شنبه, 20 ارديبهشت 1393 ساعت 11:00
خواندن 1149 دفعه

مطالعه‌ تطبيقى دو تراژدى در مسيحيّت و اسلام - محمد مقداد امیری

سابقه ی مخالفت با جانشینان برحق پیامبران الهی و فاصله گرفتن اکثریت از مسیر اصلی دین، از موارد قابل توجهی است که در امت های پیشین دیده می شود. در مسیحیت نیز این مساله، با محوریت مخالفت با وصی حضرت مسیح علیه السلام مشهود است که شواهد آن ـ که اسناد تاریخی و روایی آنرا تأیید می کند ـ هنوز هم در منابع معتبر مسیحیت کنونی موجود است . مطالعه ی تطبیقی در تشابه یا تمایز این رویداد با مخالفت امت اسلام با جانشین حقیقی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از مسائل حائز اهمیت و شایسته ی عنایت ویژه، در بحث های امامت است که شاید چندان مورد توجه اهل پژوهش قرار نگرفته باشد.
 

مقدمه :

در مطالعه‌ى زندگانى و سخنان‌ آخرين فرستاده‌هاى آسمانى حضرت عيسى مسيح (علیه السلام) و حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) ، اين نكته قابل توجه است كه هر دو پيغمبر الاهى در پيشگويى مسائل پس از خود ، به اختلاف و انحراف امّت‌‌هاى خويش از مسير اصلى دين اشاره كرده‌‌اند. محور اين انحرافات در مسيحيّت و اسلام ، مخالفت با وصىّ معرفى شده‌ و جانشين حقيقى آنان بوده است.

تحقيق حاضر نشان مى‌‌دهد كه پديده‌ى مخالفت با جانشینان برحق پيامبران الاهى در امت‌هاى پيشين نيز سابقه داشته ‌‌است و اکثر پيروان عيسى مسيح ، مانند اكثريت امت اسلام ، از سفارش‌هاى پيامبر خود در مورد متابعت از جانشين بايسته‌اش شمعون (پطرس) (علیه السلام) كه بزرگ حواريان و حجت خدا بود سرپیچى كرده و به تحريف تعليمات آسمانى پرداختند چنان كه بعدها امت اسلام با علىّ‌بن‌ابى‌طالب (علیه السلام) جا‌نشين راستين رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) چنین کردند.

نكته‌اى كه در اين‌جا بايد متذكر شد اين است كه روش مقايسه‌اى (تطبیقی) ، روشى است كه در احاديث شيعى بيان شده ‌‌است و روايات متعددی هست که نشان مى‌‌دهد خاندان وحى و رسالت مخاطبان خود را به عبرت‌گيرى از رفتار پيشينيان و مقايسه‌ى حجت‌هاى الاهى گذشته با حجج الاهى اين امت ، دعوت كرده‌‌اند.

اين‌اشارت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) و اهل‌بيت (علیهم السلام) ، سفارش به هدفى دست ‌نايافتنى نيست ؛ زيرا در انجيل‌‌ها و ساير كتاب‌‌ها و رساله‌هاى عهد جديد ـ كه بخش‌‌هايى از كتاب مقدس مسيحيان است و كليسا بر اساس مسيحيّت كنونى ، اين‌مجموعه را قانونى مى‌‌داند ـ به مسايلى اشاره شده‌‌ است كه به ‌وضوح ، بر مخالفت امت مسيحي با جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) دلالت مى‌‌كند و مفسّران مسيحى و دانشمندان آنان نيز اين‌حقيقت را پذيرفته و نهايتًا در صدد برآمده‌اند كه حق را به مخالفان جانشين آن‌‌حضرت داده و اعمال مخالفین را توجیه نمایند ؛ چرا كه در غير اين‌صورت ، اساس اعتقادات كنونى مسيحيّت زير سؤال خواهد رفت .

وجود چنين ‌تشابهى در منابع مقدس مسيحيان در موضوع جانشينى از مسائلى است كه در بحث‌هاى امامت ، كمتر به آن توجه مى‌‌شود در حالی که مطالعه‌ى دقیق آن گوياى عمق انحراف ایجاد شده و تأثیرات مخرب آن در مسیر هدایت انسانها است .

نخستین مخالفت با جانشين الاهى :

اولين مخالفت با حق در روى زمين ، مخالفت قابيل با انتصاب  هابيل (علیه السلام) به عنوان حجت الاهى و جانشين حضرت آدم (علیه السلام) بود. امام صادق (علیه السلام) در توضيح آيه‌ى 28 تا 31 سوره‌ى مائده ، دليل كشته شدن هابيل (علیه السلام) را حسادت قابیل بر او می دانند ؛ چرا كه خداوند قربانى  هابيل (علیه السلام) را پذيرفت تا او را جانشين آدم (علیه السلام) و حامل اسم اعظم الاهى معرفی کند[1].

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده ‌‌است:

پس از رحلت آدم (علیه السلام) ، قابيل به جانشين او هِبةالله (علیه السلام) گفت : پدرم آدم علم خود را تنها به تو داد و همان علم را به تو سپرد كه قرار بود به جهت پذيرفته شدن قربانى  هابيل ، بدو بسپارد ؛ اما من او را كشتم تا نسل او به اين جهت بر نسل من فخر نكنند. اگر اين علم را كه پدر به تو اختصاص داده ‌‌است اظهار كنى ، تو را نيز مانند برادرت ، خواهم كشت!

از اين رو ، هِبةالله (علیه السلام) و ذريّه‌ي او همواره در خوف و ترس بودند تا آن كه حضرت نوح (علیه السلام) به رسالت مبعوث گشت[2].

جانشين حقيقى حضرت عيسى (علیه السلام :)

طبق روايات ، شمعون‌الصفا (علیه السلام) بزرگ حواريان ، به دستور خداوند ، به عنوان وصىّ حضرت مسيح (علیه السلام) منصوب گرديد[3]. در مجموعه عهد جدید[4] از او با نام پطرس رسول[5] ياد شده‌‌ است .

در دايرة‌المعارف كاتوليک ( The Catholic Encyclopedia ) آمده است:

پطرس نام يونانى اين حوارى است. نام اصلى او « سمعان» بود و نام آرامى وى «كيفا» و معادل عربى آن «صفا» است . پطرس پيش از عيسى (علیه السلام) از شاگردان يوحناى معمّدان (يحياى نبی (علیه السلام) ) بود[6].

آيات عهد جديد بيانگر آن است كه پطرس (شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) ، بزرگِ حواريان و اولين كسى بود كه به عيسى‌ بن‌ مريم ايمان آورد[7] و عهده‌‌دار هدايت مردم و رهبرى آيين و آموزه‌‌هاى آن‌حضرت بود. مطالعه‌‌ى انجيل‌ها نشان مى‌‌دهد كه پطرس ، از ابتداى دعوت عيسى مسيح (علیه السلام) تا پايان حضور زمينى آن‌ پيام‌آور آسمانى ، ملازم و همراه و نزديک‌ترينِ اشخاص به آن ‌پيامبر نجات‌بخش و در بسيارى از موارد ، مورد خطاب ‌حضرتش بود.

بخش‌هاى اوليه‌‌ى كتاب اَعمال رسولان از عهد جديد كه گزارش احوال حواريان و شاگردان ‌‌حضرت مسيح (علیه السلام) است بیانگر آن است كه پطرس(شمعون‌الصفا) (علیه السلام) ، رهبرى ترسايان را پس از حضرت مسيح (علیه السلام) ، بر عهده داشته ‌‌است . مطرح بودن پطرس به عنوان سخن‌‌گوى حواريان ، فصل الخطاب بودن وى در تصميم‌‌گيرى‌هاى مهم ، اقدام او به تبيين آيين مسيحيّت براى غير مسيحيان و انجام معجزاتى مانند حضرت مسيح  (علیه السلام) همگی گواه اين سخن است.

طبق بيان دايرة‌المعارف كاتوليک ، همین ویژگی ها موجب آن شد که پطرس ( شمعون الصفا (علیه السلام) ) از همان ‌‌ابتدا ، سرآمد حواريان و شاگردان مسيح باشد . در انجيل‌ها و كتاب اعمال رسولان ، نام او همواره پيشاپيش و مقدم بر نام ديگر حواريان ذكر شده ‌‌است (انجيل متّى 10 : 2 ؛ انجيل مَرقُس 3 : 16؛ انجيل لوقا 6 : 14 و ...). همچنين در ميان اسامى سه ‌‌تن از شاگردانى كه در تقرب به حضرت عيسى بسيار جدّى بودند ، نام پطرس در ابتداى ساير نام‌ها مطرح شده ‌‌است (انجيل متّى 17: 1 ؛ انجيل مرقس 5 : 37 و 9 : 2 و 13 : 3 و 14 : 33 و انجيل لوقا 8 : 51 و 9 : 28).[8]

بنابر روايات اسلامى ، عيسى بن مريم (علیه السلام) پيش از رفتن به آسمان ، در متابعت از وصىّ خود شمعون‌ صفا (علیه السلام) ، از پيروان خويش پيمان گرفت و طايفه‌ى حق ، گروهى بودند كه از وصىّ راستين آن‌حضرت تبعيّت كردند . طبق اين دسته روايت ، حضرت عيسى (علیه السلام) در آخرين شب ـ كه به آسمان برده شد ـ به حواريان خبر دادند كه مسيحيان پس از وى ، به سه گروه متفرق خواهند شد ؛ دو دسته از آنان به خداوند دروغ خواهند بست و سرانجامشان به سوى دوزخ است ؛ اما آن‌‌گروه سوم ـ كه از وصيّ آن‌‌حضرت (شمعون) پيروى مى‌‌كنند ـ فرجامى بهشتى خواهند داشت.

از نمونه‌هايى كه در مجموعه‌ى عهدجديد مسيحيان ، بر وصيت حضرت مسيح (علیه السلام) به شمعون ‌الصفا (پطرس) (علیه السلام) و جانشينى او و سرآمد بودن او نسبت به ساير حواريان دلالت مى‌‌كند ، مى‌‌توان به موارد زير اشاره كرد :

و من نيز تو را مى‌‌گويم كه : تويى پطرس و بر اين صخره ، كليساى خود را بنا مى‌‌كنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت و كليد‌هاى ملكوت آسمان را به تو مى‌‌سپارم و آن‌‌چه در زمين ببندى ، در آسمان بسته گردد و آن‌‌چه در زمين گشايى ، در آسمان گشاده شود[9]

انجيل متّى 16 : 18ـ 19

... عيسى به شمعون پطرس گفت : اى شمعون پسر يونا ، آيا مرا بيشتر از اين‌ها مَحبّت مى‌‌نمايى؟ بدو گفت : بلى ... تو مى‌‌دانى كه تو را دوست مى‌‌دارم. بدو گفت : بره‌هاى مرا خوراک بده. باز در ثانى به او گفت : اى شمعون پسر يونا ، آيا مرا محبّت مى‌‌نمايى؟ به او گفت : بلى ... تو مى‌‌دانى كه تو را دوست مى‌‌دارم. بدو گفت : گوسفندان مرا شُبانى كن. مرتبه‌‌ى سوم بدو گفت : اى شمعون پسر يونا ، مرا دوست مى‌‌دارى؟ پطرس محزون گشت ؛ زيرا مرتبه‌‌ى سوم [بود كه] بدو [مى]گفت : مرا دوست مى‌‌دارى؟ پس به او گفت : ... تو بر همه چيز واقف هستى. تو مى‌‌دانى كه تو را دوست مى‌‌دارم. عيسى بدو گفت : گوسفندان مرا خوراک ده.[10]

انجيل يوحنّا 21 : 15ـ 18

... و چون مباحثه سخت شد ، پطرس برخاسته بديشان گفت: اى برادران عزيز! شما آگاه ايد كه از ايام اوّل ، خدا از ميان شما اختيار كرد كه امّت‌ها از زبان من ، كلام بشارت را بشنوند و ايمان آورند و خداى عارف‌القلوب بر ايشان شهادت داد بدين كه روح القدس را بديشان داد؛ چنان كه به ما نيز و در ميان ما و ايشان ، هيچ فرق نگذاشت ؛ بلكه محض ايمان ، دل‌‌هاى ايشان را طاهر نمود.

كتاب اعمال رسولان ، 15 : 7ـ 9

بخش‌هاى نخستین كتاب اعمال رسولان نشان می دهد که پطرس ، پيشگويى حضرت مسيح (علیه السلام) را در مورد جانشينى او كه فرمود : « و بر اين‌صخره كليساى خود را بنا مى‌‌كنم»[11] محقّق گرداند و رهبرى امّت عيسى را ـ كه مسيحيان از آن به اعضاى كليساى نخستين تعبير مى‌‌كنند ـ بر عهده گرفت و او نمونه‌اى از ثبات ايمان بود.

امروزه كليساى كاتوليک رم (در واتيكان) و اسقف بزرگ آن (پاپ) ، از اين جهت خود را رهبر كليساهاى جهان مى‌‌داند كه معتقدند كليساى رم به دست پطرس قديس (Saint Peter) تأسيس شده ‌‌است و پاپ ، جانشين پطرس است و طبق نصّ انجيل[12] ، حضرت مسيح (علیه السلام) پطرس را ـ كه رهبر كليساست ـ به جانشينى منصوب كرد. بنابراين ، كليساى رم از طريق پطرس به مسيح (علیه السلام) مى‌‌رسد[13].

جان بى ناس در مورد گرگوريوس ـ راهب مسيحى ـ مى‌‌نويسد :

وى اين‌قاعده را وضع كرد كه چون قديس پطرس ، پادشاه رسولان بود و حفظ كليساى جهان از طرف خداوند ، به عهده‌ى او مقرر شده[بود]، همچنین پاپ رم نيز ، پادشاه مطلق كليسا و حافظ آن است.[14]

موقعيت ممتاز شمعون‌صفا (پطرس) (علیه السلام) در تقدم ایمان به مسيح (علیه السلام) و ملازمت دائمى او با عیسی (علیه السلام) و سرانجام جانشينى حضرت عیسی (علیه السلام) پس از صعود به آسمان همه مانند اميرالمؤمنين (علیه السلام) است. حضرت علىّ‌بن‌ابى‌طالب (علیه السلام) اولين‌كسى بود كه به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) ايمان آورد[15] و از ابتداى رسالت حضرت خاتم الانبيا (صلی الله علیه وآله وسلّم) تا پايان آن ملازم آن‌‌حضرت و نزديک‌ترين افراد به رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) [16] بوده و به استناد سفارشات و بیانات مكرّر پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه وآله وسلّم) در موارد متعدد ، به خصوص در مراسم رسمي (غدير خم) جا‌نشين آن‌‌حضرت بود[17].

از سوی دیگر موقعيت شمعون نزد مخالفانش همانند امیرالمومنین (علیه السلام) است ؛ همانطور كه پوْلُس ـ بدعت‌گذار در آیین مسيحيّت و عامل انحراف مسیحیت كنونى ـ به مخالفت با پطرس پرداخت در حالیکه خود در رساله‌‌ى غَلاطيان ، اعتراف و اقرار دارد كه پطرس يكى از اركان مهمّ مسيحيّت است و منصوب شده‌‌ى حضرت عيسى (علیه السلام) به جانشينى است[18]، غاصبان خلافت و مخالفان فضيلت و برترى و جانشينى علىّ‌‌بن‌‌ابى‌‌طالب (علیه السلام) نیز با آن که به این فضائل اعتراف می کردند ـ مانند سخنی که از خلیفه دوم در موارد مختلف ، نقل شده‌‌ كه مى‌‌گفت : « لولا عليٌّ لهَلَك عُمَر»[19] و «أعوذُ باللهِ مِن كلِّ مُعضَلَةٍ ليس لها أبوالحسن»[20] و سخن عمرو بن عاص از دشمنان اميرالمؤمنين (علیه السلام) و دست‌‌يار معاويه و صحنه‌‌گردان واقعه‌‌ى صفّين است كه در قصيده‌‌ى معروف خود كه به نام « قصيده‌‌ى جُلجُليّه» به فضيلت‌هاى امام (علیه السلام) اعتراف كرده ‌‌است[21]ـ با این حال تمام توان خود را در مخالفت با آن حضرت خرج کردند.

انحراف در مسيحيّت و اسلام پس از پيامبر :

پیشگویی حضرت مسیح (علیه السلام) به پيدا شدن فرقه‌هاى متعدد در مسيحيّت بعد از ایشان و صحيح بودن تنها يكى از آن‌ها ، مسأله‌اى است كه در روايات اسلامى نیز بدان اشاره شده‌‌است. نبىّ ‌اكرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) خبر دادند كه امّت ایشان مانند امّت‌‌هاى گذشته ، به گروه‌هاى مختلف پراكنده خواهند شد و همان‌‌‌سان كه يهوديان و مسيحيان به 71 و 72 فرقه تقسيم شدند ، امّت اسلام نيز به 73 فرقه تقسیم خواهند گرديد[22].

مَتّى در انجيل خود ، از زبان حضرت عيسى مسيح (علیه السلام) در مورد عاقبت برخى از كسانى كه در دنيا به ظاهر به حضرت مسيح (علیه السلام) ايمان داشتند و به تبليغ دين او پرداختند ، چنين باز مي‌گويد[23] :

بسا در آن روز مرا خواهند گفت : خداوندا ! خداوندا ! آيا به نام تو ، نبوّت ننموديم و به اسم تو ، ديوها را اخراج نكرديم و به نام تو ، معجزات بسيار ظاهر نساختيم؟ آن گاه به ايشان خواهم گفت كه : هرگز شما را نشناختم. اى بدكاران! از من دور شويد![24]

اين گزارش انجيل متّى از عيسى بن مريم (علیه السلام) ، مشابه روايتى است كه در صحيح بخارى از رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) روايت شده‌‌است كه :

گروهى از افراد امّتِ مرا [در روز قيامت ] در شمار دوزخيان خواهند آورد. من به خداوند خواهم گفت : پروردگارا ! اين‌ها اصحاب من بودند! گفته خواهد شد : نمى‌دانى كه پس از تو چه‌‌ها كردند! [25]

همچنين از پيغمبراكرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) در مورد برخى از صحابه روايت شده‌‌است كه در روز قيامت، گروه‌ گروه كسانى را به سوى جهنم خواهند برد كه حضرتش ايشان را مى‌‌شناسد؛ از آنها علت را جویا می شود ، می گویند: « به ارتداد دچار شده و از مسلمانى به كفر و جاهليت برگشتیم»[26].

عيسى بن مريم (علیه السلام) پس از آنكه امّت ناسپاس بنى اسرائيل از هرگونه انكار و توطئه در كار او كوتاهى نكردند و به طراحى كشتن حضرتش مبادرت ورزيدند ، به آنان خبر داد که خداوند او را نجات خواهد داد و به آسمان خواهد برد و وظيفه‌‌ى امّت او اين است كه پس از آن‌‌حضرت، از جانشين او شمعون(پطرس) (علیه السلام) كه حجت خداست متابعت كنند و با او مخالفت نورزند که عاقبت آن گمراهى است[27].

پس از آن‌‌حضرت ، با ظهور نفاق در مسيحيّت ، مسيحيان به تدريج از متابعت از جانشين آن‌‌حضرت سرباز زدند و كم كم زمزمه‌‌هاى انحراف در آن آيين شنيده شد. به گونه ای که آنچه ما امروزه به نام مسيحيّت می شناسيم آيين حقيقى عيسى ‌‌بن‌‌مريم (علیه السلام) نيست ؛ بلكه آموزه‌ها و تعليمات شخص ديگری به نام پُولس است که با تلاشهای زیاد و مخالفتهای فراوان با جانشین حقیقی عیسی (علیه السلام) مسیحیت را منحرف کرده و مطابق ذائقه ی رومیان درآورد. اين نظرات و تعليمات چنان مسيحيّت را متحوّل کرد که مى‌توان گفت : از آموزه‌های حضرت عيسی (علیه السلام) تقريباً چيزی باقی نمانده‌‌است و در صورت وجود ، در مقايسه با تعليمات كنونى ، ناچيز است.

در امّت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نيز همان وضعیت امّت حضرت مسيح (علیه السلام) و انبياى پيش‌‌تر رخ داد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) پس از تحمل تمام مشقّت‌‌ها و سختي‌‌ها و آزار مخالفان در راه هدايت امت و ابلاغ رسالت و دين خداوند ، با تعيين جانشين و حجت الاهى براى روزگار پس از خود ، وظيفه‌‌ى امّت خويش را مشخص فرمود و هشدار داد كه مخالفت با علىّ‌بن‌ابى‌طالب (علیه السلام) گم‌راهى است ؛ امّا با غلبه‌ى نفاق، امّت ناسپاس از متابعت جانشين پيشواى خويش سرباز زده و راه را براى ایجاد اختلاف و ظهور بدعت‌‌ها و انحرافات ، هموار كردند.

پولس و مخالفت با جانشين حقيقى عيسى (علیه السلام :)

چنان که اشاره شد اساس مسيحيّت امروز ، آموزه‌ها و تعليمات شخصى به ‌نام پوْلُس[28] است. نقش تعليمات و نظرات او در تحوّل مسيحيّت به‌گونه‌اى است كه آموزه‌های حقيقى حضرت عيسی (علیه السلام) را تحت سيطره‌ى خود قرار داده‌‌ است به طوری که او را « مؤسس دوم مسيحيّت » ناميده‌‌اند.

از امام كاظم (علیه السلام) روايت شده‌‌است كه هفت نفر در جهنم و به سخت‌ترين عذاب‌ها معذب خواهند بود ؛ يكى از اين هفت تن پولس است كه شكل كنونى آيين مسيحيّت، ساخته و پرداخته‌ى اوست[29].

دايرة‌المعارف كاتوليک و نيز قاموس الكتاب المقدس در معرفّى پولس می گویند:

نام عبرى پولُس به دليل انتساب او به نوادگان بنيامين ، شائول[30] و نام لاتین او به دليل داشتن تابعيت يونانى پول (پولس)[31] بود. در بخش سيزدهم كتاب اعمال رسولان[32] از عهد جديد ، به اين ‌نام وى اشاره شده‌‌ است. او در خانواده‌اى یهودى در طَرَسوس[33] در كيليكيه از توابع امپراتورى  یونان (روم) متولد شد. پدرش از فريسيان يهود[34] بود.

طرسوس از مراكز علوم عقلى و فلسفه بود و پولُس در اين ‌شهر به تحصيل پرداخت و سپس در حالى‌كه بسيار كم‌‌سن بود به اورشليم مركز يهوديت رفت و مطابق نقل كتاب اَعمال رسولان به تحصیل كتاب مقدس و فراگیرى اعتقادات  یهوديان نزد غمالائیل یا گامالائیل ، برجسته‌ترین عالم و مفسر  یهودى ، پرداخت و در ميان علما و رهبران يهودى و شوراى سنهِدرين يهوديان ، داراى موقعيت و نفوذ گرديد. کتاب اعمال رسولان نخستين بار نام او را در قضيه‌ى به شهادت‌ رساندن استیفان كه برگزیده‌ى حواریان و نخستين شهيد مسيحيّت بودآورده ‌‌است ( كتاب اعمال رسولان 7 : 58 ).

پولس در زمره‌ى مخالفان وى و دست اندركار شكنجه‌ى او و در شمار متهمان كشتن او بود و نقش مؤثرى در به شهادت رساندن او داشت. او علاوه بر آزار مؤمنان مسيحى در اورشليم ، از شكنجه و تعقيب آنان در خارج از اورشليم نيز كوتاهى نمى‌كرد.

فراز‌هايى از عهدجديد (مانند : كتاب اعمال رسولان ،رساله‌ى اول پولس به قرنتيان، رساله‌ى پولس به غلاتيان و رساله‌ى اول پولس به تيموتائوس بيانگر تعصب او به دين يهوديت و آزار و شكنجه‌ى مسيحيان به دست اوست.[35]

اين شخص كه براى مؤمنان به دين حضرت عيسى (علیه السلام) بسيار خطرناک بود و سدّ راه بزرگى در راه ايمان به آن پيام‌آور خدا به حساب مى‌‌آمد در حدود سال 35 پس از ميلاد، ناگهان تغییر شخصيت داده و مدعى شد كه با ملكوت در ارتباط است و از ملكوت بر او الهام مى‌‌گردد تا دين مسيح (علیه السلام) را تبليغ كند![36]

او ادعا كرد وقتی با همراهان خود ، براى تعقيب و دستگيرى مؤمنان به دمشق مى‌‌رفت در اثناى سفر ، ناگهان در وسط روز نورى از آسمان در اطراف او تابید و او بر زمین افتاد. آن‌‌گاه صدایى شنید كه مى‌‌گفت : « اى شائول! چرا بر من جفا مى‌‌كنى؟ پرسید: خداوندا! تو كیستى؟! پاسخ آمد : من عیسى هستم ؛ همان كسى كه تو بر او جفا مى‌‌كنى؛ ولى برخیز و به شهر برو و در آن جا ، به تو گفته خواهد شد كه چه باید بكنى.»

پس از بازگويى این حادثه ، وى مدعى شد كه حامى دین جدید است و به مسيحيّت گرويده ‌‌است و از آن پس شائول[37] به پوْلُس[38] تغيير نام داد[39]. وى پس از اين حادثه ، براى مدتى به عربستان و سپس به دمشق و سرانجام ـ پس از آن كه مسيحيّت در انطاكيه رشد يافت ـ به انطاكيه رفت و از آن جا ، به مناطق مختلف آسیاى صغير و روم سفر کرده و كوشش زيادى در ابلاغ و گسترش تعلیمات خود كرد[40].

به گفته‌‌ى دايرة‌المعارف نوين كاتوليک (New Catholic Encyclopedia) ، قابل توجه‌ترين نكته در تغيير آيين پولس ، ناگهانى بودن آن است[41]. ويل دورانت در باره‌‌ى اعلام تغيير عقيده‌ى پولس مى‌‌نويسد:

هیچ‌‌كس نمى‌تواند بگويد چه فرايند طبيعى شالوده‌ى اين‌تجربه‌ى سرنوشت‌ساز بوده‌‌است. خستگى سفر طولانى ، حرارت آفتاب بيابان، شايد گرمازدگى بدنى ضعيف و احتمالا مصروع و روحى دستخوش شكنجه‌‌ى ترديد و احساس گناه ... همه بر روى هم ، در به ثمر رساندن فرايند نيمه‌‌آگاهانه‌اى كه اين منكر متعصب را بدل به تواناترين واعظ مسيح استيفان كرد ، محتملا نقش داشتند. اطرافيان يونانى او در طَرَسوس برايش از يک سوتِر يا منجى گفته بودند كه بشر را نجات مى‌‌دهد. در آموزش مذهبى يهودى خود نيز شنيده بود كه مسيحى مى‌‌آيد. حال ، چگونه مى‌‌توانست اطمينان داشته باشد كه اين عيساى مرموز كه به خاطر او ، مردم جانشان را فدا مى‌‌كردند همانى نيست كه وعده داده شده‌‌است؟! ... چند روز بعد ، داخل كنيسه‌هاى دمشق شد و اعـلام كرد كه : عيسى پسر خداست![42]

مشابه اين‌‌ رفتار دور از باور در اسلام نيز نمونه‌هاى بسيارى دارد. بسيارى از منافقان در ميان صحابه‌ى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) كه قرآن در آيه‌ى : (( وَ ممّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الأعْرابِ مُنافِقونَ وَ مِنْ أهْلِ المَدينَةِ مَرَدوا علَى النِّفاقِ ...))[43] از نفاق آنان خبر داد به طمع برخى از منافع مادّى ، در ظاهر ، به اسلام گرويدند و در باطن ، از هيچ گونه كارشكنى و ضربه زدن به اسلام ، كوتاهى نورزيدند.

چهره‌ى زاهدانه و دلسوزانه‌اى كه پولس به ظاهر در رساله‌هاى خود نسبت به آيين مسيح (علیه السلام) نشان مى‌‌داد و در جاى‌جاى عهد جديد از كتاب مقدس مسيحيان ، از آن ياد شده‌‌است ، مشابه توصيفى است كه قرآن از منافقان صدر اسلام كرد و خطاب به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود : (( وَ إذا رَأيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أجْسامُهُمْ ...[44].[))

پولس با توجه به جايگاه برجسته و والاي شمعون(پطرس) (علیه السلام) در ميان حواريان و مسيحيان و موقعيت نامطلوب خود در ميان آنان نمى‌توانست به صورت علني جایگاه او را انكار كند. بنابراين ، ادعا كرد: « پطرس(شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) مأمور هدايت يهوديان و ساكنان بخش كوچكى از امپراتورى بزرگ روم (يعنى يهوديه) است و خود مأمور تبليغ غير يهوديان و ساكنان تمام امپراتورى است[45].»

در اسلام ، غاصبان خلافت حتى مدعى تقسيم جانشينى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نبودند ؛ بلكه از همان ابتدا و بلافاصله پس از رحلت آن پيام‌‌آور بزرگ ، با جرأت تمام ، بيعت روز غدير خم را زير پا نهادند و از وصىّ و جانشين پيغمبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) خواستند تا ديگرى را به جانشينى بپذيرد و با وى بيعت كند! دستگاه خلافت به اين‌شكل مسأله را آغاز كرد و سپس مدعى شد كه پيامبر اساساً جانشينى تعيين نكرد و امت را به حال خود رها كرد تا خود خلفا را انتخاب كنند![46]

گواهى‌هاى متعددى كه از ناحيه‌ى مخالفان در حوادث مختلف تاريخى در مورد واقعه ی غدير و تعيين اميرالمؤمنين (علیه السلام) به عنوان جانشين رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده‌‌است بسیار زیاد است ـ هم چنان که اعتراف مخالفان جانشینی پطرس (شمعون الصفا (علیه السلام) ) در مسیحیت نیز بسیار است ـ از جمله:

گواهى طلحه در روز جنگ جمل در مورد غدير در پاسخ به سؤال اميرالمؤمنين (علیه السلام) [47]، احتجاج عمّار بن ياسر بر عمرو بن ‌العاص در جنگ صفّين با حديث غدير[48] ، احتجاج امام حسن (علیه السلام) در روز صلح با معاويه به واقعه‌‌ى غدير[49] ، احتجاج عمرو بن ‌العاص بر معاويه به واقعه ی غدير و غیره .

تفاوت غاصبان خلافت در اسلام با پوْلُس كه به مخالفت با شمعون (علیه السلام) وصىّ حضرت مسيح (علیه السلام) پرداخت ، اين بود كه چون پولس از علماى يهودى بود ، با برخوردارى از دانش وسيع خود ، جرأت ادعاى ارتباط با عالم غيب را پيدا كرد ؛ اما غاصبان خلافت به دليل بى‌‌بهره‌‌گى از علوم دينى ، به ويژه در قياس با اهل بيت (علیهم السلام) ، جرأت مخالفت‌‌هاى اين‌گونه را با جانشين رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نداشتند ؛ بلكه با توسل به زور و قرار دادن مردم در مقابل عمل انجام شده بر اوضاع مسلط شدند. در اين‌‌باره ، خليفه‌‌ى دوم از بيعتى كه براى خليفه‌‌ى اول گرفته شد ، چنين ياد مى‌‌كرد :

بيعت ابوبكر امري با عجله و شتاب‌زدگی بود ؛ اما خداوند شرّ آن را بازداشت و از اين پس ... اگر كسى بدون مشورت با مسلمانان ، براي كسي بيعت بگيرد ، بايد هم بيعت ‌‌گيرنده و هم بيعت‌‌ شونده را بكشند.[50]

براى مشخص شدن واقعيت شخصيت پولس و عملكردها و تعلیماتش و نیز چگونگى انحراف مسيحيّت به دست او ، بايد به برخى ‌ويژگى‌هاى وى اشاره كرد :

1) آزار و خصومت شديد نسبت به مؤمنان مسيحى

نمونه‌هاى فراوانی از دشمنى پولس با مؤمنان مسيحى در عهد جديد ، بروشنی گزارش شده ‌‌است[51]. پيروان كنونى انجيل آزار رسانى و خصومت شديد پولس نسبت به مؤمنان مسيحى را چنين توجيه مى‌‌كنند كه اين ‌رفتارهاى او از روى پاى‌‌بندى به تورات و براى كسب رضاى خداوند بوده ‌‌است[52]. اين مطلب از گوشه‌‌هايى از رساله‌هاى او در عهدجديد نيز استفاده مى‌‌شود[53] ؛ اما بايد دانست كه پولس همان‌‌گونه كه گذشت از علماى يهوديت و صاحب نفوذ و مقام در ميان علماى يهودى بود ؛ به‌‌طوري كه طبق گزارش كتاب اعمال رسولان از عهدجديد ، وقتى در حضور اَغريپاسِ پادشاه و فَستوسِ فرماندار در قيصريه ، ادعاى عجيب خود را در مورد ارتباط با غيب مطرح مى‌‌كند ، فستوس به او مى‌‌گويد : اى پولُس! تو ديوانه هستى ؛ كثرت علم تو را ديوانه كرده‌‌است[54].

بنابراين ، مسلّمًا پولس ـ به دليل آن كه از علماي يهود بوده به‌‌خوبى مى‌‌دانسته كه رضاى حقيقى خداوند در چيست؟! وى يک فرد عادى جاهل نبود تا كوركورانه و به‌‌تعصب از يک مرام با آزار مسیحیان ، رضاى الاهى را كسب كند! از طرفى ، جرم تازه‌‌ مؤمنان مسيحى از نظر پولس تنها اين بود كه به پيامبر الاهى حضرت مسيح (علیه السلام) ايمان آوردند ، و مشخص است كه خداوند پيامبران خود را با بيّنات و دلايل آشكار مى‌‌فرستد ؛ چنان كه در قرآن نيز به آن اشاره[55] و به خصوص درباره‌ى حضرت مسيح (علیه السلام) تصريح شده ‌‌است[56]. از اين جهت ، بر همه (به ويژه عالمان يهودى) حجّت تمام بود و عذرى در تقصير خود در مخالفت با ايمان به حضرت مسيح (علیه السلام) در آن زمان نداشتند.

2) عدم فراگيرى آموزه‌هاى مسيح (علیه السلام)

پولس نه از جانب حضرت عيسى (علیه السلام) تعليمى در مورد دين جديد ، يعنى آيين مسيح، ديده بود و نه از حواريان آن‌حضرت به شمار می رفت وى تنها به ادعاى ارتباط با غيب بسنده كرد ؛ اما با وجود ادعای رابطه‌‌ى غيبى با مسيح و مأموريت از جانب او ، در تعليمات خويش ، با تعاليم حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان دچار اختلاف گرديد .

بنابراين ، روشن به نظر مى‌‌رسد كه اين ادعاى او برای آن بود که مؤمنان مسيحى و حواريان ‌‌حضرت مسيح (علیه السلام) تعليمات وى را زير سؤال نبرند. او در نامه‌‌ى خود به مسيحيان غَلاطيه ، چنين مى‌‌نويسد :

شما را اعلام مى‌‌كنم از انجيلى كه بدان بشارت داده‌‌ام كه به‌‌طريق انسان نيست ؛ زيرا كه من آن‌‌را از انسان نيافتم و [آن‌‌را] نياموختم ؛ مگر به كشف عيسى مسيح.

رساله‌ى پولس به غلاطيان 1 : 11ـ12

پولس حتى علاوه بر ادعاى ارتباط با غيب ، مدعى رفتن به معراج نيز شد. او ادعا داشت كه او را به آسمان بردند و در بهشت قدم نهاد! وى در نامه به مسيحيان قُرِنتُس ... در اين‌‌باره مى‌‌نويسد :

لابدّ است كه فخر كنم ـ هرچند شايسته‌‌ى من نيست ـ ليكِن به رؤياها و مكاشفات خداوند مى‌‌آيم. شخصى را در مسيح مى‌‌شناسم ؛ چهارده سال قبل از اين. آيا در جسم؟ نمى‌دانم و آيا بيرون از جسم؟ نمى‌دانم؛ خدا مى‌‌داند. چنين شخصى كه تا آسمان سوم ربوده شد و چنين شخص را مى‌‌شناسم خواه در جسم و خواه جدا از جسم ، نمى‌دانم خدا مى‌‌داند كه به فردوس ربوده شد و سخنان ناگفتنى شنيد كه انسان را جايز نيست به آن‌‌ها تكلم كند.

رساله‌‌ى دوم پولس به قرِنتيان 12 : 1ـ4

3) ادعاى ارتباط با عالم غيب ، به عنوان فرستاده‌ى عيسى (علیه السلام)

با مطالعه‌ى كتاب اعمال رسولان و رساله‌هاى پولس در عهد جديد ، ملاحظه مى‌‌شود كه پولس كار خود را با ادعاى انتخاب شدنش از عالم ملكوت و غيب به عنوان فرستاده عيسى (علیه السلام) آغاز و تمام رساله‌هاى خود را تقريبا با مضمون : « از طرف پولس برگزيده و فرستاده و رسول‌خدا يا رسول مسيح ...» آغاز كرد.

در رساله‌هاى او ، يا در نقل صحبت‌هاى وى در كتاب اعمال رسولان نيز گاه به اين ‌مضمون اشاره شده ‌‌است[57] ؛ اما مؤمنان مسيحى به اين ادعاها ، با ديده‌ى ترديد مى‌‌نگريستند. نامه‌ى اول پولس به مسيحيان اهل قرنتس بيانگر آن است كه با شک به او نگريسته مى‌‌شده ‌‌است :

آيا رسول نيستم؟ آيا آزاد نيستم؟ ... هرگاه ديگران را رسول نباشم ، البته شما را هستم ؛ زيرا كه مُهر رسالت من در خداوند شما هستيد. حجّت من به جهت آنانى كه مرا امتحان مى‌‌كنند اين است كه آيا اختيار خوردن و آشاميدن نداريم؟ ...

رساله‌ى اول پولس به قرنتيان 9 : 1ـ5

التفسير التطبيقي للعهد الجديد اين عبارات را چنين توضيح مى‌‌دهد :

برخى از مؤمنان (مسيحى) در اين ادعاى پولس كه ( از طرف حضرت مسيح (علیه السلام) ) فرستاده شده ‌‌است (و از جانب او مأموريت دارد) ترديد مى‌‌كردند.[58] پولس پس از مطرح‌كردن چنين ادعاى بزرگى ، سعى كرد نام خود را در رديف نام حواريان ‌‌حضرت مسيح (علیه السلام) به خصوص پطرس (شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) جانشين آن ‌حضرت قرار دهد. در اين‌باره ، موضع‌گيرى‌‌هاى مختلفى از پولس مشاهده مى‌‌شود. گاه موضعى متواضعانه از خود نشان مى‌‌دهد و خويش را به دليل سوابق سوء پيشين ، نالايق و كوچك‌‌ترين و كم‌‌ترينِ رسولان مى‌‌داند و خود را به همين مقدار كه نام او در شمار رسولان باشد، راضى جلوه مى‌‌دهد[59] :

بعدها (كه پولس بيشتر بر امور مسلط مى‌‌گردد) گاه در مقام موعظه ، چنين بيان مى‌‌كند كه با رسولان ديگر هيچ تفاوتى ندارد و مهمّ آن است كه او و ديگر رسولان و حواريان همگى بشارت ‌‌دهنده‌‌ى پيام عيسى مسيح اند :

... زيرا چون يكى گويد : من از پولس و ديگرى من از اَپَلُّس هستم ، آيا انسان نيستيد؟ پس كيست پولس و كيست اَپَلُّس ؛ جز خادمانى كه به واسطه‌‌ى ايشان ، ايمان آورديد؟ ...

رساله‌‌ى اول پولس به قرنتيان 3 : 4ـ6

با ريشه‌‌دار‌تر شدن تدريجى فعاليت‌هاى تخريبى پولس و شكست جناح شمعون (پطرس (علیه السلام) ) جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان ، از اين نيز فراتر رفته و گاه با لحنى شديد ، به توهين ديگر رسولان و حواريان پرداخته مى‌‌گويد :

اگر آنان رسول حضرت مسيح اند، من نيز هستم. پس چه تفاوتى ميان ماست؟ آن‌‌ها مى‌‌خواهند علم و ديگر خصوصيات خود را به رخ من بكشند ؛ زيرا مرا يقين است كه از بزرگ‌‌ترينْ ‌‌رسولان هرگز كمتر نيستم؛ امّا هر چند در كلام نيز امّى باشم ؛ ليكِن در معرفت ، نى

رساله‌‌ى دوم پولس به قرنتيان 11 : 5 ـ6

4) اختلاف ‌با حواريان و وصی حضرت مسیح (علیه السلام)

بندهاى مختلفى از رساله‌هاى عهد جديد نشان مى‌دهد كه پس از آن كه پولس شخصيت جديدى به خود گرفت و وارد مسيحيّت شد و در مسأله‌ى تبليغ آن دين مداخله كرد و خود را در زمره‌ى رسولان ‌‌حضرت مسيح (علیه السلام) شمرد ، ميان او و حواريان ‌‌حضرت مسيح (علیه السلام) به‌ ويژه جانشين آن‌حضرت پطرس (شمعون صفا (علیه السلام) ) اختلاف به وجود آمد.

هاروى كاكس گزارش مى‌‌دهد :

بسيارى از رساله‌هاى پولُس به ردّ معلمان و رهبرانى در كليساى اوليه اختصاص دارد كه او در مسائل زيربنايى با آن‌ها اختلاف داشت. بى‌درنگ، بين پطرس ـ كه عيسى را قبل از مصلوب شدن شناخته بودـ و پولس ـ كه تأكيد مى‌‌كرد كه هرگز عيسى را در جسم نديده بلكه او را تنها پس از قيام از مردگان ديده ‌‌است ـ نزاع تندى در گرفت.[60]

ويل دورانت در باب اين موضع پولس ، توضيح مى‌‌دهد :

يهوديانِ اندكى سخنانش را پذيرفته بودند. ناچار مانند كسانى كه امروز جمعيت‌ها را در شارعِ عام مخاطب قرار مى‌‌دهند ، بازار را پايگاه خود كرد و با ده‌‌ها رقيب بر سر جلب مستمعان رهگذر ، به رقابت پرداخت[61]

پولس ابتدا با بَرناباى حوارى همراه شد[62] ؛ امّا در اثناى سفرهاى تبليغی ، ميان او و برنابا اختلاف به وجود آمد و شدت اين اختلاف به جايى رسيد كه موجب جدايى آن دو از يكديگر گرديد[63]. اين نشانگر آن است كه برنابا كه يكى از حواريان بود ابتدا با خوشبينى ، مسيحى شدن ظاهرى پولس را باور كرد ولى پس از مدتى برخورد و نشست و برخاست با او به نفاق درونى وى پى برد و روش او را مخالف با حضرت مسيح (علیه السلام) و شمعون‌صفا و ساير حواريان ديد و به همين دليل ، با او درگير و از او جدا شد.

به استناد روايت كتاب اَعمال رسولان ، زمانی که پولُس با بَرنابا در اَنطاکیه بود، گروهی از یهودیان مسیحی (همان مسيحيان حقيقى و پاى‌بند تعليمات اصلى حضرت عيسى (علیه السلام) ) با او وارد نزاع شدند و گفتند : «اگر کسی به آداب و رسوم قدیمی یهود وفادار نماند و ختنه نشود ، مُحال است بتواند نجات پیدا کند.» پولس به مخالفت با آن‌‌ها پرداخت.

اين ‌‌نزاع به اورشلیم نيز كشيده شد. پولس تأکید مى‌‌کرد كه اگر تصور می کنید که با ختنه شدن و انجام احکام مذهبی ، می‌‌توانید مقبول خدا گردید ، در آن‌صورت ، دیگر مسیح نمی‌‌تواند شما را رستگار سازد[64]. این نخسین‌‌گام برای دور شدن از شریعت عيسى‌‌بن‌‌مريم (علیه السلام) بود.

پولس تاکید داشت که نجات و رستگاری فقط به ایمان است و شدیداً با افرادی که نجات و رستگاری را به ایمان و عمل به شریعت مى‌‌دانستند ، مخالفت مى‌‌ورزيد و ایشان را بى‌فهم و بى‌ایمان توصیف مى‌‌کرد.

لحن عتاب‌آميز و همراه با خشم پولس در نامه‌‌ى او به مسيحيان غَلاطيه که به حفظ شريعت پايبند بودند يكى از نمونه‌هاى اختلاف وى با كسانى است كه بر انجام شريعت تأكيد داشتند.[65]

اين عبارت نشان مى‌‌دهد كه پولُس تمام سعى خود را بر آن داشت كه تعليمات خود را در بین پیروان مسیح رواج دهد و از نشر تعاليم حقيقى كه مطابق عمل‌كرد حضرت عيسى (علیه السلام) و جانشين آن‌‌حضرت و ساير حواريان بود جلوگيرى كند. بنابراين ، كسانى را كه برخلاف تعليمات او ، به بيان مسيحيّت مى‌‌پرداختند نفرين مى‌‌كند ؛ حتى اگر از فرشتگان الاهى باشند!

این حوادث مشابه ی وقایع صدر اسلام و مسأله‌ى جلوگيرى از نشر تعاليم حقيقى و فرمان منع نقل روايات رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) و منع بيان تفسير قرآن است كه دستگاه حاكم، پس از رحلت آن‌حضرت اعمال كرده و با مخالفان آن نيز به شدت برخورد مى‌‌كرد.

تفاوت مسيحيّت و اسلام در جلوگيرى از نشر تعاليم حقيقى الاهى اين بود كه دستگاه غاصب خلافت در مسيحيّت بر آن شد كه از نشر تعاليم حقيقى جلوگيرى كند و تنها آموزه‌‌ها و تفسيرهاى خود را از دين رواج دهد ؛ امّا دستگاه غاصب خلافت در اسلام ، به بهانه‌‌ى عدم غفلت مردم از قرآن ، از نشر احاديث و تفاسير رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) جلوگيرى كرد و به دليل در دست داشتن زمام حكومت ، آن را به شكل یک فرمان حكومتى در آورد و در برابر تخطّى از آن ، مجازات‌هاى سنگينى در نظر گرفت.

سیاست منع نقل حديث ، پس از رحلت رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) به صورت‌هاى زیر دنبال می شد :

از بين‌بردن احاديث و فرمان عمومى براى اجراى آن ، در همه‌ى شهرها و در آتش سوزاندن احاديث رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) توسط خليفه‌ى اول[66] ، سوزاندن احاديث نبوى كه در دست مردم بود ، توسط خليفه‌ى دوم[67] ، دستور سوزاندن احادیث به تمام شهرها به صورت فرمان حكومتى[68] ، توصيه‌ى خليفه‌ى دوم به اُمراى شهرها و مناطق به عارى كردن قرآن از روايت و تفسير و نقل بسياركم روايت از رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) [69] ، برخورد شديد و مجازات و توبيخ و ضرب و جرح و به حبس افكندن صحابه در مقابل نقل حديث[70]. بندهاى مختلفى از عهد جديد بيانگر وجود دوگانگى در ميان مسيحيّت نخستين بعد از پيدايش پولُس و اختلاف نظر او با حواريان و بزرگ آنان پطرس هست . او حتى در برخى از اين بندها به پطرس نسبت نفاق می دهد :

اما چون پطرس به انطاكيه آمد ، او را روبه‌‌رو مخالفت نمودم ؛ زيرا كه مستوجب ملامت بود ... و ساير يهوديان هم با وى نفاق كردند ؛ به حدّى كه بَرنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد ؛ ولى چون ديدم كه به راستىِ انجيل ، به استقامت رفتار نمى‌كنند ، پيش روى همه پطرس را گفتم : اگر تو كه يهود هستى به طريق امّت‌ها نه به طريق يهود زيست مى‌‌كنى ، چون است كه امت‌ها را مجبور مى‌‌كنى كه به طريق يهود رفتار كنند؟! ...

رساله‌ى پولس به غلاتيان 2 : 11ـ17

كتاب التفسير التطبيقي للعهد الجديد اين عمل پولس را چنين تفسير و توجيه مى‌‌كند:

وى پيش از آن كه پطرس كليسا را تباه كند با او به مخالفت پرداخت ؛ به اين‌دليل كه گاه پيشوايان[71] نيز به خطا خواهند رفت(!) و مخلصان(!) بايد آنان را به راه مستقيم و راست برگردانند[72].

همان‌‌طور كه مى‌‌بينيم ، مؤلفان این كتاب حاضرند در توجيه عملکرد پولس ، همه ی پيشوايان و حجت‌هاى الاهى را فداى شخصى چون پولس كنند كه بدعت‌‌گذار در مسيحيّت است. اين مانند توجيه برخى از متعصبان مسلمان است كه اشتباهات تنى‌چند از صحابه‌ى صدر اسلام در مخالفت با وصيت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) و مخالفت با اميرمؤمنان (علیه السلام) جانشين آن‌‌حضرت و ديگر خطاهاى آنان را به‌راحتى توجيه مى‌‌كنند و آن را اجتهاد آنان در اين مسايل دانسته وآن‌‌ها را لايق ثواب مى‌‌دانند!

پولس عدم لزوم پاى‌بندی به شریعت و کافی بودن ایمان برای نجات را با جديت بسيار پى‌گيرى و اين‌آموزه را در سراسر امپراتورى روم منتشر مى‌‌كرد. او همچنين در نامه‌اى به مسيحيان روم ، در مخالفت با حواريان و شمعون‌الصفا(پطرس) (علیه السلام) جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) كه با تعاليم او مخالف بودند مى‌‌نويسد :

لكن ـ اى برادران ـ از شما استدعا مى‌‌كنم آن كسانى را كه منشأ تفاريق و لغزش‌هاى مخالف آن تعليمى كه شما يافته ايد مى‌‌باشند ملاحظه كنيد و از آنان اجتناب نماييد ... ؛ زيرا اطاعت شما در جميع مردم شهرت يافته‌‌است. پس درباره‌ى شما مسرور شدم ... و خداى سلامتى به‌‌زودى شيطان را زير پاهاى شما خواهد ساييد.

رساله‌ى پولس به روميان 16 : 17ـ20

مخالفت حواریان با این اعتقادات پولس در رساله‌ى یعقوب كه از حواریان ‌‌حضرت مسيح (علیه السلام) بود مشاهده مى‌‌شود. يعقوب حوارى در نامه به برخی از مسیحیان ، استدلال مى‌‌کند که اگر ایمان همراه با عمل نباشد ، مرده‌‌است. او ایمان بدون عمل را باطل مى‌‌داند و در رساله‌‌ى خود ، استدلال مى‌‌کند که پدر ما ابراهیم به اعمال عادل شمرده شد ؛ نه به ایمانِ محض[73]

علاوه بر یعقوب حوارى ، پطرس(شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) بزرگ حواریان و جانشین حقيقى حضرت مسیح (علیه السلام) نیز با این انديشه‌هاى پولس مخالف بود. پولس در نامه به غلاطيان، به این‌‌دليل پطرس(شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) را سرزنش مى‌‌كند که به احكام شریعت معتقد بود و اعتقاد داشت كه هیچ کس با ایمان تنها نجات نمی‌یابد و باید خود را به انجام شریعت نيز پاى‌بند کند و بر اين مسأله تاکید مى‌‌ورزيد.

به همین دليل ، پولس پس از ریاکار و منافق خواندن پطرس[74] ، از عدم لزوم شریعت سخـن مى‌‌گـويد :

هیچ‌كس از اعمال شریعت عادل شمرده نمى‌شود ؛ بلکه به ایمان به عیسی مسیح [عدالت محقق مى‌شود]

رساله‌ى پولس به غلاطيان 2 : 16

لوقا در كتاب اعمال رسولان از عهد جديد چنين روایت مى‌‌كند:

كه پس از آن كه نزاع پولس و طرفداران عمل به شريعت از انطاکیه به اورشلیم كشيده شد ، همه‌ى حواریان حاضر در شورای اورشلیم حتی پطرس و یعقوب ، به لغو احکام شریعت یهود برای مسیحیان غیر یهودی حکم كردند .

با اين همه ، عبارات ديگر عهدجديد نشان مى‌‌دهد كه يعقوب و پطرس كه از حواريان حاضر در شوراى اورشليم بودند با این مسأله مخالفت بودند و بر انجام شریعت تأکید مى‌‌ورزيدند.

نزاع در عمل به شریعت ، نزاع‌های دیگری چون اختلاف در مورد حوزه‌ى مأموریت پولس و پطرس (شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) را نیز در پی داشت و همان‌طور كه بيان شد ، پولس مدعى شد : شمعون تنها مأمور هدايت يهوديان ، يعنى بخش كوچكى از امپراتورى بزرگ روم است و مسؤوليت هدايت ساير مناطق و بخش عظيم مملكت روم ، به من واگذار شده ‌‌است ! با آن كه در نامه‌هاى خود ، اقرار داشت كه پطرس (شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) جانشين حقيقى حضرت مسيح است آنجا که می گوید:

چون ديدند كه بشارت نامختونان [= غير يهود] به من سپرده شد چنان كه بشارت مختونان به پطرس زيرا او [مسيح] كه براى رسالت مختونان در پطرس عمل كرد در من هم براى امّت‌ها عمل كرد. پس چون يعقوب و كيفا [=پطرس] و يوحنّا كه معتبر به اركان بودند آن فيضى را كه به من عطا شده بود ديدند ، دست رفاقت به من و بَرنابا دادند تا ما به سوى امّت‌ها برويم ؛ چنان كه ايشان به سوى مختونان.

رساله‌ى پولس به غلاطيان 2 : 7ـ 9

جالب اين است كه كسى جز پولس ، به چنين عملى مبادرت نورزيد و چنين ادعايى نداشت كه مقام جانشينى حضرت مسيح (علیه السلام) بين او و پطرس تقسيم شده است تا از اين‌راه ، دايره‌‌ى عملكرد پطرس را محدود كند. اين ادعاى پولُس در حالى است كه عهدجديد از كتاب مقدس مسيحيان خلاف اين اعتقاد و ادعاى پولس را از پطرس (شمعون) (علیه السلام) جانشين راستين حضرت مسيح (علیه السلام) نقل كرده‌‌است :

و چون مباحثه سخت شد ، پطرس برخاسته بديشان گفت : اى برادران عزيز! شما آگاه ايد كه از ايام اول ، خدا از ميان شما اختيار كرد كه امّت‌ها از زبان من ، كلام بشارت را بشنوند و ايمان آورند و خداى عارف القلوب بر ايشان شهادت داد بدين كه روح القدس را بديشان داد (چنان كه به ما نيز) و در ميان ما و ايشان ، هيچ فرق نگذاشت ؛ بلكه محض ايمان ، دل‌‌هاى ايشان را طاهر نمود.

كتاب اعمال رسولان 15 : 7ـ9

اين عبارات عهد جديد از قول پطرس(شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) نشان مى‌‌دهد كه او برخلاف ادعاى پولس ، تنها مأمور هدايت يهوديان نبود ؛ بلكه علاوه بر آن ، از طرف حضرت مسيح (علیه السلام) به هدايت غير يهوديان به آيين عيسى (علیه السلام) نيز مأموريت داشت.

نتیجه‌ى اين نزاع به ‌تدریج ، به پیروزی پولس و انزوا و شکست شمعون پطرس (علیه السلام) و پيروان آن‌‌حضرت و حواريان انجامید.

توماس ميشل در كتاب خود[75]، با جانب دارى از پولس ، اين ‌توضيح را مى‌‌آورد :

به عقيده‌ى مسيحيان ، پولس بزرگ‌ترين الاهيات‌شناس عهدجديد است. شگفت‌آور است كه وى با آن كه در طول زندگى خود ، با مسيح ملاقات نكرد ، مهم‌ترين مفسر زندگى و كارهاى عيسى شناخته شده‌‌است! شگفتى ما هنگامى از بين مى‌‌رود كه سابقه‌ى زندگى او را مورد توجه قرار دهيم : وى دانشمندى بود كه كتاب‌هاى مقدس يهود را آموخته [بود] و در شريعت آنان تخصص داشت ؛ ولى حواريان دوازده‌گانه و ساير شاگردان مسيح ، ماهي‌گيرانى ساده‌دل بودند. علاوه بر اين ، پولس در شهر بزرگ شده بود و در نتيجه ، توانايى آن را داشت كه پيام عيسى را در سطح فهم مردم شهرهاى بزرگ امپراتورى روم نقل كند![76]

در خصوص اين سخن توماس ميشل ، بايد توجه كرد كه :

اولاً ، عالم بودن پولس دليل بر عالم نبودن حواريان نيست ؛ زيرا تعلّم از استاد والاى الاهى چون پیامبر خدا عيسى مسيح (علیه السلام) براى سرآمد بودن آنان بر ديگران كافى است؛ در حالى‌كه پولس تنها نزد استادان بشرى ، يعنى عالمان يهود و نيز مكتب فلسفه‌ى يونان درس آموخته بود. بنابراين ، به هيچ وجه نمى‌توان ارتباط با واسطه‌ى وحيانى و الاهى را با عالِم بشرى و معمولى مقايسه كرد.

ثانياً ، پولس هرگز حضرت مسيح (علیه السلام) را نديده بود و در بسيارى از موارد ، آموزه‌هاى او با تعاليم مسيحيّت نخستين كه همان آموزه‌هاى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان بود در تضاد بود و به همين سبب درگيرى‌‌هايى را نيز به وجود آورد.

ثالثاً ، در انجيل لوقا ، سخن حضرت مسيح (علیه السلام) كه بر خلاف نظر توماس ميشل ، در باره‌‌ى پولس و حواريان است چنين گزارش شده‌‌است :

در همان ساعت ، عيسى در روح وجد نموده گفت : اى پدر مالك آسمان و زمين! تو را سپاس مى‌‌كنم كه اين ‌امور را از دانايان و خردمندان مخفى داشتى و بر كودكان مكشوف ساختى. بلى ، اى پدر! چون كه همين منظور نظر تو افتاد و به سوى شاگردان خود توجه نموده گفت : همه چيز را پدر به من سپرده‌‌است و هيچ كس نمى‌شناسد كه پسر كيست، جز پدر و نه كه پدر كيست ، غير از پسر و هركه پسر بخواهد ، براى او مكشوف سازد و در خلوت ، به شاگردان خود التفات فرموده گفت :

خوشا به‌‌حال چشمانى كه آن‌‌چه [را] شما مى‌‌بينيد ، مى‌‌بينند ؛ زيرا به شما مى‌‌گويم : بسا انبيا و پادشاهان مى‌‌خواستند آن‌‌چه [را] شما مى‌‌بينيد، بنگرند و نديدند و آن‌‌چه [را] شما مى‌‌شنويد ، بشنوند و نشنيدند.

توجيه توماس ميشل و جانب‌دارى او مانند توجيه‌گرى بسيارى از عالمان مسلمان است كه اعمال خلاف صحابه را ـ كه با نصّ گفتارهاى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) و سنت آن‌‌حضرت در تضاد بود ، با اين بيان كه به اجتهاد آنان بر مى‌گردد ـ توجيه مى‌‌كنند و واضح است كه اجتهاد شخصى در برابر نصّ صريح قانون ، نه تنها ارزشى ندارد ؛ بلكه عملى ناپسند و خلاف است.[77]

5) ايجاد بدعت در آیین مسیحیّت و مقایسه آن با اسلام

نمونه‌‌ى مشابه ظهور بدعت‌‌ها در اسلام ، تغيير سنّت‌هاى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) پس از رحلت آن‌‌حضرت است كه موارد متعددى از آن در تاريخ وجود دارد و تفصيل آن را مى‌‌توان در اختلاف در مسائل فقهى در كتاب‌هاى تاريخى و روايى ملاحظه كرد.

به عنوان نمونه ، متعه‌‌ي حجّ و متعه‌‌ي زنان از مسائلى بودند كه خليفه‌‌ي دوم در زمان خلافت خود فرمان ممنوعيت آنان را صادر كرد و مى‌‌گفت :

« به خدا سوگند ، شما را از انجام متعه نهى مى‌‌كنم ؛ در حالى‌كه در كتاب خدا حلال شده و رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) آن را انجام داده ‌‌است[78] » .

يكى از تغيير‌هايى كه پس از رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) در سنّت آن‌حضرت به وجود آمد ، دستور خليفه‌ى دوم مبنى بر انجام نماز های مستحب ، به جماعت است در حالی که بر طبق سنّت پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) بايد به صورت فُرادى' خوانده شود و نمى‌توان آن‌را به جماعت خواند.[79]

در هر دو آيين مسيحيّت و اسلام ، با غلبه‌ى نظام غاصب خلافت ، بدعت‌‌هايى برخلاف تعاليم پيامبران خود به وجود آمد و ظهور اين بدعت‌‌ها ، در ابتدا ، با مخالفت‌‌هايى نيز مواجه گشت ؛ اما سرانجام ، بدعت‌‌ها جا‌یگزين سنت گرديد. ظهور بدعت و تحريف در زمينه‌ى احكام در مسيحيّت و اسلام از دو وجه با يکديگر متفاوت است :

 دستگاه غاصب جانشينى در مسيحيّت ، از همان ابتدا با عمل به كلّ شريعت به مخالفت پرداخته و حقيقت مسيحيّت را تنها در ايمان قلبى خلاصه كرد ؛ زيرا با توجه به منافعى كه در پى آن بود ، هدف خود را جذب بيشتر طرفداران و پيروان ، براى شكست جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان آن‌‌حضرت قرار داده بود.

حذف شریعت از مسیحیت ، آن را به آيينى بسيار آسان تبديل مى‌‌كرد تا پيروان بيشترى به آن جذب شوند ، از اين‌‌رو ، برخلاف تعاليم حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان آن‌‌حضرت ، عمل به شريعت يک‌‌باره منسوخ و ممنوع اعلام شد و به همين دليل ، در مسيحيّت كنونى ، مى‌‌توان گفت كه تقريبا چيزى از احكام شريعت باقى نمانده‌‌است ؛

اما دستگاه غاصب خلافت در اسلام ، عمل به برخى از احكام را اساساً ممنوع كرد و در برخى از احكام نيز تغييراتى به وجود آورد و برخى ديگر را نيز وانهاد.

 دستگاه غاصب خلافت در اسلام با جرأت تمام ، آشكارا اعلام كرد كه با روش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) مخالفت مى‌‌كند يا رسماً اعلام ‌‌كرد تغييرى كه انجام داده ، بدعت است ؛ در حالى‌كه در مسيحيّت ـ با آن‌كه اساس روش حضرت عيسى (علیه السلام) و حواريان آن‌‌حضرت زير پاى نهاده و عمل به همه‌ى احكام ممنوع شد ـ دستگاه جانشينى به صراحت اعلام نكرد كه با روش آن‌‌حضرت مخالفت مى‌‌كند ؛ بلكه اين چنين توجيه مى‌‌كرد كه از ناحيه‌ى غيب ، با حضرت مسيح (علیه السلام) در ارتباط است و عمل به شريعت تنها مقدمه‌اى براى ايمان حقيقى بود و از اين پس ، زمان اين مقدمه سپرى شده‌‌ و زمان ايمان حقيقى (تنها ايمان قلبى بدون عمل) فرا رسيده‌‌است.

تغيیراتى را که به دست پولس ، در آيين مسيحيت به وجود آمد ، مى‌توان در دو بخش

احکام و عقاید ملاحظه کرد:

1 .5) بدعت‌ و تحريف در زمينه‌‌ى شريعت (احكام عملی)

رساله‌هاى پولس درعهدجديد نشان مى‌‌دهد كه جذب هرچه بيشتر مردم به تعليمات خويش كه براى شكست جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان بود، تا آن‌‌جا برای پولس اهميت داشت که مطابق اعتقادات هر قوم و گروهی ، آموزه های مسيحيّت را تغيير مى‌داد تا در ميان آنان نفوذ و آنان را تشويق کند كه اين‌تعليمات را بپذيرند.

او از طرفی ، برای قوم يهود ـ که منتظر مسيح منجی بود ـ عيسی را به عنوان مسيح و نجات‌بخش مطرح کرد[80] و از سوی ديگر ، در ميان روميان که تحت تأثير افکار مکتب ارفئوسی و به مسائل راز آلود معتقد بودند[81]ـ حضرت عيسی (علیه السلام) را به گونه‌ای اسرارآميز تفسير و تأويل کرد تا با باورهاى آن‌‌ها سازگاری داشته باشد و به ذائقه‌‌ى ايشان خوش آيد. وى در اين باره ‌‌نوشت :

و يهود را چون يهود گشتم تا يهود را سود بردم و اهل شريعت را مثل اهل شريعت تا اهل شريعت را سود بردم و بى‌‌شريعتان را چون بى‌‌شريعتان شدم هرچند نزد خدا بى‌‌شريعت نيستم ؛ بلكه شريعت مسيح در من است تا بى‌‌شريعتان را سود بردم.

ضعفا را ضعيف شدم تا ضعفا را سود بردم. همه كس را همه چيز شدم تا به هر نوعى ، بعضى را برهانم ؛ اما همه‌‌كار را به جهت انجيل مى‌‌كنم تا در آن شريک گردم رساله‌‌ى اول پولس به قرنتيان 9 : 20ـ23

در زمينه‌‌ى شريعت يا احكام عملى ، پولس تكليف مسیحیان را بسيار آسان گرداند. طبيعى است كه برای غیر یهودیان - كه مشرک بودند - عمل به دستورات پیچیده‌‌ى یهودیت دشوار بود و به همين دليل ، او شریعت را از مسیحیّت حذف کرد و تنها ایمان صِرف را برای رستگاری کافی دانست ؛ در حالى‌كه پطرس (شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) جانشین حضرت عیسى (علیه السلام) و حواریان بر انجام شریعت تأكید داشتند. پولس برای جذب مردم بت‌پرست روم ، اعلام کرد كه ختنه کردن لازم نيست و نبايد به شريعت پاى‌بند بود:[82]

پولُس گاه حتى در گفتارهاى خود ، از عاملان به شريعت كه همان جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان آن‌‌حضرت و پيروان آنان بودند با لحنى جسورانه و با عنوان‌‌هاى زشت ياد مى‌‌كند :

از سگ‌‌ها با حذر باشيد. از عاملان شرير احتراز نماييد. از مقطوعان بپرهيزيد ؛ زيرا مختونان ما هستيم كه خدا را در روح عبادت مى‌‌كنيم و به مسيح عيسى فخر مى‌‌كنيم و بر جسم اعتماد نداريم

رساله‌ى پولس به فيليپيان 3 : 2ـ3

رساله‌‌هاى پولس نشان مى‌‌دهد كه در دين حضرت مسيح (علیه السلام) احكام شريعت وجود داشت و لمس كردن و خوردن و نگاه كردن هر چيزى حلال نبود ؛ اما پولُس با تلاش‌هاى خود ، اين‌حلال ‌و حرام‌‌ها را به‌كلّى نفى كرد.

پس كسى درباره‌‌ى خوردن و نوشيدن و درباره‌‌ى عيد و هِلال و سَبت بر شما حكم نكند ... چگونه‌‌است كه مثل زندگان در دنيا ، بر شما فرائض نهاده مى‌‌شود كه : لمس مكن و مچش ... بلكه دست مگذار بر تقاليد و تعاليم مردم ؟

رساله‌ى پولس به كولسیان 2 : 16ـ22

جان بى ناس در اين موضع‌‌گيرى پولس مى‌‌نويسد :

[پولس] صریحاً اعلام كرد كه دیگر عمل ختان وجوبى ندارد و همچنین رعایت حلال و حرام در طعام و شراب ضرورى نیست و افراد بشرى را به نجس و طاهر تقسیم نبايد كرد.[83]

گزارش انجيل‌ها بيانگر آن است كه حضرت عیسی (علیه السلام) شریعت جدیدی نیاورد ؛ بلكه بر عمل به شریعت موسوی تأکید داشت و تنها در برخی از موارد آن ، تغییراتی جزئی ایجاد كرد[84] و خود را کامل‌کننده‌‌ى شریعت موسی (علیه السلام) می‌‌دانست. روايت انجيل از آن ‌حضرت در مورد عمل به شریعت ، خلاف چيزى است كه پولس مبلّغ آن بود :

گمان مبرید که آمده‌‌ام تا تورات یا صُحف انبیا را باطل سازم ؛ نيامده‌‌ام تا باطل كنم ؛ بلكه تا تمام كنم ... پس هرکه یکى از اين احکام ، کوچک‌‌ترين را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد ، در ملكوت آسمان کم‌‌ترين شمرده شود ؛ امّا هركه به عمل آورد و تعليم نمايد ، او در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.

انجيل متّى 5 : 17ـ 19

نيز به گزارش انجیل ، آن‌ پيامبر مژده‌بخش درباره‌ى روزه فرمود :

اما چون روزه داريد ، مانند رياكاران ، ترش‌‌رو مباشيد ؛ زيرا كه [آن‌‌ها] صورت خويش را تغيير مى‌‌دهند تا در نظر مردم روزه‌‌دار نمايند. هرآينه به شما مى‌‌گويم : اجر خود را يافته‌‌اند ؛ ليكِن تو چون روزه دارى ، سر خود را تدهين كن و روى خود را بشوى تا در نظر مردم ، روزه‌‌دار جلوه ننمايى ؛ بلكه در حضور پدرت كه در نهان است [روزه دار باش] و پدر نهان‌‌بين تو تو را آشكارا جزا خواهد داد.

انجيل متّى 6 : 16ـ 18

و از آن ‌حضرت در مورد ترغيب به تعليم شريعت ، چنين نقل شده‌‌است:

آن‌‌گاه عیسی آن‌‌جماعت و شاگردان خود را خطاب كرده گفت : كاتبان و فريسيان بر كرسى موسى نشسته‌‌اند. پس آن چه [را] به شما گويند نگاه داريد و به جا آوريد ؛ ليكِن مثل اعمال ايشان مكنيد ؛ زيرا مى‌‌گويند و نمى‌كنند.[85]

انجيل متّى 23 : 1ـ3

بنابراين ، عهد جدید نشان دهنده‌‌ى آن است كه نه‌‌تنها مسیح (علیه السلام) به حذف شریعت اقدام نفرموده ؛ بلکه همان‌‌گونه كه در گفتار و رفتار حضرتش آشکار است بر آن ، تأكيد مى‌‌ورزيد. حواريان و جانشين آن‌حضرت نيز ، به گزارش عهدجديد ، به همان‌‌روش پايبند بودند ؛ اما در مسیحیّت امروزی كه تعاليم پولُس است شريعت در مسائل دینی كنار نهاده شده‌‌است. تورات (از مجموعه‌‌ى عهدعتیق كه مسیحیان تمام آن را به عنوان کتاب آسمانی قبول دارند) مى‌‌گويد :

ملعون باد کسی که کلمات این‌‌شریعت را اثبات ننماید تا آن را به جا نیاورد!

عهد عتيق ، سفر تثنيه‌‌ى تورات ، 27 : 26

با این همه ، مسیحیان شریعت موسی را کنار زدند و به آن ، به مثابه امری ناقص ـ که زمانش سپری شده و تنها زمینه را برای آمدن مسیح فراهم کرده‌‌است ـ نگريستند.

بنابراين ، اصرار پولس بر عدم عمل به شريعت در تعليمات خويش ، نخسین‌‌گام برای دور شدن از شریعتی بود که عيسى بن مريم (علیه السلام) بر آن تأکید کرده بود.

2 .5) بدعت‌ و تحريف‌ در مسيحيّت در حوزه‌‌ى عقايد

پوْلُس پس از ايجاد تغيير در احكام گام به گام تفکرات خود را گسترش داد و مسأله‌ى صليب و كشته‌شدن عيسى (علیه السلام) را مطرح كرد و معتقد شد که شریعت به زمانی اختصاص داشت که انسان در وضعیت قهر با خدا قرار داشت ؛

اما بعد از به دار آویخته شدن مسیح ، ميان انسان و خدا آشتی به وجود آمد و دیگر عمل کردن به شریعت عیسوی نیازی نیست و تنها راه نجات ، ایمان به مسیح است ؛ زيرا قوانین و شریعت ما را به یاد گناه مى‌‌اندازد! پس گناه زاییده‌ى همان قانون (شریعت) است و اگر قانونی نداشته باشیم ، دیگر گناهی نخواهیم داشت[86] :

در زمينه‌ى عقیده ، الاهیات خاصّ پولس نيز چنان مسیحیّت را تغییر داد که پذیرش آن‌‌را برای مشرکان امپراتوری روم آسان گرداند. مطالبى چون گناه ذاتى انسان[87] ، اُلوهیت مسیح ، تجسّد خدا ، پسر خدا بودن مسیح و اين‌‌كه براى قربانى به زمین آمده‌‌است تا مصلوب شود و كفاره‌‌ى گناه ذاتى انسان گردد از ادیان ابتدایى و بت‌‌پرستى به مسیحیت راه یافت و جزء تعالیمى گردید كه پولُس مدعى بود تحت تأثیر روح القدس ، به عنوان دین جدید (یعنى مسیحيت) بر او نازل و الهام شده‌‌است!

جان بی ناس در كتاب تاريخ جامع اديان می‌‌نويسد :

... چون وى [پولس] نزد امم غيريهودی ، به دعوت مبعوث بود ، فکر مسيحيّت و بعثت و رجعت او به‌‌کلی نزد ايشان بيگانه بود. از اين رو ، پولس از راه ديگر که متناسب با فکر و انديشه‌‌ى آن‌اقوام بود در آمد و قضيه‌‌ى نجات و رستگاری خود را از ذنوب و مرگ دنيوی که از صفات خاصّه‌‌ى عيسی بود مطرح کرد و گفت : حيات ابدی برای فرد وقتی حاصل می شود که خود را با عيسی ، روحًا متصل سازد و مسأله‌‌ى مرگ و بعثت بعد از مرگ و رجعت عيسی را به نحوی ديگر تفسير کرد و اظهار داشت : عيسی مسيح موجودی است آسمانی که طبيعت و ذاتيت اُلوهی دارد ؛ ولی خود تنازل فرموده [و] صورت و پيکر انسانی را قبول کرده و از آسمان به زمين فرود آمده‌‌است و از اين مرحله باز تنازل كرده رضايت داد[ه است] كه او را به صليب بياويزند.

تمام اين‌‌ درجات را از آن‌‌ جهت قبول فرمود كه بار ديگر قيام كند و در دست راست پدر خود ، خداى تعالى ، بنشيند و قدرت مطلق بر مرگ و حيات را در قبضه‌‌ى اختيار بگيرد.

پس [پولس] برای اين که مبدأ اسرارآميز خود را شرح و تفسير کند، قائل به ازليّت وجود عيسی و تنزيه او از عالم صفات گرديد ... با اين‌‌انديشه و تعليم بزرگ كه عبارت باشد از اصل ظهور و روح الاهى در پيكر بشرى عيسى و مظهريّت و محبّت خداوند نسبت به بشر از صبح ازل پولس توانست به‌‌کلی امّت‌‌های غيريهودی را معتقد و متقاعد به خود سازد ؛ زيرا اين ملل مختلف همه تحت نفوذ مذاهب اسرار آميز يونان بودند که اصل طلب حيات جاويد و اتصال نفس بشر باروح خدايان در آنان نفوذ کرده و ريشه دوانيده بود و بر طبق مبادى عرفانى يونانى‌ها ، بر آن بودند كه جسد فانى و جسم فاسد را به وسيله‌‌ى عبادت روحانى ، جنبه‌‌ى الاهى و ازليت مى‌‌توان داد [88].

به همین جهت كه پولس مدعى كشته شدن عیسى مسيح با صليب بود و آن را کفاره‌‌ى گناهان بشر دانست ، مسیحیان به فدا شدن حضرت عیسي (علیه السلام) اعتقاد دارند. پوْلس به مسیحیان غلاطیه چنين نوشت :

فيض و سلامتى از جانب خداى پدر و خداوند ما عیسی مسیح با شما باد كه خود را براى گناهان ما داد تا ما را از اين عالَم حاضرِ شَرير ، به حسب اراده‌‌ى خدا و پدر ما ، خلاصى بخشد!

رساله‌ى پولس به غلاطیان 1 : 3ـ4

كتاب التفسير التطبيقيّ للعهد الجديد انجيل‌‌هايى را كه پس از حضرت عيسى‌‌بن‌‌مريم (علیه السلام) نوشته شدند ، به دو گروه تقسيم مى‌‌كند : انجيل‌هاى جعلى و دروغين و انجيل‌هاى حقيقى.

از ديدگاه اين تفسير ، از علامت‌‌هاى انجيل‌هاى دروغين آن است كه مرگ مسيح (علیه السلام) را باطل مى‌‌داند و به حفظ شريعت تأكيد دارد و از علامت‌‌هاى انجيل حقيقى آن است كه شريعت را موجب نجات نمى‌داند[89] !

بدين ترتيب ، مى‌‌بينيم كه آموزه‌ى پولس كه برخلاف اعتقادات مسيحيّت راستين بود، ملاك درستى يا نادرستى انجيل‌هاى پس از حضرت مسيح (علیه السلام) قرار گرفت.

جان بى ناس در باره‌‌ى نقش پولس در تغيير تعاليم مسيحيّت مى‌‌نویسد :

پولسِ حوارى[90] را غالباً دومین مؤسس مسیحیت لقب داده‌‌اند و مسلماً او در این‌‌راه، تلاش بسیار كرد و فرقه‌‌ى طرف‌‌داران اصول و شرایع موسوى را مغلوب ساخت ؛ به‌‌طورى‌‌كه آن‌‌ها اهميت موقع و مقام خود را بر اثر مساعى پوْلُس از كف دادند ؛ ولى اهمیت او بیشتر از این جهت است كه وى اصول لاهوت و مبادى اُلوهى(تئولوژيک) خاصّى به وجود آورد كه آثار روحانى مَبادى عيسى را در ضمير و روح پيرَوان او ثابت و مستقر ساخت و همين اصول سبب شد كه نصرانیت عالم‌‌گیر شود و در ممالک جهان انتشار يابد و از این جهت ، بزرگ‌‌ترین خدمت را در تحوّل تمدن غربى ، پولس انجام داده‌‌است[91].

ويل دورانت در مورد عقايد و تعالیم پولس ، می‌‌نويسد :

می‌‌توان پنداشت که برخی عناصِر الاهيات و اخلاقيات رواقيان از محيط دانشگاهی طَرَسوس در مسيحيّتِ پوْلُس داخل شده باشد ؛ از جمله اصطلاح رواقىِ نفخه(= پنوما) را كه مفهوم آن در ترجمه‌هاى جديد به روح برگردانده شده‌‌است به كار مى‌‌بردند. مانند بيشتر يونانى‌ها ، در ميان ساکنان طرَسوس نيز کسانی وجود داشتند که پيرو اسرار ارفئوسی يا کيش‌‌های ديگر متضمّن اسرار بودند. پيرَوان اين مذاهب معتقد بودند خدايی که می پرستند به خاطر آنان مرده از قبر برخاسته و اگر او را از روی ايمان محکم و مطابق رسوم صحيح بخوانند آنان را از هادس نجات مى‌‌دهد و در نعمت زندگانی جاويد و سرشار از سعادت سهيم می گرداند. مذاهب معتقد به اسرار يونانيان را برای پولس و پولس را برای يونانيان آماده ساختند.[92]

ويل دورانت همچنین مى‌‌نويسد :

پولس ... به این الاهیات مردم‌‌پسند و تسلی‌بخش ، پاره‌‌ای از مفاهیم عرفانی [را] می‌‌افزود که قبلا بر اثر کتاب حکمت و فلسفه‌‌ى فیلُن جارى و سارى بود. پولس می‌‌گفت : مسیح حکمت خداست ؛ نخست‌‌زاده‌‌ى تمامی آفریدگان است. او قبل از همه ‌‌است و در وی ، همه چیز قیام دارد [و] به وساطت او ، هر چیز آفریده شده‌‌است. او مسیح یهود نیست که اسرائیل را از زنجیرهایش می‌‌رهاند ؛ او لوگوس(= كلمه) است که مرگش همه‌‌ى مردم را نجات مى‌‌دهد. پولس با اين تفسيرها ... مى‌‌توانست زندگى واقعى و سخنان عيسى را كه مستقيمًا با آن‌‌ها آشنا نشده بود ناديده گيرد و خود را با حواريان بلافصل كه در مكاشفه‌‌ى مابعدَالطبيعه، با او همسرى نمى‌توانستند كرد بر پايه‌‌ى برابرى قرار دهد[93].

نام‌‌برده همچنين در مورد تأثير افكار مشركان و فلسفه‌ى يونان بر مسيحيّت تحريف‌‌شده می‌‌نويسد :

مسيحيت شرک را از ميان نبرد ؛ بلكه آن‌‌را در خود پذيرفت. روح [انديشه‌هاى] يونانى كه رو به احتضار بود دوباره از الاهيات و رسوم كليسا جان گرفت. زبان يونانى كه قرن‌ها بر فلسفه فرمانروايى كرده بود مظروف ادبيات مسيحى و شعائر و كيش نوين گشت ... مسيحيّت آخرين آفرينش بزرگ دنياى باستانى مشركان بود.[94]

هانس کونگ (از كشيشان مذهب كاتوليک مسيحيت) در كتاب خود[95] درباره‌‌ى تأثيرگذارى پولس در تغيير مسيحيّت از مسير اوليه ، می‌‌نويسد :

بى ترديد ، تاريخ مسيحيّت اوليه بدون تغيير كيش مردى وفادار به شريعت يهودى به نام شائول اهل طَرَسوس و ايمان آوردن او به عيسى مسيح ، مسير ديگرى پيدا مى‌‌كرد. آزاردهنده‌‌ى جامعه‌‌ى جوان مسيحى عيسى را زنده در يک مكاشفه ديد ... در ساحت‌هاى ، بسيارى پولس هميشه رابطه‌ى مناسبى با تعاليم عيسى داشت ؛ اما در پرتو مرگ و حيات دوباره‌‌ى عيسى ، به روشى ماهرانه و با كمک انديشه‌ها و مفاهيم يهودى و يونانى ، آن را تغيير داد.[96]

غلبه‌ى نظام تحريف شده‌ي غاصبان خلافت در دو دين آسمانى :

پوْلُس با ادعاى مأموريت هدايت غير يهوديان و مشركان ، محدود کردن دایره‌‌ى مسئولیت پطرس(شمعون‌) (علیه السلام) جانشین حقيقى حضرت عیسی (علیه السلام) و تأسيس و ارائه‌‌ى مسیحیّتى تحريف‌شده اما بسيار آسان كه با مَذاق مشركان و براى جذب امت‌ها موافق بود و با انتشار آن به سراسر امپراتورى بزرگ روم ، موجب موفقيت و پيروزى تدريجى انديشه‌هاى خود بر آموزه‌‌هاى شمعون(پطرس) (علیه السلام) و ساير حواريان گرديد و به تدريج آنان را منزوى كرد.

ويل دورانت تغيير به وجود آمده در مسيحيّت را چنين توضیح می دهد:

در مسيح و پطرس ، مسيحيّت جنبه‌‌ى يهودى داشت ؛ [ولى] در پولس نيمه‌‌يونانى شد ...[97]

قاموس الكتاب المقدس در مورد نهايت كار شمعون‌(پطرس) (علیه السلام) به اين‌‌صورت گزارش مى‌‌دهد :

پس از آن كه اساس و پايه‌ى كليسا بنيان نهاده شد ، پطرس از انظار عموم مخفى گرديد و متواضعانه با رضايت خويش ، گوشه‌‌گيرى اختيار كرد. طبق بيان كتاب اعمال رسولان و رساله‌ى پولس به غلاطيان، يعقوب ، رهبرى كليسا را در اورشليم در دست گرفت كتاب اعمال رسولان 12 : 17 و 15 : 13 و 21 : 18 و رساله‌ى غلاطيان 2 : 9 و 12) و پولس عهد‌‌ه‌‌دار رهبرى هدايت و دعوت مردم شد (رساله‌ى غلاطيان 2 : 7) و پطرس(شمعون) اورشليم را براى يعقوب و دعوت امت‌‌ها را براى پولس ترک كرد و به آنان وانهاد[98].

اشاره‌ى قاموس الكتاب المقدس در باره‌ى رضايت متواضعانه‌ى جانشين حقيقى ‌‌حضرت مسيح به كناره‌گيرى و وانهادن امور به ديگران ، تحليلى است از منابع مسيحيّت كنونى كه نظام غاصب جانشينى و تحريف شده‌ى حاكم بر كليسا بر آن تسلط دارد و از طريق اين‌نظام ، تحليلى جز اين بيرون نخواهد آمد ؛

در حالى‌كه طبيعى است كه با غلبه‌ى نظام غاصب جانشينى در مسيحيّت ، جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) بايد به اجبار به انزوا كشانده شود. اين حقيقتى است كه در روايات اسلامى به آن اشاره شده‌‌است كه پطرس(شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) و حواريان ، به دليل غلبه‌ى نظام غاصب خلافت ، به اختفا و انزوا مجبور شدند[99].

تقريباً تا پايان قرن اول ميلادى ، آموزه‌هاى پولُس و عقاید حواریان و مبلّغان مسیحی در کنار هم قرار داشتند ؛ با اين‌توضيح كه انديشه‌هاى پولس پيروزى نسبى به دست آورد و انديشه‌ى مخالف را در اقليت قرار داد. بدين‌ترتيب ، از اهمیت مخالفان پولس که مسیحیان یهودیُّ‌‌الاصل بودند و به تعاليم حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و جانشين حقيقى و حواريان آن‌‌حضرت پاى‌بند بودند و الوهیت مسیح را قبول نداشتند و آن‌حضرت را یکی از پیامبران خدا و همان مسیح منتظر و مانند دیگرانسان‌ها به شمار می‌آوردند و بر انجام شریعت موسوی تأکید مى‌‌کردند کاسته شد.

طبق بيان هانس کونگ كليساى مسيحى غير يهودى (يعنى همان مسيحيّت تحريف شده‌اى كه پولس برخلاف تعاليم حضرت مسيح (علیه السلام) و جانشين حقيقى آن‌‌حضرت، بنيان نهاده بود) به اين‌‌دسته از مسيحيان كه در حقيقت ، ترسايان راستين بودند و به عنوان وارثان قانونى مسيحيّت اوليه، كهن‌ترين باورها و شيوه‌هاى زندگى را حفظ كردند ، به چشم فرقه‌اى مى‌‌نگريست كه در يک‌مرحله‌ى اوليه باقى مانده‌‌است و به زودى احساس شد كه نوعى بدعت است[100].

از ميان مخالفان انديشه‌ى پولس در ردّ شريعت ، فرقه‌ى ابیونی ظهور کرد كه تا قرن‌ها بعد نيز وجود داشتند. ابیونى‌ها عیسی را مسیح مى‌‌دانستند ؛ ولى الوهيت او را رد مى‌‌کردند و پولس را ـ به جهت تعلیم این مسأله که عیسی پسر خداست ـ کافر می‌دانستند[101].

با آن كه‌‌ آموزه‌هاى پولس بر انديشه‌ى مخالف پيروز شده بود ، انديشه‌ى صحيح همچنان در اقليّت باقى بود ؛ اما اختلاف در مورد حضرت مسيح ـ كه آيا از الوهيت برخوردار و با خداى پدر و روح القدس هم‌ذات است يا انسان است ـ همچنان ادامه داشت ... تا آن كه در قرن چهارم ميلادى به دستور قسطنطين(كُنْستانْتين) پادشاه روم ـ كه به آيين عيسى گرويد و مسيحيّت را آييـن رسمى و حكومتى روم كرد ـ در سال 325م ، در شوراي نيقيه (از شهرهاى آسياى صغير آن روز) ، آموزه‌ى تثليث به تصويب رسيد و به رسميت شناخته شد[102]. پس از اين شورا در سال 381م نيز در شوراى قسطنطنيّه ، اعتقاد نامه‌ى نيقيه بار ديگر به تصويب رسيد و به‌اين‌ترتيب ، در قرن چهارم ميلادى، الاهيات تثليثى بر تمام امپراتورى روم حاكم گرديد[103].

و.م. ميلر در كتاب تاريخ كليساى قديم مى‌‌نويسد :

بالاخره توافق كامل در مسأله‌ى فوق حاصل نشد و حتى تاكنون نيز اين تفاوت عقيده موجود است ؛ ولى اكثر مسيحيان با كليساى روم هم‌رأى گرديد كه عيسى مسيح هم انسان كامل و هم خداى كامل است[104].

از  انديشه‌هاى مخالف با الاهيات پوْلُس انديشه‌ى پلاگيوس[105] بود كه آموزه‌ى گناه نخستين و گنه‌كار بودن انسان به دليل گناه آدم (علیه السلام) و مرگ نسل بشر نه به دليل گناه حضرت ابوالبشر و زنده ‌‌شدن او به خاطر مسيح (علیه السلام) را رد مى‌كرد. بنابراين ، با وجود اعتقاد به اختيار انسان در نيکو زندگى كردن ، پذيرش تجسد و صليب بى‌معنا بود.

آگوستين پس از پولس نخستين كسى بود كه مطابق تعليمات وى ، تعريفى دقيق از آموزه گناه نخستين و مرگ و نجات ارائه كرد[106] به مخالفت با عقايد پلاگيوس پرداخت. بدين ترتيب سخنان پلاگيوس در سال 431م در شوراى اَفَسُس محكوم شد[107] و سرانجام در شوراى اُرَنج (اورانژ) در سال 529 م عقايد پلاگيوس ردّ و باورهاى آگوستين پذيرفته شد[108] و اصول اساسى مسيحيّت به صورت امروزى در قرن پنجم میلادی ، شكل گرفت[109] و نظام الاهيات پوْلُسى كه از قرن اول به وجود آمده بود براى هميشه در مسيحيّت تثبيت گرديد.

به رغم آن كه الاهيات مسيحيّت كاملا تحت تأثير انديشه‌هاى پوْلُس قرار گرفته و در بیشتر منازعاتى كه در طىّ قرون متمادى روى داد ، همواره ‌‌انديشه‌هاى او پيروز و غالب بود ، جايگاه پطرس(شمعون) (علیه السلام) به عنوان جانشين مسيح (علیه السلام) و بزرگِ حواريان همواره در نظر مسيحيان محفوظ بود تا آنجا که كليساى كاتوليک رم حجيّت وتفوّق خود بر ديگركليساها را بر اساس نصّ حضرت مسيح (علیه السلام) بر جانشينى پطرس (شمعون (علیه السلام) ) ، مى‌‌دانست.

آخرين‌حمله به پطرس(شمعون (علیه السلام) ) با معيار قرار دادن انديشه‌هاى پولس در قرن شانزدهم ميلادى و ظهور آیین پروتستان ، به‌وقوع پيوست. مذهب پروتستان براى زير سؤال بردن و ردّ حجيّت كليساى روم معتقد شد كه پطرسِ حوارى ، برخلاف ادعاى كليساى كاتوليک ، جایگاهی بالاتر از ساير حواريان ندارد ؛ به‌خصوص كه توبيخ پطرس توسط پولس در انطاكيه[110] بيانگر آن است كه پولس رياستى براى پطرس قائل نبود و بر فرض هم كه پطرس چنين‌جايگاهى داشته باشد ، به چه دليل ، اين جايگاه به اسقف‌هاى كليسا مى‌‌رسد؟[111]

ویل دورانت در اين‌باره مى‌‌نويسد :

كليساى روم كليساى پطرس بود و به خاطره‌ى او وفادار ماند ... به وجود آمدن آيين پروتستان نشانه‌ى پیروزی پولس بر پطرس و نهضت مذهبى بنیادگرايی [كه پروتستان‌ها شعار خود قرار دادند] نشانه‌ى پیروزی پولس بر مسیح بود.[112]

پروتستان‌ها براى زير سؤال بردن مرجعيت كليساى رم - كه كاتوليک‌ها به آن اعتقاد دارند - در اين كه آيا اصلا پطرس (علیه السلام) در طول مدت زندگانى خود به رم رفته باشد ، ايجاد ترديد كرده‌اند ؛

اما اين ترديد ، نهايتًا تنها مى‌تواند مرجعيت كليساى رم كه كاتوليک‌ها به آن اعتقاد دارند ، نفى كند. به سخن ديگر ، عدم حضور پطرس در رم ، دليل عدم جانشينى او از حضرت مسيح (علیه السلام) نيست.

راه ديگرى كه پروتستان‌ها برگزيدند اين بود كه دلالت نصوص حاكى از جانشينى پطرس را زير سؤال بردند ؛ اما نهايتاً چون كاتوليک‌ها دلالت آن‌نصوص را بر جانشينى پطرس مى‌پذيرند. بنابراين ، عدم اعتقاد يک فرقه ، برخلاف فرقه‌ى ديگر ، موجب عدم دلالت آن نصوص بر جانشينى آن‌حضرت نخواهد بود ؛

همان‌گونه كه پيروان سقيفه ، برخلاف شيعيان ، بر نصوصى كه به جانشينى بلافصل علىّ‌بن‌ابى‌طالب اميرالمؤمنين (علیه السلام) تصريح دارد ، اعتقادى ندارند.

از سوى ديگر ، پروتستان‌ها قائل اند كه پولس رياستى براى شمعون(پطرس (علیه السلام) ) قائل نبود ، پس شمعون (علیه السلام) نمى‌تواند داراى چنين جايگاهى باشد ؛ امّا این مطلب نیز چندان صحیح نیست ، چون :

اولاً : متون عهدجديد اعتراف پولس به جايگاه پطرس را گزارش داده‌است همان طور که قبلاً به تفصیل بیان شد.

ثانیاً : طبق شواهدی از عهد جدید که قبلا بیان شد، بايد به اين‌پرسش پاسخ داد كه چرا پولس مدعى تقسيم جانشينى مسيح بين خود و پطرس (علیه السلام) بود ، نه ديگرى؟

ثالثاً : ادعاى پولس ، اجتهاد در برابر نص بوده و در تعارض بين نص صريح و اجتهاد شخصى ، نص مقدم است.

رابعاً : به ‌تفصيل بيان شد ، پولس با شمعون (پطرس (علیه السلام) ) در نزاع و درگيرى سخت بود. بنابراين ، اين كه وى رياست پطرس را زير سؤال مى‌برد ، آن هم در اين وضعيت كشمكش و خصومت ، نمى‌تواند دليل قانع‌كننده‌اى براى نفى يک واقعيت به شمار رود.

بدين ترتيب ، نظام تحريف‌شده در مسیحیت سرانجام بر نظام الاهى جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان غالب گشت. در اسـلام نيز ، در توطئه بر جانشين حقيقى پيامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) و ايجاد انحراف در مسير اصلى دين ، نتيجه‌ى كار مشابه بود و به غلبه و پيروزى نظام غاصب خلافت انجاميد ؛ اما در اجراى آن ، دو تفاوت ميان مسيحيّت و اسلام وجود داشت :

 برخلاف مسيحيّت كه تقريباً تا پايان قرن اول ميلادى ، نظام تحريف‌شده در آن بر نظام راستين و الاهى جانشين حقيقى حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان آن‌‌حضرت ، پيروزى يافت ؛ در اسلام ، اين مسأله بلافاصله پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) روى داد.

در آيين خاتم ، انحراف از مسير صحيح دين و مخالفت با جانشين راستين رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) ، از همان زمان‌‌هاى نخستين ، در قياس با مشابه آن در مسيحيّت ، انحراف بيشترى داشت. غاصبان خلافت كه تقريبًا از همان‌ابتدا در ميان مسلمانان بودند و از ايشان به‌‌شمار مى‌‌آمدند ؛ حتى مدعى تقسيم جانشينى پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) نبودند ؛ بلكه از آغاز و بلافاصله پس از رحلت آن‌حضرت ، با كمال بى‌‌پروايى ، بيعت روز غدير خم را زير پا نهادند و اميرالمؤمنين (علیه السلام) ، وصىّ تعيين شده‌‌ى پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) را به اجبار واداشتند تا با ديگرى بيعت كند! غصب خلافت ابتدا به اين‌‌شكل آغاز شد و پس از آن ، غاصبان مدعى شدند كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) اساساً جانشينى تعيين نكرد و امت را به حال خويش رها كرد تا خود خليفه انتخاب كنند!

 پولس كه به مخالفت با شمعون (علیه السلام) ، وصی حقیقی حضرت عیسی (علیه السلام) پرداخت ، از علماى يهود بود ؛ و در مكتب فلسفه‌ى يونان تحصيل كرده ، از دانش وسيعى هم برخوردار بود . به همين دليل از همان ابتدا ، با جرأت تمام ادعا كرد كه با عالم غيب در ارتباط است و حتى به معراج رفته‌است و حضرت مسيح (علیه السلام) از طريق غيب ، او را جانشين و مأمور هدايت امّت‌‌ها به مسيحيّت كرده‌‌است!

لکن غاصبان خلافت در اسلام ، به دليل نداشتن حتى اندك‌بهره‌اى از علوم و بينش دينى ، به‌ويژه در قياس با اهل بيت (علیهم السلام) ، جرأت مخالفت‌‌هاى اين‌گونه‌اى را با جانشين راستين رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نداشتند. از اين رو ، بلافاصله پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) ، بى ‌آن‌كه فرصت از دست دهند، با توسل به هوچی گرى و جبر و زور و قرار دادن مردم در مقابل عمل انجام ‌شده ، كنترل اوضاع را به نفع خود در دست گرفتند ؛ به‌ طورى كه خليفه‌‌ى دوم آن را زاييده‌ى عجله و شتاب‌زدگی ، كه خداوند شرّ آن را نگاه داشت، توصيف مى‌‌كرد!

بازنگرى در تاريخ نخستين مسيحيّت :

به نقل انجيل‌‌ها و نيز بر اساس روايات اهل بيت (علیهم السلام) ، حضرت مسيح (علیه السلام) در آخرين روزهاى زندگانى زمينى خود ، حواريان را از توطئه‌ى يهوديان براى دستگيرى و كشتن خويش آگاه كرده بود[113] و از طرفى ـ همان‌‌گونه كه پيش از اين بيان شد ـ طبق روايات شيعى و متن اناجيل ، شمعون‌(پطرس) (علیه السلام) را به عنوان جانشين و پيشواى پس از خود در امت مسيحيّت معرفى كرد[114].

علاوه بر آن ، در احاديث اهل‌‌بيت (علیهم السلام) تصريح شده‌‌است كه آن‌‌حضرت به حواريان خود خبر داد كه زنده به آسمان عروج خواهد کرد[115]. طبق روايات اهل‌‌بيت (علیهم السلام) و نقل انجيل‌‌ها ، حواريان در آن ‌‌لحظاتِ آخر ، شاهد صعود آن‌‌ پيامبر به آسمان بودند[116] ؛ با اين‌‌تفاوت كه به گزارش انجيل‌‌ها ، آن‌‌حضرت بر روى صليب كشته و سپس به خاک سپرده شد و پس از سه روز ، مجددًا زنده گشت و از قبر بيرون آمد و در برابر ديدگان حواريان ، به آسمان صعود كرد.

قرآن به صليب كشيده شدن حضرت مسيح (علیه السلام) به دست يهود را نفى مى‌‌كند و اعتقاد به كشته شدن حضرتش را باطل و نادرست مى‌‌داند[117]. به گزارش روايات اسلامى ، خداوند شخص ديگرى را شبيه عيسى بن مريم قرار داد و آن‌‌شخص در مقابل چشمان يهوديان و مسيحيان به دار آویخته شد.

طبق احاديث اهل بيت (علیهم السلام) ، يكى از ياران آن‌حضرت[118] و طبق روايات ديگر مذاهب اسلامى ، دشمن آن‌حضرت يهودا بود[119].

حال سؤال اين است كه چرا مسأله‌ى زنده به آسمان رفتن مسيح (علیه السلام) در انجيل‌‌ها و تاريخ نخستين مسيحيّت به اين صورت تحريف شده بازگو شده ‌‌است؟ چرا باور آنان، طبق گزارش انجيل‌‌ها ، اين است كه : آن‌‌حضرت بر روى صليب كشته شد ؛ سپس او را به خاک سپردند و پس از سه روز زنده شد و از قبر بيرون آمد و در مقابل ديدگان حواريان ، به آسمان صعود كرد؟! [120]

حقيقت مسأله را مى‌‌توان در لابه لاى گزارش‌هاى تاريخى و روايات جست‌‌جو و كشف كرد؛ همان‌‌گونه كه در مبارزات و تلاش‌هاى پوْلُس ـ در انحراف مسيحيّت بيان شد ـ هدف پولس ، شكست جانشين حقيقى حضرت عيسى (علیه السلام) و حواريان آن‌‌حضرت و به دست گرفتن زمام كارمسيحيّت و به بيراهه بردن آن از مسير اصلى و صحيح بود. بنابراين، با توجه به موقعيت و مقام جانشين راستين آن‌‌حضرت در ميان مؤمنان مسيحى ـ كه گزارش آن از كتاب اعمال رسولان از مجموعه‌ى عهد جديد مسيحيان و غیره بيان گرديد ـ تنها راه اين‌‌پيروزى آن بود كه ابتدا براى قلمرو هدايت وصىّ آن‌‌حضرت دامنه‌ى خاصّى تعيين كند و به تدريج آن را محدود و محدودتر گرداند.

پولس با قرار دادن امپراتورى وسيع روم در محدوده‌ى تبليغ انديشه‌هاى خود ، روز به روز به اين‌‌هدف نزديک‌تر مى‌‌شد و قلمروی مناطقى را كه تحت تأثير اين افكار او قرار گرفته بودند، بيشتر و بيشتر مى‌‌كرد. وام گرفتن از انديشه‌هاى باستانى و كفرآميز يونانيان كه پولس با آن آشنايى كامل داشت ، و به كار بردن آن ، به اين هدف كمک کرده و به تحقق آن سرعت مى‌‌بخشيد.

با كنار هم قرار دادن اجزاى مختلف گزارش‌هاى تاريخى و روايى ، مشخص مى‌‌شود كه شبهه‌ناک شدن و غموض مسأله‌ى حضرت عيسى (علیه السلام) بر مردم و به صليب‌رفتن شخصى كه به قدرت خداوندى شبيه آن‌‌حضرت شد ، بستر مناسبى را فراهم كرد تا غاصبان خلافت در مسيحيّت ، براى ايجاد انحراف و گم‌راهى ، به مطرح كردن انديشه‌ى تازه‌اى در عالم مسيحيّت به نام تجسيد خداوند به صورت انسانى به نام مسيح و فدا شدن او بر روى صليب براى جبران گناه آدم (علیه السلام) ـ كه در اعتقادات يونايان باستان ريشه داشت و از آن وام گرفته شده بود ـ روى آورند.

غاصبان جانشينى در مسيحيّت ، با توجه به موقعيت والاى ‌‌ جانشين راستين حضرت مسيح (علیه السلام) و حواريان در ميان مؤمنان ، نمى‌‌توانستند منكر اين واقعيت شوند كه حواريان، زنده به آسمان رفتن آن‌‌ حضرت را با چشم خود ديده‌‌اند. از اين‌‌رو ، به جاى مخالفت با اين واقعيت ، در صددِ استفاده از انديشه‌ى نادرست صليب و مسأله‌ى فِدا شدن برآمدند و مدعى شدند كه آن‌‌حضرت زنده به آسمان رفت ؛ اما پس از كشته شدن بر روى صليب و زنده شدن مجدد و بيرون آمدن از قبر پس از سه روز!

با صعود حضرت عيسى (علیه السلام) به آسمان ، دوران هدايت امت مسيحي توسط حواريان و به زعامت و رهبرى جانشين معرّفى شده ی او ، شمعون(پطرس) (علیه السلام) ، آغاز شد و حواريان تحت زعامت او ، به تبليغ آيين آن‌‌حضرت و هدايت مؤمنان مسيحى مى‌‌پرداختند. چنان كه بخش اول كتاب اعمال رسولان از مجموعه‌ى عهد جديد ، يعنى از باب اول تا نهم ، به ‌‌وضوح بيانگر آن است كه قيادت و رهبرى امت مسيحيّت و هدايت آنان با پطرس، جانشين حقيقى عيسى‌‌ بن ‌‌مريم (علیه السلام) بود.

اما به یکباره در بخش دوم كتاب ، يعنى از باب نهم تا بيست و هشتم ، شخصيت جديدى به نام پوْلُس و فعاليت‌هاى او در ميان پيروان مسيح مطرح مى‌‌شود[121].

مطالعه و دقت تحليلى در تاريخ ، نشان مى‌‌دهد كه در دوران فعاليت حواريان و رسولان، برخى از بزرگان يهودى ، مانند پولس ـ كه از دشمنان سرسخت آيين تازه بودند ـ دريافتند كه با توطئه بر حضرت مسيح (علیه السلام) و فقدان آن‌‌حضرت با عروج به آسمان ، امر هدايت مؤمنان مسيحى بر زمين نهاده نشده‌‌است و مسؤوليت هدايت توسط جانشين حقيقى آن‌‌حضرت همچنان ادامه دارد .

و از طرفى سخت‌گيرى‌‌ها و شكنجه‌هاى تازه مؤمنان مسيحى ـ كه بخش عمده‌ى آن بنا به گزارش عهدجديد ، توسط خود پولس انجام مى‌‌شد ـ نيز در تزلزل ايمان آنان چندان كارگر نيست.

از يک ‌سو ، صعود عيسى (علیه السلام) به آسمان و فشارهاى شديدى كه در اين دوران ، به تحريک يهوديان و به دست روميان ، بر مؤمنان مسيحى وارد شد و از سوى ديگر ، ايجاد شبهه در ميان يهوديان و مسيحيان در باره‌ى كشتن آن‌‌حضرت ، مخالفان را بر آن داشت كه از راه ديگرى با دستگاه هدايت و جانشينى آن‌‌حضرت به مبارزه در آيند.

مناسب‌ترين گزينه در اين مرحله آن بود كه از راه نفاق ، بر اين هدف دست يابند. بنابراين همان‌‌گونه كه به تفصيل بيان شد ، مى‌‌بينيم پوْلُس ـ كه از سرسخت‌ترين مخالفان و دشمنان مؤمنان مسيحى در ميان بزرگان يهودى بود ـ به ناگاه اعلان تغيير آيين مى‌‌كند و در امر جانشينى حضرت مسيح و رهبرى و هدايت امت آن‌‌حضرت ، مداخله مى‌‌كند با جرأت تمام ، خود را در امر هدايت امت و جانشينى حضرت مسيح (علیه السلام) ، سهيم مى‌‌داند!

همان‌‌گونه ( از كشيشان مذهب كاتوليک مسيحيت ) در كتاب The Catholic Church A Short History در مورد تغيير آيين پولس ـ كه نام اصلى او شائول بود ـ مى‌‌نويسد :

بى ترديد ، تاريخ مسيحيّت اوليه بدون تغيير كيش مردى وفادار به شريعت يهودى، به نام شائول اهل طَرَسوس و ايمان آوردن او به عيسى مسيح ، مسير ديگرى پيدا مى‌‌كرد [122]

از اين ‌‌تاريخ به بعد بود كه در ميان مسيحيان دوگانگى و افتراق به وجود آمد. مسيحيّت اصلى (كه حضرت عيسى (علیه السلام) پيام‌‌آور آن بود) در زمينه‌ى احكام با يهوديت مشترک بود و انجيل (كه از طرف خداوند بر آن‌‌حضرت نازل شد) تنها حاوى مواعظ و حكمت‌‌ها و بشاراتى براى مؤمنان بود[123].

مؤمنان واقعى كه به تعليمات حضرت مسيح (علیه السلام) و جانشين حقيقى آن ‌‌حضرت و حواريان پاى‌‌بندى بودند ، به عنوان مسيحيان يهودى شناخته شدند ؛ چرا كه به انجام شريعت و احكام پاى‌‌بند بودند . اين دسته از مسيحيان ، با پيروزى تدريجى غاصبان خلافت در مسيحيّت ، اندک اندک در اقليت و در نهايت با غلبه‌ى كامل آنان ، در انزوا قرار گرفتند.

هانس کونگ در مورد آينده‌ى اين دسته از مسيحيان كه در حقيقت مسيحيان راستين بودند مى‌‌نويسد :

بر سر مسيحيان يهودى چه آمد؟ بخش‌هاى مهمّ جامعه‌ى اوليه از ابتداى سال 66 ، بعد از اعدام يعقوب ، رهبر اين جامعه (به عبارت ديگر ، بعد از شعله ور شدن جنگ ميان يهوديان و رم) از اورشليم به ماوراى اردن (پيلا) مهاجرت كردند. بعد از يک يورش يهودى ديگر و به همراه نابودى كامل اورشليم و اخراج همه‌ى يهوديان ، سال 135، سالِ سرنوشت‌‌سازى براى پايان دادن به جامعه‌ى يهودىـ مسيحى اورشليم و سلطه‌ى آن در كليساى اوليه بود.

كليساى مسيحى غير يهودى[124] به مسيحيّت يهودى و مسيح‌‌شناسى آن كه مُهر يهودى داشت ، به همراه پاي‌‌بندى آن به شريعت ، به چشم فرقه‌اى مى‌‌نگريست كه در يک مرحله‌ى اوليه باقى مانده‌‌است. خيلى زود احساس شد كه آن نوعى بدعت است ؛ اما از آن جا كه اين مسيحيان يهودى ، كهن‌ترين باورها و شيوه‌هاى زندگى را حفظ كردند، وارثان قانونى مسيحيّت اوليه معرفى شدند. گرچه متأسفانه اين سنت بعداً در آيين مانى و احتمالاً در اسلام نابود شد و از بين رفت.[125]

بايد توجه كرد که همان احتمال دوم هانس كونگ در باره‌‌ى مسيحيان اوليه صحيح است ؛ زيرا مسيحيانى كه طبق وظيفه‌ى دينى خويش ، به تعليمات حضرت مسيح (علیه السلام) و جانشين تعيين‌شده‌‌ى آن‌‌حضرت و حواريان پاى‌بند ماندند ، طبق وظيفه‌ى الاهى خود و به توصيه‌ى حضرت عيسى (علیه السلام) ، منتظر ظهور پيامبر آخرالزمان و آيين اسلام بودند و با ظهور اسلام ، موظف بودند به اين آیین جهانى بگروند. بنابراين ، گروه پاى‌بند به تعليمات راستين مسيحيّت ، به اسلام گرويدند و تنها دسته‌اى از مسيحيان باقى ماندند كه آموزه‌هاى راستين حواريان را كنار نهاده و تعليمات بدعت‌آميز و منحرف را انتخاب كرده بودند.

تاريخ نگارش مجموعه‌ى عهد جديد از كتاب مقدس مسيحيان[126] به ‌وضوح بيانگر آن است كه اين نوشته‌ها در زمانى تأليف شدند كه انديشه‌هاى پولس ، به طور نسبى بر مسيحيّت حاكم شد و مسيحيّت اصيل را تقريبًا منزوى كرد. توماس ميشل ، زمان نگارش كتاب‌هاى موجود در عهد جديد را اين‌گونه ثبت كرده است :

انجيل متى اندكى پس از سال 70 ميلادى ، انجيل مرقُس در حدود سال 60 ، انجيل يوحنا بين سال‌هاى 65 تا 90 ، رساله‌هاى پولس بعد از سال 51 ، رساله‌ى عبرانيان بين سال‌هاى 80 تا 90 ، رساله‌ى يعقوب بعد از سال‌هاى 35 تا 50 و كتاب مكاشفه‌ى يوحنا در حدود سال‌هاى 94 تا 95 ميلادى تاليف شدند. انجيل لوقا و كتاب اعمال رسولان نيز توسط لوقا (يار و همراه پولس) نوشته شد. اين‌انجيل با تكيه‌ى بسيار بر انجيل مرقس به نگارش درآمد[127].

محققان ، به خصوص پس از جريان نقادى كتاب مقدس ، برآن اند كه انجيل مرقُس ، نخستين انجيل نگارش يافته از ميان ديگر انجيل‌هاست[128]. انجيل لوقا با شرح زندگانى مسيح تا تاريخ صعود به آسمان به پايان مى‌‌رسد و آغاز كتاب اعمال رسولان نيز كه به دست لوقا نوشته شد از همين نقطه‌ى تاريخى است. از اين رو ، تحقيقات انجام شده درباره‌ى عهد جديد به اين نتيجه رسيده‌‌است كه انجيل لوقا و كتاب اعمال رسولان، يک كتاب‌اند كه در دو بخش و دو مجلد نوشته شدند[129]. بر اساس نوشـته‌ى دايرة المعارف ، كتاب اعمال رسولان توسط لوقا ، ظاهراً در بين سال‌هاى 70 تا 90 ميلادى نوشته شد[130].

تغيير آيين پوْلُس به مسيحيّت ، سال 34 ميلادى و تاريخ كشته شدن او در سال 67 ميلادى گزارش شده‌‌است[131]. رساله‌هاى پولس قديم‌ترين بخش عهدجديد است و با توجه به تاريخ ديگربخش‌هاى عهدجديد ، زمان نگارش انجيل‌هاى چهارگانه و ساير بخش‌هاى عهدجديد همگى پس از رساله‌هاى پولس بوده‌‌است[132].

بنابراين ، تا حدود بيست‌سال پس از صعود حضرت مسيح (علیه السلام) به آسمان ، هيچ‌كدام از كتاب‌هاى عهدجديد ـ كه اكنون با عنوان كتاب مقدس مسيحيان ، مورد پذيرش كليساست ـ نوشته نشده بودند. از اين‌تاريخ ، يعنى از حدود سال 50 ميلادى به بعد ، رساله‌هاى پولس ، اولين‌مرجع كليساها قرار گرفت و انجيل‌‌ها ، سال‌‌ها پس از انتشار رساله‌هاى پولس نوشته شدند.

ويل دورانت مى‌‌نويسد :

آن‌گاه كه به تدريج با از میان رفتن نسل اول مسیحی و مرگ آنان ، روایات شِفاهی گفتار حضرت عیسی (علیه السلام) و حواریان آن‌حضرت محو گردید و صدها بدعت روح مسیحیّت را برهم‌زد ، رساله‌های مکتوب پولس مبنایی برای شناخت مسیحیّت و عقاید مسیحی گردید و چهارچوبى فراهم كرد تا نظامى باثَبات شكل گیرد و جماعات پراكنده را به صورت كلیسایى مقتدر ، گرد هم جمع كند.[133]

با توجه به پيروزى نسبى انديشه‌هاى پولس و پس از ايجاد چنين انحرافاتى در مسيحيّت، وجود برخى از موارد خلاف صحت و ناسازگار با وحى آسمانى در انجيل‌ها و ساير بخش‌هاى عهدجديد ، دور از انتظار نيست و كاملاً طبيعى به نظر مى‌‌رسد. علاوه بر آن سانسور و ممانعت نظام غاصب جانشينى از نقل وقايع و حقايقى كه با منافع آنان در تضاد بود ، موجب پوشيده ماندن بسيارى از مسائل و جوانب و جزئيات آن گرديد؛ به‌طورى كه تنها مى‌‌توان ردّ پايى از برخى از اين‌حقايق را در لا به لاى متون كهن مشاهده كرد.

¡توطئه‌هاى نفاق در آخرين ماه‌هاى زندگانى پيغمبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) و مقايسه‌ى آن با مسيحيت

از نِكات تاريخى و رِوايى كه شايسته‌‌است در عدم متابعت امت از وصيت پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) در مورد پيروى از جانشين آن‌‌حضرت بدان توجه شود ، اقدامات منافقان در واپسين‌‌ماه‌ها و روزهاى زندگى نبىّ گرامى (صلی الله علیه وآله وسلّم) و مقدمه‌‌سازى براى طرح غصب خلافت است.

در مسيحيّت ، فعاليت چهره‌ى نفاق در دوران پس از صعود حضرت مسيح به آسمان، يعنى عصر حواريان و رسولان ، مشهودتر است. توطئه‌اى كه يهوديان در آخرين بخش زندگى حضرت مسيح (علیه السلام) در روى زمين ، براى دستگيرى و كشتن ‌حضرتش ، ترتيب دادند با اراده‌ى الاهى ، خنثى گردید و آن‌‌حضرت از دست آنان نجات يافت و زنده به آسمان برده شد.

در اين مرحله ، چهره‌ى نفاق براى دست‌يافتن به اين هدف ، به يهوديان كمک مى‌‌كرد. با صعود آن‌‌حضرت به آسمان و ادامـه‌‌يافتن مسير هدايت زير نظر جانشين برحقـش، شمعون(پطرس) (علیه السلام) ، چهره‌ى نفاق به صورت جدّى‌‌ترى به ميدان آمد تا با ادامه يافتن مسير آيين صحيح و هدايت به دست جانشين حقيقى آن‌‌حضرت ، مبارزه نمايد.

در اسلام ، چهره‌ى نفاق از همان زمان حضور رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) در مكه وجود داشت و پس از هجرت آن‌‌حضرت به مدينه ، به صورت جدّى‌تر نمايان گشت ؛ چنان‌كه در صحنه‌هاى مختلف ، از هيچ‌‌گونه كارشكنى در كار رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) و آيين آن‌‌حضرت ، كوتاهى نورزيد.

در واپسين‌‌ ماه‌هاى زندگانى پيامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) كه مسأله‌ى جانشينى عترت آن‌‌حضرت و در رأس آنان حضرت علىّ‌‌بن‌‌ابى‌‌طالب اميرالمؤمنين (علیه السلام) به صورت جدى‌ترى مطرح شد، چهره‌ى نفاق قاطعانه بر آن شد كه به هر قيمتى و با هر شكلى در مسير جانشينى وصىّ برحق و عترت آن‌‌حضرت سدّ راه ايجاد كند و مانع تحقق آن گردد. اين نقشه در واپسين دوران زندگى آن‌‌حضرت ، به صورت توطئه‌هاى پنهانى انجام شد و پس از رحلت حضرتش ، به گونه‌‌ى علنى و آشكار و بدون ملاحظه از كسى ، به وقوع پيوست.

يكى از مسائل مهمّ تاريخى و جالب توجه كه مى‌‌تواند ذهن هر پژوهشگر و پرسشگرى را به خود جلب كند ، اين است كه تاريخ زندگى پيامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نشان دهنده‌ى كارشكنى‌هاى خطّ نفاق در طول حيات آن‌‌حضرت به‌خصوص در مدينه‌‌ است و آيات مختلف قرآن در توبيخ منافقان به‌خوبى اين حقيقت را نشان مى‌‌دهد ؛

اما پس از رحلت آن‌‌‌آخرين فرستاده‌ى آسمانى و در زمان حكومت غاصبان خلافت ، كارشكنى از سوى چهره‌ى نفاق در جامعه‌ مشاهده نمى‌شود ، تا آن‌كه در سال‌هاى خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين (علیه السلام) ، بار ديگر جامعه‌ى اسلامى مانع‌افكنى‌هاى منافقان را در حكومت آن‌‌حضرت شاهد مى‌گردد.

يكى از مهم‌ترين اقدامات منافقان در آخرين ماه‌هاى زندگانى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) كارشكنى و جنجال‌آفرينى آنان در عرفات در خطبه‌ى رسول‌الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) كه در آن پيام « الأئمةُ بعدي إثناعشر » ابلاغ شد ، اشاره كرد.

پيش‌‌تر بايد دانست كه با سانسور و ممانعت غاصبان خلافت از نقل وقايع و حقايقى كه با منافع آنان در تضاد بود ، طبيعى است که علاوه بر جوانب و جزئيات مسائل ، حتى بسيارى از واقعيات اصلى نيز به طور صريح در منابع وابسته به دستگاه خلافت ذكر نشده ‌‌است و تنها مى‌‌توان از برخى حقايق در لابه‌‌لاى سطرهاى كتب تاريخ و سيره و حديث ردّ پايى يافت.

محور ‌خطبه‌هاى حجَّةالوداع كه گوياى وداع پيشواى مسلمين با امت خويش است توصيه‌هاى پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) بود به امت براى پس از خود كه در آن‌ها به خصوص به جايگاه اهل بيت (علیهم السلام) در ميان امت پس از رحلت خويش اشاره كردند. از جمله‌ى احاديث نقل شده از اين‌خطبه‌ها ، حديث : « الأئمةُ بعدي اثناعشر ...» در خطبه‌ى عرفات ( و طبق برخى‌نقل‌‌ها ، در مِنى ) است[134]. نكته‌ى مهمّ قابل توجه و بررسى در اين حديث، كلمه‌اى است كه در منابع ، بعد از عبارت «الأئمّة بعدي اثناعشر ؛ كلّهم ...» از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده‌‌است.

راوى اين كلام در روايات ، مى‌‌گويد كه آن‌‌حضرت پس از « ... كلّهم» عبارتى فرمودند كه متوجه آن نشد و ندانست كه آن‌‌حضرت چه فرموده‌‌است[135]. در برخى از اين‌روايات، راوى حديث علت عدم فهميدن عبارت بعد از « ... كلّهم» را جنجال و هاى‌وهوى حاضران در اين ‌بخش از سخن رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) بيان كرده‌‌است ؛ يعنى حاضران به خطبه‌ى آن‌‌حضرت گوش مى‌‌دادند ؛ اما در اين‌جا ، شروع به ايجاد هياهو كردند و آرامش آن‌جمع و مراسم را به هم ريختند[136].

در دسته‌ى ديگر از روايات آمده‌‌است كه:

رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) در اين خطبه، پس از عبارت «اثنا عشر خليفةً» يا « اثنا عشر أميراً » واژه‌اى را آهسته و به آرامى بيان كردند ؛ به طورى كه راوى آن را نشنيده و نفهميده بود و از ديگرى سؤال كرد كه آن‌‌حضرت چه‌كلمه‌اى را به آهستگى فرمود؟[137]

آن‌‌چه با تأمل در مجموع اين‌ روايات مى‌‌توان يافت اين است كه نگذاشتند رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) عبارت بعد از «اثنا عشر خليفة» يا « اثنا عشر أميراً » يا «الأئمة بعدي اثناعشر ...» را به‌‌ وضوح بيان كنند. راوى حدیث نيز ندانست كه ادامه‌‌ى سخن آن‌‌حضرت پس از اين‌‌عبارت ، چه‌‌ بود و ديگرى به او گفت كه آن‌‌حضرت فرمودند : «كلُّهم من قريش»

به استناد دسته‌اى ديگر از روایات، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) اين نقطه از خطبه را بر خلاف ديگر بخش‌هاى آن ، به آهستگى بيان فرمودند.

در اینجا باید تأمل كرد كه چرا آن‌‌حضرت مجـبور شد ، بر خلاف ساير قسمت‌‌ها ، اين قسمت را به آهستگى بيان كنند ! يا چراحاضران كه به ساير قسمت‌‌ها گوش فراداده بودند، در اين‌ موقع، ايجاد همهمه و مزاحمت كرده و اجتماع را به هم ريختند؟

پاسخ اين سؤال با توجه به حوادث ماه‌هاى آخر عمر پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) و اقدامات خرابكارانه‌ى منافقان و بروز دشمنى آنان با اهل بيت آن‌‌حضرت (علیهم السلام) ، کاملا آشکار می گردد.

البته بايد توجه داشت كه بيان عبارت « كلُّهم مِن قريش» مسأله‌اى نيست كه با منافع غاصبان خلافت مغايرت داشته باشد ،زيرا همه‌ى كسانى كه پس از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) در جايگاه خلافت نشستند ، از خلفاى نخستين تا بنى‌اميه و سپس بنى‌عباس همگى از قريش بودند.

لکن مسأله‌اى كه در اين‌جا با منافع غاصبان سازگارى نداشت و موجب چنين‌جنجال آفرينى‌‌هايى شد و رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) از بيان واضح و علنى آن در زحمت بود ، توصيه و تأكيد اين نكته بود كه خلفاى دوازده‌گانه‌ى ‌حضرتش همگى از اهل بيت اويند. اصولاً معقول نيست كه پيشوايى دانا و مهربان ، امر امت را به خود وانهد و از معرفى صحيح جانشينان خويش اجتناب كند و عنوانى گمراه‌كننده و سردرگم مطرح سازد كه هر كس به نفع خود ، آن را تفسير كند و موجب سرگردانى امت گردد ودر نتيجه حجت بر آنان تمام نباشد. رواياتی كه بيان می کنند، جانشينان و ائمه‌ى پس از ‌حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلّم) ، از اهل بيت آن‌‌حضرت اند ، مؤيّد اين مسأله هستند.

بنابراين ، پيامبر خدا پس از عبارت « الأئمّة بعدي اثناعشر کلّهم ...» در صدد بيان اين نكته بوده‌‌اند كه تمامی این ائمه از اهل بیت آن حضرت هستند. امّا دست‌هاى منافقان بر آن شد كه در نقل اين‌‌قسمت از سخن آن‌‌حضرت ، دايره و محدوده‌ى جانشينان را از اهل‌بيت (علیهم السلام) و آل‌محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) كه از بنى‌هاشم بودند ، به تمام قريش توسعه دهد تا غاصبان خلافت از آن بى‌‌نصيب نمانند.[138]

اين‌مزاحمت‌‌ها و كارشكنى‌هاى منافقان و طراحى‌هاى خرابكارانه‌ى آنان در حجةالوداع، به خوبى روشن مى‌‌كند كه چرا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) از بيان صريح جانشينى علىّ‌بن‌ابى‌طالب اميرالمؤمنين (علیه السلام) در زحمت و تشويش خاطر بودند و اعلان اين‌مسأله به جاى اجتماع عظيم مسلمانان در مراسم حج در مكه يا عرفات يا منى ، تا روز گردهم‌آيى مسلمانان در غدير خم ، به تأخير افتاد . تا آن كه جبرئيل ، حامل وحى الاهى ، با آوردن آيه‌ى [](( وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ الناس[139])) ضمانت محافظت پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) از كارشكنى‌هاى منافقان را از طرف خداوند نازل كرد.

اين مسائل به خوبى روشن مى‌‌كند كه تشويش خاطر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلّم) از ترس جان خويش نبوده ، زيرا مقام آن‌‌ پيشواى بزرگ با آن پیشینه ی درخشان در شجاعت و ایثار، ما را از تصور اين مطلب در باره‌‌‌ى آن حضرت دور می دارد ؛ پس اين نگرانى حضرت از آن بوده كه هرگاه صحبت‌هاى آن‌‌حضرت در خطبه‌هاى حجةالوداع به مسأله‌ى جانشينى مى‌‌انجاميد ، با جنجال‌آفرينى منافقان و به هم ريختن نظم مجلس،كلام آن‌‌حضرت ناتمام مانده و تبلیغ ماموریت مهم آن حضرت بدرستی به پایان نمی رسید و ابلاغ امر جانشینی به مردم محقق نمی شد.

گفتار پايانى :

موارد ذكر شده در تحقيق حاضر ، تنها نمونه‌‌هايى از اختلاف امّت‌‌هاى مسيحيّت و اسلام با جانشين راستين حضرت ‌مسيح (علیه السلام) ، يعنى پطرس(شمعون‌الصفا (علیه السلام) ) و صاحب مقام خلافت حقيقى حضرت خاتم‌‌الأنبيا (صلی الله علیه وآله وسلّم) ، يعنى امام علىّ‌بن‌ابى‌طالب اميرالمؤمنين (علیه السلام) است.

طبيعى است كه پس از تحقّق تراژدى غصب خلافت و پيروزى نظام غاصب و تبديل شدن آن به نظام حاكم ، چه در مسيحيّت و چه در اسلام و چه در هر آيين ديگرى ، بستر و فضايى فراهم مى‌‌شود كه دو پى‌‌آمد زير در آن ، اجتناب ناپذير است :

 حقايق و گزارش‌‌هايى كه با منافع نظام حاكم مطابق نيست ، اجازه‌ى نشر و مطرح شدن پيدا نمى‌‌كنند ؛ يا به صورت انكار و سانسور و گزارش وارونه توسط منفعت‌‌طلبانى بى‌ايمان و ترسو يا به صورت مخفى ماندن و در حاشيه قرار گرفتن و از بين رفتن تدريجى.

 گزارش‌‌هايى كه يا در راستاى خدمت به نظام حاكم‌‌اند يا حدّاقل با منافع آن تضادّى ندارند ، به صورت منابع رايج و غالب در خواهند آمد ... و از همين رو ، ممكن است دست‌‌يابى به عمق حقايق و فجايع ، دشوار و گاه غيرممكن گردد.

بنابراين ، با سانسور و ممانعت از گزارش وقايع و حقايق ناسازگار با منافع نظام حاكم و غاصب خلافت ، علاوه بر جوانب و جزئيّات ، حتى بسيارى از مسائل اصلى نيز ، به‌طور صريح در منابع وابسته به دستگاه غاصب ، ذكر نمى‌‌شود و تنها مى‌‌توان ردّ پايى از برخى از حقيقت‌‌ها را ، در لا به لاى سطرهاى تاريخ مشاهده كرد.

مخالفت با جانشين راستين رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) و حوادث ناگوار صدر اسلام در منابع مختلف اسلامى منعكس و بيان شده‌‌است و استيفاى كامل آن‌‌ها در اين نوشتار ، با توجّه به تعدّد اين‌منابع و وسعت و گستردگى بيان گزارش‌ها ، تكرارى است كه ضرورى به نظر نمى‌رسد.

براى مطالعه و تحقيق وسيع‌تر در منابع مسيحي ، بايد تمام كتاب‌‌هايى كه كليسا ، به دليل عدم سازگارى با اعتقاد رايج و كنونى مسيحيان ، غيرقانونى و مردود اعلام مى‌كند[140] نيز مورد بررسى قرار گيرد ؛ همان‌‌گونه كه يک پِژوهشگر براى مطالعه‌ى كامل در موضوع خلافت اسلامى ، ناگزير بايد به كتب شيعه كه سنّيان آن را مردود مى‌‌دانند نيز مراجعه كند. به اين ترتيب ، ممكن است حقايق جالب‌تر و ابعاد ديگرى از اختلاف با جانشين واقعى حضرت‌ مسيح (علیه السلام) آشكار گردد. البته بايد توجه داشت كه اين بدين معنا نيست كه تمام كتاب‌هايي كه از ناحيه‌ى كليسا مردود اعلام شده است صحيح و كاملاً از حقيقت برخوردار باشند ؛ بلكه گاه ممكن است در كتاب‌هاى مردود شده از ناحيه‌ى كليسا نيز آموزه‌هايى بر خلاف تعليمات الاهى و آسمانى پيامبران يافت گردد.

 

پی نوشت ها :

[1]. بحارالأنوار 11 : 245 ؛ تفسير الصافي 2 : 28 ؛ نور الثقلين 1 : 610 ؛ تفسير العياشي 1 : 312

[2] . كمال الدين و تمام النعمة : 213ـ220 ( باب 22 اتصال الوصية من لدن آدم g ).

[3]. شمعون (پطرس)g جدّ اعلاى امام‌ زمانg از طرف مادر است ؛ همان‌‌گونه كه حضرت علىّ‌بن‌ابى‌طالبg وصىّ و جانشين رسول اكرمp ، نياى بزرگ پدرى آن‌حضرت به شمار مى‌رود ؛ زيرا مادر آن‌حضرت بانو نرجس نواده‌ى قيصر روم و از نوادگان شمعون است (رک. كمال الدين و تمام النعمة : 420 ؛ الغيبة (طوسى) : 210 و ...).

[4]. مجموعه‌ى عهد جديد شامل انجيل‌‌هاى چهارگانه ، كتاب اعمال رسولان ، نامه‌هاى پولس ، نامه به

عبرانيان و نامه‌هاى يعقوب و پطرس و يوحنّا و يهودا و مكاشفه‌ى يوحناست.

[5]. Peter (Saint Peter = پِطرِ قديس)

[6]. The Catholic Encyclopedia, Vol.11,p.1666.

همچنين : قاموس الكتاب المقدس : 174

[7]. انجيل متّى 4 : 18 ؛ انجيل مرقس 1 : 16 ؛ انجيل لوقا 5 : 8 ( ر ک . التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 21) .

[8]. The Catholic Encyclopedia, Vol.11, p.1667.

همچنين نک : قاموس الكتاب المقدس : 174ـ177

[9] . اين عبارت حضرت مسيحg در مورد پطرس(شمعون)g « آن چه در زمين ببندى ، در آسمان بسته گردد و آن چه در زمين گشايى ، در آسمان گشاده شود » بيانگر اعلام مقام « حجت خدا» و « مفترَض‌‌الطاعة » بودن اوست. مشابه آن در اسلام ، اعلام مقام « من كنت مولاه فهذا عليٌّ مولاه » توسط رسول خداp در مورد اميرالمؤمنينg در روز غدير خم است.

[10] . منظور از خوراک دادن بره‌‌ها و گوسفندان و شُبانى كردن ، رهبرى امّت است ( ر ک . التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 386ـ 388 ) چنان كه در تفسير آيات : ( انجيل يوحنا 10 : 26ـ 28) گوسفندان ، امّت آن‌‌ حضرت تفسير شده ‌‌است . همان ‌‌طور كه چوپان از گوسفندان خود حمايت مى‌‌كند ، آن‌‌حضرت مسؤول شُبانى امّت خود خواهد بود ( ر ک . التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 349 )

[11]. عهد جديد : انجيل متّى 16 : 18ـ 19

[12] . همان.

[13] . دايرةالمعارف كاتوليک در اين باره مى نويسد : « حقيقت اساسى اين است كه پطرس در رم از دنيا رفت و اين تشكيل دهنده ى بناى تاريخى ادعاى اسقف هاى رم در مورد تقدم اسقفيت و پاپيت پطرس است » (The Catholic Encyclopedia, Vol.11, p.1673).

پروتستان‌ها در مورد اين كه آيا اصلاً پطرسg در طول مدت زندگانى خود ، به رم رفته باشد ، ايجاد ترديد كرده‌اند. اين‌ترديد نهايتًا مى‌تواند مرجعيت كليساى رم را كه كاتوليک‌ها به آن اعتقاد دارند نفى كند ؛ اما نرفتن پطرس به رم دليل عدم جانشينى او براى حضرت مسيحg نيست.

[14] . تاريخ جامع اديان : 641

البته كليساى كاتوليک مشروعيت خود را از طريق اتصال پطرس (شمعون‌الصفا) g به حضرت مسيحg مى‌‌داند ؛ اما خواهیم دید که در تعليمات آيين مسيحيّت ، تابع پولس ، مؤسس دوم و بدعت‌گذار مسيحيّت است كه با پطرس و حواريان مسيحg ، به مخالفت پرداخت.

[15] . المعجم الكبير 1 : 95 و 6 : 269 ؛ الاستيعاب 3 : 1090 و 3 : 1095 ؛ كتاب الأوائل : 81 ؛ كشف الغُمة 1 : 62 ؛ المناقب : 126 ؛ شرح نهج البلاغة 13 : 225 و 13 : 229 و 13 : 228 و 4 : 116 ( ابن ابي الحديد در اين جزء ، اول مؤمن بودن آن‌حضرت را قول اكثريت محققان سيره و محدثان مى‌‌داند) ؛ و نيز 13 : 232 (ابن ابي‌الحديد در اين مجلد ، ادعاى اول مؤمن بودن غير علىّ‌بن‌أبى‌طالبg را با ذكر دليل مردود مى‌‌داند) ؛ همچنين 13 : 231ـ232 (ابن ابي‌الحديد در اين جزء ، در صدد بيان اين نكته است كه علاوه بر محدثان و مورخان ، شعرا نيز در اشعار خود ، به اول‌مؤمن بودن آن‌حضرت تصريح كرده‌‌اند ) .

[16] . الطبقات الكبرى 2 : 338ـ343 ؛ شواهد التنزيل 1 : 42ـ44 ؛ الكافي 1 : 64

[17] . كتاب‌‌هاى مفصلى در اين باره تأليف شده‌‌است كه از مبسوط‌ترين آن‌ها الغدير نوشته‌ى علامه امينى در 11 مجلد و نيز ثمرات الأسفار إلى الأقطار در 4 جزء است.

[18] . عهد جديد ، رساله‌ى پولس به غلاطيان 2 : 7ـ 9

[20]1 و 2. تأويل مختلف الحديث : 152 ؛ الاستيعاب 3 : 1102 ـ 1103

[21] . خطيب خوارزمى حنفى احتجاج عمروبن‌العاص بر معاويه در فضايل علىّ‌بن‌ابى‌طالبg را در جواب عمرو به نامه‌‌ى معاويه در داستان پيروزى در جنگ صفّين گزارش مى‌‌كند ( المناقب ، الخطيب الخوارزمي : 199 ( رک. الغدير 1 : 403 ) ) . ابن‌أبى‌الحديد و محمد بن عبدالمُعطى اسحاقى مصرى اين احتجاج را در پاسخ عمرو به نامه‌‌ى معاويه براى توبيخ او از سرباز زدن از پرداخت خراج مصر ، آورده‌‌اند ( شرح نهج البلاغة 10: 56 ( الخطبة178) و لطائف أخبار الأُول في من تصرَّف بمصر من أرباب الدُّوَل ، الإسحاقي : 61 ( ر ک. الغدير 2 : 176ـ177) ). اين منظومه با اين مطلع آغاز مى‌‌شود : معـــاويةُ! الحـالَ لا تجـهَل و عَن سُبـُل الحـقِّ لا تعْـدِلِ ...

[22] . المستدرك على الصحيحين 1 : 128 ( او مى‌افزايد : هذا حديثٌ صحيح على شرط مسلم ، و لم يُخرِجاه) ؛ سنن أبي داود 2 : 390 ؛ بحارالأنوار 14 : 346

[23] . رک . التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 35

[24]1. انجيل متّى 7 : 22ـ23.

[25]. صحيح البخاري 5 : 191ـ192.

[26]. صحيح البخاري 7 : 208ـ 209. همچنين با اين مضمون در مصادر ديگر روايى سنّى مانند : صحيح البخاري 7 : 206 ؛ صحيح مسلم 1 : 150 و 7 : 67 ؛ مسند احمد 1 : 235 و 384 و 3 : 28 و ...

[27]. بحارالأنوار 14 : 336 ـ 337. همين پيشگويى در انجيل‌‌ها نيز بيان شده ‌‌است ؛ با اين تفاوت كه انجيل‌‌هاى موجود كه بر اساس اعتقادات مسيحيّت كنونى تدوين شده است علاوه بر آن ، بيان مى‌‌كنند كه مسيحg كشته شد و سه روز پس از مرگ ، مجددا زنده شد و به آسمان رفت. ( ر ک . انجيل متّى 26 : 1 ؛ انجيل متّى 27 و 28 ؛ انجيل متّى 16 : 18ـ 19 ؛ انجيل يوحنّا 21 : 15ـ 18 و ...).

[28]. Paul

[29] . بحارالأنوار 8 : 310 ـ 311 و 30 : 407ـ409 ؛ الخصال: 398ـ 399 ؛ ثواب الأعمال: 214ـ 215.

[30]. Saul

[31]2. Paul

[32]. عهد جديد ( اعمال رسولان 13 : 9)

[33] . طَرَسوس ( معرّب Tarsus ) شهری در ترکيه‌ى کنونی و كيليكيه‌ى قديم (Bible Dictionary , p.786 , "Tarsus" ؛ Encyclopedia of World Religions , p. 846, "Paul, the Apostle, Saint.". ). مأمون خليفه‌ى عباسى در سال 788م آن را فتح كرد و در سال 218(=832م) در نزديكى آن مرد و در آن به خاک سپرده شد (معجم البلدان 4 : 28 ؛ الكامل في التاريخ 6 : 432 ؛ فرهنگ معين 5 ( اعلام ) ، حرف ط.).

[34] . فريسيان و صادوقيان دو گروه معروف يهوديت و مخالف يكديگر بودند. صادوقيان گروهی از يهوديان بودند كه حدود سال‌‌هاى 105تا 135 قبل از ميلاد به وجود آمدند و با تمسک به ظاهر مكتوب تورات ، تلمود ( يعنى بخش منقول از شريعت ) را كه به عنوان سنت به شمار مى‌‌رود قبول نداشتند و با آن به مخالفت پرداختند و معتقد بودند كه در متن تورات ، نامى از رستاخيز برده نشده‌‌است. در مقابل آن ، فريسيان به سنت در كنار كتاب(تورات) اعتقاد داشتند. اكنون تنها گروه فريسيان از يهود باقى مانده‌اند. (رک. گنجينه‌اى از تَلمود : 10 ؛ سيرى در تلمود: 379ـ 385 ، بخش : « اهميت تلمود نزد قوم يهود » ).

[35]. The Catholic Encyclopedia, Vol.11, pp. ـ1275ـ 1276

همچنين : قاموس الكتاب المقدس : 195ـ199.

[36]. The Catholic Encyclopedia, Vol.11, p. 1275

همچنين : قاموس الكتاب المقدس : 198 ؛ صعود حضرت مسيحg به آسمان سال 29 يا 30 بعد از ميلاد بوده ‌‌است (The Catholic Encyclopedia, Vol.08, pp. 807ـ808 ؛ قاموس الكتاب المقدس: 885)

[37]. به معناى مطلوب (رک. قاموس الكتاب المقدس : 196)

[38]. به معناى کوچک (رک. قاموس الكتاب المقدس : 196)

[39] . عهد جديد ( كتاب اعمال رسولان 9 : 1ـ32 و 22 : 1ـ26 و 26 : 9ـ 29) ؛ The Catholic Encyclopedia, Vol.11, p.1277 ؛ قاموس الكتاب المقدس: 195ـ 199

طبق بيان دايرةالمعارف كاتوليک ، طبيعى بود كه او نام رومى خود ، يعنى پولس ، را انتخاب كند ؛ به خصوص كه نام شائول معناى مضحک و ناپسندى در يونان داشت:

It was natural that in inaugurating his apostolate among the Gentiles Paul should have adopted his Roman name, especially as the name Saul had a ludicrous meaning in Greek. (The Catholic Encyclopedia, Vol.11, pp.1275 - 1276)

[40]. عهد جديد : ( رساله‌ى پولس به غلاطيان 1 : 13ـ14)

[41]2. New Catholic Encyclopedia, "Paul, Apostle, St.": "The most remarkable note of

Paul's conversion was its suddenness."

تغيير آيين پولس ، سال 35 و سال كشته شدن او ، سال 67 گزارش شده ‌‌است ( The Catholic Encyclopedia, Vol.11, p.1275 ).

[42]. تاريخ تمدن 3 : 682

[43]. (( [ آگاه باشيد كه ] برخى از اعراب پيرامون شما منافق اند و از مردم مدينه نيز گروهى بر دورويى خويش ثابت اند ...)) توبه/ 101

[44]1. (( و اگر به ايشان بنگرى ، ظاهر فريبنده‌شان تو را به شگفتى وا مى‌‌دارد )) منافقون / 4

[45]. رساله‌ى پولس به غلاطيان 2 : 7 ـ 9

[46]. صحيح البخاري 8 : 126

[47]. المستدرك على الصحيحين ، الحاكم النيشابوري 3 : 419 ( رک . الغدير ، الأميني ، 1 : 378 ـ 380 )

[48]. وقعةُ صِفّين ، نصر بن مزاحم الكوفي : 338 ؛ شرح نهج البلاغه ( ابن ابي الحديد ) 8 : 21 ( الخطبة124) ( ر ک. الغدير 1 : 404)

[49]. ينابيع المودة ، القندوزي الحنفي 3 : 150( ر ک. الغدير 1 : 398)

[50]. صحيح البخاري 8 : 26 ؛ همچنين : كنز العمال 5 : 649 و 5 : 651 ؛ تاريخ الطبري 2 : 446 ؛ تاريخ مدينة دمشق 30 : 281 ؛ الكامل في التاريخ 2 : 326

[51]. کتاب اعمال رسولان 8 : 3 ؛ همان 26 : 9 ـ 12 ؛ رساله پولس به غلاتیان 1 :13 ؛ رساله اول پولس به تیموتائوس 1 : 13

[52]. ... و في كلِّ ذلك كان يظنُّ أنّه يؤدّي خدمةً لله و الناموس (قاموس الكتاب المقدس : 197) ؛ ... و كان

مخلِصًا في غيْرته ، ولكنَّه كان على خطأ ... ( التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 638 )

[53]. به عنوان نمونه ، اعمال رسولان 26 : 24

[54]. اعمال رسولان 26 : 24

[55]. )) و لَقد جاءتهم رسلُنا بالبيِّنات ...)) مائده / 32

)) فإنْ كَذَّبوك فقد كُذِّب رُسُلٌ مِن قبلِك جاؤوا بالبيِّنات و الزُّبُر والكتاب المنير)) آل عمران / 184

))... قٌل : قد جاءكم رُسلٌ مِن قَبلي بالبيِّناتِ و بالَّذي قلتم. فلِمَ قَتَلتُموهم إن كنتُم صادقين؟!)) آل عمران / 183

[56]. )) إذ قال الله : يا عيسى بنَ مريم! اذكُرْ نعمتي عليك و على› والدَتِك إذ أيَّدتُكَ بروح القُدُس ... و إذ كففتُ بني إسرائيلَ عنك ؛ إذ جئْتَهم بالبيِّنات ؛ فقال الذين كفروا منهم : إنْ هذا إلاّ سِحرٌ مبين ! )) مائده / 110

[57]. عهد جديد : ( اعمال رسولان 22 : 14ـ 15) ؛ (رساله‌‌ى اول پولس به قرنتيان 1 : 1) ؛ (رساله‌‌ى اول پولس به قرنتيان 9 : 17) ؛ ( رساله‌‌ى دوم پولس به قرنتيان 1 : 1) و ...

[58] . كان بعضُ المؤْمنينَ يشكِّكون في سلطان بَوْلُسَ كرسولٍ ... ( التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 581 )

[59]. رساله اول پولس به قرنتیان 15 : 9 ؛ همان 3 : 21 ـ 22

[60]. مسيحيّت ( هاروى كاكس) : 46

[61]. تاريخ تمدن 3 : 684

[62]. رک . عهد جديد : ( اعمال رسولان 14 : 25)

[63]. رک . عهد جديد : ( اعمال رسولان 15 : 38 ـ 40)

[64]. عهد جديد : ( كتاب اعمال رسولان ، 15)

[65]. عهد جديد ، رساله‌ى پولس به غلاطيان 4 : 15ـ 19؛ نیز ر ک : همان 1 : 6 ـ 9

[66]. تذكرة الحفاظ 1 : 5

[67]. تاريخ الإسلام 7 : 220 ؛ الطبقات الكبرى 5 : 188 ؛ سير أعلام النبلاء 5 : 59 ( با همين مضمون )

[68]. كنز العمال 10 : 292 ؛ جامع بيان العلم و فضله 1 : 65

[69]. تاريخ الطبري 3 : 273 ؛ همچنين : المستدرك على الصحيحين 1 : 102 ؛ المعجم الأوسط ، الطبراني 2 : 279 ؛ فتح الباري 13 : 207 ؛ تذكرة الحفاظ 1 : 7 ؛ كنز العمال 2 : 284ـ 285 و ج9 : 447 ؛ شرح نهج البلاغة ( ابن أبي الحديد ) 12 : 93

[70]. تاريخ مدينة دمشق 40 : 501 و 67 : 344 ؛ همچنين : أضواء على السنة المحمدية : 201 ؛ تذكرة الحفاظ 1 : 7 ؛ كنز العمال 2 : 284ـ 285 و 9 : 447 و10 : 292ـ293 ؛ تاريخ مدينة دمشق 40 : 500 ـ501 ؛ تذكرة الحفّاظ 1 : 7

[71]. مراد پطرس ( شمعون‌الصفا )g است.

[72] . التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 641

[73]. رساله یعقوب 2 : 17 ـ 26

[74] . عهد جديد ، رساله‌ى پولس به غلاطيان 2 : 11ـ 17. در این خصوص همچنین بنگرید به : تاریخ تمدن 3 : 688

[75]. An Introduction to Christian Theology : ترجمه‌ى فارسى این اثر با نام « كلام مسيحى» به چاپ رسيده است.

[76]. كلام مسيحى : 55 ـ56.

[77]. برخى از مؤلفان سنى ، حتى قدم را از اين نيز فراتر نهاده ، اعمال خلاف و ناپسند غيرِصحابه را هم با همين روش توجيه مى‌‌كنند. به عنوان نمونه ، ابن حزم اندلسى به شهادت رساندن اميرالمؤمنينg و دست به خون آن‌‌ حضرت آلوده كردن را اجتهاد عبدالرحمان مرادى مى‌‌داند و با اين توجيه ، سعى دارد ابن ملجم را از آن جنايت بزرگ تبرئه ‌كند! وى مى‌‌نويسد : «... إنّ عبدَالرحمانِ بنَ ملجَم لمْ يقتل عليًّا رضي الله عنه إلاّ متأوِّلاً مجتهدًا مقدّرًا على أنّه على صوابٍ ...» ( المحلّى 10 : 484).

[78]. السنن الكبرى ( النسائي ) 2 : 349

روايات بيانگر آن اند كه در زمان رسول‌خداp و خليفه‌ى اول ، به حلال و مجاز بودن متعه عمل مى‌‌شد السنن الكبرى ( البيهقي ) 7 : 206) و طبق روايات ، برخلاف نظر ممنوع‌ كنندگانِ جواز متعه ، عده‌اى از صحابه‌ى رسول‌اللهp متعه را طبق سنّت نبوى روا مى‌‌دانستند. براى نمونه ، مى‌‌توان به برخي از اصحاب مانند : ابن‌عباس ( صحيح مسلم 4 : 55 و 131) و جابر بن عبدالله انصارى (همان 4 : 130ـ 131) و عبدالله بن عمر(فرزند خليفه‌‌ى دوم ـ كه خود از فتوا دهندگان پيروان سقيفه بود) (السنن الكبرى (البيهقي) 5 : 21) و عمران بن حصين (صحيح البخاري 2 : 153) ... و در رأس آن‌ها ، امام علىّ‌بن‌ابى‌طالب اميرالمؤمنينg (صحيح مسلم 4 : 46 ؛ السنن الكبرى ( البيهقي) 5 : 22) اشاره كرد.

[79]. ... نعم البدعة هذه ! ... ( صحيح البخاري 2 : 252) ( متن اين روايت در كتاب موطأ مالک (1 : 114) با اندكى تغيير به صورت « نعمت البدعة هذه ...» آمده است)

[80]. عهد جديد ؛ اعمال رسولان 9 : 22

[81]. ر ک . تاريخ تمدن 3 : 680 و 690

[82]. رساله‌ى پولس به غلاطیان 3 : 22 ـ 25

[83]. تاريخ جامع اديان : 614

[84]. قرآن نيز با گزارش خطاب آن‌حضرت به بنى اسرائيل ، به همين واقعيت اشاره مى‌‌فرمايد : ))... و لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الذي حرِّمَ علَيْكُم ... )) آل عمران / 50

[85]. منظور از اين ‌‌آيات ، بيان تفسير فريسيان و علماى يهودى از شريعت و تورات است ( ر ک : التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 87 )

[86]. رساله پولس به رومیان 7 : 117

[87]. طبق اين تعليم پولس ، پيرَوان او معتقدند كه انسان ، به دليل گناه حضرت آدمg ، ذاتاً گناه‌‌كار به دنيا مى‌‌آيد و براى همه‌ى نسل‌‌ها ... چنين است ؛ اما مسيحg بر روى صليب كشته شد تا اين ‌كشته‌‌ شدن كفاره‌ى گناه ذاتى انسان‌‌ها باشد! ( ر ک : رساله‌ى پولس به روميان 5 : 12ـ20 و ... )

[88]. تاريخ جامع اديان : 617

[89]. ر ک . التفسير التطبيقي للعهد الجديد : 633

[90]. بايد توجه داشت كه پولس از حواريان نبود و اين ادعاى جان ناس نادرست است .

[91]. تاريخ جامع اديان : 613 ـ 614

[92]. تاريخ تمدن 3 : 680

[93]. همان : 690

[94]. تاريخ تمدن 3 : 696 ـ 697

[95]. The Catholic Church A Short History : ترجمه‌ى فارسى این اثر با نام « تاريخ كليساى كاتوليک»

به چاپ رسيده است.

[96]. تاريخ كليساى كاتوليک : 62

[97]. تاريخ تمدن 3 : 679

[98]. قاموس الكتاب المقدس : 176

[99]. كمال الدين و تمام النعمة : 158 و 220 ؛ بحارالأنوار 11 : 52 و 13 : 449 و 14 : 213

[100]. تاريخ كليساى كاتوليک : 69 ـ70

[101]. مسيحيّت و بدعت‌‌ها : 43 ـ 44

[102]. تاريخ تمدن 3 : 770 ـ 771 ؛ تاريخ كليساى قديم : 244

[103]. مسيحيّت و بدعت‌‌ها : 155ـ 159

[104]. تاريخ كليساى قديم : 254

[105]. Pelagius

[106]. مسيحيّت و بدعت‌‌ها : 182

[107]. همان : 180ـ 184

[108]. همان : 186ـ 190

[109]. همان : 194

[110]. عهد جديد ، رساله‌ى پولس به غلاطيان 2 : 11ـ 21

[111]. نظام التعليم في علم اللاهوت القويم ، جيمز أنس الأمريكاني 1 : 53 ـ 54 ( ر ک : مسيحيّت (سليمانى) : 207) ؛ روح آيين پروتستان : 330

[112] . تاريخ تمدن 3 : 693

[113]. انجيل متّى 16 : 21 و 26 : 1 ـ 2 ؛ انجيل مرقس 8 : 31 ؛ انجيل لوقا 18 : 31 ـ 33 ؛ بحارالأنوار 14 : 336 ـ 337

[114]. معاني الأخبار : 372 ؛ بحارالأنوار 38 : 129 و 14 : 336ـ337 ؛ انجيل متّى 16 : 18ـ 19 ؛ انجيل يوحنا 21 : 15ـ 18

[115]. بحارالأنوار 14 : 336

[116]. بحارالأنوار 14 : 336 ؛ انجيل لوقا 24 : 50 ـ 51 ؛ انجيل مرقس 16 : 14ـ 19

[117]. نساء / 154ـ 158

[118]. بحارالأنوار 14 : 336ـ337 ؛ تفسير كنز الدقائق 2 : 675 ( ذيل تفسير آيه‌هاى 161ـ 165 نساء )

[119]. عمدة القاري 12 : 35

[120]. انجيل يوحنّا ، باب‌‌هاى 19 و 20 ؛ انجيل لوقا ، باب‌‌هاى 23 و 24 ؛ انجيل مرقُس ، باب‌‌هاى 15 و 16 ؛ انجيل متّى ، باب‌‌هاى 27 و 28

[121]. گرچه در كتاب اعمال رسولان از شخصيت‌‌ها و فعاليت ديگر رسولان نيز در مناسبات مختلف نام برده شده‌‌است ، بارزترين شخصيت در بخش اول كتاب اعمال رسولان پطرس و شخصيت بارز در بخش دوم آن پولس است. ( قاموس الكتاب المقدس : 87 )

[122]. تاريخ كليساى كاتوليک : 62

[123]. همان‌‌گونه كه پيش از اين نيز بيان شد ، حضرت عيسیg شريعت جديدی نياورد ؛ بلكه بر عمل به شريعت موسوی تأکيد مى‌‌كرد و تنها در برخی از موارد آن تغييراتی جزئی ايجاد فرمود. قرآن نيز در مورد خطاب آن‌حضرت به بنى اسرائيل ، به همين‌حقيقت اشاره كرده مى‌‌فرمايد : ))... و لِأُحِلَّ لكم بَعضَ الذي حُرِّمَ عليْكَم ...)) آل عمران / 50

[124]. مسيحيّت غير يهودى همان مسيحيّت تحريف شده‌اى بود كه پولس ، آن را برخلاف تعاليم حضرت مسيحg و جانشين حقيقى آن ‌حضرت و حواريان ، بنيان نهاد و ترويج كرد.

[125]. تاريخ كليساى كاتوليک : 69 ـ70

[126]. مجموعه‌ى عهد جديد شامل انجيل‌‌هاى چهارگانه ، كتاب اعمال رسولان ، نامه‌هاى پولس ، نامه به عبرانيان و نامه‌هاى يعقوب و پطرس و يوحنّا و يهودا و مكاشفه‌ى يوحناست.

[127]1. كلام مسيحى : 44ـ 58

[128]2. Encyclopedia of Christian Apologetics, p. 36.

[129]. Encyclopedia of World Religions, p. 10, "Acts of The Apostles".

[130]. Encyclopedia of World Religions, p. 10, "Acts of The Apostles".

[131]. New Catholic Encyclopedia , "Paul , Apostle , St."

در دايرةالمعارف کاتوليک تغيير آيين پولس ، سال 35 و سال كشته شدن او سال 67 گزارش شده‌‌است (The Catholic Encyclopedia, Vol.11, p.1275).

[132]. كلام مسيحى : 54

حتى اگر رساله‌ى يعقوب را پيش از رساله‌هاى پولس بدانيم ، حدّاقل ، تعاليم پولس در مسيحيّت فراگير شده و با به دست آوردن پيروزى نسبى ، انديشه‌هاى مسيحى را تحت تأثير خود قرار داده بود.

[133]. تاريخ تمدن 3 : 693

[134]. مسند احمد بن حنبل 5 : 96 و 99

[135]. مسند احمد 5 : 96 و 99

[136]. مسند احمد 5 : 99

[137]. المستدرك على الصحيحين 3 : 617 و618 ؛ همچنين : المعجم الكبير ( الطبراني ) 22 : 120 ؛ المعجم الأوسط ( الطبراني ) ؛ مجمع الزوائد 5 : 190 ( تعليق هيثمى بر ادامه‌ى روايت چنين است : ... رواة الطبراني في الأوسط و الكبير و البزّار و رجال الطبراني رجال الصحيح ) .

[138]. ر ک . بشارة النبيِّ بالأئمة الإثنيْ عشر في خطب حجة الوداع ، الفصل الثالث.
[139]. مائده / 67
[140]. مانند : انجيل يعقوب ، انجيل توماس ، انجيل پطرس ، انجيل نيقوديموس ، انجيل عبرانيان ، انجيل ابيونيان ، انجيل ناسيان ، انجيل مصريان ، منابعى كه فرقه‌ى ابيونى در باره‌ى پولس در اختيار داشتند و ...

 

منابع :
1 ) قرآن كريم.
2 ) كتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد).
3 ) الاستيعاب ، ابن عبد البر ، تحقيق : علي محمد البجاوي ، الطبعة الأولى ، 1412 ، بيروت ، دار الجيل.
4 ) الإصابة ، ابن حَجَر ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود ـ الشيخ علي محمد معوض ، الطبعة الأولى 1415 ، بيروت ، دار الكتب العلمية.
5 ) أضواءٌ على السُنَّة المحمدية ، محمود أبو رَيَّة ، الطبعة الخامسة ، 1385 ، قاهره ، نشر البطحاء.
6 ) بحارالأنوار ، علامه محمدباقر مجلسى:
(ج8 و ج11 و ج14 و ج35 و ج97 : ، چاپ دوم ، 1983م ، بيروت ، مؤسسة الوفاء). (ج30 : ، تحقيق : عبد الزهراء العلوي ، 1983م ، بيروت ، دار الرضا).
(ج13 : چاپ سوم ، 1983م ، بيروت ، دار إحياء التراث العربي).
7 ) بشارة النبيِّ بالأئمة الإثني عشر في خُطَب حَجَّةِ الوداع ، الكوراني العاملي ، الطبعة الأولى ، 1427 ، قم دار الهدى.
8 ) بصائر الدرجات ، محمد بن الحسن الصفار ، 1362ش ، تهران ، منشورات الأعلمي.
9 ) تاريخ الإسلام ، الذهبي ، الطبعة الأولى ، 1407ـ1987م ، بيروت ، دار الكتاب العربي.
10) تاريخ بغداد ، الخطيب البغدادي ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، الطبعة الأولى ، 1417ـ1997م ، بيروت ، دار الكتب العلمية.
11) تاريخ تمدن ، ويل دورانت ، مترجمان : حميد عنايت ـ پرويز داريوش ـ على اصغر سروش ، چاپ اول ، 1366ش ، تهران ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.
12) تاريخ جامع اديان ، جان بى ناس ، ترجمه : على اصغر حكمت ، چاپ هفتم ، 1373 ، تهران ، انتشارات علمى و فرهنگى.
13) تاريخ الطبري ، أبوجعفر محمد بن جرير الطبري ، تحقيق : نخبة من الأجلاّء ، الطبعة الرابعة ، 1403ـ1983م بيروت ، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ، مقابله شده با نسخه چاپخانه بريل در لندن(سال1879م).
14) تاريخ كليساى قديم در امپراتورى روم و ايران ، و.م. ميلر ، ترجمه : على نخستين ، 1931م ، آلمان ، ليپسگ ، چاپخانه آوگوست پريس.
15) تاريخ كليساى كاتوليک ، هانس کونگ ، ترجمه : حسن قنبرى ، چاپ اول ، 1384 ، قم ، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
16) تاريخُ مدينةِ دِمَشق ، ابن عساكر ، تحقيق : علي شيرى ، 1415 ، بيروت ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع.
17) تاريخ اليعقوبي ، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهْب بن واضح الكاتب العباسي ، بيروت ، دار صادر قم ، مؤسسه‌‌ى نشر فرهنگ اهل بيت (علیهم السلام) .
18) تأْويلُ مختلِفِ الحديث ، ابن قُتيبة ، بيروت ، دار الكتب العلمية.
19) تذكرة الحُفّاظ ، الذهبي ، بيروت ، دار إحياء التراث العربي.
20) ترجمه‌‌ى تفسيرى عهدجديد ، بى‌‌چا ، بى‌‌تا ، بى‌‌جا ، بى‌‌نا.
21) التفسيرالتطبيقي للعهدالجديد ، بارتون بروس و ... و بانتزر كينيث و ... و وهبة ويليم و ... ، الطبعة الأولى 1995م ، قاهرة ، شركة ماستر ميديا.
22) التفسير الصافي ، فيض كاشانى ، چاپ دوم ، 1416هـ 1374ش ، قم المقدسة مؤسسه الهادي ، طهران مكتبة الصدر.
23) تفسير العيّاشي ، محمد بن مسعود العياشي ، تحقيق : السيد هاشم الرسولي المحلاتي ، طهران ، المكتبة العلمية الإسلامية.
24) تفسير كنز الدقائق ، الميرزا محمد المشهدي ، الطبعة الأولى ، 1410 ، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.
25) تهذيب الأحكام ، الطوسي ، تحقيق و تعليق : السيد حسن الموسوي ، چاپ چهارم ، 1365ش ، تهران دار الكتب الإسلامية.
26) ثواب الأعمال ، الشيخ الصدوق ، تقديم : السيد محمد مهدي السيد حسن الخرسان ، چاپ دوم ، 1368ش قم ، منشورات الشريف الرضي.
27) جامع بيان العلم وفضله ، ابن عبدِ البَرّ ، 1398 ، بيروت ، دار الكتب العلمية.
28) الخصال ، الشيخ الصدوق ، تصحيح وتعليق : علي أكبر الغفاري ، 1403 ، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة.
29) روح آيين پروتستان ، رابرت مک آفى براون ، ترجمه فريبرز مجيدى ، چاپ اول ، 1382 ، تهران ، نشر نگاه معاصر.
30) سنن أبي داود ، ابن الأشعث السجستاني ، تحقيق وتعليق : سعيد محمد اللحام ، الطبعة الأولى ، 1410ـ1990م بيروت ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع.
31) سنن التِّرمذي ، محمد بن عيسى الترمذي ، تحقيق وتصحيح : عبد الوهاب عبد اللطيف ، الطبعة الثانية ، 1403هـ ـ1983م ، بيروت ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع.
32) السنن ، النسائي ، الطبعة الأولى ، 1348 هـ ـ1930م ، بيروت ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع.
33) السنن الكبرى ، البيهقي ، بيروت ، دار الفكر.
34) سِيَرُ أعلامِ النُّبَلاء ، الذهبي ، إشراف وتخريج : شعيب الأرنؤوط ، تحقيق : حسين الأسد ، الطبعة التاسعة 1413هـ ـ1993م ، بيروت ، مؤسسة الرسالة.
35) السيرة الحلبية ، الحلبي ، بى‌‌چا ، بى‌‌تا ، بيروت ، دار المعرفة.
36) سيرى در تـَلمود ، اشتاين سالتز آدين ، ترجمه : باقر طالبى دارابى ، چاپ اول ، 1383ش ، قم ، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
37) شرح نهج البلاغه ، ابن أبي الحديد ، تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم ، چاپ اول ، 1378هـ ـ 1959م ، دار إحياء الكتب العربية ، قم ، مؤسسة مطبوعاتى إسماعيليان.
38) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ، الحاكم الحَسْكاني ، تحقيق : محمد باقر المحمودي ، چاپ اول ، 1411 هـ ـ1990م ، قم ، مجمع إحياء الثقافة الإسلامية.
39) صحيح البخاري ، محمد بن اسماعيل البخاري ، 1401هـ ـ 1981م ، بيروت ، دار الفكر للطباعة والنشر و التوزيع ، چاپ افست نسخه دار الطباعة العامرة استانبول.
40) صحيح مسلم ، مسلم بن حَجّاج النيسابوري ، بيروت ، دار الفكر.
41) الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، بيروت ، دار صادر.
42) العلل ، أحمد بن حنبل ، تحقيق : الدكتور وصيُّ الله بن محمود عباس ، الطبعة الأولى ، 1408 ، بيروت المكتب الإسلامي ، الرياض دار الخاني.
43) عمدة القاري ، العيني ، بى‌‌چا ، بى‌‌تا ، بيروت ، دار إحياء التراث العربي.
44) الغدير في الكتاب و السنَّة و الأدب ، العلامة عبدالحسين الأميني ، تحقيق : مركز الغدير للدراسات الإسلامية چاپ سوم ، 1425هـ ـ 2005م ، قم ، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى.
45) الغيبة ، الشيخ أبوجعفر الطوسي ، تحقيق : الشيخ عباد الله الطهراني الشيخ علي أحمد ناصح ، چاپ اول ، 1411 ، قم ، مؤسسه معارف اسلامى.
46) فتح الباري ، ابن حجر ، الطبعة الثانية ، بى‌‌تا ، بيروت ، دار المعرفة للطباعة والنشر.
47) فرهنگ فارسى(معين) ، دكتر محمد معين ، چاپ چهارم ، 1360ش ، تهران ، انتشارات اميركبير.
48) قاموس الكتاب المقدس ، مجمع الكنائس الشرقية ، الطبعة السادسة ، 1981 ، بيروت ، مكتبة المشغل ، با اشراف رابط كليساهاى انجيلى در خاور ميانه ، هيأت تحرير : پطرس عبد الملك ، جون الكساندر طمسن ، إبراهيم مطر.
49) الكافي ، الشيخ محمد بن يعقوب الكليني ، تصحيح وتعليق : علي اكبر غفارى ، چاپ پنجم ، 1363 ش تهران ، دار الكتب الإسلامية.
50) كامل الزيارات ، جعفر بن محمد بن قولويه ، الطبعة الأولى ، 1417 ، بى‌‌جا ، مؤسسة النشر الإسلامي مؤسسة نشر الفقاهة.
51) الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، 1386هـ ـ1966م ، بيروت ، دار صادر للطباعة والنشر.
52) كشف الغُمَّة في معرفة الأئمّة ، ابن أبي الفتح الإربلي ، الطبعة الثانية ، 1405هـ ـ 1985م ، بيروت ، دار الأضواء.
53) كلام مسيحى ، توماس ميشل ، ترجمه حسين توفيقى ، چاپ اول ، 1377ش ، قم ، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
54) كمال الدين و تمام النعمة ، الصدوق ، تصحيح وتعليق : على اكبر غفّارى ، بى‌‌چا ، 1405ـ1363ش ، قم ، جامعه‌‌ى مدرسين .
55) كنز العُمّال ، المتقي الهندي ، ضبط وتفسير : الشيخ بكري حياني ، تصحيح وفهرسة : الشيخ صفوة السقّاء 1409هـ ـ 1989م ، بيروت ، مؤسسة الرسالة.
56) گنجينه‌اى از تـَلمود ، كهن آبراهام ، ترجمه : اميرفريدون گركانى ، تصحيح : غلامرضا ملكى ، بى‌‌چا ، 1350ش ، تهران ، چاپ زيبا.
57) مجمع الزوائد ، الهيثمي، بی چا ، 1408هـ ـ 1988م ، بيروت ، دار الكتب العلمية.
58) المستدرك على الصحيحين ، الحاكم النيشابوري ، إشراف : يوسف عبد الرحمن المرعشلي ، بى‌‌چا ، بى‌‌تا ، بيروت ، دار المعرفة.
59) مسند أحمد ، احمد بن حنبل ، بى‌‌چا ، بى‌‌تا ، بيروت ، دار صادر.
60) مسيحيّت ،  هاروى كاكس ، ترجمه عبدالرحيم سليمانى اردستانى ، چاپ اول ، 1378 ، قم ، مركز تحقيقات و مطالعات اديان و مذاهب.
61) مسيحيّت ، عبدالرحيم سليمانى اردستانى ، چاپ دوم ، 1384 ، قم ، آيت عشق.
62) مسيحيّت و بدعت‌ها ، جوان اُ. گريدى ، ترجمه عبدالرحيم سليمانى اردستانى ، چاپ اول ، 1377 ، قم ، مؤسسه فرهنگى طه.
63) معاني الأخبار ، الشيخ الصدوق ، تصحيح وتعليق : على اكبر غفارى ، بى‌‌چا ، 1379ـ1338ش ، قم ، جامعه‌‌ى مدرسين .
64) معجم البلدان ، شِهاب الدين أبي عبد الله ياقوت بن عبد الله الحَمَوي الرومي البغدادي ، بى‌‌چا ، 1399هـ ـ 1979م بيروت ، دار إحياء التراث العربي.
65) المعجم الكبير ، الطبراني ، تحقيق وتخريج : حمدي عبد المجيد السلفي ، الطبعة الثانية ، بى‌‌تا ، بيروت ، دار إحياء التراث العربي.
66) المعجم الأوسط ، الطبراني ، بى‌‌چا ، 1415هـ ـ 1995م ، بى‌‌جا ، دار الحرمين للطباعة والنشر والتوزيع.
67) المُقْنِعة ، شيخ مفيد ، چاپ دوم ، 1410ق ، قم ، جامعه‌‌ى مدرسين.
68) الملل والنِّحل ، الشهرستاني ، بى‌‌چا ، بى‌‌تا ، بيروت ، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع.
69) المناقب ، الخطيب الخوارزمي الحنفي ، تحقيق : الشيخ مالك المحمودي ، چاپ دوم ، 1414 ، قم ، جامعه‌‌ى مدرسين ، مؤسسه‌‌ى سيدالشهداء عليه السلام.
70) منتهى المطلب ، الحليّ ، (ط.ق : چاپ سنگى).
71) كتاب الموطأ ، مالك بن أنس ، تصحيح وتعليق : محمد فؤاد عبد الباقي ، 1406هـ ـ 1985م ، بيروت ، دار إحياء التراث العربي.
72) وقْعة صِفّين ، نصر بن مزاحم المِنْقَري ، تحقيق وشرح : عبد السلام محمد هارون ، چاپ دوم ، 1382 ،
القاهرة ، المؤسسة العربية الحديثة للطبع والنشر والتوزيع ، 1403 ، قم ، انتشارات كتابخانه آية الله المرعشي لنجفي.
73) ينابيع المودَّة لذوي القُرْبى ، القندوزي الحنفي ، تحقيق : سيّد علي جمال أشرف الحسيني ، چاپ اول ، 1416 ، بى‌‌جا ، انتشارات اسوه.
74) Bible Dictionary, William Smith, 1884, Grand Rapids, MI: Christian Classics Ethereal Library.
75) Encyclopedia of Christian Apologetics, Norman L. Geisler, 1999, Baker Book House Company.
76) Encyclopedia of World Religions, MerriamـWebster, Incorporated Springfield, Massachusetts.
77) New Catholic Encyclopedia, Gale, 2nd ed., Catholic University of America, Washington D.C.
78) The Catholic Encyclopedia, Edited by: Charles G. Herbermann, New York, 2005.
79) The Early Church, Henry Chadwick, revised edition, 1993, London, England.

 

منبع : فصلنامه امامت پژوهی - شماره 1

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن