سه شنبه, 21 آذر 1391 ساعت 11:51
خواندن 3649 دفعه

نگاهی به عزاداری عاشورا و تغییرات آن در طول زمان

چهارده قرن بعد

محرم و عزاداری اش،در طول چهارده قرن گذشته،روزهای زیادی را به خود دیده است.از روزهایی که معتصم عباسی،شخصا دست و پای زائران کربلا را قطع می کرد و مجالس عزا باید پنهانی برگزار می شد.تا روزی که در پشت خط مقدم و زیر آتش جنگ،سینه می زدند.آن اوایل،ائمه(علیهم السلام)خودشان صاحب مجلس بودند و دم در می ایستادند.آن زمان،مجلس عزاداری امام حسین(علیه السلام)فرصتی سیاسی بود برای بیان حق اهل بیت و اعتراض به ظلم بنی امیه و بعد هم بنی عباس.بعد کم کم مراسم شد یک آیین.اولش نماد مقاومت در برابر حکومت ها بود.

بعد از حمله ' مغول و سر کار آمدن دولتی که دیگر با عزاداری محرم ضدیت نداشت.و البته در نتیجه وحشتی که مغول بر ایران حاکم کرد،آیین های عزاداری عاشورا شد فرصت سوگواری بر مصائب بزرگی که مصیبت های دیگر در پیش آن رنگ می باخت.در دوره ' صفویه و قاجار به جنبه ' نمایشی مراسم افزوده شد.در زمان پهلوی و با ممنوعیت مجدد عزاداری،دوباره این مراسم،نقشی سیاسی به عهده گرفت و در همه ' این ادوار،عزاداری امام حسین(علیه السلام)بارزترین جلوه و نمادی بود که شیعه به وسیله ' آن،اعلام موجودیت می کرد.

سال 61

اولین نوحه،تاریخ را خود امام حسین(علیه السلام)خوانده است،در مقاتل آمده که امام بر سر هیچ شهیدی گریه نکرد و نوحه نخواند مگر برادر علمدارش.آن جا بود که«و بان الانکسار فی وجه الحسين و بکا بکائا شديدا»(و شکستگی در چهره 'امام(علیه السلام)پدیدار گشت و گریست، گریستنی شدید.)آن گاه این نوحه را امام(علیه السلام)خواند:

کسروا بقتلک ظهر سبط محمد و بکسره انکسرت قوی الاسلام قطعوا بقطع يديک و انقطعت به ايدی النبی السامی

(با قتل تو کمر سبط پیامبر شکست،و با این شکست قوای اسلام شکسته شد.با قطع دو دست تو در حقیقت دستان پیامبر عرب را جدا کردند.)

پرچم

پرچم و علمی که در جلوی دسته های عزاداری و برای مشخص کردن دسته ها از هم استفاده می شود،یادگاری از علم(پرچم) حضرت عباس است.از آداب علمداری،بیرون نبردن علم در شب شام غریبان است.شبی که دیگر علمداری نمانده.

61

اولین مجلس عزاداری امام حسین(علیه السلام)در دل پایتخت یزید برگزار شد.پس از ورود کاروان اسرا به شام و خطابه خوانی امام سجاد(علیه السلام) در مسجد اموی،یزید به اهل بیت اجازه داد که عزاداری کنند و آنان به مدت سه روز،به طور رسمی در شام عزاداری کردند.اهل بیت در راه بازگشت هم مدام مجالس عزا برپا می کردند.در مدینه،با ورود کاروان اهل بیت،عزای عمومی برپا شد و تمامی مردم شهر ناله و ضجه کردند.حضرت زینب(س)مدام برای برادرش مجلس عزاداری بر پا می کرد.تا جایی که والی مدینه به یزید نوشت:«وجود این زن در مدینه،اندیشه ها را تحریک می کند.او سخنور و دانا باهوش است.او واقعه [عاشورا]را برای همه تعریف می کند و کسانی که با او همراهی می کنند،خون حسین را مطالبه می کنند.»تبعید حضرت زینب(س)به شام به همین دلیل بود.

سال 65

آن دسته از اهل کوفه که به خونخواهی امام حسین(علیه السلام)قیام کردند و «توابین»لقب گرفتند،نخست به کربلا آمدند و بر سر مرقد امام حسین(علیه السلام)به عزاداری پرداختند وآن گاه به جنگ لشگر شام رفتند.

سال 95

امام محمد باقر(علیه السلام)در خانه اش مجلس سوگواری تشکیل می داد و اهل خانه را به عزاداری می خواند.امام(علیه السلام)به شاعران دستور می داد در رثای جد شهیدش شعر بگویند.از وصیت های امام باقر(علیه السلام)،یکی برگزاری مجلس عزای امام حسین(علیه السلام)در روز عرفه و صحرای عرفات به مدت ده سال بود.

سال 130

روایت شده که امام جعفر صادق(علیه السلام)از عبداللّه بن حماد بصری پرسید: «به من خبر رسیده که گروهی می آیند نزد حسین(علیه السلام)،از اطراف کوفه و غیر ایشان،و برای آن حضرت نوحه گری می کنند.پس بعضی [قرآن ]قرائت می کنند،برخی قصه [روز عاشورا]می گویند،برخی نوحه گری می کنند و گروهی دیگر مرثیه می خوانند.آیا این خبر، درست است؟»عبداللّه پاسخ داد:«فدایت شوم!آری؛من آن چه را می فرمایید،دیده ام.»امام صادق(علیه السلام)خوشحال شد.فرمود:«سپاس خدای را که در میان مردم،گروهی را قرار داد که نزد ما می آیند و ما را حمایت می کنند و بر ما مرثیه می خوانند.»

سال 180

خلفای عباسی،با آن که از ابتدا با شعار اهل بیت سر کار آمده بودند، اما زیارت قبر امام حسین(علیه السلام)را ممنوع اعلام کردند.گزارش های متعددی از مجازات های قطع دست و یا کشتن برای زیارت کربلا در دوره ' هارون الرشید در دست است.

سال 200

درباره ' عزاداری حضرت رضا(علیه السلام)چنین نوشته اند:امام(علیه السلام)،دعبل خزاعی،شاعر معروف را می خواست،به او به عنوان«یاری دهنده ' اهل بیتـ»خوشامد می گفت.وقتی که دعبل مرثیه اش را می خواند، حضرت(علیه السلام)پرده ای نصب می کرد تا اعضای خانواده،پشت آن بنشینند و گوش کنند مرثیه های طولانی و سوزناک دعبل،صدای شیون حضار را بلند می کرد و گاه می شد که امام رضا(علیه السلام)چندبار از حال برود.ظاهر امام رضا(علیه السلام)در دوره ' ولایت عهدی می خواست مجالس عمومی عزاداری برگزار کند که حکومت عباسی مانع می شد.

سال 325

ابن اثیر در تاریخ«الکامل»خود ذیل حوادث سال 352 قمری،یعنی پس از فتح بغداد به دست امیران شیعه ' آل بویه،می نویسد:«در دهم محرم این سال،معزالدوله ' دیلمی به مردم دستور داد که برای حسین علی(علیه السلام)دکان هایشان را ببندند و بازارها را تعطیل کنند و خریدو فروش نکنند ونوحه بخوانند و جامه های خشن و سیاه بپوشند و زنان موی پریشان و روی سیاه کرده و جامه چاک زده، نوحه بخوانند و در شهر بگردند و سیلی به صورت بزنند.ومردم چنین کردند.و به سبب زیادی شیعیان و نیز بدان سبب که خلیفه با ایشان بود،کسی قدرت نداشت که مانع شود.»این اولین دسته ' تاریخ است.اولین سالی که در مرز خلافت عباسی و در سطحی گسترده برای شهید کربلا عزاداری شد.

دسته سینه زنی

عزاداری دسته جمعی و علنی و نمادین،سنت ایرانیان باستان در سوگ سیاوش بود که پس از اسلام برای شهید بزرگ اسلام اجرا شد.(سرزمین دیلم و طبرستان یعنی مازندران امروزی که زادگاه امیران آل بویه است،خیلی دیر به دست مسلمانان فتح شد و سنت هایشان ریشه در فرهنگ قدیمی شان داشت.)

سینه زدن هم رسمی ایرانی است که از ایران باستان به جا مانده.

همچنین رنگ سیاه پوشیدن در عزاداری(برای اعلام و نمایش عزادار بودن)خاص ایرانیان بود و هنوز هم در میان عرب رسم نیست.برای همین،متعصبان اهل سنت به این امور«شمار الجاهلی» می گفتند.

سال 590-390

در دوره 'غزنویان و بعد هم سلجوقیان،عزاداری عاشورا دوباره ممنوع شد.

اما بعضی جاها عزاداری های محدود و محلی بر پا بود.دراین عزاداری ها بیشتر از رسوم قدیمی استفاده می شد.مثل مراسم نخل گردانی.در مقابل،متعصبان سنی،در برابر مراسم سوگواری امام حسین(علیه السلام)آیین سوگواری مصعب بن عمیر(از صحابه ' پیامبر)را برگزار می کردند.و روز عاشورا را روز عید اعلام می کردند.در«تحفه الابرار»می خوانیم:«خلایق به تبع یزیدیان،در دهه ' عاشورا،به عیش و شادمانی می گذرانند و در لیله العاشر[شب عاشورا]دست خود را حنا بسته،تا روز به سماع و غنا می بودند.چنانچه روز دهم محرم را کالعید دانسته،آن روز را«محیا» گویند و در آن روز به استماع و دف و نی و سماع می پویند.»

نخل

نخل های عزاداری،شبیه به تابوت های قدیمی ایرانی است.نخل گردانی خاص مناطق کویر مرکزی ایران است.

سال 905

سلطان حسین بایقرا از نوادگان تیمور بود که از 857 تا 911 قمری،در هرات وخراسان حکومت می کرد.او که عهدش درخشان ترین دوران تیموریان است،از کمال الدین حسین بن علی بیهقی سبزواری معروف به کاشفی(از عالمان آن روزگار)خواست داستان کربلا را بنویسد.

ملاحسین کاشفی کتابی نوشت با عنوان«روضه الشهدا فی مقاتل اهل البیت».«روضه الشهدا»کتابی است درباره ' تاریخ مصیبت های پیامبران، و تفصیل احوال امامان شیعه،به ویژه شرح وقایع کربلا؛که به نثر فارسی -عربی نوشته شده است.این کتاب با حمایت دربار عمومیت یافت و تا مدت ها تنها منبع مداحان بود.برای اطلاع از متن و محتوای«روضه الشهدا»،به خطابه ' امام حسین(علیه السلام)در روز عاشورا با اهل کوفه در این کتاب توجه کنید:«ای اهل عراق!سوگند بر شما می دهم که می دانید که من نبیره ' مصطفایم و سبط رسول خدایم و جگر گوشه ' فاطمه ' زهرایم و قره العین علی مرتضایم.برادرم حسن مجتبی.عمم جعفر طیار.به چه وجه،خون مرا حلال می دارید و آبی که بردد و دام و یهود و نصاری حلال است،از من باز می گیرید؟...آیا اکنون که به قول شما آمده ام،به مکرهای نهانی،قصدهای ناگهانی می کنید و آبگینه ' نازک دل های ما غریبان را به سنگ غدر و جفا در هم می شکنید؟»مقایسه ' این تکه از متن با قسمت مشابه از یک متن کهن،یعنی ترجمه ' تفسیر طبری که ششصد سال پیش نوشته شده،گویای همه چیز است.به احن امام در این دو اثر، خوب توجه کنید:«هرکه داند از شما که من کیستم،خود داند.وهر کس که نداند،من پسر دختر پیغامبرم و پسر عم زاده ' وی ام...شما بدین بیابان،آهنگ کشتن من کردید،و نه از خدای ترسیدید و نه از روز رستاخیز و نه از روان پیغامبر شرم دارید.من تا اندر میان شماام خون کس نریختم و خواسته ' کس نستدم؛به چه حجت خون من حلال دارید؟»

روضه

رواج کتاب«روضه الشهدا»آن قدر زیاد شد که به مرور زمان، مداحانی که از روی این کتاب می خواندند،«روضه خوان»(کسی که کتاب روضه الشهدا را می خواند)و این مجالس،مجلس«روضه» لقب گرفتند.

سال 710

پس از سلطه ' مغول،(جز در مورد سربه داران)مراسم عزاداری از حالت اعتراض سیاسی خارج شده و به مراسم خاص مذهبی محدود،منحصر شد.نوشته اند سلطان محمد خدابنده الجایتو که در دوران سلطنت اش شیعه شد،به میان دست های عزاداری می آمد و سینه و زنجیر می زد.

زنجیر

زنجیر زدن در مراسم عزاداری،از عادت های مغولان بود.زنجیرزنی در هند و پاکستان رواج دارد.

سال 1148-910

با روی کار آمدن دولت صفوی و رسمیت یافتن تشیع دوازده امامی، عزاداری محرم جدی تر و رسمی تر شد.در این دوره،روضه خوانی و مناقب خوانی،دیگر یک شغل به حساب می آمد.پیتر دلاواله،سیاح ایتالیایی در سال 1027 قمری از اصفهان،پایتخت صفویان،یکی از دقیق ترین گزارش ها در این مورد را به دست می دهد:«تشریفات و مراسم عزاداری عاشورا به این قرار است که همه غمگین و مغموم به نظر می رسند و لباس عزاداری به رنگ سیاه-یعنی رنگی که در مواقع دیگر، هیچ وقت مورد استعمال قرار نمی گیرد-بر تن می کنند.هیچ کس سر و ریش خود را نمی تراشد و به حمام نمی رود.به علاوه،نه تنها از ارتکاب هر گناه پرهیز می کند،بلکه خود را از هر گونه تفریح و خوشی محروم می سازد.همه با هم آهنگ های غم انگیز در وصف حسین(علیه السلام)و مصائب وارد بر او می خوانند و دو قطعه چوب یا استخوانی را که در دست دارند، به هم می کوبند و از آن،صدای حزن انگیزی به وجود می آورند.پس از این که روز دهم محرم یعنی روز قتل فرا رسید،از تمام اطراف و محلات اصفهان،دسته های بزرگی به راه می افتد که بیرق و علم با خود حمل می کنند و بر روی اسب های آنان،سلاح های مختلف و عمامه های متعدد قرار دارد.به علاوه،چندین شتر همراه دسته ها هستند که بر روی آن ها جعبه هایی حمل می شود که درون هر یک،سه چهار بچه،به علامت بچه های اسیر حسین شهید(علیه السلام)قرار دارند.علاوه بر آن،دسته ها هر یک به حمل تابوت هایی می پردازند که دور تا دور آن ها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده.»

تعزیه

قدیمی ترین اطلاع موجود از تعزیه مربوط به عهد صفوی است.رواج بیشتر تعزیه اما مربوط به عهد قاجار و پس از حکم معروف میرزای قمی در خصوص بلامانع بودن اجرای تعزیه از لحاظ شرعی است.با این حال به نظر نمی رسد که هنری با این درجه از شکوفایی،سابقه ' کهن نداشته باشد.محققان حدس می زنند آیین تعزیه از مراسم سیاوش خوانی آمده باشد.

سال 1310-1212

فتحعلی شاه قاجار در بعضی از شب های جمعه،به خصوص در ماه های محرم و صفر و رمضان،مجلس روضه خوانی بر پا می کرد.در دوره ' او، تعداد زیادی تکیه در تهران بر پا شد.معروف ترین تکیه ' تهران را ناصر الدین شاه با نام«تکیه ' دولتـ»ساخت.بر اساس آمار سال 1268 قمری،تهران با 155736 نفر جمعیت 107 مسجد و 54 تکیه داشت.

در این تکیه ها تعزیه بر پا می شد و روضه خوانده می شد.جز در سال 1242 که عباس میرزای ولیعهد از عزاداری محرم برای ترغیب لشگریان به جهاد علیه روس ها بهره برد،معمولا عزاداری های عهد قاجار بیشتر به گریه کردن و گریاندن اختصاص داشته.قمه زنی از همین عهد رواج می یابد.کنت دو گوبینو،سیاح فرانسوی می نویسد:«خیابان،در ماه محرم،بیش از رمضان لبریز از قیافه های غمگین و افسرده است.

روضه خوان ها در راه اندازی دسته ها نقش به سزایی دارند.این دسته ها متشکل از مردان و کودکانی اند که علم های سیاه یا سبز در دست دارند.

این دسته ها که شب هنگام،مشعل به دست،با قدم های شتابان،از کوچه ها می گذرند و پشت سر هم وارد تکیه شده،از تکیه ای به تکیه ای دیگر می روند وضمن چرخیدن،به نوحه سرایی می پردازند،بسیار تماشایی اند.آن ها که همواره کودکان و زنان به دنبالش روان اند،در کوچه ها با صدایی بلند،فریاد«یا حسین»و«یا عباس»سر می دهند و در مساجد،مقابل جایگاه روضه خوان یا مداح قرار گرفته،به شیوه ای عجیب و بی نظم،همراه با او به نوحه خوانی می پردازند.در طول دهه ' [اول ]محرم،تمام ملت عزادارند.»

تکیه

لغت تکیه از دوره ' قاجار این معنا را پیدا کرد.شاه و شاهزاده ها برای شرکت در مراسم عزا نیازمند جایی بودند که به آن تکیه بزنند!

سال1310

سال 1310قمری مرض وبا در ایران و تهران شایع شد و تلفات زیادی گرفت.عین السلطنه،از وزرای آن عهد در«روزنامه»ی خاطراتش می نویسد:«طوری شده است که چه بنویسم.مردم،اهل ولایتی بودند،گریخته.همهمه و اضطراب مردم طهران،طوری شده که به نوشتن برنمی آید.طوری مردم ترسیده اند که حقیقت، دیدنی و تماشایی است.همه چیز گران است.هیچ چیز پیدا نمی شود.اگر هم پیدا شود،خیلی گران است.به رغم بروز این بیماری مهلک،مردم طهران که در شهر مانده و یا به شمیرانات رفته بودند و حتی کسانی که به مناطق خارج از طهران گریخته بودند،در ایام محرم به عزاداری پرداختند.

روضه خوانی و خیرات به حدی در طهران و شمیرانات زیاد شده که چه نویسم.آش امام زین العابدین(علیه السلام)در تمام کوچه ها و گذرها طبخ می شود.دسته جات سینه زن متصل در گردش است...»

 

تهیه تنظیم : زهرا پویان

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن