پنج شنبه, 09 مرداد 1393 ساعت 11:30
خواندن 1929 دفعه

نظریه پیدایش تشیع در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله - تورگوت آتام

چکیده :
فرقه‌‌های‌ اسلامی،‌‌ برای اثبات اصالت مذهبشان، ریشه‌‌های‌ پیدایش خود را در زمان رسول‌ خدا  (صلی الله علیه و آله)  جستجو میکنند. در مورد پیدایش تشیع، نظریات مختلفی را دانشمندن و تاریخ نگاران مطرح کرده-اند که پیدایش تشیع در عصر پیامبر اسلام  (صلی الله علیه و آله)  یکی از آنهاست. این نظریه را بیشتر علمای شیعه مطرح ساخته اند و چند تن از علمای اهل سنت و شرق شناسان نیز آن را تایید کردهاند. احادیث پیامبر  (صلی الله علیه و آله)  درباره علی (علیه السلام)  و تفسیر چند آیه و حوادث تاریخی،  عمده استدلالاتی است که در اثبات این نظریه آورده میشود.
در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، عدهای خاص با عنوان {شیعه} علی (علیه السلام)  معروف بودند. همچنین پیامبر عنایتی ویژه به آن حضرت داشتند که باعث شد تا گروه خاصی از علی (علیه السلام)  تبعیت کنند . پیامبر (صلی الله علیه و آله)   در تفسیر آیهای که درباره علی (علیه السلام)  و شیعیان آن حضرت فرموده، این  گروه هر چند اندک شیعه در زمان پیامبر اسلام معرفی شدند؛ هر چند در این دوره، شیعه فرقه اسلامی نیست.

مقدمه :
براساس دیدگاه غالب شیعیان و برخی از پژوهشگران سنی و شرقشناسان تشیع در عصر رسول‌ خدا  (صلی الله علیه و آله)  جریانی اصیل با ریشه تاریخی بوده ‌است. این نظریه بخش مهمی از كلام سیاسی شیعه را تشكیل می‌دهد كه از میان دانشمندان شیعه، كاشفالغطا (م. 1373 ق)،  شیخ محمدرضا مظفر (م. 1383ق)،  محمدحسین زین عاملی،  محمدجواد مغنیه،  عبدالله نعمه،  عبدالباکی گلپینارلی (م.1982 م.) تاریخنگار ترکتبار  مستندات آن را در آثار خود آورده‌اند.
این دسته از تاریخنگار و نویسندگان، درباره‌ زمان پیدایش بر این باورند كه تشیع از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  آغاز شده‌است؛ گرچه فعالیت آن به منزله یك حزب و مذهب اسلامی، بعد از رحلت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)  و به پیروی از علی (صلی الله علیه و آله)  بوده و از این حیث بیشتر شناخته شده‌اند. به اعتقادمحمدحسین كاشفالغطاء، بذر‌های‌ تشیع با بذر‌های‌ اسلام در یك زمان كاشته شدند  و محمدحسین مظفر نویسنده شیعی دیگر، بر این باور است كه دعوت به تشیع از زمانی آغاز شد كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  مردم را به {لا اله الا الله} دعوت فرمود. وی به این سخن رسول‌خدا استناد می‌كند كه فرمود:
این برادر، وارث، وزیر و وصی من و جانشین بین شماست، حرف او را بشنوید و اطاعتش كنید.  
محمدحسین زین عاملی نویسنده شیعی دیگر، معتقد است كه در میان صحابه رسول الله (صلی الله علیه و آله)  این چهار نفر، شیعه علی بودند: ابوذر غفاری، سلمان فارسی ، مقداد بن اسود و عمار بن یاسر.
عبد الله نمعه نیز در این زمینه میگوید:
شیعه به عنوان یک فرقه و مذهب در سقیفه بروز کرد. اما به عنوان یک قضیه در عهد رسول،  زاده شد.
سعدالاشعری قمی (م.299یا 301 ق) و نوبختی (م. 310 ق) از جریان شیعه در زمان پیامبر یاد کرده‌اند و آن را نخستین فرقه اسلامی می‌‌دانند.
ابو حاتم رازی (م.322 ق) نیز در این باره‌ می‌‌گوید:
شیعه نام گروهی بود که در زمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)  دوست و همراه صمیمی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)  بودند و به این نام شناخته می‌‌شدند؛ مانند سلمان، ابوذر، مقداد بن اسود، عمار یاسر و دیگران. رسول خدا درباره اینان که شیعه و یاران علی (علیه السلام)  خوانده می‌‌شدند، فرمود: {بهشت مشتاق چهار نفر است: سلمان، ابوذر، مقداد و عمار.} از آن پس تا زمان ما، به هر کس که به برتری علی معتقد ‌‌باشد، شیعه اطلاق می‌‌شود.
از میان دانشمندان اهل سنت، محمد كرد علی (م.1953م) نیز معتقد است كه در میان صحابه رسول‌الله‌ (صلی الله علیه و آله)  شیعیان علی (علیه السلام)  وجود داشتند وآنان سلمان فارسی، عمار یاسر، ابوذر غفاری، حذیفه بن یمان، حزیمه بن ثابت، ابوأیوب انصاری، خالدبن سعیدبنعاص و قیسبنسعد بن عباده‌اند. او در این زمینه می‌‌گویند:     عده‌ای از صحابه در عصر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)  به شیعه علی معروف بودند
شوبرت آلمانی در این باره چنین بیان می‌‌كند:    رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)  به علی (علیه السلام)  فرمود:{ بهترین خلق خدا، تو و شیعیان تو هستید و محل وعده من و شما، كنار حوض كوثر است. وقتی كه مردم برای حساب می‌‌آیند شما{غرّالمحجلین} (فرزانگان برجسته و بزرگ) خوانده می‌‌شوید.}
سید محمدباقر صدر (م. 1400 ق) اعتقاد دارد که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)   برای رساندن اسلام به كمال مطلوب، شخصاً باید به طرح و برنامهریزی بعد از خودش می‌‌پرداخت. ایشان با این مقدمه چنین ادامه می‌‌دهد:
می‌توانیم تشیع را نتیجه منطقی دعوتی بدانیم كه پیامبر برحسب طبیعت پیدایش آن و شرایط زمانی آن، دعوت را بر عهده داشت.
کسانی که از چنین نظریه و نگرشی دفاع می‌‌کنند، بر این عقیده‌اند که قدمت تشیع با قدمت اسلام مساوی است.  صاحبان این دیدگاه، معتقدند که تشیع به منزله یک جریان اصیل و به معنای اعتقاد به امامت و رهبری منصوص علی (علیه السلام)  بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله)  و همگامی با آن امام، نهتنها همزاد ظهور اسلام که اساساً جزیی از رسالت پیامآور آن بود.
طبق این نظریه، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)   در همان آغاز پیدایش اسلام و در واقعه{ یومالدار}، طبق دستور آیه]و انذر عشیرتک الاقربین[؛  {خویشان و عشیره نزدیک خود را انذار بده}، افراد طایفه خود را به میهمانی دعوت کرد و از آنان خواست که اسلام بیاورند و خطاب به آنان فرمودایکم یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؛ {کدامیک از شما مرا در این کار یاری می‌‌دهد تا برادر، وصی و جانشین من در میان شما باشد.  کسی جز علی (علیه السلام)  از آن جمع، داوطلب نشد و پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در حالی که گردن علی (علیه السلام)  را گرفته بود، خطاب به میهمانان خود فرمود:  ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوه؛ { این برادر ، وصی و جانشین من درمیان شماست؛ پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.}
سید محمد باقر صدر، پیامبر (صلی الله علیه و آله)  به فکر آینده اسلام بعد از خود بود. وی در صدد اثبات این ادعا، با استدلالات عقلی و تاریخی بر میآید و چنین می‌نویسد:
پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله)  در برابر آینده اسلام در زمان بعد از خودش، موضعی مثبت در پیش گرفت و برای آن اقدام نمود و به امر خداوند متعال، شخصی را برگزید و روح دعوت را در اعماق وجودش تزریق كرد.  سپس او را از جهت عقیدتی و رهبری ویژه، آماده ساخت تا مرجعیت فكری و رهبری سیاسی اسلام در او شكل گیرد و بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)  به كمك پایگاه مردمی‌‌ آگاه یعنی مهاجران و انصار، رهبری اسلام و بازسازی عقیدتی امت را به عهده گیرد و آن را تا جایی ادامه دهد كه امت شایستگی یابد تا خود، مسئولیت‌‌های‌ رهبری را پذیرا شود و بدینسان، این راه را تنها راهی می‌‌یابیم كه ممكن بود سلامت آینده اسلام را تضمین كند و نگذارد اسلام در مسیر پیشرفت و گسترش خود، دچار انحراف گردد و پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله)  نیز چنین كرد.
درواقع پیامبر (صلی الله علیه و آله)  تنها مرجع دینى و سیاسی ـ اجتماعى، بودند و سخن آن حضرت در همه منازعات و گفتگوها میان مسلمانان منزله {فصلالخطاب} بود؛ حضور آن حضرت مانع بروز هرگونه اختلافات جدی می‌‌شد، به نحوى كه هیچكس نمی‌توانست آشکارا در برابر كلام حضرت مخالفت كند. با این حال، در جریان مبارزات مسلمانان و نبرد‌هاى با کافران و مشركان در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  نیز گرایش‌‌‌‌هاى مختلفى وجود داشت كه گاه آثار و نشانه‌‌‌‌هاى آن در صحنه‌‌‌‌هاى سیاسى و نظامى نمودار می‌‌‌شد. در اثر تحولات و حوادث گوناگون، به تدریج حب و بغض‌هایى در میان یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله)  پدیدار گشت و گروه‌‌‌‌هاى كوچكى به شكل غیررسمى پدید آمدند. عد‌ه‌اى از صحابه بزرگ از همان اوایل بعثت، مجذوب امیرمومنان شدند و به نام {شیعه على (علیه السلام) } شهرت یافتند. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)  نیز اسم شیعه را بارها به آنان اطلاق نمودند و آنها‌ را با عنوان {شیعه على (علیه السلام)  } خطاب میکردند.  بشارت‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله)  به شیعیان على (علیه السلام) ، ما را به این نتیجه رهنمون می‌سازد كه اصطلاح شیعه در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  نیز متداول بود و گروهى به این نام شهرت داشتهاند و در آن زمان هسته اولیه تشیع را تشکیل می‌‌‌‌دادند.
روایات بسیاری از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در آثار شیعیان و اهل سنت، گزارش شده‌ که به وجود گروهی به نام شیعه علی (علیه السلام)  در عصر رسالت اشاره دارد. این دسته از روایات، در لابه لای متون مختلف حدیثی و تاریخی پراکنده‌ است  و چه بسا با توجه به اختلاف اسباب ورود آنها‌، با تعابیر مختلفی صادر شده، اما جملگی از این امر حکایت می‌‌‌کند‌ که اصطلاح شیعه علی (علیه السلام) ، البته به معنای خاص آن و بیشتر به معنای لغوی و نه فقط به معنای اصطلاح فرقه‌ای‌ آن در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، نهتنها ناشناخته نبود، بلکه در اشاره به یک گروه یا روش ارزشی نیز مطرح بوده ‌است. برای نمونه، سیوطی در ذیل آیه اولئك هم خیر البریة، با سلسله اسنادی که به جابرابن عبدالله انصاری می‌‌‌‌رسد، از زبان پیامبر چنین نقل میکند:
والّذی نفسى بیده، اِنّ هذا و شیعتَه هُم الفائزونَ یومَ القیامةِ؛
 سوگند به كسى كه جانم به دست اوست، این شخص (حضرت على (علیه السلام) ) و شیعیانش در قیامت همان رستگارانند.


شواهد حدیثی و جایگاه شیعه :
روایات فراوانی در منابع روایی اهل سنت و شیعه از زبان رسول اکرم  (صلی الله علیه و آله)  نقل شده‌ که به شیعه علی (علیه السلام)  و جایگاه آنان اشاره دارند؛ ازجمله طبرانی ابنحجر و متقی هندی از قول حضرت علی (علیه السلام)  چنین نقل کرده‌اند:
دوستم پیامبر خدا  (صلی الله علیه و آله)  به من فرمود: {ای علی، تو و شیعیانت به زودی به پیشگاه خدا وارد خواهید شد؛ در حالی که همگی از او راضی و مورد پسند او هستید و دشمنان تو بر او وارد خواهند شد؛ در حالی که خشمگین هستند و دست آنها‌ به گردنشان بسته شده‌ است. در جای دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله)  فرمود:
ای علی،  تو و شیعیانت به حوض [کوثر] وارد خواهید شد؛ در حالی که همگی  چهره‌های‌ نورانی دارید و از او راضی هستید و دشمنان تو بر آن وارد خواهند شد؛ درحالی که سیهروی ، لبتشنه و سرافکنده باشند. حضرت علی (علیه السلام)  در حدیثی طولانی از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  چنین می‌‌فرماید:
رسول خدا  (صلی الله علیه و آله)  در روز خیبر به من فرمود: {یاعلی، اگر [بیم ] آن نبود که عده‌ای‌ از امت من درباره‌ تو مطالبی [غلومیز] بگویند، همچنانکه مسیحیان درباره‌ عیسیبنمریم گفتند، قطعاً امروز درباره‌ تو سخنی می‌‌‌‌گفتم که [پس ازاین ] برهیچ گروهی از مسلمانان گذر نکنی، مگر اینکه خاک کفشت و باقیمانده آب وضویت را جهت شفای خود برگیرند. برای تو بس است که تو از منی و من از تو؛ میراث من از آن تو و میراث تو از آن من است؛ جایگاه تو درنزد من، همچون جایگاه هارون نسبت به موسی است، جز آنکه پس از من پیامبری نیست؛ تو رساننده آیین منی و بر سیره من [ با دشمنان ] می‌‌‌‌جنگی؛ تو درقیامت، نزدیکترین مردمان به من و فردا جانشین من بر حوض کوثری؛ نخستین فرد از پیروان من که وارد بهشت شود، تویی و قطعاً شیعیان تو سیراب شده  ازکوثر، با چهره‌هایی پاک وسفید در اطراف من برجایگاه‌‌های‌ رفیعی از نور تکیه زده‌اند؛ آنان را شفاعت می‌‌‌‌کنم و فردا در بهشت همسایگان من خواهند بود؛ درحالی که دشمنان تو سیه-روی، لبتشنه وسرافکنده باشند.}
روایت دیگر را سبط ابنجوزی از ابیسعید خدری، همچنین ابی‌هریره در حدیثی از رسول‌الله (صلی الله علیه و آله)  نقل كردهاند در این زمینه به همین مقدار بسنده میکنیم.


شواهد حدیثی در تفسیر :
طرفداران این نظریه، دلیل دیگری می‌‌‌‌آورند و آن روایاتی هستند که در ذیل تفسیر بعضی از آیات قرآن وارد شده‌ و علی (علیه السلام)  و شیعیانش را مصداق آن آیات معرفی میکنند. از جمله در تفسیر آیه ]ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیر البریة[  {کسانی که ایمان آوردند و اعمال نیک انجام دادند}، آمده كه آنان بهترین مخلوقات خدا هستند و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ، علی (علیه السلام)  و شیعیانش را در حالی که رستگاران معرفی کرده و آنان را خشنود از خداوند و خداوند را خشنود از آنان دانسته، مصداق این آیه به شمار آورده‌اند.
هنگامى كه این آیه شریفه نازل شد، بسیارى از اصحاب پرسیدند: {یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) ، {خیر البریه} كیانند؟} پیامبر (صلی الله علیه و آله)  فرمودند: {على (علیه السلام)  و شیعیانش.}   بهگفته ابنعباس، چون آیه یادشده نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  به على (علیه السلام)  فرمود:  هم انتَ و شیعتُكَ یومَ القیامهِ راضینَ مرضّیین؛
 آنها‌ (خیرالبریه) تو و شیعیانت هستید كه خدا از آنها‌ راضى و آنان از خدا خشنودند.
در همین زمینه، پیامبر (صلی الله علیه و آله)  به حضرت علی (علیه السلام)  فرمود:
 اَلَم تَسمع قولَ اللّه: انَّ الّذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ اولئكَ هم خیرُ البریة؟ هم انتَ و شیعتُك و موعدی و موعدُهم الحوضُ اِذا جاءَتِ الاممُ لِلحسابِ تُدعونَ غُرّاً محجّلینَ؛
 آیا نشنیدى كلام خداوند را كه فرمود: {به تحقیق آنان كه ایمان آورده و كار نیك انجام داده‌اند، بهترین آفریدگانند}. تو و شیعیانت بهترین آفریدگان هستید كه وعده من و شما، كنار حوض كوثر است. وقتى همه امت‌ها براى حساب محشور شدند، شیعیان تو {پیشانىسفیدان} خوانده می‌شوند.
ابنعساكر در تاریخ خود، از جابربنعبدالله و سیوطی در کتاب خود،  نقل می‌‌‌کند ‌‌رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله)  فرمود:
... قسم به کسی که جان من در دست اوست ! این مرد ( علیبنابیطالب ) و شیعه او در روز قیامت رستگارانند . پس آیه ] ان الذین امنوا و عملوا الصالحات ....[ نازل شد.
در برخی از منابع دیگراهل سنت نیز چنین آمده ‌است:
{...یا علی، آیا نشنیده‌ای‌ قول خداوند متعال را {به درستیکه کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به حقیقت بهترین اهل عالماند - الی آخر}؛ آنان شیعیان تو هستند و وعدهگاه من و شما کنار حوض [کوثر] خواهد بود در وقتیکه خلایق برای حساب جمع شوند. شما را  {غرا المحجلین} (سفیدرویان ) ندا کنند }.
بعضی از محدثان بزرگ اهل‌سنت،  این احادیث را  نقل و تأویل کردهاند؛ ازجمله ابن ابیالحدید (م 656ق) می‌‌گوید:
منظور از شیعه كه در روایات متعدد، به آنان وعده بهشت داده شده ‌است، كسانی هستند كه به برتری علی (علیه السلام)  بر همه خلق قایل هستند. بدینگونه، عالمان معتزلی ما در تصانیف و كتاب‌هایشان نوشته‌اند: در حقیقت ما شیعه هستیم و این حرف اقرب به سلامت و اشبه به حق است}.  
ابنحجر‌‌ نیز می گوید:
{منظور از شیعه در این احادیث، شیعیان نیستند، بلكه منظور، خاندان و دوستداران علی هستند كه به بدعت سب اصحاب مبتلا نیستند.}
علامه مظفر در پاسخ او می‌‌گوید:
عجیب است كه ابنحجر گمان كرده، مراد از شیعه در این جا اهل سنت هستند و من نمی‌‌دانم این به دلیل مترادف بودن دو لفظ شیعه و سنی است یا به این دلیل كه این دو فرقه یكی هستند یا اهل سنت بیشتر از شیعیان، از خاندان پیامبر پیروی كرده‌اند و آنان را دوست می‌‌‌دارند!   مرحوم كاشفالغطاء نیز در این زمینه می‌‌گوید:
 با نسبت دادن لفظ شیعه به علی (علیه السلام)  می‌‌توان مراد را فهمید؛ زیرا [افراد] غیر از این صنف، شیعه دیگران هستند.
به نظر صاحبان این دیدگاه، معنای شیعه در احادیث و سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  روشن است و آنان با این تأویلات، خواسته‌اند از پذیرش حقیقت بگریزند. بهعلاوه مصداق شیعه در همان عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله)  مشخص بوده ‌است و عده‌ای‌ از اصحاب، در همان زمان به {شیعه علی} مشهور بودند.  براساس احادیث موجود، پیش از همه، رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله)  نام شیعه را بر پیروان علی (علیه السلام)  گذاشته‌اند و حوادث دیگری مانند سقیفه، جنگ جمل، حكمیت و واقعه كربلا، بر گسترش این واژه و آموزه‌‌های‌ تشیع تأثیر داشته‌ است.
 البته مهمترین یا تنها استفاده خدشه ناپذیر از این روایات، آن است که بانی اسلام بذر‌های‌ نخستین و عنصر قوامبخش تفکر شیعی را که همان پیروی از راه و رسم و اعتقادات علی (علیه السلام)  بوده و اساس تشیع نیز به آن شناخته شده، سفارش فرموده ‌است.


بررسی شواهد تاریخی :
برای روشنتر شدن موضوع، باید به حوادث و قراینی درباره‌ موقعیت حضرت علی (علیه السلام)  در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله)  اشاره ‌‌‌‌کنیم.
مطالعه سیره و سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  و چگونگی معاشرت آن حضرت با امام علی (علیه السلام)  از آغاز دعوت خویشان، {یومالانذار} و بیان حدیث مشهور به {حدیث دار} در آغاز دعوت و احادیث مشهور ثقلین، منزلت و حوادث تاریخی دیگر، به روشنی حکایت از این دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در پی تربیت و معرفی فردی شایسته بودند. با کنار هم قرار دادن همه این وقایع تاریخی،  به نتیجه منطقی می‌‌‌‌توان دست یافت.
علی (علیه السلام)  نزدیكترین و صمیمی‌ترین یار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)  بود. برای پیامبر در قحطسالی مكه، بهصورت محافظ عمل کرده بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله)  هم پیش از هجرت و هم در مدینه، آن حضرت را به منزله برادر پذیرفته بودند.  او نخستن مردمسلمان  و خدیجه نخستن زن مسلمان به شمارمیآمدند. حضرت علی (علیه السلام)  همسر فاطمه( سلام الله علیه) ، تنها دختر باقیمانده پیامبر (صلی الله علیه و آله)  بود و محمد (صلی الله علیه و آله)  نوادگانش حسن و حسین (علیهما السلام)  را بی نهایت دوست می‌‌‌داشت.
به نظر می‌‌‌رسد كه این تمایزات و فضایل و سجایای شخصی، مقامی‌‌ یكتا و ممتاز بر دیگر اعضای خانواده و اصحاب را برای علی (علیه السلام)  بهوجود آورده باشد و گروهی را برایش فراهم سازد كه در دوستی، خود را با كمال اشتیاق و توجه ویژه، حتی در طول زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر او وقف كنند. شاید به این دلیل، شیعه مدعی وجود تشیع حتی در زمان زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)  است.
سعدالاشعری و نوبختی قدیمترین اصحاب ملل و نحل، آشکارا بیان می‌‌‌كنند كه تشیع، در مفهوم توجه و ستایش خاص از امتیازات شخص علی‌ (علیه السلام) ،  در زمان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)  ظاهر شده بود.  بهعلاوه، در این نگرش، فضایل علی (علیه السلام)  برای احراز خلافت، با حوادث زیادی كه در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  صورت گرفت و آن حضرت، عنایات خاصی را به علی (علیه السلام)  نشان داد، تقویت می‌گردد.


شایستگی علی (علیه السلام)  برای خلافت :
برای توضیح رشد اعتبار و مطلوبیت علی (علیه السلام)  برای احراز خلافت و اهتمام رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  در تثبیت این معنا برای آن حضرت، به چند مورد اشاره می شود  از وجود تشیع در آن عصرحکایت دارد:
1. وقتی ابتدای رسالت، آیه]وانذرعشیرتک الاقربین[؛ {به قبیله‌ات، به نزدیكترین خویشانت اخطار كن}   نازل شد، آن حضرت تمام فرزندان عبدالمطلب را گرد آورد و آنان را از دعوتش آگاه ساخت و با روشن ساختن شرح وظایف به منظور انجام دادن امور بعدی، از آنها‌ تقاضای حمایت و كمك كرد. همگی آنها‌، به جای یاری پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را استهزا نمودند بهجز علی (علیه السلام)  كه كودكی سیزده ساله بود و حمایت و جانبداری بیدریغ خود را از آن حضرت اعلام نمود.
2. امتیاز مخصوص ایجاد برادری مذهبی بین علی (علیه السلام)  و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)  هم پیش از هجرت و هم در مدینه، آنچنان اصل شناخته شده تاریخی است كه هیچ یك از تاریخ نگاران آن را انكار نكرده‌اند.
3. مقام و رتبه علی (علیه السلام) ، هنگامی‌كه وی از سوی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)  به پرچمداری در بدر و خیبر و دیگر غزوات منصوب گردید، در نظر اصحاب، فزونی یافت.
4. انتصاب علی (علیه السلام) ، به منزله وزیر پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در مدینه، در اثنای اردوكشی به تبوك، سند دیگری از ارزش و اعتبار علی (علیه السلام)  است.  در این موقعیت، پیامبر (صلی الله علیه و آله)  حدیث معروف {نسبت تو به من مانند نسبت هارون است به موسی، با این تفاوت كه پیامبری بعد از من نخواهد بود}  را میفرمایند. تاریخنویسان و محدثان این حدیث را درباره واقعه تبوك، اكثر ذكر كرده‌اند. وقتی‌ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)  شباهت‌های‌ شخصی و رسالتش با دیگر پیامبران سابق را بارها یادآوری می‌‌‌كند، هیچگونه مشكلی در پذیرش این حدیث وجود ندارد. قرآن درچند آیه به این موضوع اشاره میکند که  موسی از خدا چنین مسألت می‌‌‌كند: {از اهلبیت من یكی را وزیر و معاون من فرما؛ برادرم هارون را وزیر من گردان و به او، پشت مرا محكم كن و او را در امر رسالت با من شریك ساز}.  از این رو، مقایسه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)  با موسی بدون وجود هارون، ناقص ‌است و بی شک هیچ كس جز علی (علیه السلام)  نمی‌‌‌توانست مانند هارون برای ایشان خدمت كند.
5 . ابلاغ سوره برائت حادثه مهم دیگر است.  در سال نهم هجرت، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) ، ابوبكر را به امیرالحاجی مردم به حج فرستاد. پس از عزیمت ابوبكر به مكه، سوره برائت به پیامبر (صلی الله علیه و آله)  نازل شد تا آن را به مردم، به ویژه به مشركان ابلاغ كند. وقتی، مردم از آن حضرت پرسیدند كه آیا او این سوره را به سوی ابوبكر می‌‌‌فرستد تا از جانبش آنرا ابلاغ نماید پیامبر (صلی الله علیه و آله)  پاسخ دادند:
نه، من آن را نخواهم فرستاد مگر به دست شخصی از میان خاندانم} (رجل من اهل بیتی‌)
 آنگاه علی (علیه السلام)  را فرا خواند و وی را امر كرد تا شترش را بردارد و به سرعت عازم مكه شده، پیام قرآنی را از سوی او به مردم ابلاغ كند.  در صحت این وقایع كه اكثر نویسندههای مذاهب اسلامی‌‌ آنها‌ را ثبت كردهاند و متن روایات نیز موجه به نظر می‌‌‌رسد، هیچگونه تردیدی نیست. حتی شخص بیش از حد محتاط و شكاك،  این احادیث را نمی‌‌‌تواند انكار كند.


تبیین كلی نظریه وجود شیعه در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) :
با استفاده از روایات و نیز قراین تاریخی که بیان شد، گروهی به نام شیعه علی (علیه السلام)  را در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  می‌‌توان ثابت کرد و در مرحله بعد، روایات پیشین را به مصداق این گروه در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  ناظر دانست، و نه نوعی پیوستگی و ناظر به زمان پس از وفات آن حضرت. این شیوه را به دوشکل میتوان بیان کرد:
نخست، از عبارات علامه طباطبایی چنین استفاده می‌‌‌‌شود:
الف) طبق حدیث{ یوم الدار}، پیامبر (صلی الله علیه و آله)  از همان آغاز رسالت خود وعده داد که حضرت علی (علیه السلام)  را به سمت جانشینی و خلافت خود منصوب نماید.
ب) پیامبر (صلی الله علیه و آله)  حتماً در صدد تحقق این وعده بوده‌اند.
ج) بیشک آن حضرت این وعده را برای عده‌ای‌ از دوستان فداکار خود بیان کرده‌اند.
د) این بیان در قالب روایات، فضایل و مناقب حضرت علی (صلی الله علیه و آله)  را بیان میکند که منابع روایی شیعه و اهل سنت از آن مملو است و اوج این روایات را در جریان غدیر خم  می‌‌‌‌توان دید.
ه) بیشک بیان فضایل علی (علیه السلام)  از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، عده‌ای‌ از دوستان و شیفتگان خالص پیامبر (صلی الله علیه و آله)  را وامی‌‌‌‌داشت تا علی (صلی الله علیه و آله)  را نیز دوست داشته، به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند؛ همچنان که در نقطه مقابل، عده‌ای‌ را به بغض و حسد و کینهورزی دچار کرد.
و) از همینجا، دو خط در اسلام پدید آمد که یکی طبق نصوص پیامبر  (صلی الله علیه و آله) ، پیروی از علی (علیه السلام)  را واجب و دیگری آن را غیرلازم می‌‌‌‌دانست و بلکه از راه عناد با حضرت علی (علیه السلام)  در می‌‌‌‌آمد. خط اول شیعه نامیده می‌‌شدند.
ز) بدینترتیب می‌‌توان چنین نتیجه گرفت که با وجود این مصداق در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  روایاتی که در آن لفظ شیعه به کار رفته‌، به زمان حیات پیامبر ناظر است.
بیان دوم را می‌‌‌‌توان چنین توضیح داد:
الف) جوهره اصلی تشیع، همان اعتقاد به بر حق بودن حضرت علی (علیه السلام)  برای امر خلافت است.
ب) پیامبر (صلی الله علیه و آله)  این موضوع را به مردم گوشزد کرد و مسأله‌‌ خلافت آن حضرت را از راه‌های‌ مستقیم و غیرمستقیم، به مردم ابلاغ کرد.
ج) با توجه به اموری همچون انس نداشتن قبایل عرب آن زمان با مسأله‌‌ تعیین جانشین، توهم دخالت دادن دامادی پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در امر جانشینی، جوان بودن حضرت علی (علیه السلام) ، توهم افزونطلبی بنیهاشم و ربط دادن مسأله‌‌ به تعصبات قبیله‌ای‌ و مخالفت سنگین قریش با جانشینی حضرت علی (علیه السلام)  به علت کشته شدن تعدادی از سران آن به دست آن حضرت، موجب شد که این مسأله‌‌ با مخالفت‌های‌ شدید اعراب مواجه شود؛ به گونه‌ای که پیامبر (صلی الله علیه و آله)  همواره ناچار به ذکر فضایل و مناقب اوبودند؛ نه دامادی پیامبر (صلی الله علیه و آله)  و هاشمی بودن حضرت علی (علیه السلام) . از این جا می‌‌‌‌توان سرّ فراوانی ذکر فضایل در سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  را به درستی دریافت. همچنین می‌‌‌‌توان دغدغه پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در ابلاغ جانشینی حضرت علی (علیه السلام)  در روز غدیر را به خوبی درک کرد.
د) همچنان که مخالفان، به وسیله دستهبندی‌‌های‌ مختلف و به طرق متعدد به مخالفت می‌‌‌‌پرداختند، موافقان نیز به شدت از این خواسته پیامبر (صلی الله علیه و آله)  دفاع می‌‌‌‌کردند. اینان به پیروی از خط پیامبر (صلی الله علیه و آله)  دور حضرت علی (علیه السلام)  جمع شدند و از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله)  به منزله شیعه علی (علیه السلام)  شناخته شدند.
ه) از این جا این نکته را می‌‌‌‌توان دریافت که چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله)  عده‌ای‌ کم‌‌ همچون سلمان، مقداد، ابوذر و عمار را شیعیان علی (علیه السلام)  نامیدهاند.
و) پیامبر (صلی الله علیه و آله)  به منظور تقویت هر چه بیشتر این جبهه کوچک، با اموری همچون معرفی بهشت مخصوص جایگاه شیعیان و نیز رضایت خداوند از این عمل، به تشویق و ترغیب آنان پرداختند.
ز) در نقطه مقابل، مخالفان سرسخت علی (علیه السلام)  منافق نامیده شده‌اند؛ زیرا آنان در ظاهر، خود را مسلمان نشان میدادند، اما در باطن، با دستورهای پیامبر (صلی الله علیه و آله)  که مهمترین آنان مسأله‌‌ جانشینی بود، مخالفت می‌‌‌‌ورزیدند. از این جا،  محتوای روایاتی همچون {لا یحبّ علیاً منافقٌ و لا یبغضه مومنٌ ؛ علی را هیچ منافقی دوست نمی‌‌‌‌دارد و او را هیچ مومنی مبغوض نمی‌‌‌‌شمارد} و نیز {لا یحبک الا مومنٌ و لا یبغضک الا منافقٌ}  را به خوبی میتوان درک کرد.
ح) طرف مقابل این خط که در یک سو، مدافعان سرسخت و در دیگر سو، مخالفان خشمگین و متعصب قرار داشتند، به قدری نمود داشت که عده‌ای‌ از اصحاب، همچون ابوذر آن را علامتی برای شناخت منافقان به حساب می‌‌‌‌آورده‌اند. او می‌‌‌‌گوید:
ما در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  منافقان را به وسیله بغض و کینه‌ای‌ که به حضرت علی (علیه السلام)  داشتند می‌‌‌‌شناختیم.  
ط) از همه این مقدمات چنین نتیجهگیری می‌‌شود که کلمه شیعه علی (علیه السلام)  در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  امری شناخته شده بود و در عبارات آن حضرت که این واژه به کار رفته ‌است، با مصادیق موجود در آن زمان مطابقت دارد.
از این جا روشن می‌‌‌‌شود که در صورت پذیرش این نظریه که آن را اکثر شیعه و نیز جمعی از عالمان اهل سنت و شرق شناسان می پذیرند، نظریات دیگر در مورد پیدایش تشیع را  به مراحل مختلف حیات تشیع می‌‌‌‌توان حمل کرد.
شاید این سوال مطرح شود که بعضی از آموزههای مکتب تشیع  و مسائل فقهی مربوط به این مذهب،  در آن زمان وجود نداشته است؛ از جمله مهدویت، غیبت و غیره. در این باره باید گفت: طبیعی است که در فرآیند تکاملی هر مکتبی، با توجه به نیازها و موقعیتهای زمانی، موضوعات و یا مفاهیم جدیدی،  طرح و یا برجسته می شود. این پرسش از این نویسندگان به جاست که: مگر آموزه‌‌های‌ مکتب اسلام، یکپارچه و در یک زمان نازل شد و یا مثلاً باور‌های‌ اساسی کلامی‌‌ و فقهی اهل سنت، در یک مقطع زمانی خاص شکل گرفت که از تفکر شیعی نیز چنین انتظاری باشد؟
 
منابع :
1.    قرآن كریم.
2.    نهج‌البلاغه.
3.    الاستیعاب، ابن عبد البر، تحقیق علی محمد البجاوی، دارالجیل، بیروت،1412 
4.    أسدالغابه، ابنالأثیر، دارالكتاب العربی، بیروت، لبنان   أصل الشیعه وأصولها، شیخ كاشفالغطاء، تحقیق علاء آل جعفر، مؤسسة الإمام علی (علیه السلام)  قم، چاپ اول، 1415ش.
5.    أعیان الشیعة، السید محسن الأمین، تحقیق وتخریج : حسن الأمین، دار التعارف للمطبوعات، بیروت ، بی‌تا.
6.    انسابالأشراف، احمدبنیحییبن جابر بن داود بلاذری، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی،  دار الفکر، چ اول،  بیروت  ،1417- 1996 م
7.    البدایه والنهایه، ابن كثیر، تحقیق و تدقیق و تعلیق علی شیری، دارإحیاءالتراثالعربی، بیروت- لبنان، سال چاپ،1408، 1988 م
8.    تاریخ الشیعه، شیخ محمد حسین مظفر، دارالزهراء، چ دوم، بیروت لبنان، 1987
9.    تاریخ الطبری، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تحقیق نخبة من العلماء الأجلاء، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، بی تا
10.    تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، تحقیق  مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمیة، بیروت – لبنان، چاپ اول، 1417، 1997 م
11.    تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، تحقیق علی شیری، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت – لبنان،1415 
12.    تذکرة الخواص، ابن جوزی، منشورات المطبعه الحیدریه، نجف، 1383
13.    چرا شیعه شدیم (راز شیعه شدن چهارده شخصیت)، علامه محمد حسن قبیسی جبل عاملی، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، نشر مطهر، تهران، 1381
14.    خاستگاه تشیع و پیدایش فرقههای شیعه در عصر امامان، علی آقانوری، پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی، قم، 1385ش.
15.    خطط الشام، محمدعلی کرد، مکتبه النوری، دمشق، 1983
16.    الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، جلالالدین سیوطی، منشورات مکتبه آیهالله مرعشینجفی، قم، 1404ق.
17.    روح التشیع، عبدالله نعمه، بیروت، دارالبلاغه، بی تا
18.    السقیفه، شیخ محمدرضا المظفر، تحقیق الدكتور محمود المظفر، مؤسسة أنصاریان، بهمن – قم، چ سوم، جمادی الثانی 1415
19.    سیری در تاریخ تشیع، داود الهامی، ، انتشارات مکتب اسلام، بی جا، 1375
20.    السیرة النبویه، ابن هشام الحمیری، تحقیق: محمد محییالدین عبدالحمید،: مكتبة محمد علی صبیح و أولاده، مصر،1383، 1963 م 
21.    شرح نهجالبلاغه، ابن أبیالحدید، تحقیق محمد أبوالفضل إبراهیم، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا
22.    شواهد التنزیل، الحاكم الحسكانی، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی، مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، طهران / مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة ،1411، 1990 م،  قم
23.    الشیعة فیالمیزان، محمدجواد مغنیه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت – لبنان، چ چهارم، 399، 979 م
24.    شیعه در اسلام، علامه سید محمدحسین طباطبائی، تصحیح و ترتیب و پانوشت محمدعلی کوشا، نشر فدس رضوی، چاپ سوم، 1383.
25.    شیعه در تاریخ، محمد حسین زین عاملی، ترجمه محمد رضا عطائی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چ دوم، 1375
26.    صحیح مسلم، مسلم النیشابوری، ناشر: دارالفكر، بیروت – لبنان، بی تا، طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات و نسخ معتمدة.
27.    الصله بین الصله والتصوف، کامل شیبی، دارالاندلس، بیروت، 1982م.
28.    الصواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی مکی، مکتبه قاهره، چ دوم، 1385ش.
29.    العثمانیه، الجاحظ، تحقیق وشرح  عبد السلام محمد هارون، دار الكتاب العربی، مصر
30.    الغدیر، شیخ امینی، دارالكتاب العربی، بیروت - لبنان، 1397، 1977 م
31.    فرق الشیعه، ابی محمد الحسنبنموسی نوبختی، تصحیح و تعلیق سید محمد صادق آل بحر العلوم، المکتبه المرتضویه، نجف، 1355- 1936
32.    فرق الشیعه، حسن بن موسی نوبختی، ترجمه و تعلیقات محمد جواد مشکور، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1381.
33.    کتاب الزینه فی الکلمات الاسلامیه العربیه، ابو حاتم رازی، (بخش سوم) تصحیح عبدالله سلوم سامرایی، دارالحریه، بغداد، 1392ق.
34.    مجمع الزوائد، الهیثمی، دار الكتب العلمیة ، بیروت – لبنان، 1408، 1988 م
35.    المحبر، محمد ابن حبیب، لیستنستاتر،حیدر آباد، 1942م.
36.    مذاهب اسلامی و تشیع در مسیر تاریخ، عبدالباکی گولپینارلی، انتشارات انصاریان، چ دوم، قم، 1411ق.
37.    المستدرك، الحاكم النیشابوری، تحقیق،  إشراف  یوسف عبدالرحمن المرعشلی
38.    مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، دار صادر، بیروت – لبنان، بی تا
39.    المقالات والفرق، سعد بن عبدالله بن ابی خلف الاشعری القمی، تصحیح دکتر محمد جواد مشکور، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1361ش.
40.    المناقب، الموفق ابن احمد بن محمد المکی الخوارزمی، تحقیق: الشیخ مالك المحمودی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، 1414
41.    نشأه التشیع والشیعه، سید محمد باقر الصدر، تحقیق عبد الجبار شراره، مركز الغدیر للدراسات الإسلامیه، چ سوم، 1417، 1997 م
42.    هویه التشیع، دكتور الشیخ أحمد الوائلی، دار الصفوه، بیروت، لبنان، چ سوم، 1414، 1994 م
43.    ینابع االموده؛ شیخ سلیمان قندوزی، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت چ اول، 1418ق.

 

منبع :  سخن تاریخ