سه شنبه, 14 آذر 1391 ساعت 10:51
خواندن 899 دفعه

فعالیت های علمی فرهنگی امام هادی علیه السّلام - علیرضا انصاری

در ادامه سلسله بحث های ویژگی های اساسی امامان(علیهم السلام)، در این شماره به زندگانی و ویژگی های معصوم دوازدهم، امام هادی(ع) می پردازیم.
امام علی النقی(علیه السّلام) در نیمه ی ذیحجـه الحرام سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلی به نام«صریا» به دنیا آمد.[1] پدرش امام جواد(علیه السّلام) و مادرش «سمانه» نام داشت که انسانی با فضیلت و با تقوا بود.[2] مشهورترین القاب حضرت، «نقی» و «هادی» است، و به ایشان«ابوالحسن ثالث» نیز گفته می شود.[3]
امام هادی(علیه السّلام) در سال 220 هجری پس از شهادت پدر گرامی اش، بر مسند امامت نشست و در سال 254 هجری در شهر سامرا به شهادت رسید. مدت امامت او 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود.
 

اوضاع سیاسی و اجتماعی
جهان اسلام در دوران امامت امام هادی(علیه السّلام)، از نظر گرایش ها و کشمکش های فکری و اعتقادی، از موقعیت و گستردگی ویژه ای برخوردار بود.
منشأ پیدایش این تحول فرهنگی، شرایط سیاسی- اجتماعی جامعه ی اسلامی به ویژه در سطح دستگاه رهبری بود.اظهار تمایل حکمرانان عباسی به مسائل علمی و فرهنگی، باز شدن دروازه های علوم فلسفه و کلام ملت های دیگر بر روی مسلمانان و ترجمه ی بسیاری از کتاب های علمی آنان به زبان عربی، راه یافتن امام رضا و امام جواد(علیهما السّلام) به دستگاه خلافت و فراهم آمدن موقعیت استثنایی برای بحث و مناظره با دانشمندان و سران مکتب ها و گروه های مختلف، از مهم ترین عوامل پیدایش این شرایط بود.
پیدایش چهره های برجسته ی علمی در زمینه ی دانش های عقلی و نقلی در این دوره، نشانه ی بارز دیگری بر گستردگی سفره ی دانش بشری در این مقطع زمانی است.
از جمله ی این دانشمندان می توان افراد ذیل را نام برد :
- درحدیث فقه: احمد بن حنبل و نویسندگان صحاح سته: بخاری، مسلم، ابوداود سجستانی، ابوعیسی ترمذی، ابو عبدالله بن ماجه و احمد نسائی؛
- در کلام: ابوهذیل، ابواسحاق، ابراهیم بن سیار، ابوعمرو بن بحر جاحظ، و ابوالحسین خیاط؛
- در پزشکی: یحیی بن ماسویه، بختیشوع و حنین بن اسحاق؛
- درتاریخ: یعقوبی، ابن قتیبه دینوری و بلاذری.[4]
در چنین شرایطی و با انبوه دانشمندان و عالمان و تضارب و تعاطی افکار، مهم ترین وظیفه ی امام، پاسداری از دین و معارف بلند اهل بیت بود. از این رو امام هادی(علیه السّلام) وظیفه ی خود دانست که به فعالیت های علمی و فرهنگی بپردازد و این امر، مهم تر از فعالیت های سیاسی بود. تلاش های فرهنگی امام در حفظ و اشاعه و گسترش اسلام، بسیار مؤثر بود. در این جا به بعضی از فعالیت های آن حضرت اشاره می کنیم.
 

1. تربیت شاگردان
همان گونه که اشاره شد، عصر زندگی امام هادی(علیه السّلام) عصر اختناق و استبداد بود. به همین دلیل امام برای فعالیت های علمی و فرهنگی گسترده آزادی عمل نداشت، اما حضرت در همان شرایط نامساعد، علاوه بر فعالیت های فرهنگی، راویان و محدثان و بزرگانی از شیعه را تربیت کردکه هر کدام در حوزه های مهم علمی، فقهی و ... بسیار تـأثیر گذار بودند.
شیخ طوسی، تعداد شاگردان آن حضرت را در علوم مختلف اسلامی 185 نفر می داند.[5] در میان این گروه،شخصیت های برجسته ای مانند: فضل بن شاذان، حسین بن سعید اهوازی، ایوب بن نوح، ابوعلی(حسن بن ارشد) حسن بن علی ناصر کبیر، عبدالعظیم حسنی و عثمان بن سعید اهوازی حضور داشتند که برخی از آنان آثار و تألیفات ارزش مندی در زمینه های مختلف علوم اسلامی داشتند.[6]
 

2. رویارویی با فقیهان درباری
با آن که سیاست خلفای عباسی این بود که توجه مردم را به فقهای درباری جلب کنند و آرای آنان را به رسمیت بشناسند،اما در مدت اقامت امام هادی(علیه السّلام) در سامرا چندین بار در میان فقهای وابسته به دربار اختلاف فتوا به وجود آمد و ناگزیر برای حل مشکل به امام مراجعه می کردند. امام با استدلال روشن، چنان مسئله را می شکافت که فقها در برابر آن ناگزیر به تحسین می شدند. به دو نمونه اشاره می شود:
 

الف) کیفر مسیحی
یک نفر مسیحی را که با زن مسلمانی زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. متوکل خواست درباره ی او حد شرعی اجرا شود، در این هنگام مرد مسیحی اسلام آورد. یحیی بن اکثم، قاضی القضات گفت: اسلام آوردن او، کفر(پوشاننده) است و عملش را از میان می برد و نباید حد درباره ی او اجرا شود. برخی دیگر از فقها گفتند: باید سه بار درباره ی او حد جاری شود. برخی دیگر به گونه ای دیگر فتوا دادند. وجود اختلاف فتاوا، متوکل را مجبور کرد تا از امام هادی(علیه السّلام) استفتا کند. امام پاسخ داد: «آن قدر باید شلاق بخورد تا بمیرد».
فتوای امام با مخالفت شدید«یحیی بن اکثم» و سایر فقها روبرو شد و گفتند: این فتوا مدرک عقلی و نقلی ندارد. از متوکل خواستند نامه ای به امام نوشته، مدرک این فتوا را بپرسد. متوکل به امام نوشت. امام در پاسخ نوشت:«فَلَمّا رَأوا بَأسَنا قالوا آمَنّا بِاللهِ وَحدَهُ وَ کَفَرنا بِما کُنّا بِهِ مُشرَکینَ* فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمانُهُم لَمّا رَأوا بَأسَنا سُنّـه اللهِ الّتِی قَد خَلَت فِی عِبادِِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الکافِرُونَ؛[7] هنگامی که قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند: به خدای یگانه ایمان آوردیم و به بت ها و عناصری که آن ها را شریک خدا قرار داده بودیم، کافر شدیم، ولی ایمان شان به هنگام دیدن قهر و قدرت ما، سودی ندارد. این سنّت و حکم الهی است که در میان بندگان وی جاری است و پیروان باطل در چنین شرایطی زیان کار شدند». متوکل، پاسخ مستند و مستدل امام را پذیرفت ودستورداد حد زناکار طبق فتوای امام اجرا شود.[8]
 

ب) نذر متوکل
روزی متوکل بیمار شد و نذر کرد اگر شفا یافت، تعداد«کثیری» دینار(سکه ی زر) در راه خدا صدقه بدهد. هنگامی که بهبود یافت، فقها را جمع کرد و پرسید: چند دینار باید صدقه بدهم که«کثیر» محسوب شود؟ فقها در این باره به اختلاف فتوا دادند. متوکل ناگزیر شد مسئله را از امام هادی(علیه السّلام) سؤال کند. امام پاسخ داد: باید 83 دینار بپردازی. فقها از این فتوا تعجب کردند و به متوکل گفتند: از او بپرسید این فتوا را براساس چه مدرکی داده است؟ متوکل، موضوع را با امام مطرح کرد. حضرت فرمود: خداوند در قرآن می فرماید:«لَقَد نَصَرَکُمُ الله فِی مَواطِنَ کَثیرَه؛[9] خداوند شما(مسلمانان) را در موارد((کثیر)) یاری کرده است»، و همه ی خاندان ما روایت کرده اند که جنگ ها و سرّیه های زمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله) 83 جنگ بوده است.[10]
3. تعلیم زیارت نامه
یکی از فعالیت های علمی امام، تعلیم برخی از زیارت نامه ها بود که معارف بسیار بلندی را در بر داشت. این زیارت نامه ها ضمن بار علمی و اخلاقی، بار سیاسی نیز داشت. در این جا به یک نمونه اشاره می شود:
 

زیارت جامعه
یکی از آثار ماندگار و ارزش مند امام هادی(علیه السّلام)، زیارت جامعه ی کبیره است که متقن ترین متن شناخت امام راستین است. ارزش سندی آن چنان است که مرحوم مجلسی می نویسد:
« این که درباره ی زیارت جامعه، سخن اندکی به درازا کشید، اگر چه حق آن را نیز ادا نکردم، بدین دلیل است که این زیارت صحیح ترین آن ها از جهت سند و فراگیرترین آن ها نسبت به ائمه است و در مقایسه با دیگر زیارت ها از فصاحت و بلاغت و منزلت بیشتری برخوردار است.»
مرحوم صدوق این زیارت را در کتاب«من لا یحضره الفقیه» وشیخ طوسی در کتاب « تهذیب الاحکام» از موسی بن عبدالله نخعی چنین نقل می کند: از امام علی النقی(علیه السّلام) خواستم مرا زیارتی بلیغ و کامل تعلیم دهد که به وسیله ی آن بتوانم هر یک از ائمه را زیارت کنم. حضرت فرمود: چون به درگاه رسیدی، در حالی که غسل کرده ای، بایست و شهادتین را بگو و چون داخل شدی و قبر را دیدی توقف کن وسی مرتبه الله اکبر بگو. سپس با گام های کوتاه و با آرامش و وقار، اندکی راه برو، و دوباره بایست و سی مرتبه الله اکبر بگو. پس به قبر مطهّر نزدیک شو وچهل مرتبه تکبیر بگو.
اهمیت این زیارت را هنگامی می توان دریافت که بدانیم در آن زمان عده ای از«غلات» معصومان را تا حد خدایی بالا برده و گروهی را تحت پرچم ضلالت خویش گرد آورده بودند. امام (علیه السّلام) با سخنان خود مرز افراط و تفریط را مشخص کرد و دوست داران واقعی خویش را از انحراف و تمایل به سوی افکار و آرای باطل بر حذر داشت. نام چند تن از غلوکنندگان چنین است:
1- علی بن حسکه قمی؛2- قاسم یقطینی؛3-حسن بن محمد بن بابای قمی؛4- محمد بن نصیر.
از نامه ی بعضی از اصحاب امام(علیه السّلام) به وی و جواب حضرت، می توان به عقاید این گروه دست یافت. در آن نامه آمده است:
«علی بن حسکه معتقد است تو خدایی و او پیامبری است که از جانب شما مأموریت یافته مردم را به آن دعوت کند. او بسیاری را به سوی خود جذب کرده است. اگر منّت نهی و جوابی را در این باره مرقوم داری آنان را از هلاکت نجات داده ای.»
امام پاسخ نوشت:« ابن حسکه، دروغ گفته است. لعنت خدا بر او باد! من او را در شماردوستان خود نمی دانم... سوگند به خدا، خداوند، محمد(صلّی الله علیه و آله) و پیامبران پیش از او را جز به آیین یکتاپرستی و نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده است. محمد(صلّی الله علیه و آله) تنها به خدای یکتای بی شریک دعوت کرده است و ما، جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی ورزیم. در صورت اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار می گیریم و اگر از فرمانش سرپیچی کنیم عقوبت و عذاب خواهیم شد. ما حجّتی بر خداوند نداریم و خدا بر ما و تمامی مخلوقاتش حجّت دارد. من از کسی که این سخنان را به زبان آورده بیزاری می جویم و به خدا پناه می برم. شما نیز از آنان دوری کنید.»
در این زیارت، اوج معنوی و جامعیت ائمه(علیهم السّلام) در ابعاد مختلف، با بلاغت اعجاب انگیزی بیان می شود، که هر سخن شناس و آشنای با ادبیات عرب آن را در می یابد. همین ویژگی گواه این است که جملات زیارت از سوی امام معصوم(علیه السّلام) صادر شده است. در این زیارت درباره ی فضایل و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی امامان معصوم می خوانیم: سخن شما نوربخش دل ها و فرمان شما هدایت است. سفارش شما تقوا و کار شما خیر و نیکی است. عادت شما نیکی، و فطرت شما کرم و بخشش است. حالت و منزلت شما حق و راستی و مدارا و محبت است و سخن شما دستور لازم الاجراست و اندیشه ی شما دانش و بردباری و عاقبت اندیشی است.
این زیارت، امامت را رمز و راز فلسفه ی سیاسی اسلام می داند، دولت حق و پاینده ی اهل بیت را فرا روی انسان ها قرار می دهد و به همه ی مؤمنان یادآوری می کند که حق مسلم و حکومت عدل الهی، از آن اهل بیت است:«و دعائم الاخیار و ساسـه العباد و ارکان البلاد؛ائمه، آقای نیکان و تکیه گاه آن ها و خلفای الهی و تدبیر کنندگان امور بندگان و ستون های محکم شهرهایند.»
مرحوم مجلسی می فرماید: این زیارت به شیعیان می آموزد که آمادگی خویش را حفظ کنند تا آن زمان که دولت اهل بیت برقرار شود.
 

4. مناظره های علمی و اعتقادی
همان گونه که پیش تر نیز بدان اشاره شد، دولت عباسی همواره به دنبال برپایی جلسه های مناظره و گفت وگوی علمی بود، که برقراری این گونه جلسه ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادی(علیه السّلام) نیز ادامه یافت.برپایی این مجالس هدف دار، برای درهم شکستن چهره ی علمی امامان و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان تشکیل می شد. البته با این کار، آنان نه تنها به مقصود خویش نمی رسیدند، بلکه موجب رسوایی و فضاحتشان نیز می شد، چرا که آن امامان بزرگوار از این فرصت های طلایی برای روشن کردن اذهان عمومی و نشر فرهنگ اصیل اسلامی بهره می بردند.
دولت عباسی می کوشید تا با زیر نظر گرفتن امام و کنترل شدید ملاقات های ایشان با شیعیان، از روشن شدن افکار مردمی جلوگیری کند وجلوی فیضان این سرچشمه ی بزرگ را بگیرد، ولی برپایی نشست های علمی، در تناقض با این سیاست برمی آمد و تمام تلاش های عباسیان را بیهوده می ساخت.
متوکل عباسی برای این منظور، دو تن از دانشمندان به نام های «یحیی بن اکثم» و«ابن سکیت» را به خدمت خواند تا در نشستی علمی با امام علی النقی(علیه السّلام) شرکت کنند. متوکل از ابن سکیت خواست تا پرسش های خود را مطرح کند. او نیز پرسید:«چرا موسی(علیه السّلام) با عصا برانگیخته شد، عیسی(علیه السّلام) با شفای بیماران و زنده کردن مردگان، و محمد(صلّی الله علیه و آله) با قرآن و شمشیر؟»
امام در پاسخ فرمود:«موسی(علیه السّلام) با عصا و ید بیضا در دوره ای برانگیخته شد که مردم تحت تأثیر جادو قرار گرفته بودند. او نیز به همین منظور برایشان معجزه ای آورد که جادویشان را از بین ببرد و حجّت را بر آنان تمام کند. عیسی(علیه السّلام) با شفای بیماران خاص و با زنده کردن مردگان برانگیخته شد، زیرا در آن زمان پزشکی و پیشرفت های آن، مردم را شگفت زده کرده بود و او به فرمان خدا، مردگان را زنده می کرد و بیماران بی درمان را شفا می داد. محمد(صلّی الله علیه و آله) با قرآن و شمشیر در دوره ای برانگیخته شد که شعر و شمشیر براندیشه ی مردم حکمرانی می کرد.او نیز با قرآن تابنده و شمشیر برنده بر شعر و شمشیرشان چیره گشت و پیام خدا را به آنان رساند و حجّت را بر آن ها تمام فرمود.»
پاسخ امام، بسیار روشن و قانع کننده بود. ابن سکیت از روی ناچاری پرسشی بی محتوا را بیان کرد و گفت:«اکنون حجت خدا چیست؟» امام نیز با کنایه، مهر خاموشی بر زبان دشمن زد و فرمود:« عقل که به خوبی در می یابد آن که به خدا دروغ ببندد، رسوا می شود.» شکست ابن سکیت در این گفت و گوی کوتاه و آن هم فقط با یک پرسش ساده خشم یحیی بن اکثم را برانگیخت. او با ناراحتی گفت:«ابن سکیت را به مناظره چه کار، او هم نشین نحو و شعر و لغت است»؟! سپس کاغذی بیرون آورد که در آن پرسش های پراکنده ای را مطرح کرده بود و پاسخ را از امام به طور مکتوب خواست.[11] پرسش های او درباره ی تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن، گواهی زن، احکام خنثی، دلیل بلند خواندن نماز صبح و مسائلی درباره ی عملکرد امیرمؤمنان علی(علیه السّلام) بود.
امام با نهایت دقت و ظرافت و کمال به پرسش های وی پاسخ فرمود و افزون براثبات جایگاه علمی خود، سیزده پرسش پیچیده و مشکل را برای شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیر مستقیم، معارف واقعی اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد. پاسخ های امام هادی(علیه السّلام) آن چنان کوبنده و دقیق بود که یحیی بن اکثم در پایان این رویارویی به متوکل گفت:« پس از این جلسه واین پرسش ها دیگر سزاوار نیست که از او درباره ی مسئله ی دیگری پرسش شود، زیرا هیچ مسئله ای پیچیده تر از این ها وجود ندارد [ و او از عهده ی پاسخ گویی به همه ی آن ها برآمد]. این کارها موجب بیشتر آشکار شدن مراتب علمی او و تقویت شیعیان خواهد شد.»[12]
 

5. شبهه زدایی در مورد قرآن
افزون بر شبهه های خرد و کلانی که از سوی دانشمندان و فرقه های آن دوران در حوزه ی دین مطرح می شد، هر از چند گاهی کشمکش های بزرگی بر سر مسائل بنیادین و زیر بنایی اسلام، رخ می نمود که دامنه ی فتنه انگیزی آن، اندیشه ی قشر گسترده ای از مسلمانان و گاه شیعیان را در برمی گرفت.
یکی از بزرگ ترین فتنه جویی ها، موضوع مخلوق بودن قرآن بود که مدت ها اندیشه ی مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود.
معتزله که گرایشی افراطی به عقل دارند، قرآن کریم را حادث و مخلوق می دانستند و آن را از صفات باری تعالی می شمردند، ولی در برابر آن ها، اشاعره به مخالفت برخاسته و قرآن را قدیم و غیر مخلوق انگاشتند. جرقه های این کشمکش که برخاسته از نظریه ی جبر و تفویض بود، از اواخر حکومت امویان آغاز گردید و با پیدایش این دو مکتب کلامی در عصر عباسیان، به اوج خود رسید.
تا پیش از مأمون، حکمرانان عباسی گرایش و تعصب شدیدی بر نظر اشاعره و جبرگرایی داشتند و معتزلیان را به شدت شکنجه و سرکوب می کردند، اما به حکومت رسیدن مأمون، ورق را برگرداند و مخالفان معتزله و نظریه ی خلق قرآن با حربه های گوناگون از صحنه ی روزگار پاک شدند. پس از مأمون نیز خلفای عباسی از او پیروی کردند و کسانی را که به عقاید معتزله پای بند نبودند، شکنجه می کردند یا از میان برمی داشتند.
هنگامی که متوکل به حکومت دست یافت، دوباره به عقاید اشاعره پیوست و این بار قربانیان ماجرا، معتزلیان بودند. درگیر و دار این آشوب زدگی های اعتقادی، امام هادی(علیه السّلام) پیشوای اندیشه ی اسلامی، وارد عرصه شد و با بدعت شمردن این بحث ها، خط سیر مکتب ناب اسلامی را برای پیروان خود ترسیم کرد. ایشان برای تنویر اذهان پیروان خود در بغداد نوشت:
« به نام خداوند بخشایشگر مهرورز. پروردگار، ما را از فتنه های این روزگار در پناه دارد که در این صورت بزرگ ترین مرحمت را در برابر ما به انجام رسانیده است که در غیر آن، چیزی جز نابودی و بدبختی دست آورد کسی نخواهد شد. نظر من درباره ی جدالی که بر سر[مخلوق بودن یا نبودن] قرآن در گرفته، این است که آن بدعتی بیش نیست که در گناه این بدعت، پرسش کننده سودی در بر نخواهد داشت[و به واقع آن دست نمی یابد] و برای پاسخ دهنده نیز رنجی ناشی از طرح موضوعی که از فهم و درک او خارج است. باقی نخواهد ماند. همانا خالقی جز خدا وجود ندارد و جز او، همه، آفریدگانش هستند. قرآن نیز کلام خداوند بزرگ است.پس از پیش خودتان بر آن نامی قرار ندهید که از گمراهان خواهید بود و خداوند شما ما را در شمار افراد این آیه قرار دهد که فرمود: آنان کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می ترسند و از روز جزا سخت در وحشتند»[13]
 

6. مبارزه با منحرفان عقیدتی
یکی از فعالیت های بسیار مهم امام، مبارزه با منحرفان عقیدتی بود. همان گونه که گفته شد، دوران امام هادی(علیه السّلام)، اوج پیدایش مکتب های گوناگون عقیدتی بود که بستر آن را حکومت عباسی فراهم کرده بود. گردانندگان و نظریه پردازان این حرکت ها را نیز عده ای عناصر فریب خورده، فرصت طلب و سودجو تشکیل می دادند، که برخی از آن ها عبارت بودند از :
 

الف) غُلات
غلات، انسان هایی تندرو و بی منطق بودند که درباره ی امامت، بیش از اندازه مبالغه می کردند وامام را تا سرحد الوهیّت و پرستش بالا می بردند. اینان با بهره گیری از عقاید انحرافی خویش، بسیاری از واجبات الهی را حرام و گناهان کبیره را بر خود حلال شمرده بودند.
آنان سعی داشتند تا وجوهاتی را که مردم ساده وبی آلایش به امام می پرداختند به چنگ آورند و با تشریع بدعت های مختلف در دین، به امیال نفسانی خود رنگ شرعی و دینی بدهند، اما امام به سختی با آنان مبارزه کرد.
سران این فرقه عبارت بودند از: علی بن حسکه قمی، فارس بن حاتم، حسن بن محمد مشهور به ابن بابای قمی، قاسم یقطینی یا قاسم بن یقطین و محمد بن نصیر نمیری یا فهری.[14] هر کدام ازاین افراد، به گونه ای در تشریعات این گروه سهیم بودند؛ برای مثال علی بن حسکه قمی، امام هادی را پروردگار جهانیان می دانست و خود را از سوی ایشان پیامبر هدایت انسان ها معرفی کرده بود او تمامی واجبات و فروع دینی، مانند زکات، حج، روزه و... را به شدت زیر سؤال برد. محمد بن نصیر نمیری، بر بدعت های علی بن حسکه، جواز ازدواج با محارم(مادر، خواهر، دختر)، حلیّت لواط و اعتقادی به تناسخ[15] را افزود.[16] امام با موضعی صریح و جدی، ضمن برائت و دوری جستن از آنان، حتی دستور قتل یکی از آن ها(فارس بن حاتم) را صادر کرد.
 

ب) صوفیه
از دیگر اندیشه های منحرفی که با رخنه در جامعه ی اسلامی، سبب بدنامی شیعه و تشویش افکار عمومی مسلمانان شده بود،«تصوّف» بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهره ای زاهد، عارف، خداپرست، بی میل به دنیا و پاک و منزه از پستی ها وآلایش های دنیایی، مردم را گمراه می کردند. آن ها نیز چون غلات از همگی این عنوان ها در راستای اهداف سود جویانه ی خود در زمینه ها ی گوناگون بهره مند می شدند. این افراد در اماکن مقدسی چون مسجد پیامبر(صلّی الله علیه و آله) گرد هم می آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتی خاص می پرداختند، به گونه ای که مردم با دیدن حالت آن ها می پنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهای عوام فریبانه ی آنان قرار می گرفتند. امام هادی(علیه السّلام) نیز با واکنش هایی سریع و به هنگام، این توطئه عقیدتی را کشف و خنثی ساخت.
نگاشته اند روزی آن حضرت با گروهی از یاران صمیمی خود در مسجد مقدس پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) نشسته بودند. گروهی از صوفیه وارد مسجد النبی شده و گوشه ای از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه زدند و با حالتی ویژه، مشغول تهلیل شدند. امام با دیدن اعمال فریب کارانه ی آن ها، به یاران خود فرمود: به این جماعت حیله گر و دو رو توجهی نکنید. اینان هم نشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های استوار دین هستند. برای رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه ی خود، چهره ای زاهدانه از خود نشان می دهند و برای به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده داری می کنند. اینان مدتی را به گرسنگی سر می کنند تا برای زین کردن، استری بیابند.
این ها لااله الا الله نمی گویند، مگر این که مردم را گول بزنند و کم نمی خورند مگر این که بتوانند کاسه های بزرگ خود راپر کنند و دل های ابلهان را به سوی خود جذب نمایند. با مردم از دیدگاه و سلیقه ی خود درباره ی دوستی خدا سخن می گویند و آنان را رفته رفته و نهانی، در چاه گمراهی[ که خود کنده اند] می اندازند. همه ی این وردهایشان، سماع وکف زدنشان و ذکرهایی که می خوانند، آوازه خوانی است و جز ابلهان و نابخردان، کسی از آنان پیروی نمی کند و به سوی آنان گرایش نمی یابد. هرکس به دیدار آن ها برود، چه درزمان حیاتشان و چه پس از مرگشان، گویی به زیارت شیطان و همه ی بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانی چون یزید و معاویه و ابوسفیان یاری رسانده است.»
وقتی سخنان امام به این جا رسید، یکی از حاضران با انگیزه ای که امام از آن آگاهی داشت، پرسشی مطرح کرد که سبب ناراحتی ایشان شد. او پرسید:« آیا این گفته ها در حالی است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟»
امام با تندی به او نگریست و فرمود:« دست بردار از این پرسش! بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمی شود.[آنان که این اعمال را انجام می دهند و به حقوق ما نیز اعتراف دارند] پست ترین طایفه ی صوفیانند، زیرا تمامی صوفیان با ما مخالفند و راهشان نیز از ما جداست.آن ها یهودیان و نصرانیان امت اسلامند. همین ها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند، ولی خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند، هر چند که کافران ناخشنود باشند.»[17]
 

ج) واقفیه
«واقفیه» ازدیگر فرقه های دوران امامت امام هادی(علیه السّلام) بودند که امامت علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) را نپذیرفته و پس از شهادت امام موسی بن جعفر(علیه السّلام)، در ولایت پذیری ائمه متوقف شدند. آنان با انکار امامان پس از امام کاظم(علیه السّلام) و موضع گیری در مقابل آنان، حتی مردم را از پیروی ایشان منع کردند.
امام هادی(علیه السّلام) برای اثبات جایگاه امامت و پیشوایی خود، رو در روی آنان قرار گرفت و هم چون غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود قرار داد تا آن ها را به مردم بشناساند.
در این باره«ابراهیم بن عقبه» در نامه ای به امام هادی(علیه السّلام) می نویسد:«فدایت شوم، من می دانم که ممطوره(واقفیه) از حق و حقیقت دوری می کنند، آیا اجازه دارم در قنوت نمازهایم آنان را نفرین کنم»؟ امام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد.[18]
سرکردگی این گروه را«علی بن ابی حمزه بطائنی» بر عهده داشت که از زمان امامت علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) از پرداخت مالیات های اسلامی به امام خودداری کرد و به نشانه ی مخالفت و رد صلاحیت ایشان، به رفتارهایی از این قبیل دست می زد. روزی امام یکی از آنان، به نام«ابوالحسن بصری» را دید و چون او را قابل هدایت و بیداری یافت، فقط در یک جمله به او فرمود: «آیا زمان آن نرسیده که به خود آیی»؟ سخنان روشنی بخش امام در وی اثری ژرف بر جای نهاد و سبب تغییر رویّه و بیداری او گردید.[19]

 

پی نوشت ها :
1. طبرسی،اعلام الوری،ص355؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 327.
2. همان.
3. همان. در اصطلاح راویان شیعه، مقصود از ابوالحسن اول، امام موسی بن جعفر(علیه السّلام) و مقصود از ابوالحسن ثانی، امام هشتم(علیه السّلام) می باشد.
4. برای آگاهی بیشتر به کتاب تاریخ اسلام، نوشته ی حسن ابراهیم حسن، ج4، ص 420- 566 مراجعه کنید.
5. رجال طوسی، ص 409.
6. مهدی پیشوایی، سیره ی پیشوایان، ص 611.
7. غافر(40)آیه ی 85-84.
8. وسائل الشیعه، ج18، ص 408.
9. توبه(9)آیه ی 65.
10. تذکره الخواص، ص 360.
11. بحارالانوار، ج50، ص128.
12. همان، ص164.
13. جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 384؛ تاریخ طبری، ج9، ص 134.
14. باقر شریف قرشی، حیاه الامام علی الهادی(علیه السّلام)، ص 468.
15. حلول ارواح مردگان در کالبدی غیر از بدن مادی خود فرد.
16. حیاه الامام علی الهادی(علیه السّلام)، ص 469.
17. شیخ عباس قمی، سفینـه البحار، ج2، ص 958.
18. رجال کشی، ص 460.
19. ابوالقاسم خویی، معجم الحدیث فی طبقات الرواه، ج1، ص 11259.

 

منبع : معارف اسلامی، شماره 72

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن