دوشنبه, 30 مرداد 1396 ساعت 15:00
خواندن 1706 دفعه

امامت جواد الائمه علیه‏ السلام با نگرشى بر مسأله‏ ارتباط امامت و بلوغ جسمى - محمد عابدى

اشاره :
در بین ائمه علیه السلام زندگى سه امام از جهت سن و بلوغ مورد توجّه قرار گرفته است. به طورى كه گاه شبهاتى را مانند این كه امامت در شیعه موروثى بوده است نه بر اساس شایستگى و ...، در پى داشته است. این سه امام عبارتند از: امام جواد علیه السلام ، امام على النقى علیه السلام و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
امام جواد به عنوان اوّلین شخص، بیش از دیگران مورد توجّه قرار گرفته است.
مقاله‏ى حاضر ضمن گذرى بر شرایط امامت به بازخوانى گوشه‏اى از مباحث و سؤالات مطرح شده پیرامون بلوغ جسمى امام جواد و پاسخ‏هاى امام رضا و امام جواد علیهماالسلام خواهد پرداخت.
امام كیست؟
به اعتقاد شیعه امامت رهبرى فراگیر در همه‏ى امور دینى و دنیوى، بر جامعه‏ى اسلامى است. و چنین ریاستى آن گاه مشروع مى‏شود كه از سوى خداوند متعال باشد و كسى كه اصالتا این منصب را داشت، مصون از خطا و گناه خواهد بود. در واقع امام همه‏ى منصب‏هاى پیامبر، غیر از نبوت را دارد. امام باید معصوم، منصوب و داراى علم خدا دادى و مصون از خطا باشد.
چرا نصب از سوى خدا :
بى‏گمان دین اسلام، دین جاودان، همگانى و نسخ نشدنى است. و بعد از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، رسول دیگرى نخواهد آمد. البته ختم نبوت در پیامبر ما زمانى با حكمت الهى سازگار خواهد بود كه شریعت او بتواند همه‏ى نیازها را تا پایان جهان جواب دهد و همچنین از تحریف و تغییر مصون بماند. در مورد قرآن كریم چنین ضمانتى وجود دارد. زیرا هم اعلان نموده كه هدایتگر عالمیان است، و هم از سوى دیگر خداوند مصون بودن آن را از هر نوع تحریفى تضمین كرده است.
امّا سخن در این است كه همه‏ى احكام و نیازهاى بشرى از ظاهر قرآن قابل استفاده و فهم نیست.
مثلاً، كیفیت ركعت‏هاى نماز و تعداد آن و صدها حكم دیگر را نمى‏توان از قرآن به دست آورد. اصولاً قرآن در صدد بیان تفصیلى احكام و قوانین نیست. بلكه این كار بر دوش پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود كه با علم الهى آن‏ها را بیان كند. (1) و به همین دلیل سنّت او به عنوان حجت نزد مسلمانان معتبر است. مى‏دانیم كه پیامبر فرصت بیان همه‏ى فروع احكام را نداشت و حتّى در بدیهى‏ترین امور بعد از وى نیز مانند كیفیت وضو گرفتن اختلاف‏هاى زیادى رخ داد، چه رسد به امورى كه مى‏تواند با منافع گروه‏ها وقدرتمندان در ارتباط باشد كه مسلما اختلاف و تحریف بیشترى در آن‏ها روى مى‏دهد. (2)
پس دین اسلام اگر بخواهد جوابگو براى همه‏ى نسل‏ها باشد باید بعد از پیامبر نیز راهى مطمئن براى بیان تفصیلى احكام و قوانین و تأمین صحیح مصالح جامعه پیش‏بینى كند تا دین را آن گونه كه هست بیان كند و این چیزى جز جانشینى او یعنى (امامت) نیست.
منصبى كه علم خدادادى مى‏خواهد تا حقایق را در همه‏ى ابعاد بیان كند. عصمت مى‏طلبد تا تحت تأثیر هواى نفس و شیطان قرار نگیرد. مرتكب تحریف در دین نگردد. در صورت امكان حكومت و تدبیر امور را نیز به دست بگیرد. پس ختم نبوّت تنها زمانى موافق با جهانى و همیشگى بودن اسلام خواهد بود كه امامى معصوم و داراى همه‏ى ویژگى‏هاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله غیر از نبوت وجود داشته باشد تا مردم را هدایت كند و مسائل فرعى را با توجه به كلیاتى كه در قرآن آمده است براى مردم بیان كند.
دلیل نقلى بر عصمت :
آیات متعددى وجود دارند كه معصوم بودن را به عنوان یك شاخصه براى اعطاى عهد و منصب الهى بیان مى‏كنند مانند آیه‏ى «لاینال عهدى الظّالمین». (3)
در ذیل آیه‏ى تطهیر «انّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت...»(4) بیش از هفتاد روایت ـ اغلب آن‏ها از اهل سنت است ـ دلالت بر این دارد كه آیه‏ى شریفه‏ى فوق درباره‏ى پنج تن نازل شده است.(5)
شیخ صدوق مى‏گوید: «رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:,یا على این آیه درباره‏ى تو، حسن، حسین و امامان از نسل تو است.،
پرسیدم:,امامان بعد از شما چند نفر هستند؟، فرمود:,تو، حسن، حسین، فرزندش على، فرزندش محمد، فرزندش جعفر، فرزندش موسى، فرزندش على، فرزندش محمد، فرزندش على، فرزندش حسن و فرزندش حجت خدا.،
آن‏گاه فرمود:,نام‏هاى ایشان بر ساق عرش الهى نوشته شده است و من از خداوند پرسیدم این‏ها كیستند، فرمود:,یا محمد! ایشان امامان بعد از تو هستند كه تطهیر شده و معصوم‏اند و دشمنان ایشان مورد لعنت من خواهند بود.» (6) ،
علم امام علیه السلام (دلیل نقلى) :
پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره‏ى اهل بیت خود فرمود: «لا تعلموهم فانّهم اعلم منكم» (7) و درباره‏ى شخص على علیه السلام فرمود: «انا مدینه العلم و علىّ بابها.» (8)
علم ائمه مختص به آنچه از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیده‏اند نیست، بلكه نوعى علم غیرعادى (الهام) و (تحدیث)(9) به ایشان افاضه مى‏كنند و با چنین علمى بود كه حتّى برخى ائمه در دوران كودكى كه به امامت مى‏رسیدند، از همه چیز آگاه بودند و به فراگیرى نیازى نداشتند. «ابوبصیر و سدیر پیرامون علم غیب از امام صادق علیه السلام پرسیدند. حضرت جواب داد:, اى سدیر! مگر قرآن نخوانده‏اى.، عرض كرد:,چرا،، فرمود:, آیا این آیه را خوانده‏اى:, قال الذى عنده علم من الكتاب انا اتیك به قبل ان یرتَدّ الیك طرفك.، گفتم:, فدایت شوم، آرى، فرمود: ,مى‏دانى این شخص چقدر از علم الكتاب داشت، گفتم:, شما بفرمایید، فرمود:, به اندازه‏ى قطره‏اى از دریاى پهناور. سپس فرمود: خوانده‏اى «قل كفى باللّه شهیدا بینى و بینكم و من عنده علم الكتاب»
گفتم:, آرى. فرمود:, آن كه علم همه‏ى كتاب را دارد داناتر است یا آن كه بهره‏اى كم از آن دارد؟، عرض كردم:, آن كه همه را دارد.، امام اشاره به سینه‏ى مباركش كرد و فرمود: ,به خدا قسم، علم همه‏ى كتاب نزد ماست. به خدا قسم علم همه‏ى كتاب نزد ماست.»، (10)
با این وصف مشخصه‏هاى امام از منظر شیعه ( منصوب از طرف خدا، معصوم از گناه، مصون از خطا و داراى علم خدادادى) را به یاد داشته باشیم تا به بحث تولّد و شبهات پیرامون امامت امام جواد علیه السلام وارد شویم.
تولّد امام جواد علیه السلام و عكس‏العمل‏ها :
پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ائمه‏ى اطهار علیهم‏السلام در موارد زیادى به صورت خصوصى و یا عمومى خبر از تولّد امام جواد علیه السلام داده بودند كه به چند نمونه اشاره مى‏شود.
1 ـ هنگامى كه آیه‏ى «یا ایها الّذین آمنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول واولى الامر منكم» (11) نازل شد و اطاعت اولى الامر به طور مطلق واجب شد و همسنگ با اطاعت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله معرفى گردید، جابر بن عبدا... انصارى نزد پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و از اولى‏الامر پرسید و گفت: «این اولوالامر كه اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده، كیستند؟
پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «هُم خلفایى یا جابر و ائمه المسلمین من بعدى اوّلهم على بن ابى طالب ثم الحسن، ثم الحسین، ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على المعروف فى التوراه بالباقر ستدركه یا جابر فاذا لقیته فاقرأه منّى السلام ـ ثمّ الصادق جعفر بن محمد، ثمّ موسى بن
جعفر، ثمّ على بن موسى، ثمّ محمد بن
على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم سَمیى و كنیى حجه‏الله فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على... .» (12)
2 ـ امام كاظم علیه السلام روایتى ویژه در مورد تولّد امام جواد علیه السلام نقل كرده است كه:
«قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بابى ابن خیره الاماء النوبیه الطیبه الفم؛ (13) پدرم فداى پسر بهترین كنیز نوبه‏اى پاكیزه دهان و ... .»
3 ـ ابن سنان نقل مى‏كند: «یك سال قبل از آن كه ابى الحسن علیه السلام (امام موسى كاظم علیه السلام ) به عراق برده شود، نزدش رفتم، على فرزندش نیز رو به رویش بود، به من فرمود: اى محمّد، گفتم: لبّیك. فرمود: امسال حركتى خواهد بود، از آن جزع نكن. سپس نشست و به زمین دست گذاشت و سرش را به آسمان بلند كرد و فرمود: یضل اللّه الظالمین و یفعل مایشاء؛ خداوند ظالمین را گمراه و هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد. پرسیدم: چه شده است، فدایت شوم؟ فرمود: هركس در حق این فرزندم ظلم كند وامامتش را بعد از من انكار كند، مانند كسى است كه در حقّ على علیه السلام ظلم كرده و امامتش را انكار كرده است. فهمیدم كه او از شهادت خود سخن مى‏گوید و مرا به فرزندش راهنمایى مى‏كند. گفتم: به خدا قسم اگر عمرم طول كشید حتما به حقّ او تسلیم شده و به امامتش اقرار خواهم كرد. و شهادت مى‏دهم كه او بعد از تو حجت خدا بر خلق و راهنماى به دین است. فرمود: اى محمد! خدا عمر تو را طول مى‏دهد و امامت او و امام بعد از او را قبول خواهى كرد. گفتم: او كیست فرمود: فرزندش محمد. گفتم: راضى و تسلیم هستم، فرمود: بله در كتاب امیرمؤمنان علیه السلام هم همین‏طور یافتم. بدان تو در شیعیان ما از برق در شب ظلمانى روشن‏تر هستى. اى محمد! مفضل همدم و راحتى من بود و تو همدم و راحتى آن‏ها (امام رضا ـ امام جواد) هستى. حرام است كه آتش به تو برسد.» (14)
با وجود چنین روایاتى در عصر امام رضا علیه السلام پرسش‏هاى فراوانى پیرامون مولودى كه خواهد آمد، مطرح مى‏شد، كه عمدتا از سوى دو گروه مختلف بود؟
1 ـ واقفى‏ها
این گروه پس از 183 ه . ق هم‏زمان با شهادت امام موسى كاظم علیه السلام شكل گرفت. این‏ها معتقد بودند موسى بن جعفر علیه السلام زنده است و نمرده و سرانجام از پس پرده‏ى غیبت به در خواهد آمد. (15) این اعتقاد از آن‏جا ناشى مى‏شد كه به نظر آن‏ها امام رضا علیه السلام در نماز، كفن، دفن... پدر حضور نداشت. حال آن كه امام را باید امام غسل دهد، البته شیخ طبرسى عامل طمع كارى را در ایجاد این فرقه دخیل مى‏داند. آن‏ها براى باز نگرداندن پول‏ها به امام بعدى، ادعاى قطع امامت و پایان آن را كردند. (16)
چون حضرت رضا علیه السلام تا سن چهل سالگى فرزندى نداشتند، این عده در عصر امام رضا علیه السلام نیز فرصتى یافتند تا ادعاى صدق مدعا كنند. گفتند على بن موسى الرضا فرزندى ندارد، پس اصلاً خودش هم امام نیست و عقیده‏ى ـ امام كاظم علیه السلام را آخرین امام مى‏دانیم ـ صحیح است.
برخورد ابن قیاما واقفى با امام رضا علیه السلام از این دست است.
حسین بن بشار مى‏گوید: «من و حسین بن قیاما از على الرضا علیه السلام اجازه ورود خواستیم، او هم اجازه داد و گفت: چه كار دارید. حسین گفت: آیا زمین خالى از امام مى‏شود؟
ـ نه
ـ آیا دو امام در آن واحد مى‏شود.
ـ نه، مگر این كه یكى ساكت است و حرف نمى‏زند.
ـ پس فهمیدم تو امام نیستى!
ـ از كجا!
ـ چون تو نسلى ندارى و امامت مال كسى است كه نسل داشته باشد.
ـ به خدا قسم روزها و شب‏ها نمى‏گذرد تا این كه پسرى از من متولّد شود، مقامى مثل من بیابد، حق را زنده و باطل را محو و نابود كند.» (17)
2 ـ شیعیان
فاصله‏ى زیاد بین زمان ازدواج امام رضا علیه السلام و تولّد امام جواد علیه السلام طبیعتا مى‏توانست سؤالاتى را مطرح سازد و مردم را نیز تحت تأثیر قرار دهد، به عنوان نمونه نقل شده است كه:
الف ـ «صفوان بن یحیى بعد از تولّد امام جواد علیه السلام نزد امام رضا علیه السلام آمده و گفت: قد كنّا نسألك قبل ان یهب اللّه لك ابا جعفر علیه السلام فكنت تقول: یهب الله لى غلاما...؛ ما نزد شما مى‏آمدیم و قبل از این كه خداوند اباجعفر (امام جواد) را به شما هدیه كند، سؤال مى‏كردیم و شما مى‏فرمودى: خداوند به من غلامى مى‏بخشد.» (18)
از این روایت معلوم مى‏شود قبل از تولّد حضرت جواد علیه السلام درباره‏ى جانشین امام رضا علیه السلام از آن حضرت زیاد سؤال مى‏شده است.
ب ـ «ابن بزیع از امام رضا علیه السلام نقل مى‏كند كه از او پرسیده شد: آیا امامت در عمو و دایى مى‏شود؟ فرمود: نه، پرسید: در برادر؟ فرمود: نه گفت: پس در چه كسى؟ فرمود: در پسرم. و در این هنگام او پسرى نداشت.» (19)
ج ـ «عقبه بن جعفر نزد امام علیه السلام آمد و گفت: تو بچّه ندارى فرمود: یا عقبه انّ صاحب هذا الامر لایموت حتّى یرى خلفه من بعد؛ صاحب این امر (امامت) نمى‏میرد مگر این كه جانشین خود را مى‏بیند.»(20)
آرى این همه روایت و حجم سنگین سؤالاتى كه خواندید، مى‏تواند گواهى بر كثرت فشارها، سؤال‏ها و طعنه‏هایى باشد كه امام علیه السلام با آن رو به رو بود و در مقابل آن به معرفى مولودى كه خواهد آمد مى‏پرداخت. و به این ترتیب اطمینان و سكینه‏اى در قلوب شیعیان به وجود مى‏آمد. و آنان همچنان چشم به آینده مى‏دوختند تا شاهد تولّد محمّدى باشند كه محمّد؛ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نامش را برده و به امامتش تصریح كرده بود.
اعلام امامت و موضعگیرى‏ها :
امام رضا علیه السلام در محافل و مجالس متعدّدى به صورت خصوصى و عمومى امام بعد از خود؛ یعنى، جواد الائمه را معرفى مى‏كرد. به عنوان نمونه معمر بن خلاد مى‏گوید: «بعد از تولد ابوجعفر (امام جواد) نزد امام رضا علیه السلام بودیم. امام رضا علیه السلام به ما فرمود: «هذا ابوجعفر قد اجلسته مجلسى و صیرته فى مكانى؛ این ابوجعفر است كه در جایگاه خود نشانده‏ام و در مكانم قرار داده‏ام.» (21)
عكس‏العمل‏ها :
در برابر دعوت امام رضا علیه السلام پنج گروه را مى‏توان ذكر كرد كه هر یك عكس‏العملى متفاوت با دیگرى داشتند. و امام هم در برابر هر یك شیوه‏اى خاصّ به كار مى‏برد.
1 ـ قبول محض و تعبدى
هرچند پیشوایى كودكى در سن هشت، نه سالگى غیرعادى به نظر مى‏رسید ولى گروه زیادى از شیعیان به دلیل اعتقاد راسخ به الهى بودن انتخاب امام، به آن راضى شدند. مانند محمد بن سنان كه گفتیم در برابر امام كاظم علیه السلام قسم خورد كه حتما تسلیم ولایت امام رضا و امام جواد علیهماالسلام خواهد شد.
2 ـ قبول بعد از دستور امام
این دسته نیز امامت جواد الائمه علیه السلام را پذیرفتند ولى نه به صورت داوطلبانه و خودجوش بلكه بعد از امر و تأكید امام رضا علیه السلام چنین پذیرشى صورت گرفت.
یحیى بن حبیب زیات مى‏گوید: «خبر داد مرا كسى كه نزد ابى الحسن رضا علیه السلام نشسته بود، كه وقتى نزدش رفتند و مى‏خواستند برخیزند، فرمود:
, القوا ابا جعفر فسلّموا علیه و احدثوا به عهدا؛ ابا جعفر (جواد علیه السلام ) را ملاقات كنید، به او سلام دهید و پیمان ببندید.، وقتى گروه برخواستند امام به سوى من متوجّه شد و فرمود:,یرحم الله مفضل انه كان یقنع بدون هذا؛ خدا مفضل را رحمت كند كه بدون این (دستور) قانع بود.،» (22)
3 ـ سكوت
برخى نیز در برابر اعلام امام علیه السلام سكوت مى‏كردند امّا این كه سكوت آن‏ها به معناى تأیید بود یا نه، در روایات به آن اشاره‏اى نشده است كه در این موارد باید به سیاق روایت و روح آن توجّه كرد حداقل این است كه از اعلام پذیرش این افراد در روایت خبرى نیست. مانند محمد نوفلى كه مى‏گوید «نزد (امام) رضا علیه السلام رفتم و او در منظره‏ى اربق بود. سلام دادم و نشستم و گفتم: فدایت شوم! مردم گمان دارند پدرتان زنده است (او امام آخر بود و شما امام نیستید).
فرمود: دروغ مى‏گویند خدا لعنت‏شان كند! اگر زنده بود میراثش تقسیم نمى‏شد و زنانش ازدواج نمى‏كردند. لكن خداوند مرگ را چشاند، همان طور كه على بن ابى طالب علیهماالسلام چشید. گفتم: مرا چه امر مى‏كنى، فرمود: بر تو باد بر محمّد پسرم، من به سوى سرزمینى مى‏روم كه برگشتى ندارد. به سوى قبرى در طوس و دو قبر در بغداد، گفتم: اولى را شناختم ولى دومى چیست فرمود: به زودى خواهى دانست، سپس فرمود: قبر من و هارون چنین خواهد بود سپس دو انگشت را به هم چسباند.» (23)
4 ـ ابراز شگفتى یا اعتراض
دسته‏ى چهارم مردمى بودند كه در برابر این اعلام، ابراز شگفتى مى‏كردند و یا به نوعى اعتراض مى‏نمودند. در این‏جا امام رو به استدلال مى‏آورد و از طرق مختلف دلیل امامت را به آنان توضیح مى‏داد و در این قسمت است كه امام به تبیین این امر كه سن هیچ نقشى در پذیرش امامت ندارد، اشاره مى‏كرد. اینك به چند دسته روایت كه در این مورد از امام نقل شده است توجّه كنید:
استدلال به حضرت عیسى علیه السلام :
در این دسته از روایات امام علیه السلام موضوع پذیرش امانت الهى از سوى حضرت عیسى را آن هم در چهار سالگى به عنوان دلیل مِثلى ذكر مى‏كند؛ یعنى، به همان دلیل كه او بار امانت را قبول كرد، این هم مى‏تواند.
صفوان بن یحیى مى‏گوید: «اگر اتفاقى افتاد، چه كنیم؟ حضرت با دستش به ابوجعفر (جواد) علیه السلام اشاره كرد ـ كه رو به رویش ایستاده بود ـ صفوان مى‏گوید: گفتم: فدایت شوم این كه كودك سه ساله است؛ فرمود:
و ما یضره ذلك فقد قام عیسى علیه السلام بالحجه و هو ابن ثلاث سنین؛ موضوع سن ضررى به امامت ندارد، عیسى علیه السلام هم حجت شد، در حالى كه سه ساله بود.» (24)
مدتى بعد اب الخیرانى در خراسان نزد امام رفت و گفت: «آقاى من! اگر اتفاقى افتاد، به چه كسى رجوع كنم؟، فرمود: به ابى جعفر. گویا این مطلب بر پدر خیرانى گران آمد، امام كه این مطلب را فهمید، فرمود:
« ان الله تبارك و تعالى بعث عیسى بن مریم رسولاً نبیا صاحب الشریعه مبتدأه فى اصغر من السن الّذى فیه ابو جعفر علیه السلام ؛ خداوند عیسى علیه السلام را رسول و نبى صاحب شریعت كرد در حالى كه در ابتدا از سن ابوجعفر كوچكتر بود.» (25)
«محمد بن ابى نصر مى‏گوید: من، صفوان بن یحیى و ... نزد امام رضا علیه السلام آمدیم و ابو جعفر كه كودكى سه ساله بود خوابیده بود، گفتیم:, خداى نكرده اگر اتفاقى روى داد، نمى‏دانیم امام بعد از شما كیست، فرمود: این پسرم. گفتم: او در این سن!
فرمود: ان الله احتج بعیسى بن مریم و هو ابن السنتین و ان الامامه تجرى مجرى النبوه؛ خداوند با عیسى پسر مریم در دو سالگى احتجاج كرد. و امامت جارى مجراى نبوت است.» (26)
امام، قبل از مرگ، امام بعد را مى‏بیند
در استدلال دیگر امام به عقبه فرمود: «ان صاحب هذا الامر لایموت حتى یرى خلفه من بعد؛ صاحب امامت نمى‏میرد، مگر این كه جانشین بعدى‏اش را ببیند.» (27)
5 ـ انكار فرزندى
گروهى هم با شك اندازى كوشیدند اصل این مطالب را كه امام جواد پسر امام رضا علیهماالسلام است، انكار كنند. تفصیل این مطلب را از حسن بن عمار مى‏خوانیم: «نزد على بن جعفر بن محمّد در مدینه نشسته بودم. ابو جعفر علیه السلام (امام جواد) وارد مسجد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شد. على بن جعفر بدون رداء و قبا به سویش شتافت و دست و بازویش را بوسید. ابوجعفر به او گفت: اى عمو بنشین خدا رحمتت كند! گفت: آقاى من چگونه بنشینم، حال آن كه شما ایستاده‏اید؟ به هر حال این گفت وگو پایان یافت و او برگشت. اصحابش گفتند: تو عموى پدرش هستى، تو چرا این گونه رفتار كردى؟ على بن جعفر گفت: ساكت باشید، وقتى خداوند به این صاحب ریش اهلیت نمى‏دهد و به این جوان مى‏دهد (امامت) و در چنین جایگاهى قرار مى‏دهد، منكر فضیلت و برترى‏اش شوم؟ به خدا پناه مى‏برم از آنچه مى‏گویید، من بنده‏ى او هستم.» (28)
امّا سرّ این گونه رفتار را ابى جعفر در گفت وگویش با حسن ابن حسین بن على بن حسین فاش مى‏كند. او به حسن گفت: «به خدا قسم، خداوند اباالحسن رضا علیه السلام را یارى داد. حسن گفت: آرى به خدا. فدایت شوم! برادرانش به او (امام رضا) ظلم كردند، على بن جعفر گفت: آرى به خدا. ما عموهایش هم به او ظلم كردیم. حسن پرسید: چگونه؟
على بن جعفر گفت:برادرانش و ما (عموهایش) به او (امام رضا) گفتیم: در بین ما هرگز امامى (حائل اللون) نبوده است. امام رضا علیه السلام فرمود: او پسرم است. گفتند: رسول خدا با «قیافه» قضاوت كرد. بین ما و تو هم همین گونه باشد. فرمود: شما این كار را بكنید ولى من چنین كارى نمى‏كنم. در ضمن او را مطلع نكنید كه براى چه دعوتش كرده‏اید و در خانه‏هایتان باشید. وقتى آمدند، ما در بستان نشسته بودیم. عموها، برادران، خواهران امام رضا علیه السلام همه آمده بودند. به امام رضا كلاهى پشمى و لباس باغبانى دادیم و گفتیم: وارد باغ شو. گویا كه كارگر باغ هستى. آن‏گاه ابى جعفر (جواد) را آوردند و به قیافه‏شناسان گفتند: این پسر را به پدرش ملحق كنید. قیافه‏شناسان گفتند: این‏جا پدرى ندارد. این عموى پدر پدرش، این عموى پدرش، این عمویش، این هم عمه‏اش است. اگر هم پدرى این‏جا داشته باشد، صاحب بستان (كارگر باغ) است. راه رفتن هر دو مثل هم است. وقتى ابوالحسن رضا علیه السلام آمد، گفتند: این پدرش است.
على بن جعفر مى‏گوید: برخواستم و دهان حضرت را بوسیدم (چنان كه آب دهانش به لبم خورد). سپس گفتم: اشهد انّك امامى عندا...، امام رضا گریست پس به من گفت: یا عم! الم تسمع ابى و هو یقول: قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بابى ابن خیره الإماء النوبیه الطیبه الفم....؛ اى عمو! شنیدى كه پدرم فرمود: رسول خدا فرمود: پدرم فداى پسر كنیز برگزیده نوبیه كه پاكیزه دهان ... است. و
من (على بن جعفر) گفتم: راست مى‏گویى فدایت شوم.» (29)
امام جواد و موضوع سن :
علاوه بر امام رضا، امام جواد علیهماالسلام نیر با خیل مردمى كه به دلیل سن كم او به حیرت افتاده بودند، رو به رو مى‏شد كه البتّه او نیز با روش‏هاى مختلف به پاسخگویى و زدودن شبهات و ذهنیات مى‏پرداخت. ما به طور خلاصه به برخى موارد اشاره مى‏كنیم:
1 ـ تنها وارث:
محمّد بن عیسى مى‏گوید: «نزد ابى‏جعفر ثانى (امام جواد) رفتم، در برخى امور با من مناظره كرد و دست آخر فرمود: یا ابا على ارتفع الشك، ما لأبى غیرى؛
اى ابا على، شك خود را برطرف كن، براى پدرم غیر از من نیست (من تنها وارث و طبعا امام بعدى هستم).» (30)
2 ـ كرامت:
امام از این طریق نیز برترى و فضیلت خود را مى‏نمایاند كه براى اهل علم و بزرگان دلیل دیگر بر امامتش بود.
محمّد بن سنان مى‏گوید: «از درد چشم به امام رضا علیه السلام شكایت كردم. كاغذى خواست و به ابى‏جعفر علیه السلام نامه‏اى نوشت. آن را به خادم داد و از من خواست با او بروم و مطلب را كتمان كنم. وقتى رسیدیم خادم نوشته را باز كرد و رو به روى ابا جعفر قرار داد. او به كتاب نگاه كرد. آن گاه سر به آسمان برداشت و مطلبى فرمود: چند بار این كار را كرد و هر دردى در چشمم بود از بین رفت... .» (31)
3 ـ علم خدایى:
بعد از شهادت امام رضا علیه السلام عده‏اى از شیعیان از شهرهاى دیگر براى شناختن امام بعد به مدینه آمدند. آن‏ها را به صریا، قریه‏اى كه امام كاظم علیه السلام در نزدیكى مدینه تأسیس كرده بود، راهنمایى كردند. آن‏جا عبدالله بن موسى فرزند امام كاظم علیه السلام خودنمایى مى‏كرد ولى از پاسخ دادن به سؤالات مردم ناتوان بود. زمانى كه عبدا... پاسخ‏هاى غلط داد، ابوجعفر یعنى، امام جواد علیه السلام وارد شد در حالى كه هشت ساله شده بود. همه به سوى او رفتند و او به مردم سلام داد. عبدا... بن موسى هم از جاى خود برخاست و ابو جعفر به این ترتیب در صدر مجلس جاى گرفت. آن‏گاه فرمود: بپرسید، خدا رحمت‏تان كند. آن‏گاه سؤالاتى پرسیدند از جمله كسى پرسید: اگر مردى زنش را به عدد ستارگان آسمان طلاق داد چه كند؟
امام فرمود: آیا قرآن خوانده‏اى؟ گفت: بله، فرمود: سوره‏ى طلاق را بخوان تا قول خداوند كه فرمود: «واقیموا الشهاده لِلّه». اى مرد! طلاق صورت نمى‏گیرد مگر به پنج چیز: شهادت دو شاهد عادل، وقوع طلاق در حالت پاكى از عادت ماهیانه، عدم آمیزش در آن پاكى، وقوع طلاق به قصد جدى.
اى مرد! آیا در قرآن عدد نجوم سماء مى‏بینى؟
گفت نه.» (32)
4 ـ استدلال قرآنى:
على بن اسباط مى‏گوید: «امام جواد علیه السلام به طرف من آمد. من سراپاى او را نگاه مى‏كردم كه وقتى برگشتم براى دوستان اندام و وضع او را توصیف كنم. من در همین افكار بودم كه امام نشست و فرمود: اى على! همانا خداوند درباره‏ى امامت حجت آورده همان طور كه درباره‏ى نبوّت حجت آورده و فرموده: وآتیناه الحكم صبیا؛ در كودكى به او حكمت دادیم. و فرموده:
ولمّا بلغ اشدّه؛ چون به حد توان رسید، و فرموده و بلغ اربعین سنه؛ چون به چهل سالگى رسید، پس رواست در كودكى حكم امامت داده شود. همان طور كه رواست در چهل سالگى به او حكم داده شود.» (33)
5 ـ تفاوت دو مقوله‏ى امامت و كودكى:
دایه‏ى ابى‏جعفر روزى به او گفت: «تو را در فكر مى‏بینم، گویا پیرمردى شده‏اى؟ فرمود: عیسى بن مریم در كودكى مریض شد. به مادرش آن چیزهایى را كه موجب معالجه مى‏شد، توضیح داد، او تهیه كرد. ولى موقع خوردن، عیسى گریه كرد. مادرش گفت: من با آنچه تو یاد دادى معالجه‏ات مى‏كنم، آن وقت گریه مى‏كنى؟
فرمود: الحكم حكم النبوّه والخلقه خلقه الصبیان؛
حكم، حكم نبوّت است امّا بدن و
خلقت من خلقت كودكان است.» (34) یعنى،
دو موضوع كاملاً متفاوت هستند. كودكى من به خلقت طبیعى مربوط است لذا درد مى‏كشم و گریه مى‏كنم امّا رسالت من امرى الهى است و حساب آن دو جداست.
و بدین گونه حضرت به استبعاد امامت در كودكى پاسخ گفت.

 

پی نوشت ها :

1 ـ بقره/ 151؛ آل عمران/ 164؛ جمعه/2؛ نحل/ 44 و 64؛ احزاب/ 21؛ حشر/ 7.
2 ـ الغدیر، ج 5، ص 208 به بعد نام هفتصد جاعل حدیث را كه برخى بیش از صدهزار حدیث جعل كرده‏اند، آورده است.
3 ـ بقره/ 124.
4 ـ احزاب/ 33.
5 ـ غایه المرام، ص 287 ـ 293.
6 ـ همان، ج 6، ص 293.
7 ـ همان، ج 3، ص 265.
8 ـ مستدرك حاكم، ج 3، ص 226.
9 ـ اصول كافى، كتاب الحجه، صص 264 و 270.
10 ـ اصول كافى، ج 1، ص 257. در این بخش از آموزش عقاید. استاد محمدتقى مصباح یزدى سود بردیم.
11 ـ نسا/ 59.
12 ـ اثباه الهداه، ج 3، ص 123 و ینابیع المودّه، ص 494.
13 ـ اصول كافى، ج 1، ص 323.
14 ـ عیون الاخبار، ج 1، ص 32؛ غیبه شیخ طوسى، ص 24 به نوع دیگر و مختصر.
15 ـ ملل و نحل، ص 96.
16 ـ اعلام الورى، طبرسى.
17 ـ رجال كشى، ص 463.
18 ـ اصول كافى، ج 1، ص 321.
19 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 35.
20 ـ همان.
21 ـ كافى، ج 1، ص 321. نشان امامت در كتف (كافى، ج 1، ص 321) لم یلد مولود اعظم بركه على شیعتنا مثله (همان) هو مولى ابى جعفر (همان) ابوجعفر و حسین و خلیفتى فى اهلى من بعدى (روضه الواعظین 203) بابى انت و امى انت لها (امامه) (اثباب الوصیه: ص 211).
22 ـ اصول كافى، ج 1، ص 320؛ رجال كشى، ص 277 و روضه الواعظین، ص 203.
23 ـ عیون الاخبار، ج 2، ص 216.
24 ـ كافى، ج 1، ص 321.
25 ـ كافى، ج 1، ص 322 و براى موارد مشابه به روضه الواعظین، ص 203 رجوع كنید. و نمونه‏ى دیگر دلایل الامامه طبرى، ص 204.
26 ـ اثبات الوصیه، ص 212؛ بحارالانوار، ج 50، ص 35.
27 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 35.
28 ـ كافى، ج 1، ص 322.
29 ـ همان، ج 1، ص 322 و ارشاد، ص 297.
30 ـ همان، ج 1،ص 320.
31 ـ رجال كشى، ص 487.
32 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 429؛ بحارالانوار، ج 50، صص 91 و 90. در مورد مردى كه با مادّه الاغى درآمیخته بود، عبدا... گفت: دستش قطع و به او حد بزنند و یك سال تبعید كنند. در مورد طلاق به تعداد ستاره‏ها هم گفت: همسرش از او جدا مى‏شود مانند جدایى برج جوزا و عقاب تیزبال از زمین. امام فرمود: آن مرد به كمتر از حدّ شلاّق زده مى‏شود. و قیمت الاغ را از او مى‏گیرند و سوار شدن او به آن و بچه آن حرام مى‏شود و آن حیوان را رها مى‏كنند تا در بیابان بمیرد. آن‏گاه فرمود: اگر مردى قبر زنى را بشكافد و كفنش را بدزدد و به او تجاوز كند، دستش به سرقت قطع، به خودش جهت زنا حد، عزب باشد تبعید و اگر زن داشت كشته یا سنگسار مى‏شود... .
33 ـ اصول كافى، ج 1، صص 315 و 413؛ اعلام الورى، صص 350 و 349 و...؛ اثبات الوصیه، ص 211.
34 ـ اثبات الوصیه، 212.

 

منبع : برگرفته از مبلغان - آبان 1379 - شماره 9

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن