کلّا انّ الله عزّ وجلّ متمّم ذلک بالنَّوافل. (خصال- جلد 2- ص100)
هنگامی که به نماز می ایستاد رنگش تغییر می کرد، و مانند بنده ای ذلیل در برابر سلطانی بزرگ، در حال نماز می ایستاد، و اعضا و جوارحش از خوف و خشیت خدای عزوجلّ می لرزید، و پیوسته نمازش را چنان انجام می داد که گویی آخرین نماز اوست و می داند که از آن پس دیگر نمازی نخواهد گذارد. و همانا در یکی از روزها در حال نماز عبا از روی یکی از شانه هایش افتاد، ولی آن را درست نکرد تا از نماز فارغ شد، یکی از اصحابش درباره این عمل از او سؤال نمود، حضرت سجاد علیه السلام فرمود: وای برتو! آیا می دانی در برابر چه کسی ایستاده بودم؟ موکّداً جز آن مقدار از نماز بنده که با حضور قلب انجام دهد، پذیرفته نخواهد شد. آن مرد گفت: ما (با اینگونه نمازی که می گذاریم) هلاک شده ایم، حضرت سجّاد فرمود: چنین نیست، بدرستی که خداوند عزوجلّ کمبود معنوی آن را با انجام نافله های نماز جبران می نماید.

 

آمادگی برای سفر آخرت:
مردی از علمای مدینه بنام زهری با امام سجاد (علیه السلام) در شبی سرد و بارانی برخورد می نماید که امام مقداری آرد بر دوش کشیده و در کوچه های مدینه در حال حرکت است؛
زهری: ای فرزند رسولخدا! اینکه بدوش گرفته اید چیست؟
امام: تصمیم مسافرت دارم، توشه راهی تهیه نموده و می خواهم آن را به محلّ امنی حمل نمایم.
زهری: غلام من بجای شما آن را حمل می نماید.
امام: نمی شود.
زهری: پس من خود آن را برمی دارم.
امام: من خود را ازحمل آنچه در سفر، مایه نجاتم بوده و ورودم را به مقصدم خوب و آسان می سازد، بالاتر نمی دانم، ترا به خدا، بدنبال کارت برو و مرا رها کن.
زهری بازگشت ولی بعد از چند روز امام را در مدینه دید با تعجب پرسید: از آن سفری که می گفتید اثری ندیدم:
امام: «بلی یا زهری! لیس ما ظننت و لکنّه الموت و له استعدّ، انّما الاستعداد للموت تجنّب الحرام و بذل الندی فی الخیر».
آری ای زهری! آنطور که گمان کردی نیست، آن سفر همانا مردن و سفر آخرت است، و برای آن آماده می شدم، و آمادگی برای مرگ، تنها با پرهیز ازحرام و بذل اضافی مال در راه خیر تحقّق می یابد.
 

اندرز به یاوه گویان:
امام صادق علیه السلام فرمود: در مدینه مردی بیکار و هرزه بود که مردم باکارهائی که از او سرمی زد می خندیدند، او می گفت: علی بن الحسین مرا خسته کرده و نتوانسته ام او را بخندانم!! آنحضرت با دونفر مستخدمی که بهمراه داشت از کنار او گذاشت، آن مرد مسخره عبای امام را از دوشش برداشت و رفت ولی امام به او توجهی نکرد، مستخدمان او را تعقیب نموده و عبا را پس گرفته و بدوش امام انداختند.
امام: این شخص کیست؟
مستخدمان: مردی بیکار که مردم مدینه را می خنداند.
امام: «قولوا له: انّ الله یوماً یخسر فیه المبطلون» به او بگوئید: خدا را روزی است که در آن روز یاوه کاران زیان خواهند دید.
(امالی صدوق- ص220)
 

ادای قرض:
مردی بنام اسامه در حال احتضار و در آستانه مرگ بود. و امام که بر بالین او حاضر بود دید آن مرد گریه می نماید، از علت گریه اش جویا شد، مرد گفت: پانزده هزار دینار مقروضم و پولی برای پرداخت آن از من باقی نمی ماند، امام فرمود: «لا تبک فهی علی وانت بری ءٌ منها»- گریه مکن، و امت بعهده من و تو از پرداخت آن معافی. سپس امام قرض او را ادا فرمود. (بحار- جلد 46- ص56)
 

کمک به مستمندان:
امام باقر علیه السلام درباره کمک و دستگیری حضرت سجاد علیه السلام از مستمندان می فرماید:
«و کان علیه السلام لیخرج فی اللیلة الظلماء فیحمل الجراب علی ظهره و فیه الصّرر من الدنانیر و الدراهم و ربّما حمل علی ظهره الطعام او الحطب حتّی یأتی باباً باباً فیقرعه ثمّ یناول من یخرج الیه وکان یغطّی وجهه اذا ناول فقیراً لئلّا یعرفه فلمّا توفّی علیه السلام فقدوا ذلک فعلموا انه کان علی بن الحسین علیه السلام و لمّا وُضع علیه السلام علی المغتسل، نظروا الی ظهره و علیه مثل رکب الإبل ممّا یحمل علی ظهره الی منازل الفقراءو المساکین.»
(خصال- جلد 2- ص100)
حضرت سجاد علیه السلام در شب تار از خانه بیرون می شد و انبانی که در آن کیسه های دینار و درهم بود به دوش می گرفت و چه بسا غذا و یا هیزمی حمل می نمود و خانه به خانه مستمندان را سر می زد و درها را می کوبید و بهر کس ازخانه خارج می شد از آن می داد و بهنگام کمک به افراد مستحق، چهره خود را می پوشید تا او را نشناسند، چون وفات یافت و آن کمک ها را نیافتند فهمیدند که آن مرد علی بن الحسین علیه السلام بوده و وقتی حضرت را برای غسل روی جایگاه قرار دادند و به پشت آن حضرت نگریستند، بواسطه گرفتن آن بارها برای بردن بسوی منزلهای مستمندان اثری، چون اثری که بر پشت شتر است، بر پشت امام علیه السلام مشاهده نمودند.

 

دانلود مقاله

منبع: پاسدار اسلام، شماره 76

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن