دوشنبه, 29 ارديبهشت 1393 ساعت 10:47
خواندن 1268 دفعه

غدير آخرين جايگاه اعلام عمومی جانشينی اميرالمؤمنين علیه السلام - سید علی حسینی میلانی

غدير آخرين جايگاه اعلام  عمومی جانشيني اميرالمؤمنين علیه السلام[1]

سید علی حسینی میلانی[2]

 چکیده :

غدیر یادآور امامت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و انتصاب رسمی ایشان بر این مقام والاست. امامت عهد و پیمانی بسان نبوت است و به دست خدای متعال بوده و هیچ کس بدان مقام نایل نمی گردد، مگر اینکه او اراده کند.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) از آغازین روز رسالت خویش در هر فرصت و موقعیت و در میان هر گروه و جماعت مردم را به امامت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرا می خواند و با عبارات و کلمات گوناگون آن را به امت خویش می رساند؛ تا اینکه در غدیر هر آنچه را که به صورت پراکنده دربارۀ امامت و ولایت علی(علیه السلام) فرموده بود، در یک مجلس بیان کرد.

این نوشتار مراحل اعلام جانشینی امیر المؤمنین(علیه السلام) را از آغاز بعثت در شش مرحله بر شمرده، و غدیر را آخرین جایگاه اعلام عمومی جانشینی آن حضرت می‌داند. سپس با نقل واقعۀ غدیر، به بیان خطبه و معانی واژۀ «مولی» و دلالت آن بر امامت امیر المؤمنین می‌پردازد و در ادامه به تشکیکها و ایرادهای برخی از اهل سنت، پاسخ می دهد.

** مدرس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم و مؤلف آثار متعدد در زمینه امامت.

 

مقدمه :

روز غدير، يادآور امامت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و انتصاب ایشان بر اين مقام والاست. اما او چه زمانی، امام نبوده تا از انتصابش بر اين جايگاه رفيع، در غدير يا ديگر زمان سخن گوييم!

شاید اين نكته بر برخى گران آید و گويند: شگفتا از اينان! ما اثبات اصل امامت حضرت علی(علیه السلام) و خواهان دليل بر جانشينى بدون واسطه وى پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستيم، حال اينان می گويند: او كدامين زمان، امام نبوده است؟

معناى چنين ادعاى بزرگى چيست؟ و راه اثبات آن كدام است؟

به بيانى روشن‌تر، ما معتقدیم از زمانی كه رسول خدا، محمّد مصطفى(صلی الله علیه و آله) پيامبر بوده، مولاى ما على مرتضى(علیه السلام) نيز امام و وصى او بوده است؛ و خداى متعال در همان گاه كه اراده و مشيتش بر نبوت و پيامبرى آن بزرگوار تعلّق گرفته، بر امامت امیر المؤمنین نيز تعلّق يافته است.

چه بسا، برخی از این سخن، رخ برتابند؛ ولى شایسته است که دلایل ما را بشنوند و در داوری شتاب نکنند.

 

1ـ امامت به دست خداوند است :

امامت عهد و پيمانى بسان نبوت است؛ پس به دست خداى متعال بوده و هيچ كس بدان مقام رفيع نایل نمی گردد، مگر آن را كه او اراده فرموده باشد؛ حتی خداوند سبحان، تعيين اين امر را به پيامبر خود(صلی الله علیه و آله) واگذار نکرده؛ تا چه رسد به امت او.

اين نكته برهان‌هاى محكم و دليل‌هاى متقنِ بسيارى از كتاب الهى و سنت نبوى دارد؛ از جمله: در روايتى نقل شده، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) حتى در سخت ترين شرایط و در هنگامهاى كه بيش از هر زمان به يارى و نصرت نياز داشت، باز هم براين امر تصريح می فرمود:

هنگامى كه پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شريعت خود را بر قبايل عرب عرضه داشت، بعضى از آنان گفتند: اگر ما بر آنچه می گويى با تو بيعت كرده و هم‌پيمان شويم و خدا تو را بر مخالفانت پيروز كند، آيا پس از تو رهبرى اين امر به دست ما خواهد بود؟

پیامبر پاسخ داد: «الأمر إلى اللّه يضعه حيث یشاء»[3]؛ «اين امر به دست خداست و او به هر كه بخواهد واگذار مىكند».

 

2ـ از عالم نور تا روز انذار :

خدای متعال در همان زمان كه پیامبر اكرم، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را آفريد، امير مؤمنان على(علیه السلام) را نيز خلق کرد. آن دو بزرگوار در عالم نور يك نور و باهم آفريده شدند. سپس پروردگار سبحان اراده فرمود كه محمّد بن عبداللّه(صلی الله علیه و آله) پيامبر و على بن ابى طالب؟عهما؟ جانشين او باشد؛ و اين امر از همان ابتداى آفرينش آن دو بزرگوار بود.

از اين رو جانشينى و خلافت امير مؤمنان على(علیه السلام) در همان زمان تثبيت شد كه نبوت و پيامبرى پایان بخش پیامبر تعيين گشت.

اين موضوع را پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله)، همان راستگوى امين براى ما اینگونه بيان می فرماید:

إنّ اللّه عزّ وجل أنزل قطعةً من نور، فأسكنها في صلب آدم، فساقها حتى قسّمها جزءين، جزء في صلب عبداللّه، وجزء في صلب أبي‌طالب، فأخرجني نبيّاً وأخرج عليّاً وصيّاً؛[4]

خداوند عزّوجلّ نورى فرو فرستاده و در صلب آدم جاى داد و آن را به همان شكل سير داده تا سرانجام به دو بخش تقسيم نمود. بخشى را در صلب عبداللّه و بخش ديگر را در صلب ابوطالب به وديعت نهاد. سپس مرا نبى و على را وصى من از صلب پدرانمان خارج نمود.

بدين گونه همان زمان كه رسول خدا، محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله) به نبوت برگزيده شد، مولاى ما على مرتضى(علیه السلام) نيز به جانشينى و امامت بعد از او انتخاب گرديد.

سپس حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، پيامبر، زاده شد و حضرت علی(علیه السلام) امام پس از او؛ و چون آن حضرت مبعوث گشت، اين عزيز نخستین مسلمان شد.[5]

هنگامى كه پیامبر به خويشان و نزديكان خود هشدار داد و به يارى دعوت نمود، فقط امیرالمؤمنین(علیه السلام) با او بيعت كرد و هم پيمان شد؛ همان زمان كه فرمود:

يا بني عبدالمطلب! إنّي بعثت لكم خاصّة وإلى الناس عامّة فأيّكم يبايعني على أن يكون خليفتي؟

اى فرزندان عبدالمطلب! من براى شما به طور خاص و براى همه مردم به طور عمومى مبعوث شده‌ام؛ پس كدام يك از شما با من بيعت مىكند تا جانشين من گردد؟

و تنها كسى كه به آن حضرت پاسخ داد، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بود.[6]

گويا پیامبر رحمت كه اين‌گونه پرسيد و اعلام فرمود، مأمور شده بود تا از اراده الهى و تقدير او در عالم ذر پرده افكند و بدين طريق سنگ زيرين امامت اين عالم را در آن روز بنا نهد.

 

3ـ از روز انذار تا غدير :

از آن روز به بعد، پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در هر فرصت و موقعيت و در ميان هر گروه و جماعت، از اين حقيقت پرده برمىداشت و با عبارات و كلمات گوناگون آن را به ديگران می رساند.

1ـ3ـ گاه او را به پيامبران تشبيه مىكرد و مىفرمود:

من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، وإلى نوح في فهمه، وإلى موسى في مناجاته، وإلى عيسى في سمته، وإلى محمّد في تمامه وكماله وجماله، فلينظر إلى هذا الرجل المقبل؛[7]

هر كه می خواهد به علم آدم و فهم و درايت نوح و راز و نياز موسى و سكينه و وقار عيسى و كمال و جمال محمّد بنگرد، به اين مرد كه نزد من می آيد نگاه كند.

هنگامى كه حاضران سرهايشان را بلند كردند و براى ديدن اين شخص گردن‌هايشان را كشيدند، تنها على(علیه السلام) را ديدند.[8]

2ـ 3 ـ در موقعیتی ديگر مقام و منزلت او را نسبت به خويش مانند منزلت هارون به موسى بر می شمرد و می‌فرمود:

أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبي بعدي؛[9] 

تو براى من مانند هارون براى موسى هستى جز آن كه پس از من پيامبرى نخواهد بود.

3ـ 3ـ در زمانى ديگر برترى وى را به سبب داشتن مهم‌ترين صفت و خصوصيت امام ـ  يعنى اعلميت ـ اعلام نمود و می فرمود:

أنا مدينة العلم وعلي بابها، فمن أراد المدينة فليأتها من بابها؛[10] 

من شهر علم هستم و على دروازه آن است. هر كس كه مىخواهد وارد اين شهر شود بايد از دروازه آن وارد شود.

4ـ 3ـ در مرتبۀ دیگر به محبوب‌ترين فرد در نزد خود و پروردگارش اشاره می فرمود؛ همان خصوصيتى كه بى‌ترديد برترى وى را از همگان و در نتيجه امامت او را بر ديگران به اثبات می رساند.

زمانى كه مرغ بريان شده‌اى به نزد آن حضرت آوردند تا ايشان تناول فرمايد، فرمود:

اللهمَّ إئتني بأحبّ خلقك إليك وإليّ يأكل معي من هذا الطائر؛[11] 

«خدایا! محبوب‌ترين فرد در نزد تو و من را به نزد من آور تا از اين غذا ميل كند».

ابوبكر پيش آمد؛ اما حضرت او را نپذيرفتند و دعاى خويش را تكرار فرمودند.

عمر آمد و حضرت او را نيز نپذيرفتند.

سرانجام امیرمؤمنان على(علیه السلام) به نزد ايشان آمد و حضرت بى‌درنگ او را دعوت نمود و به همراه وى غذا را تناول فرمود.[12]

5ـ 3ـ  بار دیگر، در هنگامۀ نبرد خيبر، از آن خبر داد:

پس از آن كه آن دو نفر (ابوبكر و عمر) شكست خوردند و باز گشتند، پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لاُعطينّ الراية غداً رجلاً يفتح اللّه على يديه يحبّ اللّه ورسوله ويحبّه اللّه ورسوله»؛[13] «فردا پرچم سپاه مسلمانان را به رادمردى مىدهم كه خدا پيروزى را به دست او قرار خواهد داد. او، خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند».

همه مسلمانان شب را به انتظار گذرانده و اميد گرفتن پرچم را از دستان پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در دل می‌پروراندند؛ ولى بامدادان حضرت فرمود: «أين علي؟» «على كجاست؟»

گفتند: چشم درد دارد.

با اين حال حضرت او را طلبيدند و از آب دهان مبارك خويش بر چشم او نهادند و برايش دعا فرمودند و چنان شد كه گويا هيچ دردى در چشم نبوده است. سپس پرچم را به او دادند تا آن كه پيروزى و فتح به دست او جارى شد.[14]

6ـ 3ـ در دفعۀ ششم كه ابوبكر را براى ابلاغ سوره برائت به مردم مكه مأمور كرده بودند، از ميانه راه وى را عزل کرده و حضرت على(علیه السلام) را براى اين امر مهم فرستادند و فرمودند:

لا ينبغي لأحد أن يبلّغ هذا إلاّ رجل من أهلي؛

شايسته نيست كسى تبليغ اين امر را به دست گرفته و پيام الهى را به ديگران رساند، مگر آن كس كه از اهل من باشد.

اين موارد يكى پس از ديگرى ادامه يافت تا آن كه روز غدير فرا رسيد. آن هنگام كه پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) واپسين روزهاى عمر شريف خود را سپرى می نمود، فرمان يافت آنچه را از ابتداى دعوتش بارها و بارها فرموده بود، بار ديگر بر همگان اعلام کند.

بدين سان ماجراى غدير و حديث آن شکل گرفت؛ همان واقعه عظيمى كه دانشمندان مسلمان بر ثبوتش اذعان، بر تواترش تصريح و پيرامونش كتابها نگاشته‌اند تا آنجا كه از مسلّمات تاريخ گشته است؛ به گونه‌اى كه شك و ترديد در وقوع آن را به مثابه شك و ترديد در وجود پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و نبوّت آن بزرگوار می توان شمرد.

 

4ـ  حديث غدير :

آنگاه كه آواى برپايى نماز جماعت به امامت خاتم پيامبران حضرت محمّد مصطفى(صلی الله علیه و آله) در صحراى جحفه طنين افكند و تمام آن جمعِ بسيار صف بستند، حضرت نماز ظهر را با آنان اقامه فرمود. سپس از جا برخاست و در برابر آنان ايستاد و فرمود:

أيّها الناس! قد نبّأني اللطيف الخبير أنّه لم يعمّر نبي إلاّ نصف عمر الّذي قبله، وإنّي أُوشك أنْ أُدعى فأُجيب، وإنّي مسؤول وأنتم مسؤولون. فماذا أنتم قائلون؟

اى مردم! پروردگار لطيف و دانا مرا آگاه نموده كه هر پيامبرى نصف عمر پيامبر پيش از خودش زندگى خواهد كرد. پس زمان دعوت من نيز نزديك گشته و من به زودى آن را خواهم پذيرفت. پس بدانيد  ـ دربارۀ آنچه انجام داده‌ام ـ از من سؤال خواهند كرد و شما نيز بازخواست می شويد. آن هنگام شما چه خواهيد گفت؟

پاسخ دادند: همگى شهادت می دهيم كه تو پيام الهى را بر ما رسانده و ما را نصيحت کردى و در اين راه تلاش بسيار نمودى. خدا تو را جزاى نيك دهد.

پیامبر فرمود:

ألستم تشهدون أنْ لا إله إلاّ اللّه، وأنّ محمداً عبده ورسوله، وأنّ جنّته حقّ، وناره حقّ، وأنّ الموت حقّ، وأنّ الساعة آتية لا ريب فيها، وأنّ اللّه يبعث من في القبور؟

آيا گواهی می دهيد كه هيچ معبودى جز خدا نيست، و محمد بنده و پيامبر اوست، و بهشت و دوزخ و مرگ حق است، و شكى در رستاخیز نيست و خدا تمام مردگان را برخواهد انگيخت؟

پاسخ دادند: بر همه اينها گواهی می دهيم.

حضرت فرمود: «اللهمّ! اشهد»؛ «خدايا! تو بر سخن اينان گواه باش».

سپس فرمود: «أيّها الناس! ألا تسمعون»؟ «اى مردم! آيا سخنان مرا خوب می شنويد»؟

پاسخ گفتند: آرى.

فرمود:

فإنّي فرط على الحوض، وأنتم واردون عَلَیَّ الحوض، وإنَّ عرضه ما بين صنعاء وبصرى، فيه أقداح عدد النجوم من فضّة، فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين؛

بدانيد كه من در كنار حوض خواهم بود كه شما بر من وارد می شويد. گسترۀ اين حوض همچون فاصلۀ شهر صنعاى يمن تا بصراى دمشق است و جام‌هايى از نقره به عدد ستارگان آسمان بر آن شناور است. پس نيك بنگريد كه پس از من چگونه از اين دو چیز گران بها ـ كه پس از خود بر جاى می‌گذارم ـ  پيروى می كنيد؟

برخى پرسيدند: كدام دو چیز اى رسول خدا؟!

حضرت فرمود:

الثقل الأكبر كتاب اللّه، طرف بيد اللّه عزّ وجلّ وطرف بأيديكم، فتمسّكوا به لا تضلّوا؛ والـآخر الأصغر عترتي. وإنّ اللطيف الخبير نبّأني أنّهما لن يتفرقا حتّى يردا عَلَیَّ الحوض. فسألت ذلك لهما ربّي، فلا تقدموهما فتهلكوا، ولا تقصروا عنهما فتهلكوا؛

ثقل اكبر همان كتاب خدا كه يك سوى آن در نزد پروردگار و سوى ديگرش در دست شماست؛ و ثقل كوچك‌تر كه عترت من است. به اين دو تمسّك كنيد تا گمراه نگرديد. خداوندِ دانا، مرا آگاه کرده كه اين دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا آن كه در كنار حوض بر من وارد آيند. من نيز همين را در مورد آن دو، از پروردگارم درخواست نمودم. پس، از آن دو پيشى نگيريد كه هلاك مىگرديد و عقب نيز نمانيد كه نابود مىشويد.

سپس پیامبر رحمت دست على(علیه السلام) را گرفت و بلند نمود تا تمام مسلمانان حاضر ايشان را ديدند و فرمود: «أيّها الناس! من أوْلى الناس بالمؤمنين من أنفسهم»؟ «اى مردم! چه كسى بر مؤمنان از خودشان صاحب اختيارتر است»؟

پاسخ دادند: خدا و پيامبرش بهتر مىدانند.

فرمود:

إنّ اللّه مولاي، وأنا مولى المؤمنين، وأنا أولى بهم من أنفسهم؛ فمن كنت مولاه، فعليٌّ مولاه؛

خداى متعال مولاى من، و من مولاى مؤمنان هستم و از خودشان بر ايشان شايسته‌ترم. پس هر كه را من مولاى او هستم، على مولاى اوست.

پیامبر اين جمله را سه بار تكرار کرد و سپس فرمود:

اللّهمّ والِ من والاه، وعادِ من عاداه، وأحبّ من أحبّه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحقّ معه حيث دار. ألا فليبلّغ الشاهدُ الغائبَ؛[15]

خدایا! هر كس ولايتش را پذيرفت، ولى و سرپرست‌اش باش، و با آن كس كه با او دشمنی نمود دشمن باش؛ و هركه او را دوست داشت دوست بدار و بر هر كه به او بغض نمود خشم‌گير. ياورش را يار باش و هر كس كه او را رها نمود رهايش كن. و حق را هرگونه كه او بود به دورش قرار ده.

آگاه باشيد كه شاهدان اين سخن را بايد به غایبان برسانند.

1ـ 4ـ ويژگی‌ها و امتيازات غدير:

اولین ویژگی غدیر این بود که آنچه را كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از ابتداى بعثتش به صورت پراكنده دربارۀ حضرت على(علیه السلام) فرموده بود، يك جا بيان نمود.

افزون بر آن، غدير ويژگى‌هاي دیگری را در خود جاى داد كه پيش از آن در تبليغ‌هاى ديگر پيامبر نبود و بدين‌سان از اهميت فوق العاده‌اى برخوردار گرديد؛ از جمله اين ويژگىها:

1ـ 1ـ 4ـ صراحت كلام پيامبر(صلی الله علیه و آله) و روشنى مقصود ايشان بود، تا آن جا كه حضرت به سخنِ تنها بسنده نکرد و عملاً نيز مقصود خود را با گرفتن دست علی(علیه السلام) و نشان دادن ایشان به جمعیت، بیان فرمود.

2ـ 1ـ 4ـ  اين تبليغ به زمان وفات پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نزدیک بود که خود حضرت از اين امر اطلاع داد و در ضمن خطبه‌اش فرمود: «يوشك أن ادعى فأجيب...»؛ «من به زودى به سوى پروردگارم دعوت مىشوم، و آن را خواهم پذيرفت...».

3ـ 1ـ 4ـوقوع ماجرای غدیر در ميان جمعيت بى نظيرى از مسلمانان.

پيامبر(صلی الله علیه و آله) از مدتى قبل، اين حج را آخرين حجشان اعلام فرموده بودند؛ در نتيجه
گروه‌هاى بسيارى از مسلمانان به مدينه آمدند تا براى آخرين بار همراه پيامبرشان به حج مشرف شوند؛ و عده زيادى نيز در هنگام مناسك به ايشان پيوستند تا از فيض همراهى با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بهره برند؛ و در نهايت جمعيتى را رقم زدند كه جز خداى متعال شمارشان
را نمی دانست.

پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) همراه اين خيل عظيم، مناسك حج را به پايان رسانده و در راه بازگشت، چون به منطقه غدير خم ـ كه محل جدايى راههاى مردم مدينه از مصريان و عراقيان بود ـ رسيدند، توقف نمودند و به انتظار نشستند تا آنان كه عقب مانده بودند برسند. هم‌چنين امر فرمودند تا آنان كه جلو رفته‌اند بازگردند.

پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) پس از اقامه نماز برخاستند و خطبه مفصلى خواندند و بدين سان سخن خود را به گوش تمامى آنان رساندند.

4ـ1ـ4ـ نزول كلام خدای متعال در تبلیغ غدیر.

پيش از خطبه اين آيه نازل شد:[16]

{يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ}؛[17] {اى پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنين نكنى، رسالت او را انجام نداده‌اى و خداوند تو را از خطرات مردم حفظ مىكند}.

بعد از خطبه آن بزرگوار اين آيه نازل شد:[18]

{الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا}؛[19]  {امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را آيين شما پذيرفتم}.

5ـ 1ـ 4ـ تبريك و تهنيت گفتن آن جماعت بر امیرمؤمنان علی(علیه السلام).

البته از نخستين كسانى كه براى اين امر، پيش گام شدند ابوبكر و عمر بودند، در حالى
كه می گفتند:

بخ بخ لك يابن أبي طالب، أصبحت وأمسيت مولاي ومولى كلّ مؤمن ومؤمنة؛[20] خوشا به حال تواى پسر ابوطالب كه مولاى ما و مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى.

6ـ 1ـ 4ـ شعرى كه حسّان بن ثابت با اجازه پیامبر برای این تبلیغ سرود.

وى پس از اتمام سخنان پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: اى رسول خدا! به من اجازه فرماييد از سخنان شما دربارۀ على(علیه السلام) چند بيتى بسرايم.

حضرت فرمودند: «قل على بركة اللّه»؛ «به لطف و بركت خدا، بگو».

حسّان برخاست و چنين سرود:

ينـاديهـم يــوم الغـديـر نبيّهـم               بخمّ فـأسمع بـالرسـول مناديـا

وقـد جاءه جبريـل عن أمـر ربّه            بـأنّك معصـوم فـلا تك وانيـا

وبلّــغهم مـا أنــزل اللّه ربّــهم              إليك ولا تخـش هناك الأعاديا

فقــام به إذ ذاك رافــع كفّــه           بكفّ علـيّ معلن الصـوت عاليا

فقـال: فمـن مولاكـم ووليّــكم             فقـالوا ولـم يبدوا هنـاك تعاميا

إلهــك مـولانـا وأنـت وليــّنا           ولن تجدن فينا لك اليـوم عاصيا

فقـال لـه: قـم يـا علـيّ فإنّنـي           رضيتك من بعدي إماماً وهاديا

فمـن كنـت مــولاه فهـذا وليـّه            فكـونوا له أنصار صـدق مواليا

هنــاك دعــا اللّهـمّ والِ وليّـه           وكـن للّذي عـادى عليّاً معاديا

فيـاربّ انصـر ناصريه لنصـرهم            إمام هدى كالبدر يجلوا الدياجيا؛[21]

پيامبرشان در روز غدير در كنار غدير خم به آنان خطاب نمود؛ پس تو نيز بر سخن پبامبر گوش فرا ده.

جبرئيل نيز از جانب پروردگارش به نزد او آمده و پيغام آورده بود كه تو از گزند ديگران در امان هستى.

پس آنچه را خدا؛ پروردگار آنها بر تو نازل نموده به اينان ابلاغ كن و از دشمنىها نهراس.

پس او نيز برخاست و در حالى كه دست على را بالا برده بود با صدايى رسا اعلام كرد و گفت:

مولا و ولىّ شما كيست؟ آنان در حالى كه هيچ كدامشان نمىتوانستند به كورى تظاهر كنند، گفتند:

خداى تو مولاى ما و تو نيز ولىّ ما هستى و امروز هيچ كدام از ما را از اين امر روى گردان نمىيابى.

و پيامبرشان فرمود: اى على! برخيز كه من خشنودم كه تو امام و هدايتگرِ پس از من هستى.

پس هر كه من مولاى او هستم اين على مولاى اوست؛ اى مردم موالى و ياران راستين او باشيد.

سپس پيامبرشان دست به دعا برداشت و گفت: خدايا! بر هر كس ولايتش را پذيرفت تو ولى باش و با آنكه به او دشمنى نمود دشمن باش.

پروردگارا! ياورش را بر ياريش يار باش. يار همان امام هدايتگرى كه بسان ماه شب چهارده تاريكىها را مىزدايد.

روشن است كه سراينده اين شعر از نامداران اصحاب پيامبر بود و اين ابيات را در حضور آنان و با اجازه آن حضرت سرود و در پايان نيز پيامبر آن را تأييد نموده و نيكو شمردند.

2ـ 4ـ اهتمام و استدلال به حديث غدير :

با عنایت به نكات پیش‌گفته، غدير و حديث آن از اهميت و برترى خاصى نسبت به ديگر روزها و احاديثى كه پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در آنها اين خبر عظيم را بيان كرده‌اند، برخوردار گرديد. از اين رو اهل بيت(علیهم السلام) و پيروانشان در راه اثبات و نشر آن در ميان امت از هر فرصتى بهره جسته و براى باقى نگه داشتن آن در اذهان و بر سر زبانها در طول تاريخ و نيز براى حفاظت و صيانت از شأن پیامبر اكرم و دور نمودن هر نسبتى به آن بزرگوار، همّتى والا بكار بسته‌اند.

البته آنچه موجب شد تا بعد از وفات پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) اختلاف و کشمکش برخيزد همين امر بود؛ يعنى اعلام حق اهل بيت در امامت بعد از پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به فرمان خداى متعال و اینكه هيچ سخنى از جانب خدا و پيامبرش بر خلافت آنان كه بر مسندش تكيه زدند، يافت نمی شد.

به همين سبب نيز امير مؤمنان على(علیه السلام) بارها و بارها اصحاب پيامبر را در مناسبت‌هاى مختلف بر اين حديث سوگند می دادند؛ تاريخ برخى از آنها را براى ما نقل کرده است:

1ـ  در روز شورا از آن جماعت خواست تا بر سخنانش شهادت دهند و همگى آنان بدان اقرار نمودند؛[22]

2 ـ  در جنگ جمل؛[23]

3 ـ  در جنگ صفين؛[24]

4 ـ  در كوفه. حاضران را بر اين موضوع سوگند داد كه عده‌اى اقرار كردند و برخى هم اظهار فراموشى نمودند كه به آن اشاره‌اى خواهيم داشت؛[25]

هم‌چنين حضرت صديقه كبرى(سلام الله علیها) در سخنان خود به غدير احتجاج نمود؛[26]

ديگر امامان اهل بيت(علیهم السلام) و بزرگان خاندان پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز در سخنان خود به غدير احتجاج كردند.[27]

نیز نقل شده است که: جمعى از انصار كه در ميان آنها ابوايوب انصارى، خزيمة بن ثابت، عمار بن ياسر و پسر تيهان، در كوفه به نزد اميرمؤمنان(علیه السلام) آمدند و گفتند: سلام بر تو اى مولاى ما.

حضرت فرمود: «چگونه من مولاى شما هستم در حالى كه شما از عرب‌هاى آزاد هستيد و بنده كسى نيستيد»؟

آنان پاسخ دادند: ما خودمان در روز غدير از پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شنيديم كه فرمود: «من كنت مولاه  فعلي مولاه»؛[28]  «هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست».

فراتر اينكه برخى از صحابه نيز در مقابل مخالفان خود به اين حديث احتجاج کرده‌اند:

هنگامى كه معاويه از سعد بن ابیوقاص خواست تا اميرمؤمنان علی(علیه السلام) را سب نموده و دشنام دهد، سعد در پاسخ او به همين حديث شريف احتجاج كرد.[29]

عمروبن عاص نيز در يكى از نامه‌هايش براى معاويه با همين حديث به او پاسخ گفته است. [30]

3ـ 4ـ  موضع‌گيریهاى ضد و نقيض علیه حدیث غدیر :

موضع صحابه و تابعين آنها در جريان غدير و پس از آن و به هنگام روبه‌رو شدن با حديث غدير تناقضى آشكار دارد؛ با اینکه مسلمانان از جمله ابوبكر و عمر به علی(علیه السلام) تبريك گفتند و حسان شعر سرود؛ اما پس از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گروهى بر آن گواهی دادند و جمع ديگرى بر آن احتجاج كردند.

حتی برخی مثل فهرى به نبوت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) شك و ترديد وارد نمود.

ابوطفيل چنان وانمود كرد كه گويا ماجرايى در كار نبوده و هيچ نمی داند، آنجا كه مىگويد: از نزد او (اميرالمؤمنين(علیه السلام)) در حالى كه سخنانش برايم ناخوشايند بود، خارج شدم. با زيدبن ارقم برخورد كردم و به او گفتم: از على شنيدم كه چنين و چنان ادعا مىكند!

زيد گفت: مگر تو نمی دانى؟ من خودم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه در مورد او چنين
می فرمود.[31]

گروهى نيز همه را كتمان كردند و امام(علیه السلام) آنان را نفرين كرد كه از جمله آنها عبدالرحمان‌ بن مدلج، جريربن عبداللّه بجلى، يزيدبن وديعه، زيدبن ارقم، انس‌ بن مالك و براءبن عازب بودند.

احمد بن حنبل از عبدالرحمان بن ابىليلى نقل مىكند كه او در «رحبه» حضور داشت. امير مؤمنان على(علیه السلام) فرمود:

انشد اللّه رجلاً سمع رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) وشهد يوم غدير خم إلاّ قام؛

هر كس را كه در روز غدير شاهد سخن پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بوده سوگند می دهم كه برخيزد.

دوازده نفر برخاستند و گفتند: هنگامى كه پيامبر دست او (اميرالمؤمنين(علیه السلام)) را گرفته بود، ديديم و شنيديم كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله».

اما سه نفر از جا برنخاستند و اميرمؤمنان علی(علیه السلام) آنها را نفرين كرد و هر سه به آن نفرين مبتلا شدند.[32]

در روايتى كه ابن اثير نقل نموده اين گونه آمده است: «عدّه‌اى اين مطلب را كتمان كردند. پس هيچ يك از دنيا نرفتند مگر آن كه كور شدند يا به بلايى سخت مبتلا گشتند».[33]

و در روايت متقى هندى نيز چنين آمده است: «گروهى اين مطلب را كتمان كردند و همگى پيش از مردن كور شده و پيسى گرفتند».[34]

راوى ديگرى می‌گويد:

نزد زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم: خويشاوندى دارم كه از تو حديثى دربارۀ على(علیه السلام) در روز غدير براى من نقل كرده است. دوست دارم اين حديث را از خود تو بشنوم.

زيد گفت: شما اهل عراق هستيد و مسائلى بين شما هست  ـ  كه من نمی‌توانم مطلبى بگويم.

به او گفتم: از جانب من نگران نباش (و بگو).

او بعد از آنكه مطمئن شد، گفت: آرى، درست است. ما در منطقه جحفه بوديم كه... .[35]

شخص ديگرى می‌گويد:

به زهرى گفتم: از ماجرای غدير در شام سخن مگو كه دو گوش تو، از دشنام به على پر خواهد شد.

او در پاسخ گفت: سوگند به خدا! من فضايل و مناقبى از على می دانم كه اگر بازگو می كردم مرا می‌كشتند.[36]

4 ـ 4ـ غدير به نقل علما و دانشمندان :

بيشتر محدّثان و متكلّمان ماجراى غدير و حديث آن را چنان كه بوده (بتمامه)، نقل نموده‌اند،[37] كه به برخى از منابع و مدارك آن‌ها اشاره نموديم.

اما بعضى از آنان به پيروى از پيشينيان خود (صحابه) آن را كتمان نموده‌اند.

و بعضى ديگر بخش نخستين آن را (ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟) نقل نكرده‌اند.

برخى بخش پايانى آن و دعاى حضرت را (اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه)
نقل نكردند.

اما هيچ یک از این سه جهت موضع گيرى خصمانه سودى نبخشيد:

الف) اعتراض؛ آنچنان كه فهرى مرتكب شد، كفرى بود كه عذاب الهى را به دنبال خود نازل كرد.

ب) كتمان حقيقت؛ چنان كه برخى ديگر انجام دادند، عصيان بزرگى بود كه نفرين و ذلّت را در پى داشت.

ج) تحريف روايت، خيانتى بود كه گذشتِ روزگار آن را آشکار کرد.

اين موضع گيرى‌ها ـ با آنكه از جانب كسانى است كه به احاديث و سخنان نقل شده در مورد غدير توجهى ندارند ـ اين نكته را آشكار می‌سازد كه بی‌ترديد حديث غدير امر عظيمى را بيان نموده كه اين چنين مورد اختلاف و کشمکش قرار گرفته است.

5ـ 4 ـ معناى حديث غدير :

بدون تردید هر انسان منصفى در قضيه غدير و حديث آن اندكى بیندیشد، يقين می‌كند كه واژه «مولى» در اين حديث شريف بر امامت حضرت على(علیه السلام) و جانشينى آن بزرگوار تصريح دارد؛ زيرا پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) پيش از اين عبارت، فرمود: «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم»؟[38]

حضرت با اين سخن خويش به آيه شريفه {النَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}[39] اشاره فرمود و بر لزوم پيروى آنان و نافذ بودن فرمانش، از آنان اقرار گرفت؛ آن‌سان كه آيه شريفه نيز بر اين امر دلالت دارد.[40]

پس از اين مقدمات بود كه فرمود: «من كنت مولاه فعليّ مولاه»؛[41] و‌ اين معنايى بود كه تمام حاضران در آن مجلس و در رأس آن‌ها امير مؤمنان على(علیه السلام)، حسّانِ شاعر، آن دو نفر و ديگر صحابه از سخن آن بزرگوار برداشت كردند.

و برخى از دانشمندان با انصاف مانند تقى‌الدين مقريزى در كتاب خود بدان اشاره کرده‌اند:

ابن زولاق چنين گفته است: در روز هجدهم ذى حجه (‌روز غدير) گروهى از مردم مصر، مغرب و اطراف آن براى خواندن دعا جمع مى‌شدند؛ زيرا آن روز را به مناسبت وصيت پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به اميرالمؤمنين على‌بن ابى‌طالب در جانشينى پس از خود، عيد مى‌دانستند.[42]

بنا بر آنچه که گذشت، و شواهد بسيار ديگرى که در جای خود آمده واژه «مولى» در حديث شريف نبوى؛ يعنى كسى كه حق اولويت در اطاعت و صاحب اختيارى و حكم كردن از آنِ اوست و اين؛ يعنى ولايت كبرى و امامت عظمى.

1ـ 5ـ 4ـ شواهد معنای اولویت :

موارد بسيارى بر دلالت حدیث غدیر امامت اميرمؤمنان(علیه السلام) گواه است كه برخى از آن‌ها را به اختصار يادآور می‌شويم:

1ـ  شخصى نزد پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: ‌اى محمّد! از طرف خدا به ما دستور دادى كه گواهى بدهيم خدايى جز او نيست و تو هم پيامبر او هستى و گفتى نماز و روزه و حج به جاى آوريم و زكات بپردازيم ما هم همه را قبول كرديم؛ اما تو به اين‌ها راضى نشدى تا اين كه دست پسرعمويت را گرفتى و بالا بردى و او را بر ما برتر قرار دادى و گفتى: «هر كه من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست». آيا اين مطلب از جانب خود توست يا از طرف خدا؟

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «واللّه الّذي لا إله إلاّ هو! إنّ هذا من اللّه»؛ «سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، اين مطلب از طرف خدا است».

آن مرد به پيامبر پشت كرد و همان طور كه به سوى مركب خود می‌رفت گفت: خدايا! اگر آنچه محمّد می‌گويد راست است، سنگى از آسمان بر ما فرود آور و يا به عذابى سخت ما را مبتلا كن.

پيش از آن كه او به مركب خود برسد خدای متعال سنگى بر او فرو فرستاد كه بر سرش اصابت کرد و از نشيمنگاهش بیرون آمد و در همان لحظه هلاك گشت.

سپس آیات نازل شد  ـ  كه آخرين آيه‌هاى نازل شده در مورد غدير بودند:

{سَأَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع * لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ * مِنَ اللّهِ ذِي الْمَعارِجِ}؛[43] {تقاضا كننده‌اى درخواست واقع شدن عذابى كرد كه براى كافران فرود آيد كه هيچ دفع كننده‌اى بر آن نيست. از سوى خداوندى كه صاحب معارج است}.[44]

2ـ  حديثى كه با اين عبارت نقل شده است:

من كنت أولى به من نفسه فعلي وليّه؛

هر كس كه من بر او از خودش اولويت دارم على نيز بر او اولويت دارد.

3ـ  روايتی كه علمای اهل سنّت نقل كرده‌اند:

برخى به عمر بن خطاب گفتند: تو با على به گونه‌اى هستى كه با هيچ يك از صحابۀ پيامبر نيستى؟!

او پاسخ داد: زيرا او مولاى من است.[45]

4ـ  از كلام دانشمند بزرگ اهل سنّت ابن حجر مكّى كه در مقام جواب به اين حديث شريف می‌گويد:

پذيرفتيم كه او (اميرالمؤمنين(علیه السلام)) اولى و پيش‌تر است؛ اما نمی‌پذيريم كه در امامت اولويت داشته باشد؛ بلكه وى فقط در اطاعت و تقرب، اولويت دارد؛ مثل اين آيه قرآن كه می‌فرمايد: {إِنَّ أَوْلَي النّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ}؛[46] {به راستى سزاوارترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كردند}».

بر اين ادعا نه تنها پاسخ محكمى در ردّ آن وجود ندارد؛ بلكه پاسخ ظاهرى نيز بر رد آن يافت نمى‌شود؛ فراتر اين كه همين معنا واقع شده؛ زيرا ابوبكر و عمر نيز همين معنا را فهميده‌اند. به همين سبب وقتى آن سخن پيامبر را شنيدند به او (اميرالمؤمنين(علیه السلام)) گفتند: ‌اى پسر ابوطالب! مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى.[47]

در پاسخ ابن حجر مى‌گوييم: اگر بپذيريم مقصود پيامبر از اولى بودن، اولى و شايستگى در پيروى است؛ با اين وجود آيا كسى جز امام، اولويت و شايستگى در پيروى و اطاعت دارد؟

6ـ 4ـ تشكيك‌ها و ايرادها :

از اشكالات سستى كه بر اين معنا وارد شده، اینكه بعضى گفته‌اند:

«ولايت در اين حديث به معناى يارى رساندن و محبت است». آنان استدلال ادبى نموده‌اند كه وزن «مفعل» ـ‌كه «مولى» بر اين وزن است ‌ـ به معناى «افعل» نمى‌آيد. پس ناگزير معناى أولى براى «مولى» درست نيست.

اينان يا نادانند و يا به نادانى تظاهر مى‌كنند؛ زيرا مفسران، محدّثان و لغت شناسان بزرگ اهل سنت تصريح كرده‌اند كه واژه «مولى» به معناى «أولى» آمده و آيه شريفه {فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصيرُ}[48] و برخى آيات ديگر را به همين معنا تفسير نموده‌اند.

از كسانى كه با صراحت به اين معنا اشاره کرده‌اند مى‌توان فرّاء، ابوزيد، ابوعبيده، اخفش، ابوالعباس ثعلب، مبرّد، زجّاج، ابن‌انبارى، رمّانى، و جوهرى را نام برد.[49]

اينان چون دريافته‌اند كه اين ادعا اعتبارى ندارد، به ناچار لب به اعتراف گشوده و سخن به حقيقت گفته‌اند. گرچه برخى از ايشان نپذيرفته‌اند كه مراد از اين برترى، اولويت در تصرف و صاحب اختيارى است؛ بلكه آن را اولويت در محبت و دوستى و بعضى نيز اولويت در پيروى و تبعيت دانسته‌اند.

البتّه اين سخن نيز مانند ادّعاى نخست فارغ از دليل بوده و بى‌بنياد است و شاهدى بر آن يافت نمى‌شود.

اگر هم بپذيريم كه اين اولويت در پيروى و محبت بى‌قيد و شرط است، باز هم اين اولويت به امام اختصاص خواهد داشت.

اما برخى از مطرح كنندگان معناى سوم ـ‌يعنى اولويت در پيروى براى كلمه «مولى»‌ ـ چون سستى سخن خود را دريافتند، ناگزير به حق اعتراف كرده و گفته‌اند كه «درست است كه مقصود حديث شريف اولويت در امر امامت است؛ اما اين اولويت فقط در دوران امامت خود اميرمؤمنان علی(علیه السلام) بوده است؛ يعنى پس از اتمام دوره سه خليفه نخست، نه بدون فاصله و بعد از پيامبر».

اين ادعا نيز به چند علت غير قابل قبول است:

1‌ـ  در برخى از روايات غدير عبارت «بعد از من» از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است. چنان كه تاريخ‌نگار بزرگ اهل سنّت ابن‌كثير در كتاب البداية والنهاية از عبدالرزاق همين گونه نقل كرده و در شعر معروف حسّان نيز چنين نقل شده است.

2‌ـ  شرط لازم براى آنكه ولايت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را به بعد از دوره عثمان اختصاص دهيم آن است كه از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) عبارت صريح و آشكارى بر خلافت آن سه نفر نخست داشته باشيم و بتوانيم آن را با حديث غدير جمع كنيم، كه البته اهل سنّت خود بر نبود چنين عبارت صريح و آشكارى اقرار دارند.

3‌ـ  عبارت «هر كس» ـ‌كه در حديث شريف غدير آمده ‌ـ از عبارت‌هاى عام است كه همه مخاطبان و از جمله آن سه نفر را نيز شامل مى‌شود؛ بنابراين، خلافت آن سه نفر پيش از حضرت امير(علیه السلام) درست نیست.

4‌ـ  پذيرفتن اين تأويل براى معناى «مولى»، رد آشكار سخن ابوبكر و عمر است؛ زيرا آن دو نخستين كسانى بودند كه به نزد اميرمؤمنان علی(علیه السلام) آمدند و با اين عبارت به او تبريك گفتند: «خوشا به حال تو كه مولاى ما و مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى».

به رغم آنكه تمامى تأويلات و توجيهات اينان، يكى پس از ديگرى فرو مى‌ريزد و در نهايت چاره‌اى نمى‌یابند جز آنكه زبان به اعتراف گشایند و بر دلالت حديث غدير به امامت
 حضرت على(علیه السلام) بعد از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) اقرار نمايند؛ اما باز، یکی از اینان راه ديگرى در پيش گرفته، مى‌گويد:

«چه دليلى داريم كه اين امامت را به معناى حاكميت و رياست بدانيم؟ چه بسا امامت او باطنى باشد و ابوبكر و جانشينان او، امام ظاهر و آشكار باشند»!

گويا كه تقسيم امامت به مدّعيان اين سخن واگذار شده و ايشان نيز امامت باطنى را براى امير مؤمنان على(علیه السلام) قرار داده ـ‌ چنان‌كه صوفيه نيز مدعى آن هستند ‌ـ و امامت ظاهرى را براى ديگران در نظر گرفته‌اند! و ظاهراً اينان نمى‌دانند كه «مولى» به معناى رئيس، حاكم، صاحب اختيار و معانى اين چنينى مى‌آيد؛ كه همگى بر حاكميت و رياست دلالت دارد. [50]

 

5ـ غدير و حوض كوثر :

غدير آخرين مرحله و جايگاه ابلاغ و اعلام امامت حضرت امير مؤمنان على(علیه السلام) بود، با اين تفاوت كه در اين مرتبه پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) با كنايه و اشاره سخن نگفت؛ بلكه آشکار و با صراحت مطلب خويش را بيان فرمود، و بى‌گمان آنچه که فرمود در بيان مقصودى كه داشت، جامع و كامل بود؛ كه اگر چنين نبود آيه «اكمال دين» نازل نمی‌شد كه: {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي...}؛[51] {امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم...}.

البته در همان روز پيش از خطابه پيامبر «آيه تبليغ» نيز نازل  شده كه در آن، تأكيد خداى متعال بر تبليغ اين پيام به تهديد پايان يافته بود:

{وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ}؛[52] {و اگر چنين نكنى، رسالت او را انجام نداده‌اى}.

در اين هنگام تهديد و هشدار از سركشى مخالفان و تحريف و ‌تغيير در امر الهى صورت گرفت و چه زود و سريع تحريف و‌ سركشى به وقوع پيوست!

به راستى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنچه را كه بر عهده‌اش بود به طور كامل انجام داد؛ اما در واپسين روزهاى زندگی خود، در حالى كه پس از آن هرگز بسيارى از آنان را نمى‌ديد؛ ولى از تصميم آنان بر آنچه كه مى‌خواستند انجام دهند نيك آگاه بود.

و چه زود و سريع به وقوع پيوست!

گرچه پيامبر(صلی الله علیه و آله) منزلگاه بعدى را به آنان يادآور شده بود؛ همان وادى كه دوباره همگى در آن گرد مى‌آمدند و بر او وارد مى‌شدند! و بى‌ترديد آن بزرگوار با كلام خويش بين «آبگير كوچك غدير» و «درياى پهناور كوثر» پيوندى ناگسستنى ايجاد كرد؛ آن هنگام كه فرمود: «أيّها الناس! ألا تسمعون»؟ «اى مردم! آيا همگى سخن مرا می‌شنويد»؟

پاسخ دادند: آرى می‌شنويم. فرمود:

فإنّي فرط على الحوض وأنتم واردون عليّ الحوض؛

من در رسيدن به حوض كوثر بر شما پيشى مى‌گيرم و شما در آن‌جا بر من وارد مى‌شويد.

پیامبر رحمت كوثر[53] را به آنها يادآورى كرد تا آنان سخنى را كه پيش از آن گفته بود، به ياد داشته باشند؛ حضرت فرموده بود:

أنا فرطكم على الحوض، وليرفعنّ رجال منكم، تمّ ليختلجنَّ دوني، فأقول: يا ربّ أصحابي! فيقال: إنّك لا تدري ما أحدثوا بعدك؛

من پيش از شما در كنار حوض كوثر خواهم بود، و شما بر من وارد خواهيد شد؛ اما برخى از شما كنار زده مى‌شويد و از من دور مى‌گرديد! و من عرض خواهم كرد: پروردگارا! اينان اصحاب من هستند! ليك ندا خواهد آمد: تو نمى‌دانى كه اين‌ها بعد از تو چه كارهايى انجام دادند!

در روايتى ديگر ادامه اين حديث چنين آمده كه حضرت فرمودند:

فأقول: سحقاً سحقاً لمن غيّر بعدي؛[54]

و من خواهم گفت: از رحمت خدا به دور باد آن كه پس از من مرتد شده و دينم را تغيير داد.

ظاهر عبارت آن است كه مقصود پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) تنها مردان نبوده؛ بلكه همه اصحاب از زن و مرد را در نظر داشته است و به يقين عايشه نيز در زمره آنان بوده است؛ زيرا روزى به او گفتند: آيا پس از وفات، تو را در نزد رسول خدا به خاك بسپاريم؟

او پاسخ داد: من بعد از او كارهايى انجام داده‌ام كه بهتر است مرا در كنار ديگر همسران وى دفن كنيد.

از اين رو او را در بقيع به خاك سپردند.[55]

بلكه به يقين می‌توان گفت كه سخن پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شامل تمام كسانى می‌شود كه هم اين واقعه تاريخى را تحريف كردند و تغيير دادند و هم آنانی را كه تا روز رستاخيز چنين كنند. همه، سرانجام در كنار حوض بر پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) وارد خواهند شد.

از این رو می‌گوییم:

{پروردگارا! ما به آنچه تو نازل فرموده‌اى ايمان آورده و از رسول تو پيروى نموده‌ايم؛ پس ما را در زمرۀ شاهدان قرار ده}.

 

پی نوشت ها :
[1] . این متن، ترجمه مقاله‌ای است که در سال 1410 هـ ق به همایش بین‌المللی «غدیر» که در لندن برگزار شد ارائه گردید.

[2] . مدرس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم و مؤلف آثار متعدد در زمینه امامت.

[3]. ابن هشام، السیرة النبویة، 1/ 425.

[4]. اين حديث را ـ كه به «حديث نور» معروف است ـ دانشمندان بسیاری از اهل سنّت نقل كرده‌اند. براى آگاهى بيشتر نگاه کنید به جلد پنجم از نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار.

[5]. پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و اصحاب به اين امر شهادت داده‌اند، و شخص امير مؤمنان على؟ع؟ در موارد متعدّدى آن را بيان فرموده‌اند. ر.ك: سنن ترمذى: 2 / 214؛ سنن ابن ماجه: 1 / 57؛ المستدرك على الصحيحين: 3 / 136؛ الخصائص نسائى: 3؛ الاستيعاب: 2 / 457؛ اسد الغابة: 4 / 18؛ حلية الأولياء: 1 / 66؛ تاريخ طبرى: 2 / 213. البته اگر كسى بحث ما را ملاحظه كند خواهد ديد كه منظور از نخستين مسلمان همان معناى گفتار خدای متعال است كه مى‌فرمايد: {قُلْ إِنّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ}؛ «بگو من مأمورم كه نخستين مسلمان باشم»؛ (انعام / 14).

[6]. اين حديث را كه به «حديث الدار» معروف است محدّثان، تاريخ نگاران و سيره‌نويسان نقل كرده‌اند؛ از جمله: احمد بن حنبل، مسند، 1 / 111؛ نسائى، الخصائص، 18؛ طبرى، التاريخ، 2 / 216؛ ابن اثير جزرى، الکامل، 2 / 24؛ متقى هندى، كنز العمّال، 6 / 392، 397؛ حلبى، السيرة الحلبیة، 1 / 304.

[7]. اين حديث را كه به «حديث التشبیه» معروف است، بزرگان اهل سنت، نظیر احمد بن حنبل، ابوحاتم رازى، ابن شاهين، و حاكم نيشابورى نقل كرده‌اند. ر.ک: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، ج19.

[8]. ر.ک: نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار، 19/ 28، 56، 80 و...

[9]. حديث منزلت را عدّه اى از دانشمندان اهل سنّت از جمله بُخارى، مسلم نيشابورى، احمد بن حنبل، ابوداود طيالسى، ابن سعد، ابن ماجه، ابن حبّان، ترمذى، طبرى، و حاكم نيشابورى نقل كرده‌اند. ر.ک: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، ج 17.

[10]. اين حديث را عالمان بزرگ اهل سنت نظیر عبدالرزّاق بن همام، يحيى بن معين، احمد بن حنبل، ترمذى، بزّار، طبرى، طبرانى، حاكم نيشابورى و... نقل كرده‌اند. ر.ک: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، ج10و 11.

[11]. اين حديث را ابوحنيفه، احمد بن حنبل، ابوحاتم رازى، ترمذى، بزّار، نعمانى، ابويعلى، طبرى، بغوى، طبرانى، دارقطنى، حاكم نيشابورى، و ابن مردويه نقل كرده‌اند. ر.ک: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، ج13.

[12]. همان.

[13]. «حديث رايت» را بخارى و مسلم در موارد متعددى در صحيح خود از جمله در بخش فضائل اميرالمؤمنين؟ع؟ نقل كرده‌اند و احمد بن حنبل در مسند: 5 / 322، و نسائى در الخصائص: 6، ابن سعد در الطبقات الكبرى: 2 / 80، ابن عبدالبرّ در الاستيعاب: 2 / 450، بيهقى در السنن الكبرى: 6 / 362، و متّقى هندى در كنز العمّال: 5 / 284، نقل كرده‌اند.

[14]. همان.

[15]. «حديث غدير» را راویان بسیاری نقل کرده‌اند، از جمله؛ محمّد بن إسحاق، عبدالرزّاق، شافعى، احمد بن حنبل، بخارى در تاريخ خود، ترمذى، ابن ماجه، نسائى، ابويعلى، طبرى، بغوى، ابن حبّان، طبرانى، دارقطنى، حاكم نيشابورى، ابن مردويه، ابونعيم اصفهانى، بيهقى، ابن عبدالبرّ، خطيب بغدادى، زمخشرى، ابن عساكر، ابن اثير، ضياء مقدسى، محبّ طبرى، مزّى، و ذهبى. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، ج7.

[16]. نزول اين آيه در غدير را طبرى، ابن ابى حاتم، ابن مردويه، ثعلبى، ابونعيم اصفهانى، واحدى و ديگران نقل كرده‌اند؛ ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، 8 / 195 ـ 253.

[17]. مائده / 67.

[18]. نزول اين آيه در غدير را طبرى، ابن مردويه، ابونعيم اصفهانى، خطيب بغدادى، ابن مغازلى، خوارزمى، حموينى، و ديگران نقل كرده اند؛ ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، 8 / 261 ـ 266.

[19]. مائده / 3.

[20]. اين روايت را ابوبكر بن ابي شيبه، احمد بن حنبل، ابوسعد خرگوشى، ثعلبى و... نقل كرده‌اند؛ ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 7 / 133.

[21]. اين اشعار را حافظان اهل سنّت از جمله: ابوسعد خرگوشى، ابن مردويه، ابونعيم اصفهانى، ابوسعيد سجستانى، و موفّق بن احمد مكّى خوارزمى، نقل كرده‌اند. براى آگاهى بيشتر ر.ك نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 8 و نیز ر.ک: الغدير، 2/ 65 ـ 113.

[22]. الغدیر، 1/159.

[23]. همان، 1/186.

[24]. همان، 1/195.

[25].ر.ك نفحات الأزهار: 9 / 9 ـ 27.

[26]. ابن درویش، اسنى المطالب: 49.

[27]. امینی، الغدير: 1 / 197 ـ 200.

[28]. اين روايت را احمد بن حنبل، طبرانى، ابن مردويه و ديگران نقل كرده‌اند؛ ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 9 / 139.

[29]. اين روايت را بخارى، مسلم، احمد بن حنبل، ترمذى، ابن ماجه و ديگران نقل كرده اند. البته آنان براى كاستن از شناعت آن سخنان و پوشاندن ننگ‌هاى پيشوايشان معاويه با واژگان گوناگون در آن دخل و تصرّف كرده اند؛ براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 6 / 34.

[30]. خوارزمی، المناقب: 130.

[31]. احمد بن حنبل، مسند: 4 / 370، الخصائص: 100، ابن کثیر، البداية والنهايه: 7 / 346.

[32]. احمد بن حنبل، مسند: 1 / 119.

[33]. جزری، أسد الغابة: 4 / 321.

[34]. متقی هندی، كنز العمّال: 15 / 115.

[35]. احمد بن حنبل، مسند: 4 / 368.

[36]. جزری، أسد الغابة: 1 / 8.

[37]. يعنى ابتدا و انتهاى حديث را آن‌سان كه پيش‌تر آورديم، نقل نموده‌اند؛ ولى برخى از آن‌ها جريان را به طور كامل روايت نكرده‌اند و گفته‌اند: پيامبر(صلی الله علیه و آله) خطبه خواند (مسند احمد: 4 / 372)؛ برخى گفته‌اند: «آنچه خدا مى خواست گفت» (المستدرك: 3 / 109)؛ برخى ديگر گفته‌اند: در آن روز آنچه تا روز رستاخيز نياز بود بيان كردند (مجمع الزوائد: 9 / 105) با اين بيانات راويان، پس سخنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) دربارۀ علی؟ع؟ چه شد، و چرا آن خطبه تاريخى را نقل نكرده‌اند؟

[38]. اين جمله در ابتداى حديث، در روايت احمد بن حنبل، ابن ماجه، بزّاز، نسائى، ابويعلى، طبرى، ابن حبّان، طبرانى، دارقطنى و ديگر محدّثان بزرگ اهل سنّت آمده است.

[39]. احزاب / 6.

[40]. حشر/ 7.

[41]. اين فراز را با «فاء» تفريع، احمد بن حنبل، نسائى، طبرى، طبرانى، ضياء مقدسى، محاملى، ابويعلى، ابن كثير، سمهودى، متقى هندى و ديگران نقل كرده‌اند.

[42]. مقریزی، المواعظ والاعتبار: 2 / 220.

[43]. معارج / 1 ـ 3.

[44]. نزول اين آيه در اين واقعه را ابوعبيد هروى، ابوبكر نقّاش، ثعلبى، قرطبى، سبط بن جوزى، حموينى و ديگران نقل كرده‌اند. ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 8 / 340 ـ 400.

[45]. ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 9 / 141 ـ 144.

[46]. آل عمران / 68.

[47]. ابن حجر مکّی، الصواعق المحرقة: 26.

[48]. حديد / 15.

[49]. ر.ك: نفحات الأزهار: 8 / 15 ـ 88.

[50]. ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 8 / 89 ـ 113.

[51]. مائده / 3.

[52]. مائده / 67.

[53]. البته اعتقاد به حوض كوثر امرى ضرورى است؛ زيرا پنجاه نفر از اصحاب پيامبر اكرمp حديث «کوثر» را نقل نموده‌اند و حتى برخى از بزرگان منكر کوثر را كافر شمرده اند. (زبیدی، لقط اللآلى الـمتناثرة: 251).

[54]. اين حديث در دو صحيح بخارى و مسلم و ديگر صحاح و منابع ديگر آمده است. به عنوان نمونه؛ ر.ك: صحيح بخارى: 4 / 87، باب في الحوض.

[55]. نیشابوری، المستدرك على الصحيحين: 4 / 6؛ ابن قتیبه، المعارف: 134. 

 

فهرست منابع :

1. ابن ابى شيبه، المصنّف، دار الفكر، بيروت، لبنان، 1414.

2. ابن اثير جزرى، عزالدین علی بن محمد، أُسد الغابة، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان.

3. ابن درويش الحوت، أسنى المطالب في أحاديث مختلفة المراتب، چاپ اول، مكتبه التجارية الكبرى، مصر، 1355.

4. ابن سعد، محمّد بن سعد، الطبقات الكبرى، چاپ دوم، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، 1418.

5. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على سروی، مناقب آل ابى طالب(علیهم السلام)، ذوى القربى، قم، 1421.

6. ابن صباغ مالكى، الفصول المهمّة في معرفة الأئمّة، مكتبة دار الكتب التجاريه.

7. ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبدالله، الإستيعاب، چاپ اول، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، 1415.

8. ابن قتیبه، ابومحمّد عبداللّه بن مسلم، المعارف، چاپ اول، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، 1407.

9. ابن كثير، اسماعيل بن عمر قرشى بصرى، البداية والنهاية (تاريخ ابن كثير)، چاپ اول، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1407.

10. ابن ماجه قزوينى، سنن ابن ماجة، چاپ اول، دار الجيل، بيروت، لبنان، 1418.

11. ابن مغازلى، المناقب، چاپ دوم، دار الأضواء، بيروت، لبنان، 1214.

12. ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ دوم، مصطفی البابی و أولاده بمصر، 1375 ق.

13. ابونعيم اصفهانى، حلية الأولياء، چاپ اوّل، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، 1418.

14. احمد بن حنبل شيبانى، مسند احمد، چاپ سوم، دار إحياء التراث العربى، بيروت، لبنان، 1415.

15. امينى، عبدالحسين، الغدير، چاپ اول، مركز الغدير، قم، ايران، 1416.

16. بخاری، ابوعبداللّه محمّد بن اسماعيل، صحيح البخاري، چاپ پنجم، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1414.

17. بيهقى، احمد بن حسين، السنن الكبرى، چاپ دوم، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، 1414.

18. تِرمذى، محمّد بن عيسى بن سوره، سنن تِرمذى، چاپ دوم، دار الفكر، بيروت، لبنان، 1403.

19. ثعلبى، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الكشف والبيان (تفسير ثعلبى)، مصطفى البابى الحلبى، مصر، 1388.

20. حاكم نيشابورى، المستدرك علی الصحیحین، چاپ اول، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، سال 1411.

21. حسكانى، عبيداللّه بن احمد، شواهد التنزيل، چاپ اول، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، سال 1411.

22. حسینی میلانی، سید علی، نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، چاپ دوم، نشر الحقائق، قم، 1426 ق.

23. حلبى، على بن برهان الدين، انسان العيون مشهور به السيرة الحلبيّه، چاپ اول، مكتبة مصطفى بابى حلبى، مصر، سال 1384.

24. خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، چاپ اول، دار الكتب علميّه، بيروت، لبنان، 1417.

25. خوارزمى، موفق بن احمد، المناقب، چاپ دوم، مؤسسه نشر اسلامى، قم، 1414.

26. زبيدى، محمّد مرتضى حسينى، لقط اللآلي المتناثرة في الأحاديث المتواتره.

27. سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى التفسير بالمأثور، چاپ اول، دار الكتب العلميّه، بيروت، 1421.

28. شيخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن على، الأمالى، چاپ اوّل، مؤسسه بعثت، قم، 1417.

29. طبرى، محب الدين، الرياض النضرة، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان.

30. طبری، سلمان بن احمد بن ايّوب، تاريخ طبرى (تاريخ الاُمم والملوك)، منشورات كتابفروشى اروميّه، قم، ايران.

31. فرات كوفى، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم، تفسير فرات، تحقيق محمّد كاظم محمودی، چاپ اول، مؤسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، سال 1410.

32. گنجى شافعى، محمّد بن يوسف، كفاية الطالب في مناقب على بن ابى طالب(علیهما السلام)، مطبعه حيدريه، نجف اشرف، 1390.

33. متّقى هندى، كنز العُمّال، چاپ اول، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، 1419.

34. مقريزى، تقى الدين احمد بن على، المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والـآثار.

35. مَناوى، محمّد بن عبدالرؤوف، فيض القدير، چاپ اول، دار الكتب العلميّه، بيروت، لبنان، 1415.

36. نَسائى، عبدالرحمان احمد بن شعيب، الخصائص، چاپ اول، مجمع إحياء الثقافة الإسلامية، قم، ايران، 1419.

37. نيشابورى، مسلم بن حجّاج قشيرى، الجامع الصحیح، چاپ اول، مؤسسه عز الدين، بيروت، لبنان، 1407.

38. هيتمى مكّى، ابن حجر، الصّواعق المُحرقه، مكتبة القاهرة، قاهره، مصر.

39. هيثمى، نورالدين على بن ابى بكر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دار الفكر، بيروت، لبنان، 1412.

 

دانلود مقاله 

منبع : فصلنامه امامت پژوهی - شماره 9