یکشنبه, 10 آبان 1394 ساعت 08:03
خواندن 1421 دفعه

پیشوای شهیدان - آیت الله سید رضا صدر

آنچه می خوانید بخشی از نوشتار آیت الله سید رضا صدر درباره واقعه کربلا و تحلیل او از مختار بودن انسان برای انتخاب شر یا خیر است که با عنوان «پیشوای شهیدان» منتشر شده است.

 

«دوستان خدا دارای صفات متضاد هستند: در عین خشونت مهربان اند؛ در حد اعلای دقّت، چشم پوشی می کنند؛ در کمال قدرت، تسلیم می شوند؛ یک تنه در برابر سپاهی قیام می کنند. عقل بشر، اگر آشنای به راه خدا نباشد، قادر به حلّ این تضاد ها نخواهد بود.
حسین ع آماده شهادت بود، ولی از کوشش برای جلوگیری از خون ریزی دریغ نمی کرد. یک درصد احتمال به مقصد رسیدن بدون خون ریزی، کافی بود که حسین در راه مسالمت گام بردارد. حسین پس از ورود عمر به زمین کربلا، قاصدی نزد وی فرستاد و پیامی داد که می خواهم با تو ملاقات کنم و جایگاه ملاقات میان دو لشکر باشد.
عمر با سختی پذیرفت و با بیست سوار به دیدارگاه آمد. حسین نیز با چند تن از یارانش بدان جا شد و ملاقات دست داد.
حسین به یاران همراه فرمود: دور شوید. اطاعت کردند. عمر نیز به سربازانش فرمانی مشابه داد. آن ها نیز دور شدند. آن گاه حسین و عمر تنها ماندند. هرچند تنها نبودند، رحمان با حسین بود و شیطان با عمر. گفت وگوی حق و باطل به درازا کشید و بخشی از شب را نیز بگرفت.
از سخنان حسین به عمر این بود: «بیا دو لشکر را بگذاریم و با هم به شام برویم و با خود یزید گفت وگو کنیم».
پاسخ عمر چنین بود: «از پسر زیاد می ترسم. مبادا خانه ام را در کوفه خراب کند.»
حسین گفت: «من خانه ات را آباد خواهم کرد.» 
عمر گفت: «املاک مرا مصادره خواهد کرد».
حسین گفت: «بهتر از آن ها را در حجاز به تو خواهم داد.» عمر حجازی بود.
عمر گفت: «حکومت ری چه خواهد شد؟»
حسین گفت: «امیدوارم از گندم ری نخوری.»
هوای ملک ری نگذارد که عمر کوچک ترین موافقتی با پیشنهاد حسین نشان دهد. عذرهای وی نادرست بود. اگر عمر با حسین به سوی شام می رفت، پسر زیاد جرئت نمی کرد که گزندی به خانه و کاشانه اش بزند. سفر شام صددرصد به سود عمر بود؛ دستش به خون حسین آلوده نمی شد و به پاداش آنکه مشکل را حل کرده از سوی یزید به اماراتی از استان های کشور منصوب می گردید.

عمر کودن بود، آینده نگر نبود، نزدیک را می دید، و از دیدن دور غافل بود. حسین می دانست که عمر به سخنش رضایت نخواهد داد، ولی دست از خیرخواهی برنداشت؛ خیرخواهی بر عمر، خیرخواهی بر سربازان عمر، بر کشته شدگان از سپاه عمر.
حسین، خود و یارانش را می شناخت، عمر و سربازانش را می شناخت.
آری، سربازی که با زور و زر به میدان آید، هزاران فرسنگ از سربازی که با ایمان و فداکاری به میدان آید فاصله دارد. حسین، رشادت و دلیری یاران خود را می دانست و از زبونی عمر نیز آگهی داشت، هر چند: 
پشه چو پر شد بزند پیل را با همه سختی و صلابت که اوست.

اتمام حجّت از کارهای خدا بر خلق است. دوستان خدا تا حجّت را بر خلق تمام نکنند و حقایق را روشن نسازند، به خشونت نمی گرایند. اسلام راه را بر گنهکار نمی بندد. همیشه وی را سر دو راهی قرار می دهد تا با اختیار راهی انتخاب کند و مجبورِ رفتن به راهی نباشد.
مکتب کمونیسم همة راه ها را بر پیروان خود می بندد و می گوید: راه اصلاح یکی است و بس و آن، راهِ من است. کسی که با ایمان به سوی مکتب کمونیست روی آورد و به نادرستی آن پی برد، اگر از مکتب اسلام آگهی نداشته باشد، به خودکشی دست می زند. صادق هدایت چنین کرد.
وای به حال کسانی که مارکسیسم را به نام اسلام، به خورد جامعه می دهند و اقتصاد اسلام را به اقتصاد چپ و یا اقتصاد راست تفسیر می کنند. با آن که چپ، چپ است و راست، راست و اسلام، اسلام است؛ نه چپ است و نه راست.
اسلام، اسلام بود، پیش از آن که کاپیتالیستی در جهان به وجود آید. اسلام، اسلام بود، پیش از آن که مارکس و انگلس از مادر زاییده شوند و افکارشان پراکنده گردد. مسلمانانی که مکتب اسلام را به مکتب دیگر تفسیر می کنند، یا اسلام را لمس نکرده و به اصالت آن پی نبرده اند و یا خواهش دل را به نام اسلام تحویل جامعه می دهند.»

 

 

منبع: خبرآنلاین 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن